دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

استراتژی نارضایتی مهندسی شده

مقدمه

حتما شما هم این داستان را شنیده‌اید که بعد از سال‌ها، کوچه را آسفالت  کردند. اندک مدتی بعد گوشه آن را کندند تا لوله آب را تعمیر کنند. چندی بعد گوشه بالاتر را برای انشعاب گاز قطع کردند، کمی بعدتر تیر چراغ برق را جابجا کردند و…

خلاصه چنان کردند که کف کوچه از دوران قبل از آسفالت هم بدتر شد و این روزها، کوچه‌های خاکی به نوستالوژی روزگار دوست‌داشتنی دیروزمان تبدیل شده است!

حقیقت این است که به بهای ناچیزی، آرامش و سازگاری با شرایط زندگی و محیط زندگی ما را می‌گیرند و وعده شرایط زندگی بهتر در صورتی که «اگر…»، را می‌دهند. این «اگر»هایی که تمامی ندارند و هیچ‌گاه لباس بروز به خود نمی‌گیرند.

هر جامعه‌ای از مجموعه‌ای از گسل‌ها و شکاف‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و… تشکیل شده است. که در دمای صفر بحران، وضعیتی متعادل و آرام دارد. تلاش برای بالا بردن دمای بحران، باعث از هم گسیختن گسل و باز شدن آن می‌شود. در نتیجه زلزله‌ها و رانش‌های عظیمی سراسر جامعه را در بر می‌گیرد و دیری نمی‌پاید که «همه چیز» از دست می‌رود…[۱]

و اما تاریخ…

معاویه از کثیف‌ترین، پست‌ترین، مرموزترین سیاستمداران تاریخ بود که هرمنکری را مرتکب می‌شد، اما در خفا و یا با توجیه…
معاویه برای آن که بذر کینه و عداوت نسبت به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام را از همان آغاز در دل مردمان بپاشد، در برخی جاها بره هایی را به اسم خویش به کودکان هدیه می داد و چون رشته علاقه از گردن طفل به پای گوسفند گره می خورد، خدعه و مکر معاویه ای به اوج می رسید و گوسفند را به ضرب و زور، به نام علی علیه السلام از طفل باز می ستاند و این ماجرا، یک سرش مهر و محبت به معاویه بود و سر دیگرش کینه و نفرت نسبت به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام و در دل ها این گونه القا می شد که معاویه مظهر عطوفت و بخشایش و رحمت است و امام علی علیه السلام، مظهر ظلم و جور و شقاوت؛ ماجرایی که از بیخ و بن دروغ بود و تارش از مکر و حیله و پودش از خیانت و جنایت بافته شده بود.[۲]

در واقع معاویه با این چنین حیله هایی، کینه آقا امیرالمومنین علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) را در دل مردم شام کاشت. تا آن‌جا که بعد از واقعه کربلا و اسارت اهل بیت (علیه السلام) ،وقتی از آقا امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند: «سخت ترین لحظات اسارت برای شما کجا بود؟» ایشان سه بار فرمودند:«الشام الشام الشام…».

 

سیگنال‌ها و سیستم‌ها!

البته که «تاریخ تکرار بی پایان خطا‌های زندگی است.» (لورنس دورل) چنانچه آغاز سده جدید میلادی با هدیه‌ای گرانبها برای غرب همراه بود. فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی، بزرگترین شادی تمدن غرب، بعد از یک قرن کشمکش پیدا و پنهان بود.
مدل فروپاشی و شکست بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی، مبنای بسیاری از مطالعات و اقدامات بعدی بلوک غرب شد. دامن زدن به نارضایتی گسترده در میان اقشار مختلف مردم از طریق عمال و خودفروختگان، از برجسته‌ترین راهکارهایی است که به آرامی و زیر پوست جامعه صورت می‌گیرد. استاد حسن عباسی، در گفتگوی ویژه خبری در تاریخ ۱۱ آذرماه ۱۳۹۴ در بررسی یکی از راهکارهای CIA در جمهوری رومانی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، می‌گوید: «سیستم اطلاعاتی شوروی سابق، چائوشسکو، رئیس جمهور سابق رومانی را در جریان جاسوسی معاون اولش از دولت و کشور وی می‌گذارد. پس از دستگیری معاون اول رئیس جمهور، در بازجویی‌های صورت گرفته، او ضمن اقرار به جرم خود، وظیفه خود در قبال CIA را این‌گونه تبیین می کند: CIA دو خواسته داشته است: ۱. اولویت‌های برنامه‌های ریاست‌جمهوری و هیات دولت را با برنامه‌های کم اهمیت‌تر تغییر بدهم. یعنی مسائل با اهمیت در اولویت‌های پایین‌تری قرار گیرند. ۲. اشخاص غیر حرفه‌ای و غیر مرتبط را برای پست‌های مختلف در نظر بگیرم.»

در عصر کنونی، دیپلماسی بدون جاسوسی، معنا و مفهوم ندارد. الکساندر دومارانش، در کتاب معروف خود یعنی، جنگ جهانی چهارم؛ دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت، تاکید می‌کند، که اتخاذ هرگونه دپلماسی و سیاست بدون توجه به بازوی قدرتمند جاسوسی و دستگاه جاسوسی، عملا شکست خورده است. به عقیده او، دستگاه جاسوسی، نه در ذیل دستگاه دیپلماسی قرار می‌گیرد بلکه هم‌طراز آن قرار دارد. او از این طریق،حمله شوروی به افغانستان را در دهه ۷۰ میلادی، پیش‌بینی کرد. این در حالی بود که دستگاه‌های دپلماسی غربی، در شوک این حمله بودند!

متاسفانه در سالیان پس از انقلاب اسلامی، و به خصوص چند سال اخیر، ضعف‌های ساختاری عظیم در دستگاه‌های ارشد امنیتی کشور، و به یمن وجود مدیران نالایق و غیرمتخصص، برخی از این دستگاه‌های امنیتی به «سیستم هشدار پس از حریق!» تبدیل شده‌اند. نگاهی گذرا به مسائلی مانند: ترور دانشمندان هسته‌ای در خیابان‌های پایتخت، اختلاس‌های گسترده و سرقت‌های عظیم مالی و سپس فرار مجریان این جرائم به خارج از مرزها، ورود افراد نفوذی و مشکوک به ارتباط با بیگانگان به دستگاه‌های کلیدی کشور بدون تایید صحیح نهاد‌های مربوطه و… مشتی نمونه خروار از اتفاقات ناگواری است که در سایه عدم  وجود سیستم یکپارچه امنیتی مقتدر در کشور رخ داده است.

 

دولت علیه‌السلام!

«تجربه نشان می‌دهد که اغتشاش معمولا تلاش‌ها را خنثی می‌کند.» این جمله طلایی مقدمه ژنرال الکساندر هیگ بر کتاب خاطرات ژنرال هایز است.[۳] اعتراضات و آشوب‌های خیابانی، نوع خاصی از مواجهه حکومت‌ها با افراد جامعه است که حتی اگر خواسته آن‌ها نامشروع و فقط دغدغه بخش از اندکی از جامعه باشد، هرگونه سرکوب و برخورد را دشوار و گاهی حتی غیر قابل توجیه می‌نمایاند! این تاکتیک مبارزه مدنی، به قدری ساده و قدرت‌مند است که تاکنون بسیاری از حکومت‌های دیکتاتوری و حتی دمکراسی‌ را نیز سرنگون کرده است. نمونه‌های آن را معمولا بنیاد سورس و CIA در جمهوری‌های تازه به استقلال رسیده در آسیای میانه، با نام انقلاب مخملین رقم زده‌اند. و تلاش‌های ناکامی را نیز در سال ۱۳۸۸ در ایران انجام دادند که ثمره آن وضع تحریم‌های بین‌المللی بسیاری علیه مردم کشور بوده است.

یکی از بزرگترین علل شکست انقلاب مخملین در ایران، بصیرت سیاسی و همراهی مردم با ولایت بود. پر و واضح است که مردم به خوبی از انقلاب و خون شهیدان پاسداری می‌کنند و هرگز تن به ذلت و بازگشت به دوران استعمار سیاه را نمی‌دهند.

اما تصور کنید که اگر ناکارآمدی نظام به قدری باشد که پاسخگوی نیازهای ابتدایی زندگی مردم در تحریم و سختی نباشد، مسئولین کشوری دغدغه زندگی سخت مردم را نداشته باشند و در حال پر کردن جیب‌های خود و اطرافیانشان از خزانه ملت باشند، فساد گسترده و همه‌جانبه بیشتر بخش‌های دستگاه‌های کشور را در بر گرفته باشد و در این فضای آشوب‌زده، عده‌ای با دست‌گذاشتن روی گسل‌های اجتماعی و تلاش برای فعال کردن و دامن زدن به آن‌ها باشند، دمای بحران به قدری افزایش می‌یابد که سیستم‌های امنیتی مرتبط را در خود ذوب می‌کند و مقابله با آن هزینه‌های گزاف و  خسارت‌های جبران‌ناپذیری را برای کشور و حکومت در پی دارد.

این نهایت بحران نیست. اگر دستگاه‌ها و افراد مسئول برای برخورد با این وضعیت، خود در پدید آمدن آن نقش داشته باشند، و نقد آن‌ها و وضعیت موجود، مساوی با شکایت و بازداشت باشد، و هیچ کس حق دلسوزی و انتقاد و اعتراض به دولت را نداشته باشد، کشور به انبار باروتی تبدیل می‌شود، که کوچکترین جرقه‌ای به انفجار آن می‌انجامد.

حمایت برخی از مسئولین ارشد اجرایی کشور در طی سال‌های گذشته از رسانه ضد انقلابی «آمد نیوز»، همکاری برخی از اطرافیان مسئولین با اغتشاشگران بازار و جو عمومی جامعه، جولان آزادانه نفوذی‌های دشمن در عمق مواضع اجرایی کشور، فرار مسئولین از پاسخگویی و مسئولیت پذیری و انداختن مشکلات به گردن دیگران، این شک را ایجاد می‌کند که برخی تلاش دارند تا با استراتژی قرار دادن مردم در برابر اصل نظام و وانمود به ناکارآمدی نظام اسلامی در حل مشکلات مردم، تنها راهکار پیش‌رو را مذاکره مجدد با غرب و تن دادن به خواسته‌های نامشروع آنان و دست کشیدن از انقلاب اسلامی جلوه دهند.

 

استراتژی نارضایتی مهندسی شده[۴]

اساس شکل‌گیری هر حکومتی، در ابتدا، تامین نیازهای زندگی مردم است. بدیهی است که اگر حکومتی نتواند این امر را برآورده سازد، تلاش برای سرنگونی و جانشین کردن آن با حکومت و ساختار مدیریتی بهتر، امری عادی و حتمی است.

تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک غرب به خوبی بیانگر این واقعیت است که تلاش بیشتر استراتژیست‌ها، بر استفاده از استراتژی‌های قدیمی و کارآمد است.  بهره‌گیری دشمن از دانش و تجربه‌های پیشین خود و همچنین یکپارچگی عملکرد دستگاه‌ها و نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر آن،‌اگر در حالی باشد که در داخل مرزهای ممالک هدف، نیروهایی وابسته و دل‌سپرده وجود داشته باشند که بی هیچ چشم داشتی و یا با چشم داشت اندک و یا با خیالات فراوان (؟) در حال اجرای قدم به قدم طرح‌های او باشند، پیش‌برد برنامه براندازی و جانشینی کاری آسوده‌تر و چه بسا حتی ارزانتر خواهد بود.

