دسته‌ها
مطالب برگزیده وبلاگ

علم تثلیثی تریبون‌ساز خوب!

هوالحکیم

برای همه‌ی مدافعین علم تثلیثی، و منکِرین علم توحیدی؛ کسانی که در سخنرانی ۱۶ آذر استاد عباسی بودند و صحبت‌هایش را موهن و عجیب یافتند؛ موهن به معارف و باورهای یقینی‌شان، و عجیب به لحاظ مخالفت با «علمی که کار می‌کند و می‌تواند تریبون بسازد»![۱]

خیلی‌وقت بود بنا داشتم متنی آکادمیک و متقن و مستند با موضوع «ایمان فلسفی‌ـ‌مسیحی، و نقش آن در استنتاج علوم مادی‌ـ‌تثلیثی» بنویسم؛ از آن متن‌هایی که اساتید رفرنس‌طلب را ارضا می‌کند! اما در أهم‌فَی‌الأهم، برای امسال، آن را از برنامه‌ی پژوهشی‌ام کنار گذاشته‌ بودم تا به مسائل مهم‌تر برسم، هرچند تقریباً تحقیقات و فیش‌برداری قسمت «بنیان‌های فلسفه»ی آن تمام هم شده است و حتی در کلاس‌هایم تعلیم‌شان نیز داده‌ام. در طول سالیانی که به تحلیل انتقادی گفتمان[۲] فلسفه پرداخته‌ام و فلسفه را با تمرکز بر مبانی آغازین‌اش در یونان مطالعه کرده‌ام، یک نکته برایم از درس، به علم تبدیل شده است[۳] که: هیچ فیلسوف برجسته، مؤسس و «نظام‌ساز»ی وجود ندارد مگر این‌که در تفکر فلسفی‌اش، نگاهی به اجداد یونانی‌اش داشته است؛ و این البته کشف من نیست و کسانی نروند جار بزنند که کشف‌الکشف کرده‌اند و آن اینکه کشف دیگران قبلاً مکشوف بوده است!

آلفرد نورث وایتهد معتقد است تمام تاریخ فلسفه تا به امروز، چیزی جز پانوشتی بر آثار افلاطون نیست؛[۴] یا «گادامر مدعی است که ما به تنهایی و فارغ از سنت تاریخی غرب قادر نخواهیم بود به یک سامان معقول دسترسی پیدا کنیم و لذا باید نخست به اصول و دست‌آوردهای سنت فلسفی و به‌خصوص در افق وسیع تاریخ، جایگاه و موضع خویش در عصر کنونی را دریابیم و یکی از نقاط عطف این افق را می‌توان در اندیشه‌های افلاطون جستجو کرد»[۵] و معروف است که «برتراند راسل، فلسفه را چیزی جز حاشیه‌نویسی بر محاورات افلاطون نمی‌دانست.»[۶] و من خودم معتقدم افلاطون، صرفاً یک جمع‌کننده و نظام‌دهنده‌ی آراء اجداد فیلسوفش بود و بنابراین، فلسفه ریشه در بنیان و ایمان آغازینش دارد. بر این اساس، دو گروه هستند که در تاریکی، طی طریق می‌کنند:

یکم، منتقدینی که روشن‌فکری مدرن را به‌صورت سطحی و بدون آگاهی از بنیان‌های فلسفی‌ـ‌سوفیستی یونان نقد می‌کنند؛ و دسته‌ی دوم، متحجرین مدرنی که دگماتیسم‌شان دفاع بی‌چون‌وچرا از مدرنیته و ساینس است بدون اینکه شناخت عمیقی از آبشخور اصلی ساینس در یونان داشته باشند و خالی‌اند از فهم دقیق فرایند رسیدن به علمِ پوزیتو «تریبون‌ساز»، و نیز ناآگاه‌اند از ایمان فلسفی‌ـ‌مسیحی که جوهر[۷] ساخت این دیدگاه‌ها و علوم است. مع‌الوصف، شرایط پیش‌آمده و مسائل مطروحه توسط جامعه‌ی علمی و آکادمیک ما، متأسفانه بسیار سطحی‌تر و ژورنالیستی‌تر از آن است بتواند در مقام شبهه، محرّکی باشد برای من به عنوان شاگرد کوچک استاد عباسی، که تقریر مقاله‌ای علمی و تخصصی را به عنوان پاسخ به آن‌ها بیاغازم و بهتر می‌دانم آن مقاله را در وقت مقتضی خود کلید بزنم؛ از این رو، گفتار آکادمیک را رها کرده بسیار ساده به ذکر چند درخواست بسنده خواهم کرد:

یکم، به عنوان یک دانشجو از محضر اساتید حق‌طلب و خداباور دانشگاه‌ها، خصوصاً اساتید دانشگاه علامه طباطبائی، استدعا دارم اجازه ندهند پرچم‌داری مخالفت با کلام حق، و انذار به‌جا و صحیح مقام معظم رهبری در خصوص «علوم غیرتوحیدی»[۸] ناخواسته و توسط اساتید مدعوّ، به‌نام آنها زده شود؛ نگذارید پراگماتیست‌هایی که از علم، صرفاً انتظار کارکرد و «تریبون‌سازی» دارند و هیچ برای‌شان مهم نیست که ذات این علوم سبب انحراف جامعه و جوانان تحت تعلیم‌شان از خدا و آخرت و غیب می‌شود، ناخواسته دانشگاه آنها را عَلَم‌دار مبارزه با خواست خدا و قرآن و رهبر کنند.

