دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

زن به مثابه حرث از حیث چرایی و چگونگی

در مطلب گذشته توضیح داده شد، در آیه ۲۲۳ سوره بقره وجود زن به «حرث» تشبیه شده است. حرث از حیث چیستی کشتزاری است حاصل خیز که قابلیت باروری، رویش و زایش دارد. زن نیز به مثابه حرث به مانند کشتزاری است که بارور می‌شود و خلقت بشر در وجودش رقم می‌خورد.

 

چرایی حرث

پس از تبیین «چیستی حرث» در بیان قرآن باید به چرایی و ضرورت وجود حرث در عالم خلقت پرداخته شود. در این بخش به سؤالات زیر پاسخ داده خواهد شد:

الف: کارکرد اصلی حرث چیست؟

ب: چرا وجود حرث در عالم خلقت ضروری است؟

بنا به تعریف «حرث» مکانی است برای زایش و رویش که کارکرد آن حیات‌بخشی به موجودات زنده و استمرار حیات بر روی کره زمین است. زن نیز به‌مثابه‌ی حرث وجودش زمین زایایی است که استمرار نسل بشر به او وابسته است. با این توضیح می‌توان «چرایی حرث» در موارد زیر بیان کرد.

  • برای حیات: استمرار حیات بشر بر روی کره‌ی زمین از حرث وجود زن آغاز می‌گردد و به آن وابسته است. اگر زن از چرخه‌ی حیات کره‌ی زمین حذف شود نسل بشر هم رو به نابودی خواهد گذاشت.
  • تکوین انسان در حرث:  وجود حرث/رحم برای تکامل و تکوین نطفه‌ی اولیه‌ی انسان ضروری است و هیچ جایگزینی برای آن قابل‌تصور نیست.
  • حرث مبدأ حیات‌بخشی به جنین: حرث مبدأ خلقت اولیه‌ی انسان و منشأ دمیدن روح در او اعطای حیات به جنین است. جنین بدون وجود حرث امکان حیات را پیدا نمی‌کند.
  • ادامه‌ی «نسل» از «حرث»: مبتنی بر آیه ۱۳۶ سوره انعام[۱]، ادامه نسل بشر در مرحله‌ی «ذرأ» و ادامه‌ی ذریه‌ی او از مبدأ «حرث» است.
  • حرث مکان و مبدأ زایش و رویش: آز آنجایی که حرث به مکانی که امکان زایش و باروری دارد اطلاق می‌شود زن هم به‌مثابه‌ی حرث کارکرد اصلی‌اش در نقش همسری و مادری زایش و باروری است. چون این مرحله از خلقت بشر فقط به وجود او وابسته است و بدیلی برای آن قابل‌تصور نیست.
  • مبدأ تمدن و جامعه: از زوجیت میان حرث و حارث خانواده‌ی رحمی شکل می‌گیرد که مبنای نظام رحامت خواهد شد و چون خانواده‌ی رحمی هسته‌ی اولیه‌ی تشکیل جامعه است، لذا وجود زن به‌مثابه‌ی حرث مبنای اولیه تمدن سازی است و فساد و صلاح آن منجر به فساد و صلاح در جامعه می‌گردد.

 

چگونگی حرث: فرآیند شدن حرث

در ادامه بامطالعه‌ی فرآیند تکوینی «شدن حرث» و عود و رجعت انسان در دنیا با توجه به آیات قرآن، به تبیین «چگونگی شدن حرث» می‌پردازیم. به پاسخ سؤالات زیر خواهیم رسید.

الف: فرآیند تبدیل به حرث چیست؟

ب: درواقع حرث چگونه حرث می‌شود؟

در آیات متعددی از قرآن کریم خداوند به خلقت آسمان‌ها و زمین به‌عنوان نشانه‌ای از قدرت خود اشاره‌کرده است و انسان‌ها را به تفکر در آن فراخوانده است.

به‌عنوان‌مثال در آیه ۱۶۴ سوره بقره به خلقت آسمان‌ها و زمین، زنده شدن زمین پس از مرگ آن و پراکنده شدن چهارپایان بر روی زمین اشاره‌شده است و در انتها این امور نشانه‌ای برای اهل تعقل معرفی می‌شوند.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا ینْفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَ بَثَّ فی‌ها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ

به‌راستی‌که در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتی‌هایی که در دریا روان‌اند با آنچه به مردم سود می‌رساند و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هرگونه جنبنده‌ای پراکنده کرده و [نیز در] گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی که می‌اندیشند، واقعاً نشانه‌هایی [گویا] وجود دارد.

علامه طباطبایی در المیزان ذیل تفسیر این آیه آورده‌اند:

«این انسان که یکی از پدیده‌های زمینی است، در زمین زنده می‌شود و زندگی می‌کند و سپس می‌میرد و دوباره جزء زمین می‌شود، در پدید آمدنش و بقائش، به غیر این نظام کلی که در سراسر عالم حکم‌فرما است و باتدبیری متصل سراپای عالم را اداره می‌کند، به‌نظام دیگری احتیاج ندارد.» (طباطبایی ۱۳۷۴، ۱:۵۹۹)

علامه در ذیل این آیه، نشأت انسان از زمین و بازگشت دوباره او به زمین را موردتوجه قرار داده‌اند.

آیت‌الله جوادی آملی هم در تفسیر این آیه بر احیاء و زنده شدن خود زمین تأکید می‌کنند و تعبیر برخی مفسرین دیگر که شکوفایی و طراوت گیاهان را مصداق احیای زمین می‌دانند، رد می‌کنند. «مقصود آن است که خدای سبحان حقیقتاً زمین مرده را زنده کرد، خاک بی‌روح را روح داده و خاک و زمین بی‌روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز تبدیل می‌کند. اینکه در این آیه و آیات مشابه، حیات به زمین تعلق‌گرفته و زمین موصوف به آن شده، از باب وصف به حال موصوف است؛ نه وصف به حال متعلّق موصوف، بنابراین معنای آیه این نیست که خداوند با بارش باران درختان و گیاهان را زنده می‌کند تا زنده شدن آن‌ها به معنای بیداری از خواب بوده، زنده شدن زمین، مَجاز و از باب وصف به حال متعلق موصوف بوده و مراد از آن زنده و سرسبز شدن مزارع و مراتع و جنگل‌های روی آن باشد، بلکه مقصود آن است که خدای سبحان حقیقتاً زمین مرده را زنده کرده، خاک بی‌روح را روح داده و خاک و زمینِ بی‌روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز تبدیل می‌کند. برگ سبزی که تن درختی را می‌پوشاند و گیاهی که از بذری می‌روید، خاک مرده است که روح یافته و سبز شده است، زیرا تا مواد غذایی زمین جذب ریشه نشود و به‌صورت ساقه گیاه و تنه درخت درنیاید درخت و گیاه رشد نمی‌کنند و برگ و بار نمی‌دهند، بنابراین چون مواد اَرضی بی‌روح به طراوت و سرسبزی تبدیل می‌شود در حقیقت زمین و خاک مرده زنده می‌گردد.

