دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد تحلیل تحلیلی دکترینال رویکرد سیاست درهای باز سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات میان رشته ای

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

مطلب حاضر گزارش استراتژیک اندیشکده‌ی یقین با عنوان «استحاله انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به سوی لیبرالیسم» است که به صورت کامل از طریق باشگاه استراتژیست‌های جوان در اختیار شما قرار گرفته است. متن PDF این گزارش از لینک زیر قابل دانلود است.

[download id=122]

[box type=”custom” bg=”#FFE97D” color=”#7347e3″ border=”#ed0000″ radius=”7″]

فهرست

[/box]


 

پیش‌گفتار

«آیا استراتژی دنگ شیائوپینگ می‌تواند الگویی برای دیگر کشورهای در حال توسعه باشد؟»

بعد از سال‌های جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی، با تشکیل نهادی به نام «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام»، مطالعه‌ی تاریخ کشور چین و بررسی الگوی توسعه‌ی چینی در دستور کار این نهاد در جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. هدف از این تحقیق رسیدن به پاسخ سوالی بود که در بالای این متن نوشته شده است؛ این سوال را رئیس وقت این مرکز در سال ۱۳۸۳ در ابتدای کتاب «چین نو؛ دنگ شیائوپینگ و اصلاحات» می‌نویسد. رئیس این مرکز تحقیقاتِ حکومتی، کسی نبود جز رئیس‌جمهورِ حال حاضر جمهوری اسلامی ایران یعنی آقای حسن روحانی.

کار تحقیقاتی این مرکز برای دریافتن الگوی توسعه‌ی چینی و تاریخ چینِ نوین صرفاً در تألیف یک کتاب خلاصه نشده است؛ بل‌که موارد متعددی از مقاله، کتاب و گزارش را می‌توان سراغ گرفت که به این موضوع پرداخته‌اند و جلسات متعددی را برای آن برگزار کرده‌اند.

از این‌رو، با انتخاب آقای حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، سپس تعیین اعضای اصلی کابینه که از مدیران و هیأت علمی مرکز مذکور بودند، این بنا را ایجاد می‌کند که روش اداره‌ی کشور را مبتنی بر الگوی توسعه‌ی چینی پیش خواهند برد. مضافاً این‌که اکنون بعد از گذشت دو سال از عمر دولتِ موسوم به حلقه‌ی نیاوران، غالب تصمیمات و اظهارنظرهایی که از سوی مسئولین ارشد دولت و شخص رئیس‌جمهور اتخاذ می‌شود، چهارچوبی را به فکر متبادر می‌کند که در حوزه‌ی سیاست، به «سیاست خارجی توسعه‌گرا» و در حوزه‌ی اقتصاد به «سیاست درهای باز» شناخته می‌شود؛ و این دو مؤلفه دقیقاً همان محورهایی هستند که با مطالعه‌ی تاریخ استراتژیک چین نوین به آن‌ها می‌رسیم.

از این‌رو، هدف این مقاله بررسی نقاط عطف در تاریخ استراتژیک کشور چین در دوره‌ی موسوم به چین مدرن طی قرن بیستم میلادی می‌باشد؛ نقاطی که تعیین‌کننده‌ی جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل بوده‌اند و مناسبات قدرت را در تعامل با نظام دوقطبی قرن بیستم مشخص کرده‌اند؛ نقاطی که از برآیند آن‌ها «دکترین چو ئن‌لای» حاصل می‌شود که رابطه‌ی انقلاب کمونیستی چین را با آمریکای تماماً لیبرال رقم می‌زند و با تعدیل اصول این انقلابِ رادیکال در طی یک بازه‌ی حدود سی ساله، عادی‌سازی ارتباط با جهان غرب را فراهم می‌کند؛ ارتباطی که قرار است به‌عنوان یک کاتالیزورْ زمینه‌ساز نهادینه کردن اصول اقتصاد آزاد و نظام سرمایه‌گرایی در دوران حاکمیت دِنگ شیائوپینگ باشد؛ و استحاله‌ی انقلاب را از طریق «سیاست درهای باز» در این کشور رقم بزند. فرازوفرودی که بر این دو نسل از انسان چینی حاکم بوده است، نقاط استراتژیک حاکم بر تاریخ این تمدن شرقی محسوب می‌شود.

در این مقاله پرسش اصلی این است، چه شد که چین کمونیست با اصول یک انقلاب ایدئولوژیک، به صعوبت دیوار چین، به دامن تمدن مقابل خود یعنی لیبرالیسم افتاد و در نهایت مبتنی بر اصول اقصاد آزاد، جامعه‌ی خود را بنا کرد؟ نقش خارج‌تحصیل‌کرده‌های اعتدال‌گرا در نزدیکی چین به آمریکا چه بود؟ و آمریکا با چه ترفندهای دیپلماتیکی این رابطه را به وجود آورد؟ و در نهایت الگوی توسعه‌ی چینی مبتنی بر سیاست درهای باز چگونه در این کشور اجرا شد؟

 

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

انحراف برنامه پیشنهادی ششم توسعه‌ی دولت از مبانی نظری اسلامی

برنامه ۵ ساله توسعه، سند بالادستی جمهوری اسلامی ایران برای تبیین خط‌مشی و gateway حرکت دستگاه‌های دولتی و غیردولتی در طول ۵ سال است. بودجه‌ریزی‌های سالانه و طرح‌ریزی‌های هر دوره از برنامه توسعه، مشخصاً از روی این سند تنظیم خواهند شد.

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

نفوذ اقتصادی(۲)؛ تردستی با شاخص‌های جهانی

مقدمه

جهانی‌سازی اصطلاحی است که تقریباً به گوش جمع زیادی آشناست. بسیاری از قدرت‌های استکباری با دستمایه قراردادن همین اصطلاح، در سر سودای رهبری جهانی را می‌پرورانند. این قدرت‌ها برای نفوذ به کشورهای هدف، نیاز دارند تا خود را به عنوان یک مصلح جهانی جلوه دهند و برنامه‌هایشان را نیز به عنوان طرح‌هایی ثمربخش برای جامعه هدف؛ فلذا می‌بایست آحاد آن جامعه را نسبت به تدابیرشان توجیه و اقناع کنند. «سازوکار شاخص‌سازی» یکی از پنهانی‌ترین ابزارهایی است که در چنین شرایطی به مدد قدرت‌های استکباری خواهد آمد. آنچه در این یادداشت می‌خوانید، دید کلی پیرامون ِاعمال این ابزار در جامعه‌ی هدف را به شما عرضه خواهد کرد.

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد سیاست درهای باز سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

شیائوپینگیسم، «سیاست درهای باز»؛ رؤیای چینی اصلاحات در ایران

مقدمه

اشراف اطلاعاتی استراتژیک در مبحث نفوذ جریانی (شبکه‌ای)، ناظر به تبیین دو پرسش اساسی اطلاعات استراتژیک است:

  • دشمن چگونه می‌اندیشد؟
  • دشمن درباره‌ی ما چگونه می‌اندیشد؟

آمریکا و غرب به عنوان دشمنان قسم خورده‌ی ایران اسلامی، آنچه درباره‌ی انقلاب اسلامی در سر دارند تنها و تنها نابودی انقلاب اسلامی از هر راه ممکن است. در این مسیر از رویه‌های تجربه‌شده‌ی خود در مواجهه با دیگر انقلاب‌ها بهره می‌برند؛ مانند مواجهه با انقلاب کوبا، انقلاب شوروی و انقلاب چین.

دسته‌ها
پرونده ویژه

سیاست درهای باز تایلندی در ایران

[vc_row el_class=”postslider”][vc_column][vc_column_text]

جریان «اصلاحات» که روزی قصد داشت در دولت محمد خاتمی با «گورباچفیزه کردن» نظام مدل اصلاحات روسی را در ایران پیاده کند، اکنون در دولت حسن روحانی این روند را مبتنی بر مدل استحاله‌ی چینی، در فضای مذاکرات برجام و مدل توسعه‌ی تایلندی، در فضای ارتباطات پسابرجام دنبال می‌کند.

تفکیک انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی

این ورژن جدید اصلاحات که به نام «اعتدال» معرفی شده است، به‌مدت ۲۰ سال در «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام» بر اساس تقکیک «جمهوری اسلامی» از «انقلاب اسلامی» روند استحاله را تنظیم و پیکربندی کرده است. حسن روحانی، رئیس وقت این مرکز طی یک سخنرانی که در قالب مقاله در نشریه‌ی راهبرد منتشر شد، به شرح این دوگانه می‌پردازد و این تقابل را با طرح این پرسش نهادینه می‌کند که «می‌خواهیم انقلاب اسلامی باشیم یا جمهوری اسلامی؟».

اگر بخواهیم «انقلاب اسلامی» باشیم، اولویت ما باید نشر آرمان‌های انقلاب به سرتاسر جهان باشد و قدرت و ثروت نیز به تبع آن تعریف خواهند شد. اما اگر بخواهیم «جمهوری اسلامی» باشیم، مسیر کشور به گونه‌ی دیگری رقم خواهد خورد و اولویت نخست تأمین قدرت و ثروت است تا به تبع آن کلیت نظام حفظ شود؛ این ادعایی است که وی می‌کند. در نهایت نیز پاسخ این پرسش این‌گونه داده می‌شود که: «در واقع انقلاب کردیم تا به جمهوری اسلامی برسیم و دیگر نباید به گذشته رجعت کنیم.»

وی «انقلاب اسلامی» را تنها برای سال ۱۳۵۷ مناسب می‌داند و مسیر پیش روی کشور را در چهارچوب «جمهوری اسلامی» ترسیم می‌کند و «انقلاب اسلامی» را موجودی خفته در تاریخ می‌انگارد. حال آن‌که در دیدگاه امام راحل و رهبر معظم انقلاب چنین تفکیکی از اساس غلط است.

[box type=”custom” bg=”#36a72c” color=”#” border=”#236a1d” radius=”3″]

امام خامنه‌ای مدظله العالی:

انقلاب یک حقیقت ماندگار و حقیقت دائمی است. انقلاب یعنی دگرگونی؛ دگرگونی‌های عمیق در ظرف شش ماه و یک سال و پنج سال به‌وجود نمی‌آید؛ علاوه بر اینکه اصلاً دگرگونی و صیرورت ـ یعنی حالی به حالی شدن ـ، تحوّل اصلاً حدّ یقف ندارد؛ هیچ‌وقت تمام نمیشود؛ انقلاب یعنی این. انقلاب یک امر دائمی است. حرفهایی یک عدّه [می‌زنند] منبع این حرفها، به قول خودشان، اتاق فکرهای خارجی است، اینجا هم این حرفها را بعضی‌ها در روزنامه‌ها و در مجلّه‌ها و در حرفهای گوناگون خودشان رِلِه میکنند و همانها را تکرار می‌کنند و به زبان ایرانی آنها را بیان می‌کنند؛ [امّا منبع‌] حرف از آنجا است که بله، انقلاب تمام شد. حالا یک نفر بی‌عقلی پیدا میشود به‌صراحت می‌گوید انقلاب را باید به موزه سپرد. بعضی‌های دیگر هم هستند این‌قدر بی‌عقل نیستند، به این صراحت نمی‌گویند، در پوشش این حرف را می‌زنند؛ جوری حرف می‌زنند که معنایش این است که انقلاب تمام شد؛ تبدیل انقلاب به جمهوری اسلامی. اصلاً قابل تبدیل نیست؛ جمهوری اسلامی باید مظهر انقلاب باشد.

به فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

[/box]

چین نو؛ تجربه‌ی چینی توسعه

روحانی دو سال پیش از این، سفارش تألیف کتابی را در مرکز تحقیقات استراتژیک صادر می‌کند که به مطالعه‌ی روند توسعه‌ی اقتصادی ـ سیاسی کشور چین در دوره‌ی موسوم به چین نوین می‌پردازد. حسن روحانی در پیش‌گفتار این کتاب از «تجربه‌ی چینی توسعه» می‌نویسد و استراتژی دنگ شیائوپینگ را الگویی مطلوب برای دیگر کشورهای در حال توسعه می‌داند؛ «سازواره‌ای که پذیرش تسامح در قبال منافع کوتاه‌مدت و کوشش مضاعف همراه با دقت برای دست‌یابی به منافع بلندمدت» در ذات آن قرار دارد.