دوم به دانشجویان خداباور و مؤمن به اسلام، خصوصاً دوستان دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه علامه انذار می‌دهم که شما اکنون در محل امتحان خدا هستید؛ به حکم خدا «سخنان متعدد را بشنوید و نیکوترین را دنبال کنید». انذار استاد عباسی در خصوص «تثلیثی بودن مبانی علوم انسانی» در روز دانشجو، می‌تواند هدیه‌ی خدا باشد برای شما در جهت گام برداشتن در مسیر علم حق؛ اما اندکی لغزش و زَلَّت، و گوش‌سپاری به هیاهوهای سیاسی و ظاهراً علمی ولی پوچ، می‌تواند افق پوزیتویسم و فیزیکالیسم را بر شما بگشاید؛ افقی که تنها چندماه گام برداشتن در مسیر آن کافی است تا شما را به فردی لیبرال و دنیاطلب تبدیل کند. اجازه ندهید یک روشن‌فکرِ لیبرالِ بی‌خیالِ دین و آخرت، از دروازه‌ی دین وارد شود و با حدیث «کلّ ما حَکم بهِ العقل، حَکم بهِ الشرع» شما را اغوا کند که ساینس، محصول عقلانیت است و هرآنچه عقلانی است شرعی است! ساده‌لوح نباشید بلکه کَیِّس[۹] باشید؛ میان «عقل» در نگاه قرآنی تا «خرد بشری» زمین تا آسمان فاصله است.[۱۰] اجازه ندهید یک استادنما با رگباری از اسامی فیلسوفان غربی، اقناع‌تان کند که همه‌ی حرف‌ها را آنها زده‌اند و شما هرچه که بگویید اختراع مجدد چرخ است!

اولاً یک استاد بزرگ و دلسوز، به خود اجازه نمی‌دهد هر سخنی را به دانشجو منتقل کند؛ شخصاً از یکی از اساتید محترم و کنونی گروه فلسفه‌ی دانشگاه تهران شنیدم که استاد عظیم‌الشأن، دکتر جهانگیریِ بزرگ، به دانشجوی کارشناسی، همه‌ی فلسفه‌ی هیوم خصوصاً الهیاتش را نمی‌گفت زیرا معتقد بود توان انتقادی او فعلاً در حدّی رشد نکرده است که بتواند تمایز ریشه‌ای نگاه دینی خودش را با مبنای فکری هیوم دریابد و ممکن است با تعمیمی بی‌جا، قلب خود را به انحراف بکشاند. کسی که هرچیزی را به بهانه‌ی «آگاهی بیشتر»[۱۱] با لفاظی و استفاده از «بت کلاس»[۱۲] بر ذهن دانشجو القا می‌کند اغوا صورت می‌‌دهد. آیا شکی در این دارید که حتی یک کارشناس فلسفه، به راحتی می‌تواند با اراجیف چند فیسلوف ملحد، ذهن جوانی را که قلباً ایمانی هنوز نامستقر به خدا دارد به هم بریزد به‌طوری که دیگر هرگز رو به قبله‌ی خدا نگرداند؟ این افتخار نیست بلکه مصداق «لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ»[۱۳] است. کسی که به دانشجو القا می‌کند که «ریشه‌دار بودن علم غربی در تثلیث مسیحیان، آن را از اعتبار نمی‌اندازد چراکه این علم موشک هوا می‌کند، تریبون درست می‌کند و…» اگر نمی‌داند، بداند که چند چیز را با هم به دانشجویش هدیه می‌دهد: رکود و خمودگی و سرسپردگی در مقابل علم غربی، تابعیت و سکون و پویش نکردن برای رسیدن به نگاهی جدید به جهان و طبیعت انسان، بستن چشمان او برای فهم نکردن زیرایستاها و اصول متعارف پیش‌فرض‌گرفته‌شده در علم غربی، و در یک کلام: «بازداشتن آنها از راه خدا»[۱۴] که همانا تحقیق در تأسیس علم توحیدی است.

ثانیاً بدانیم کسانی که به آراء گذشتگان اکتفا می‌کنند و دانشجو را به مطالعه‌ی آنها فرامی‌خوانند و می‌گویند: «دوستانی که در چارچوب اندیشه‌ی دینی دغدغه دارند به جرات به شما عرض بکنم انبوهی از بزرگان در اندیشه‌ی دینی وجود دارند که خواندن آن‌ها بسی راهگشا و روشنگر است»[۱۵] این کسان، سه چیز ندارند: نخست: «شناختی دقیق از وضع موجود»؛ دوم و تبع یکم: «مسئله»؛ و سوم و بالفطره: «قدرت تفکر برای حل مسئله». و چون خود واجد دید عمیق نیستند و فاصله‌ها و عمق‌ها و مبادی و مبانی و اصول متعارف علوم را درک نمی‌کنند، باید با پایین کشیدن دیگران در حد خود، کمبودها و نقایص خود را مستور کنند و دانشجو را نیز در سطح دانسته‌های کهنه و پوسیده‌ی خود نگه دارند.

ثالثاً کسانی که تمام تلاش خود را می‌کنند تا دانشجو را از «اندیشه‌های بنیان‌برافکن و انقلابی» دور نگه دارند، و از شما می‌خواهند اگر هم به دنبال یک پژوهش دینی هستید، گمشده‌ی شما «معرفت‌شناسی» است و می‌گویند: «از بین زندگان هم کم نداریم کسانی را که در چارچوب اندیشه‌ی دینی سخن می‌گویند و کلی هم استدلال دارند که پروژه‌های معرفت‌شناختی خواندنی محسوب می‌شوند»[۱۶] این‌ها نادانسته حرف نمی‌زنند؛ اتفاقاً می‌دانند که چه می‌خواهند. «شایان ذکر است که مباحث زیادی که اخلاقی یا سیاسی تلقی شده، و به مطالب صرفاً عملی مربوط دانسته می‌شوند، در واقع حاوی مطالب فلسفی عمیق‌تری هستند … و اهل عمل، ممکن است همیشه نسبت به مبانی آن آگاه نباشند. سیاست و اخلاق، و نظریه‌های کلی مربوط به طبیعت انسان، و متافیزیک و معرفت‌شناسی را نمی‌توان از هم جدا کرد.»[۱۷] و بدانیم که «معرفت‌شناسی»، یک فلسفه‌ی مرتبه‌ی دوم است و خود بر بنیان یک هستی‌شناسی و انسان‌شناسی قرار گرفته است؛ و آیا نقطه‌ی ضعف کنونی جامعه‌ی علمی ما در بحث تحول در علوم انسانی، همین‌جا نیست؟

