دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک

مدیریت بحران در دموکراسی آمریکایی؛ بررسی سریال Designated Survivor

مقدمه

همگی به یاد داریم که ۸ شهریور ۱۳۶۰ طی یک انفجار در دفتر نخست وزیری ایران عمده مسئولین بلندپایه حکومت به شهادت رسیدند و کشور به‌یک‌باره عمده مسئولین خود از جمله رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را از دست داد، حال فرض کنید این اتفاق در حجم گسترده‌تری به شکلی که به‌یک‌باره همه‌ی مسئولین از دست بروند، اتفاق یبفتد. چنین ایده‌ای بستر خط تعلیق اصلی سریال «Designated Survivor» است.

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک

تحلیل استراتژیک سریال Person Of Interest (بخش دوم و پایانی)

آتش سنگین در آغاز

همانطور که گفته شد فصل چهارم در حالی آغاز می‌شود که جنگی بزرگ، خشن، ساختاریافته و نابرابر در لایه‌های زیرین جامعه در جریان است. جنگی که همواره وجود داشته و دارد و صد البته برای انسان‌های عادی هر جامعه‌ای قابل درک و احساس نیست، جنگ اشباح…

نکته‌ای که در آغاز این فصل بیش از هر چیز دیگر چشم‌گیر است و نظر هر مخاطبی را به خود جلب می کند، استفاده از یک ایستگاه قدیمی مترو به عنوان مرکز کنترل و فرماندهی است. از طرفی این ایستگاه قدیمی بیانگر ادامه داشتن مبارزه زیرزمینی در زیر پوست شهر، دقیقا در زمان و مکانی که کسی انتظارش را ندارد است. و از طرف دیگر مترو و قطار نماد رشد، یکپارچه شدن و پیوستگی سرزمین آمریکاست. و این موضوع را به مخاطب القا می کند که مرکز فرماندهی جنگ علیه تروریست‌های تمامیت‌خواه، ایالات متحده است.

قسمت سوم این فصل در حالی آغاز می‌شودکه ریس به همراه همکار جدیدش در اداره ۸ جنایی، یعنی فاسکو در حال تعقیب یک جنایتکار است. هر سه نفر با عجله در خیابان‌های محله منهتن شهر نیویورک می دوند. در این بین ناگهان ریس از اتوبوس حامل گردشگران بالا می رود و از نقطه ای در بالاتر از شخص تحت تعقیب به او شلیک می کند. و با موفقیت او را زمین‌گیر می‌کند. فاسکو از موضوع شلیک ناراحت می‌شود و به جملاتی با این مضمون که دیگر او یک افسر سیا نیست و مجبور نیست کارهایش را تنهایی انجام دهد را به او می‌گوید. این جملات همگی در ستایش استعدادهای شگرف یک افسر سابق سیا است…!!

از جمله مسائلی که این روزها بحث و مجادله پیرامون آن‌ زیاد است و  طرفداران و مخالفان بسیاری هم دارد، موضوع انتخابات الکترونیکی یا رای‌گیری تلفنی و اینترنتی است. در قسمت پنجم این فصل، نحوه تقلب و دست‌اوردن در این دست از انتخابات‌ها را بررسی می کند و این نکته را تذکر می دهد که مداخله‌گر نیاز نیست حتما برای تغییر در نتیجه انتخابات به سیستم مرکزی شمارش انتخابات نفوذ کند، صرفا با مسدود کردن دسترسی تماس برخی شهروندان به سیستم انتخابات در یک منطقه یا چند منطقه خاص می‌توان نتیجه انتخابات را به صورت دلخواه تغییر داد.

شکل ۱- بررسی وضعیت آراء نامزدها در سیستم سامری

در همین قسمت به این نکته اشاره می شود که گرچه بهترین راه برای حفظ اطلاعات در عصر دیجیتال نگهداری یک نسخه آنالوگ از آن‌ها در یک جعبه فلزی محکم است اما بازوی عوامل انسانی سیاستمداران قابلیت دست آوردن در آن و تغییر را هم دارند.(شکل ۲)

شکل ۲- سایمن لی در حال بک‌آپ گیری از اطلاعات دیجیتالی

در فصل چهارم سریال، اکثر کاراکترهای ثانوی فیلم دو جمله را نسبت به ریس بیان می دارند: اولین جمله این است که تو کی هستی؟ این استعدادها فراتر از دانش یک پلیس است. و دومین جمله این که، مرد کت شلواری‌ای وجود ندارد چون اگر وجود داشت من را از این بلا نجات می داد.
جمله اول بیانگر روح قدرتمند و میهن پرستی یک افسر سابق سیا و یک آمریکایی اصیل است که حتی وقتی از کار خود برکنار شده است از مردم خود مراقبت می کند و جمله دوم نشان دهنده تلاش‌های تهیه‌کنندگان فیلم برای القای این مطلب به مخاطب است که ریس و سایر تیم دستگاه ماشین ابر قهرمان نیستند بلکه همان آدم‌های عادی جامعه هستند که از دیگران در برابر حوادث غیر‌قابل پیش بینی حفاظت می‌کنند. در واقع این جمله نوعی عادی سازی شخصیت افراد درگیر فیلم است.

در چند سال اخیر یا شاید بهتر است بگوییم در یک دهه اخیر که تحریم‌های غربی همه کالاهای زندگی یک ایرانی را شامل شده‌اند، اما برخی کالاها از این تحریم‌ها مصون بوده‌اند از جمله آن‌ها سیستم‌های عامل، موبایل‌های هوشمند، روترهای شبکه، سرورها و انواع دیگر تجهیزات ارتباطی است. در قسمت هفتم این سریال فینچ و خانم گروز، با یکی از حیله‌های مرموز دستگاه سامری برای کنترل همه جانبه نسل آتی، رو به رو می‌شوند. جرد ویلکینز، یک مهندس نرم‌افزار است که در برنامه‌ای به نام یک تبلت برای هر دانش‌آموز سعی دارد از فرماندار نیویورک بودجه‌ای جند میلیون دلاری بگیرد و با استفاده از پرینترهای سه‌ بعدی، این تبلت‌ها را بسازد. و به هر دانش‌آموز ابتدایی ایالت یک تبلت رایگان اهدا کند. اما نرم‌افزار اصلی و شاکله این تبلت‌ها، یعنی سیستم‌عامل آن را، دستگاه سامری تهیه کرده است. این در حالی ویلکینز با هدفی خیرخواهانه در تلاش است تا به رشد و ارتقای سطح آموزش دانش‌آموزان کمک کند. دستگاه سامری قصد دارد تا از این ایده برای کنترل و نظارت بر دانش‌آموزان و نسل نوجوان آینده استفاده کند… (شکل ۳)

از ژانویه سال ۲۰۰۵ به این سو، طرحی به نام یک لپ‌تاپ برای هر کودک[۱] در دنیا با پشتیبانی عظیم مالی،عملیاتی و علمی موسسات آمریکایی با هدف ارائه یک لپ‌تاپ ارزان و کارآمد در راستای تحول آموزشی[۲] در حال انجام است. این طرح توسط دو سازمان غیرانتفاعی در آمریکا به نام‌های OLPCA و OLPCF پشتیبانی می‌شود.  این طرح از سال ۲۰۰۸ میلادی با کمک بانک جهانی[۳] در منطقه آمریکای لاتین و آفریقا در حال اجراست و تاکنون در کشورهای آرژانتین، بولیوی، برزیل، پرو، اروگوئه، شیلی، کلمبیا، السالوادور، هائیتی، جاماییکا، مکزیک، هندوراس، نیکاراگوئه، پاراگوئه، اکوادور، ونزوئلا و ترینیداد و توباگو اجرا شده‌است.[۴] (شکل ۴)

طرحی که در این فیلم از آن یاد می‌شود (یک تبلت برای هر دانش آموز) شیوه‌ای کثیف برای مدیریت افکار کودکان شهر نیویورک و تبدیل آن ها به ماشین‌هایی با افکار از پیش برنامه ریزی شده و مطابق خواسته دستگاه سامری است. در واقعیت اما، طرحی که در دنیا در حال انجام است با وسعتی چندین برابر و کیفیتی بیشتر، همین ایده را با همین اهداف پیاده سازی می کند. (شکل ۵ و ۶)

شاید تنها دلیلی که سبب می‌شود در اوج تحریم‌های مثلا فلج کننده غربی، گوشی‌های مدرن و به روز باسیستم‌عامل‌های پیشرفته در بازار ما مثل نقل و نبات در دسترس باشند هم همین باشد. کنترل و نظارت…


شکل ۳- یک تبلت برای هر دانش‌آموز، نام موسسه‌ای است که سامری از ایده آن برای کنترل نسل آینده استفاده می کند.