ایجاد و شکل‌دهی نارضایتی در بین عموم مردم، کلیدی‌ترین راهکار برای ایجاد بحران در هر جامعه است. اما این عمل اگرچه در بیان امری ساده است، اما اگر هیچ دسترسی به منابع انسانی و نیروهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در جامعه هدف وجود نداشته باشد، کاری بسیار دشوار، هزینه‌بر و زمان‌بر است.در حالی که حتی هیچ تضمینی برای پیروزی در این نبرد خاموش وجود ندارد.

ایجاد نارضایتی برنامه‌ریزی‌شده از طریق نیروها و عمال وابسته و نفوذی‌ها در جامعه هدف، دقیقا استراتژی درازمدت و حساب شده ایالات متحده برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران است. که در طی سالیان گذشته نمونه‌های بارز این استراتژی را بارها دیده‌ایم. اما پیشبرد همزمان و هوشمندانه دو استراتژی «نارضایتی مهندسی شده» و «برخورد سخت»، از جانب دشمن، تمرکز زدایی خطرناکی برای مقابله با برنامه‌های دشمن را به وجود آورده است. در این فضای ایجاد شده، عده‌ای با آسودگی خاطر دست به پیشبرد اهداف و برنامه‌های دشمن زدند. مثلا در همه سال‌های پس از انقلاب اسلامی، همواره پست‌های اجرایی اقتصادی و نظریه پردازی علوم انسانی در انحصار طیف خاصی از افراد معلوم‌الحال بوده است که بررسی نتیجه عملکرد آن‌ها، گویای تلاش برای اجرای نظریات و راهبردهای دشمن در آن حوزه‌هاست.

در زیر به صورت اجمالی برخی از مصداق‌های «اصل نارضایتی مهندسی شده» ذکر شده است.

حوزه های مرتبط:

  1. محیط زیست
  2. عمران آبادانی
  3. انرژی و آب
  4. سیاسی و امنیتی
  5. علمی و تئوریک
  6. اقتصاد و اشتغال
  7. جوانان، ازدواج و مسائل جنسی
  8. مسائل مرتبط با جوانان و انقلاب جنسی

برخی از مصداق‌های موجود:

  1. قطعی آب و برق و گاز در فصل‌های مختلف سال در بخش‌های گوناگون کشور
  2. گرد و خاک (ریزگردها) های نواحی جنوب (غربی و شرقی) کشور
  3. عدم کمک‌رسانی و بازسازی مناطق سیل‌زده و زلزله‌زده به نحو شایسته
  4. افزایش قیمت دلار و طلا (سکه) و نابسمانی در بازار ارز، طلا و سرمایه
  5. رانت خواری‌های گسترده و فساد عظیم مالی-بانکی-ارزی
  6. ربوی بودن ساختار مالی و بانکی کشور و دفاع مسئولین مربوطه از این ساختار
  7. اشرافی‌گری مسئولین و عدم پاسخگویی
  8. بحران آب و خشکسالی
  9. بحران اشتغال و عدم حمایت از کالای تولید داخل
  10. بحران ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان و اولویت نداشتن این واجب برای مسئولین
  11. وابستگی شدید اقتصاد به نفت
  12. بی توجهی به مقوله اقتصاد مقاومتی
  13. بروز پدیده آقازاده‌ها و ژن‌های برتر (؟)
  14. تعطیلی صنعت انرژی هسته‌ای و ایجاد مشکل برق و رادیو داروها
  15. بی سامانی پروژه‌های گسترده و بزرگ ملی (نظیر: شبکه ملی اطلاعات، صنعت هسته‌ای، سازمان فضایی کشور و…)
  16. تلاش برای گمراهی افکار عمومی از طریق مباحثی نظیر فیلترینگ تلگرام و اینستاگرام، حجاب اجباری، اجازه ورود زنان به ورزشگاه، لغو کنسرت‌ها، مائده هژبری و…
  17. عدم توجه به حریم خصوصی ملت وعدم تلاش برای راه اندازی شبکه ملی اطلاعات
  18. تلاش بی پایان برای پیوند با دشمن خونی ملت و عدم پذیرش شکست در مذاکرات هسته ای و تلاش برای بقاء بر برجام با طرف‌های ۵+۱
  19. نابسمانی در وزارت اطلاعات و انجام ندادن وظایف در عرصه‌های امنیتی از طرف این نهاد و همچنین تلاش برای ایجاد دوگانگی امنیتی در کشور از طریق کشمکش نا محدود با اطلاعات سپاه
  20. تلاش برای ایجاد اختلاف میان ارتش و سپاه
  21. توقف پروژه‌های عمرانی خرد و کلان و تلاش برای بیرون راندن قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء (ص) از معادلات عمرانی کشور
  22. عدم تلاش برای اصلاح نظام توزیع کالا در کشور (نظیر: توزیع میوه، سبزیجات و لباس با قیمت های گوناگون در بخش‌های مختلف یک شهر)
  23. عدم تلاش برای ایجاد شبکه سالم نظارت بر گمرکات و ترویج قاچاق از مبادی رسمی و غیر رسمی و حتی در برخی موارد حمایت از قاچاقچی (نظیر: حمایت از کولبران و…)
  24. ایجاد و حمایت از شبکه‌های رانت خواری گسترده و نفوذ در حجم و ابعاد گوناگون
  25. کاهش رشد علمی و سطح علمی جامعه و هم‌چنین مدرک گرایی بی حد و مرز و افزایش تعداد دانشگاه‌ها
  26. آلودگی هوای تهران و سایر کلان‌شهرها
  27. ترویج و تاکید بر شعار «ما نمی توانیم» و ایجاد جو یاس و ناامیدی در حوزها و مسائل جامعه سازی و تئوریک علوم انسانی، جامعه شناسی و اقتصاد
  28. ترویج «دکترین ارتباط با دنیا»]ی غرب[ و نگاه به غرب و تعریف غلط از پدیده «دنیا»
  29. مدیریت غلط شهری در تهران و سایر کلان شهرها
  30. مدیریت غلط در حوزه‌های مربوط به محیط زیست
  31. زیر سوال بردن امنیت ملی کشور در ابعاد گوناگون از سخنرانی مقامات دولتی علیه ساختار دفاعی گرفته تا اقدام دولت در کاهش و سپس قطع بودجه دفاعی و چراغ سبز نشان دادن به دشمن برای تحریم‌های بیشتر و حمله نظامی
  32. عدم اعتقاد مسئولین به تولید ملی
  33. آشقتگی بازار انواع کالا (قیمت کالا و عرضه و تقاضای کالا)
  34. احتکار گسترده کالا و بی سامانی نظارت بر بازار کلاهای اساسی
  35. صادرات کالاهای اساسی در زمان‌های حساس و واردات کالاهایی که در کشور تولید می‌شوند
  36. انحصار واردات برخی کالاها در دست برخی افراد و شرکت های خاص (نظیر: خودرو، چادر زنانه و…)
  37. توزیع بی‌حساب و کتاب ارز دولاتی میان تجار و عدم وجود سیستم نظارت بر تاجاران، در نتیجه گم شدن و غیر قابل ردیابی شدن ارز دولتی، یا واردات کالا با ارز دولتی و عرضه آن در بازار با قیمت ارز آزاد، یا اظهار خرید کالایی خاص برای دریافت ارز دولتی اما خرید و واردات کالایی دیگر، یا فرختن ارز دولتی در بازار با قیمت ارز آزاد
  38. عدم برخورد قاطع با آشوبگران و سربازان جنگ ارزی (دلالان، سودجویان، بهم زنندگان امنیت اقتصادی و محتکران کالایی و مخصوصا کالاها اساسی و دارو)
  39. عدم توجه به مساله سلامت و گرانی هزینه‌های درمانی
  40. کاهش کیفیت سوخت به خصوص بنزین
  41. پایین بودن کیفیت خدمات مسافرتی (هواپیمایی، اتوبوسرانی، تاکسیرانی و قطار بین شهری)
  42. پایین بودن کیفیت جاده‌ها و خیابان‌های کشور
  43. افزایش مدت خدمت سربازی و سرباز محور بودن بسیاری از یگان‌های نظامی و رزمی کشور در نتیجه افزایش سن ازدواج و بروز ناهنجاری‌های اخلاقی
  44. حمایت غیر علنی از مساله کشف حجاب و بی حجابی در معابر شهری و اتومبیل
  45. وجود فساد سازمان یافته و تلاش برای چپاول ثروت ملت تا پیش از پایان دولت فعلی و فرار از کشور (نظیر: فساد پتروشیمی‌ها و فرار مرجان شیخ‌الاسلام آل‌آقا به کانادا، یا تلاش سیف برای فرار به استرالیا و…)
  46. اولویت دادن به مسائلی نظیر رفتن زنان به ورزشگاه یا حجاب و پوشش زنان در برابر رسیدگی به مسائل واجب‌تر نظیر اشتغال و کشف شبکه های فساد سازمان یافته
  47. حمایت علنی و بکار گیری مدیران دو تابعیتی و جاسوسان خارجی و یا دعوت از آن‌ها در جلسات سازمان‌ها یا نهادهای کشوری و در برخی موارد حمایت از جاسوسان بازداشت شده و یا گریخته
  48. مساله فروش خدمت سربازی و ایجاد شکاف میان طبقات بالا و پایین جامعه
  49. عدم باور به جنگ ارزی-اقتصادی-تجاری با امریکا و غرب
  50. اعتماد کورکورانه به غرب به خصوص کشورهای اروپایی
  51. برخورد با هرگونه صدای مخالف و برچسب زدن غیر اخلاقی به منتقدان (نظیر: قطع بودجه صدا و سیما در پی پخش فیلم گاندو، یا توهین‌های مکرر حسن روحانی به منتقدانش)
  52. خام‌فروشی مواد اولیه معدنی، صنعتی، پتروشیمی و… در عوض اختصاص همان ارز، تخصیص شده برای واردات، به تولید کالا در کشور
  53. پایین بودن کیفیت خودروهای ساخت داخل و تبدیل کردن صنعت خودروسازی به نماد صنعت ایران که صنعتی کاملا انحصاری و در دست مافیایی قدرتمند است.
  54. آتش‌سوزی آثار ثبت ملی
  55. شایعه پراکنی گسترده و استفاده از تکنیک رسانه‌های بازتابی برای ایجاد جنگ روانی علیه نظام و مقاومت ملی در برابر مستکبرین غربی

[۱] برای اطلاع بیشتر به جلسات ۸۲۳ و ۸۲۴ کلبه کرامت مراجعه کنید. (جلسه۸۲۳: مواجهه با گسل‌ها، جلسه۸۲۴: قرون وسطی – گسل‌ها رو موقتاً ترمیم کنید.)

[۲] https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4892/7671/96498/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85

[۳] ماموریت در تهران، ژنرال رابرت هایزر، علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات

[۴] Dissatisfaction Engineering Strategy

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

استراتژی عذرخواهی در برابر دکترین ایکاروس

چرا امام جامعه عذرخواهی کرد؟

در باب سخنرانی و عذرخواهی رهبر معظم انقلاب درباره مسئله اشتباه مذاکرات هسته‌ای، تحلیل‌های متفاوتی ارائه‌شده است. ولی این عذرخواهی از بسیاری جهات دارای ارزش استراتژیک بالایی است. زیرا با این عذرخواهی، دکترین ایکاروس که دشمن به آن امید بسته بود، متوقف شد و این توقف سبب از دست رفتن ثمره تلاش‌های بااهمیت چندین ساله آن‌ها شد.