بزرگان کنونی ما سه دسته‌اند: دسته‌ای که ذوب در علوم مدرن هستند و فیزیک مدرن را به عنوان هستی‌شناسی صحیح، پذیرفته‌اند؛ فیزیکی که در آن خدا و روح هیچ جایگاهی ندارد زیرا از فیلتر پوزیتیوسم گذشته است؛ فیزیکی که منهای ترنس‌فیزیک است. معرفت‌شناسی مبتنی بر این فیزیک که روح درش جایگاهی ندارد، علی‌القاعده باید به مغزگرایی نیل کند و می‌کند و شیوه‌ی معرفت انسان را مبتنی بر سازوکارهای نوروساینس رقم می‌زند. دسته‌ی دوم، بزرگانی هستند که تلاش می‌نمایند هستی‌شناسی افلاطونی‌ـ‌ارسطویی که توسط حکمای قدیم ما تأیید شده‌اند را توسعه دهند؛ در این هستی‌شناسی نیز ترنس‌فیزیک جایگاهی ندارد بلکه در کنار مباحث متافیزیک و بحث از «ماده و صورت»، به «محرک نخستین» نیز پرداخته شده است. در حوزه‌ی انسان‌شناسی نیز، تئوری انسان سه‌جزئی افلاطون‌ـ‌ارسطو، پذیرفته و اصلاحاتی روی آن صورت گرفته است که با نگاه دینی هم‌خوان گردد، اما به هر حال، معرفت‌شناسی خاص خود را خروجی می‌دهد. و دسته‌ی سوم، کسانی هستند که بنیادین فکر می‌کنند و برای فلسفه‌های مرتبه‌ی دوم (مضاف)، در جست‌وجوی بنیادی حکمی‌ـ‌دینی هستند؛ منتقدین این‌ها، بی‌شک دسته‌ی نخست‌اند.

استادی که اعتقادی به علم توحیدی دینی ندارد اما از طرفی تلاش دارد در سیستم حکومت دینی، هیئت علمی دانشگاهی شود که مال حکومت دینی است، نمی‌تواند و عاقلانه نیز همین است که دانشجو را علناً و صراحتاً از راه خدا باز ندارد و ضد دین سخن نگوید بلکه بهترین راه برایش این است که به قول عوام، او را سر کار بگذارد: «دوستانی که در چارچوب اندیشه‌ی دینی دغدغه دارند به جرات به شما عرض بکنم انبوهی از بزرگان در اندیشه‌ی دینی وجود دارند که خواندن آن‌ها بسی راهگشا و روشنگر است … کسانی که در چارچوب اندیشه‌ی دینی سخن می‌گویند و کلی هم استدلال دارند که پروژه‌های معرفت‌شناختی خواندنی محسوب می‌شوند.»[۱۸] (بابت جمله‌بندی نازیبا من بی‌تقصیرم) لهذا تلاش‌شان را بر این می‌گذارند که کسی بنیادین فکر نکند زیرا تمام داشته‌هایشان یعنی علم مدرن دچار تزلزل خواهد شد. و من به عنوان یک طلبه‌ی استراتژی، و فردی نسبتاً آگاه به فلسفه، و کمی معتقد به دین، به دانشجویان عرض می‌کنم که امروز، معدودند نهادهایی که در تولید علم دینی از مبدأ، یعنی بنیادها و زیرساخت‌ها کار می‌کنند و از میان همین انگشت‌شماران، یکی از بزرگ‌پرچم‌داران این وادی، اندیشکده‌ی یقین است و بنابراین حمله‌ی این مضطربان، بی‌دلیل نیست.

معدودند کسان و نهادهایی که عبور از فیزیکالیسم در حوزه‌ی هستی‌شناسی را در دستور کار دارند، و یکی از معدودین، استاد حسن عباسی با نظریه‌ی «خلق و جعل» است.[۱۹] معدودند کسان و نهادهایی که عبور از انسان‌شناسی فلسفی، و نوروساینسیسم مدرن در حوزه‌ی انسان‌شناسی را در دستور کار دارند، و یکی از معدودین، استاد حسن عباسی با چارچوب‌بندی «انسان‌شناسی قرآنی» است.[۲۰] و حتی معدوند کسانی که مبتنی بر بنیادهای هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانه‌ی قرآنی به مبحث معرفت‌شناسی بپردازند و در میان این معدودین، استاد حسن عباسی با پرورش و تولید مباحث «جنین حکمت» و «معرفت تراز»، از شاخصین می‌باشند.[۲۱] ناشناخته ماندن این نظریات و بسیاری نظریات دیگر ایشان که در طول ۵۴۵ جلسه در دوره‌ی کلبه‌ی کرامت، ارائه شده است، معلول کم‌کاری و خودخواهی ما شاگردان آن بزرگوار است؛ خودخواه‌ایم چون به صِرف این‌که خودمان شنیده و مستفیض شده‌ایم راضی و قانع گشته‌ایم و استفاده‌مان را می‌کنیم بدون اینکه به فکر جامعه‌ی تشنه‌ی معرفت‌مان باشیم؛ و کم‌کاریم چون نمی‌دانیم چه مسئولیتی بر دوش‌مان قرار گرفته است و چه باری را برداشته‌ایم، همان‌طور که از روز ازل، انسان نمی‌دانست و پذیرفت.[۲۲] و من پیرو و پشت‌بند این سوزن که به دیگران زده‌ام، جوال‌دوزی به خودم و دیگر شاگردان استاد خواهم زد.

از این‌که مطلب طولانی شد عذرخواهم چراکه قول داده بودم فقط چند نکته و درخواست کوتاه بنویسم. خدا همه‌ی ما را به راه راست هدایت کند. ان‌شاءالله.

حسین افتخاری

۹۳/۹/۲۱

[button color=”blue” link=”http://dl-abbasi.ir/Amir/1393/Elme%20Taslici.pdf” size=”big” align=”center” font=”0″ radius=”10″ icon=”momizat-icon-arrow-down”]دانلود به صورت PDF[/button]


* کارشناس ارشد فلسفه‌ی غرب و نخبه‌ی دانشگاه تهران ـ معلم فلسفه و عضو هیئت علمی اندیشکده‌ی یقین.