اگر زنده شدن زمین این‌گونه تفسیر شود که خدای سبحان گیاهان و درختان را پس از پژمردگی زنده می‌کند و چون درخت و گیاه زینت زمین است، فرموده «ما زمین را زنده کردیم»، در این صورت اسناد حیات به زمین مجاز است، باآنکه ظاهر آیاتی که می‌گوید: «زمین با بارش باران، زنده می‌شود» اسناد حقیقی است؛ نه مجازی. گواه اینکه مقصودْ زنده شدنِ خود زمین است آیاتی است که در آن‌ها از این مسئله بر معاد استدلال شده است. تعجب، استبعاد و اعتراض منکران این بود که چگونه مرده زنده می‌شود؟ این آیات پاسخ می‌گوید که خداوند در هر بهار خاک مرده را زنده و با آن رویش گیاهان از زمین را تأمین می‌کند. همان‌گونه که خاک با بارش بارانْ زنده می‌شود و از آن گیاه می‌روید، در قیامت مردگان زنده خواهند شد: (ومِن ءایتِهِ اَنَّک تَرَی الاَرضَ خشِعَهً فَاِذا اَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت ورَبَت اِنَّ الَّذی اَحیاها لَمُحی المَوتی اِنَّهُ عَلی کلِّ شی‌ءٍ قَدیر) اگر اِحیای زمین، کنایه از زنده شدن گیاهان باشد، دلیل بر معاد نیست، زیرا در این صورت معنای آن این است که خداوند چیزی را که روح دارد و در خواب است بیدار می‌کند، حال‌آنکه مراد این است که او همان‌گونه که زمین مرده و بی‌روح را واقعاً زنده می‌کند، بدن‌های مرده و بی‌جان را حیات می‌بخشد. خدای سبحان اجزایی از زمین مرده را به مواد بذری تبدیل و سپس آن را زنده و شکوفا می‌کند.

چنانچه با دیدی وسیع‌تر مردم عصر حاضر را بنگریم به این نتیجه می‌رسیم که اینان نیز دو قرن قبل در باغ‌ها و کشتزارها بودند و از خاک برآمده‌اند، دو قرن بعد هم دوباره به خاک تبدیل می‌شوند: (مِنها خَلَقنکم وفی‌ها نُعیدُکم ومِنها نُخرِجُکم تارَهً اُخری) آنچه امروز نطفه و علقه است پیش‌تر میوه و سایر مواد غذایی و پیش از آن خاک بوده است، چنان‌که با سپری شدن مدتی، دوباره خاک می‌شود و… . سنگ سخت نیز که خاک بوده و طی قرون متمادی متصلب شده است، سرانجام باگذشت قرونی چند به خاک تبدیل‌شده به‌صورت بوته و برگی نرم درمی‌آید. سنگ و خاک بی‌جان این‌گونه در درازمدت یا کوتاه‌مدت به حیات می‌رسد، ازاین‌رو قرآن کریم به شکلی تهدیدآمیز می‌فرماید: به آن‌ها بگو سنگ یا آهن هم باشید، آن‌کس که شمارا نخست بار آفرید، باز برمی‌گرداند: (قُل کونوا حِجارَهً اَو حَدیدا ٭ اَو خَلقًا مِمّا یکبُرُ فی صُدورِکم فَسَیقولونَ مَن یعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکم اَوّلَ مَرَّه) زنده شدن خاک بی‌جان با بارش باران، هم گواه وجود خدا و وحدت، علم، قدرت و حکمت اوست و هم نشان معاد و برهان بر آن است، به این سبب خدای سبحان هم در مبدأشناسی و هم در معادشناسی به آن استدلال می‌کند.» (جوادی آملی ۱۳۹۰، ۸: ۱۹۷)

در آیه ۲۷ سوره آل‌عمران نیز به خروج زنده از مرده و مرده از زنده اشاره می‌شود:

تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیلِ وَ تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ

شب را به‌روز درمی‌آوری و روز را به شب درمی‌آوری; و زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده خارج می‌سازی; و هر که را خواهی، بی‌حساب روزی می‌دهی.

در تفسیر تسنیم در ذیل این آیه به وسعت معنای موت و حیات اشاره‌کرده و به مسئله‌ی حیات زمین در جوار گیاهان اشاره می‌کنند:

«نسبت دادن حیات به زمین نیز ازآن‌جهت است که خاک براثر قرار گرفتن در جوار نبات، گیاه می‌شود و می‌روید و می‌رویاند، پس زمین نیز زنده می‌شود، چنان‌که گاهی مرده است. از کاربرد دو کلمه «موت» و «حیات» در قرآن کریم برمی‌آید که این آیه معنایی جامع دارد و اگر از پیدایش فرزند مؤمن از کافر، به اخراج حی از میت یا از تولّد کافر از مؤمن به بیرون آوردن مرده از زنده یادشده است، شاید برای تطبیق باشد، زیرا شکافتن دانه مرده و برآوردن گیاه و درخت زنده از آن و خارج کردن جماد از نبات و نبات از جماد، حیوان از نطفه و نطفه از حیوان، مؤمن از کافر و کافر از مؤمن، همه از مصادیق خارج ساختن زنده از مرده و مرده از زنده‌اند. بر اساس همین معنای وسیع «موت» و «حیات» در قرآن کریم است که امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: حضرت مهدی (عج) هنگام ظهورشان زمین مرده را زنده می‌کند. حکومت عدل الهی، زمین را زنده می‌کند و دین، مایه حیات فرد و جامعه است: ﴿یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکم لِما یحییکم واعلَموا اَنَّ اللهَ یحولُ بَینَ المَرءِ وقَلبِهِ واَنَّهُ اِلَیهِ تُحشَرون) پس دین‌داری زنده‌بودن است و بی‌دینی محرومیت از حیات، ازاین‌رو آیه (اِعلَموا اَنَّ اللهَ یحی الاَرضَ بَعدَ موت‌ها…) بر بیداری دل‌مرده به‌وسیله «توبه» تطبیق شده است» (جوادی آملی ۱۳۸۹، ۱۳:۵۹۷)

