دسته‌ها
استراتژیک انتقادی بیع و اقتصاد رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

ربا، بن‌مایه اقتصاد لیبرالی

انگاره‌ی اساسی که انسان غربی با ایجاد آن توانست مدرنیته را بدین مرحله برساند، نظریه «جدایی سیاست از دین» نبود بلکه «جدایی اقتصاد از دین» بود. خطرناک‌ترین پروژه‌ای که می‌تواند برای جامعه اسلامی مصیبت به‌بار آورد، سکیولار نمودن الگوی معیشت و جدایی اقتصاد از دین است. علومی که در دانشگاه‌های ما در زمینه‌ی اقتصاد و معیشت ارائه می‌گردد، در تقابل ذاتی با دین است. چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری: «علوم انسانی غربی، غیر الهی، مادی و غیر توحیدی است».

استاد حسن عباسی، جلسه ۶۲۴ کلبه کرامت

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

پول، پول می‌آورد

یکی از ابعاد غرب‌شناسی استراتژیک، شناخت اقتصاد غرب است. نهادهای اقتصاد غرب به شرح زیراند:

  1. بانک
  2. اوراق قرضه
  3. بورس
  4. بیمه

نیال فرگوسن در کتاب تاریخ برآمدن پول مالی جهان از شش انقلاب مالی یاد می‌کند که چهار انقلاب اول را چهار نهاد بالا رقم می‌زنند و انقلاب پنجم تأمین اجتماعی و انقلاب ششم بازارهای مشتقه[۱] است. در این مقاله سعی می‌کنیم که سازوکار منحط سیستم بازار مشتقه را بیان کنیم.

دسته‌ها
بیع و اقتصاد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

پایان تاریخ مصرف تئوری‌های اقتصادی غرب

تلقی مردم از علم اقتصاد و کارگزاران اقتصادی آن است که اقتصاد را برنامه ای محکم و نظام‌اند می‌پندارند که قرار است وضعیت زندگی و معیشت آن‌ها را به بهترین شکل تصحیح کند. و به همین دلیل چشم امیدشان به اقتصاد دانانی است که آن را به عنوان یک علم می‌خوانند و در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنند و به عقیده خودشان اقتصاد دان تربیت می‌کنند.

پیرامون ناکارایی این اقتصاد چند نکته قابل تأمل است:

۱) امروزه وقتی در مورد وضعیت اقتصادی هر کشوری پرسش می‌شود به این مطلب می‌رسیم که آن کشور دچار مشکلات اقتصادی است که در حال دست و پنجه نرم کردن با آن است. بدهی‌های بزرگی که گریبان گیر هر کشوری است، شرکت‌های تولیدی بسیار بزرگ  خیلی از کشورها به دلیل مشکلات اقتصادی تعطیل می‌شوند، وام‌های کلانی که از بانک‌ها گرفته شده و روز به روزبه دلیل عدم توانایی باز پرداخت وام گیرنده سودهای زیادی بر اصل وام افزوده می‌شود، بدهی‌ها به بانک مرکزی، مشکلات تولید کنندگان در اقتصاد و خیلی موارد دیگر. هنگامی که با استادان و مسؤلین اقتصادی روبرو می‌شویم و علت را پیگیر می‌شویم، معمولاً بیان می‌کنند که خوب این مشکلات اقتصادی گریبان گیر همه کشورها است. به قول آن‌ها اقتصاد کل دنیا خراب است از کشورهای بزرگ مانند آمریکا گرفته  تا چین و ژاپن و حتی کشورهای کوچک آسیایی و اروپایی. خوب سؤال اینجاست، این اقتصادی که در همه جای دنیا ناکارآمد است و نتوانسته در طی دهه‌ها به نتیجه ای مطلوب حتی در یک کشور برسد چرا هنوز کسانی هستند که کورکورانه از آن دفاع و به دنبال پیاده کردن نظریه‌ها و مبانی فلسفی آن در کشورها می‌باشند؟