[۱] آرش حیدری، دانشجوی دکتری ـ معلم مدعوّ دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی ـ فیس‌بوک شخصی ایشان: Arash Heydari

[۲] منظورم روش فرکلاف نیست!

[۳] برای شناخت تمایز «درس» از «علم» به جلسه‌ی ۵۴۰ کلبه‌ی کرامت، استاد حسن عباسی با موضوع «معرفت تراز ۱» مراجعه شود.

[۴]The safest general characterization of the European philosophical tradition is that it consists of a series of footnotes to Plato. Alfred North Whitehead, Process and Reality, p. 39 [Free Press, 1979].

[۵] محمد ضیمران، گفت‌وگو در حاشیه‌ی کتابش «افلاطون، پایدیا و مدرنیته» ـ انتشار در سایت ماهنامه‌ی حکمت و فلسفه:

http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/new/index.php?option=com_content&view=article&id=603:1391-09-06-07-30-17&catid =37: mag-8&Itemid=45

[۶] مقاله‌ی «فلسفه چیست؟»، رضا علی‌زاده ممقانی، روزنامه ایران، شماره ۳۹۹۸، ۲۱/۵/۸۷ صفحه ۱۰ (فرهنگ و اندیشه(؛ و بسیاری از سایت‌های فلسفی.

[۷] به معنای زیرایستا Substance .

[۸] رهبری معظم در ۱۱/۰۴/۱۳۹۳ در دیدار با اساتید دانشگاه‌ها بیان داشتند: « مسئله‌ى دیگر هم مسئله‌ى علوم انسانى است … حقیقتاً ما نیازمند آن هستیم که یک تحوّل بنیادین در علوم انسانى در کشور به‌وجود بیاید. این به معناى این نیست که ما از کار فکرى و علمى و تحقیقىِ دیگران خودمان را بى‌نیاز بدانیم – نه، برخى از علوم انسانى ساخته‌وپرداخته‌ى غربى‌ها است؛ در این زمینه کار کردند، فکر کردند، مطالعه کردند، از آن مطالعات باید استفاده کرد – حرف این است که مبناى علوم انسانى غربى، مبناى غیرالهى است، مبناى مادّى است، مبناى غیر توحیدى است؛ این با مبانى اسلامى سازگار نیست، با مبانى دینى سازگار نیست. علوم انسانى آن‌وقتى صحیح و مفید و تربیت‌کننده‌ى صحیح انسان خواهد بود و به فرد و جامعه نفع خواهد رساند که براساس تفکّر الهى و جهان‌بینى الهى باشد؛ این امروز در دانشهاى علوم انسانى در وضع کنونى وجود ندارد؛ روى این بایستى کار کرد، فکر کرد.»

[۹] امام علی (ع): یَا هَمّامُ! المُؤمِنُ هُوَ الکَیِّسُ الفِطن؛ مؤمن، زیرک و هوشمند است. » نهج‌البلاغه، خطبه‌ی همّام، نسخه صبحی صالح، ص۳۰۳، خطبه ۱۹۳ .

[۱۰] برای بررسی قوای ادراکی انسان از منظر دین و فلسفه‌ی غرب و فلسفه‌ی اسلامی، به جلسات متعدد «انسان‌شناسی» در کلبه کرامت و نیز جلسه‌ی «انسان‌شناسی فلسفی‌ـ‌دینی» حقیر رجوع شود.

[۱۱] آرش حیدری، فیس‌بوک شخصی‌اش: Arash Heydari .

[۱۲] فرانسیس بیکن، معتقد بود چهار مانع و پیش‌داوری بر سر پژوهش حقیقی وجود دارد و آنها را ذیل چهار نوع بت معرفی کرد: بت قبیله، بت غار، بت بازار، بت کلاس (نمایش)، که عبارت است از خطاهایی که از تعلیمات و استدلال‌های غلط فلاسفه و ارائه‌دهندگان نظریات، حاصل می‌شود. برای اطلاعات بیشتر رک: محسن جهانگیری، احوال و آثار و آراء فرانسیس بیکن، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۹ ؛ یا رک: آلن چالمرز، چیستی علم، ترجمه سعید زیبا کلام، تهران، سمت، ۱۳۷۹ .

[۱۳] قرآن مجید، سوره‌ی مبارکه‌ی لقمان، آیه‌ی ۶ ؛ سوره‌ی مبارکه‌ی حج، آیه‌ی ۹ .

[۱۴] الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّه ـ سوره‌ی مبارکه‌ی هود، آیه‌ی ۱۹؛ سوره‌ی مبارکه‌ی ابراهیم، آیه‌ی ۳؛ سوره‌ی مبارکه‌ی توبه، آیه‌ی ۳۴ .

[۱۵] آرش حیدری، فیس‌بوک شخصی‌اش: Arash Heydari .

[۱۶] آرش حیدری، فیس‌بوک شخصی‌اش: Arash Heydari .

[۱۷] تاریخ فلسفه‌‌ی یونان ، دبلیو. کی. سی. گاتری، ترجمه حسن فتحی، انتشارات فکر روز، جلد دهم فارسی، ص ۲۲

[۱۸] آرش حیدری، فیس‌بوک شخصی‌اش: Arash Heydari .

[۱۹] رک: استاد حسن عباسی، دروه‌ی کلبه‌ی کرامت، جلسات: ۴۳۵، ۴۳۸، ۴۴۰، ۴۴۲، ۴۴۵، ۴۴۷٫

[۲۰] رک: استاد حسن عباسی، دروه‌ی کلبه‌ی کرامت، جلسات: ۹، ۱۶۰، ۱۷۵، ۲۴۱، ۲۴۲، ۳۷۲، ۵۱۴٫

[۲۱] رک: استاد حسن عباسی، دروه‌ی کلبه‌ی کرامت، جلسات: ۷، ۸، ۱۲، ۱۲۱، ۳۴۰٫

[۲۲] إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا؛ ما امانت [الهى و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را برداشت؛ راستى او ستمگرى نادان بود.