در آیه ۶۵ سوره نحل این‌چنین آمده است:

وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیهً لِقَوْمٍ یسْمَعُونَ (۶۵)

و خدا از آسمان آبی فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] برای مردمی که شنوایی دارند نشانه‌ای است.

در این آیه به زنده شدن زمین پس از مرگش به‌وسیله آبی که از آسمان فرومی‌ریزد، اشاره‌شده است.

در آیه ۱۹ سوره مبارکه روم نیز این‌گونه آمده است:

یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ یخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ (۱۹)

زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و زمین را بعد از مرگش زنده می‌سازد; و بدین گونه [از گورها] بیرون آورده می‌شوید.

نکته قابل‌تأمل در این قبیل آیات این است که عامل احیای زمین پس از موتش، آبی است که از آسمان فرومی‌ریزد که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد.

مفهوم دیگری که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد مفهوم «أرض» است. «ارض» زمین یا جرم و جسمی است که مقابل آسمان قرار می‌گیرد. به‌بیان‌دیگر واژه «أرض» عبارت از هر پدیده‌ای است که در زمین بعد از تباهی و فرسایش، حیات مجدّد می‌یابد و بعد از وجود تکوینی و خلقت، مجدّدا به‌سوی حیات و رشد، عودت می‌کند.

با این تعبیر از واژه «أرض» در قرآن می‌توان گفت؛ «حرث» شکل حیات یافته و زنده شده‌ی «أرض» است که بستر رشد را برای انواع نباتات و موجودات زنده فراهم می‌کند. به تعبیر دیگر، آیاتی از قرآن کریم که به احیاء أرض پس از موت و زنده شدن زمین مرده اشاره می‌کنند، درواقع به «حرث» که شکل احیاء شده «أرض» است اشاره دارند.

نکته قابل‌توجه دیگر در آیات مربوط به خلقت آسمان‌ها و زمین این است که در تعدادی از این آیات به خلقت زمین همراه با خلقت انسان و مباحث مربوط به زوجیت اشاره‌شده است. با این توضیح می‌توان گفت که خلقت انسان جدای از خلقت آسمان‌ها و زمین نیست و عظمتی که در خلقت آسمان‌ها و زمین وجود دارد در وجود انسان نیز تجلی‌یافته است.

در آیه ۶۴ سوره غافر این‌گونه آمده است:

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرَاراً وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۶۴)

خدا [همان] کسی است که زمین را برای شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنایی [گردانید] و شمارا صورتگری کرد و صورت‌های شمارا نیکو نمود و از چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما! بلندمرتبه و بزرگ است خدا، پروردگار جهانیان.

در این آیه جعل آسمان و زمین‌همگام باصفت «مصوّر» خداوند و صورت گری انسان‌ها که مرتبه‌ای از خلقت انسان است، بیان می‌شود.

در آیه ۱۱ سوره‌ی شوری نیز به آغاز زمین و آسمان و در کنار آن بحث زوجیت انسان‌ها اشاره‌شده است.

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَ مِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجاً یذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (۱۱)

پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است. از خودتان برای شما جفت‌هایی قرارداد و از دام‌ها [نیز] نر و ماده [قرارداد]. بدین‌وسیله شمارا بسیار می‌گرداند. چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا.

با استناد به این آیات شریفه می‌توان بیان کرد که خلقت انسان در ارتباط نزدیکی با خلقت زمین قرار دارد و خلقت انسان جدای از خلقت زمین نیست بلکه با خلقت زمین ممزوج است.

در آیه ۲۲ سوره محمد نیز فساد در زمین همراه با قطع رحم و جدایی خویشاوندان از یکدیگر آورده شده است. گویی فساد فی‌الارض ملازم با قطع رحم است.

فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ (۲۲)

پس [ای منافقان]، آیا امید بستید که چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روی] زمین فساد کنید و خویشاوندی‌های خود را از هم بگسلید؟

 می‌توان گفت مهم‌ترین آیه در چارچوب بحث این بخش، در آیه ۵ سوره‌ی حج آمده است:

یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَینَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیلاَ یعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هَامِدَهً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (۵)

ای مردم، اگر درباره برانگیخته شدن در شکید، پس [بدانید] که ما شمارا از خاک آفریده‌ایم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، دارای خلقت کامل و [احیاناً] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم؛ و آنچه را اراده می‌کنیم تا مدتی معین در رحم‌ها قرار می‌دهیم، آنگاه شمارا [به‌صورت] کودک برون می‌آوریم، سپس [حیات شمارا ادامه می‌دهیم] تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما [زودرس] می‌میرد و برخی از شما به‌غایت پیری می‌رسد به‌گونه‌ای که پس از دانستن [بسی چیزها] چیزی نمی‌داند؛ و زمین را خشکیده می‌بینی ولی چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش درمی‌آید و نمو می‌کند و از هر نوع [رستنی‌های] نیکو می‌رویاند.

در این آیه ابتدا به موضوع مراحل خلقت انسان اشاره‌شده و بلافاصله پس از بیان مراحل خلقت به موضوع احیاء زمین مرده با آبی که از آسمان فرومی‌ریزد و رشد و رویش در آن اشاره می‌کند.

نکته‌ی قابل‌توجه در رابطه با این آیه این است که موضوع مراحل خلقت انسان و احیاء أرض، هردو در کنار هم و در یک آیه آورده شده‌اند که این موضوع خود گواه ارتباط نزدیک میان امر خلقت انسان و احیاء ارض و رشد و رویش بر روی زمین است.