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مقالات

رسانه به مثابه توپ جنگی؛ درآمدی بر کارکرد تاکتیکی رسانه

مقدمه

جنگ شناختی[۱] در ساده‌ترین بیان، منازعه‌ای است که بر سر فتح سرزمینی به اسم «شناخت» در رقیب، حریف و دشمن رخ می‌دهد. این جنگ به مانند هر جنگ دیگری دارای دکترین، سازمان رزم، سلاح و…. مقتضی خود می‌باشد. همواره گفته شده است که تکنیک‌های مختلف در کنار یک دیگر تاکتیک‌ها را تشکیل می‌دهند و تاکتیک ها جزوی از استراتژی هستند. در کارکرد استراتژی، تسلط بر تاکتیک‌ها بسیار پر اهمیت است و این قاعده در جنگ شناختی نیز شامل استثنا نمی‌شود.

دسته‌ها
استراتژیک انتقادی اندیشکده‌ها تحلیلی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

تئوری سیستم‌ها و انتخابات ریاست جمهوری ایران

در تئوری سیستم‌ها، صحبت از یک سیستم به عنوان موجود و کلیتی است که حدود و مرزهای مشخصی دارد تا اجزاء داخلی و خارجی آن تمیز داده شود و ورودی (InPut) و خروجی (OutPut) آن مشخص گردد. تمرکز در تئوری سیستم‌ها بر روی کنش و واکنش یا تأثیرات متقابل اجزا می‌باشد. تئوری سیستم‌های عمومی (GST) در غرب برای اولین بار توسط یک بیولوژیست به نام لودویگ ون برتالنفی[۱] در دهه ۱۹۳۰ ارائه شد. وی از این تئوری در علم حیات استفاده کرد.

دسته‌ها
استراتژیک انتقادی بیع و اقتصاد رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

ربا، بن‌مایه اقتصاد لیبرالی

انگاره‌ی اساسی که انسان غربی با ایجاد آن توانست مدرنیته را بدین مرحله برساند، نظریه «جدایی سیاست از دین» نبود بلکه «جدایی اقتصاد از دین» بود. خطرناک‌ترین پروژه‌ای که می‌تواند برای جامعه اسلامی مصیبت به‌بار آورد، سکیولار نمودن الگوی معیشت و جدایی اقتصاد از دین است. علومی که در دانشگاه‌های ما در زمینه‌ی اقتصاد و معیشت ارائه می‌گردد، در تقابل ذاتی با دین است. چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری: «علوم انسانی غربی، غیر الهی، مادی و غیر توحیدی است».

استاد حسن عباسی، جلسه ۶۲۴ کلبه کرامت

دسته‌ها
استراتژیک تبیینی دکترینال رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

درآمدی بر دکترین پنگوئن امپراطور

پروژه نفوذ

بحث از مسئله نفوذ که در سال‌های اخیر بالأخص در بیان رهبر انقلاب بسیار به آن پرداخته‌شده است در حال حاضر به‌عنوان یکی از چالش‌های جدی جمهوری اسلامی مطرح است.

مشخصاً نفوذ پدیده‌ای مختص به عصر ما نیست و قدمت آن به‌اندازه منازعات میان طرف‌های دارای قدرت است، اما می‌توان گفت بسته به‌ بازیگران و دوره‌ی زمانی مدل‌های آن دستخوش تغییر شده است. به نظر می‌رسد زمانی که طرف‌های منازعه حکومت‌ها هستند، به معنای آن است که اراده‌ها یا تصمیماتی در سطح استراتژیک هرکدام از آن‌ها باعث به وجود آمدن این منازعه شده است و در ارتباطی متقابل برای هم تهدید به شمار می‌روند. در این حالت طرف‌ها به‌طورمعمول به افزایش فشار و ضربه‌زدن به منافع هم اقدام می‌کنند، اما تنها زمانی پروژه نفوذ در دستور کار آن‌ها قرار می‌گیرد که امکان ضربه خارجی به‌طرف مقابل به حداقل رسیده باشد یا آن‌ها از این راه به نتایج مطلوب نرسیده باشند. درهرصورت با این چهارچوب تصوری که خمیرمایه‌ی هر حکومت و سیستم، ایدئولوژی، اراده‌ها و تصمیم‌سازی‌هایی است که خط و مشی آن را مشخص می‌کند، مشخصاً بهترین سازوکار در اجرا پروژه نفوذ در این سطح، هدف قرار دادن همان تصمیم‌سازی‌هاست که طرف مقابل را برای طرف دیگر به‌عنوان تهدید مطرح می‌کند. در منازعه میان حکومت‌ها، مراکز استراتژیک، نخبگان و مسئولین در سطوح مختلف به‌عنوان مؤثرین در تصمیم سازی، اهداف پروژه نفوذ معرفی خواهند شد و این همان مدل نفوذ شبکه‌ای هست که در آن‌طرف اجراکننده نیاز به نفوذ به ساختار سیستم حکومت دارد تا به نتیجه مطلوب برسد.

علی‌ای‌حال جمهوری اسلامی ایران به علت ایدئولوژی خاص خود و منتج از آن اراده‌های دارای زاویه شدید با نظام سلطه در شرایط منازعه با به‌اصطلاح قدرت‌های جهانی قرار دارد و طرف مقابل آن اقدام به پروژه نفوذ در سطح استراتژیک و تصمیم‌سازی آن کرده است.

شناخت ابعاد گوناگون، راهکارها و اهداف احتمالی نفوذ دشمن در مرحله اول از فرایند تقابل، بلاشک مسئله‌ای بسیار مهم است. به نظر می‌رسد برای تبیین دقیق این مسئله می‌توان به سبک جدید منازعات پرداخت و سازوکار و اهداف احتمالی دشمن را در بستر آن جست‌وجو کرد.

جنگ هیبریدی[۱]

مطالعه‌ی گزارش‌های اندیشکده‌ها و مراکز استراتژیک غربی و همچنین رویدادهای دهه اخیر جهان و به‌صورت خاص منطقه غرب آسیا مبین این مسئله هست که در سبک منازعات میان قدرت‌ها و همچنین استراتژی‌های در دستور کارشان تغییرات جدی صورت گرفته است. تا به آنجایی که می‌توان گفت حکومت‌ها برای نابودی تهدیداتشان روی لبه تیغ حرکت می‌کنند و این می‌تواند بیان‌گر صراحت در مواضع آن‌ها نسبت به یکدیگر باشد. در سال ۲۰۱۵ و در گزارش کنفرانس امنیتی مونیخ با حضور تمام قدرت‌های جهانی بحث از سبک جدیدی از جنگ به میان آمد به‌عنوان جنگ هیبریدی «یا ترکیبی. با تعریف این سبک به‌نوعی در مفهوم کلمه» جنگ که از گذشته اذهان عمومی را به سمت عملیات نظامی یا اطلاعاتی سوق می‌دهد، انقلابی رخ داد، به‌گونه‌ای که عملیات نظامی بخشی از هشت ضلع هم پوشاننده جنگ هیبریدی خواهد بود جهت دسترسی به اهدافی همچون تغییر حکومت‌ها. بیان شد در این سبک با اقدامات خصمانه علیه دولت یا کشور موردنظر در هشت بعد گوناگون عبارت از: دیپلماسی، جنگ اطلاعاتی و پروپاگاندا، حمایت از نابسامانی‌ها و شورش‌های محلی، نیروهای نامنظم و چریکی، نیروهای ویژه، نیروهای کلاسیک نظامی، جنگ اقتصادی و حمله‌های سایبری شرایطی به وجود خواهد آمد که آن دولت، حکومت یا جامعه به‌عنوان یک سیستم دچار آنتروپی سیستمی شدید، اختلال در کارکردهای اساسی در بخش‌های گوناگون خود شده و درنتیجه‌ی این فرایند دو متغیر ثبات و بقاء که امنیت سیستم را تضمین می‌کنند از بین رفته و کوچک‌ترین اقدام کارگزار یا آنتروپی درونی ناشی از اختلال به وجود آمده متواند نابودی حکومت هدف قرارگرفته را به ارمغان آورد. با بررسی ابعاد مختلف این مسئله مشخص می‌شود تنها بازیگران دولتی توان اجرا جنگ هیبریدی را خواهند داشت و آن‌هم در صورت در اختیار داشتن زیرساخت‌هایی که اقدامات در ابعاد هشت‌گانه را بربتابد، این مسئله بازیگران احتمالی آن را محدود می‌سازد. نکته‌ی دیگر که بسیار حائز اهمیت است چگونگی اقدامات خصمانه و سازوکارهای احتمالی در ابعاد هشت‌گانه جنگ هیبریدی هست که باید موردبررسی قرار گیرد.

۱) جنگ دیپلماسی: در عصر حاضر این مسئله که در فضای سیاست خارجی و تعاملات حکومت‌ها با یکدیگر بعضاً به دلایل مختلف که ناشی از تحلیل آن‌ها از منافع و تهدیداتشان است منازعات در سطوح گوناگون رخ می‌دهد کاملاً واضح است، به‌صورت کلی سطوح منازعه دارای چهار بخش است که از سطح استراتژیکی به مفهوم اقدامات کلان‌تر تا سطح تکنیکی به مفهوم اقدامات خرد را دربر می‌گیرد.

زمانی بحث از جنگ به میان می‌آید که اقدامات خصمانه در سطح استراتژیک طراحی و اجرا شود که نتیجتاً هدفی استراتژیک را برای ضربه زدن مدنظر دارد، هرچند بسیار مشاهده می‌شود سیاسیون در ترمینولوژی الفاظ دچار خلط می‌شوند. در ادبیات دیپلماتیک به وجود آمدن تنش در روابط فلان حکومت‌ها بسیار شایع است، می‌توان این‌گونه بیان کرد، زمانی که تنش در تعاملات حکومت‌ها به اوج خودش می‌رسد درصد اینکه اقدامات خصمانه استراتژیک در دستور کار آن‌ها قرارگیری بالا می‌رود که ممکن است تنش‌ها ناشی از اختلافات ایدئولوژیک یا هر مسئله دیگری باشد و جنگ سرد بهترین مثال برای این موضوع است؛ اما بحث از جنگ دیپلماسی بسیار پیچیده‌تر از تنش‌ها در روابط سیاسی است به‌طوری‌که ممکن است حکومت‌ها اختلافاتی داشته باشند و جامعه بین‌الملل هم شاهد مذاکرات دوستانه‌ی آن‌ها با یکدیگر باشد و این در حالی است که هرکدام از آن‌ها در حال اجرا استراتژی‌های خصمانه علیه یکدیگر می‌باشند. ملموس‌ترین مثال برای موضوع پیش رو دیپلماسی میان جمهوری اسلامی و ایالات‌متحده است. همواره در طول سه دهه‌ی انقلاب اسلامی نخبگان کشور شاهد دکترین‌ها و استراتژی‌های خصمانه ایالات‌متحده بر ضد تمام منافع جمهوری اسلامی بوده مانند استراتژی شک و بهت، دکترین آنفولانزای نیویورکی و غیره. به نظر جامع‌ترین تبیین در مورد جنگ دیپلماسی توسط رهبر انقلاب صورت گرفته است:

این‌ مبارزه‌، فقط یک مبارزه‌ی معمولی دیپلماتیک نیست‌. دیپلماسی، یک جنگ‌ است‌. شما این‌ را به‌خوبی میدانید و آن‌ را مثل‌ جنگ‌های نظامی و برخوردهای اقتصادی که‌ تاکتیک و عقب‌نشینی و حمله‌ و جابه‌جایی و فریب‌ جنگی دارد، لمس‌ کرده‌اید. همه‌ی دیپلمات‌های دنیا مشغول‌ جنگند. ارزش‌ و تأثیر آن‌ جنگ‌ هم‌، گاهی از جنگ‌های نظامی کمتر نیست‌؛ بلکه‌ در مواردی هم‌ بیشتر است‌. البته‌، همیشه‌ این‌گونه‌ نیست‌. منظور من‌ از جنگ‌، یک مبارزه‌ی معمولی نیست‌; که‌ این‌ کار همه‌ی دیپلمات‌هاست. (رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران)

۲) جنگ اقتصادی: یکی از موضوعات بسیار حساسی که در تمام اندیشکده‌های جهان و به‌صورت خاص در غرب موردبررسی قرارگرفته است در حوزه جنگ اقتصادی با عنوان «جنگ ارزی» است. جنگ ارزی به‌عنوان پیچیده‌ترین استراتژی خصمانه اقتصادی در عصر حاضر توسط استراتژیست جیمز جی. ریکاردز[۲] از عناصر اصلی وال‌استریت[۳] و مشاور تهدیدات مالی سی آی ای[۴] طراحی‌شده است و به نظر می‌رسد برای تبیین جنگ اقتصادی بهتر است به این موضوع بپردازیم. اولین کتاب ریکاردز یعنی «جنگ‌های ارزی»، در ایران توسط دو مترجم به‌طور مجزا ترجمه‌شده است. در ابتدای این کتاب، ماجرای اولین «بازیِ جنگ اقتصادی» که در زمستان سال ۲۰۰۹ توسط پنتاگون برنامه‌ریزی‌شده بود را بازگو می‌کند.