دسته‌ها
وبلاگ

جوابیه به نقد سخنرانی استاد حسن عباسی در دانشگاه علامه طباطبایی

پس از سخنرانی اخیر استاد حسن عباسی در دانشگاه علامه طباطبایی این بار ظاهرا علی‌رغم رویه همیشگی که هیچ‌کس از اساتید هیچ‌کدام از دانشگاه‌های کشور را یارای پاسخگویی نبود، یکی از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی (آقای آرش حیدری) پاسخی هرچند غیر علمی‌روی صفحه فیسبوک شخصی خود منتشر کردند؛ باشگاه استراتژیست‌‌های جوان نیز در جهت روشن شدن حقیقت برای ایشان و دوستانشان در دانشگاه علامه جوابیه ای که توسط یکی از دانشجویان اندیشکده یقین آماده شده است را منتشر می‌کند.

ضمن تشکر از آقای محمد بحرینی، نویسنده این جوابیه ابتدا شما را به خواندن انتقادات این استاد دانشگاه علامه دعوت می‌کنیم:

برای همه‌ی دوستان ارزشی و منتقدی که در سخنرانی امروز بودند. در دفاع از علم بما هو علم و فارغ از دسته‌بندی سیاسی.

امروز بنده خدایی آمده بود دانشکده و کشف بزرگش را فریاد می‌زد. «بنیاد علوم غرب از زیست‌شناسی تا ریاضیات در الهیات مسیحی است». این حرف آن‌قدر در فلسفه علم تکرار شده است که هر متنی را ببینیم رد و نشان این ادعا را می‌توان پیدا کرد. ریشه‌ی علم در اسطوره مسئله‌ای است که از آدورنو بگیرید تا فرکلاو مطرح می‌کنند. فرکلاو می‌گفت «علم با افسانه‌ی پریان هیچ فرقی ندارد». فوکو در نظم اشیا این فقدان بنیاد متقن را نشان داد. این حرف در وهله‌ی اول حرف غلطی نیست؛ اما ریشه‌دار بودن علم غربی در تثلیث مسیحیان را از اعتبار نمی‌اندازد چراکه این علم موشک هوا می‌کند، تریبون درست می‌کند و… . نقادی علم در معنای عام حرف تازه‌ای نیست که بعضی دوستان آن را از متفکران منتقد غربی می‌گیرند و بر سر غرب می‌کوبند. خب قبول ما هم منتقد غرب، نقد آدورنو و فوکو و فرکلاو و همه‌ی فلاسفه‌ی علم را پاورپوینت می‌کنیم می‌آوریم و فکر می‌کنیم کشف بزرگی کرده‌ایم. بعد که می‌خواهیم برسیم به تأسیس علم دگرگون تنها کارمان می‌شود کشیدن سر فحش به اول تا آخر دانشگاه. دوستان به پیامدهای نظری ادعاهایشان یا واقف نیستند یا نمی‌خواهند بیان کنند. سنگر گیری در اندیشه‌هایی که به‌نقد بنیادهای علم می‌پردازند هیچ‌چیز به کسانی نمی‌دهد که می‌خواهند علمی دینی تأسیس کنند جز اینکه به این نتیجه برسند که اندیشه‌ی دینی یک حقیقت است در میان هزاران و این مسئله پیامدهای بسیار ویرانگری برای اندیشه‌ی دینی دارد چراکه باید از اصالت خودش دست بشورد.

برخی اوقات درگیر شدن در سیاسی بازی بحث در مورد همه‌چیز را به لجن سیاست آلوده می‌کند. اینکه علم غربی ریشه در الهیات مسیحی دارد یک‌چیزش کم است و آن‌هم گسستن این علم است از پروبلماتیک تفکر الهیاتی که به خلق موشک و ماهواره و … می‌رسد که خود ما هم به داشتنشان افتخار می‌کنیم. تمام حرف‌های باشلار، کانگیم، آلتوسر و فوکو بر همین اساس است. خب این چه جور تأسیس علمی است که نقد عقل غربی را هم از غرب می‌گیریم. این دوستان فراموش کرده‌اند که اگر هم می‌خواهند از اندیشه‌ی دینی دفاع کنند نروند ابزارهایشان را از فرکلاو و آدورنو و خیل اسامی که ذکرش رفت بگیرند. سلب را که از غرب می‌گیریم وقتی هم به ایجاب می‌رسید که از بیولوژی و زیست‌شناسی جن حرف می‌زنید خب معلوم است هیچ‌چیز تأسیس نمی‌کنید. محمد عبدوه، اکبر احمد، الیاس با یونس، وین دیویس، نصر حامد ابوزید و… کسانی هستند که خیلی قبل‌تر از این دوستان شبه‌دانشگاهی خیلی از این حرف‌ها را در مقام نقادی علم غربی زده‌اند. این‌که نشد، همه‌ی نقد غرب را از غرب بگیرم و در مقام تأسیس برسم به این نقطه که «رد کردن چراغ‌قرمز جرم نیست گناه است و فرد نباید جریمه شود که گناهش را بخرد». بعد هم‌ صدا را بالا ببرم همه‌ی دانشگاهیان را به لجن بکشیم؟ خب خود شما توان نقد علم غربی را هم که از غرب گرفتید که تنها بخش قابل دفاع حرفتان بود. تأسیسش چه شد پس؟ در مقام تأسیس که تازه‌کار دغدغه‌مندان باید شروع شود فقط فحش می‌دهیم؟ بخش اول حرف که حرف غربی بود. بخش دوم حرف هم که فحش بود. ببخشید کار شما دقیقاً چه بود در این نقطه؟

 به دوستانی که از سخنان ایشان برآشفته شدند عرض می‌کنم این ادعاها پاسخ ندارد چراکه سفسطه‌ای عظیم در آنجا قرار دارد و هیاهوی بی‌اساس است. دوستانی که در چارچوب اندیشه‌ی دینی دغدغه دارند به جرات به شما عرض بکنم انبوهی از بزرگان در اندیشه‌ی دینی وجود دارند که خواندن آن‌ها بسی راهگشا و روشنگر است از شیخ شهید گرفته تا صدرا و ابن‌سینا و… . همه درگیر معرفت الهی‌اند از بین زندگان هم کم نداریم کسانی را که در چارچوب اندیشه‌ی دینی سخن میگویند و کلی هم استدلال دارند که پروژه‌های معرفت‌شناختی خواندنی محسوب می‌شوند. هر چه بیشتر بخوانیم اسیر هیاهو نمی‌شویم.