با در اختیار گرفتن زمام دولت یازدهم توسط حلقه‌ی نیاوران، رئیس دفتر رئیس‌جمهور یعنی محمد نهاوندیان صراحتاً سیاست‌های حسن روحانی را در توسعه‌ی کشور منبعث از سیاست‌های دنگ شیائوپینگ در چین و تورگوت اوزال در ترکیه می‌داند. هدف این سیاست معطوف به تنش‌زدایی از روابط ایران و غرب به مرکزیت آمریکا در فرآیند مذاکرات موسوم به برجام بود تا از برآیند آن، تحریم‌ها برداشته شده و راه سرمایه‌گذاری توسط شرکت‌های غربی در کشور باز شود. اتفاقی که در چین ابتدا در دوره‌ی چو ئن‌لای (۱۹۷۱ میلادی) با مذاکراتی بر سر مسائل ژئوپلیتیک از جمله تایوان، درگیری‌های دو کرده، جنگ ویتنام و موارد دیگر آغاز شد و سپس در دوره‌ی دنگ شیائوپینگ (۱۹۷۶) با روی‌کرد اقتصادی و ایجاد مناطق آزاد تجاری ادامه پیدا کرد؛ که در نتیجه به انعقاد قراردادهایی با شرکت‌های مطرح آمریکایی برای انتقال تکنولوژی به چین انجامید.

این فرآیند دیپلماتیک، اجرای «سیاست درهای باز سیاسی ـ اقتصادی» در چین بود که به استحاله‌ی انقلاب مائو از آرمان‌های رادیکال انجامید؛ این استحاله به‌واسطه‌ی حذف روی‌کرد ضد امپریالیستی در مواجهه‌ی با غرب و قطع ارتباط این کشور با جنبش‌های مائوئیستی در سراسر جهان و تغییر اولویت چینی‌ها از موضوعات ایدئولوژیک به انگاره‌های استراتژیک در سطح اقتصاد رقم خورد.

توریسم؛ مدل تایلندی توسعه

«سیاست درهای باز سیاسی ـ اقتصادی» در ایران در فرآیند مذاکرات برجام موضوعیت داشت. اما در فضای پسابرجام روی‌کرد دولت با حمایت غربی‌ها به سمت سرمایه‌گذاری در ساخت هتل‌ها، خطوط هواپیمایی و ایجاد امکانات گردشگری در ایران تغییر جهت داد و زوایه‌ی سیاست‌های رئیس‌جمهور نیز به سمت توسعه‌ی صنعت توریسم منعطف شد؛ انعطافی که می‌رود تا «مدل توسعه‌ی تایلندی» را به جای «تجربه‌ی چینی توسعه» در قالب «سیاست درهای باز اقتصادی ـ فرهنگی» در کشور رقم بزند.

«مدل توسعه‌ی تایلندی» در دهه‌ی ۵۰ میلادی هم‌زمان با حضور آمریکا در جنگ ویتنام مبتنی بر «سیاست درهای باز اقتصادی ـ فرهنگی» با استراتژی توریسم رقم خورد. و تایلند را تبدیل به یکی از مراکز گردشگری در شرق و همین‌طور در جهان کرده است. البته این مرکزیت به‌همراه «توریسم سکس» در تایلند رقم خورده و این کشور را به‌عنوان مرکز ترانزیت «تجارت سکس» در شرق آسیا و جهان قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که حجم عمده‌ی درآمد تایلند از توریسم به واسطه‌ی «توریسم سکس» و مسافرت افراد به این کشور در چهارچوب «تجارت سکس» ایجاد می‌شود.

نکته

این تغییر جهت یک دلیل عمده داشته است؛ سیاست درهای باز اقتصادی در چین با توجه به نیروی کار انبوه و ارزان امکان پیاده شدن داشت که به کپی‌کشی از انواع کالاهای مختلف انجامید؛ در حالی‌که، ایران اگرچه واجد نرخ بالای بیکاری است اما فاقد نیروی کار انبوه و ارزان است و وجود شرایط تحصیلات دانشگاهی برای عمده‌ی قشر جوان این فرآیند را در ایران مختل می‌کند.

پرسش

آیا نفوذ جریانی در انقلابْ فرآیند «سیاست درهای باز اقتصادی» را معطوف به استحاله‌ی فرهنگی در دستور کار قرار داده است؟ اگر این‌طور نیست پس دعوت گسترده از سرمایه‌گذاران غربی در حوزه‌های مربوط به ساخت هتل‌های گسترده، نوسازی ناوگان هواپیمایی و ایجاد امکانات گردشگری در ایران چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

[box type=”custom” bg=”#ce2bda” border=”#74107b” radius=”3″]

حسن روحانی:

گردشگر به کشوری وارد می‌شود که با چهره گشاده آن کشور روبرو باشد و در آن جامعه تحمل فرهنگی بالا باشد. ثمره‌ی سرمایه بزرگ امنیت جذب سرمایه و گردشگر است و باید از میوه این سرمایه بزرگ برای توسعه کشور استفاده کرد. ۵ مهر ۱۳۹۵ در روز جهانی گردشگری[/box]

[/vc_column_text][vc_empty_space height=”50px”][vc_custom_heading text=”گرایش‌های پسابرجامی دولت یازدهم در اجرای سیاست‌های درهای باز تایلندی” font_container=”tag:h1|text_align:center|color:%238224e3″ use_theme_fonts=”yes”][feature_slider display=”cat” cats=”3774″ exc=”2000″ timeout=”40000″ number_of_posts=”60″][vc_empty_space height=”50px”][vc_custom_heading text=”تمرکزهای سرمایه گذاری‌های پسابرجام به سمت ساخت هتل‌های چندستاره در ایجاد بسترهای لازم برای جذب گردشگر توسط شرکت‌های اروپایی و آمریکایی” font_container=”tag:h1|text_align:center|color:%238224e3″ use_theme_fonts=”yes”][feature_slider display=”cat” cats=”3775″ num_bullets=”yes” exc=”5000″ timeout=”30000″ number_of_posts=”60″][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_empty_space height=”20px”][vc_tta_tabs alignment=”center” active_section=”1″][vc_tta_section title=”تحلیل” tab_id=”1494147767265-3d8d9ef4-ea4e”][blog display=”category” category=”3792″ hc_title=”” ad_count=”3″ posts_per_page=”3″][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”خبر” tab_id=”1494147767420-0bc71adb-b9f7″][blog display=”category” category=”3774″ hc_title=”” ad_count=”3″ posts_per_page=”3″][/vc_tta_section][/vc_tta_tabs][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_empty_space height=”20px”][vc_empty_space height=”20px”][vc_text_separator title=”کتاب‌شناسی (چین)” color=”turquoise” style=”dotted”][vc_empty_space height=”20px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_tta_tabs spacing=”5″ alignment=”center” active_section=”1″][vc_tta_section i_type=”entypo” i_icon_entypo=”entypo-icon entypo-icon-book” title=”سیاست درهای باز یکم” tab_id=”tab1″ add_icon=”true”][vc_gallery type=”image_grid” images=”12737,12738,12739,12740,12741,12742,12743,12744,12745,12746,12747,12748,12749″ img_size=”150×210″ onclick=”img_link_large”][/vc_tta_section][vc_tta_section i_type=”entypo” i_icon_entypo=”entypo-icon entypo-icon-book” title=”سیاست درهای باز دوم” tab_id=”tab2″ add_icon=”true”][vc_gallery type=”image_grid” images=”12734,12735,12736″ img_size=”150×210″ onclick=”img_link_large” title=”کتاب‌شناسی (چین)”][/vc_tta_section][vc_tta_section i_type=”entypo” i_icon_entypo=”entypo-icon entypo-icon-book” title=”سیاست درهای باز سوم” tab_id=”tab3″ add_icon=”true”][vc_gallery type=”image_grid” images=”12704,12705,12706,12707,12708,12709,12710,12712,12713,12714,12723,12724,12725,12726,12727,12728,12729,12730,12731,12732″ img_size=”150×210″ onclick=”img_link_large”][/vc_tta_section][/vc_tta_tabs][vc_empty_space height=”20px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_empty_space height=”20px”][vc_text_separator title=”کتاب‌شناسی (ایران)” color=”turquoise” style=”dotted”][vc_empty_space height=”20px”][vc_gallery type=”image_grid” images=”12711,12751″ img_size=”150×210″ onclick=”img_link_large”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_empty_space height=”20px”][vc_text_separator title=”کتاب‌شناسی (تایلند)” color=”turquoise” style=”dotted”][vc_empty_space height=”20px”][vc_gallery type=”image_grid” images=”12752″ img_size=”150×210″ onclick=”img_link_large”][/vc_column][/vc_row]

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی انتقادی تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

توسعه یا پیشرفت؟

 بررسی مفهوم واژه «دِوِلُپمِنت»

گاهی ترجمان ما از برخی مفاهیم غربی چنان التقاطی و غیر اصیل است، که گویا با انتقالش از عالم فکری غربی به عالم فکری بومی، ذاتش دچار کژفهمی شده است.

ترجمه کلمه development به‌صورت توسعه، یکی از این دست ترجمان‌هاست و شاید اگر معادل این واژه را به صورت دِوِلُپمِنت! بنویسیم، کار علمیِ دقیق‌تر و متقن‌تری کرده‌ایم. لذا در این مقاله به بررسی مفهوم development می‌پردازیم و نیز مرادمان از آنچه تحت عنوان توسعه مطرح می‌شود را نیز دقیق‌تر بررسی خواهیم کرد. در نهایت هم جایگزین مطلوبی را برای این مفهوم معرفی خواهیم کرد.

 

پژوهشی پیرامون نتایج توسعه‌یافتگی

چرا ما باید «توسعه» پیدا کنیم؟ در برابر این پرسش، پاسخ‌هایی به اندیشه‌مان خطور می‌کند، از جمله:

  • برای زدودن فقر و محرومیت؛
  • برای پیشرفت تکنیکی جهت مقابله با تمدن غرب؛
  • برای هم پایی با تمدن پیشرفته مغرب زمین
  • برای رفاه بیشتر و استفاده از نعمت‌های خدایی؛
  • یا …

اما برای اینکه ببینیم آیا واقعاً این خواسته‌ها در بستر توسعه‌یافتگی محقق می‌شود یا خیر، بایستی دست به یک پژوهش دقیق بزنیم.

در یک پژوهش روشمند، ما با چهار مرحله روبه‌رو هستیم:

  1. اتیمولوژی (ریشه‌شناسی مفاهیم)
  2. ترمینولوژی (مفهوم‌سازی‌شناسی در بازه زمانی-معانی مختلف یک واژه در دوره‌های زمانی مختلف-)
  3. متدولوژی (همان روش‌شناسی)
  4. اپیدمیولوژی (فراگیرسازی‌شناسی)

اتیمولوژی واژه development

«توسعه»[۱] شاید از نظر لفظ، تازه باشد؛ اما از نظر معنا تازه نیست. لفظ «ترقی» از اولین الفاظی بود که فرنگ‌رفته‌های ما برای توصیف آن دیار بکار برده‌اند.

برای دریافت معنای توسعه، باید ترقی را فهمید. چرا که:

همین میل ترقی اجتناب‌پذیر بشر است که مبنای توسعه‌ی تمدن کنونی قرار گرفته است.

توسعه از ریشه‌ی «و س ع» به معنای فراخی و گستردگی است. از آنجا که خیلی از محققان مسلمان ساده‌اندیش بر این باورند که توسعه و ترقی هم‌ارز «رشد و تعالی» است که در قرآن آمده، لذا برای جلوگیری از این کژفهمی، به بررسی واژه‌ی رشد، در قرآن می‌پردازیم:

قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی

رشد، راهی است که انسان را به سوی علت غایی وجود خویش و آن هدف خاصی که از آفرینش بشر مقصود پروردگار متعال بوده است، هدایت می‌کند و آن را به «راه صلاح» ترجمه کرده‌اند.

لذا این واژه اصلاً دخلی به ترقی و توسعه ندارد.