این بازی جنگ اقتصادی در مکانی سری به نام «آزمایشگاه فیزیک کاربردی» متعلق به ارتش آمریکا انجام می‌شود؛ جایی که تنها یک وظیفه‌ی آن هدایت جنگ‌های هسته‌ای در زمان وقوع جنگ‌های تمام‌عیار بین تمدنی است؛ وجه دیگر اهمیت این مرکز وجود «اتاق جنگ» برای تشکیل جلسات تخصصی باهدف تعیین مسائل مربوط به امینت ملی آمریکا است. حال، تعریف میدان «جنگ ارزی» توسط فرماندهان نظامی آمریکا می‌بایست در این مکان و با استفاده از استراتژی‌های اقتصادی صورت بگیرد. حضور جیمز ریکاردز نیز به‌عنوان استراتژیست اصلی موضوعیت پیداکرده است. بنا به نظر تئوریسین‌های جنگ، اگر پیچیده‌ترین پدیده‌ی عالمْ جنگ و رویارویی نظامی است، تاریخ «جنگ ارزی» و تمهیدات دشمن در جبهه‌ی این جنگ، حکایت‌گر این موضوع است که میدان جنگ ارزی، می‌تواند به‌مراتب از میدان جنگ نظامی، پیچیده‌تر بوده و دارای نتایج مخرّب‌تری باشد.

تاریخ تابه‌حال، دو بار جنگ جهانی ارزی را به خود دیده است؛ و ما امروز در زمان وقوع سومین تقابل زندگی می‌کنیم. این جنگ از سال ۲۰۱۰ آغازشده است و اوج آن از تابستان تا زمستان سال ۱۳۹۴، در تقابل چین با آمریکا خود را نشان داد و ضرر هنگفتی را با کاهش ارزش یوان به کشور چین وارد کرد. ایران نیز از همان ابتدا ـ یعنی سال ۲۰۱۰ مقارن با سال ۱۳۹۱ شمسی ـ درگیر این جنگ شده است و افزایش شدید قیمت دلار و افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت طلا در همان دوران، از کمترین نتایجی بود که گریبان کشور را تاکنون نیز گرفته است.

همچنین مؤلفه‌ی اساسی دیگری که در جنگ ارزی بسیار به‌ طرف‌های منازعه‌ی جمهوری اسلامی کمک کرده است حضور بالای دلار در اقتصاد کشور است. این‌گونه که یکی دیگر از استراتژیست‌های غربی سال گذشته بیان کرد ایالات‌متحده به‌طور متوسط ۴۰۰ درصد تورم دارد اما در جامعه آمریکا این مسئله حس نمی‌شود و این‌گونه است که باوجود دوربرگردان مالی تحت عنوان U-Turn در سازمان‌ها و قراردادهای بین‌المللی مالی این بار تورم را کشورهای دیگر به دوش می‌کشند و اقتصاد ایالات‌متحده این‌گونه ادامه پیدا می‌کند.

۳) جنگ سایبری: با ورود جامعه جهانی به بستر اینترنت وزندگی در جهانی محصور میان میلیون‌ها صفر و یک به‌گونه‌ای بشر دارای دوجهان موازی است. در روندی به‌سرعت رو به رشد زیرساخت‌های زندگی بشر و حکومت‌ها اعم از اطلاعات، اقتصاد، صنعت و دیگر موارد به بستر فضای سایبر منتقل می‌شود و این مانند پرتگاهی است که اگر دولت‌ها دستاویزی نداشته باشند به‌راحتی سقوط می‌کنند و از طرفی فرصتی برای اقدامات خصمانه استراتژیک ایجادشده است برای دولت‌هایی که توانایی عملیات در این بخش را به دست آورده‌اند. جدا از تمام بحث‌های تخصصی سایبرنتیک که از داغ‌ترین مباحث امروز جهان است و همین‌طور به بحرانی جدی برای قدرت‌های جهانی تبدیل‌شده است برای ارائه‌ی پارادایمی کلی از جنگ سایبری به تبیین نمونه‌ای کاملاً عینی می‌پردازیم.

فیلم مستندی با عنوان Zero Days در ۸ جولای ۲۰۱۶ ساخته‌ی الکس گیبنی منتشر شد که موضوع آن در رابطه با حمله سایبری ایالات‌متحده آمریکا و اسرائیل علیه برنامه هسته‌ای ایران و آلوده سازی سانتریفیوژ‌های ایران با ویروس استاکس‌نت بود. در این مستند به‌صورت کامل فرایند یک جنگ سایبری به تمام‌عیار به تصویر کشیده شده است که در آن مورد، هدف زیرساخت‌های فناوری هسته‌ای جمهوری اسلامی بوده است. بیان می‌شود به همین صورت امکان ضربه‌زدن به‌ تمامی بخش‌های دیگر یک سیستم یا حکومت وجود دارد. این نکته حائز اهمیت است که ایران تنها قربانی این حملات نبوده و ایالات‌متحده، روسیه و کشورهای دیگری نیز با این بحران روبه‌رو شده‌اند تا حدی که ایالات‌متحده جمهوری اسلامی را به حمله سایبری به زیرساخت‌های خود متهم می‌کند.

«Zero Day» اصطلاحی است که با دو مفهوم متفاوت یکی در زمینه‌های مربوط به کد نویسی و هک و یکی درزمینه‌ی حملات سایبری نظامی مورداستفاده قرار می‌گیرد. Zero Day در میان کد نویسان به باگ‌ها یا حفره‌های موجود در یک کد یا سیستم گفته می‌شود که هنوز شناسایی نشدند و می‌توان از طریق این حفره‌ها به کد یا سیستم موردنظر وارد شد و در اصطلاح آن‌ها هک کرد. دلیل استفاده از این نام برای این حفره‌ها این است که در اصطلاح صفر روز از شناسایی آن‌ها گذشته است؛ اما در کاربرد‌های نظامی سایبری این اصطلاح بامعنایی کاملاً متفاوت استفاده می‌شود. Zero Day در کاربرد‌های جنگ سایبری به تمهیداتی گفته می‌شود که با فرض این صورت می‌پذیرند که تمام زیرساخت‌های اصلی سایبری توسط حمله سایبری دشمن از بین رفته باشد به‌عبارت‌دیگر «روز صفر» در کاربرد نظامی روزی است که تمام زیرساخت‌های حیاتی سایبری یک کشور ازدست‌رفته باشد و نیاز به احیای آن‌ها از ابتدا است در این صورت نیاز به یک مدیریت بحران وجود دارد که اولویت‌ها را برای بازسازی مشخص کند. به حمله‌ای که باعث چنین رخدادی شود حمله Zero Day گفته می‌شود.

۴) جنگ اطلاعاتی و پروپاگاندا[۵]: به نظر می‌رسد برای تبیین دقیق چگونگی اجرا و اهداف ترکیب جنگ اطلاعات و پروپاگاندا در کنار هم بهتر است ابتدا هرکدام را به‌صورت اجمالی بررسی کنیم و سپس به چهارچوب تصوری جامع دست یابیم. جنگ اطلاعات به‌صورت کلی از چرخه‌ی اطلاعات که شامل پنج مورد فعالیت است منتج می‌شود.

طبق این فرایند ابتدا در مورد پدیده‌ی مورد با طرح و برنامه‌ریزی به جمع‌آوری داده‌های اطلاعاتی پرداخته می‌شود، سپس پردازش و تجزیه‌وتحلیل باهدف کشف ارتباط معنادار میان داده‌های مرتبط و رسیدن به پارادایمی دقیق نسبت به آن پدیده صورت می‌پذیرد. بعدازاین در مراحل تولید و توزیع به‌گونه‌ای تصمیم‌سازی در مورد آن پدیده با متغیرهایی که سازمان یا سیستم مربوطه برای خود تعریف کرده است انجام می‌شود و برای اجرا آن اراده‌ها و تصمیمات توزیع اطلاعات تولیدشده به عوامل اجراکننده انجام می‌شود.

در برخی منابع علم اطلاعات فعالیت‌های اطلاعاتی را به چهار بخش اساسی تقسیم می‌کنند اعم از جمع‌آوری، تجزیه‌وتحلیل، ضد جاسوسی و عملیات مخفی؛ درواقع دو بخش آخر بعد از توزیع اطلاعات به عوامل صورت می‌گیرد که در میان این دو عملیات مخفی مربوط به بحث ما است. در جنگ اطلاعات همواره حکومت‌ها با استفاده از سرویس‌های اطلاعاتی خود سعی دارند در میدانی که دشمن حضور ندارد با آن بجنگند یا به گونه اتفاقات و مسائل را به‌طوری‌که با منافعشان هم سو باشد مدیریت نمایند، به دلیل گستردگی فعالیت‌هایی که صورت می‌پذیرد هیچ‌گاه تعریف جامعی از ابعاد گوناگون عملیات مخفی نمی‌توان ارائه کرد و تنها می‌توان رد پایی از آن در تمام رویدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و غیره مشاهده کرد؛ و اما مسئله‌ی پروپاگاندا را می‌توان زیرمجموعه‌ای از عملیات اطلاعاتی دانست که در آن‌ها سعی می‌شود با استفاده از سازوکارهای آشکار و پنهان تأثیرگذاری بر روی افکار عمومی یا بعضاً افراد خاص را رقم بزنند که ما این نوع را بانام «عملیات روانی» می‌شناسیم و ادبیات عامه نیز با عنوان «تبلیغات» از آن یاد می‌شود. در کنار هم قرار دادن جنگ اطلاعات و پروپاگاندا و با بررسی پیشینه‌ی این نوع فعالیت‌ها در طول تاریخ مشخص می‌شود منظور طراحان آن در سبک جنگ هیبریدی فراتر از عملیات اطلاعاتی معمول و یا هجمه‌های تبلیغاتی صرف است بلکه به‌صورت خاص «عملیات روانی» پیچیده و در سطحی گسترده مدنظر است. در مدل‌های پیشرفته عملیات روانی سعی بر آن است که با استفاده از ابزارهای متعدد در حوزه فناوری اطلاعات و رسانه با تزریق هدفمند اطلاعات جعل و تغییر داده‌شده به افکار عوام، نخبگان، مسئولین و یا حتی مراکز تصمیم سازی حکومت‌ها در هرکدام از سلسه‌مراتب شناخت آن‌ها در مورد پدیده‌های گوناگون تأثیرگذار بوده و نتیجتاً تصمیمات و اراده‌ها را در مورد تک‌تک افراد تا سطوح استراتژیک حکومت‌ها مدیریت و جهت‌دهی نمایند.