همان‌طور که بیان شد در بسیاری از آیات قرآن که در اینجا فقط به چند نمونه اشاره شد، خلقت زمین و انسان، هم گام و هم‌شأن یکدیگر هستند و اشاره به خلقت انسان در کنار خلقت زمین بیانگر ارتباط نزدیک بین خلقت زمین و انسان است.

از سیاق آیات فوق می‌توان دریافت که زمانی که «ارض» به کمال خود می‌رسد و احیاء می‌گردد به حرث تبدیل‌شده و منشأ حیات تمام موجودات، ازجمله انسان، بر روی کره خاکی می‌گردد.

با کنار هم گذاشتن برداشت‌های بیان‌شده از آیات بالا می‌توان به این نتیجه رسید که بستر خلقت انسان از همان «حرث» است (به سیاق آیه نساؤکم حرث لکم) و «حرث» شکل حیات یافته‌ی «ارض» است که به «ماء» احیاء می‌گردد و بستر حیات، باروری و رویش می‌گردد. به تعبیر دیگر در توضیح «شدن حرث» می‌توان گفت که زمین عقیم و مرده یا «ارض میته» با بارش رحمت الهی احیاء شده و به بیان قرآن تبدیل به «حرث» شده و انواع «زوج بهیج» در آن می‌رویند.

متغیر «شدن حرث»، «زوجیت» زن و مرد (حرث و حارث) است تا این احیاء صورت گیرد. اگر میان زن و مرد زوجیتی صورت نپذیرد و مرد در نقش حارث درنیاید، زمین وجود زن مرده باقی خواهد ماند و احیاء نخواهد شد. با این توضیح می‌توان گفت زن به مثابه «حرث» پیش از زوجیّت به‌مثابه «أرض میّتی» است که پس از «زوجیّت» توسط «حارث» که همان زوج اوست إحیاء شده و تبدیل به «حرث» می‌گردد و زمینه‌ی باروری و زایش، رشد و رویش در او پدید می‌آید.

فرآیند موت و حیات ارض
فرآیند موت و حیات ارض

دکترین حرث

به عنوان نتیجه‌ی مباحثی که در رابطه با «حرث» در آیه‌ی ۲۲۳ سوره بقره مطرح شد می‌توان دکترین حرث را این‌گونه تبیین کرد:

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چیستی» مکانی است که امکان زایش و رویش دارد.

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چرایی» برای زایش و تربیت نسل صالح و طیب است و محور «حیات طیبه» را رقم می‌زند.

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چگونگی»، «أرض» است که به «ماء» احیاء می‌گردد.

دکترین حرث
دکترین حرث

 


 پی‌نوشت:

[۱] «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ»

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

زن به مثابه حرث از حیث چیستی

یکی از مباحث پر چالش معاصر جوامع بشری، نقش زن و جایگاه اوست. در جوامع مدرن، زن از جایگاه اصلی خویش به‌عنوان مادر و همسر فاصله گرفته و به بهانه حضور در اجتماع نقش‌های مردانه را پذیرفته و بازتاب چنین نگرشی در بسیاری موارد اختلال در نظام خانواده بوده است، تا آنجا که می‌توان گفت خانواده نیز جایگاه و کارکرد اصلی خود را ازدست‌داده است.

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی انتقادی تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

توسعه یا پیشرفت؟

 بررسی مفهوم واژه «دِوِلُپمِنت»

گاهی ترجمان ما از برخی مفاهیم غربی چنان التقاطی و غیر اصیل است، که گویا با انتقالش از عالم فکری غربی به عالم فکری بومی، ذاتش دچار کژفهمی شده است.

ترجمه کلمه development به‌صورت توسعه، یکی از این دست ترجمان‌هاست و شاید اگر معادل این واژه را به صورت دِوِلُپمِنت! بنویسیم، کار علمیِ دقیق‌تر و متقن‌تری کرده‌ایم. لذا در این مقاله به بررسی مفهوم development می‌پردازیم و نیز مرادمان از آنچه تحت عنوان توسعه مطرح می‌شود را نیز دقیق‌تر بررسی خواهیم کرد. در نهایت هم جایگزین مطلوبی را برای این مفهوم معرفی خواهیم کرد.

 

پژوهشی پیرامون نتایج توسعه‌یافتگی

چرا ما باید «توسعه» پیدا کنیم؟ در برابر این پرسش، پاسخ‌هایی به اندیشه‌مان خطور می‌کند، از جمله:

  • برای زدودن فقر و محرومیت؛
  • برای پیشرفت تکنیکی جهت مقابله با تمدن غرب؛
  • برای هم پایی با تمدن پیشرفته مغرب زمین
  • برای رفاه بیشتر و استفاده از نعمت‌های خدایی؛
  • یا …

اما برای اینکه ببینیم آیا واقعاً این خواسته‌ها در بستر توسعه‌یافتگی محقق می‌شود یا خیر، بایستی دست به یک پژوهش دقیق بزنیم.

در یک پژوهش روشمند، ما با چهار مرحله روبه‌رو هستیم:

  1. اتیمولوژی (ریشه‌شناسی مفاهیم)
  2. ترمینولوژی (مفهوم‌سازی‌شناسی در بازه زمانی-معانی مختلف یک واژه در دوره‌های زمانی مختلف-)
  3. متدولوژی (همان روش‌شناسی)
  4. اپیدمیولوژی (فراگیرسازی‌شناسی)

اتیمولوژی واژه development

«توسعه»[۱] شاید از نظر لفظ، تازه باشد؛ اما از نظر معنا تازه نیست. لفظ «ترقی» از اولین الفاظی بود که فرنگ‌رفته‌های ما برای توصیف آن دیار بکار برده‌اند.

برای دریافت معنای توسعه، باید ترقی را فهمید. چرا که:

همین میل ترقی اجتناب‌پذیر بشر است که مبنای توسعه‌ی تمدن کنونی قرار گرفته است.