پرسش‌هایی پیرامون الگوی توسعه برای جهت دادن به پژوهش

آیا الگوی توسعه را باید مبنی بر مصرف‌گرایی افراطی بنا نهاد؟ آیا باید بدون ملاحظه، فقط به حرص و ولع بشر میدان داد؟

آیا نسبت بین منابع، مصرف‌کنندگان، و یا تولید و مصرف از الگوی خاصی تبعیت می‌کند؟

برای اینکه اهمیت این پرسش‌ها مشخص شود، مثالی از نگرش پایه‌ای به اقتصاد[۲] در دو مکتب توحیدی و غربی بیان می‌کنیم.

اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود می‌داند؛ درحالی‌که در اسلام، منابع و امکانات نامحدود معرفی شده‌اند! از طرفی، اقتصاد اسلامی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرف‌گرایی تأکید دارد.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ (سوره احزاب، آیه‌ی ۹۶)

و اگر مردم ایمان آورده و پرهیزگار بودند، ما ابواب برکات زمین و آسمان را بر آن‌ها گشوده بودیم.

لذاست که وقتی زلف اقتصاد کشور را به توسعه گره می‌زنیم، ماحصلش می‌شود تکیه به منابع محدود نفتی و برداشت سرسام‌آور از این موهبت الهی، بدون در نظر گرفتن تبعات این مصرف بی‌حدوحصر، و در پی آن، بی‌توجهی به نگرش‌هایی چون اقتصاد مقاومتی که بر اساس پرهیز از مصرف‌گرایی بنا نهاده شده است. البته استدلال آقایان در این مواقع برای توجیه کارشان، عقب نیفتادن از توسعه‌یافتگی است. هر چند نگرش حاکم بر اقتصاد مقاومتی هم پیشرفت مملکت است. اما چون این دو دیدگاه از دو ریشه مبنایی متفاوت نشأت می‌گیرند، لذا نمی‌توان هر دو روش را در آن واحد، باهم اجرا نمود.

اگر به سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با فعالان اقتصادی نیز نظری بیندازید، عمق نگرانی ایشان از این نوع نگرش غلط مشخص می‌شود:

«یکی از بزرگ‌ترین بلیات اقتصاد ما، و نه فقط اقتصاد ما، بلکه بلیات عمومی کشور، وابستگی ما به درآمد نفت است. ما باید به جایی برسیم که اگر یک روزی به خاطر قضایای سیاسی اراده کردیم که صادرات خودمان را مثلاً برای مدت ۱۵ روز یا یک ماه متوقف کنیم، بتوانیم. امروز ما نمی‌توانیم این کار را بکنیم، چون به این درآمد احتیاج داریم. اگر یک روزی اقتصاد کشور از درآمد نفت و صادرات نفت بریده شود، این توان را ملت ایران و نظام اسلامی در ایران به دست خواهد آورد؛ که تأثیرگذاری‌اش در دنیا فوق‌العاده است. ما باید به اینجا برسیم./ مرداد ۹۰»

 

پرسش‌هایی پیرامون الگوی توسعه برای جهت دادن به پژوهش

پخش سرمایه در الگوی توسعه چقدر اهمیت دارد؟

پاسخی بر مبنای کلام وحی: کیْ لَا یَکونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکمْ وَ مَا آتَاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب (سوره حشر، آیه ۷)

آنچه که به شما عطا کردیم سرمایه می‌شود و آنجا که می‌گوییم سهم فقرا را بدهید، برای این است که مبادا سرمایه و ثروت در بین یک عده خاص دست به دست شود.[۳]

پاسخی بر مبنای نظام سرمایه‌داری که مفهوم گردش نداشتن سرمایه در آن به وضوح خودنمایی می‌کند:

در نظام سرمایه‌داری، کل ثروت در دست اغنیاء است. بقیه عملاً هیچ! بلوک ورشکسته‌ی شرق نیز همین‌گونه بود. کل سرمایه‌ی اتحاد جماهیر شوروی که بخش وسیعی از شمال و شرق و غرب کره‌ی زمین را فراگرفته بود، در دست دولت بود. از این طرف شوروی تا آن طرف شوروی، با هواپیما ۸ ساعت فاصله بود. ما قبله‌مان در چهار طرف ایران جنوب غربی است. اما بخشی از قبله‌ی آن‌ها جنوب غربی است، بخشی مستقیم و بخشی جنوب شرقی است! در این کشور با داشتن گاز، نفت و بسیاری از صنایع سنگین، دولت سالاری بود. این هم جزء توسعه مذموم است.

 

دو نوع توسعه، برگرفته از اندیشه حضرت آیت‌الله جوادی آملی (حفظه الله)[۴]

ایشان قائل به دو نوع توسعه هستند:

یکی مذموم، و تحت عنوان «توسعه تکاثری»

دیگری ممدوح، و تحت عنوان «توسعه کوثری»

توسعه‌ی کوثری آن است که «پایدار» و «همه‌جانبه» باشد. معنای پایدار آن است که نسل آینده را هم در نظر داشته باشد.

اما الگوی توسعه تکاثری به صورت زیر است:

اما الگوی جایگزین:

الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، در واقع پاسخی مطلوب در این زمینه است. این الگو در نشست اندیشه‌های راهبردی در تاریخ ۱۰/۹/۸۹ مورد تعریف قرار گرفت. جهت جلوگیری از اطاله کلام، اهداف، اجزا و مقررات و نیز عرصه‌های این الگو را بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب، و در قالب نمودارهایی که سایت ایشان ترسیم نموده است، در زیر جهت دانلود آورده می‌شود.

[download id=100]


پی‌نوشت:

[۱] زین پس، به ناچار مراد ما از توسعه، همان مفهوم development است، ولو اینکه گفتیم این ترجمه ابداً ذات development را نمی‌رساند. اما از آنجا که عمده در اکثر مباحث، مراد از توسعه را همان development می‌گیرند، ما نیز از روی ناچاری و به‌صورت غیردقیق از این واژه استفاده می‌کنیم.

[۲] اقتصاد نیز ترجمه‌ای غلط از economy است، هم‌ارز ترجمه development به توسعه. برای بررسی مفهومی این واژه به مباحث کدآمایی استاد عباسی رجوع شود. بنا به استدلال توضیح [۱] ناچارا از واژه اقتصاد در این بحث استفاده می‌کنیم.

[۳] «دوله» در آیه یعنی تداول و دست به دست شدن.

[۴] جهت مطالعه مشروح این دیدگاه:

 http://www.tasnimnews.com/Home/Single/506395

دسته‌ها
استراتژیک سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

مدعیان توسعه لطفاً سکوت کنند…! (۲)؛ روابط انقلابی یا روابط بین‌المللی؟! تقابل دو پارادایم

«در آغاز جنگ، نیروی هوایی ارتش عراق با ۱۹۲ فروند هواپیمای میگ، سوخو و توپولُف و در سه موج، حملات متوالی و شدیدی را به پایگاه‌های هوایی و فرودگاه‌های ایران اجرا کرد. جز یک هواپیمای بمب‌افکن سنگین توپولفِ ۱۶ که در منطقه سرپل ذهاب سرنگون شد هواپیماهای دیگر عراق سالم به پایگاه‌هایشان برگشتند.

معلوم نیست چرا پایگاه‌های موشکی هاگ ایران که ستون فقرات قدرت دفاع هوایی ایران را شکل می‌دادند در آن هنگام فعال و آماده جنگ نبودند. البته در این حملات هواپیماهای جنگی ایران آسیب چندانی ندیدند، اما اثر روانی این حملات بیشتر از تأثیر واقعی آن در غیرفعال کردن پایگاه‌های هوایی ایران بود.»

این‌ها جملاتی است که دکتر حسین اعلایی در کتاب «روند جنگ ایران و عراق» در مورد شرایط و وضعیت جنگ در آن برهه، یعنی شهریور سال ۱۳۵۹ بیان کرده است. با خواندن این جملات سؤالی به خاطر انسان متبادر می‌شود که چگونه ممکن است پس از گذشت ۳۴ سال از آن تاریخ، یک کشور به سطحی از آمادگی و قدرت دفاعی برسد که دقیقاً در ابتدای شهریور سال ۱۳۹۳ ورود یک پهباد جاسوسیِ رادارگریز را -که از مرزهای شمالی وارد کشور شده- به مدت حدود ۴۰ دقیقه ره‌گیری کند تا در زمان مناسب منهدم سازد؟ و در ۱۳ بهمن‌ماه همین سال ماهواره‌ی فجر را به فضا پرتاب کند؟ این‌که چگونه ممکن است این اتفاقات بیفتد را رهبری معظم انقلاب در مواضع مختلف شرح و توضیح داده‌اند.

محل بحث این نوشته طرح یک پرسش است که آیا این سطح از پیشرفت در توان دفاعی یک کشور که روزی ۱۹۲ فروند از انواع هواپیماهای جنگنده و بمب‌افکن به راحتی وارد مرزهای هوایی‌اش می‌شدند و تمام مهمات خود را خالی می‌کردند و با سلامت به کشور خود بازمی‌گشتند، اما امروز پهپادهای رادارگریز دشمن اجازه و امکان ورود به این سرزمین را ندارند «توسعه‌یافتگی» محسوب می‌شود یا نه؟ مگر در پارادایم فکری توسعه‌خواهان، توسعه‌یافتگی درنهایت نباید به افزایش قدرت ملی منجر شود[۱]؟ و مگر غیر از این است که توان بازداری از تجاوزات سرزمینی دشمنان و پیشرفت‌های علمی منجر به افزایش قدرت ملی می‌شود؟ پس چرا مدعیان توسعه در کشور باز هم مطلوب خود را در خارج مرزها جست‌وجو می‌کنند؟ و پیوستن به مدارهای بین‌المللی و فازهای جهانی‌سازی را دروازه‌ی ورود به توسعه می‌دانند؟ چرا فقط ارتباط با جهانِ غرب و کشورهای تابع جهانی‌سازی شرط توسعه‌یافتگی قلمداد می‌شود؟ اقتداری که مدعیان توسعه از ارتباط با کشورهایی مانند عربستان، عمارات، ترکیه و… طلب می‌کنند چقدر می‌تواند امنیت ملی ایران را تأمین کند؟ مگر اقتدار ملی‌ای که امروز در کشور وجود دارد حاصل ارتباطات بین‌المللی است که علت‌العلل ناکارآمدی در ایران، فقدان ارتباطات بین‌المللی خوانده می‌شود؟ و مگر کشور عربستان به عنوان یک کشور فعال در عرصه‌ی روابط بین‌المللی در ورود پهپاد اسرائیلی به حریم هوایی ایران کمک نکرد؟ و مگر ترکیه به‌عنوان یکی از حامیان تروریسم در سوریه مطرح نبود؟ پس باز هم اصالت سیاست خارجیِ منطقه‌ای ما باید به ارتباط با کشورهایی چون عربستان، کویت، امارات و ترکیه داده شود؟ این که ضدِ منافع ملی عمل خواهد کرد!

برای درک صحیحِ فرآیند توسعه در ایران، باید متخصصان و صاحبان این عرصه بدانند که پیشرفت و توسعه‌ی ایرانْ متأثر از انقلاب اسلامی، واجد پارادایم دیگری است که عرصه‌ی تفکرات بین‌المللی موجود را رقیب خود می‌شمارد؛ این پارادایم خود را عهده‌دار ساخت تمدن نوینی می‌داند که محصولش بیداری اسلامی در کشورهای آسیایی و شمال آفریقاست؛ محصولش شکست اسرائیل در ۴ جنگ تمام‌عیار در منطقه‌ی کوچکی به نام باریکه‌ی غزه و جنوب لبنان است[۲]؛ محصول دیگرش اداره‌ی ژئوپلیتیک منطقه در زمان تسلط تروریست‌هایی چون داعش، النصره و… بر سوریه و عراق است. البته به فهرست این محصولات می‌توان نمونه‌های مختلفی را در حوزه‌های دیگر هم اضافه کرد که محل طرح این نوشته نیست؛ چراکه این پیشرفت‌های انقلابی را هم رهبری معظم به دفعات شمرده و شرح داده‌اند.