۲) وقتی به مطالعه خود اقتصاد می‌پردازیم تا با آن بیشتر آشنا شویم، هنگامی که کتاب اقتصاد خرد و کلان را به عنوان کتاب پایه و مبنا باز می‌کنیم با واژه‌های زیادی روبرو می‌شویم که هر کدام تعریف خاص خودشان را دارند مانند: عرضه و تقاضا، لذت حاصل از مصرف یک کالا، تعادل بازار پول و سرمایه و بازار کالا و خدمات، کالای پست، کالای نرمال، کالای لوکس، دام نقدینگی و خیلی از واژه‌های دیگر. در برخورد اول خوب این واژه‌ها خیلی طبیعی است مثل هر علم دیگری که وقتی به مطالعه آن می‌پردازیم اصطلاحات خاص خود را دارد. ولی اقتصاد از  حساسیت بیشتری برخوردار است چرا که قانون طبیعی نیست که درون طبیعت باشد و یک سری دانشمند آن را کشف کنند، بلکه قواعد و قوانین و تعریفاتی است که یک عده ای به نام اقتصاد دان آن‌ها را وضع کرده‌اند. برای درک بیشتر به طور خلاصه به برخی از این دست واژه‌ها می‌پردازیم. در بحث عرضه و تقاضا با نظریه تقسیم بندی کالاها به انواع پست، نرمال (ضروری) و لوکس، در اصل این انسان‌ها هستند که  بر اساس درآمدشان تقسیم بندی می‌شوند، مصرف کنندگان کالای پست، مصرف کنندگان کالای نرمال و مصرف کنندگان کالای لوکس. سهم کالای پست در سبد کالای افراد فقیر بیشتر و سهم کالای لوکس در سبد کالای افراد ثروتمند بیشتر است. اقتصاددانان مصرف را تابع مستقیم قیمت کالا و در آمد فرد می‌نامند و این یعنی دسته بندی افراد بر اساس درآمد آن‌ها از نگاه اقتصادی.
در این نظریه‌ها و تئوری‌ها برای بهتر شدن و در دسترس بودن کالا برای مردم کاری صورت نمی‌گیرد. مثل اینکه مثلاً قیمت کالا برای افراد متفاوت باشد، مثلاً افراد با درآمد کم پول کمتری بپردازند! به عبارتی راه حلی برای بهبود وضعیت زندگی و بر طرف کردن نیازهای اولیه یک فرد کم درآمد وجود ندارد. و قتی جلوتر می‌رویم معیاری تعریف می‌شود به نام لذت حاصل از مصرف یک کالا که برای افراد مختلف متفاوت است و روی همین معیار برنامه ریزی و سرمایه گذاری می‌کنند و تعادل را بیان می‌کنند. این لذت رادر بخش‌هایی به نام عرضه و تقاضا با برنامه‌هایی مانند تبلیغات، درون فرد  تغییر می‌دهند به عبارت بهتر دائقه سازی می‌کنند. آنقدر یک  کالا از طرق مختلف  (رادیو، تلویزیون، بنرهای موجود در اتوبان‌ها) تبلیغ می‌شود که حتی اگر آن کالا برای فرد هم مضر باشد (کالاهایی مانند چیپس، پفک، انواع غذاهای آماده و غیره)، فرد را متقاعد می‌کند که حتی برای یکبار هم که شده آن را امتحان کند. کودکی که شعر تبلیغاتی کالا را حفظ کرده و با ریتم و موسیقی آن انس گرفته، هنگام مراجعه به فروشگاه همراه پدر و مادر خواستار خرید کالا می‌باشد و این یک نمونه واضح و ملموس اثر این گونه تبلیغات می‌باشد.
حال اینکه این تئوری (لذت مصرف کالا) چه دردی از مردم دوا می‌کند و کجای معیشت مردم بهتر می‌شود، مشخص نیست. شاید فقط زمینه ای باشد برای افرادی سودجو که به دنبال منفعت و سود بیشتر از هر راهی هستند که کالای تولیدی خود را با کیفیتی پایین و یک هزینه تبلیغاتی به فروش برسانند.
در بخش اقتصاد کلان به عنوان مثال با واژه‌هایی مانند نرخ بهره، سرمایه گزاری، تله یا دام نقدینگی، نرخ بهره پرداختی به بانک  و خیلی از واژه‌های دیگر روبرو هستیم. در توضیح و تبیین این نظریه‌ها باز هم جایی وجود ندارد که بیان کند با این کار وضعیت زندگی مردم بهتر و مشکلات اقتصادی آنان کمتر می‌شود. ساده‌ترین شکل آن را افراد در هنگام وام گرفتن از بانک به طور خیلی واضح مشاهده می‌کنند. ابتدا با مشکلات ضامن روبرو می‌شوند، سپس باز پرداخت مبلغ وام گرفته شده با چندین در صد سود می‌باشد. اقتصاد کلان بیان می‌کند که هرجا نقدینگی زیادشد اوراق قرضه منتشرشده توسط دولت را از طریق بانک مرکزی به مردم بفروشیم و برعکس، هر جا نقدینگی کم شد آن‌ها را از مردم بخریم. در این بازی بین دولت و بانک مرکزی اساساً تولیدی صورت نمی‌گیرد. آنچه که هست یک بازی سیاسی است (سیاست انقباضی و انبساطی) برای جابه جایی پول از جیب مردم به جیب دولت و بانک مرکزی. با این دست تئوری‌ها در اقتصاد زیاد روبرو هستیم مانند نظریه گول خوردن کارگران در کوتاه مدت توسط آقای کینز  که منجر به افزایش عرضه و سودی می‌شود که فقط متعلق به عرضه کننده کالا است. بهره، نرخ بهره، بهره پرداختی به بانک همان ربایی است که اسلام صریحاً آن را رد می‌کند و جزو خط قرمزهای اسلام است. این نظریه‌ها و تئوری‌های کهنه و غلط فقط و فقط در بحث و گفتگو در کلاسهای استادان اقتصاد مفید است و بس. در حالی که در واقعیت اتفاقات متفاوتی در حال رخ دادن است و تورمی است که در این اقتصاد پول مبنا روز به روز گریبان مردم را می‌گیرد و فشار آن را قشر ضعیف و متوسط جامعه متحمل می‌شوند و بس.

۳) در این اقتصاد جایی و تعریفی برای واژه‌هایی همچون کسب روزی حلال، برکت، انفاق، بسط  و قبض روزی، عدم غشی در معامله، نفی کم فروشی، قناعت، صرفه جویی (به معنای درست و به جا مصرف کردن) ، قرض الحسنه، روزی تضمین شده از سوی حق تعالی ونفی حرص و طمع وجود ندارد. آنچه که هست مربوط به زندگی کوتاه مدت دنیوی این دنیاست و آن هم نه برای همه اقشار جامعه، بلکه بیشتر و بیشتر برای سرمابه گذاران زمینه‌های خاص و کسانی که با رانت اطلاعاتی سود خود را روز به ورز چندین و چند برابر می‌کنند و این همان اقتصاد پول مبناست.

۴)  از این روست که به ناکارآمدی این اقتصاد در یک نگاه پی می‌بریم و باید هوشیارانه پیام‌های رهبر جامعه خود را در این زمینه دنبال کنیم و توصیه‌ها و سفارشاتی را که ایشان ما را به عمل بدان‌ها فرا می‌خواند را در دستور کار و برنامه‌های خود قرار دهیم . جهاد اقتصادی، اقتصاد مقامتی، اقتصاد دانش بنیان، اصلاح الگوی مصرف در حوزه‌های فردی، احتماعی و سازمانی، مقابله با تبذیر، اسراف و تجمل گرایی، حمایت از کارو سرمایه ایرانی، عدم وابستگی به درآمد نفتی و در نتیجه ثبات اقتصادی داخلی، تکیه به نیروی داخلی و امید نبستن به بیگانگان، این‌ها نکات ارزشمند و بسیار مهمی است که اگر بدان‌ها به درستی عمل کنیم قطعاً از مرداب مشکلات اقتصادی به سلامت عبور خواهیم کرد و این مرهون تلاش هم از سوی مسئولین و هم از سوی تک تک افراد جامعه است.