جوابیه

با سلام و احترام خدمت آقای آرش حیدری

در ابتدا از شما به خاطر تدریس و خدمت به علم و تفکر برای اعتلای کشور عزیزمان تشکر می‌کنم. به امید روزی که ایران بزرگ مهد علم و دانش برای جهانیان باشد چراکه ظرفیت آن را دارد.

بی حاشیه سر اصل مطالب می‌روم:

۱) دفاع از علم بما هو علم فارق از دسته‌بندی‌های سیاسی: بی‌انصافی است که هرگاه از علم با مبانی اسلامی صحبت می‌کنیم بگویید علم را سیاسی کردید! خوب است بدانیم که اتفاقاً در این به‌اصطلاح علم غربی و به تعبیر صحیح‌تر ساینس غربی پر است از سیاسی‌کاری، سوفسطایی گری و … . مارکس، فروید، داروین، انیشتین و بسیاری دیگر از دانشمندانی که مهم‌ترین گزاره‌های علمی را در دوران اخیر تولید کرده‌اند یهودی بوده و به اعتراف خودشان خیلی از گزاره‌های به‌اصطلاح علمی را از مبانی دینی و حتی خرافی خود گرفته‌اند. عقده‌ی ادیپ، ارکتایپ‌ها، تحلیل رؤیا، شیوه‌ی اعتراف گیری در روانکاوی و … تنها نمونه‌هایی از آن است.

ساینس که همان سوفسطایی‌گری گذشته است را به نام علم، جنایت را به نام حقوق بشر، سازمان دول پیروزمند جنگ جهانی دوم را به نام سازمان ملل، فحشا را به نام هنر و دروغ و ریاکاری را به نام سیاست به خورد ملت‌های کنونی داده‌اند و کوچک‌ترین نقدی را حرکت علیه علم، هنر، حقوق بشر و… قلمداد می‌کنند تا با کمترین زحمت رقبای خود را کنار بزنند و چه آسان ما هم همین فریب را می‌خوریم! یادمان می‌رود که در چه جهانی و با چه مدیریتی زندگی می‌کنیم. خیر آقای حیدری، اتفاقاً این حرکت انقلاب اسلامی ایران است که می‌خواهد سیاست، علم، هنر، رسانه و حقوق بشر را به معنای واقعی کلمه و به‌دوراز سیاسی‌کاری به دنیا عرضه دهد و تئوریسین‌هایی چون استاد حسن عباسی و دیگر بزرگان پیشروان این حرکت هستند.البته استفاده سیاسی از علم در غرب و بنیان‌های سیاسی علم در غرب چهارچوب‌های عمیقی و زیادی دارد که از حوصله این نوشته خارج است.

۲) این علم موشک هوا می‌کند، تریبون درست می‌کند و …: امام خمینی همیشه می‌گفت: غرب در تکنولوژی و صنعت پیشرفته است. چرا در فرهنگ، سیاست، حقوق بشر، سبک زندگی، فلسفه‌ی اخلاق و … از غربی‌ها الگو بگیریم؟! یعنی چرا در مسائل اجتماعی و علوم اجتماعی از غرب الگو بگیریم؟! این مغالطه‌ی بزرگی است که چون غربی‌ها به کره‌ی ماه رفتند پس در علوم اجتماعی هم از غرب استفاده کنیم. آن‌ها به کره‌ی مریخ هم بروند به کهکشان‌های دیگر هم‌سفر کنند نمی‌توانند مشکلات اجتماعی خودشان را حل کنند. مشکل خانواده، افسردگی و اضطراب، کاهش جمعیت، در روانشناسی مشکل بحران‌های گوناگون اقتصادی که به تعبیر ژوزف استیگلیتز (برنده‌ی دو جایزه‌ی نوبل اقتصاد) در کتاب سقوط آزاد: «این اقتصاد عالم نیست که دچار سقوط آزادشده. بلکه علم اقتصاد در حال سقوط آزاد است.» و مشکلات سیاسی اعم از نژادپرستی، تبعیض و بی‌گناه کشی در دنیا، دفاع از دیکتاتورها، انواع لشکرکشی‌ها و کودتاها که تمامی این‌ها ریشه در این علوم سیاسی ماکیاولیستی دارد، همه و همه مشکلات و بحران‌های اجتماعی‌ای است که غرب با آن‌ها مواجه است. کافی است نگاهی به ترند ۲۰۵۰ دولت آمریکا بیندازید و ببینید که برای ۴۰ سال آینده‌ی خود هیچ افق روشنی را متصور نیستند؛ و بازهم به قول امام پیشرفت‌های غرب در ابزارآلاتی است که ساخته که بسیاری از این‌ها هم برای آدم کشی است.

لذا این است که می‌بینیم همین علم موشک هوا می‌کند ولی آن را بر روی انسان‌های بی‌گناه در هیروشیما و ناکازاکی، صبرا و شتیلا، حلبچه، بوسنی  و …  می‌اندازد. دو جنگ جهانی در یک قرن راه می‌اندازد و ۷۰ میلیون کشته بر جا می‌گذارد. به تعبیر برژینسکی در کتاب خارج از کنترل: این تعداد کشته از مجموع کشته‌های همه‌ی جنگ‌های تاریخ بیشتر بوده است. به تعبیر ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن: کشته‌های جنگ اول جهانی به‌اندازه‌ی همه‌ی کشته‌های جنگ‌های اخیر تاریخ است چراکه کشتار صنعتی شده است. به قول امام خمینی: این تمدن نیست و بلکه «توحش تجهیز شده» است؛ و چقدر حیف که وقتی داشت علوم سیاسی با این مبانی ضد بشری جای خودش را به علوم سیاسی بر مبنای قرآن و نهج‌البلاغه می‌داد، ۱۶۰ استاد علوم سیاسی به رییس‌جمهور نامه دادند و جلوی به قول خودشان کودتا علیه علوم سیاسی را گرفتند. همین علم تریبون درست می‌کند اما به خاطر مبانی همین علم سیاست، امپراتوری فعلی رسانه‌ای عالم را رقم می‌زند که مختصاتش بر همگان روشن است. آری همه‌ی این استفاده‌های غلط و ضد بشری از علم برمی‌گردد به مبانی علوم انسانی.