هدف این نوشته تمایز بین دو پارادایم در فرآیند توسعه‌ی یک کشور یا یک نظام تمدنی است. این‌که اصالت با «روابط انقلابی» باشد یا «روابط بین‌المللی»، ساختارِ فرآیند این دو پارادایم را از یکدیگر تفکیک می‌کند. اصالت «روابط بین‌المللی» کار انسان را به اجلاس داوس می‌کشاند؛ جایی‌که نخبگان ثروت و قدرت برای آینده‌ی جهان برنامه‌ریزی می‌کنند که چگونه جهانی‌سازی را با کیفیت بهتری رقم بزنند. اما اصالت «روابط انقلابی» جهان اسلام را دعوت به وحدت می‌کند و نامه‌ی سرگشاده‌ای هم به جوانان غربی می‌نویسد تا در این بحبوحه‌بازار اسلام‌های قلابی، حرف اسلامِ انقلابی گم نشود و آن هدف زرّین، زنگار نگیرد که: «ما به دنبال ساخت تمدن نوین اسلامی هستیم.»

توسعه‌ی غربی به‌عنوان هدفِ پارادایم اول، -یعنی «روابط بین‌المللی»- شناخته می‌شود که، با سابقه‌ی تئوریک و تجربه‌ی عملی که در جهان دارد، فرآیند جهانی‌سازی[۳] را در قرنِ جدید به وجود آورده، جهانی بدون مرز ساخته و ابرطبقه‌ای حاکم بر ثروت جهانی درست کرده، جنگ‌هایی با چند میلیون کشته برای بشریت به ارث گذاشته و فهرستی بلندبالا از افتضاحات تمدنی را به بار آورده است؛ البته هواپیماهای فرست کلس[۴] هم ساخته و مظاهر تمدنی را در عصر حاضر پدید آورده.

با تمام این‌ها این پارادایم در حال حاضر تنها یک نقیض می‌تواند داشته باشد؛ نقیضی که هدفش نه «توسعه» که «تعالی» و ریشه‌اش نه در اومانیسم که در بنیان‌های الهی، وحیانی و غیب‌باور است؛ و پرچمش به دوش انقلابی نوپا چون انقلاب ایران و اُفقش، ساخت تمدنی اسلامی.


پی‌نوشت:

[۱]. مبانی توسعه‌ی پایدار در ایران- جواد اطاعت-نشر علم-چاپ یکم (۱۳۹۲)

[۲]. جنگ‌های موسوم به ۳۳، ۲۲، ۸ و ۵۱ روزه.

[۳] .Globalization

[۴]. First Class

دسته‌ها
بیع و اقتصاد تحلیلی مطالب برگزیده مقالات

مدعیان توسعه لطفاً سکوت کنند(۱)؛ انسان انقلابی یا انسان مدنی؟!

 

 

داستان توسعه

توسعه داستانی است که در ایران بعد از جنگ تحمیلی و در دولت سازندگی سروده شد و شیپورِ تأیید و تمجید از آن‌را نیز استادان دانشگاهی و تریبون‌داران روشن‌فکر در همان دوره به دست گرفتند و حمایت خود را از آن نشان دادند و سعادت و خیر جامعه را در تحقق اهداف و اصول آن برشمردند. هم‌زمان با این طیف از نخبگان جامعه، طیف دیگری به عنوان نخبگان سیاسی که از شنیدن این داستان خوششان آمده بود و تحقق آن‌را از اهداف خود می‌دانستند، عمل‌گرایانه[۱] در دولت مذکور تلاششان را معطوف به اجرایی کردن اصول و اهداف مطروحه در داستان توسعه کردند و تمام هَمِّ خود را در این مسیر به کار بستند.

این دو جریان از نخبگان کشور در دو عرصه‌ی سیاسی و علمی-روشن‌فکری در دولت یازدهم موسوم به دولت «تدبیر و امید» نیز بعد از ۱۶ سال دوری از میادین، به دلیل نزدیکی فکری با رأس دولت فعلی متجلی شدند و طرح دوباره‌ی همان داستان قدیمی را در دستور کار خود گذاشتند تا راه ناتمام دولت سازندگی را در دولت تدبیر و امید تکمیل کنند و قطعات دیگر این پازل را تا آن‌جا که می‌توانند مشخص کرده و نیل به اهداف توسعه را تا آن‌جا که می‌توانند در جامعه تبدیل به دغدغه و مسئله‌ی روز کنند و اندیشه‌ی نخبگان جامعه را با این اولویت مقارن سازند؛ اهدافی که به ساده‌گی یک داستانِ عاشقانه و اصطلاحاً رومانتیک، برای همه‌ی اقشار جامعه قابل فهم باشد و خط تعلیق یا کشش و کنشِ آن به ساده‌گی مخاطب را با خود درگیر کند تا بتواند با این اهداف هم‌ذات پنداری کرده و در رسیدن به ‌آن‌ها بکوشد.

این اهداف با زبانی ساده افزایش GDP (تولید ناخالص ملی) [۲] را برای انباشتگی ثروت ملی شعار می‌دهد، ازدیاد سرمایه‌گذاری خارجی را در کشور برای افزایش حجم دلارها و اندوخته‌های ارزی‌مان طلب می‌کند، ایجاد اصلاحاتی را در سیاست خارجی‌مان سراغ می‌گیرد تا شاید در مدارهای بین‌المللی قرار بگیریم تا در نهایت همه‌ی این‌ها ما را به بزرگ‌راه‌ها، اتومبیل‌های پیش‌رفته، هواپیماهای های‌کلاس[۳]، انسان‌هایی مدنی و با مشی عقلانی، توان تولید بالا و رقابت با تکنولوژی سایر کشور برساند. اهدافی که کشورهایی چون مالزی، چین، ترکیه، امارات و… مبنای عمل خود قرار دادند و اصول بین‌المللی‌شدن را پذیرفته‌اند و با وجود مسلمان بودن -البته به جز چین- در مدارهای توسعه‌یافتگی قرار گرفته‌اند و امروز واجد مردمانی متمدن هستند و در اقتصاد جهان نقش تاثیرگذار دارند.

 اما متنِ پیش‌رو، بررسی صحت و واقعیت این داستان است که آیا توسعه اساساً چنین کاربردی دارد؟ و تحقق این اهداف از بازوی این قهرمان خیالی داستان ما ساخته است یا خیر؟ و افرادی که بر طبل دفاع از توسعه می‌کوبند و بر ساز تبلیغ آن می‌دمند چه کسانی هستند و هدفشان چیست؟

نویسنده بدون اطاله‌ی کلام صریحاً این موضع را مشخص می‌کند که توسعه صرفاً یک داستان خیالی است که غرب به مانند همیشه از ابزار خلق ثروت و اعتبارزایی خود استفاده کرده و به آن یک ماهیت واقعی و عینی بخشیده است و افرادی هم که دورانی را در غرب سپری کرده‌اند به واسطه‌ی تعامل با جامعه‌ی مدرن، آن‌را به عنوان تنها نسخه‌ی درمان به جامعه تجویز می‌کنند که به این واسطه این افراد مرتکب چهار جُرم سازمان‌یافته شده‌اند:

توسعه‌ی غربی

  1. حذف جزییات تاریخ که واقعیت‌های ضروری و انکارناپذیر آن نیز محسوب می‌شوند، اولین جُرمی است که مدعیان توسعه به آن مرتکب شده‌اند. توسعه‌چیانی که نظم موجودِ جهانی را در امور سیاسی و ولع دست‌یابی به دموکراسی می‌ستایند و اصول بین‌المللی‌شدن را تماماً گردن می‌نهند و قواعد بازار آزاد و تجارت خارجی را در پیدایش تبادلات اقتصادی عاشقانه به آغوش می‌کشند و رسیدن به این‌ها را برای کشور با تمام وجود آرزو می‌کنند، ناکارآمدی این سیستم را نشان نمی‌دهند که چه‌گونه آزادسازی اقتصادی و مقررات‌زدایی در قالب بازار آزاد در کشورهای درحال‌توسعه و توسعه‌نیافته اقتصاد آن‌ها را به نابودی کشانده و تنها مرجع تامین معاششان را وابستگی به تجارت خارجی آزاد قرار داده است؛ به استناد از جملات کلیدی پروفسور هاجون چنگ از کتاب نیکوکاران نابکار، صفحه‌ی ۱۱۰: (و موارد بسیار زیاد دیگری که در تاریخ ثبت است؛ از کودتای پینوشه در شیلی تا انقلاب روسیه و… که به اقتصاد بازار آزاد منجر شدند)

«اقتصاددان پیروی تجارت خارجی آزاد چنین استدلال می‌کنند که تجارت خارجی آزاد به نفع مکزیک بوده است… (اما) آزادسازی گسترده‌ی تجارت خارجی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ طیف وسیعی از صنایع مکزیک را که طی دوره‌ی صنعتی‌سازی براساس جای‌گزینی واردات با زحمت ایجاد شده بود، از بین برد. همان‌طور که می‌شد پیش‌بینی کرد، نتیجه‌ی این افت رشد اقتصادی، از بین رفتن مشاغل و کاهش میانگین دست‌مزدها بود؛ زیراکه مشاغل تولیدی برخوردار از دست‌مزدهای بالا از بین رفت. بخش کشاورزی مکزیک نیز در اثر محصولات یارانه‌ای ایالات متحده، به‌ویژه ذرت که غذای اصلی مکزیکی‌هاست، به‌سختی لطمه خورده بود…»

نکته‌ای را  که مدعیان توسعه و جهانی‌شدن در ایران هیچ‌گاه به آن اشاره نمی‌کنند، تاریخی است که در اقتصاد اروپا به‌خصوص منطقه‌ی انگلستان در قرون ۱۷ و ۱۸ رقم خورده است؛ تاریخی که گواه ساخت درونی نظام قبل از ورود به بازارهای جهانی است. یعنی انگلیسِ دوران «آدام اسمیت[۴]» -پدر علم اقتصاد-، تا قبل از مرحله‌ی صنعتی‌شدن و تولید انبوه، کتاب «ثروت ملل[۵]» و تئوری دست نامرئی بازار را نمی‌نویسد و زمانی‌که برای تأمین نیازهای کشور خودش مستقل از دیگر کشورها می‌تواند عمل کند و به حدی از توسعه‌ی درون‌زا دست می‌یابد، از طریق دریا و با کشتی‌رانی دست به تجارت آزاد می‌زند و مبتنی بر علم اقتصاد روی آن تئوری‌پردازی می‌کند و بریتانیای کبیر را با استعمار ثروتِ ملل دیگر کشورها به وجود می‌آورد. بازهم از هاجون چنگ در نیکوکاران نابکار صفحات ۷۵ و ۷۶ می‌خوانیم که:

«ثروت ملل شاهکار آدام اسمیت، در ۱۷۷۶ در اوج نظام تجارت و بازرگانی بریتانیا به چاپ رسید. او در ثروت ملل چنین استدلال می‌کرد که محدودکردن رقابت (که نظام تجارت و بازرگانی بریتانیا آن‌را از طریق سیاست‌های حمایتی، یارانه‌ها و واگذاری حقوق انحصاری امکان‌پذیر می‌ساخت) برای اقتصاد زیان‌بخش است.»

مبتنی بر این نظریه بود که انگلستان پس از ورود به عصر صنعتی‌شدن Industrialization و رسیدن به تولید انبوه، بازار کشورهای دیگر را درمی‌نوردد و استثمار اقتصادی را رقم می‌زند.

بحران توسعه‌ی غربی

  1. اما جُرم دوم این افراد ندیدن، انکار و در سکوت کامل عبور کردن از کنار بحران‎های جهانی است؛ بحران‌هایی که منبعث از همین اصولِ ثابت جهانی‌سازی، قواعد بازار آزاد و اصول توسعه‌ی اقتصادی در حال وقوع می‌باشند و شکل‌گیری جهانی عاری از همین اصول را وعده می‌دهد؛ چراکه این واقعیت‌ها ثابت‌کننده‌ی بحرانی پیچیده از روی‌دادهای مالی در جهان است که بنابر نظر متخصصین و استادان اقتصاد در غرب، جهان را به سمت یک فروپاشی اقتصادی پیش می‌برد و تمام تئوری‌های توسعه را با هم می‌بلعد؛ اما در این‌جا هم مدعیان توسعه کلامی بر زبان نمی‌آورند و حرفی نمی‌زنند که کشورها با تمام نمودهای توسعه‌یافتگی‌شان چه‌گونه در بحران‌های مالی کمر خم می‌کنند و بازارهای آزاد اقتصادی چنان فرو می‌شکنند که درنهایت دولت‌ها باید به فریادشان برسند و دست به استقراض از کشورهای دیگر بزنند و شروع به چاپ پول کنند تا ترکیدن حباب‌های بدهی و… را مانع شوند.