شکل ۴- دانش آموزان یک مدرسه در مغولستان در حال کار با لپ تاپ های موسسه OLPC

شکل ۵- کودکان یک روستا در نپال در حال کار با لپ‌تاپ OLPC

شکل ۶- کودکان یک مدرسه روستایی در کامبوج در حالی که لپ‌تاپ OLPC در دست دارند.

وقتی تب هوش مصنوعی بالا می‌گیرد، تقریبا هیچ‌کس گوشش به معایب آن بدهکار نیست و همه مثل رادیو از محاسن آن می‌گویند!! از خبرگزاری‌ها گرفته تا اساتید دانشگاه‌ها همه و همه تقریبا مطمئن هستند که «هوش مصنوعی خوب است.»! این دقیقا همان بحثی است که فینچ در قسمت دهم این فصل با خانم شاو و گروز دارد. در این بحث خانم شاو و گروز هوش‌های مصنوعی را به دو دسته بشر دوست و ضد بشر تقسیم‌بندی می‌کنند و معتقدند که دستگاه ماشین نوعی هوش مصنوعی بشر دوست است برخلاف دستگاه سامری که نوعی هوش مصنوعی ضد بشر است. اما فینچ معتقد است که مرزهای اخلاقی برای یک هوش مصنوعی معنا و مفهومی ندارند و مثال معروف حل مشکل گرسنگی مردم زمین با حذف تعداد کافی انسان‌های درمانده، را طرح می‌کند که گرچه مشکل گرسنگی را حل می کند اما آیا واقعا این راه حل همان چیزی است که ما می‌خواهیم؟

شکل ۷- بحث درباره اخلاق و هوش مصنوعی بین فینچ و خانم شاو و گروز

در گوشه‌ای دیگر از همین قسمت، دو هوش مصنوعی درگیر فیلم شروع به مذاکره و صحبت با یکدیگر می‌کنند. آن‌ها از رابط‌های آنالوگ خود در این مذاکره بهره می‌برند. (شکل ۵) در لابه‌لای حرف‌هایشان، سامری دیدگاه خود را درباره گونه‌ی انسان‌ها بیان می‌دارد: «این دنیا منجلابی از جنایت، فساد و  فقر است. آنگاه که جنگ نیست، طمع هست و آنگاه که طمع نیست، گرسنگی هست.» دستگاه ماشین با پذیرش این واقعیت ادامه می دهد:«تو نمی توانی انسانیت را عوض کنی.» در واقع با این حرف خود تمامی خصلت‌های زشت و پست انسان‌های فرومایه را مدل انسانیت معرفی می‌کند و آن را واقعیتی تغییر ناپذیر می‌داند. در ادامه سامری بیان می‌دارد:«خیر. اما می توانم واقعیت آن‌ها را تغییر بدهم.»!

شکل ۸- مذاکره‌کنندگانی که در واقع تجسمی از خود واقعی هوش‌های مصنوعی هستند…

نکته کلیدی در این مناظره، جنسیت طرف‌های مذاکره کننده است، دستگاه سامری یک پسر بچه کم سن و سال، و دستگاه ماشین یک خانم بالغ است. از آنجایی که در سینما زن نماد سرزمین است، دستگاه ماشین نیز به عنوان نماینده ایالات متحده، زن در نظر گرفته شده است. کما اینکه در فصل های بعد این دستگاه از جنگ هوش‌های مصنوعی زنده بیرون می‌آید و کارش را از نو شروع می‌کند. که به نوعی بیانگر آغاز دوباره و حیات پایان ناپذیر ایالات متحده است.

افت سهام در بازار بورس بزرگ نیویورک، پای دستگاه ماشین و همکارانش را به وال‌استریت هم باز می کند. در ابتدای قسمت یازدهم این فصل هنگامی که خانم گروز و فینچ در حال صحبت درباره آثار سوء فروپاشی اقتصاد ایالات متحده بر اقتصاد دنیا هستند، خانم گروز می‌گوید: «اگر اقتصاد ما فروبپاشد دنیا دچار جنگ، قحطی و  شورش می شود! » آنچه را که او بازگو می‌کند از یک طرف القا برتری این کشور از نظر اقتصادی بر سایر کشورهاست و از طرف دیگر، این اخطار را به کشورهای دیگر دنیا می‌دهد که در صورت وقوع یک جنگ سایبری ممکن است باعث نابودی اقتصاد بقیه دنیا بشویم!!

به نام لیبرالیسم!

این سریال بر پایه نوعی از خود گذشتگی غربی بنا شده است. در قسمت‌های مختلف این سریال شاهد نوعی ایثار خاص هستیم. شخصیت‌های درگیر فیلم، گاهی اوقات خود را برای آرمان‌هایی فدا می کنند که در جامعه خودشان شاید ارزشمند باشد. در این سریال کاراکترهای فیلم خود را برای آمریکایی فدا می‌کنند که با وجود همه مشکل‌هایش باز هم سرزمین آن‌هاست و آن‌ها به جای شمشیر کشیدن روی ملت و حکومت خود تا آن‌جایی که می توانند برای اصلاح و بهبود شرایط آن تلاش می‌کنند. تیم ماشین و فینچ از آزادی های فردی و لیبرالی در همه ابعاد آن بدون حد و مرز دفاع می کنند. از بانکداران متقلب و زنان و مردان خائن به همسران خود در زندگی زناشویی گرفته تا سیاستمداران و قاضی های سالم اجتماع!! آن‌ها از کوره در نمی‌روند و با دشمنانشان هم‌پیمان نمی‌شوند. و تا آخر آمریکایی می مانند! به هر حال این درسی است که برخی از اهالی سیاست ما باید بگیرند. نویسنده فیلم تلاش بسیاری کرده تا از سربازان ایالات متحده سلحشورانی بزرگ و شیردل بسازد آنان که در هر شرایطی برای کشور و ملت خود جانفشانی می کنند. سربازانی که برای رفاه دیگران دست به دزدی از بانک ها ُ،کازینو ها یا انبار پلیس می زنند و یا سربازانی که پس از ترد شدن در پیشگاه مقامات خود، در پشت صحنه و تاریکی از مردم دفاع می کنند… وخلاصه به نام عدالت و به نام لیبرالیسم…! آمریکا یعنی آرمان های فاسد شده

آمریکایی‌ها جمله معروفی دارند که می‌گوید: «همه مسلمانان تروریست نیستند ولی همه تروریست‌ها مسلمان‌اند!» بر اساس این اصل است که در قسمت دوازدهم این فصل، می‌بینیم که تعدادی از دانشجویان عربستانی حاضر در ایالات متحده قصد دارند دست به یک بمب‌گذاری در شهر دیترویت بزنند! (شکل ۶)

شکل ۹- چهار دانشجوی مسلمان رشته مهندسی کامپیوتر در شهر دیترویت که قصد حمله تروریستی دارند!

