دسته‌ها
مطالب برگزیده مقالات

مقایسه تطبیقی نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی از دیدگاه ابوالاعلی مودودی و مقام معظم رهبری

چکیده:  نظریه  های مختلفی در رابطه با تشکیل حکومت اسلامی از طرف اندیشمندان اسلامی ارائه شده است که یکی از مهم ترین این اندیشه ها، اندیشه علامه مودودی و اندیشه آیت الله خامنه ای به عنوان یکی از بزرگترین اندیشمندان اسلامی می باشد. اندیشه این دو متفکر با وجود تشابه های فراوان دارای تفاوت های اساسی نیز است، یکی از این تفاوت های اساسی، نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی از دیدگاه این دو متفکر می باشد؛ از دیدگاه مودودی اولویت با تشکیل کشور اسلامی بوده اما از نظر آیت الله خامنه ای اولویت با تشکیل دولت اسلامی است. در این مقاله ضمن مقایسه اندیشه این دو متفکر در راستای نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی، در پایان به بهترین نسبت و دلایل آن اشاره خواهد شد.

دسته‌ها
مطالب برگزیده مقالات

گفتمان ملی‌گرایی لیبرال، راهبرد سیاست دولت ریویزیونیست

چکیده

مقاله‌ی پیش رو درصدد است تا به بررسی شخصیتی و تیپولوژی قائلین به خرده گفتمان ملی‌گرایی لیبرال در چارچوب سیاست درب‌های باز اقتصادی و فرهنگی بپردازد و روند حرکت برخی عناصر قائل به این اندیشه را در پیشرفت کشور مورد تحلیل و بررسی قرار دهد.

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

استراتژی نارضایتی مهندسی شده

مقدمه

حتما شما هم این داستان را شنیده‌اید که بعد از سال‌ها، کوچه را آسفالت  کردند. اندک مدتی بعد گوشه آن را کندند تا لوله آب را تعمیر کنند. چندی بعد گوشه بالاتر را برای انشعاب گاز قطع کردند، کمی بعدتر تیر چراغ برق را جابجا کردند و…

خلاصه چنان کردند که کف کوچه از دوران قبل از آسفالت هم بدتر شد و این روزها، کوچه‌های خاکی به نوستالوژی روزگار دوست‌داشتنی دیروزمان تبدیل شده است!

حقیقت این است که به بهای ناچیزی، آرامش و سازگاری با شرایط زندگی و محیط زندگی ما را می‌گیرند و وعده شرایط زندگی بهتر در صورتی که «اگر…»، را می‌دهند. این «اگر»هایی که تمامی ندارند و هیچ‌گاه لباس بروز به خود نمی‌گیرند.

هر جامعه‌ای از مجموعه‌ای از گسل‌ها و شکاف‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و… تشکیل شده است. که در دمای صفر بحران، وضعیتی متعادل و آرام دارد. تلاش برای بالا بردن دمای بحران، باعث از هم گسیختن گسل و باز شدن آن می‌شود. در نتیجه زلزله‌ها و رانش‌های عظیمی سراسر جامعه را در بر می‌گیرد و دیری نمی‌پاید که «همه چیز» از دست می‌رود…[۱]

و اما تاریخ…

معاویه از کثیف‌ترین، پست‌ترین، مرموزترین سیاستمداران تاریخ بود که هرمنکری را مرتکب می‌شد، اما در خفا و یا با توجیه…
معاویه برای آن که بذر کینه و عداوت نسبت به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام را از همان آغاز در دل مردمان بپاشد، در برخی جاها بره هایی را به اسم خویش به کودکان هدیه می داد و چون رشته علاقه از گردن طفل به پای گوسفند گره می خورد، خدعه و مکر معاویه ای به اوج می رسید و گوسفند را به ضرب و زور، به نام علی علیه السلام از طفل باز می ستاند و این ماجرا، یک سرش مهر و محبت به معاویه بود و سر دیگرش کینه و نفرت نسبت به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام و در دل ها این گونه القا می شد که معاویه مظهر عطوفت و بخشایش و رحمت است و امام علی علیه السلام، مظهر ظلم و جور و شقاوت؛ ماجرایی که از بیخ و بن دروغ بود و تارش از مکر و حیله و پودش از خیانت و جنایت بافته شده بود.[۲]

در واقع معاویه با این چنین حیله هایی، کینه آقا امیرالمومنین علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) را در دل مردم شام کاشت. تا آن‌جا که بعد از واقعه کربلا و اسارت اهل بیت (علیه السلام) ،وقتی از آقا امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند: «سخت ترین لحظات اسارت برای شما کجا بود؟» ایشان سه بار فرمودند:«الشام الشام الشام…».