در ابتدای کتاب «معمای سرمایه و بحران‌های سرمایه‌داری» دیوید هاروی که از استادان اقتصاد در آمریکا محسوب می‌شود به این می‌پردازد که بحران مالی اخیر در آمریکا و جهان در چه روندی اتفاق افتاد؛ بحرانی که معروف به بحران سال ۲۰۰۷ یا بحران مسکن و اوراق مشتقه در آمریکا بود:

«در سال ۲۰۰۶ پدیده‌ی شومی در ایالات متحد رخ داد. میزان ضبط خانه‌ها توسط بانک‌ها در مناطق کم‌درآمد شهرهای قدیمی نظیر کلیولند و دیترویت به ناگهان شتاب گرفت، اما مسئولان و رسانه‌ها توجهی نکردند… در پایان سال ۲۰۰۷ نزدیک به ۲ میلیون نفر خانه‌های خود را از دست داده بودند و گمان می‌رفت ۴ میلیون نفر دیگر هم در معرض خطر ضبط خانه‌هایشان توسط بانک قرار داشته باشند. قیمت مسکن تقریباً در سرتاسر آمریکا سقوط کرد و بده‌کاری بسیاری از خانوارها بابت وام مسکن از ارزش خانه‌هایشان فراتر رفت… اما تا پاییز ۲۰۰۸، آن‌چه از آن با عنوان بحران وام‌های مسکن غیر ممتاز نام می‌بردند منجر به این شد که تمامی بانک‌های سرمایه‌گذاری عمده در وال‌استریت از طریق تغییر وضعیت قانونی خود، ادغام اجباری یا اعلام ورشکستگی از میان بروند. روز سقوط بانک لیمن برادرز در۱۵ سپتامبر ۲۰۰۸ لحظه‌ی تعیین کننده‌ای بود… به این ترتیب روزبه‌روز روشن‌تر می‌شد که تنها تزریق یک پول هنگفت از سوی دولت است که می‌توانست اعتماد را به نظام بانکی برگرداند… با فرارسیدن سال ۲۰۰۹ الگوی صنعتی‌شدن متکی بر صادرات را که باعث رشد چشم‌گیری در شرق و جنوب‌شرق آسیا شده بود، با سرعتی نگران کننده رو به افول نهاد (کشورهایی بسیاری مانند تایوان، چین، کره‌ی جنوبی و ژاپن در مدت تنها ۲ ماه با افتی ۲۰ درصد یا بیشتر در صادراتشان روبه‌رو شدند… در بهار ۲۰۰۹، صندوق بین‌المللی پول تخمین می‌زد که بیش از ۵۰ تریلیون دلار از ارزش دارایی‌ها در سطح جهان از بین رفته است؛ رقمی که با کل تولید جهانی کالا و خدمات در یک سال فاصله‌ی چندانی ندارد.»

در همین‌باره از پروفسور جوزف استیگلیتز استاد اقتصاد و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل اقتصادی در کتابی تحت عنوان «سقوط آزاد: بازارهای آزاد و افول اقتصاد جهانی»، صفحه ۲۵ می‌خوانیم که:

«این بحران به سرعت جهانی شد و تعجب‌آور هم نبود، زیرا نزدیک به یک چهارم از اوراق رهنی ایالات متحده در خارج کشور بود. البته این وضعیت به ایالات متحده کمک کرد؛ اگر موسسات خارجی نبودند، وضعیت در آمریکا بسیار بدتر بود.»

اما واقعیت این است که بحران سال ۲۰۰۷ اولین بحران اقتصادی در جهان و غربِ سرمایه‌داری نبوده بل‌که سال‌هاست که این بحران‌ها به تناوب درحال وقوع است؛ از بحران بی‌کاری در سال ۱۹۳۰ آمریکا تا رکود اقتصادی در ۱۹۷۰ در آسیا و موارد زیاد دیگری که در یک قرن اخیر رخ داده و اقتصاددانان منطق این بحران‌ها را با چرخه‌های سینوسی رکود و رونق اقتصادی توجیه می‌کنند که پس از یک دوره‌ی رونق می‌بایست خود را برای یک افول و رکود اقتصادی آماده کنیم. اما به این موضوع اشاره نمی‌کنند که در علم اقتصادِ توسعه، اقتصاددانان وظیفه دارند که جریان سرمایه را به‌گونه‌ای مدیریت کنند که اقتصاد وارد مرحله‌ی افول و رکود نشود تا بتوانند توسعه‌ی پایدار را رقم بزنند و رشد اقتصاد را به صورت صعودی حفظ کنند. اما این اتفاق هیچ‌گاه رقم نمی‌خورد و رکود اقتصادی منجر به بحران‌هایی می‌شود که بدهی‌های عظیم برای ملت‌ها به بار می‌آورد و برای توجیه این روی‌دادها می‌توان این نتیجه را گرفت که آن‌چه باعث این اتفاقات می‌شود و بحران‌های اقتصادی را به‌وجود می‌آورد، همان قهرمان خیالی داستانِ ما، یعنی توسعه است؛ درواقع دانش توسعه و اقتصادِ توسعه است که با وظیفه‌ی رهبری و هدایت جریان اقتصادی جوامع می‌بایست رشد دائم و ثروت حداکثری را رقم بزند اما از زمان تولدش یعنی بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز در رسیدن به این هدف ناکام بوده است و چرخه‌های رونق و رکود همیشه نوسان خود را حفظ کرده‌اند و بحران‌ها سایه‌ی خود را بر سر ملت‌ها گسترانده‌اند.

هویت توسعه‌ی غربی

  1. جُرم سوم این افراد از این جمله برمی‌آید که:

«اگر ایران در ۵ سال آینده سیاست خارجی خود را در مدارهای بین‌المللی قرار ندهد و از محیط بین‌المللی نهایت استفاده‌ی علمی، فنی، تجاری و مالی را نکند، در مسیری قرار خواهد گرفت که با یک افول پایدار مواجه می‌شود.»

این جرم از طریقِ حمایت از اصل ثابت نانوشته‌ای که تفکر صهیونیستی بر جهان وضع کرده اثبات می‌شود؛ اندیشه‌ای شیطانی که تایید، حمایت و تبعیت از رژیم را در سرزمین‌های اشغالی فلسطین رمز ورود به مدارهای بین‌المللی و تعاملات جهانی می‌داند و ایران هم برای این‌که وارد افول پایدار نشود باید سیاست خارجی خود را اصلاح کند و در مدارهای بین‌المللی قرار دهد که لازمه‌ی آن تایید رژیم صهیونیستی است.

اما آن‌‎چه که برای ایران سیاست خارجی تلقی می‌شود و توسعه‌یافته‌گی محسوب و آن‌چه که برای ایرانیِ مسلمان به عنوان مدارهای بین‌المللی شناخته شده است، اصول توسعه به معنای دیوِلُپمنت[۶]نیست، بل‌که مفهوم مقاومت است؛ توسعه‌یافته‌گی برای ایران در «مقاومت» رقم می‌خورد. مفهومی که امروز تا اعماق مدرنیته نفوذ کرده است و ذهن و قلبِ انسان مدنی و عقلانیِ فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی، ایتالیایی، آمریکای لاتینی حتا یهودی را درنوردیده است. سیاست خارجی ایران آن‌جایی معنا پیدا می‌کند که جریانی در کشورهای عربی به‌راه می‌افتد و بیداری اسلامی را علیه اضمحلال دولت‌ها و پادشاهان بی‌هویت عربی رقم می‌زند که شروع خود را از چهارچوب‌های فکری و مبانی انقلاب ایران به عاریت گرفته است.

آن‌چه که برای ایران سیاست خارجی محسوب می‌شود صدور و انتشار این پارادایم به عمق استراتژیک کشورها و ملت‌های سراسر عالَم است و امروز مگر می‌توان مبدع، ناشر و صادرکننده‌ی دیگری به‌جز ایرانِ انقلابی برای این تفکر در جهانِ توسعه‌یافته‌ی بین‌المللی سراغ گرفت؟ کدام‌یک از این کشورهای جهانی‌شده و متمدن یارای ایستاده‌گی در برابر موشک‌های صهیونیسم را دارند؟ و در کدام‌یک از آن‌ها شجاعت و توانِ حمایت از مظلومان فلسطینی را می‌توان سراغ گرفت؟ چین با بیش از یک میلیارد نفر جمعیت و دارابودن ۳۴ درصد از سهم رشد اقتصادی جهان؟ یا امارات با داشتن ۷۷۳ میلیارد دلار ذخایر ارزیِ خارج از بودجه‌ی کشورش؟ یا کویت با کسب سود ۸۰ میلیارد دلار در سال از طریق سرمایه‌گذاری خارجی؟ یا کره‌ی جنوبی با درآمد سرانه‌ی ۲۳هزار دلار؟ یا داشتن مقام چهارمی جهان در جذب گردشگر برای ترکیه؟ کدام‌یک از این کشورها دربرابر حمله‌های اسرائیل به بیمارستان‌ها، مدارس و پناهگاه‌های تحت پوشش سازمان ملل، صلیب سرخ و هلال احمر در باریکه‌ی نواره غزه حتی یک بیانیه صادرکرده‌اند؟ یا در هیچ یک از مجامع بین‌المللی فریاد نقض قوانین و حقوق بین‌المللی را زده‌اند؟ پس مدارهای بین‌المللی و اصول ثابت توسعه‌یافته‌گی، کجا کاربرد دارند؟ آیا اصولی که در آن، خون‌خواهی مظلومان و حمایت از ستم‌دیده‌گان بی‌گناه معنا و مفهوم نداشته باشد و نابودی ظالم را مبنا قرار ندهد قابل تبعیت خواهد بود؟

بنابراین توسعه صرفاً یک قهرمان خیالی و افسانه‌ای است که نه تنها توان نجات خود را ندارد –به دلیل وجود بحران اقتصادی و افزایش بدهی که امروز جهان را در برگرفته-، بل‌که توانایی کمک به مردمی که انتفاضه‌ای با سنگ را به مقاومتی با پرتاب موشک تبدیل کرده‌اند نیز در خود نمی‌بیند چراکه برای بقای خود باید رژیم صهیونیستی را تایید و حمایت کند.