در میان این چهار نفر، سه نفر تابعیت عربستان دارند و یک نفر متولد میشیگان است. با این حال عضو گروهی هستند که «خراسان» نام دارد! پیداست که تهیه‌کنندگان سریال تسلطی بر مسائل اسلامی ندارند. به همین علت چند عربستانی عضو گروهی ایرانی هستند! و مبالغی از یک بانک در دبی به حساب آن‌ها واریز می‌شود!
این قسمت سریال به خوبی نشان میدهد که اگر همه آمریکا در امنیت کامل هم باشد باز هم تروریست‌های افراطی مسلمانی هستند که قصد به خاک و خون کشیدن این کشور را داشته باشند! دشمن تراشی برای بقای بیشتر در عرصه نظامی-سیاسی بین المللی مناسب ترین راهکار است!

در قسمت پانزدهم این فصل سریال، دستگاه سامری با سوءاستفاده از یک نرم افزار جستجوی آنلاین سوالات به نام VAL (Voice Activated Lookout) به افرادی که قصد خودکشی دارند بهترین راه را پیشنهاد می کند! مشابه امروزی این برنامه در دنیای واقعی نرم افزارهای دستیار صوتی نامیده می‌شوند. مثل برنامه Siri (برای پلتفرم های Apple) . با دسترسی دستگاه سامری به الگوریتم های جستجوی آنلاین این برنامه و سرورهایش خطراتی از قبیل، جایگزینی پاسخ اصلی با پاسخ جایگزین و غلط را متوجه افراد جامعه می کند.

سلیمان خان نام شخصیتی است که موسس بزرگترین شرکت تولید کننده آنتی ویروس در دنیاست. (شکل ۷) بنابر اطلاعات فینچ نیمی از شبکه های بزرگ و رایانه های دنیا از برنامه او برای مقابله با بدافزارها استفاده می کنند. در قسمت نوزدهم فصل چهارم، دستگاه سامری به سوء استفاده از آنتی ویروس او رو می آورد تا از این طریق با اسکن کردن کل شبکه‌های بزرگ ردی از ماشین پیدا کند. آنتی ویروس هایی که روزی قرار بودند به حفاظت از دارایی های مرم یعنی زندگی شخصی آن‌ها بپردازند، امروز درگیر جاسوسی از آن‌ها شده‌اند!

شکل ۱۰- سلیمان خان، طراح بزرگ آنتی ویروس هک شد!

او خیلی زود متوجه وجود یک هوش مصنوعی بزرگ در پس بسیاری از حوادث روزمره زندگی می شود. بنابراین راهی جز حذف پیش پای سامری نمی‌گذارد. در مکالمه ابتدای این قسمت ریس به فینچ می گوید «فقط آدم های پارانویایی زنده می مانند!» و و فینچ در جواب با رد این اتهام از خود می گوید«اگر کسی به دنبال تو باشد این دیگر پارانویا نیست.» این مکالمه کوتاه بیانگر این واقعیت است که همواره کسانی در پس صحنه در جستجوی آثار باقی مانده دیجیتالی ما هستند. آن‌ها می‌توانند دولت‌ها یا نوابغ شبکه ای باشند که در پی کسب دارایی‌اند…

تبرئه سامری

در قسمت های اخیر کارگردان فیلم با شدت هر چه تمام تر پستی و پلیدی یک خدای بد را به نمایش می‌گذارد. خدایی که برای بقاء خود و حفظ برتری، دست به هر عمل زشت و ناشایستی می‌زند! قتل، ترور، آدم ربایی، قاچاق، پولشویی و… فقط بخشی از اقدامات دستگاه سامری است. در نبود موسی(ع) (هارولد فینچ) و خدایش (دستگاه ماشین)، سامری (آرتور کلی‌پول) گرچه بنده ناسپاسی نبود اما گوساله‌ای (دستگاه سامری) از طلا (کدها) ساخت تا خلاء وجود موسی را پر کند. هر چند این بندگان ناسپاس و کدهای بد از آن سوء استفاده کردند اما هدف پاک بود، استفاده کننده نیتش صاف نبود!!
به نظر می‌رسد علت برگزیدن اسم سامری برای این دستگاه همین باشد.

شکل ۱۱- گوساله طلایی سامری که جای خدای موسی (ع) را میان بنی اسرائیل پر کرد.

در قسمت بیستم فصل چهارم، فینچ و خانم گروز در پی یک تماس مشکوک عازم یک تیمارستان می شوند تا خانم شاو را از دست دستگاه سامری و همکارانش خلاص کنند. نکته قابل توجه این استه که او به عنوان یک ایرانی دیوانه در اتاق ۹۱۴ نگهداری می شود. با نگاهی به شماره این اتاق می توان حدس زد که به تاریخ ۱۹ سپتامبر یعنی روز تصرف مسکو پایتخت روسیه توسط ناپلئون بناپارت اشاره دارد.[۵] ناپلئون در اوج قدرت با حمله به روسیه و فتح آن کشور نه تنها نتوانست آن‌جا را به قلمرو امپراطوری خود اضافه کند بلکه حتی زمینه ساز نابودی حکومت خود نیز شد. این همان اتفاقی است که برای دستگاه سامری نیز رخ داد. دستگاه سامری با این خیال که با خاموش کردن دستگاه ماشین زمینه ساز برتری بلامنازع خود را فراهم آورده، همه تلاش خود را برای نابودی دستگاه همتا به‌کار بست. اما چندی پس از آن که میدان برای یکه تازی دستگاه سامری خالی شد، دستگاه ماشین دوباره اوج می‌گیرد، و به رینگ مبارزه بر می‌گردد.

فصل پنجم سریال بر خلاف آنچه انتظار می رفت، بیشتر کاری احساسی است و تهیه کنندگان با دست‌پاچگی محض تلاش کرده اند تا در این فصل، هرچه سریعتر سر و ته داستان را به هم برسانند. این فصل با صدای خانم گروز که متعلق به دستگاه ماشین است شروع می‌شود:
«اگه دارین اینو می‌شنوین، یعنی تنهایین…
تنها چیزی که ازمون باقی مونده فقط صدای منه…
نمی‌دونم هیچکدوم از ماهاموفق شدیم یا نه…
بُردیم؟ یا باختیم؟
نمی‌دونم، حتی دیگه مطمئن نیستم که معنی پیروزی رو می‌دونم یا نه، ولی در هر حال دیگه تموم شده، پس بذارین بهتون بگم ما کی بودیم
…بذارین بهتون بگم شما کی هستین، ما چطوری مبارزه کردیم
»

 

Asset //n

دستگاه سامری با راه‌انداختن شبکه‌ای متشکل از مزدورها و رشوه‌بگیرها در همه جای دستگاه حاکمیتی، موجبات آسودگی انجام کارها را برای خود و تیمش فراهم کرده است. این استراتژی بخشی از راهبرد پیشبرد اهداف به صورت مخفیانه در یک جامعه است. او اشخاصی را به استخدام خود در می‌آورد و بدون این‌که آن‌ها میان خود ارتباطی داشته باشند، کاری را که دستگاه سامری فرمان می دهد، آنجام می‌دهند. این دستگاه آن‌ها را دسته بندی می‌کند تا منابع مختلف اطلاعاتی را میان آن‌ها به اشتراک بگذارد. برخی به منابع زیاد و برخی به هیچ منابعی دسترسی ندارند. (شکل ۹)

شکل ۱۲- سامری مزدورهایش را دسته بندی کرده است!

در قسمت اول فصل پنجم، بخشی از خاطرات فینچ هنگام ساختن ماشین به نمایش در می‌آید. در یک مکالمه که مابین فینچ و نیتن اینگرام رخ می‌دهد، فینچ تمام تلاش خود را می کند تا به همه ثابت کند که شاید یک هوش مصنوعی خیلی قدرتمند و باهوش باشد، اما باز هم یک ماشین است و برای نیل انسان به اهدافش ساخته شده است و باید همیشه در چارچوب خواسته‌های انسان‌ها حرکت کند. و اگر اخلاقیات را در کدنویسی یک هوش مصنوعی حذف کنیم آن‌گاه زمینه ساز نابودی نسل انسان را فراهم کرده‌ایم. تمام این مکالمه، یک هشدار منطقی و اخلاقی است. (شکل ۱۰)

شکل ۱۳- ماشین میان انسان‌ها تبعیض قائل شده است و برخی را برخی ارجحیت داده است. این همان چیزی است که فینچ از آن واهمه دارد و نسبت به آن هشدار می دهد. (در این تصویر، ماشین فینچ را به عنوان مدیر اصلی و اینگرام را به عنوان مدیر جایگزین در نظر گرفته است.)