موارد دیگر در هشت‌گانه‌ی جنگ هیبریدی اعم از حمایت از شورش‌های محلی، نیروهای چریکی، نیروهای عملیات ویژه و نیروهای کلاسیک نظامی تماماً در ادبیات متداول دیپلماسی جامعه بین‌الملل در حیطه مؤلفه‌های همچون حمایت از تروریسم و دخالت‌های مشروع یا نامشروع نظامی در کشورهای دیگر تعریف می‌شوند. به‌طورکلی این موارد از ابعاد اجرایی خاص برخوردار نیستند و مشخصاً با عنوان خود تعریف می‌شوند؛ اما نکته‌ی قابل‌توجه این است که این چهار مورد به‌عنوان قدرت‌های سخت هر کشور یا حکومت بسیار حائز اهمیت هستند و در منطقه غرب آسیا و جنوب و شرق آفریقا در دهه اخیر شاهد ایفای نقش این نیروها بوده‌ایم.

بامطالعه تطبیقی پروژه نفوذ و سبک معاصر منازعات هیبریدی متوجه ارتباطی معنادار میان این دو شده‌ایم، همچنین متغیری اساسی در هرکدام از بخش‌های جنگ هیبریدی برای اجرا آن‌ها وجود دارد که به‌عنوان پیش‌نیاز آن‌ها تعریف می‌شود. این متغیر اساسی را با عنوان «شرایط موافق تهدید» مطرح می‌کنیم.

واقعیت تلخی که در حال حاضر در سیستم جمهوری اسلامی با آن مواجه هستیم هجمه تمام‌عیار طرف‌های منازعه‌ی ما در بخش‌های جنگ دیپلماسی، اقتصادی، سایبری، اطلاعات و پروپاگاندا به‌صورت مستقیم و به‌صورت غیرمستقیم در ابعاد امنیتی دیگر است. به تحقیق در هرکدام از این بخش‌ها زمانی سیستم دچار آنتروپی شدید شده است که متغیر اساسی پروژه نفوذ توانسته است شرایط موافق تهدید را ایجاد کند؛ اما به‌واقع تنها عاملی که می‌تواند شرایط موافق تهدید ایجاد کند پروژه نفوذ نیست و عدم کارکرد صحیح و اثربخش در ابعاد گوناگون سیستم به‌مراتب توان بیشتری برای ایجاد این شرایط دارد. درهرصورت با جمع‌بندی مطالب به یک نتیجه نامطلوب اما واقعی خواهیم رسید که جمهوری اسلامی در عصر حاضر باوجود پروژه نفوذ در سطوح استراتژیک و تصمیم سازی خود و همچنین وجود اخلال در کارکرد سیستماتیک خود، دچار آنتروپی[۶] سیستمی درون‌زا است و این خود تهدیدی جدی برای ثبات و بقاء آن به شمار می‌رود. نکته‌ی قابل‌توجه این است که پروژه نفوذ مدنظر ما تنها به ابعاد ژورنالیستی آن محدود نمی‌شود و در حقیقت منظور از نفوذ در بیان رهبر انقلاب نیز نفوذ ایدئولوژیک است که درنتیجه تصمیم‌سازی‌ها را دچار تناقض با ایدئولوژی مختص انقلاب اسلامی کرده است.

به‌صورت قطعی سازوکار مقابله مؤثر با جریان نفوذ همچنین هجمه‌های جنگ هیبریدی علیه جمهوری اسلامی، حذف عواملی‌ست که شرایط موافق تهدید را ایجاد می‌کنند، اما بامطالعه جامع شرایط فعلی کشور در سه حوزه حاکمیت، سیستم اجرائی و جامعه و تعاملات میان این سه، به نظر می‌رسد برای اینکه سیستم بتواند با اثربخشی بالا در بخش‌هایی مدیریت بحران و در بخش‌هایی هدایت آرامش را در دستور کار خود قرار دهد، نیاز به بسترسازی اجتماعی وجود دارد.

 

چالش‌های پیش روی ما

بر اساس مطالبی که ارائه شد در حال حاضر نیاز به بررسی چالش‌های کشور بادید استراتژیک داریم تا بتوانیم به ارائه سازوکار جهت بسترسازی اجتماعی و مقابله مؤثر با تهدیدات و بحران‌های پیش رو بپردازیم. این چالش‌ها را می‌توان در دو بخش ساختار حاکمیت و نقطه‌ی مقابل آن هندسه اجتماع دسته‌بندی و بررسی کرد.

به‌صورت کلی دو مسئله در ساختار حاکمیت در سه دهه انقلاب اسلامی دیده می‌شود. نخست نفوذ ایدئولوژی متناقض با مبانی اسلام و ایدئولوژی انقلاب اسلامی در اندیشه نخبگان مؤثر بر تصمیم‌سازی‌های کلان و به طبع آن اراده‌ها و اقداماتی دچار تناقض با اقداماتی که از حکومت اسلامی انتظار می‌رود و سپس منازعه‌ی داخلی احزاب سیاسی بر سر مبانی که به‌صورت مستقیم جامعه و اقشار گوناگون را درگیر خودکرده است. در بعدی دیگر و در هندسه‌ی اجتماع که مشخصاً متأثر از حاکمیت است به همین صورت با دو مسئله و چالش اساسی مواجه هستیم. نخست عدم تبیین دقیق ایدئولوژی انقلاب اسلامی و مبانی جامعه‌سازی اسلامی برای نسل‌ها و اقشار مختلف به این صورت که بدانند باید چه اقداماتی را از حاکمیت مطالبه کنند و سپس درگیری مداوم با آسیب‌های اجتماعی فراوان براثر عدم کارکرد مناسب سیستم در بخش‌های گوناگون. مجموع این رویدادها بستری کاملاً مناسب و شرایطی موافق تهدید به وجود می‌آورد که طرف‌های منازعه جمهوری اسلامی در ایجاد آن‌ها بی‌تأثیر نبوده‌اند.

با مطالعه اقدامات و طراحی‌های خصمانه علیه جمهوری اسلامی، می‌توان به این مسئله فکر کرد که دکترین آنفولانزای نیویورکی که توسط ایادی ایالات ‌متحده در ابعاد گسترده برای ضربه به ساختار حاکمیت و جامعه کشور طراحی‌شده بود، هرچند به‌صورت کامل به اهداف خود نرسید و مؤثر واقع نشد اما در سه حوزه‌ی ارتباط میان اجزاء سیستم حاکمیت، ارتباط میان اجزاء تشکیل‌دهنده اجتماع و تعاملات میان سیستم و جامعه شکاف‌هایی به وجود آورد تا باعث شود اراده‌ی سیستم جهت مقابله با این دست از تهدیدات اثربخش واقع نشود.

دکترین آنفولانزای نیویورکی دارای ۵ وجه است، یعنی ویروس آنفولانزای نیویورکی در طی پروسه‌ی انتقال به شهروند ایرانی پنج نقطه را موردحمله قرار می‌دهد.

  1. نفرت از اسلام: اولین جایی که ویروس آنفولانزای نیویورکی بدان حمله می‌کند، اسلام است. این مرحله به‌وسیله ایجاد شبهات مختلف در مورد دین اسلام و نیز طرح مطالب غیرواقعی در مورد این دین شریف اجرایی می‌شود. در این مرحله شهروند ایرانی ابتدا در مواجهه با شبهات گارد می‌گیرد و در پی پاسخ‌گویی به آنان برمی‌آید اما رفته‌رفته با تعدد شبهات، میل به پیدا کردن پاسخ برای آنان در او کمرنگ شده و عقیده‌ی مذهبی‌اش گام‌به‌گام سست می‌شود و درنهایت مطالب ضد اسلامی و استدلال‌های مختلف باعث گسسته شدن رشته عقیدتی او با دین اسلام می‌گردد، این پروسه پیش می‌رود تا جایی که فرد از مسلمانی خودش شرمنده می‌شود و از اینکه در جامعه‌ای اسلامی بافرهنگ اسلامی رشد کرده، احساس شرمساری می‌کند. این وجه بر روی افراد مذهبی تأثیری ندارد و بیشتر متوجه افراد با عقاید ملی‌گرایانه و غیردینی ست. طرح مسائلی مانند تروریسم اسلامی، قصاص، ارتباط ماجرای اسیدپاشی سال ۹۳ با فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر، عدم برابری حقوق زن و مرد در اسلام، خشونت مسلمانان و … همگی ازجمله موارد حمله به اسلام در راستای دکترین آنفولانزای نیویورکی ست.
  1. نفرت از ایرانیت: دومین ضلع، پنج‌ضلعی دکترین نیویورکی حمله به ایرانیت و هویت ملی ست، در این مرحله فرد با هجمه‌های مختلفی که مرتبط با موضوع ملی‌گرایی ست دچار سرخوردگی از این بابت که ایرانی ست خواهد شد، البته این وجه از دکترین آنفولانزای نیویورکی برخلاف وجه اول بیشتر روی افراد مذهبی تأثیر می‌گذارد با آنکه مجریان آن همان افراد ملی‌گرا هستند، مواردی نظیر ایران‌هراسی، نشر جک‌های ضد ایرانی و نیز مواردی مانند لطیفه‌هایی که با عبارت «مملکت داریم» خاتمه می‌یابند.
  1. نفرت از حکومت و نظام سیاسی: وجه سوم دکترین مدنظر ما که می‌توان گفت در کنار وجه چهارم، ملموس‌ترین مراحل است، نفرت از حکومت و نظام حکومتی‌ست، در این مرحله فرد تحت تأثیر هجمه‌های ضدحکومتی که مهم‌ترین پایگاه‌های آن شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی وابسته به آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسه، آلمان و عربستان و نیز پایگاه‌های اینترنتی می‌باشند، با حکومت ملی خود احساس بیگانگی و سپس دشمنی می‌کند و خود پس از مدتی تبدیل یک به منتقد تخریب‌گر علیه نظام حکومتی خود می‌شود. فتنه سال ۸۸ ملموس‌ترین نمونه موفقیت این وجه از دکترین آمریکایی‌هاست.
  1. نفرت از مسئولان و رهبران: دیگر وجه این ویروس آنفولانزا حمله به مسئولین نظام است، در این مرحله فرد تحت تأثیر هجمه‌های رسانه‌ای علیه رهبری نظام، رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و نیز سایر مسئولین رده بالایی، در مقابل مواضع و عملکرد و اقدامات آنان گارد گرفته و هر عملکرد مثبتی را نادیده می‌گیرد و تنها به تخریب آنان فکر می‌کند و اینکه یک شبکه مافیایی و درهم‌پیچیده نظام را اداره می‌کنند! در این مرحله فرد حتی در مذاکرات و منازعات بین‌المللی حق را به مسئولان سایر کشورها می‌دهد که این نشان‌دهنده‌ی اوج نفرت و کینه‌ای ست که هجمه‌ها در راستای این دکترین به فرد تزریق کرده‌اند.
  1. نفرت از یکدیگر: آخرین وجه از پنج‌ضلعی نیویورکی شماتت یکدیگر است، در این مرحله ملی‌گرایان نسبت به مذهبی‌ها و مذهبی‌ها نسبت به ملی‌گراها و نیز افراد طیف‌های مختلف فکری – عقیدتی در مقابل یکدیگر گارد می‌گیرند و رفته‌رفته نوعی بیگانگی و کینه بین این طیف‌ها نسبت به یکدیگر به وجود می‌آید، کمترین محصول این مرحله از ویروس آنفولانزای نیویورکی شکست وحدت ملی ست.
  • در ادامه به تبیین سازوکار استراتژیکی پرداخته می‌شود که به‌صورت خاص جهت بسترسازی اجتماعی به‌عنوان پیش‌نیاز برای مقابله مؤثر سیستم با تهدیدات استراتژیک طراحی‌شده است.