توسعه از ریشه‌ی «و س ع» به معنای فراخی و گستردگی است. از آنجا که خیلی از محققان مسلمان ساده‌اندیش بر این باورند که توسعه و ترقی هم‌ارز «رشد و تعالی» است که در قرآن آمده، لذا برای جلوگیری از این کژفهمی، به بررسی واژه‌ی رشد، در قرآن می‌پردازیم:

قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی

رشد، راهی است که انسان را به سوی علت غایی وجود خویش و آن هدف خاصی که از آفرینش بشر مقصود پروردگار متعال بوده است، هدایت می‌کند و آن را به «راه صلاح» ترجمه کرده‌اند.

لذا این واژه اصلاً دخلی به ترقی و توسعه ندارد.

پرسش‌هایی پیرامون الگوی توسعه برای جهت دادن به پژوهش

آیا الگوی توسعه را باید مبنی بر مصرف‌گرایی افراطی بنا نهاد؟ آیا باید بدون ملاحظه، فقط به حرص و ولع بشر میدان داد؟

آیا نسبت بین منابع، مصرف‌کنندگان، و یا تولید و مصرف از الگوی خاصی تبعیت می‌کند؟

برای اینکه اهمیت این پرسش‌ها مشخص شود، مثالی از نگرش پایه‌ای به اقتصاد[۲] در دو مکتب توحیدی و غربی بیان می‌کنیم.

اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود می‌داند؛ درحالی‌که در اسلام، منابع و امکانات نامحدود معرفی شده‌اند! از طرفی، اقتصاد اسلامی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرف‌گرایی تأکید دارد.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ (سوره احزاب، آیه‌ی ۹۶)

و اگر مردم ایمان آورده و پرهیزگار بودند، ما ابواب برکات زمین و آسمان را بر آن‌ها گشوده بودیم.

لذاست که وقتی زلف اقتصاد کشور را به توسعه گره می‌زنیم، ماحصلش می‌شود تکیه به منابع محدود نفتی و برداشت سرسام‌آور از این موهبت الهی، بدون در نظر گرفتن تبعات این مصرف بی‌حدوحصر، و در پی آن، بی‌توجهی به نگرش‌هایی چون اقتصاد مقاومتی که بر اساس پرهیز از مصرف‌گرایی بنا نهاده شده است. البته استدلال آقایان در این مواقع برای توجیه کارشان، عقب نیفتادن از توسعه‌یافتگی است. هر چند نگرش حاکم بر اقتصاد مقاومتی هم پیشرفت مملکت است. اما چون این دو دیدگاه از دو ریشه مبنایی متفاوت نشأت می‌گیرند، لذا نمی‌توان هر دو روش را در آن واحد، باهم اجرا نمود.

اگر به سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با فعالان اقتصادی نیز نظری بیندازید، عمق نگرانی ایشان از این نوع نگرش غلط مشخص می‌شود:

«یکی از بزرگ‌ترین بلیات اقتصاد ما، و نه فقط اقتصاد ما، بلکه بلیات عمومی کشور، وابستگی ما به درآمد نفت است. ما باید به جایی برسیم که اگر یک روزی به خاطر قضایای سیاسی اراده کردیم که صادرات خودمان را مثلاً برای مدت ۱۵ روز یا یک ماه متوقف کنیم، بتوانیم. امروز ما نمی‌توانیم این کار را بکنیم، چون به این درآمد احتیاج داریم. اگر یک روزی اقتصاد کشور از درآمد نفت و صادرات نفت بریده شود، این توان را ملت ایران و نظام اسلامی در ایران به دست خواهد آورد؛ که تأثیرگذاری‌اش در دنیا فوق‌العاده است. ما باید به اینجا برسیم./ مرداد ۹۰»

 

پرسش‌هایی پیرامون الگوی توسعه برای جهت دادن به پژوهش

پخش سرمایه در الگوی توسعه چقدر اهمیت دارد؟

پاسخی بر مبنای کلام وحی: کیْ لَا یَکونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکمْ وَ مَا آتَاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب (سوره حشر، آیه ۷)

آنچه که به شما عطا کردیم سرمایه می‌شود و آنجا که می‌گوییم سهم فقرا را بدهید، برای این است که مبادا سرمایه و ثروت در بین یک عده خاص دست به دست شود.[۳]

پاسخی بر مبنای نظام سرمایه‌داری که مفهوم گردش نداشتن سرمایه در آن به وضوح خودنمایی می‌کند:

در نظام سرمایه‌داری، کل ثروت در دست اغنیاء است. بقیه عملاً هیچ! بلوک ورشکسته‌ی شرق نیز همین‌گونه بود. کل سرمایه‌ی اتحاد جماهیر شوروی که بخش وسیعی از شمال و شرق و غرب کره‌ی زمین را فراگرفته بود، در دست دولت بود. از این طرف شوروی تا آن طرف شوروی، با هواپیما ۸ ساعت فاصله بود. ما قبله‌مان در چهار طرف ایران جنوب غربی است. اما بخشی از قبله‌ی آن‌ها جنوب غربی است، بخشی مستقیم و بخشی جنوب شرقی است! در این کشور با داشتن گاز، نفت و بسیاری از صنایع سنگین، دولت سالاری بود. این هم جزء توسعه مذموم است.

 

دو نوع توسعه، برگرفته از اندیشه حضرت آیت‌الله جوادی آملی (حفظه الله)[۴]

ایشان قائل به دو نوع توسعه هستند:

یکی مذموم، و تحت عنوان «توسعه تکاثری»

دیگری ممدوح، و تحت عنوان «توسعه کوثری»

توسعه‌ی کوثری آن است که «پایدار» و «همه‌جانبه» باشد. معنای پایدار آن است که نسل آینده را هم در نظر داشته باشد.

اما الگوی توسعه تکاثری به صورت زیر است:

اما الگوی جایگزین:

الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، در واقع پاسخی مطلوب در این زمینه است. این الگو در نشست اندیشه‌های راهبردی در تاریخ ۱۰/۹/۸۹ مورد تعریف قرار گرفت. جهت جلوگیری از اطاله کلام، اهداف، اجزا و مقررات و نیز عرصه‌های این الگو را بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب، و در قالب نمودارهایی که سایت ایشان ترسیم نموده است، در زیر جهت دانلود آورده می‌شود.

[download id=100]


پی‌نوشت:

[۱] زین پس، به ناچار مراد ما از توسعه، همان مفهوم development است، ولو اینکه گفتیم این ترجمه ابداً ذات development را نمی‌رساند. اما از آنجا که عمده در اکثر مباحث، مراد از توسعه را همان development می‌گیرند، ما نیز از روی ناچاری و به‌صورت غیردقیق از این واژه استفاده می‌کنیم.