نوشته خانم زهرا ملکی

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد مطالب برگزیده مقالات

اقتصاد استراتژیک ۲؛ توسعه نهادهای آموزشی، طرح عملیاتی آمریکا برای اشاعه سرمایه داری

 در شماره نخست این مقاله، پس از توضیحی راجع به چگونگی نگاه یک استراتژیست، ۵ آرزوی اصلی ایالات متحده در مسائل اقتصادی جهان را به ترتیب ذکر کردیم. آنچه در ادامه می‌آید شماره دوم و ادامه این مقاله است:

پس آمریکا در مسیر آرزوهای خود، تمام هم و غمش این بود که دولت‌مردان و نخبگان یک جامعه را به آرزوها و خواسته‌های خود نزدیک کند. چرا که اگر آمریکا می‌توانست نظر و نگرش نخبگان یک جامعه را در حوزه‌ی اقتصاد به سمت خواسته‌های خود سوق دهد، در این صورت آن نخبگان خواسته‌های جامعه‌ی خود را به خواسته‌های او نزدیک می‌کردند.

دشمن چگونه آرزوهایش را عملیاتی می‌کند؟

گفته شد که آمریکا در حوزه‌ی اقتصاد آرزوها و خواسته‌هایی داشت. آمریکا برای این‌که به ۵ خواست و آرزوی خود در حوزه‌ی اقتصاد می‌رسید باید آرزوهای خود را در قالب تئوری‌های علمی وارد علم اقتصاد می‌کرد.

آمریکا برای تئوریزه کردن آرزوهای خود در علم اقتصاد، ۳ گام اصلی برای خود تعریف کرد:

– طراحی نظام آموزشی اقتصاد یا همان نهاد آموزش اقتصاد

– طراحی کتب و متون درسی

– تربیت اساتید و دانشجویان

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «آمریکا برای تئوریزه کردن آرزوهای خود در علم اقتصاد، ۳ گام اصلی برای خود تعریف کرد

اولین گام: طراحی نهاد آموزش علم اقتصاد

آمریکا برای این‌که خواست و آرزوهایش را به تئوری‌ و نظریه‌هایی تبدیل کرده و این تئوری‌ها را در علم اقتصاد تعبیه کند؛ در گام اول، نیاز به مکان‌هایی داشت که در آن مکان‌ها، این تئوری‌ها زیر چتر علم اقتصاد، آموزش داده شوند. این مکان‌ها در نقاطی از جهان تعریف می‌شدند که برای آمریکا حساس‌ترین نقاط، از نظر پیشبرد خواست و آرزویش بودند:

توجه به اهمیت حفظ ثبات در جهان و ضرورت ادغام کشورهای پیرامونی در نظام سرمایه‌داری جهانیِ تحت تسلط ایالات متحده، باعث شد تا بنیادها برنامه‌های دانشگاهی خود را در مناطقی متمرکز کنند که از نظر استراتژیک و اقتصادی برای دولت ایالات متحده و شرکت‌های آمریکاییِ دارای سرمایه‌گذاری خارجی، حائز اهمیت بود. (ص ۱۱۰ کتاب کنترل فرهنگ)

اما آمریکا برای دستیابی به این خواسته‌اش باید دو کار می‌کرد؛ نخست آن‌که، در نقاط استراتژیک جهان دانشگاه‌هایی جدید تاسیس می‌کرد. دانشگاه‌هایی که آمریکا را به خواسته‌هایش می‌رساندند. دوم آن‌که آمریکا باید رویه‌ی دانشگاه‌هایی را که در این نقاط وجود داشتند و فعالیت می‌کردند، اما نه در جهت پیشبرد اهداف آمریکا، تغییر می‌داد آن هم تحت عنوان کمک، تقویت و توسعه، تا بتواند جهت‌گیری این دانشگاه‌ها را مطابق ایدوئولوژی خود کند.

پس در اقدام نخست، دانشگاه‌ها و موسسات مورد حمایت آمریکا که در کشورهای هدف وجود نداشتند تاسیس و زمینه برای شکل‌گیری نسلِ اول دانشگاه‌هایی که در مسیر آرزوهای آمریکا پیشرو بودند، فراهم شد:

علاقه‌ی بنیاد فورد …. به دو صورت تظاهر کرد: ۱- کارکنان بنیاد به تقویت زیربنای اداری دانشگاه‌های پیشرو و مورد حمایت خود در جهان سوم مبادرت ورزیدند، ۲- مدارس و دانشکده‌ها … گاه در چهارچوب اداری دانشگاه‌ها و گاه در خارج از آن ایجاد شدند و در مرحله‌ی شکل‌گیری خود تحت هدایت بنیادها قرار گرفتند. مدرسه‌ی ملی حقوق و مدیریت کنگو، که در سال ۱۹۶۱ با دویست نفر دانشجو آغاز به کار کرد، یک نمونه از شکل اخیر فعالیت بنیاد فورد بود. (ص ۱۰۱ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «شکل‌گیری مدارس و دانشکده‌ها گاه در چهارچوب اداری دانشگاه‌ها و گاه در خارج از آن، به عنوان یکی از علایق بنیاد فورد، تحت هدایت آن قرار گرفت

یکی از گردانندگان بنیاد راکفلر، ایجاد «یک سازمان نمونه که تجسم تمام علایق بنیاد» از جمله در رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی … باشد را توصیه می‌کرد. او تشخیص می‌داد که بنیاد، باید افراد متخصصی را «برای ایجاد و گسترش دانشکده‌ها و تدوین برنامه‌های آموزشی» تربیت کند و این همان زمینه‌ای است که بنیاد می‌تواند موثرترین نقش را در آن ایفا کند. (ص ۱۰۴ کتاب کنترل فرهنگ)

همزمان با اقدام اول که ایجاد دانشگاه‌ها در کشورهای مهم و استراتژیک جهان سوم بود، بخش اصلی کار بنیادها تصحیح یا تغییر جهت‌گیری و اولویت‌های مراکز دانشگاهی، مطابق اولویت و خواست آمریکا بود، که آن‌ هم تحت عنوان کمک، تقویت و توسعه‌ی دانشگاه‌ها، در دستور کار قرار گرفت:

ستون اصلی این فعالیت‌های خارجی، توسعه‌ی نهادهای آموزشی، خصوصاً دانشگاه‌ها، در مناطقی بوده است که طراحان سیاست خارجی آن را برای آمریکا دارای اهمیت استراتژیک، اقتصادی و ژئوپولیتیک تشخیص داده‌اند. (ص ۹۸ کتاب کنترل فرهنگ )