 

دکترین پنگوئن امپراتور

واژه «Doctrine» مفهومی با تعبیر میراث بشری است؛ که در فارسی «آموزه» و «آیین» جای گزین معرفی‌شده است. در عربی، دو مفهوم معادل آن تبیین شده است: «قاعده» و «یقین». «دکترین» از یک‌سو به‌مثابه‌ی «روش» معادل واژه‌ی «قاعده» است و به‌صورت (قواعد حاکم بر رفتار، بدون قدرت قانونی) تعریف و تبیین می‌شود؛ و از سوی دیگر «دکترین» به‌مثابه‌ی «محتوا» معادل واژه «یقین» است، (تبیین چیستی و چرایی و چگونگی) هر پدیده را در برمی‌گیرد.

قید قدرت قانونی، در تعریف دکترین، به این موضوع اشاره دارد که دکترین در سطحی که به کار گرفته می‌شود تبدیل به مفاهیم استراتژی، تاکتیک و تکنیک می‌شود و مادامی‌ که تبدیل به گفتمان غالب نشود، ضمانت اجرا ندارد. از سوی دیگر، ازآنجاکه دکترین قاعده است، نیازمند تجویز قانونی نیست.

در گفتاری ساده بیان می‌کنیم زمانی که خانواده‌ی ما دچار اختلافات درونی و تحت تأثیر سیاه نمایی‌های گوناگون قرار می‌گیرد و بدخواهان از این فرصت برای ضربه زدن استفاده می‌کنند، قبل از اینکه بخواهیم عوامل آن را از بین ببریم نیاز داریم به اتحاد در درون خانواده خود بها بدهیم که اگر به‌صورت کامل اتفاق بیفتد حتی اگر عوامل آسیب‌رسان همچنان به فعالیت خود ادامه دهند گزندی خانواده‌ی ما را تهدید نمی‌کند. در مسائل اجتماعی مؤلفه‌ای به‌عنوان «وحدت ملی» مطرح می‌شود که درگذشت بیش از سه دهه انقلاب اسلامی همواره هدف اصلی امپریالیسم و دشمنان این مرزوبوم بوده است. بسیار موضوع مهمی است که ما بدانیم مؤلفه وحدت ملی برای جامعه‌ی ما به چه معناست، در کشوری که با پیروزی انقلاب اسلامی دست به اقدامی بسیار حساس در جامعه بین‌الملل زد و آن‌هم تمدن سازی با ایدئولوژی و مکتب اسلام بود. طرحی که قبل از آن در طول تاریخ بشریت و با تمام تلاش‌های پیامبران و امامان اسلام به نتیجه مطلوب نرسیده بود. پس ما قصد داریم مدلی از جامعه سازی و حکومت ارائه دهیم که تابه‌حال نظیری نداشته است و مشخصاً مبانی و سیاست‌های ما با تمام قدرت‌های جهانی اختلافات جدی دارد. طبیعتاً تمام قدرت آن‌ها متمرکز بر به نتیجه نرسیدن این اقدام شده است. به تحقیق انقلاب اسلامی نیاز دارد وحدت ملی را از نو و متناسب با شرایط به‌خصوص خود و جامعه‌ی مطبوع خود تعریف کند، شاید بتوانیم در حال حاضر این موضوع بسیار حیاطی را متناسب با امروزه جمهوری اسلامی تطبیق دهیم و تعریفی جدید از مؤلفه‌ی اساسی وحدت ملی که ضامن ثبات و بقاء هر سیستمی است ارائه دهیم.

دکترین پنگوئن امپراتور با مطالعات تئوری و میدانی در بازه‌ی زمانی یک‌ساله‌ای به‌صورت خاص بر روی این مسئله که متغیرها و همچنین راه‌های رسیدن به وحدت ملی در جمهوری اسلامی چیست؟ طراحی‌شده است. این دکترین در قالب قواعد و روش‌هایی است که حکومت‌ها برای ارتقاء جامعه‌ی مطبوع و بهبود مؤثر کارکرد خود، اجرا می‌نمایند.

ترمینولوژی: در مطالعات علمی و طرح‌ریزی استراتژیک الهام‌گیری از اکوسیستم[۷] بسیار رایج است و ما هم برای ارائه هر چه عینی‌تر مسئله‌ی خودمان از این روش استفاده کرده‌ایم.

پنگوئن امپراتور یا پنگوئن فرمانروا (نام علمی: Aptenodytes forsteri) بلندترین و سنگین‌وزن‌ترین گونه زنده پنگوئن است که در قطب جنوب زندگی می‌کند. نکته قابل‌توجه برای ما رفتارشناسی این‌گونه در مقابله با سرما است که بسیار حائز اهمیت است.

پنگوئن‌های امپراتور برای محافظت از خود در برابر سرما راهبردی گروهی نیز دارند: آن‌ها به شکل یک دایره بزرگ در کنار هم جمع می‌شوند و هر یک به پنگوئن کناری خود می‌چسبد. این دایره‌ها می‌توانند از ۱۰ تا صدها پنگوئن را شامل شوند. آن‌هایی که در بیرون دایره هستند پس از مدتی به‌آرامی به لایه‌های درونی دایره می‌آیند و این باعث ایجاد جنبشی با سرعت کم اما دائمی میان پرندگانی می‌شود که می‌خواهند برای در امان ماندن از سوز بادهای سرد به درون دایره بروند. در کل همه پنگوئن‌ها تجربه بیرون بودن و درون دایره بودن را خواهند داشت و این به سود همه اعضای دسته است.

 

درآمدی بر دکترین پنگوئن امپراتور:

مسئله ما دستیابی به وحدت ملی است، به گونه ای‌که بستری باشد برای مدیرت بحران سیستم و ارتقاء سطح کارکرد بخش‌های گوناگون آن. در این دکترین بیان می‌شود هرم جامعه جمهوری اسلامی متشکل از سه بخش حاکمیت، نظام و ملت به‌عنوان یک سوپر سیستم دارای صدها ماکرو سیستم و به طبع هزاران میکرو سیستم است. درواقع در مثال عینی ما هرکدام از پنگوئن‌ها به‌عنوان یکی از میکرو سیستم‌های جامعه معرفی می‌شوند، آن‌ها طبق نظم و قاعده‌ای به‌صورت غریزی دارند به یکدیگر نزدیک می‌شوند که در قبال جامعه حاکمیت این چگونگی و قاعده را مشخص می‌کند. بحث اصلی در اتفاقی‌ست که بعد می‌افتد، هرکدام از آن‌ها بعدازاین که گرمای موردنظرشان را دریافت کردند جایشان را به دیگری می‌دهند تا همه فرصت حضور در مرکز آن تجمع را پیداکرده و گرم شوند، در این بخش مثال عینی ما بیانگر این است که حاکمیت قواعدی را ترتیب داد تا میکرو سیستم‌های جامعه مجتمع شوند سپس شرایطی را به وجود می‌آورد تا هرکدام از آن‌ها بتوانند نیاز موردنظرشان را که به‌عنوان گرما مطرح شد تأمین کنند، این اتفاق را گردش منظم به‌سوی مرکز اجتماع ایجاد می‌کند. به‌صورت کاملاً ساده این گردش تماماً فعالیت حاکمیت در به ارمغان آوردن عدالت اجتماعی‌ست که در ادبیات قرآنی واژه «قسط» به معنای کامل‌تری بیان می‌شود؛ و آن گرما، بهره‌گیری هرکدام از میکرو سیستم‌های جامعه از آن اراده سیستم و عدالت اجتماعی است.

مطالعات میدانی در بستر اجتماع نشان می‌دهد بالاترین درصد مطالبات جامعه و از سوی دیگر بالاترین درصد ضعف در بخش‌های سیستم مربوط به آنجایی است که اجزاء جامعه اعم از افراد، خانواده‌ها، مراکز و غیره برای مطالبات خودپاسخی دریافت نمی‌کنند؛ اما دسته‌بندی میکرو سیستم‌های جامعه در این حالت بسیار اهمیت دارد و می‌توان آن را با متغیر میزان گسستگی در اجزاء سنجید.

دکترین پنگوئن امپراتور با تبیین چیستی، چرایی و چگونگی نیل به سمت وحدت ملی اثربخش و ایجاد «شرایط موافق فرصت» برای سیستم جمهوری اسلامی در ابعاد پنج‌گانه، قواعد و روش‌های این فرایند را ارائه دهد.

حال مسئله اینجاست که تمام مؤلفه‌ها در دکترین به‌صورت قاعده ایست که رفتار سیستم را جهت می‌دهد و سیستم در اراده‌ی خود به دنبال دستیابی به آن‌هاست و در ارتباطی هم پوشاننده، این مؤلفه‌ها احیای عدالت اجتماعی رقم می‌زنند. نکته‌ی قابل‌توجه دیگر این است، همان‌طور که گفته شد سازوکارهای اجرائی متشکل از سه سطح استراتژی، تاکتیک و تکنیک منتج از دکترین طرح‌ریزی می‌شود. اگر به اوایل بحث برگردیم، دو عامل پروژه نفوذ و سبک جنگ‌های هیبریدی در کنار هم «شرایط موافق تهدید» را در جمهوری اسلامی به وجود آورده است و در قبال آن دکترین پنگوئن امپراتور، سعی دارد بستری را با دستیابی به مؤلفه‌های خود ایجاد کند به‌عنوان «شرایط موافق فرصت» که این همان گرمایی است که سیستم را از هرگونه ضربه‌ی خارجی و جریان نفوذ حتی اگر به‌صورت قوی هم صورت پذیرد مصون بدارد و این قدرت را برای حاکمیت به وجود می‌آورد تا به‌راحتی بحران‌های پیش رویش را اعم از ایدئولوژی‌های متناقض با اسلام و عوامل که کارکرد سیستم را دچار اختلال می‌کند، بدن هیچ‌گونه شک و بهت در اجتماع از میان بردارد.

در آخر اعلام می‌کنیم مشخصاً تبیین دکترین به‌صورت جامع مستلزم ارائه آن در کتابی با چند صد صفحه است و در نوشتار حاضر درآمدی مختصر ارائه شد.

 


پی‌نوشت:

[۱] hybrid warfare

[۲] James Rickards

[۳] Wall Street

[۴] Central Intelligence Agency

[۵] Propaganda

[۶] Entropy

[۷] ecosystem

دسته‌ها
استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

ورود به جنگ نیابتی یا استراتژی برگ برنده

طی سالیان گذشته موضوعی به عنوان «جنگ نیابتی» به قدری برجستگی پیدا کرد که در افکار عمومی بخش قابل توجهی را به خود اختصاص داد و همه‌ی افراد به زعم خود تعریفی را از آن ارائه کردند و در این اینجا به تعریفی جامع از تعاریف مطرح شده می‌پردازیم.