[۲] اقتصاد نیز ترجمه‌ای غلط از economy است، هم‌ارز ترجمه development به توسعه. برای بررسی مفهومی این واژه به مباحث کدآمایی استاد عباسی رجوع شود. بنا به استدلال توضیح [۱] ناچارا از واژه اقتصاد در این بحث استفاده می‌کنیم.

[۳] «دوله» در آیه یعنی تداول و دست به دست شدن.

[۴] جهت مطالعه مشروح این دیدگاه:

 http://www.tasnimnews.com/Home/Single/506395

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

روح حاکم بر تئوری سیستم‌های سکولار و مدل جایگزین

یکی از ویژگی‌های مهم بزرگانمان (همچون علامه مصباح) در تبیین مباحث عقلی و استدلالی، توضیح دقیق بدیهیات و کلیدواژه‌های هر بحث است. چرا که گهگاه نزاع و جدل در یک بحث، نه بر سر روش اندیشیدن و استدلالات، که براثر فهم غیر یکسان از بدیهیات و کلیدواژه‌های آن مبحث است.

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی انتقادی تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

مسیحیان امت پیامبر

تأملی بر بلایی که «نگاه غربی به علم»، بر سر دستگاه معرفتی دانشجویان مسلمان می‌آورد

سخنرانی ۱۶ آذر ۹۳ استاد عباسی در دانشگاه علامه، تحت عنوان مسیحیان امت پیامبر، تلنگری بر دانشجویان انقلابی وارد نمود تا تأملی جدی داشته باشند، بر آنچه تحت عنوان علم، در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی می‌آموزند؛ علمی که در نگاه کلی فاقد هرگونه گزاره‌ی ارزشی است و صرفاً جستاری به‌ظاهر منطقی در کشف قوانین علّی است؛ اما آیا به‌واقع چنین انگاره‌ای راجع به علم (مسامحهً، علم را ترجمه‌ای از science گرفته‌ایم!) حقیقت دارد؟

اگر بخواهیم شِمایی از چگونگی تولید science ۱ در دانشگاه‌ها را اجمالاً ارائه دهیم، می‌توانیم بگوییم تولید علم عبارت است از یک سلسله قضایا (fact) ی منتج شده از تحقیقات داده محور (data base)؛ نیازی به توضیح این نکته نیست که این‌گونه استنباط‌ها بسیار متفاوت است با تمرکز بر روی بنیان‌های متقن و مناقشه ناپذیر علمی.

برای درک روشن‌تر از ماجرا، بهتر است مؤلفه‌های روش scientific را بیان کنیم. در این وادی، ما با روش پدیدارشناسی (phenomenology) نظر به مسائل مورد مطالعه می‌اندازیم. چرا که عقبه‌ی نگاه scientific، مبتنی بر این است که ما نمی‌توانیم به شناخت کُنه (nomen) مورد مطالعه برسیم، لذا رویکردهای متفاوت به آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم و عموماً بر اساس استدلال‌های استقرایی، قضایا (fact) را استخراج می‌کنیم.

همه‌ی شما فیلم‌های دوربین عکاسی را که جهت ظهور عکس به تاریک‌خانه‌ها برده می‌شود، دیده‌اید. به آن فیلم‌ها negative گفته می‌شود. این negative ها هنگام ظهور برعکس می‌شوند تا وارونگی هنگام تصویربرداری رفع شود و تصویری واقعی به ما ارائه دهد. به این روش برعکس کردن، روش positivisty گفته می‌شود. این مثال، به‌صورت خیلی کلی، مفهوم نگاه پوزتیویستی را که مبتنی بر رویکردی پدیدارشناسانه در بررسی و شناخت مورد مطالعه (case study) است، نشان می‌دهد.

تا اینجای کار ایراد چندانی به دانشگاهیان غربی وارد نیست، چرا که مبتنی بر انگاره‌های معرفتی‌شان، شناخت کنه حقیقت را غیرممکن می‌دانند؛ اما مشکل از آنجایی شروع می‌شود که عده‌ای از دانشگاهیان مسلمان سطحی‌نگر هم بر این نگاه صحه می‌گذارند و در توجیه این نگاه، به‌خصوص در علوم انسانی، می‌گویند اگر حقیقت مطلق را وجود حضرت اله در نظر بگیریم و بقیه‌ی حقایق موجود در عالم را تجلی از آن حقیقت مطلق بشماریم، ازآنجاکه بزرگان دین، ما را از تفکر در ذات حضرت اله، منع کرده‌اند، لذا کنه حقایق هستی را نیز نمی‌توان شناخت.

در پاسخ به این گزاره که کنه شناسی مقدور نیست، بهتر است گریزی به یک بحث معرفتی بزنیم.

جهت ملموس شدن بحث، نخست روایتی از رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را بررسی می‌کنیم. شما خدا را چطور می‌بینید؟ یک‌وقت می‌گویید چون مخلوقی هست، خالقی هست؛ به تعبیر پیامبر اعظم این نوع شناخت خوب است و می‌فرمایند: «علیکم بدینِ العجائز»[۲] لااقل به اندازه‌ی پیرزن‌ها متوجه حضور خدا در این عالم باشید. حضرت از پیرزنی که کنار کوچه مشغول نخ‌ریسی بود، پرسیدند خدا را به چه می‌شناسی؟ او چرخ نخ‌ریسی را که می‌گرداند، رها کرد و گفت ببینید دیگر نمی‌چرخد، پس این دنیا هم که دارد می‌چرخد بالاخره یک چرخاننده‌ای دارد. یک جا خداوند در قرآن می‌فرماید: «اُذکروا نعمتی الَّتی انعمتُ علیکم»[۳] یاد نعمت‌هایی باشید که به شما دادم؛ اما یک جا هم می‌فرماید: «فاذکُرونی اَذکُرکُم»[۴] مرا یاد کنید تا من هم شما را یاد کنم. در این آیه ما را متوجه خودش می‌کند تا از خود او به او برسیم. ولی در آیه‌ی قبل ما را متوجه نعمت‌هایش می‌کند تا به‌واسطه‌ی نعمت‌ها به او برسیم. به همین جهت امام خمینی (رضوان‌الله تعالی علیه) در کتاب چهل حدیث در رابطه با روایتی که می‌گوید: «لا تتفکّروا فی ذات الله»[۵] در ذات خدا تفکر نکنید، می‌فرمایند: این، توصیه ایست برای کسانی که توان تفکر در عمق توحید را ندارند، وگرنه حضرت صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «افضل العباده اِدمانُ التفکر فی اللهِ و فی آلائه»[۶] بالاترین عبادت، ادامه دادن تفکر در مورد خدا و در آیات و نشانه‌های اوست.[۷]