 

سیگنال‌ها و سیستم‌ها!

البته که «تاریخ تکرار بی پایان خطا‌های زندگی است.» (لورنس دورل) چنانچه آغاز سده جدید میلادی با هدیه‌ای گرانبها برای غرب همراه بود. فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی، بزرگترین شادی تمدن غرب، بعد از یک قرن کشمکش پیدا و پنهان بود.
مدل فروپاشی و شکست بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی، مبنای بسیاری از مطالعات و اقدامات بعدی بلوک غرب شد. دامن زدن به نارضایتی گسترده در میان اقشار مختلف مردم از طریق عمال و خودفروختگان، از برجسته‌ترین راهکارهایی است که به آرامی و زیر پوست جامعه صورت می‌گیرد. استاد حسن عباسی، در گفتگوی ویژه خبری در تاریخ ۱۱ آذرماه ۱۳۹۴ در بررسی یکی از راهکارهای CIA در جمهوری رومانی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، می‌گوید: «سیستم اطلاعاتی شوروی سابق، چائوشسکو، رئیس جمهور سابق رومانی را در جریان جاسوسی معاون اولش از دولت و کشور وی می‌گذارد. پس از دستگیری معاون اول رئیس جمهور، در بازجویی‌های صورت گرفته، او ضمن اقرار به جرم خود، وظیفه خود در قبال CIA را این‌گونه تبیین می کند: CIA دو خواسته داشته است: ۱. اولویت‌های برنامه‌های ریاست‌جمهوری و هیات دولت را با برنامه‌های کم اهمیت‌تر تغییر بدهم. یعنی مسائل با اهمیت در اولویت‌های پایین‌تری قرار گیرند. ۲. اشخاص غیر حرفه‌ای و غیر مرتبط را برای پست‌های مختلف در نظر بگیرم.»

در عصر کنونی، دیپلماسی بدون جاسوسی، معنا و مفهوم ندارد. الکساندر دومارانش، در کتاب معروف خود یعنی، جنگ جهانی چهارم؛ دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت، تاکید می‌کند، که اتخاذ هرگونه دپلماسی و سیاست بدون توجه به بازوی قدرتمند جاسوسی و دستگاه جاسوسی، عملا شکست خورده است. به عقیده او، دستگاه جاسوسی، نه در ذیل دستگاه دیپلماسی قرار می‌گیرد بلکه هم‌طراز آن قرار دارد. او از این طریق،حمله شوروی به افغانستان را در دهه ۷۰ میلادی، پیش‌بینی کرد. این در حالی بود که دستگاه‌های دپلماسی غربی، در شوک این حمله بودند!

متاسفانه در سالیان پس از انقلاب اسلامی، و به خصوص چند سال اخیر، ضعف‌های ساختاری عظیم در دستگاه‌های ارشد امنیتی کشور، و به یمن وجود مدیران نالایق و غیرمتخصص، برخی از این دستگاه‌های امنیتی به «سیستم هشدار پس از حریق!» تبدیل شده‌اند. نگاهی گذرا به مسائلی مانند: ترور دانشمندان هسته‌ای در خیابان‌های پایتخت، اختلاس‌های گسترده و سرقت‌های عظیم مالی و سپس فرار مجریان این جرائم به خارج از مرزها، ورود افراد نفوذی و مشکوک به ارتباط با بیگانگان به دستگاه‌های کلیدی کشور بدون تایید صحیح نهاد‌های مربوطه و… مشتی نمونه خروار از اتفاقات ناگواری است که در سایه عدم  وجود سیستم یکپارچه امنیتی مقتدر در کشور رخ داده است.

 

دولت علیه‌السلام!