مرگ در ادبیات لیبرالیسم

در قسمت اول سریال، هنگامی که خاطرات فینچ در گذشته و هنگام ساخت دستگاه ماشین نشان داده می‌شود، ماشین سوالی از فینچ می‌پرسد: «مرگ چیست؟» فینچ در جواب می‌گوید: «مرگ برای انسان‌ها یک تعریف بیولوژیکی دارد. به آن هنگامی که قلب از تپش بایستد، مرگ می‌گویند.» در ادامه بحث ماشین می‌گوید: «ولی تو به اینگرام گفتی که پدرت زمانی مرد که حافظه‌اش را از دست داد.» و هم‌چنین می‌گوید: «تو اگر حافظه من را پاک کنی کنی، چطور از اشتباهاتم درس بگیرم و چطور رشد کنم؟» (شکل ۱۵)
دستگاه در نقش اجتماع و سرزمین، باید از اشتباهات گذشته خود درس بگیرد و به رشد کردن برای بقا و حفظ برتری ادامه دهد، اما اگر این اجتماع حافظه تاریخی ضعیفی داشته باشد و از تاریخ درس نگیرد محکوم به مرگ است. این نکته ظریفی است که مخاطب ایرانی بیش از سایر ملل به درک و توجه به آن احتیاج دارد.

شکل ۱۴به راستی مرگ یک سیستم کی رقم می‌خورد؟! جز با آغاز فراموشی فراموشی است؟

استراتژی روایت و بقا یا دکترین شهرزاد قصه‌گو، به خوبی موید این قضیه است. (شکل ۱۴) که حافظه و به خصوص به یاد داشتن خط زمانی (Time Line) تاثیری کلیدی و اساسی در رشد و ماندگاری یک تمدن دارد. داستان هزار و یک شب یا افسانه‌های شب پارسی، حکایت تلاش‌های بانویی قصه‌گو برای رضایت پادشاه عصر خود در جلوگیری از قتل او و دیگر بانوان آن سرزمین است.

استراتژی روایت و بقا، راهبرد کلیدی اسرائیل برای حفظ و جغرافیای خود بوده است. نگاهی به کتاب «بر شماست این واقعه را بازگو کنید» موید این قضیه است. (شکل ۱۶) و البته تلاش های بی‌نظیر استیون اسپیلبرگ در ساخت فیلم سینمایی مونیخ نیز از همین استراتژی سرچشمه می‌گیرد.

شکل ۱۵- شهرزاد قصه گو/ نقاشی اثر:‌سوفی اندرسون

شکل ۱۶- عکس روی جلد کتاب

قیامت

در قسمت دوم فصل پنجم، فینچ، خانم گروز، ریس و فاسکو در حال بررسی و رفع مشکلات دستگاه ماشین هستند. که دستگاه ناگهان با بررسی سوابق افراد ذکر شده و مشاهده گذشته پر از خشونت آن‌ها، دسترسی آن‌ها را به خودش مسدود می سازد و آن‌ها را تهدید تلقی میکند. سپس در حال بازیابی تاریخچه خود، آن روز را Day R می نامد. R در ریاضیات، نماد اعداد حقیقی است. یعنی مجموعه ای از اعداد که شامل همه عددهای دیگر است. در این‌جا منظور روزی است که شامل همه روزهاست. یعنی قیامت…
در این بخش سریال، همه کاراکترهای اصلی سریال مورد بازجویی قرار می‌گیرند و بابت گذشته خود جواب پس می‌دهند. سپس همگی بخشیده می‌شوند و کار مبارزه با دشمنان از سر گرفته می‌شود! این قسمت سریال به نحوی به رفع اتهام از ایالات متحده و NSA می‌پردازد. و همه کارهای بد آن‌ها را در جهت تامین امنیت و رفاه شهروندان آن کشور بر می‌شمرد…

در فصل آخر این سریال جمله «دنیا تغییر کرده است.» را از زبان بیشتر کارکترهای کلیدی این فیلم می شنویم. گویا تهیه‌کنندگان قصد دارند مخاطبان خود را متوجه این واقعیت گریز ناپذیر کنند که دنیا تغییر کرده است.

در قسمت هشتم این فصل، دستگاه سامری با ایجاد یک توطئه مردم را به سوی یک نمونه‌دهی همگانی دی.ان.ای سوق می‌دهد تا سازمان ملی سلامت (NHC) با ایجاد یک بانک اطلاعاتی از نمونه‌های ژنتیکی مردم، کار کنترل جمعیت و نظارت بر آن‌ها را برای دستگاه سامری ساده‌تر کند.

در قسمت دوازدهم، دستگاه ماشین به طرح یک سوال می‌پردازد:«چه می‌شد اگر من هیچگاه ساخته نمی‌شدم؟» سپس به بررسی احتمالات می‌پردازد و سرنوشت هر یک از اعضاء تیم خود و جهان را بررسی می‌کند. سرنوشت هیچکدام از اعضاء، بدون ماشین، چنگ زیادی به دل نمی‌زند! برخی در دنیای کثیفی از کردار خود غرق شده‌اند و آن‌ها که سالم مانده‌اند، بودنشان تغییری در وضع دنیای پیرامونشان ندارد و فقط زنده‌اند! (فینچ، هیچ‌گاه اینگرام را از دست نمی‌داد ولی هیچ‌گاه نیز با گریس هندریکس آشنا نمی‌شد. ریس، از CIA بیرون می‌رفت ولی هیچگاه نمی‌توانست جسیکا آرنت را به چنگ آورد و بالاخره توسط همکارانش در CIA به قتل می‌رسید. فاسکو، به یک مامور پلیس کثیف تبدیل می‌شد. کارتر، در اداره پلیس رشد می‌کرد و ترفیع می‌گرفت. شاو، به ادامه ماموریت‌های خود برای رسیدگی به شماره‌های مرتبط ادامه می‌داد و همواره مامور ISA می ماند. گروز، به سرعت به یکی از مهره‌های ارزشمند دستگاه سامری بدل می‌شد.) اما در این بین گرچه دستگاه هیچ‌گاه ساخته نشد اما، دستگاه سامری به کار گرفته شد و دنیا را به تصرف خود در آورد. آنچه از این شبیه‌سازی و جواب برمی آید این است که اگر NSA دنیا را زیر نظر نگیرد، حتما کس دیگری این کار را خواهد کرد و تبعات آن غیر قابل پیش‌بینی است. در دنیای سامری (دنیای بدون NSA و شنود)، آدم‌ها دیگر مالک سرنوشت خود نیستند. صرفا عروسک‌های خیمه شب‌بازی اند…

در آخر، این سریال با جمله‌ای از ماشین تمام می‌شود: یک بار کسی از من پرسید از همه این داستان‌ها، چیزی یادگرفتم یا نه؟ پس بگذار بگویم چه چیزی یادگرفتم، یادگرفتم همه تنها می میرند، ولی اگر برای کسی مهم باشی، اگر به کسی کمک کرده باشی… یا عاشق کسی بودی… اگر حتی یک نفر هم تو را به یاد داشته باشه… پس شاید هیچوقت واقعاً نمیری و شاید… این، آخر همه چیز نباشد.

در سکانس پایانی، سیمین شاو در حالی که با خرس (سگ غنیمتی آقای ریس) پس از قتل کاراکتر کلیدی سامری در حال راه رفتن و گذران اوقات است، ناگهان تلفن کنار خیابان زنگ می خورد و کار نجات مردم از سر گرفته می‌شود. تلقین این نکته که مامورین حرفه‌ای ایالات متحده به صورت دائم و بدون هیچ داشت و با هر ملیتی در حال حفاظت از ملت و هویت امریکایی هستند، همه تلاش‌های کارگردان فیلم را خلاصه می‌کند!