توسعه‌ی انقلابی

  1. آن‌جایی که توسعه‌چیانِ مقیم ایران، توسعه را امری حکومتی می‌دانند و معتقد به ایجاد اصلاحات از بالا به پایین هستند، باید دید که در رأس حکومت ایران که رهبر معظم انقلاب حضور دارند چه طَرفی نسبت به نظریات توسعه بسته‌اند و توسعه را کجای حرکت انقلاب اسلامی ایران می‌دانند:

«در مسئله‌ی اول -یعنی تبیین نمای کلی پیش‌رفت- من چند نکته را می‌گویم که مجموع این نکات، این نمای کلی را به ما نشان خواهد داد.  نکته‌ی اول این است که ما وقتی می‌گوییم پیش‌رفت، نباید توسعه‌ی به مفهوم رایج غربی تداعی بشود در نظام واژگانی ما، کلمه‌ی پیش‌رفت معنای خاص خودش را [باید] داشته باشد که با توسعه در نظام واژگانی امروز غرب، نبایستی اشتباه بشود. آن‌چه ما دنبالش هستیم، لزوماً توسعه‌ی غربی -با همان مختصات و با همان شاخص‌ها- نیست … در حقیقت وقتی می‌گویند کشور توسعه یافته، یعنی کشور غربی! با همه‌ی خصوصیاتش: فرهنگش، آدابش، رفتارش و جهت‌گیری سیاسی‌اش؛ این توسعه‌یافته است. در حال توسعه یعنی کشوری که در حال غربی شدن است؛ توسعه‌نیافته یعنی کشوری که غربی نشده و در حال غربی شدن هم نیست. این جوری می‌خواهند معنا کنند. در واقع در فرهنگ امروز غربی، تشویق کشورها به توسعه، تشویق کشورها به غربی شدن است! این را باید توجه داشته باشید[۷]

این  بیانات در  ۲۷ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ در دیدار با استادان و دانشجویان استان کردستان ایراد شده که در پی تبیین شعار دهه‌ی چهارم انقلاب موسوم به دهه‌ی «پیش‌رفت و عدالت» صورت گرفته است. در ۲ سال قبل از این یعنی در ۲۵ اردی‌بهشت ۱۳۸۶ در دانشگاه فردوسی مشهد ایشان راجع به توسعه‌یافتگی در ایران این‌گونه بیان کردند که :

«…امروز در چشم بسیاری از نخبگان ما، بسیاری از کارگزاران ما، مدل پیش‌رفت صرفاً مدل‌های غربی است؛ توسعه و پیشرفت را باید از روی مدل‌هایی که غربی‌ها برای ما درست کرده‌اند، دنبال و تعقیب کنیم. امروز در چشم کارگزارانِ ما این است و این چیز خطرناکی است؛ چیز غلطی است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناک است. غربی‌ها در تبلیغات خیلی ماهرند؛ یعنی ماهر شده‌اند؛ در طول این دویست سیصد سالی که کار تبلیغاتی پی‌درپی می‌کنند، با تبلیغات موفقِ خودشان توانسته‌اند این باور را در بسیاری از ذهن‌ها به وجود بیاورند که توسعه‌یافتگی مساوی است با غرب و غربی شدن![۸]»

بنابراین الگویی که مد نظر رأس حاکمیت نظام اسلامی ایران است با آن‌چه که مدعیان توسعه بر آن اصرار و پافشاری می‌کنند دو مفهوم کاملاً متفاوت است. توسعه‌ای که رهبر انقلاب مد نظر دارند مبتنی بر پیش‌رفت انسانی در دو بُعد دنیوی و اخروی است. پیش‌رفتی را که ایشان به عنوان نسخه‌ی درمان برای جامعه‌ی ایرانی-اسلامی تجویز می‌کنند، ساخت حیات دنیا و آخرت را با هم در پی دارد و در بنای زندگی دنیا نیز آن را توأمان با استقلال و حفظ عزت ملی تلقی می‌کنند. اندیشه‌ای که نه ریشه در تاریخ ۵۰ سال گذشته‌ی ایران که منبعث از تاریخ ۳۰۰ سال گذشته‌ی غرب است که چه‌گونه در فرآیند انتقال از استعمار Colonialism به استعمارِنو Neo-Colonialism در عصر مدرن، توسعه Development را به عنوان تنها الکوی ساخت جامعه معرفی کردند؛ توسعه‌ای که اساسش با شعار جهانی‌شدن، در نفی استقلال ملت‌ها تعریف می‌َشود تا در هر جای این جهان گرایش به غرب و ایدئولوژی حاکم بر آن یعنی لیبرالیسم Liberalism آسان و بی‌دغدغه جلوه کند.

بنابراین جرم چهارم این افراد نفی دیدگاه رهبر انقلاب به عنوان رأس نظام در تبیین آینده‌ی ایران و سیاست‌های کلان انقلاب است. جرمی که ناظر به نفی استقلالِ ایران در عصر جهانی‌شدن و تعامل با تمام کشورهای جهان بدون توجه به خطوط قرمز و انگاره‌های اعتقادی انقلاب است.

 

از این‌رو کسانی‌که در ایران به این قهرمان خیالی باور دارند و به قول خودشان توسعه‌چی‌ها لقب گرفته‌اند، باید بدانند که آن‌چه برای مردم ایران مدارِ توسعه‌یافتگی تلقی می‌شود، تفکر انقلابی و اندیشه‌ی مقاومت و ایستاده‌گی است. آن‌چه که برای ما تولیدِ ثروت محسوب می‌شود، در وهله‌ی‌ نخست افزودن به حامیان این تفکر است و صادراتِ اصلی و اولیه‌ی ما انتشار این مفهوم و بسط آن در سراسر عالم. آن‌چه که آماج اندیشه‌ی انقلاب محسوب می‌شود، عمق استراتژیکِ دولت‌های توسعه‌یافته یعنی تفکر و وابسته‌گی قلبی مردمانشان است.

نتیجه ۱: بنابراین از نگاه یک استادِ اقتصادِ دانشگاه کمبریج یعنی پروفسور هاجون چنگ این افراد «نیکوکاران نابکار» هستند؛ افرادی که وقتی از دانشگاه‌های کشورهای غربی فارغ‌التحصیل شده و به کشور خود بازمی‌گردند، به عنوان بلندگوهای نظام غربی عمل‌کرده و داستان‌های خیالی این قهرمانِ افسانه‌ای را به عنوان اصول توسعه‌یافته‌گی در نیل به جهانی‌شدن بین مردم، نخبگان و مسئولان کشور پمپاژ می‌کنند و آن‌را به عنوان تنها دگمِ حاکم در جهان معرفی کرده و دست به تئوری‌پردازی روی آن می‌زنند.

نتیجه ۲: اما از نگاه یک انسان انقلابی، این افراد خائن‌اند؛ چراکه در نظام اسلامی به عنوان استاد دانشگاه و افراد واجدِ تریبون و رسانه اجازه‌ی حضور و عرض اندام پیدا کرده‌اند اما مغایر با اصول این انقلاب، دست به ترویج و اشاعه‌ی احکامی را می‌زنند که ماهیت و وجود آن (انقلاب) را نفی می‌کند تا به تثبیت اصولِ به‌اصطلاح بین‌المللی دست یابند. نظام جمهوری اسلامی در مواجهه‌ی حق و باطل، در تقابل با نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی غرب است و این رویارویی اصول و موازینی را برای انقلاب ایجاد می‌کند و اتهامی که این افراد را دربرمی‌گیرد تغییر این اصول و جابه‌جایی اولویت‎‌های آن است تا به این‌وسیله، مواجهه‌ی برحق ایران را به زاویه رانده و درگیر اهدافی کند که در اولویت‌های آن قرار ندارد. صحبت از پیش‌رفت و بحث راجع به توسعه هیچ‌گاه مبنای شکل‌گیری انقلاب اسلامی نبوده و از اصول آن محسوب نمی‌شود؛ آن‌چه که نظام اسلامی بر مبنای آن شکل گرفته است تحقق دین در عرصه‌ی اجتماعی است؛ اول در سطح ملی و سپس در سطح جهانی. زمانی‌که رهبر انقلاب چندین بار در نسبت با جوانان و مسئولان نظام موضوع «شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی» را مطرح کردند و آن‌را آینده‌ی پیشِ روی ملت ایران خواندند، قصد تبیین اصول انقلاب را داشتند؛ بنابراین توسعه در این جمهوری، یک اقدام بالادستی محسوب نمی‌شود و هدفِ اولیه‌ی این جامعه نیست؛ بل‌که در فرآیند تحقق انقلاب امری جانبی و ذیل موازین پیش‌گفته است. از این‌رو افرادی که در این کشور حضور دارند و به هر طریقی روزی‌خوار انقلاب هستند حق نفی اصول و تغییر اولویت‌هایی که خط قرمز محسوب می‌شوند را ندارند.

والسلام

 

پیوست شماره ۱:

نظرات دکتر محمود سریع القلم پیرامون توسعه‌یافتگی و جهانی شدن و نسبت آن با ایران که در جلسه‌ای در قالب سخنرانی بیان شده و هفته‌نامه «تجارت فردا» در تاریخ ۲۱ تیر ماه به صورت مکتوب به عنوان مطلب اصلی خود مورد استفاده قرار داده است:

«در حدود ۲۸ هزار کتاب اقتصادی، سیاسی و اقتصادِ سیاسی که در ۳۴۰ سال گذشته در دنیا چاپ و منتشر شده، یک اصل ثابت قابل شناسایی است. این‌که هر کشوری که در دنیا پیشرفت کرده، حتی به معنای کمیِّ کلمه، یک اقدام را مبنا قرار داده و آن «بین‌المللی شدن»  است. در تاریخ چهار قرن توسعه در جهان چه در غرب و چه در آسیا و هم‌اکنون در آفریقا و خاورمیانه هیچ کشوری را سراغ نداریم که پیش‌رفت کرده باشد اما این پیش‌رفت براساس یک الگوی محلی بنا شده باشد، بل‌که تمام کشورها ارتباطات گسترده بین‌المللی داشته‌اند. به نظر می‌رسد این اصل یک موضوع پیشرفت همگانی است. یک کارخانه یا یک شرکت، یک نویسنده، یک خبرنگار، یک نماینده مجلس، یک سیاست‌مدار و به‌طور خلاصه هرکسی در هر حرفه و صنعتی که هست در شرایطی می‌تواند ارزیابی منطقی و صحیحی از عملکردش داشته باشد که در مدارهای بین‌المللی فعال باشد. از این‌رو اگر کشور ما می‌خواهد پیشرفت کند باید این اصل محک‌خورده و آزمایش‌شده بین‌المللی را به کار گیرد…امروز اگر عربستان برای بسیاری از کشورها تعیین تکلیف می‌کند، یک دلیل عمده‌اش ثروت این کشور است. به همین دلیل است که پادشاه عربستان در هواپیمای خودش در فرودگاه قاهره می‌نشیند، هیات دولت مصر می‌روند داخل هواپیما با او ملاقات می‌کنند و قول ۵/۲ میلیارد دلار کمک را برای سال ۲۰۱۴ از پادشاه عربستان می‌گیرند. امروز عربستان ۷۵۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد که در فعالیت‌های اقتصادی دنیا سرمایه‌گذاری شده و سالانه نزدیک به ۷۰ تا ۹۰ میلیارد دلار برای این کشور سودآوری دارد. امارات متحده ۷۷۳ میلیارد دلار ذخایر ارزی خارج از بودجه کشورش دارد. کویت ۴۱۰ میلیارد دلار در دنیا سرمایه‌گذاری کرده، قطر نزدیک به ۹۰۰ میلیارد دلار در دنیا سرمایه‌گذاری کرده است. در مجموع می‌توان گفت همسایگان ما در خلیج فارس بیش از دو تریلیون دلار خارج از بودجه جاری خودشان در  کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری کرده‌اند. کشوری مانند کویت یک میلیون نفر جمعیت دارد ولی سالانه فقط ۸۰ میلیارد دلار سود پولی است که در دنیا سرمایه‌گذاری کرده است.

یکی از سوال‌های جدی که ما ایرانیان باید از خودمان بپرسیم این است که کدام کشور علاقه‌مند است ایران پیشرفت کند؟ کدام کشور در همسایگی ایران علاقه‌مند است که درآمد سرانه ایرانی‌ها به ۲۵ هزار دلار در سال برسد؟ خارج از تعارفات، ایران حتی یک همسایه هم ندارد که علاقه‌مند به پیشرفت این کشور باشد…[۹]»

 

پیوست شماره ۲:

کلام رهبر معظم انقلاب در سخنرانی ابتدای امسال در حرم مطهر رضوی که نسبت انقلاب و فرهنگ انقلابی را با اهداف توسعه‌چیان و روشن‌فکران در جست‌وجوی آزادی مشخص کرده‌اند:

«…این‌که ببینیم کسانی با استفاده‌ی از هنر، با استفاده‌ی از بیان، با استفاده‌ی از ابزارهای گوناگون، با استفاده‌ی از پول، راه مردم را بزنند، ایمان مردم را مورد تهاجم قرار بدهند، در فرهنگ اسلامی و انقلابی مردم رخنه ایجاد کنند، ما بنشینیم تماشا کنیم و بگوییم که آزادی است، این جور آزادی در هیچ جای دنیا نیست! در هیچ جای دنیا. همان کشورهایی که ادّعای آزادی می‌کنند، در آن خطوط قرمزی که دارند، بشدّت سخت‌گیرند. شما ببینید در کشورهای اروپایی کسی جرئت نمی‌کند راجع به هولوکاست حرف بزند که معلوم نیست اصل این قضیّه واقعیّت دارد یا ندارد، یا اگر واقعیّت دارد، به چه شکلی بوده؛ اظهار نظر درباره‌ی هولوکاست، تردید درباره‌ی هولوکاست، یکی از بزرگ‌ترین گناهان محسوب می‌شود، جلویش را می‌گیرند، طرف را می‌گیرند، زندانی می‌کنند، تعقیب قضائی می‌کنند؛ مدّعی آزادی هم هستند. آنچه که برای او خطّ قرمز است، در مقابل او با چنگ‌ودندان می‌ایستد. چطور از ما توقّع دارند که خطوط قرمز اعتقادی و انقلابی کشورمان و جوانانمان را ندیده بگیریم؟ اگر یک کسی است که روح استقلال ملّی را نشانه میرود -الآن هستند کسانی که صحبت استقلال که می‌شود، استقلال را مسخره می‌کنند، می‌گویند این عقب‌افتاد‌گی است، استقلال چیست- و می‌خواهد وابستگی را تئوریزه کند، استقلال را مسخره کند، دل‌های جوانان را برای مستقل‌زیستن متزلزل کند، نمی‌شود در مقابل او بی‌تفاوت ماند؛ باید در مقابل او عکس‌العمل نشان داد. یکی به ضروریّات اخلاقی و دینی جامعه اهانت می‌کند، زبان فارسی را مسخره می‌کند، خلقیّات ایرانی را تحقیر می‌کند؛ این‌ها هست‌؛ این‌ها وجود دارد الآن. کسانی سعی‌شان این است که بزنند توی سر روح عزّت ملّی جوان ایرانی؛ مکرّر خلقیّات منفی را نسبت می‌دهند: از اروپایی‌ها یاد بگیرید، از غربی‌ها یاد بگیرید، همدیگر را تحمّل می‌کنند، ما همدیگر را تحمّل نمی‌کنیم! واقع قضیّه این است؟! در خیابان‌های کشورهای اروپایی و پایتخت‌های اروپایی -حالا، نه بیست سال قبل و پنجاه سال قبل- یک نفری که اندکی حجابش را مراعات کرده، مورد تهاجم جوان‌ها قرار می‌گیرد، جلوی چشم مردم میزنند زن محجّبه را مجروح می‌کنند یا می‌کشند، کسی جرئت نمی‌کند بگوید چرا![۱۰]…»

 


 

پی‌نوشت:

[۱]. Pragmatical

[۲]. Gross Domestic Product

[۳]. High-Class

[۴]. Adam Smith

[۵]. “The Wealth of Nations”, Adam Smith, 1776

[۶]. Development

[۷]. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=6917

[۸]. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3383

[۹]. http://tejarat.donya-e-eqtesad.com/fa/packagestories/details?service=economy&story=7838a5b0-54c7-4d73-8150-5f47954cf2a0

[۱۰]. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=25993 

لینک در مشرق

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد مطالب برگزیده مقالات

اقتصاد استراتژیک ۲؛ توسعه نهادهای آموزشی، طرح عملیاتی آمریکا برای اشاعه سرمایه داری

 در شماره نخست این مقاله، پس از توضیحی راجع به چگونگی نگاه یک استراتژیست، ۵ آرزوی اصلی ایالات متحده در مسائل اقتصادی جهان را به ترتیب ذکر کردیم. آنچه در ادامه می‌آید شماره دوم و ادامه این مقاله است:

پس آمریکا در مسیر آرزوهای خود، تمام هم و غمش این بود که دولت‌مردان و نخبگان یک جامعه را به آرزوها و خواسته‌های خود نزدیک کند. چرا که اگر آمریکا می‌توانست نظر و نگرش نخبگان یک جامعه را در حوزه‌ی اقتصاد به سمت خواسته‌های خود سوق دهد، در این صورت آن نخبگان خواسته‌های جامعه‌ی خود را به خواسته‌های او نزدیک می‌کردند.

دشمن چگونه آرزوهایش را عملیاتی می‌کند؟

گفته شد که آمریکا در حوزه‌ی اقتصاد آرزوها و خواسته‌هایی داشت. آمریکا برای این‌که به ۵ خواست و آرزوی خود در حوزه‌ی اقتصاد می‌رسید باید آرزوهای خود را در قالب تئوری‌های علمی وارد علم اقتصاد می‌کرد.

آمریکا برای تئوریزه کردن آرزوهای خود در علم اقتصاد، ۳ گام اصلی برای خود تعریف کرد:

– طراحی نظام آموزشی اقتصاد یا همان نهاد آموزش اقتصاد

– طراحی کتب و متون درسی

– تربیت اساتید و دانشجویان

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «آمریکا برای تئوریزه کردن آرزوهای خود در علم اقتصاد، ۳ گام اصلی برای خود تعریف کرد

اولین گام: طراحی نهاد آموزش علم اقتصاد

آمریکا برای این‌که خواست و آرزوهایش را به تئوری‌ و نظریه‌هایی تبدیل کرده و این تئوری‌ها را در علم اقتصاد تعبیه کند؛ در گام اول، نیاز به مکان‌هایی داشت که در آن مکان‌ها، این تئوری‌ها زیر چتر علم اقتصاد، آموزش داده شوند. این مکان‌ها در نقاطی از جهان تعریف می‌شدند که برای آمریکا حساس‌ترین نقاط، از نظر پیشبرد خواست و آرزویش بودند:

توجه به اهمیت حفظ ثبات در جهان و ضرورت ادغام کشورهای پیرامونی در نظام سرمایه‌داری جهانیِ تحت تسلط ایالات متحده، باعث شد تا بنیادها برنامه‌های دانشگاهی خود را در مناطقی متمرکز کنند که از نظر استراتژیک و اقتصادی برای دولت ایالات متحده و شرکت‌های آمریکاییِ دارای سرمایه‌گذاری خارجی، حائز اهمیت بود. (ص ۱۱۰ کتاب کنترل فرهنگ)

اما آمریکا برای دستیابی به این خواسته‌اش باید دو کار می‌کرد؛ نخست آن‌که، در نقاط استراتژیک جهان دانشگاه‌هایی جدید تاسیس می‌کرد. دانشگاه‌هایی که آمریکا را به خواسته‌هایش می‌رساندند. دوم آن‌که آمریکا باید رویه‌ی دانشگاه‌هایی را که در این نقاط وجود داشتند و فعالیت می‌کردند، اما نه در جهت پیشبرد اهداف آمریکا، تغییر می‌داد آن هم تحت عنوان کمک، تقویت و توسعه، تا بتواند جهت‌گیری این دانشگاه‌ها را مطابق ایدوئولوژی خود کند.

پس در اقدام نخست، دانشگاه‌ها و موسسات مورد حمایت آمریکا که در کشورهای هدف وجود نداشتند تاسیس و زمینه برای شکل‌گیری نسلِ اول دانشگاه‌هایی که در مسیر آرزوهای آمریکا پیشرو بودند، فراهم شد:

علاقه‌ی بنیاد فورد …. به دو صورت تظاهر کرد: ۱- کارکنان بنیاد به تقویت زیربنای اداری دانشگاه‌های پیشرو و مورد حمایت خود در جهان سوم مبادرت ورزیدند، ۲- مدارس و دانشکده‌ها … گاه در چهارچوب اداری دانشگاه‌ها و گاه در خارج از آن ایجاد شدند و در مرحله‌ی شکل‌گیری خود تحت هدایت بنیادها قرار گرفتند. مدرسه‌ی ملی حقوق و مدیریت کنگو، که در سال ۱۹۶۱ با دویست نفر دانشجو آغاز به کار کرد، یک نمونه از شکل اخیر فعالیت بنیاد فورد بود. (ص ۱۰۱ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «شکل‌گیری مدارس و دانشکده‌ها گاه در چهارچوب اداری دانشگاه‌ها و گاه در خارج از آن، به عنوان یکی از علایق بنیاد فورد، تحت هدایت آن قرار گرفت

یکی از گردانندگان بنیاد راکفلر، ایجاد «یک سازمان نمونه که تجسم تمام علایق بنیاد» از جمله در رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی … باشد را توصیه می‌کرد. او تشخیص می‌داد که بنیاد، باید افراد متخصصی را «برای ایجاد و گسترش دانشکده‌ها و تدوین برنامه‌های آموزشی» تربیت کند و این همان زمینه‌ای است که بنیاد می‌تواند موثرترین نقش را در آن ایفا کند. (ص ۱۰۴ کتاب کنترل فرهنگ)

همزمان با اقدام اول که ایجاد دانشگاه‌ها در کشورهای مهم و استراتژیک جهان سوم بود، بخش اصلی کار بنیادها تصحیح یا تغییر جهت‌گیری و اولویت‌های مراکز دانشگاهی، مطابق اولویت و خواست آمریکا بود، که آن‌ هم تحت عنوان کمک، تقویت و توسعه‌ی دانشگاه‌ها، در دستور کار قرار گرفت:

ستون اصلی این فعالیت‌های خارجی، توسعه‌ی نهادهای آموزشی، خصوصاً دانشگاه‌ها، در مناطقی بوده است که طراحان سیاست خارجی آن را برای آمریکا دارای اهمیت استراتژیک، اقتصادی و ژئوپولیتیک تشخیص داده‌اند. (ص ۹۸ کتاب کنترل فرهنگ )

در اوایل سال ۱۹۵۶، نورمن اس. بوکانان Norman S. Bucanan (یکی از اعضای بنیاد راکفلر) توصیه کرد که بهتر است تلاش بنیاد معطوف به برنامه‌های منطقه‌ایی خاصی در دانشگاه‌های دست‌چین شده‌ی جهان سوم شود، با این امید که منافع حاصله از آن به تدریج به سایر بخش‌های این دانشگاه‌ها جریان یابد. اتخاذ چنین روشی به این معنی بود که باید بیش از گذشته «به سازمان‌دهی دانشگاه‌ها، مدیریت‌ها و حتی نحوه‌ی استفاده‌ی دانشگاه‌های مورد نظر از منابع مالی‌ایی که در اختیار دارند، توجه شود.» (ص ۱۰۴ کتاب کنترل فرهنگ)

کنت تامپسون، نایب رئیس بنیاد راکفلر که مسئولیت فعالیت‌های توسعه‌ی دانشگاهی را بر عهده داشت … نوشت که به اعتقاد وی «موضوع توسعه‌ی معدودی دانشگاه درجه‌ی یک، در کشورهای جهان سوم، هسته‌ی اصلی مباحثات ما را در در طول چند سال آینده تشکیل خواهد داد.» ( ص ۱۰۵ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «در اوایل سال ۱۹۵۶، نورمن اس. بوکانان Norman S. Bucanan (یکی از اعضای بنیاد راکفلر) توصیه کرد که بهتر است تلاش بنیاد معطوف به برنامه‌های منطقه‌ایی خاصی در دانشگاه‌های دست‌چین شده‌ی جهان سوم شود.»

در نتیجه، کار دومی که آمریکا باید در راستای ایجاد نهادهای آموزشی انجام می‌داد، تغییر جهت‌گیری دانشگاه‌ها طبق منافع و آرزوی خود بود که با بهانه‌ی تقویت و توسعه‌ی دانشگاه‌ها عملیاتی می‌شد. اما این سوال در اینجا مطرح می‌شود که آمریکا چگونه به تقویت و توسعه‌ی دانشگاه‌ها می‌پرداخت؟

یک نوع دیگر از نهادهای آموزشی در کنار نهادهای دانشگاهی، مراکز توسعه‌ی دانشگاهی بودند که مراکزی تحقیقاتی- پژوهشی محسوب می‌شدند و بیرون از دانشگاه‌ها و گاه در داخل آن‌‌ها فعالیت می‌کردند. در واقع این موسسات عملکرد دانشگاه‌ها را از دور تحت نظر داشته و به آن‌ها خط می‌دادند:

تبادل نظرهای درون سازمانی به اتخاذ تصمیماتی مبنی بر حمایت از پنج مرکز توسعه‌ی دانشگاهی منجر شد. این مراکز عبارت بودند از: دانشگاه واله در کلمبیا؛ دانشگاه شرق آفریقا که نهادی منطقه‌ای بود و شامل دانشگاه‌های ملی اوگاندا، کنیا و تانزانیا می‌شد؛ دانشگاه ایبادان در نیجریه؛ دانشگاه فیلیپین و اتحادیه‌ای از سه دانشگاه تایلندی کاستسارت، ماهیدول و تماسات که در شهر بانکوک و اطراف آن قرار داشتند. این موسسات، از زمان تصمیم مصوب سال ۱۹۵۵ بنیاد راکفلر مبنی بر گسترش فعالیت‌های آن در بعضی کشورهای در حال توسعه، مورد توجه بسیار قرار گرفته بودند. (ص ۱۰۶ کتاب کنترل فرهنگ)

در گزارش سالانه‌ی بنیاد راکفلر در سال ۱۹۶۳، … نحوه‌ی بازسازی دانشکده‌ی علوم اجتماعی این گونه تشریح شده بود: «دو نفر از کارمندان بنیاد در اختیار کالج مکرده قرار می‌گیرند، که یکی از آن‌ها به عنوان رئیس دانشکده‌ی اقتصاد خدمت خواهد کرد، و دیگری مدیریت پژوهش‌های توسعه‌ی اقتصادی در شرق آفریقا را در موسسه‌ی پژوهش‌های اجتماعی آفریقای شرقی برعهده خواهد گرفت.» (ص ۱۱۵ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «با ایجاد و توسعه‌ی مراکز آموزشی، نسل اول دانشگاه‌های مورد نظر آمریکا که زمینه‌ساز اجرای سیاست‌هایش بودند، شکل گرفت.»