اگر بیشتر از این توضیح خواستید بفرمایید تا مقاله‌ی «چرا علوم انسانی اسلامی؟» را که خودم نوشته‌ام برایتان بفرستم. البته این مقاله ۲۵ آذر بر روی وب‌سایت باشگاه استراتژیست‌های جوان قرار می‌گیرد.

۳) نقادی علم را از متفکران غربی می‌گیرند بعد که می‌خواهیم برسیم به تأسیس علم دگرگون تنها کارمان می‌شود فحش دادنعلت آن‌که استاد عباسی نقد غرب را از خود غرب بیان می‌کنند جدال احسن است که در قرآن آمده. اولاً ببینیم در خود غرب بعضی اندیشه‌ها زیر سؤال است و آن‌ها را وحی منزل قلمداد نکنیم و جرئت تفکر و نقادی داشته باشیم. ثانیاً هرگاه استاد عباسی در رشته‌ای نقادی می‌کنند همه می‌گویند «مگر شما تحصیل‌کرده‌ی آن رشته هستی.» تا ایشان بیایند صلاحیت خودشان در کارشناسی آن رشته را ثابت کنند وقت و حوصله‌ی زیادی را می‌طلبد. این است که برای صرفه‌جویی در وقت از نقد خود غربی‌ها استفاده می‌کنند. در رابطه‌ی با تولید علوم جایگزین هم باید بدانید فرصت کوتاه سخنرانی‌های عمومی استاد عباسی اجازه‌ی طرح نظریات جایگزین را نمی‌دهد و بحث ابتر می‌ماند. در این فرصت‌های کوتاه تنها می‌توان مطالبی را عنوان کرد که شنونده را به فکر فروبرد و کنجکاو کند. لذا بعد از سخنرانی استاد در هر دانشگاه سیل دانشجویانی از همان دانشگاه برای شرکت در جلسات کلبه‌ی کرامت سرازیر می‌شوند. بحث‌های تکمیلی را می‌توانید در سلسله جلسات کلبه‌ی کرامت باحوصله و سر فرصت دنبال کنید. این‌که می‌فرمایید دوستان به پیامدهای نظری ادعاهایشان یا واقف نیستند یا نمی‌خواهند بیان کنند قضاوتی عجولانه بود. پیشنهاد می‌کنم نظریات استاد عباسی با موضوعات زیر را ازنظر بگذرانید:

تعالی در مقابل توسعه / جامعه‌ی رحمی و جامعه‌ی هجری / اقتصاد و جامعه‌ی ملکی / اقتصاد و جامعه‌ی معادی / کدآمایی / جامعه‌ی سعیده / جامعه‌ی رشیده / بیولایف و جامعه‌ی فطری / جامعه‌ی فطری و جمهوری تقوا / ادب حضور / متافیزیک حضور / حکمت حضور / طرح جامع حضور / طرح جامع هجرت / علم هجری / نقشه‌ی انسان در قرآن / سلسله بحث‌های تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک اسلام / سلسله بحث‌های تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک یهود / سلسله بحث‌های دکترینولوژی / سلسله بحث‌های شورش علیه طمع (که بحث‌های اقتصادی استاد حسن عباسی است) / دکترین بیع و …

رویکردهای بومی‌شده‌ی دانش دکترینولوژی بر مبنای قرآن:

رویکرد آیت مدار / رویکرد عرصه مدار / رویکرد انسان‌مدار / رویکرد معرفت‌مدار / رویکرد ستیزه‌مدار / رویکرد ولایت‌مدار / رویکرد فرقان‌مدار / رویکرد مشتری‌مدار / رویکرد حدود‌مدار / رویکرد مسجد‌مدار / رویکرد جهد‌مدار / رویکرد عاقبت‌مدار / رویکرد حیات‌مدار / و … .

نقد فیلم‌ها و سریال‌ها و … .

پس از بررسی نظریات فوق‌الذکر یک‌بار دیگر بر روی حرفتان فکر کنید که گفتید: دوستان به پیامدهای نظری ادعاهایشان یا واقف نیستند یا نمی‌خواهند بیان کنند.

۴) بیولوژی و زیست‌شناسی جن: با نگاه محدود و بسته‌ی پوزتیویستی به علم معلوم است که از جن و ملک و غیب و خدا و … . هیچ خبری نیست. حال‌آنکه  آیا این‌ها وجود در عالم خارج ندارند؟ مبنای نگاه اسلام به علم فراتر از نگاه پوزتیویسم است. صهیونیسم با ترویج نگاه دگماتیک و جزمی پوزتیویستی به علم، پیشرفت علم را کند کرده است و همه‌ی مغزها و دانشمندان را (به برکت امپراتوری رسانه‌ای خود) وادار کرده که در همین زمین محدود بازی کنند و این نگاه جزمی و مغرضانه را به یک استاندارد جهانی بدل کرده است. حال‌آنکه خود در علوم مربوط به جن و ارتباط با جن و … ید طولایی دارند و انواع استفاده‌های سیاسی، فکری و … را از آن می‌کنند.

۵) محمد عبدوه و دیگران خیلی خدمات ارزشمندی به اسلام، علم و تمدن بشری کرده‌اند اما نباید به گفته‌های آنان اکتفا کرد و می‌بایست در این مسیر حرکت رقم زد. استاد حسن عباسی جزو معدود افرادی است که ضمن تسلط بر اندیشه‌ی قدما در مقام تولید نظریه و تولید علم بر مبنای قرآن نه در حرف که در عمل ید طولایی دارد که با آشنایی با مباحث فوق‌الذکر به گوشه‌ای از این نظریات کاملاً امروزی و متناسب با تحولات و مناسبات روز آشنا خواهید شد. محمد عبدوه، سید قطب، سید جمال و پیروان آن‌ها صدسال است که در حال تدوین تئوری برای تمدن سازی نوین اسلامی هستند. در مقام نقادی علم غربی شاید خیلی اشتراکات با آن‌ها داشته باشیم اما مبنای نگاه آن‌ها به اسلام سلفی است و نه شیعی؛ و دیدیم حال که بعد از صدسال قدرت سیاسی به دستشان رسید چگونه ناشیانه و به‌سرعت این موقعیت را از دست دادند. واقعیت آن است که با مبانی نگاه سلفی به اسلام نمی‌توان تمدن سازی کرد.