پی‌نوشت:

 

[۱] One Laptop per Child (OLPC)

[۲] transform education

[۳] World Bank

[۴]   تبلت دانش آموزی در گوشه و کنار جهان:  طرح OLPC در جهان طرحی شناخته شده است. این طرح از سال ۲۰۰۸ میلادی با کمک بانک جهانی در کشورهای در حال توسعه بویژه در منطقه آمریکای لاتین و آفریقا در حال اجراست که هدفش در دادن یک لپ تاپ به هر کودک است.
این طرح تاکنون در کشورهای آرژانتین، بولیوی، برزیل، پرو، اروگوئه، شیلی، کلمبیا، السالوادور، هائیتی، جاماییکا، مکزیک، هندوراس، نیکاراگوئه، پاراگوئه، اکوادور، ونزوئلاو ترینیداد و توباگو اجرا شده که بررسی ها نشان می دهد در سه سال آغازین اجرای این طرح، علاقه مندی و مشارکت دانش آموزان دریادگیری بالارفت، روابط بین فردی و کارگروهی پیشرفت داشت و وضع آموزش برخی دروس مثل درس زبان بهبود پیدا کرد.
این در حالی است که بررسی ها پس از شش سال از اجرای طرح، نزدیکی بیش از پیش مدرسه و جامعه، توسعه مدیریت دانش، ارتقای مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی و پیشرفت قابل ملاحظه در یادگیری موضوعات کلیدی را نشان داده است.
در قاره آسیا نیز ورود تبلت دانش آموزی به مدارس مورد توجه قرار گرفته به طوری که تبلت دانش آموزی در هند که «آکاش» نامیده می شود و از سال ۲۰۱۱ میلادی به عرصه آموزشی وارد شده، برای توسعه برنامه های آموزشی الکترونیکی، تسهیل ارتباطات معلم و دانش آموز از طریق شبکه و توسعه کتاب های الکترونیکی امیدواری های زیادی را به وجود آورده است.
در ترکیه نیز طرح «فاتح» که در زبان ترکی حروف اول «جنبش پیشبرد فرصت ها و توسعه تکنولوژی» است این هدف را دنبال می کند که برای همه دانش آموزان مدارس دولتی تبلت های رایگان فراهم کند. پایلوت این طرح از سال ۲۰۱۱ با توزیع ۱۲هزار و ۸۰۰ تبلت در ۵۲ مدرسه در ۱۷ استان ترکیه آغاز شده و در آینده ای نزدیک استفاده از آن سراسری خواهد شد.

منبع: روزنامه جام جم ،  شماره ۳۷۵۴ ، تاریخ ۰۹/۰۵/۹۲ ،صفحه ۱۴ (جامعه)

[۵] حمله ناپلئون بُناپارت امپراتور فرانسه به روسیه در ۲۴ ژوئن سال ۱۸۱۲م، آغازی بر پایان اقتدار ناپلئون به شمار می‏آید. سرعت پیشروی نیروهای فرانسوی در آغاز این حمله، حتی با وسایل و تجهیزات امروزی هم عجیب و باورنکردنی است. او فاصله مرزهای آن روز روسیه با لهستان را در کمتر از سه ماه پیمود و روز چهاردهم سپتامبر ۱۸۱۲م وارد مسکو شد. ناپلئون گمان می‏کرد که با فتح مسکو، تزار روسیه را به زانو در خواهد آورد و سرزمین پهناور روسیه را به قلمرو امپراتوری خود خواهد افزود، ولی فردای ورود سربازان او به مسکو، شهر آتش گرفت و سربازان روسی که ضمن عقب نشینی، شهر را به آتش کشیده بودند، سپاه ناپلئون را در این شهر بدون آذوقه گذاشتند. شدت آتش سوزی به حدی بود که سه چهارم شهر مسکو به کلی طعمه حریق شد و نابود گشت.

با فرا رسیدن زمستان سخت روسیه و کمبود تدارکات و مواد غذایى، ناپلئون تصمیم گرفت از روسیه عقب‏نشینی کند ولی در بین راه، سرما و گرسنگی از یک طرف و حملات پی‏درپی نیروهای روسیه از طرف دیگر، صدها هزار نفر از سربازان فرانسوی را از پای درآورد، به طوری که از ارتش ۵۳۰ هزار نفری ناپلئون، تنها ۳۰ هزار نفر به مبداء حرکت خود بازگشتند. این شکست پایان اقتدار ناپلئون بُناپارت را رقم زد و از آن پس در برابر اتحاد کشورهای مخالف خود، ناکام ماند.

شکل۱۷- ناپلئون در روسیه

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک

تحلیل استراتژیک سریال Person Of Interest (بخش اول)

مقدمه

Person of Interest یا معادل فارسی نه چندان دقیق آن سوژه، نام سریالی است که در پنج فصل از شبکه CBS پخش شد. این سریال در ایران با نام مظنون نیز شناخته می‌شد؛ اما این نام معادل دقیقی برای عبارت طولانی اسم سریال نیست؛ زیرا برای مظنون در زبان انگلیسی بیشتر از لغت کاربردی Suspect استفاده می‌شود اما با توجه با اسم سریال که در ترجمه «شخص مورد نظر» می‌باشد، ترجمه دقیق‌تر برای آن سوژه می‌باشد که گوشزد کننده این حقیقت است که فرد مورد نظر لزوماً درگیری در حوادث خشونت‌بار نیست بلکه این امکان وجود دارد که همه مردم درگیر این حوادث شوند، این در حالی است که مظنون عمدتاً با شخصی گفته می‌شود که مستقیم یا غیرمستقیم در این حوادث دست دارد.

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک یادداشت‌ها

کش‌وقوس مذاکرات در سریال‌های آمریکایی

در این متن ابعاد سیاست داخلی و خارجی ایالات‌متحده به خصوص لزوم آماده نگه‌داشتن اذهان مردم آمریکا با تمرکز بر دو سریال خانه پوشالی (house of cards) و خانم وزیر (Madam Secretary) در چند نکته بیان خواهد شد:

دسته‌ها
تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک

حکمت سیاست خضر(ع) در سریال جاده قدیم

سریال جاده قدیم که ابتدا قرار بود از شبکه دو سیما در رمضان ۹۳ پخش شود. با تغییرات اساسی در خرداد ۹۴ هرشب ساعت ۲۲:۱۰ از شبکه اول سیما در ۲۶ قسمت ۴۰ دقیقه‌ای با کارگردانی بهرام بهرامیان و بازی یکتا ناصر، شهرام حقیقت دوست، حمیدرضا آذرنگ، آنا نعمتی، حسین ملکی، امید روحانی، حبیب دهقان نسب پخش می‌شود.

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی

انقلابی که زیبا بود و هست / تحلیل سریال انقلاب زیبا

انقلاب زیبا نام سریال تلویزیونی است که به کارگردانی بهرنگ توفیقی در بهار امسال آغاز بکار کرده بود و اواخر مرداد تا اواسط شهریورماه در ۲۲ قسمت از پخش شبکه اول سیما به نمایش درآمد.

تصورمان بر این است که پخش انقلاب زیبا در تاریخ مذکور، به دلیل ایام منتهی به ۱۷ شهریور بوده است. انقلاب زیبا در قالب داستانی جذاب و انقلابی، با بازتعریف مجدد ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، برخلاف بیشتر سریال‌های مناسبتی شبکه اول سیما، به‌خوبی از عهده‌ی انتظار مخاطبین خود برآمد. حامد عنقا نویسنده‌ی توانا و آینده دار انقلاب زیبا طی یک مصاحبه و در پاسخ به اینکه چرا فیلم‌نامه‌اش مخاطب را به تفکر و تعمق واداشته و او را به‌زحمت می‌اندازد، بیان داشت که فیلم‌نامه‌ی انقلاب زیبا را در طراز سریال‌های شاخص جهان تهیه نموده است و ترجیح می‌دهد به‌جای چند میلیون مخاطب معمولی، سه مخاطب خاص و ریز‌بین داشته باشد که به عمق داستان پی ببرند تا آنکه بخواهد ماجرای فیلم را راحت و بی‌زحمت به‌پیش ببرد.