پس تفکر در کنه و ذات حقیقت نه ‌تنها مقدور نیست و منع نشده، بلکه با فضیلت‌ترین عبادات هم تلقی می‌گردد، البته با قید این نکته که سطح فکری جامعه‌ی مخاطب هم در تبیین این قضیه لحاظ شود؛ و فرض ما هم در این نوشتار بر این است که محیط دانشگاهی، محیطی اندیشمندانه و غیر عوامانه است.

پس دستگاه معرفتی که science از آن برخاسته است، بسیار متفاوت از دستگاه معرفتی توحیدی است. فلذا عدم آگاهی از این عقبه‌ی science، موجب می‌شود ما ندانسته به عالَم فکری غربی الحادی وارد شویم. عبارت «مسیحیان امت پیامبر» شاید سلیس‌ترین عبارتی باشد که در توصیف عمده‌ی دانشجویان امروز بتوان بکار برد. چراکه کفر اعتقادی، غیر از کفر فقهی است. بعضی از نظر فقهی کافر نیستند و می‌توان دست تر به آن‌ها گذاشت، ولی اعتقادشان، آن اعتقادی نیست که باید باشد. در این رابطه رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «قدریه، مجوس امت من هستند»[۸] چنین افرادی مجوس امت من، یا یهود امت من هستند. این یعنی عقاید و اعمالشان مطابق امت من نیست. آن‌وقت عنایت داشته باشید وقتی خداوند می‌فرماید: «واللهُ لا یهدی القومَ الکافرین»[۹] خداوند کافران را هدایت نمی‌کند؛ عواقب ورود به این عالَم الحادی، محروم شدن از هدایت حضرت الله خواهد شد.

اما دلیل اطلاق لفظ «مسیحی» به این تیپ دانشگاهیان، به دلیل ریشه‌ی تثلیثی است که استاد عباسی در عمده‌ی رشته‌های دانشگاهی ترجمه‌ای، بدان رسیده‌اند.[۱۰]

بنابراین تا اینجا نوع نگاه به علم را که به‌غلط، در دانشگاه‌ها با scientific method جابجا شده بود، اجمالاً بررسی و نقد کردیم.

از طرفی امکان (و نه تنها امکان، بلکه لزوم) کُنه شناسی در شناخت را هم مورد بحث قرار دادیم.

اما راهکاری که ما را از وادی پدیدارشناسی، به کنه شناسی سوق می‌دهد، گزاره ایست تحت عنوان «آیت شناسی».

لذا در مقاله بعدی به دو پرسش زیر، در حد توان و برگرفته از جلسه «رویکرد علم‌مدار»، از سلسله جلسات کلبه کرامت، پاسخ خواهیم داد:

  • وجه تمایز مکتب علمی آیت مدار از phenomenologic science چیست؟
  • منتهای نگاه فعلی به علم، به کجا ختم می‌شود؟

پی‌نوشت:

[۱] از اینجا به بعد، بجای استفاده از واژه‌ی «علم» برای ترجمه‌ی science، خود واژه‌ی لاتین را بکار می‌بریم؛ چراکه این ترجمه مناسب با مفهوم science نیست و استفاده از واژی علم را موکول می‌کنیم به جایگاه مناسبش.

[۲] بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۳۵

[۳] سوره بقره، آیه ۴۰

[۴] سوره بقره، آیه ۱۵۲

[۵] الفین- ترجمه وجدانی، ص ۷۳۶

[۶] کافی، ج ۳، ص ۹۱

[۷] حقیقت نوری اهل‌البیت، برگرفته از ص ۵۹-۶۰، تألیف استاد اصغر طاهرزاده

[۸] بحارالانوار، ج ۵، ص ۴۷

[۹] سوره بقره، آیه ۲۶۴

[۱۰] تشریح این تثلیث، به مقالات بعدی موکول می‌شود.

نوشته آقای پوریا سرداریان، دانشجوی مقطع ارشد رشته مهندسی مواد، دانشگاه تربیت مدرس

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

درآمدی بر جنگ جهانی حق و باطل

قدرت نظامی به توان تسلط و استیلا بر چیزی با توسل به زور و خشونت می باشد به گونه ای که با اقدام قهرآمیز، هدف حذف فیزیکی دشمن و تصرف سرزمین و مایملک اوست. نظامی گری در زد و خورد، برخورد، تصادم و منازعه سخت رخ می نماید در این رابطه منازعه در چهار سطح طیف بندی می گردد:

منازعه در بالاترین درجه و سطح استراتژیکی جنگ -در زبان فارسی- در زبان انگلیسی، War و در زبان عربی محاربه نامیده می شود. منازعه در این سطح معمولا در حد نزاع کشورها با یکدیگر خواهد بود. پایین ترین سطح منازعه پیکار در زبان فارسی، Martial در زبان انگلیسی و مقاتله در زبان عربی است که نزاع تن به تن  را شامل می شود. یک جنگ از یک تا هزاران نبرد تشکیل شده است، در یک نبرد از یک تا هزاران رزم وجود دارد و یک تا هزاران پیکار یک رزم را می سازند.(۱)
منازعه در همه ارکان قدرت موضوعیت دارد و در هریک از عرصه های سیاست، اقتصاد، فرهنگ، اجتماعیات و نظامی‌گری رخ می‌نماید. اما ملموس ترین و فیریکی ترین نوع منازعه در نظامی گری است. زیرا عمدتاً در جنگ نظامی، نبرد نظامی، رزم نظامی و پیکار نظامی، هدف حذف فیزیکی دشمن، نابودی او و تصزف سرزمینش خواهد بود.