۶) صدا را بالا ببرم همه‌ی دانشگاهیان را به لجن بکشیم: باید واقعیت اسف‌باری را خدمت شما عرض کنم. گوشه‌های کوچکی از حقیقت دردآور تمدن امروز را در ابتدای عرایضم برای شما گفتم. واقعیت آن است که ما ایرانیان به گنجینه‌ی معارف اسلامی برای نجات انسان‌های امروز دسترسی داریم و جالب اینجاست که اکثر ما نه‌تنها از واقعیت پشت‌صحنه‌ی علم، رسانه، هنر، حقوق بشر، سیاست و … خبر نداریم بلکه چه رسد به آگاهی و اشراف دقیق به مبانی اسلام. در این شرایط با ادبیاتی باید صحبت کرد تا تحرکی در جامعه به وجود آید و نام این به لجن کشیدن نیست. بلکه تلنگری برای به خود آمدن است. همانند ادبیات پیامبر اکرم، علی، زینب، ابوذر و دیگران که همواره جامعه‌ی زمان خود را از حقایق آگاه کردند.

۷) تأسیس چه شد پس؟ در مقام تأسیس که تازه‌کار دغدغه‌مندان باید شروع شود فقط فحش می‌دهیم؟ گوشه‌ای از نظریات تولیدشده توسط استاد عباسی را در ابتدای این نوشته تیتر وار برای شما گفتم.امیدوارم آن‌ها را باحوصله و سر فرصت بررسی کنید. من بررسی کرده‌ام در آن‌ها فحش وجود ندارد. دکتر عباسی تنها ایرانی در قید حیات هستند که نظریه‌ای از او در دانشگاه‌های معتبر جهان به نام ایشان تدریس می‌شود: «نظریه‌ی جنگ نامتقارن». با شما موافقم که هر چه بیشتر بخوانیم اسیر هیاهو نمی‌شویم.

۸) این ادعاها پاسخ ندارد: فکر کنم اشتباه تایپ کردید و این را می‌خواستید تایپ کنید: برای این ادعاها پاسخی نداریم. اشکالی ندارد شاید هم  رویتان نشده است.

۹) شیخ شهید تا ملاصدرا و ابن‌سینا: اینان خدمات علمی ارزشمند کم ندارند؛ اما آیا با اندیشه‌های حتی ملاصدرا می‌توان شرایط کنونی که عصر قدرت نرم و انسان بایوسایبورگ و جنگ جهانی چهارم و آژانس امنیت ملی آمریکا و نظریه‌ی بازی‌ها و سیطره‌ی رسانه بر ضمیر ناخودآگاه و پورنوکراسی و کانسیومرکراسی و جهان موازی و ترنس مدرنیسم است را حتی شناخت؟ تا چه رسد به این‌که مدیریت کرد. به قول آیت‌الله نکونام اگر ابن‌سینا امروز بود تمام کتاب‌هایش را پاره می‌کرد و مطالب جدید تولید می‌کرد. پیشنهادی دوستانه و برادرانه دارم. رشته‌ی جامعه‌شناسی را رها کنید. چراکه در خود غرب می‌گویند جامعه‌شناسی مرد و جایش را به علوم استراتژیک داده است. با علم جامعه‌شناسی نمی‌توان تحولات سریع و پیچیده‌ی تمدن‌های امروزی را مدیریت کرد. در تمام کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی در دانشگاه‌های ایران واژه‌ی ترنس مدرنیسم را دیده‌اید؟ یا هنوز تا پست‌مدرنیسم در کتاب‌های درسی ما وجود دارد؟ البته تخصص اصلی دکتر عباسی دانش دکترینولوژی است که عمیق‌تر و کلیدی‌تر از علوم استراتژیک است و دانشی بسیار مهم و کلیدی در رابطه با تمدن سازی است. دکتر عباسی پدر دانش دکترینولوژی در ایران است و تاکنون ده‌ها رویکرد این علم را بر مبنای قرآن بومی کرده است. تاکنون پایان‌نامه‌های بسیاری بر مبنای نظریات تولیدشده توسط ایشان در دانشگاه‌های معتبر آمریکا، انگلیس، ایران و … به‌وسیله‌ی دانشجویان در محیط آکادمیک دفاع شده است.

در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که دکتر عباسی و اندیشکده ی یقین در سطح جهان مطرح است. با جستجوی انگلیسی در فضای سایبر بیشتر به شخصیت و عمق علمی ایشان پی می‌برید تا جستجوی فارسی. رفت‌وآمد دانشمندان جهان به اندیشکده ی یقین بیشتر از دانشمندان ایرانی است. الگوی طراحی مرکز تحقیقاتی دکتر حسن عباسی حوزه‌های علمیه‌ی دوران شیخ بهایی و کالج دو فرانس (مهم‌ترین کرسی نظریه‌پردازی اروپا) و ترودوک (مهم‌ترین کرسی نظریه‌پردازی ایالات‌متحده) می‌باشد. اگر شما هم در محیطی درک نشوید گاهی عصبانی می‌شوید. بر حکیم خرده نگیرید که محاسن و خدمات علمی ایشان آن‌قدر زیاد هست که برخی رفتارهای صریحشان به چشم نیاید. اگرچه معتقدم که صراحت ایشان اکثر مواقع به دلیل شجاعت ایشان است. مسائلی که ایشان در سخنرانی خردادماه مشهد سال ۸۳، ۱۰ خرداد ۸۸، ۳ خرداد ۸۸ و … عنوان کردند را کمتر کسی جرئت بیان دارد و کمتر کسی تحمل زندان کشیدن … .

 به امید ایران فردا