در اوایل سال ۱۹۵۶، نورمن اس. بوکانان Norman S. Bucanan (یکی از اعضای بنیاد راکفلر) توصیه کرد که بهتر است تلاش بنیاد معطوف به برنامه‌های منطقه‌ایی خاصی در دانشگاه‌های دست‌چین شده‌ی جهان سوم شود، با این امید که منافع حاصله از آن به تدریج به سایر بخش‌های این دانشگاه‌ها جریان یابد. اتخاذ چنین روشی به این معنی بود که باید بیش از گذشته «به سازمان‌دهی دانشگاه‌ها، مدیریت‌ها و حتی نحوه‌ی استفاده‌ی دانشگاه‌های مورد نظر از منابع مالی‌ایی که در اختیار دارند، توجه شود.» (ص ۱۰۴ کتاب کنترل فرهنگ)

کنت تامپسون، نایب رئیس بنیاد راکفلر که مسئولیت فعالیت‌های توسعه‌ی دانشگاهی را بر عهده داشت … نوشت که به اعتقاد وی «موضوع توسعه‌ی معدودی دانشگاه درجه‌ی یک، در کشورهای جهان سوم، هسته‌ی اصلی مباحثات ما را در در طول چند سال آینده تشکیل خواهد داد.» ( ص ۱۰۵ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «در اوایل سال ۱۹۵۶، نورمن اس. بوکانان Norman S. Bucanan (یکی از اعضای بنیاد راکفلر) توصیه کرد که بهتر است تلاش بنیاد معطوف به برنامه‌های منطقه‌ایی خاصی در دانشگاه‌های دست‌چین شده‌ی جهان سوم شود.»

در نتیجه، کار دومی که آمریکا باید در راستای ایجاد نهادهای آموزشی انجام می‌داد، تغییر جهت‌گیری دانشگاه‌ها طبق منافع و آرزوی خود بود که با بهانه‌ی تقویت و توسعه‌ی دانشگاه‌ها عملیاتی می‌شد. اما این سوال در اینجا مطرح می‌شود که آمریکا چگونه به تقویت و توسعه‌ی دانشگاه‌ها می‌پرداخت؟

یک نوع دیگر از نهادهای آموزشی در کنار نهادهای دانشگاهی، مراکز توسعه‌ی دانشگاهی بودند که مراکزی تحقیقاتی- پژوهشی محسوب می‌شدند و بیرون از دانشگاه‌ها و گاه در داخل آن‌‌ها فعالیت می‌کردند. در واقع این موسسات عملکرد دانشگاه‌ها را از دور تحت نظر داشته و به آن‌ها خط می‌دادند:

تبادل نظرهای درون سازمانی به اتخاذ تصمیماتی مبنی بر حمایت از پنج مرکز توسعه‌ی دانشگاهی منجر شد. این مراکز عبارت بودند از: دانشگاه واله در کلمبیا؛ دانشگاه شرق آفریقا که نهادی منطقه‌ای بود و شامل دانشگاه‌های ملی اوگاندا، کنیا و تانزانیا می‌شد؛ دانشگاه ایبادان در نیجریه؛ دانشگاه فیلیپین و اتحادیه‌ای از سه دانشگاه تایلندی کاستسارت، ماهیدول و تماسات که در شهر بانکوک و اطراف آن قرار داشتند. این موسسات، از زمان تصمیم مصوب سال ۱۹۵۵ بنیاد راکفلر مبنی بر گسترش فعالیت‌های آن در بعضی کشورهای در حال توسعه، مورد توجه بسیار قرار گرفته بودند. (ص ۱۰۶ کتاب کنترل فرهنگ)

در گزارش سالانه‌ی بنیاد راکفلر در سال ۱۹۶۳، … نحوه‌ی بازسازی دانشکده‌ی علوم اجتماعی این گونه تشریح شده بود: «دو نفر از کارمندان بنیاد در اختیار کالج مکرده قرار می‌گیرند، که یکی از آن‌ها به عنوان رئیس دانشکده‌ی اقتصاد خدمت خواهد کرد، و دیگری مدیریت پژوهش‌های توسعه‌ی اقتصادی در شرق آفریقا را در موسسه‌ی پژوهش‌های اجتماعی آفریقای شرقی برعهده خواهد گرفت.» (ص ۱۱۵ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «با ایجاد و توسعه‌ی مراکز آموزشی، نسل اول دانشگاه‌های مورد نظر آمریکا که زمینه‌ساز اجرای سیاست‌هایش بودند، شکل گرفت.»

اعتقاد به توانایی علوم اجتماعی به طور عام، و اقتصاد به طور خاص، یکی از عواملی بود که موجب شد بنیادهای فورد و راکفلر به سرمایه‌گذاری‌های سنگین در امر گسترش نهادهایی از قبیل موسسه‌ی پژوهش‌های اجتماعی و اقتصادی نیجریه، و … مبادرت ورزند. در دانشگاه شرق آفریقا که از حمایت‌های سخاوتمندانه‌ی هر سه بنیاد و چندین موسسه‌ی چند ملیتی کمک خارجی و موسسات کمک رسانی دولتی برخوردار بودند، پایه‌های اصلی تحقیقات علوم اجتماعی را موسسه‌ی پژوهش اجتماعی آفریقای شرقی در اوگاندا، و موسسه‌ی مطالعات توسعه در کنیا تشکیل می‌دادند. (ص ۱۱۹ کتاب کنترل فرهنگ)

با ایجاد و توسعه‌ی مراکز آموزشی، نسل اول دانشگاه‌های مورد نظر آمریکا که زمینه‌ساز اجرای سیاست‌هایش بودند، شکل گرفت. دانشگاه‌هایی که یا تازه تاسیس بودند و یا به بهانه‌ی توسعه و تقویت جهت‌گیری‌شان تصحیح شده و با اهداف آمریکا هم‌جهت شده بودند، برای نسل بعدی دانشگاه‌هایی که قرار بود شکل بگیرند، مرجع شدند. یعنی برای ایجاد دانشگاه‌های جدید، اولین منبعی که از آن کپی و الهام گرفته می‌شد، دانشگاه‌هایی ‌بود که در نسلِ اول شکل گرفته و یا به وسیله‌ی مراکز توسعه دانشگاهی، تغییرجهت‌ داده بودند:

گردانندگان بنیادها معتقد بودند که موسساتی که از کمک‌های آنان استفاده می‌کنند، به نوبه‌ی خود خدماتی را در اختیار دانشگاه‌های جهان سومی که توجه کمتری به آن‌ها شده است، قرار خواهند داد. کنت تامپسون از بنیاد راکفلر، به مسئولیت «نسل اول مراکز توسعه‌ی دانشگاهی و نقش آن‌ها در کمک به نسل دوم این مراکز» اشاره کرده است. این به معنای آن بود که هر گاه یک دانشگاه جهان سومی مورد حمایت بنیادها، به سطح توسعه‌ی مورد نظر نمایندگان بنیاد برسد، به نوبه‌ی خود رابطه‌ی مشابهی را با سایر موسسات بومی برقرار خواهد ساخت. آرنو Arnove به اصلِ ایجادِ ” شبکه‌های دانشگاهی” اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه نفوذِ بنیاد از حدودِ یک دانشگاهِ خاص و حتی از مرزهای ملی هم فراتر می‌رود. (ص ۱۰۲ کتاب کنترل فرهنگ)

این شبکه‌سازی مزیت‌هایی برای آمریکا داشت. مزیت اول این بود که وقتی تعدادی دانشگاه‌ در نسل اول شکل گرفته و تعدادی نیز به وسیله‌ی مراکز توسعه‌ی دانشگاهی، تغییر جهت داده ‌شدند، هزینه و سختی کار را برای آمریکا تا حد زیادی کم می‌کرد. چرا که این مراکز به مرور به هم پیوند خورده و شبکه می‌شدند و این هم‌افزاییِ دانشگاه‌ها و موسسات، به خواست و آرزوی آمریکا حیات مستقلی می‌بخشید و آن را ریشه‌دارتر می‌کرد.

مزیت دوم این بود ‌که حضور افراد بومی در این دانشگاه‌ها و موسسات که دست‌پرورده‌ی آمریکا بودند، امکان هرگونه اعتراض را بر روی عملکرد این مراکز می‌بست:

ایجاد این‌گونه شبکه‌ها از موسسات دانشگاهی باعث شد تا حضور مستقیم بنیادها و در نتیجه احتمال ابراز مخالفت ملی‌گرایان محلی با آن‌ها، به عنوان مروجان امپریالیزم فرهنگی کاهش یابد. اصل شبکه‌سازی همچنین اجازه می‌دهد تا ایدوولوژی بنیادها آزادانه، مثلاً در سرتاسر آمریکای لاتین اشاعه یابد و چنان وانمود شود که این ایدئولوژی حیات مستقلی دارد و در پاسخ به نیازهای محلی تکوین یافته است. در حالی که ایدوئولوژی بنیادها در محافل روشنفکری آمریکای لاتین اشاعه می‌یابد، گردانندگان بنیادها به دفاتر خود در نیویورک بازگشته و مشاهده می‌کنند که کار آن‌ها توسط یک موسسه دست‌پرورده‌ی آمریکای لاتینی اجرا می‌شود. (ص ۱۰۲ کتاب کنترل فرهنگ)

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «در حالی که ایدوئولوژی بنیادها در محافل روشنفکری آمریکای لاتین اشاعه می‌یابد، گردانندگان بنیادها به دفاتر خود در نیویورک بازگشته و مشاهده می‌کنند که کار آن‌ها توسط یک موسسه دست‌پرورده‌ی آمریکای لاتینی اجرا می‌شود.»

این روند برای کشور ایران در دوران پیش از انقلاب اتفاق افتاد. روندی که به عمقی از کادر‌سازی و شبکه‌سازی در نظام آموزشی ایران، خصوصاً در علوم انسانی، رسید که در مقابل هر تغییری مقاومت می‌کرد. این شبکه‌سازی در ایران بعد از وقوع انقلاب به خوبی محک خورد.

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

«بعد از انقلاب فرهنگی در دانش‌گاه‌ها، محتوای بعضی از دروس دست‌خوش مقداری تغییر شدند، اما شبکه‌سازی در دانش‌گاه‌های ایران، مثل خیلی دیگر از کشورهای مهم و استراتژیک برای آمریکا، آنقدر خوب پیش رفته بود که همین تغییرات جزئی و محدود را هم برنتافت.»

بعد از انقلاب فرهنگی در دانش‌گاه‌ها، شرایط به سمتی پیش رفت که محتوای بعضی از دروس دست‌خوش مقداری تغییر شدند، اما شبکه‌سازی و کادرسازی در دانش‌گاه‌های ایران، مثل خیلی دیگر از کشورهای مهم و استراتژیک برای آمریکا، آنقدر خوب پیش رفته بود که همین تغییرات جزئی و محدود را هم برنتافت. این نکته‌ای است که در «دومین همایش آموزش و پژوهش اقتصاد در ایران»، در یکی از مقالات ارائه شده در این همایش توسط آقای سید محمد هاشم پوریزدان‌پرست، استاد اقتصاد دانش‌گاه شیراز، به خوبی بیان شده است:

به دنبال انقلاب فرهنگی در اوایل دهه‌ی شصت، مسئولین محترم ستاد انقلاب فرهنگی، با کمک اساتید دانشگاه‌ها و مدرسین حوزه‌های علمیه به تدوین شرح دروس دانشگاهی، منطبق با اهداف انقلاب اسلامی، به خصوص در رشته‌های علوم انسانی همت گماردند.

حاصل این تلاش در رشته‌ی اقتصاد، اضافه شدن مطالبی برخاسته از اعتقادات و فقه اسلامی به دروس این رشته بود تا دانشجو با نظرات فقهی اسلامی در رابطه با موضوعات مختلف اقتصادی آشنا شود.

با گشوده شدن دانشگاه‌ها و آغاز مجدد آموزش دانشگاهی و به مرور زمان، این تلاش‌ها به بوته‌ی فراموشی سپرده شد و اساتید این رشته با دلایلی چون؛ عدم اعتقاد به آنچه به مطالب درسی گذشته افزوده شده بود، سردرگمی و بی اطلاعی از آن مطالب، و اعتقاد راسخ به اصول فکری حاکم بر کتاب‌های درسی که در دانشگاه‌های غربی آموخته بودند، عمداً مطالب فوق را از شرح دروس حذف کردند. آن‌ها مجدداً کتاب‌های ترجمه‌ای با دیدگاه‌های لیبرالی و زاییده‌ی نظام سرمایه‌گرایی را به عنوان علم و اصول جهان شمول به خورد دانشجویان دادند.