در این مقال سعی کرده‌ایم بر طبق گفته‌ی جناب آقای عنقا، یکی از همان سه مخاطب خاص و ریزبین بوده باشیم که حقیقت داستان روایی ایشان را ببینیم. اگر این نوشته را تا انتها همراهی بفرمایید خواهید دانست که انقلاب زیبا را به‌جرئت می‌توان یک فیلم شاخص در بین مجموعه آثار مربوط انقلاب اسلامی دانست.‌

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه تحلیلی حکمت و فلسفه دکترینال رویکرد سریال سینمای استراتژیک مطالب برگزیده مقالات

“جهان موازی و جهان متوالی”درآمدی بر مبانی انسان‌شناختی جهان موازی

اشاره:

بشری که خود را اسیر محدودیت های دنیا می بیند در جست و جوی رهیدن از آن می باشد. حال، اگر ایمان به غیب و آخرت داشته و جهان پس از دنیا را برتافته باشد، به خدا پناه می برد و امن و آسایش را در آنجا می یابد. اما انسانِ خودبنیاد که همه چیز را در چارچوب دنیا و ماده می بیند، تا کنون راهی بهتر از پناه بردن به عالم ذهنِ خود نیافته است. او با اصالت دادن به ذهنِ خودبنیاد، دنیایی دیگر و جهانی موازیِ جهان موجود برای خود می سازد. پس ریشه ی جهان موازی را باید در ذهن گرایی یافت.

 جهان موازی سوبژکتیو

اُبژه یا عین اجمالا، به پدیده ای گفته می شود که مورد شناسایی قرار می گیرد و کسی که عمل شناختن را انجام داده و آن اُبژه را مورد شناسایی قرار می دهد ذهن به عنوان فاعل شناساست. بنابراین پدیده تا وقتی که بیرون ذهن انسان است ابژه و وقتی که روگرفتی از آن درون ذهن جاگرفت تبدیل به سوژه می شود. پس هر کس، در ذهن خود انبار عظیمی از سوژه ها را دارد. این سوژه ها می توانند ما به ازای بیرونی و عینی داشته باشند مانند میز، صندلی، کتاب و … یا صرفا پرورده ی ذهن باشند مانند هیولا، مریخی ها، غول چراغ جادو، حیوان های انسان نما و …

در دوگانگی بین عین و ذهن، وقتی انگاره های درون ذهن به عنوان سوژه، اصالت پیدا کنند «سوبژکتیویسم» رقم خورده است که در مقابل «اُبژکتیویسم» تعریف میشود. به این معنا که در سوبژکتیویسم، وجود پدیده هایی بیرون از ذهن انسان به عنوان اُبژه مساله نیستند، به عبارتی مهم نیست که چه پدیده هایی بیرون از ذهن انسان به صورت عینی وجود دارند، بلکه مهم این است که چه سوژه هایی درون ذهن انسان حاضر هستند. در سوبژکتیویسم انسان ها با اَعیان و اُبژه ها زندگی نمی کنند بلکه با ذهنیات و سوژه ها زندگی می کنند.

جهان واقعی و موجود که زندگی عادی و طبیعی انسان ها از بدو تولد در آن رقم می خورد جهانی اُبژکتیو و عینی است. در عین حال، انسان در فرایند پرورش ذهنی خود، می تواند جهان دیگری، متفاوت از جهان موجود را در ذهن خود سامان دهد. یعنی به درون ذهن خود فرو رفته و با سوژه های ذهنی خویش خانواده، گروه دوستان، شهر، کشور و جهانی را بسازد. به حرکت انسان از بیرون به درون، سیر اَنفسی گفته می شود. نوع خاصی از سیر انفسی، سیر انفسیِ ذهنی است. در این نوع سیر انفسی، انسان با اصالت دادن به ذهنِ خود، دنیاسازی ذهنی یا سوبژکتیو انجام می دهد. جهان موازی Parallel Universe تاکنون کامل ترین مصداقی بوده که بشر در این سیر انفسیِ خودمحور و ذهنی به آن رسیده است. جهان موازی، جهانی سوبژکتیو است که خود به عنوان یک سوژه درون ذهن انسان پدید آمده و عناصر آن جهان، سوژه هایی هستند که هر چه بیشتر باشند، جهان پیچیده تری را به وجود می آورند.

فیلم تلقین Inception ساخته ی کریستوفر نولان که نامزد اسکار اخیر بود از شاخص ترین آثار سینمایی در حوزه ی سوبژکتیویسم است. در این فیلم هر کس جهان ذهنی خود را می توانست داشته باشد. در این فیلم به خوبی نمایش داده شد که چگونه انسان ممکن است آن قدر در سوبژکتیویسم فرو رود که مرز دو جهان را گم کرده و در جهان ذهنی خویش اسیر شود؛ اتفاقی که برای مال افتاد. در این فیلم، رؤیا دروازه ی ورود به جهان ذهنی هر کس بود. با یک برنامه ریزی دقیق و در یک طرح هماهنگ، می شد جهان ذهنی فرد با دیگران به اشتراک گذاشته شده، و فضایی بیناذهنیتی ایجاد شود که جهان ذهنی پیچیده تری را تولید می کرد. در این فیلم نسبت جهان موازی ذهنی و جهان نخست واقعی با ظرافت نمایش داده شد. این که برای ایجاد یک تغییر در جهان نخست چگونه آنها با ورود به جهان ذهنی فردِ هدف، آن تغییر را به جریان می انداختند. رفت و آمدِ مستمر بین دو جهان نیز از طریق رؤیا و با کمک مواد شیمیایی و خواب آور رقم می خورد. مدل بسیار پیچیده تر و کامل تر این فیلم با نمایش جزئیات بیشتر و پرمایه تر، در سریال فرینج ارائه شده است. این سریال در سه فصل خود، به معنای واقعی کلمه سوبژکتیویسم و اصالت ذهن را در قالب تصویر آورده است.

 

دنیاسازی غایت تعامل جهان موازی با جهان نخست

آن سفر به درون خود در ذهن گرایی، منجر به ایجاد جهان ذهنیِ موازی Parallel Universe در نسبت با جهان واقعیِ نخست Prime Universe شد. این فرار از بیرون به دورن، پدیده ای جدید نیست، بلکه در طول تاریخ حیات بشر به انحاء مختلف موضوعیت داشته است. در مکاتب هندی، چیتا و در مکاتب چینی، ماناس معادل ذهن و مایند بوده اند. در این مکاتب نیز انسان توصیه می شود به ذهن خود فرو رفته و ذهن را از هر گونه سوژه ای خالی کند. در ادامه ی این تخلیه ی ذهنی، انسان به نوری به نام سامادی یا نیروانا می رسد. در واقع انسان از جهان نخست فاصله گرفته و با تخلیه ی ذهن از تمام سوژه ها و کنترل حواس ورودی از ارسال اطلاعات به ذهن، در جهان موازیِ ذهنیِ خود زندگی می کند. این فرایند در انواع عرفان های هندی و چینی با اختلافاتی اندک وجود دارد. جهان ذهنیِ شرقی، کاملا ساده و خلوت است. تفاوت اصلی چیتا و ماناس در عرفان شرقی با مایند در غرب، در همین خالی یا اشغال بودن ذهن است. اما شباهت اصلی آنها، همان سیر انفسی و اصالت دادن به ذهن با رقم زدن جهان موازی است. به هر حال در هر دو مدل شرقی و غربی، انسان از جهان نخست فاصله گرفته و دنیاسازی را در ذهن خود انجام می دهد.