اعتقاد به توانایی علوم اجتماعی به طور عام، و اقتصاد به طور خاص، یکی از عواملی بود که موجب شد بنیادهای فورد و راکفلر به سرمایه‌گذاری‌های سنگین در امر گسترش نهادهایی از قبیل موسسه‌ی پژوهش‌های اجتماعی و اقتصادی نیجریه، و … مبادرت ورزند. در دانشگاه شرق آفریقا که از حمایت‌های سخاوتمندانه‌ی هر سه بنیاد و چندین موسسه‌ی چند ملیتی کمک خارجی و موسسات کمک رسانی دولتی برخوردار بودند، پایه‌های اصلی تحقیقات علوم اجتماعی را موسسه‌ی پژوهش اجتماعی آفریقای شرقی در اوگاندا، و موسسه‌ی مطالعات توسعه در کنیا تشکیل می‌دادند. (ص ۱۱۹ کتاب کنترل فرهنگ)

با ایجاد و توسعه‌ی مراکز آموزشی، نسل اول دانشگاه‌های مورد نظر آمریکا که زمینه‌ساز اجرای سیاست‌هایش بودند، شکل گرفت. دانشگاه‌هایی که یا تازه تاسیس بودند و یا به بهانه‌ی توسعه و تقویت جهت‌گیری‌شان تصحیح شده و با اهداف آمریکا هم‌جهت شده بودند، برای نسل بعدی دانشگاه‌هایی که قرار بود شکل بگیرند، مرجع شدند. یعنی برای ایجاد دانشگاه‌های جدید، اولین منبعی که از آن کپی و الهام گرفته می‌شد، دانشگاه‌هایی ‌بود که در نسلِ اول شکل گرفته و یا به وسیله‌ی مراکز توسعه دانشگاهی، تغییرجهت‌ داده بودند:

گردانندگان بنیادها معتقد بودند که موسساتی که از کمک‌های آنان استفاده می‌کنند، به نوبه‌ی خود خدماتی را در اختیار دانشگاه‌های جهان سومی که توجه کمتری به آن‌ها شده است، قرار خواهند داد. کنت تامپسون از بنیاد راکفلر، به مسئولیت «نسل اول مراکز توسعه‌ی دانشگاهی و نقش آن‌ها در کمک به نسل دوم این مراکز» اشاره کرده است. این به معنای آن بود که هر گاه یک دانشگاه جهان سومی مورد حمایت بنیادها، به سطح توسعه‌ی مورد نظر نمایندگان بنیاد برسد، به نوبه‌ی خود رابطه‌ی مشابهی را با سایر موسسات بومی برقرار خواهد ساخت. آرنو Arnove به اصلِ ایجادِ ” شبکه‌های دانشگاهی” اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه نفوذِ بنیاد از حدودِ یک دانشگاهِ خاص و حتی از مرزهای ملی هم فراتر می‌رود. (ص ۱۰۲ کتاب کنترل فرهنگ)

این شبکه‌سازی مزیت‌هایی برای آمریکا داشت. مزیت اول این بود که وقتی تعدادی دانشگاه‌ در نسل اول شکل گرفته و تعدادی نیز به وسیله‌ی مراکز توسعه‌ی دانشگاهی، تغییر جهت داده ‌شدند، هزینه و سختی کار را برای آمریکا تا حد زیادی کم می‌کرد. چرا که این مراکز به مرور به هم پیوند خورده و شبکه می‌شدند و این هم‌افزاییِ دانشگاه‌ها و موسسات، به خواست و آرزوی آمریکا حیات مستقلی می‌بخشید و آن را ریشه‌دارتر می‌کرد.

مزیت دوم این بود ‌که حضور افراد بومی در این دانشگاه‌ها و موسسات که دست‌پرورده‌ی آمریکا بودند، امکان هرگونه اعتراض را بر روی عملکرد این مراکز می‌بست:

ایجاد این‌گونه شبکه‌ها از موسسات دانشگاهی باعث شد تا حضور مستقیم بنیادها و در نتیجه احتمال ابراز مخالفت ملی‌گرایان محلی با آن‌ها، به عنوان مروجان امپریالیزم فرهنگی کاهش یابد. اصل شبکه‌سازی همچنین اجازه می‌دهد تا ایدوولوژی بنیادها آزادانه، مثلاً در سرتاسر آمریکای لاتین اشاعه یابد و چنان وانمود شود که این ایدئولوژی حیات مستقلی دارد و در پاسخ به نیازهای محلی تکوین یافته است. در حالی که ایدوئولوژی بنیادها در محافل روشنفکری آمریکای لاتین اشاعه می‌یابد، گردانندگان بنیادها به دفاتر خود در نیویورک بازگشته و مشاهده می‌کنند که کار آن‌ها توسط یک موسسه دست‌پرورده‌ی آمریکای لاتینی اجرا می‌شود. (ص ۱۰۲ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «در حالی که ایدوئولوژی بنیادها در محافل روشنفکری آمریکای لاتین اشاعه می‌یابد، گردانندگان بنیادها به دفاتر خود در نیویورک بازگشته و مشاهده می‌کنند که کار آن‌ها توسط یک موسسه دست‌پرورده‌ی آمریکای لاتینی اجرا می‌شود.»

این روند برای کشور ایران در دوران پیش از انقلاب اتفاق افتاد. روندی که به عمقی از کادر‌سازی و شبکه‌سازی در نظام آموزشی ایران، خصوصاً در علوم انسانی، رسید که در مقابل هر تغییری مقاومت می‌کرد. این شبکه‌سازی در ایران بعد از وقوع انقلاب به خوبی محک خورد.

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

«بعد از انقلاب فرهنگی در دانش‌گاه‌ها، محتوای بعضی از دروس دست‌خوش مقداری تغییر شدند، اما شبکه‌سازی در دانش‌گاه‌های ایران، مثل خیلی دیگر از کشورهای مهم و استراتژیک برای آمریکا، آنقدر خوب پیش رفته بود که همین تغییرات جزئی و محدود را هم برنتافت.»

بعد از انقلاب فرهنگی در دانش‌گاه‌ها، شرایط به سمتی پیش رفت که محتوای بعضی از دروس دست‌خوش مقداری تغییر شدند، اما شبکه‌سازی و کادرسازی در دانش‌گاه‌های ایران، مثل خیلی دیگر از کشورهای مهم و استراتژیک برای آمریکا، آنقدر خوب پیش رفته بود که همین تغییرات جزئی و محدود را هم برنتافت. این نکته‌ای است که در «دومین همایش آموزش و پژوهش اقتصاد در ایران»، در یکی از مقالات ارائه شده در این همایش توسط آقای سید محمد هاشم پوریزدان‌پرست، استاد اقتصاد دانش‌گاه شیراز، به خوبی بیان شده است:

به دنبال انقلاب فرهنگی در اوایل دهه‌ی شصت، مسئولین محترم ستاد انقلاب فرهنگی، با کمک اساتید دانشگاه‌ها و مدرسین حوزه‌های علمیه به تدوین شرح دروس دانشگاهی، منطبق با اهداف انقلاب اسلامی، به خصوص در رشته‌های علوم انسانی همت گماردند.

حاصل این تلاش در رشته‌ی اقتصاد، اضافه شدن مطالبی برخاسته از اعتقادات و فقه اسلامی به دروس این رشته بود تا دانشجو با نظرات فقهی اسلامی در رابطه با موضوعات مختلف اقتصادی آشنا شود.

با گشوده شدن دانشگاه‌ها و آغاز مجدد آموزش دانشگاهی و به مرور زمان، این تلاش‌ها به بوته‌ی فراموشی سپرده شد و اساتید این رشته با دلایلی چون؛ عدم اعتقاد به آنچه به مطالب درسی گذشته افزوده شده بود، سردرگمی و بی اطلاعی از آن مطالب، و اعتقاد راسخ به اصول فکری حاکم بر کتاب‌های درسی که در دانشگاه‌های غربی آموخته بودند، عمداً مطالب فوق را از شرح دروس حذف کردند. آن‌ها مجدداً کتاب‌های ترجمه‌ای با دیدگاه‌های لیبرالی و زاییده‌ی نظام سرمایه‌گرایی را به عنوان علم و اصول جهان شمول به خورد دانشجویان دادند.

جالب است که چند درس جدیدی هم که به دروس رشته‌‌ی اقتصاد افزوده شد؛ یا به لطایف الحیل در بعضی دانشگاه‌ها حذف شدند و یا به گوشه‌ای رانده شده و از اثر افتاده‌اند. این دورس عبارت بودند از:

ـ مبانی فقهی اقتصاد اسلامی

ـ نظام‌های اقتصادی صدر اسلام

ـ جغرافیای اقتصادی ایران

اما امروزه شیوه‌ی جدیدتری از این شبکه‌سازی و هم‌افزایی به وجود آمده است. شیوه‌ایی که در آن افراد بومی تربیت شده در دانشگاه‌ها و موسسات دست‌پرورده را به طور خودکار به سمت و سوی خواست و آرزوی آمریکا می‌کشاند. در این روش به واسطه‌ی وجود اینترنت و فضای سایبر، دیگر نیازی به فرستادن مستشارانی برای جهت‌دهی به محتوا و دروس ارائه شده در دانش‌گاه‌های کشورهای هدف نیست. اساتید هر رشته،‌ فهرست دروس و محتواهای ارائه شده در دانشگاه خود را با دانش‌گاه‌های آمریکا هماهنگ می‌کنند. این رویه هم در مقاله‌ی آقای پوریزدان پرست تشریح شده است:

با توجه به استقلال دانشگاه‌ها در تعیین دروس هر رشته که اخیراً آیین نامه‌ی آن از جانب وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری به دانشگاه‌ها ارسال شده است؛ نگارنده در جلسات دانشگاهی شاهد بود که برای اقدام در این رابطه سریعاً تعدادی از اساتید، برنامه‌های درسی دانشکده‌های آمریکا را از سایت‌های اینترنتی به دست آورده و همان را به عنوان دروس یکی از دانشگاه‌های اقتصاد پیشنهاد دادند. این اساتید در تقلید صرف خود از برنامه‌های درسی دانشکده‌های آمریکا، با توجه به حذف دروس «برنامه‌ریزی اقتصادی» در آن‌ها و حاکمیت مجدد نظریه‌های کلاسیکی، پیشنهاد حذف آن را از دروس دانشگاهِ خود می‌دادند؛ این در حالی است که کشور ما با اقتصاد مبتنی بر برنامه، اداره می‌شود و بودجه‌ی دولتش که سه چهارم تولید صنعتی کشور را در اختیار دارد بودجه‌‌ای برنامه‌ای است.

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «به واسطه‌ی وجود اینترنت و فضای سایبر، دیگر نیازی به فرستادن مستشارانی برای جهت‌دهی به محتوا و دروس ارائه شده در دانش‌گاه‌های کشورهای هدف نیست. اساتید هر رشته،‌ فهرست دروس و محتواهای ارائه شده در دانشگاه خود را با دانش‌گاه‌های آمریکا هماهنگ می‌کنند

ادامه دارد…