جالب است که چند درس جدیدی هم که به دروس رشته‌‌ی اقتصاد افزوده شد؛ یا به لطایف الحیل در بعضی دانشگاه‌ها حذف شدند و یا به گوشه‌ای رانده شده و از اثر افتاده‌اند. این دورس عبارت بودند از:

ـ مبانی فقهی اقتصاد اسلامی

ـ نظام‌های اقتصادی صدر اسلام

ـ جغرافیای اقتصادی ایران

اما امروزه شیوه‌ی جدیدتری از این شبکه‌سازی و هم‌افزایی به وجود آمده است. شیوه‌ایی که در آن افراد بومی تربیت شده در دانشگاه‌ها و موسسات دست‌پرورده را به طور خودکار به سمت و سوی خواست و آرزوی آمریکا می‌کشاند. در این روش به واسطه‌ی وجود اینترنت و فضای سایبر، دیگر نیازی به فرستادن مستشارانی برای جهت‌دهی به محتوا و دروس ارائه شده در دانش‌گاه‌های کشورهای هدف نیست. اساتید هر رشته،‌ فهرست دروس و محتواهای ارائه شده در دانشگاه خود را با دانش‌گاه‌های آمریکا هماهنگ می‌کنند. این رویه هم در مقاله‌ی آقای پوریزدان پرست تشریح شده است:

با توجه به استقلال دانشگاه‌ها در تعیین دروس هر رشته که اخیراً آیین نامه‌ی آن از جانب وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری به دانشگاه‌ها ارسال شده است؛ نگارنده در جلسات دانشگاهی شاهد بود که برای اقدام در این رابطه سریعاً تعدادی از اساتید، برنامه‌های درسی دانشکده‌های آمریکا را از سایت‌های اینترنتی به دست آورده و همان را به عنوان دروس یکی از دانشگاه‌های اقتصاد پیشنهاد دادند. این اساتید در تقلید صرف خود از برنامه‌های درسی دانشکده‌های آمریکا، با توجه به حذف دروس «برنامه‌ریزی اقتصادی» در آن‌ها و حاکمیت مجدد نظریه‌های کلاسیکی، پیشنهاد حذف آن را از دروس دانشگاهِ خود می‌دادند؛ این در حالی است که کشور ما با اقتصاد مبتنی بر برنامه، اداره می‌شود و بودجه‌ی دولتش که سه چهارم تولید صنعتی کشور را در اختیار دارد بودجه‌‌ای برنامه‌ای است.

عملیات فریب/2/ در حال ویرایش

 «به واسطه‌ی وجود اینترنت و فضای سایبر، دیگر نیازی به فرستادن مستشارانی برای جهت‌دهی به محتوا و دروس ارائه شده در دانش‌گاه‌های کشورهای هدف نیست. اساتید هر رشته،‌ فهرست دروس و محتواهای ارائه شده در دانشگاه خود را با دانش‌گاه‌های آمریکا هماهنگ می‌کنند

ادامه دارد…

دسته‌ها
انتقادی بیع و اقتصاد رویکرد مقالات

بانک ها متهم ردیف اول تورم و فساد در کشور

با توجه به درماندگی دولت تدبیر و امید درحل مسائل معیشتی مردم که البته به خاطر دست گذاشتن روی همین مشکل از مردم رای گرفتند و عوام‌فریبی دولت درباره علت مشکلات و نسبت دادن آن به مسکن مهر و … باشگاه استراتژیست‌های جوان تحلیل اقتصادی زیر را که به علت اصلی وجود تورم مزمن در کشور می پردازد را منتشر می کند و پیشنهاد می شود که آن را از دست ندهید.

دسته‌ها
بیع و اقتصاد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

تولید علم قرآنی تنها راه مبارزه با اقتصاد لیبرالی

 تولید علم بومی و دینی نقشه‌ی راهی است که مقام معظم رهبری در طول چندین سال اخیر بارها بدان اشاره‌کرده‌اند و همواره به جوانان، دانشجویان و اساتید متذکر شدند که تنها راه پیشرفت و اقتدار کشور حرکت جهادی به سمت تولید علم و جنبش نرم‌افزاری است. ایشان در سخنرانی‌های مختلف بارها گلایه خود را در مورد وضعیت موجود علوم انسانی در کشور ابراز کرده‌اند و تحول در محتوای علوم انسانی غربی در رشته‌های مختلف را لازم شمردند. دراین‌بین یکی از دغدغه‌های اصلی ایشان در این چند سال اخیر مسئله اقتصاد می‌باشد که نام‌گذاری سال‌های گذشته با محوریت و شعار اقتصادی بیانگر توجه ویژه ایشان بدین موضوع است. مقام معظم رهبری با نام‌گذاری سال ۹۳ به نام “اقتصاد و فرهنگ ، با عزم ملی و مدیریت جهادی” نقشه راه سال جدید را مشخص کردند و در سخنرانی حرم رضوی بیان داشتند که اقتصاد ، فرهنگ و علم ۳ عنصر اصلی اقتدار ملی می‌باشند.

دسته‌ها
بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده معرفی کتاب مقالات

پول صرفاً عددی است که با فن حساب‌داری ایجاد می‌شود!

بعد از بحران مالی سال ۲۰۰۷، برای بسیاری از نخبگان اقتصادی مسجل شد که الگوی لیبرال اکانامی، دیگر نمی‌تواند آن‌گونه که در سال ۱۹۸۹، فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ی پایان تاریخش گفته بود، الگوی نهایی بشر برای اداره‌ی جامعه باشد. فوکویاما در آن زمان لیبرالیسمِ فاتح را هم در میدان سیاست و هم در میدان اقتصاد، الگویی نهایی برای اداره‌ی بشریت می‌دانست اما بحران سال ۲۰۰۷، در میدان معیشت و اقتصاد ادعای او را به‌طورجدی دچار خدشه کرد.