جهان موازی، دست مایه ی تولید انواع رمان ها، داستان ها، نمایش نامه ها، فیلم نامه ها، بازی نامه ها و … شده است. در این دست آثار، سعی شده تا جهانی موازیِ جهان نخست ترسیم شود. در انیمیشنی مانند گالیور، شهری به نام شهر لی لی پوت ها وجود واقعی نداشت، بلکه فراورده ای ذهنی بود که سعی می شد واقع نمایی شود. در فیلم ها و سریال های مختلف دیگری چون جنگ ستارگان، ماتریکس، اینسپشن و … نیز همین تصویرسازی وجود داشت. در این زمینه سریال لاست در دنیای تلویزیون از موفق ترین آنها بوده است. در این سریال، جزیره، همان جهان موازی است که هم عرض جهان نخست وجود داشت.

اوج این مساله در سریال فرینج به نمایش گذاشته شد. در این سریال، جهان موازی بستر اصلی داستان است. این سریال، تکامل یافته ی هر آن چیزی است که بشر در طول قدمت خود از جهان موازی تولید کرده است. در این اثر، انواع نظرات و ایده هایی که در این رابطه مطرح است از مکاتب شرقی و غربی معرفی به کار گرفته شده اند. جهان واقعی ما، جهان نخست است که در عرض آن جهان های موازی ذهنی بی شماری وجود دارند. به دلیلی که در سریال توضیح داده می شود، دروازه ای از یکی از جهان های موازی به جهان نخست گشوده شده و افرادی از آن وارد این جهان شده اند. در شرایط خاص دیگری نیز این دروازه ها بین دو جهان گشوده شده و امکان عبور و مرور بین دو جهان ایجاد می شود. جهان موازیِ این سریال نیز، جهانی ذهنی است و برای رفتن به آن باید در بستر ذهن افراد عمل کرد. علمی که شیوه ها و چارچوب های حاکم بر تعامل بین دو جهان را مورد مطالعه قرار می دهد Fringe Science خوانده شده و تعدادی از عناوین رشته های علمی آن در تیتراژهای سه فصل آن دیده می شوند. در این سریال تلاش فراوانی شده تا وجود جهان موازی برای مخاطب ملموس شود. مشابه فیلم اینسپشن نیز در این سریال با استفاده از مواد شیمیایی و ابزار مادی امکان ورود به جهان موازی فراهم می شود.

به هر حال، جهان موازی، جهانی است کاملا خودبنیاد. بنیاد این جهان، درون ذهن است، چون خالق آن، ذهنِ انسان است. انسان غربی با اصالت دادن به ذهن توانسته به حداکثر خودبنیادی برسد. انسان تا قبل از این نمی توانست ادعا کند که خالق جهان نخست و دنیای واقعی است. اما با اصالت دادن به ذهن و سوبژکتیویسم می تواند ادعای خالقیت هم داشته باشد. بنابراین در پهنه ی مطالعات انسان شناسی، انسان غربی با بزرگ نمایی وجودِ ذهنی، به خلق جهان موازی دست زده است. ۹۹ درصد تفکر انسان غربی در مقوله ی انسان شناسی، معرفت شناسی و هستی شناسی بر پایه ی ذهن است. ذهن در این تفکر جزء کلیدی انسان شناسی است؛ پیمانه ای در حوزه ی معرفت و جای گاه و چارچوب هستی شناسی. کانون همه چیز در غرب شناسی ذهن است و بشر امروز در هژمونی تبلیغات غربی قبول کرده که خود را تا سطح گنجایش ذهن پایین بیاورد.
http://s3.picofile.com/file/8101397526/01.jpg

 

این مدل از انسان شناسی که مهم ترین جزء انسان را ذهن او قلمداد می کند، در نسبت با جهان نخست، جهان موازی را تعریف کرده تا بتواند مساله ی دنیاسازی را پاسخ دهد. دنیاسازی بدون جولان در عرصه ی ذهن نمی تواند محقق شود. چون هوی و هوس انسان برای دنیاسازی در چارچوب محدودیت های بسیار زیاد دنیا پاسخ مناسب نمی گیرد، اما ذهن می تواند با ساخت سوژه های مورد نظر انسان، و ایجاد جهان موازی، دنیاسازی را به نحو اکمل انجام دهد. حال اگر مدلی دیگر از انسان شناسی ارائه شود، باید نوع دیگری از نگاه به دنیا را به دست آورد. قرآن کریم به طور کلی مدل انحصاری خود را در انسان شناسی دارد.

 

تمایز انسان شناسی غربی و شرقی با مدل قرآنی

در تفکر غربی همه چیز در عالم ماده خلاصه می شود و این عالمِ مادی را نیز در چارچوب ذهن جای می دهند. به طور کلی انسان به دو بخش ذهن و قلب تقسیم شده، حتی قلب نیز معمولا جزیی از ذهن تعریف می شود. ذهن به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می شود و این مدل، مبنای انسان شناسی قرار گرفته است. حال آن که در قرآن کریم از مقوله ای به نام ذهن سخنی به میان نرفته است. اساسا پدیده ای به نام ذهن موضوعیت ندارد. انسان شناسیِ قرآن قائل به چهار لایه ی صدر، شغاف، فؤاد و قلب برای ساختار وجودی انسان می باشد[۱] . اگر انسان به مثابه پیاز در چند لایه در نظر گرفته شود، لایه ی نخست، صدر است. صدر محل فرح و حزن، شادی و اندوه است. هنگامی که انسان شاد و خوش است احساس شرح صدر و گشایش سینه می کند. همان طور که موسی(ع) برای چنان انبساط خاطری از خدا درخواست کرد «ربِّ اشرَح لی صَدری» و خداوند در سوره ی شرح به رسول(ص) فرمود «أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ، وَ وَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ» آیا براى تو سینه‏ ات را نگشاده ‏ایم، و بار گرانت را از تو برنداشتیم؟

بر عکسِ آن، تنگ شدن صدر است که می گویند انسان دل تنگی می کند. این حالت بر روی صدر است. هنگام نارحتی و اندوه، انسان احساس ضیق صدر و تنگی سینه می کند.

لایه ی دوم شغاف است. خداوند در سوره ی یوسف اشاره می کند «وَ قَالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَهُ الْعَزِیزِ

http://s4.picofile.com/file/8101397926/03.jpg

 

تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ» و گروهی از زنان شهر گفتند همسر عزیز(پادشاه مصر)، غلامش را به سوی خود دعوت می کند. عشق و محبت این جوان در اعماق جانش (شغافش) نفوذ کرده؛ به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى ‏بینیم.

شغاف محل حب و بغض است. در لغت گفته اند آن چنان که غلاف، شمشیر را فرا می گیرد، وقتی حبِ نسبت به پدیده ای نیز قلب را آن چنان بپوشاند و انسان را سرشار کند وضعیت شغاف است که چونان پرده و پوششی روی قلب است.

لایه ی سوم قلب است. قلب محل کفر و ایمان است. ایمان به قلب انسان وارد می شود. خداوند در سوره ی حجرات می فرماید «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» عرب های بادیه ‏نشین گفتند ایمان آورده ایم. بگو شما ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید اسلام آورده ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است؛ و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی کند، خداوند آمرزنده ی مهربان است.