وضعیتی است که قدرت‌های درگیر به جای اینکه مستقیماً وارد جنگ شوند با حمایت مالی ، تسلیحاتی و تبلیغاتی از کشورها یا گروه‌های مسلح دیگری سعی در تضعیف یا فشار بر قدرت مقابل خود می‌نمایند.

و علت آن را این طور بیان می‌کنند که  طرف‌های اصلی برای اینکه متحمل صدمات اقتصادی و سیاسی نشوند به این‌گونه عمل می‌کنند.

شاید بعد از گذشت چند سال از ورود مستقیم ایران به صحنه‌ی یک جنگ واسطه‌ای و با گذری بر تاریخچه‌ی این‌گونه جنگ‌ها بشود به شناختی جامع‌تر از این پدیده رسید و حتی به راه‌های مقابله با آن فکر کرد … .

عده‌ای معتقدند دولت آمریکا و جهودان به اصطلاح صهیونیست حاکم بر این کشور بعد از شکست‌های پیاپی در عراق و افغانستان به این نوع جنگ و هرج‌ومرج برای رسیدن به اهداف خود در منطقه‌ی غرب آسیا روی آوردند ولی اگر بخواهیم راهبردی مناسب برای مقابله با آن تبیین کنیم باید نگاهی کلان‌تر به این موضوع داشته باشیم.

در اصل تاریخچه‌ی این کار به سال ۱۹۱۴ برمی‌گردد به این صورت که در همان سال فراماسون‌ها یعنی تشکیلات وابسته به جهودان صهیونیست، پیشنهادی را برای ترور آرچدوک فرنز فردیناند که وارث تاج‌وتخت امپراتوری اتریش_مجارستان بود با گروه صرب‌های جدایی‌طلب که آن‌ها را دست سیاه می‌نامیدند مطرح کردند و صرب‌ها به علت انگیزه‌ی سیاسی خود که جدا شدن استان‌های جنوبی اتریش_لهستان که اسلاوهای جنوبی در آن ساکن بودند و تبدیل به یک صربستان بزرگ‌تر و یا ملحق شدن به یوگوسلاوی بود از طرح جهودان برای این ترور استقبال کردند.

و در آخر در تاریخ ۲۸ ژوئن سال ۱۹۱۴ فردیناند توسط ۷ نفر از گروه صرب‌های جدایی‌طلب کشته شد که بسیاری از مورخان و محققان که در این زمینه کار کردند به قطعیت این اتفاق را جرقه‌ی اصلی شروع جنگ جهانی اول می‌دانند و می‌گویند جهودان صهیونیست ماشه‌ی شروع جنگ جهانی اول را کشیدند.

بعد از این اتفاق و آغاز جنگ جهانی اول طبق قراردادی که بین جهودان و انگلیسی‌ها بسته شد، جهودان آمریکا توسط یکی از عوامل خود به اسم لوئیس دمبیتز برندیس که با تهدید ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا به افشای رابطه‌ی نامشروعش با یک زن یهودی که آن هم از عوامل جهودان بود به مقام قاضی در دیوان عالی قضایی امریکا منصوب شده بود به ویلسون پیشنهاد ورود به جنگ جهانی اول را دادند و وقتی انگلیس‌ها به هدف خود یعنی حضور آمریکا در جنگ با آلمان نازی بود رسیدند اعلامیه‌ی بالفور شکل گرفت و جهودان صهیونیست به هدف خود که برای آن‌ها از همه‌ی این اتفاقات مهم‌تر بود رسیدند.

این تنها بخشی از رویدادهای آن زمان است که پرداختن کامل به آن از بحث ما خارج است، البته توضیحاتی که داده شد همگی مستند هستند و بیانگر این است که جنگ نیابتی چیزی بیشتر از همه‌ی تعاریفی است که تابه‌حال گفته شده؛ به نظر نویسنده موضوعی که اصطلاحاً جنگ نیابتی گفته می‌شود یک تفکر و راهبردی است که انحصاراً میراث جهودان صهیونیست است که جنگ جهانی اول بخش کوچکی از اقدامات آن‌ها در این زمینه است و نمونه‌های بسیاری وجود دارد.

در هر صورت جنگ نیابتی یا واسطه‌ای، پروژه ایست که نخست با پروژه‌ی نفوذ و برای رسیدن به اهدافی مشخص انجام می‌شود دقیقاً مانند غواصی که به عمق آب‌ها نفوذ می‌کند و مرواریدی را که در مدت طولانی در یک صدف شکل می‌گیرد برمی‌دارد.

حال می‌خواهیم به راه مقابله با این استراتژی فکر کنیم و در مقابل آن یک استراتژی برتر را معرفی و تبیین کنیم.

 وقتی میگوییم مرحله‌ی اول در آن نفوذ است بیانگر این نیست که دشمن نمی‌تواند یک گروه مسلحی فراهم کند و آن را به خدمت بگیرد، در این مورد یکی از مثال‌های خوبی که می‌توانیم بزنیم گروهک تروریستی داعش است به این صورت که آن هم با انجام پروژه‌ی نفوذ شکل گرفته اما نه در یک دولت یا حکومت بلکه در یک تفکر و به اصطلاح فرقه‌ی دینی به اسم وهابیت و در ادامه هم استفاده از عوامل خود در رهبری آن، حتی در این زمان این موضوع روشن شده است که فرقه‌ی وهابیت و تفکرهای تکفیری چگونه و توسط چه کسانی و برای چه اهدافی شکل‌گرفته‌اند.

این مسئله بدیهی است که انجام پروژه‌ی نفوذ به هر نحوی کار راحتی نیست و قطعاً کسی که این کار را انجام می‌دهد لوازمی را به کار می‌گیرد، پس مقابله با آن تبدیل می‌شود به یک جنگ تمام‌عیار اطلاعاتی جهت پیش‌گیری از آن و وقتی این تنش و جنگ صورت گرفت و ماشه‌ی اول کشیده شد به این معناست که هر حکومت یا دولتی که ناخواسته به این جنگ وارد شود در مرحله‌ی اول شکست خورده زیرا باید متوجه می‌شد و پیشگیری می‌کرد و ادامه‌ی آن هم برای جلوگیری از شکست بیشتر است نه به دست آوردن پیروزی.

ممکن است کشوری برای منافع خود وارد جنگ نیابتی شود برای مثال هرج‌ومرج در کشور همسایه رخ دهد و این حکومت برای منافعی که در آن سرزمین دارد و یا تعاملات سیاسی خود وارد درگیری بشود اما نباید فراموش کرد که حتی آن هم در مرحله‌ی اول شکست خورده زیرا اگر منافعی دارد که جنگ آن را به خطر میندازد باید پیشگیری می‌کرد نه آنکه وقتی آبی ریخت به فکر جمع‌کردنش بیفتد.

این‌گونه مشخص می‌شود، استراتژی برگ برنده تنها راه مقابله با راهبرد جنگ نیابتی ست و این‌گونه بیان می‌کنیم که شرط پیروزی در یک جنگ اطلاعاتی این است که همیشه چند قدم از طرف مقابل خود جلوتر باشد و تحولات آینده را شما رقم بزنید.

دسته‌ها
اندیشکده‌ها رصد استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی

مراکز استراتژیک اشاعه کفر و ضلالت (۱)

«شیوه‌های برخورد با اسلام و دشمنی با اسلام هم متنوّع [است‌]؛ انواع و اقسام. می‌نشینند فکر می‌کنند، راه پیدا می‌کنند برای نفوذ کردن، برای ضربه زدن. سال‌های اوّل پیروزی انقلاب اسلامی بود که ما اطّلاع پیدا کردیم رژیم صهیونیستی یک جمعیّتی را معیّن کرده است و پول به این‌ها داده که بنشینند راجع به اسلام و راجع به شیعه فکر کنند، مطالعه کنند، بررسی کنند؛ خب، این مطالعه برای چیست؟ این مطالعه برای این است که ببینند چه‌جور می‌شود این عامل عظیم را، این بیداری را، این یقظه‌ی اسلامی را خنثی کرد؛ [اینکه‌] چه‌طور میشود به ملّت‌های مسلمان که بیدار شده‌اند، فهمیده‌اند که قدرت دارند، فهمیده‌اند می‌توانند کار کنند ضربه زد. نشستند پول‌ها خرج کردند. اینکه گفتم، یکی‌اش بود؛ ده‌ها مرکز و کانون -که بعضی را خبر داریم، بعضی را هم حدس میزنیم- در اروپا، در آمریکا، در رژیم صهیونیستی، در بعضی از کشورهای وابسته و تحت فرمان این‌ها به‌وجود آمد، برای اینکه ببینند راه‌ها چیست. آن‌وقت شما می‌بینید ایجاد اختلاف را، ایجاد خشونت را، بدنام کردن اسلام را، تجزیه کردن کشورهای اسلامی را، به جان هم انداختن ملّت‌های مسلمان را و به جان هم انداختن آحاد یک ملّت را جزو کارهای لازم خودشان می‌دانند.»(*)

 

توجه شما را به ائمه‌ی کفر سازمان‌یافته و مراکز استراتژیک اشاعه کفر و ضلالت جلب می‌نماید:

 

نام مرکز نام ائمه کفر (فارسی) نام ائمه کفر (انگلیسی) تصاویر سِمَت نماد مرکز
اندیشکده بروکینگز
Brookings Institution
استروب تالبوت Strobe Talbott
استروب تالبوت

استروب تالبوت

President of the Brookings Institution

اندیشکده بروکینگز

اندیشکده (مؤسسه) واشنگتن
Washington Institute
رابرت ساتلوف Robert Satloff
رابرت ساتلوف

رابرت ساتلوف

Executive Director of the Washington Institute
اندیشکده واشنگتن

اندیشکده واشنگتن

اندیشکده شورای آتلانتیک
Atlantic Council
فردریک کمپ Frederick Kempe
فردریک کمپ

فردریک کمپ

President and Chief Executive Officer of the Atlantic Council
اندیشکده شورای آتلانتیک

اندیشکده شورای آتلانتیک

اندیشکده رند
RAND Corporation
مایکل ریچ Michael Rich
مایکل ریچ

مایکل ریچ

President and Chief Executive Officer of the RAND Corporation
 اندیشکده رند

اندیشکده رند

شورای روابط خارجی آمریکا
Council on Foreign Relations
ریچارد هاس Richard Haass
ریچارد هاس

ریچارد هاس

President of the Council on Foreign Relations
شورای روابط خارجی آمریکا

شورای روابط خارجی آمریکا

اندیشکده بنیاد هریتِیج
Heritage Foundation
جیم دِ مینت Jim DeMint
جیم دِ مینت

جیم دِ مینت

President of The Heritage Foundation
اندیشکده بنیاد هریتِیج

اندیشکده بنیاد هریتِیج

اندیشکده استراتفور
Stratfor global intelligence
شیا مورنز Shea Morenz
شیا مورنز

شیا مورنز

President and Chief Executive Officer of the Stratfor
اندیشکده استراتفور

اندیشکده استراتفور

اندیشکده امریکن پراگرس
Center for American Progress
نیرا تاندن Neera Tanden
نیرا تاندن

نیرا تاندن

President of Center for American Progress
اندیشکده امریکن پراگرس

اندیشکده امریکن پراگرس

کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل (آیپک)
American Israel Public Affairs Committee
رابرت کوهن Robert Cohen
رابرت کوهن

رابرت کوهن

President of the American Israel Public Affairs Committee
کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل (آیپک)

کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل (آیپک)

 

… فَقَاتِلُواْ أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ …

… با پیشوایان کفر پیکار کنید چرا که آنها پیمانی ندارند …

 


پی‌نوشت:

*بیانات در دیدار مسئولان و دست‌اندرکاران حج‌

 

منبع: مرکز اشاعه‌ی ایمان

دسته‌ها
استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

کمپین نخریدن خودرو و بازی استراتژی‌ها در مدل چینی

در یادداشت ذیل به صورت اجمالی به بررسی ((کمپین نخریدن خودرو صفر)) خواهیم پرداخت و به عنوان یک استراتژیست، درس‌هایی را که از این حرکت می‌توان گرفت و روند حرکت دولت و کمپین را به عنوان دو عضو اصلی این بازی استراتژیکی در مدل و تئوری‌های استراتژیک چینی بررسی می‌کنیم.