عفاف در نظامی‌گری، در هر چهار حوزه منازعه نمود می یابد:
۱- جنگ عفیف ( چندکشور یا چند تفکر با یکدیگر)
۲- نبرد عفیف (چند گروه یا منطقه با یکدیگر)
۳- رزم عفیف (چند نفر با یکدیگر)
۴- پیکار عفیف (دو نفر با یکدیگر)
این چهار حوزه منازعه عفیف را رقم می زند، نظامی گری با عفت که خدا را مرکز دانسته و خود را پیرامون او تعریف می کند .در این نظامی گری شهوت تسلط بر مایملک، و هست و نیست دیگران با غارت و چپاول سرکوب می گردد. این نظامی گری دوست و دشمن خود را دوست و دشمن خدا می داند. سختی دشمنی را برای عدو خدا از سیاست تا نظامی گری بالا می برد و قوای خویش را برای سربلندی اسلام فراهم می آورد.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ی فی‏ سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ.(۲)

هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [دشمنان‏]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهاى ورزیده (براى میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین) گروه دیگرى غیر از اینها را، که شما نمى ‏شناسید و خدا آنها را مى‏ شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعى اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده مى‏ شود، و به شما ستم نخواهد شد!
چنین نظامی گری که منافع، شهوات و هوی و هوس خود را لجام زده و برای خدا قیام می کند، همانا جهاد فرع هفتم دین اسلام است که با دشمنان خدا أشّدای علی الکفار و با خودی ها و دوستان خدا رحمای بینهم است. این جهاد گری با تأسی به امام خویش فریاد هیهات من الذله سر می دهد که اگر فی سبیل الله، بکشد یا کشته شود در هر دو صورت ظفرمند و پیروز است. این نظامی گری در دل خود پاسداری از انقلاب اسلامی از ازل تا ابد، مقاومت، دفاع و امنیت را نیز شکل می دهد.
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیای عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ».(۳)
هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده ‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند.


پی نوشت
۱- www.andishkadeh.ir
۲- قرآن کریم، سوره انفال، آیه ۶۰
۳- قرآن کریم، سوره آل عمران آیه ۱۶۹

نوشته‌ی خانم هاله اسماعیل‌نژاد

منبع: پژوهشکده عفاف

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی تبیینی دکترینال رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مقالات

مفهوم واژه دکترین

واژه دکترین از اساسی‌ترین واژه‌های دانش دکترینولوژی می‌باشد به همین خاطر درک و فهم این واژه بنیادی کمک اساسی در درک مابقی مطالب این دانش خواهد شد در ذیل به تعریف این واژه می‌پردازیم.

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

آیا حقوق بشر همان Human Rights است؟

اتیمولوژی واژه Rights:

Right: something that you are morally, legally or officially allowed to do or have. (I)

          Moral: relating to the principles of what is right and wrong, and with the difference between good and evil. (II)

درست یا غلط بودن از دیدگاه چه کسی ؟ خوب یا بد بدون از دیدگاه چه کسی ؟ از دید انسان !؟

Legal: allowed, ordered or approved by law. (III)

          Law: the system of rules that citizens of a country, city, state etc. most obey. (IV)

                    Rule: an official instruction that says how things must be done or what is allowed. (V)

                              Official: approved of or done by someone in authority. (VI)

                                        Authority: the power you have because of your official position. (VII)

شخص دارای اختیار وضع قوانین، بر چه مبنایی این قوانین را ایجاد می کند ؟ بر مبنای عقل محدود خود ؟

اتیمولوژی واژه حق:

حق : عدل (VIII)

عدل یعنی هر چیز در جای خود قرار بگیرد . چه کسی می تواند جای صحیح هر چیز را تعیین کند؟
آیا به جز پدید آورنده یک مجموعه ، کسی توانایی جایابی اجزا را دارد ؟ آیا انسان ها خالق خود هستند ؟

نتیجه گیری:

Human Rights

چیزهایی که انسان مجاز است داشته باشد و یا کارهایی که مجاز است انجام دهد .

(بر مبنای اصول تعیین شده توسط انسان های صاحب قدرت)

حقوق بشر
چیزهایی که انسان مجاز است داشته باشد و یا کارهایی که مجاز است انجام دهد .

(بر مبنای اصول تعیین شده توسط خداوند)


پی نوشت:

i: Longman Dictionary
ii: Longman Dictionary
iii: Longman Dictionary
iv: Longman Dictionary
v: Longman Dictionary
vi: Longman Dictionary
vii: Longman Dictionary
فرهنگ لغت معین :viii

نوشته آقای فرهاد قلعه ای 

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی تبیینی رویکرد سیاسی مطالب برگزیده مقالات

درآمدی بر تروریسم‌‌شناسی

تروریسم پدیده­ی نوظهور و جدیدی نمی‌­باشد، شاید بتوان گفت تروریسم همزاد بشر است. تاریخ حیات بشر آکنده و مملو از روی­دادها، پدیده­‌ها و اقدامات تروریستی است. تروریسم جان و مال انسان‌­ها، فکر و روان جوامع را با خطر روبرو نموده است. این پدیده موجب شده است، جوامع و افراد آن­ها خود را از حقوق و آزادی­‌های‌شان محروم دیده و یا به طور واقعی از آن­ها محروم شوند. احساس عدم امنیت ناشی از پدیده­‌ی تروریسم، مسأله­‌ا‌ی است که آرامش را از جوامع سلب نموده است و افراد را به سمت و سوی عزلت­‌گزینی سوق داده است.

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی تبیینی تحلیلی رویکرد مقالات

ریشه‌شناسی تفاوت Sport با ورزش

یکی از چالش های جامعه فرهیختگان به کار بردن واژه ها و مفاهیم به صورت نادرست و در جای یکدیگر است. هر واژه ای در ریشه اصلی زبانی خود دارای معنی و مفهوم متعلق به فرهنگ و تمدن خود و برگرفته از فلسفه است و بار معنایی خاصی دارد. اینکه ما واژه لاتین را معادل مفهوم فارسی یا قرآنی بکار ببریم موجب گمراهی و تشویش اندیشه خواهیم شد. بنابراین ریشه شناسی واژه ها در اولویت است.