اسلام در لایه ی صدر یعنی همان لایه ی نخست محقق می شود. اما ایمان که مرحله ای عمیق تر از اسلام است، در قلب محقق می شود. کفر و ایمان و شک و یقین در قلب ما رقم می خورد. یکی از پرکاربردترین مفاهیم در قرآن در حوزه ی انسان شناسی، همین واژه ی قلب است. این مضمون را می‏توان از آیات متعدد دیگری به دست آورد از قبیل: خدا قلب را هدایت می‏کند؛ آل عمران/۱۵۱، خدا ایمان را در قلب مزین می‏سازد؛ حجرات/۷، خدا برخی قلب‏ها را پاک می‏گرداند؛ مائده/۴۱ و …

لایه ی چهارمِ وجود انسان، فؤاد است. فؤاد در مرکز و هسته ی کانونی وجود انسان است. در سوره ی نجم آمده «مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» فؤاد، در آن چه دید هرگز دروغ نگفت. فؤاد محل رؤیت حق و باطل است. «چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی است آن بینی». در اینجا منظور از چشم دل، همان فؤاد است. رسول در مسیر معراج خود بر محملِ فؤاد سوار بود. به تعبیر سوره ی نجم، فؤادِ رسول بود که در معراج، حق را دید و آن را تکذیب نکرد. پس رسول در یک سیر انفسی و درونی، با فؤاد خویش به جهانی فراتر از این جهان سیر کرد.

 

نسبت شناسی جهان متوالی با جهان موازی

جهان موازی وقتی موضوعیت دارد که انسان در چارچوب ذهن دیده شود. مبتنی بر این انسان شناسی، گذر از جهان عینی به جهان موازیِ ذهنی، نوع خاصی از سیر انفسی است. اما با تعریف قرآن از انسان، فؤاد محملی است برای تحقق سیر انفسی از نوعی دیگر. آن چه اکنون به عنوان ذهن معروف است، جزیی از فؤاد می باشد. ما به ازای ذهن اگر فؤاد برجسته شود، انسان شناسی به طور کلی متحول شده و در ادامه حتما سوبژکتیویسم نفی می شود.

سیر انفسیِ مبتنی بر فؤاد، سیر انفسی مثبت است که غایت آن رؤیت حق است. در مقابل، سیر انفسیِ مبتنی بر ذهن، سیر انفسی منفی است که غایت آن دنیاسازی است. سیر انفسی مثبت، فقط تقوا ورزیدن رقم می خورد، اما سیر انفسی منفی با استفاده از اِل اِس دی و مواد روان گردان و مواد مخدر و انواع تکنیک های تجربی و آزمایشگاهی صورت می گیرد.

بر اساس آن چه درباره ی فؤاد گفته شد، رسول در ماجرای معراج خویش، بر بستر فؤاد عمل کرد. در حدیث است که نماز نیز معراج مؤمن است. پس انسان مؤمن، در هر نماز خویش، بر بستر فؤاد، می تواند امکان معراج را برای خویش فراهم کند. در این سیر انفسی، دیگر ذهن نیست که نقش آفرین باشد. جهان موازی ذهنی موضوعیت ندارد. بلکه جهان موازی واقعی است که فراتر از این عالم وجود دارد. راه فعال کردن و به کار بستن فؤاد نیز تقوا ورزیدن است. چون کار فؤاد، رؤیت حق و باطل و تمیز و تشخیص بین آن دو است. آن چه بین حق و باطل امکان تشخیص به انسان می دهد، فرقان است. «إن تَتّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً» اگر تقوا بورزید قوه ی فرقان برای شما گذاشته می شود. یعنی انسان توانایی ایجاد تمیز بین حق و باطل را پیدا می کند. پس وقتی انسان مؤمن، تقوا بورزد امکان سیر انفسی مثبت برای وی فراهم می شود که به طور مستمر در نمازهای روزانه امکان ظهور و بروز دارد.

از سوی دیگر، علاوه بر جهان موازی مثبت، در اسلام و به طور خاص شیعه، جهت گیریِ سیر انفسی در حرکت آفاقی و بیرونی، در دنیا به سوی جهان مطلوبِ مهدوی و در فراتر از دنیا به سوی جهان آخرت است. این نوع سیر آفاقی از قاعده ی جهان موازی خارج شده و «جهان متوالی» را معرفی می کند. در قاعده ی

http://s4.picofile.com/file/8101398192/02.jpg

جهان متوالی، انسان در فراروی خود در دنیا جامعه ی ملطوبِ مهدوی را می بیند که جهانی ذهنی نیست، بلکه جهانی واقعی است مبتنی بر وعده ی الهی. از سوی دیگر با تحقق مرگ و رحلت از دنیا جهان متوالی آخرت را تجربه می کند که آن جهان نیز ذهنی و سوبژکتیو نیست، بلکه جهانی است واقعی مبتنی بر وعده ی الهی.

 

نتیجه گیری

آن چه به طور بسیار مختصر و مجمل برسی شد، تمایز دو نوع انسان شناسی و بروز آنها در زندگی بشر بود. کامل ترین انسان شناسی مربوط به قرآن کریم است. هر انسان شناسی دیگر که از مدل قرآن فاصله داشته باشد قادر به تبیین درست ابعاد وجودی انسان نبوده و به هر حال او را گمراه می سازد. از جمله بزرگترین انحرافاتی که چند هزار سال بشریت را از مسیر رشد و تعالی دور کرد، پرداختن بی رویه و فربَه به مقوله ی ذهن بود. شرقی ها توصیه به خالی کردن و تخلیه ی آن داشتند و غربی ها قائل به اشغال کردن و پر نمودن آن از انبوه سوژه ها. هر دو نیز برای درنوردیدن مرزها و محدودیت های این دنیا به عنوان جهان نخستین، در پیشرفته ترین حالت به جهان موازی رسیدند. جهان موازیِ شرقی ها جهانی ساده بود که رسیدن به سامادی و نیروانا در آن فرض بود و جهان موازیِ غربی ها نیز ساختن دنیای ذهنی دلخواه با تمام جزئیات را خواستار بود.

این گونه تلاش ها فقط برای این است که انسانِ خودبنیاد، بندگی خدا را برنتافته و برای رهیدن از محدویت های این دنیا به عالمِ ذهن خود پناه برده است. اگر انسان، مدل انسان شناسی قرآن را بربتابد، بی شک اسیر این بازی ها نخواهد شد. فؤاد ظرفیتی را به انسان می دهد که او را از این عالم رها کرده و به عروج ملکوتی می رساند. سیر انفسیِ مثبت بر بستر فؤاد آزادی حقیقی را به انسان هدیه می دهد. همچنین، انسان ترازِ قرآن کریم علاوه بر آن سیر انفسی، که به عنوان نمونه می تواند به طور روزانه در نمازهایش تجربه کند، در سیر آفاقی نیز جهان متوالیِ مهدوی و پس از آن آخرت را دارد. انسانی که فقط با جهان موازی و پناه بردن به ذهن خود تلاش کرده تا از محدودیت های دنیا خلاصی یابد، هرگز نه تنها آن سیر افقیِ مثبت را تجربه نخواهد کرد، بلکه در سیر آفاقی نیز از تجربه ی شیرین جهان های متوالی محروم خواهد بود. البته هر انسانی جهان آخرت را تجربه می کند اما کسانی که به فلاح و رستگاری نرسیده اند طبیعتا از آن لذت نخواهند برد.

سریال فرینج، بهترین و کامل ترین نمونه ای است که تاکنون در زمینه ی جهان موازیِ منفی ارائه شده است. در مقابل، درباره ی جهان موازیِ مثبت و جهان متوالی، کارهای عمیق و تاثیرگذار کمتر ارائه شده اند. فهم ظرفیتی به نام فؤاد در وجود انسان که بسیار مورد تاکید قرآن کریم است یکی از ضروری ترین لوازم تولید چنان آثاری است. سریال فرینج نشان داد که فهم هنرمند از مبانی نظری انسان شناسی چگونه می تواند در اثر هنری او بروز پیدا کند. هنرمندان ما، باید انسان شناسی قرآنی را مطمع نظر خود قرار داده و طبق مدل قرآن، آثاری در شأن تولید کنند.

[۱] . روی­کرد انسان ­شناسی از سلسله درس­ گفتارهای طرح­ ریزی استراتژیک، استاد حسن عباسی، اندیشکده ­ی یقین، ۱۳۸۹.

حسام الدین حائری زاده _ نشریه سینمارسانه – مرداد ۱۳۹۰ – شماره ۴۳۷

بازنشر : وبلاگ تیتر یک