دسته‌ها
آینده‌شناسی استراتژیک رصد استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی میان رشته ای

ابعاد حمله نظامی آمریکا به ایران، از منظر FAS

گزینه‌ی حمله نظامی که به گفته‌ی آمریکایی‌ها همواره روی میز نگه داشته می‌شود و به عنوان اهرم فشار، در مذاکرات هسته‌ای از آن یاد می‌شود، چقدر قابل‌اجراست؟

آیا متانت آمریکایی است که مانع از حمله‌ی نظامی شده، ملاحظات بین‌المللی و حقوقی این امکان را از آمریکایی‌ها سلب نموده، و یا اساساً امکان عملیاتی کردن این گزینه برای آنان ممکن نیست؟

شاید هیچ گزارشی برای مخاطب عام، قابل‌قبول‌تر از این نباشد که از گفته‌های خود آمریکایی‌ها، ابعاد حمله نظامی‌شان به ایران را بررسی کنیم، چرا که در غیر این صورت، هرگونه قضاوتی متهم به جهت‌دار بودن یا هدفمند بودن خواهد شد.

Federation of American Scientists – FASیا همان فدراسیون دانشمندان آمریکایی، مجموعه ایست که به اذعان خود، با بهره‌گیری از دانش و آنالیزهای علمی، سعی در ایجاد جهانی امن‌تر دارد![۱]

FAS در گزارش ویژه‌ای در نوامبر ۲۰۱۲، تحت عنوان «تحریم‌ها، ضربات نظامی و دیگر اقدامات بالقوه در برابر ایران[۲]»، ۶ سناریوی مختلف را برمی‌شمرد و هزینه‌های نظامی و غیرنظامی آن اقدامات را بر اقتصاد جهانی و اقتصاد آمریکا بیان می‌کند:

سناریوهای FAS

  1. تشدید فشارها علیه ایران: در این سناریو آمریکا به سمت تحریم کامل بانک مرکزی ایران و مجازات شرکت‌ها و دولت‌هایی که به بانک مرکزی معامله می‌کنند حرکت می‌کند. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی ۶۴ میلیارد دلار برآورده شده است.
  2.  محاصره دریایی ایران و بستن تنگه هرمز: در این سناریو ایران محاصره دریایی می‌شود و از فروش نفت آن به هر خریدار بین‌المللی جلوگیری می‌شود. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی ۳۲۵ میلیارد دلار برآورد می‌شود.
  3. عملیات محدود نظامی علیه تأسیسات هسته‌ای و برخی تأسیسات نظامی: در این سناریو حملاتی محدود و هدفمند علیه تأسیسات هسته‌ای و برخی مراکز نظامی ایران انجام می‌شود. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی ۷۱۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود.
  4. بمباران همه‌جانبه ایران: در این سناریو آمریکا نه‌تنها به دنبال نابودی تأسیسات هسته‌ای است بلکه توان ایران برای واکنش و حمله به منافع آمریکا در منطقه را نیز هدف می‌گیرد. هزینه این اقدام نظامی برای اقتصاد جهانی ۱۲۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود.
  5. حمله تمام عیار نظامی به منظور اشغال ایران که در این سناریو اقتصاد جهانی متحمل ۱۷۰۰ میلیارد دلار هزینه خواهد شد.
  6. مصالحه و سازش با ایران که اقتصاد جهانی از این مسئله ۶۰ میلیارد دلار منتفع خواهد شد.

در این گزارش، توصیه‌ی ایجابی یا سلبی خاصی به دولت آمریکا صورت نگرفته است و صرفاً هشداری است جهت هزینه‌هایی که این اقدام روی دست عاملان آن خواهد گذاشت.

پاول سولیوان استاد اقتصاد دانشگاه جورج تاون دراین‌باره می‌گوید: «هرگونه حمله به ایران ممکن است قیمت نفت را تا مرز ۲۵۰ دلار بالا ببرد و این مسئله می‌تواند اقتصاد ایالات‌متحده را به یک دوره رکورد دیگر ببرد.»

مهندسی تغییر، برنامه‌ای برای شکل جدید جنگ

دکتر رضا سراج، مسئول سابق سازمان بسیج دانشجویی، در تحلیلی جامع، با نیم‌نگاهی به این گزارش، در سه فراز، بحثی را پیرامون سبک جدید جنگ غرب علیه ایران ارائه کردند:

  1. نگاه راهبردی به تحولات عراق
  2. حوزه میدانی: چگونگی حرکت جریان بعثی-تکفیری برای اشغال اهداف از پیش تعیین شده و آخرین صف‌آرایی‌ها
  3. شکل جدید جنگ: نسل چهارم جنگ‌ها، ادراکی و شناختی

از فراز سوم که به شدت تابع زمان است و در قالب ارائه در یک محتوای تحلیلی نمی‌گنجد می‌گذریم.

تحولات عراق را باید از منظر تحولاتی در چارچوب مهندسی تغییر برای منطقه نگریست، به‌نحوی‌که انتهای این مسیر، تعامل با ایران بشود. چرا که طبق سناریوی ششم از گزارش FAS، تنها از این منظر آمریکا منتفع می‌شود.

تحولات عراق، محور مهندسی تغییر

لازمه نگرش استراتژیک به تحولات عراق، سه نکته هست:

  1. کلان نگری (ارتباط این تحولات با سایر تحولات منطقه)
  2. همه‌جانبه نگری
  3. آینده‌نگری

در دید کلان، که همان نگاه از بالا به حوادث است تا ارتباطات نمایان شود، سه مسئله مطرح است:

مهار و معکوس سازی بیداری اسلامی، منفعل سازی محور مقاومت و نیز از هم گسیختن کمربند اخوان در منطقه.

تحلیل این سه مسئله در این مقاله نمی‌گنجد و صرفاً توضیح مختصری راجع به کلان نگری حوادث منطقه بود تا تحولات عراق را بتوان با وسعت دید بیشتری بررسی نمود.

اما در بعد همه‌جانبه نگری، بایستی این سلسله تغییرات را در نسبت با ایران برسی کرد.

حفظ رژیم تحریم‌ها و تغییر موازنه استراتژیک در منطقه، دو عاملی بود که می‌بایست از رهگذر آن، ایران را به تغییر در رفتار سیاست خارجی مجاب کند.

در بحث رژیم تحریم‌ها، مذاکرات فرسایشی و زیرکانه‌ی هسته‌ای در دستور کار است.

اما بحث اصلی ما که تحولات منطقه است، دو رخداد این موازنه‌ی استراتژیک را به نفع ما برگرداند:

نخست پیروزی‌های ارتش سوریه و نیروهای دفاع وطنی بود که در پی آن، انتخابات سوریه رقم خورد. این وقایع، تحولات را در محور شام، به نفع ما برگرداند.

در محور عراق نیز، می‌خواستند انتخابات برگزار نشود، که باز هم‌چنین نشد و این نیز پیشامدی مبارک به نفع ما بود.

با این اوصاف، صحنه‌ی عراق تنها عرصه برای برگرداندن آن موازنه‌ی استراتژیک علیه ماست، لذا می‌بینیم طی یک فراخوان، گسیل نیروها از سوریه و بقیه‌ی جاها به میدان عراق شکل گرفته است.

فهم نسبت حوادث با هم

این توضیحات، صرفاً کد دهی‌هایی بود، برای فهم بهتر حوادث پیرامونی و نسبتشان، با سیاست‌های غرب که قرار است منتج به تعامل با ایران شود.

پیش از آن نیز، اشارتی غیرمستقیم داشتیم، به امکان‌سنجی حمله نظامی آمریکا به ایران، و تبعات ناشی از آن (البته با تحلیل خود غربی‌ها از این رویداد)، همچنین در حد امکان سعی کردیم برنامه‌های غرب برای تحقق تعامل با ایران را، که شاید مطلوب‌ترین سناریو بر طبق گزارش FAS است، از میان حوادث پیرامونی‌مان رهگیری کنیم.

شاید ادعای حمله نظامی برای ایجاد جنگ روانی برای عوام، یک ادعای مناسب بوده باشد و به نوعی مطالبه‌ی مردمی را برای انجام توافق هسته‌ای در پی داشته باشد، اما روشنگری مستدل (همچون گزارشات FAS) تدبیر مناسبی برای جلوگیری از این عوام‌فریبی است.

نسل نو جنگ‌ها

امروزه، در جنگ‌ها، ابتدا صحنه‌ی نظامی شکل نمی‌گیرد؛ یا حتی اگر شکل گیرد، اهدافی بالاتر از پیروزی نظامی برای آن متصور است. در واقع جنگ نظامی، پیوستی است برای یک جنگ دیگر؛ جنگی به نام جنگ «ادراکی و شناختی»

رشد ریاضی مسلمانان در اروپا، باعث گرانی شدید غرب گشته و نکته‌ی جالب اینجاست که بخش اساسی از درگیر شدن غرب در تحولات منطقه، بابت مخاطب غربی است.

اگر کلیدواژه‌هایی چون muslim population in europ 2030 یا از این دست عبارات را در اینترنت جستجو کنید، به آمارهای خیره‌کننده‌ای راجع به رشد ریاضی مسلمین در اروپا خواهید رسید.

لذا برای جلوگیری از گسترش اسلام و ایجاد بیگانه هراسی، بعد از کمونیست، تکفیری‌ها و اسلام هراسی ناشی از آن، بهترین راهبرد است. به عنوان یک کد، تا حالا به این مسئله دقت کردید که به طور مثال چرا هرگاه یک کمپین عفاف و حجاب در شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد، به سرعت از آن پایگاه حذف می‌شود، ولی شنیع‌ترین جنایات تکفیری‌ها، با تکنیک‌های تصویری هالیوودی! و به‌صورت گسترده در اینترنت قابل دسترسی است؟!

ماحصل این مقاله، این‌که بایستی شناختمان از دشمن و شرایطش چنان مستدل و دقیق باشد که در جنگ روانی وی، مرعوب نشویم.

بستر مذاکرات هسته‌ای هم که این روزها در صدر وقایع داخلی‌مان است نیز، به شدت تحت تأثیر ادعای گزینه‌ی حمله نظامی آمریکا قرار گرفته است و موجب دل‌نگرانی مردم گشته است.

فارغ از آمادگی خودی و اطمینانی که پاسداران این مرزوبوم در پاسخ به ماجراجویی غرب داده‌اند، تحلیل خود آمریکایی‌ها از عواقب این اقدام، گزینه حمله را به امری تقریباً غیرممکن در شرایط فعلی، برای آنان بدل کرده است.

ان‌شاءالله که در این وادی، دچار کژفهمی و در ادامه‌ی آن، کژرفتاری نشویم.

[download id=96]


پی‌نوشت:

[۱] جهت آشنایی بیشتر به آن مجموعه، می‌توانید به سایت https://fas.org/ رجوع کنید

[۲] sanctions, military striks, and other potential actions against iran