دسته‌ها
وبلاگ

راه‌اندازی کمپین حذف تبلیغات بانک‌ها از رسانه ملی

پس از مدت‌ها مبارزه علنی استاد حسن عباسی با بانک‌ها و نظام سرمایه‌داری لیبرالی در اقتصاد که چنگال خود را در ریه‌های جمهوری اسلامی فروکرده و اجازه کوچک ترین تحرکی را ضد خود نمی‌دهد، بالاخره جنبش مبارزه با دشمنان خدا در زمین سربازانی یافته که اندک اندک دایره مبارزه با ربا را گسترش دهند.

دسته‌ها
اخبار استراتژیک

کتاب«چه کنیم ریشه‌ی ربا در جامعه قطع شود؟»منتشر شد

جنبش ممانعت از جنگ با خدا کتاب «چه کنیم ریشه ربا در جامعه قطع شود؟» را منتشر کرد.

دسته‌ها
انتقادی بیع و اقتصاد یادداشت‌ها

مروری بر ساختار بورس

در حالی که تئوری پردازان غربی  به کرات اعتراف کرده اند که اساس بورس بر قمار و کلاهبرداری است(و البته به آن می­بالند!) باعث تاسف است که عده ای تکنوکرات اعم از مسئولین، استاد، دانشجو و… در ایران اسلامی سعی دارند کلاه برداری و قمار را تئوریزه کرده و علمی جلوه دهند؛ ظاهرا بعد از بانک، این بار نوبت بورس است

کتاب ۴ جلدی و مستند “ترقی پول” دکتر نایل فرگوسن(استاد تاریخ اقتصاد دانشگاه هاروارد و جانشین استراتژیست معروف آمریکا یعنی هنری کسینجر)، فیلم وال استریت ۱(سال ۱۹۸۷) و وال استریت ۲(سال ۲۰۱۰) ساخته الیور استون، فیلم margin call، سریال کره ای midas و… این ادعا را به خوبی ثابت میکند؛ این در حالی است که شعار این فیلم ها طمعو عبارت greed is good و money is God است و این با اقتصاد قرآنی مبتنی بر رزق، بیع، انفاق، برکت و همچنین قناعت کاملا در تضاد است

از ۳ جنبه مختلف یعنی کلاهبرداری، قمار و ربا سازوکار معاملات بورس نامشروع و مورد انتقاد است که به هر یک از آنها جداگانه و در حد این مقال می پردازیم

۱) کلاهبرداری: فرض کنید شما اتومبیلی خریداری کرده اید که ۵۰۰ تومان ارزش دارد؛ بعد از چند ماه با تغییرات بازار(بماند که چگونه تغییرات اتفاق افتاده!) ماشین شما  ۱۰۰۰ تومان ارزش می یابد؛ وقتی شما این ماشین را ۱۰۰۰ تومان بفروشید، خریدار ماشینی خریده است که ۱۰۰۰ تومان ارزش دارد و میتواند آن را ۱۰۰۰ تومان بفروشد (مگر اینکه بنابر اتفاقی، بازار اتومبیل افت کند که این افت قیمت شامل حال همه ماشین ها خواهد شد و اگر فرض کنیم خریدار زیانی کرده، این زیان شامل حال همه خریداران میشود)؛ حال اگر شما با  استفاده از فرمول، نمودار و روشهای علمی نسبتا دقیق پیش بینی کنید که مثلا موتور اتومبیلتان  تا ۳ روز آینده خواهد سوخت و تا قبل از اتمام ۳ روز اتومبیلتان را به همان قیمت ۱۰۰۰ تومان و بدون احتساب هزینه تعمیر موتور، به خریداری بخت برگشته بفروشید، آیا در این صورت کلاهبرداری کرده اید یا خیر!؟ آیا میتوان گفت مشتری خودش باید حواسش جمع باشد!؟

عزیزان میدانند که مبنای تصمیم گیری برای زمان خرید و فروش و میزان خرید و فروش بر اساس نمودارهای قیمت بر حسب زمان است؛ نوسان قیمت سهام، روند(ترند) حرکتی و تکرار تاریخ سه رکن تصمیم گیری با این نمودارها هستند؛ استفاده درست از این نمودار با قطعیت قابل توجهی رفتار آینده سهام را با استفاده از رفتار گذشته آن پیش بینی میکند بنابراین سهامدار تا حدودی میتواند پیش بینی کرده و تصمیم بگیرد؛ یک بورس باز خرد  با تحلیل تکنیکال و با استفاده از نمودار خاص، سهامی را در کف قیمت میخرد؛ با افزایش قیمت سهام در بازار سرمایه(کاری به فرآیند رشد قیمت ندارم که درست است یا نادرست!) او سود میکند؛ ضمنا پیش بینی میکند که تا یک هفته بعد قیمت سهام کارخانه X نزول خواهد کرد؛ بنابراین تا نهایتا  ۶-۵ آینده سهام خود را، تقریبا در اوج قیمت خواهد فروخت و وای به حال سرمایه گذار ساده لوحی که به امید سرمایه گذاری و کمک به تولید کشور، بدون اینکه قدرت تحلیلی داشته باشد سهام را تقریبا در اوج قیمت خریداری میکند در حالی که ارزش سهام ظرف مدت کوتاهی چیزی به مراتب پایین تر خواهد بود؛ به این نکته توجه کنید که فرد بورس باز یا شرکتی که سهامی را عرضه میکند، آیا سهام خود را در زمانی که شرکت همچنان سوده ده است عرضه میکنند؟ قطعا خیر؛ زیرا چنین کاری قاعدتا عقلانی نیست؛ بلکه زمانی سهام را عرضه میکنند که طبق تحلیل، ارزش سهام ظرف چند روز آتی افت خواهد کرد؛ بر همین مبنا سوال دیگری مطرح میکنم: آیا سهام او را یک بورس باز حرفه ای! میخرد یا سرمایه گذار ناشی؟ جواب این است که یک بورس باز حرفه ای قطعا چنین سهامی را نخواهد خرید زیرا همان نمودار و تحلیلی که عرضه کننده را مجاب میکند تا سهامش را هرچه زودتر عرضه کند، دقیقا همان نمودار از خرید این سهم توسط بورس باز حرفه ای جلوگیری خواهد کرد؛ پس کسی این سهام را نخواهد خرید مگر عده ای سرمایه گذار نسبتا ناشی که امیدشان رونق اقتصادی و تولید است غافل ماجرای پشت پرده!

اگر عده ای مدعی هستند که کارگزار کار خرید و فروش سهام را انجام میدهد، باید عرض کنم که از لحظه درخواست برای خرید یا فروش سهام تا اقدام به آن تقریبا ۴ روز کاری طول میشکد که با احتساب تعطیلی پنج شنبه و جمعه، فروشنده یا خریدار تقریبا یک هفته معطل میشود؛ و همه خوب میدانیم که در بورس، یک هفته که هیچ حتی یک روز هم مدت بسیار زیادی برای انتظار است و در این مدت حرفه ای ها سود خود را برده اند و اصطلاحا علی مانده است و حوضش!

قطعا مشتری عادی خودش اجازه خرید و فروش مستقیم سهام را ندارد و از طریق اینترنت فقط میتواند به کارگزار مربوطه فقط تقاضای خرید و فروش را بدهد و از لحظه تقاضای مشتری تا اقدام به آن توسط کارگزار قطعا چند روز طول میکشد؛ اجازه خرید و فروش مستقیم فقط به افرادی داده میشود که آزمون تخصصی بورس را گذرانده باشند که در این صورت به جرگه بورس بازان مورد بحث بنده خوش آمدند!

۲) قمار: قابل ذکر است که این بند با بند قبلی همپوشانی دارد. وقتی من و شما در بازار عادی با هم معامله ای میکنیم، من به شما کالا یا خدمتی را میفروشم؛ اینجا معامله پایاپای وبرابر است زیرا من بابت فروش کالا یا خدمتم سودی کردم و شما هم پولی پرداخت کردید که در واقع ما به ازایش کالا یا خدمت دریافت کردید؛ در اینجا جدای از معامله من و شما، کالایی تولید شده یا خدمتی ارائه شده است که به نفع جامعه است یعنی معامله ما پوچ نبوده است؛در سازو کار قمار من میبرم، شما میبازید؛ من بدون اینکه کار مثبتی کنم سود کردم و شما بدون اینکه چیزی عایدتان شود هزینه کردید؛ به علاوه اینکه در اقدام ما هیچ تولید یا خدمتی ارائه نشده است؛ و بالاخره اینکه معامله ما، معامله با جمع صفر است یعنی من وقتی میبرم که شما باخته باشید یا برعکس
در بورس نیز به جز معدود ایامی از سال که شاخص کل رشد میکند که ناشی از رشد اکثریت قریب به اتفاق نمادها است و همین رشد هم جای بحث دارد!، در بیشتر مواقع سال شاخص تقریبا ثابت است؛ در چنین مواقعی نیزمعاملاتی با جمع صفر انجام میشود؛ من اگر عاقل باشم سهامی که همچنان سودده است به شما نمیفروشم؛ وقتی این کار را خواهم کرد که نمودارم در تحلیل تکنیکال به من بگوید سهامم ظرف چند روز آتی افت خواهد کرد. و وقتی شما این سهم را از من بخرید، من برده ام چون سود کرده ام و شما باخته اید زیرا سهامی را که امروز از من مثلا ۱۰۰۰ تومان خریده اید ، به فاصله بسیار کوتاهی ۱۰۰۰ تومان نمی ارزد و افت خواهد کرد. در واقع من وقتی سود میکنم که یکی دیگر ضرر کرده باشد و سهام مرا خریده باشد و جور سهام مرا بکشد؛ در بسیاری از مواقع هم اصلا تولیدی صورت نمیگیرد و معاملات در واقع سفته بازی است؛ برای اثبات این ادعا نیز دلایل متقنی موجود است؛ در حالی که در سال ۹۱، هم بخش خصوصی و هم بسیاری از کارخانجات دولتی از رکود تورمی ناله کردند و بسیاری از کارخانجات تا آستانه ورشکستگی پیش رفتند و فقط از اعلام آن خودداری کردند و برآیند آن رشد اقتصادی منفی کشور بود و از طرفی بازار سرمایه ۱۴۰ درصد بازدهی داشته است، چطور ما این دو را کنارهم بگذاریم وقبول کنیم که این رشد بورس ناشی از تولید و ایجاد ارزش افزوده بوده است؟ اگر بخشی از این رشد را ناشی از افزایش نرخ دلار و افزایش ارزش دارایی شرکتهای بورسی بدانیم آیا نباید قبول کنیم اکثریت این رشد ناشی از سفته بازی بوده است؟
در این توضیحات، فرآیند سوداوری یک بورس باز خردرا تشریح کردم؛ فساد موجود در سطح کارگزاری ها معمولا به مراتب بیشتر است

۳) ربا: یکی از دلایل اساسی بر حرمت ربا این است که وام دهنده در سود و زیان وام گیرنده شریک نمیشود و برای وام دهنده فرقی ندارد که وام گیرنده سود بالفرض ۵۰۰ درصدی کند یا زیان ۱۰۰ درصدی؛ او پول خود را به همراه سودش مطالبه میکند؛ با این تعریف آیا سودی را که صندوق های سرمایه گذاری برای سرمایه گذار تضمین میکنند میتوانیم بگوییم رباست یا خیر؟

توضیحات تکمیلی: چرا ذینفعان یک کارگزاری خاص، پشت سهام شرکتی خاص، تقاضای کاذب ایجاد میکنند تا صف تقاضا تشکیل شود و سهام آن شرکت حباب گونه رشد کند؟ در حالی که عملا هیچ اتفاق مثبتی برای شرکت مذکور نیفتاده است؛ ممکن است شرکتی واقعا سودده باشد، من راجع به چنین شرکت بحثی ندارم؛ بحث من راجع به شرکتی است که با ساز وکار نادرست و رانت اطلاعاتی سهامش رشد میکند

رانت اطلاعاتی در کعبه فساد یعنی بورس وال استریت جرم است؛ آیا قانون صریحی مبنی بر جرم بودن رانت اطلاعاتی در  بورس ایران وجود دارد؟ بنده تحقیق کردم نیافتم؛ تنها مورد که یافتم این بود که شخصیتهای حقیقی کارگزاری فقط حق خرید وفروش سهام را برای خود ندارند ولی اجازه معامله برای اعضای خانواده و خویشاوندان خود را دارند

بدون شک این نوشته به منزله مخالفت با تولید و رونق اقتصادی کشور نیست ولی این موضوع بورس و سازوکار نامشروع حاکم بر آن را توجیه نمی کند

امید رامز