«تجربه نشان می‌دهد که اغتشاش معمولا تلاش‌ها را خنثی می‌کند.» این جمله طلایی مقدمه ژنرال الکساندر هیگ بر کتاب خاطرات ژنرال هایز است.[۳] اعتراضات و آشوب‌های خیابانی، نوع خاصی از مواجهه حکومت‌ها با افراد جامعه است که حتی اگر خواسته آن‌ها نامشروع و فقط دغدغه بخش از اندکی از جامعه باشد، هرگونه سرکوب و برخورد را دشوار و گاهی حتی غیر قابل توجیه می‌نمایاند! این تاکتیک مبارزه مدنی، به قدری ساده و قدرت‌مند است که تاکنون بسیاری از حکومت‌های دیکتاتوری و حتی دمکراسی‌ را نیز سرنگون کرده است. نمونه‌های آن را معمولا بنیاد سورس و CIA در جمهوری‌های تازه به استقلال رسیده در آسیای میانه، با نام انقلاب مخملین رقم زده‌اند. و تلاش‌های ناکامی را نیز در سال ۱۳۸۸ در ایران انجام دادند که ثمره آن وضع تحریم‌های بین‌المللی بسیاری علیه مردم کشور بوده است.

یکی از بزرگترین علل شکست انقلاب مخملین در ایران، بصیرت سیاسی و همراهی مردم با ولایت بود. پر و واضح است که مردم به خوبی از انقلاب و خون شهیدان پاسداری می‌کنند و هرگز تن به ذلت و بازگشت به دوران استعمار سیاه را نمی‌دهند.

اما تصور کنید که اگر ناکارآمدی نظام به قدری باشد که پاسخگوی نیازهای ابتدایی زندگی مردم در تحریم و سختی نباشد، مسئولین کشوری دغدغه زندگی سخت مردم را نداشته باشند و در حال پر کردن جیب‌های خود و اطرافیانشان از خزانه ملت باشند، فساد گسترده و همه‌جانبه بیشتر بخش‌های دستگاه‌های کشور را در بر گرفته باشد و در این فضای آشوب‌زده، عده‌ای با دست‌گذاشتن روی گسل‌های اجتماعی و تلاش برای فعال کردن و دامن زدن به آن‌ها باشند، دمای بحران به قدری افزایش می‌یابد که سیستم‌های امنیتی مرتبط را در خود ذوب می‌کند و مقابله با آن هزینه‌های گزاف و  خسارت‌های جبران‌ناپذیری را برای کشور و حکومت در پی دارد.

این نهایت بحران نیست. اگر دستگاه‌ها و افراد مسئول برای برخورد با این وضعیت، خود در پدید آمدن آن نقش داشته باشند، و نقد آن‌ها و وضعیت موجود، مساوی با شکایت و بازداشت باشد، و هیچ کس حق دلسوزی و انتقاد و اعتراض به دولت را نداشته باشد، کشور به انبار باروتی تبدیل می‌شود، که کوچکترین جرقه‌ای به انفجار آن می‌انجامد.

حمایت برخی از مسئولین ارشد اجرایی کشور در طی سال‌های گذشته از رسانه ضد انقلابی «آمد نیوز»، همکاری برخی از اطرافیان مسئولین با اغتشاشگران بازار و جو عمومی جامعه، جولان آزادانه نفوذی‌های دشمن در عمق مواضع اجرایی کشور، فرار مسئولین از پاسخگویی و مسئولیت پذیری و انداختن مشکلات به گردن دیگران، این شک را ایجاد می‌کند که برخی تلاش دارند تا با استراتژی قرار دادن مردم در برابر اصل نظام و وانمود به ناکارآمدی نظام اسلامی در حل مشکلات مردم، تنها راهکار پیش‌رو را مذاکره مجدد با غرب و تن دادن به خواسته‌های نامشروع آنان و دست کشیدن از انقلاب اسلامی جلوه دهند.

 

استراتژی نارضایتی مهندسی شده[۴]

اساس شکل‌گیری هر حکومتی، در ابتدا، تامین نیازهای زندگی مردم است. بدیهی است که اگر حکومتی نتواند این امر را برآورده سازد، تلاش برای سرنگونی و جانشین کردن آن با حکومت و ساختار مدیریتی بهتر، امری عادی و حتمی است.

تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک غرب به خوبی بیانگر این واقعیت است که تلاش بیشتر استراتژیست‌ها، بر استفاده از استراتژی‌های قدیمی و کارآمد است.  بهره‌گیری دشمن از دانش و تجربه‌های پیشین خود و همچنین یکپارچگی عملکرد دستگاه‌ها و نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر آن،‌اگر در حالی باشد که در داخل مرزهای ممالک هدف، نیروهایی وابسته و دل‌سپرده وجود داشته باشند که بی هیچ چشم داشتی و یا با چشم داشت اندک و یا با خیالات فراوان (؟) در حال اجرای قدم به قدم طرح‌های او باشند، پیش‌برد برنامه براندازی و جانشینی کاری آسوده‌تر و چه بسا حتی ارزانتر خواهد بود.

ایجاد و شکل‌دهی نارضایتی در بین عموم مردم، کلیدی‌ترین راهکار برای ایجاد بحران در هر جامعه است. اما این عمل اگرچه در بیان امری ساده است، اما اگر هیچ دسترسی به منابع انسانی و نیروهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در جامعه هدف وجود نداشته باشد، کاری بسیار دشوار، هزینه‌بر و زمان‌بر است.در حالی که حتی هیچ تضمینی برای پیروزی در این نبرد خاموش وجود ندارد.

ایجاد نارضایتی برنامه‌ریزی‌شده از طریق نیروها و عمال وابسته و نفوذی‌ها در جامعه هدف، دقیقا استراتژی درازمدت و حساب شده ایالات متحده برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران است. که در طی سالیان گذشته نمونه‌های بارز این استراتژی را بارها دیده‌ایم. اما پیشبرد همزمان و هوشمندانه دو استراتژی «نارضایتی مهندسی شده» و «برخورد سخت»، از جانب دشمن، تمرکز زدایی خطرناکی برای مقابله با برنامه‌های دشمن را به وجود آورده است. در این فضای ایجاد شده، عده‌ای با آسودگی خاطر دست به پیشبرد اهداف و برنامه‌های دشمن زدند. مثلا در همه سال‌های پس از انقلاب اسلامی، همواره پست‌های اجرایی اقتصادی و نظریه پردازی علوم انسانی در انحصار طیف خاصی از افراد معلوم‌الحال بوده است که بررسی نتیجه عملکرد آن‌ها، گویای تلاش برای اجرای نظریات و راهبردهای دشمن در آن حوزه‌هاست.

در زیر به صورت اجمالی برخی از مصداق‌های «اصل نارضایتی مهندسی شده» ذکر شده است.

حوزه های مرتبط:

  1. محیط زیست
  2. عمران آبادانی
  3. انرژی و آب
  4. سیاسی و امنیتی
  5. علمی و تئوریک
  6. اقتصاد و اشتغال
  7. جوانان، ازدواج و مسائل جنسی
  8. مسائل مرتبط با جوانان و انقلاب جنسی

برخی از مصداق‌های موجود:

  1. قطعی آب و برق و گاز در فصل‌های مختلف سال در بخش‌های گوناگون کشور
  2. گرد و خاک (ریزگردها) های نواحی جنوب (غربی و شرقی) کشور
  3. عدم کمک‌رسانی و بازسازی مناطق سیل‌زده و زلزله‌زده به نحو شایسته
  4. افزایش قیمت دلار و طلا (سکه) و نابسمانی در بازار ارز، طلا و سرمایه
  5. رانت خواری‌های گسترده و فساد عظیم مالی-بانکی-ارزی
  6. ربوی بودن ساختار مالی و بانکی کشور و دفاع مسئولین مربوطه از این ساختار
  7. اشرافی‌گری مسئولین و عدم پاسخگویی
  8. بحران آب و خشکسالی
  9. بحران اشتغال و عدم حمایت از کالای تولید داخل
  10. بحران ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان و اولویت نداشتن این واجب برای مسئولین
  11. وابستگی شدید اقتصاد به نفت
  12. بی توجهی به مقوله اقتصاد مقاومتی
  13. بروز پدیده آقازاده‌ها و ژن‌های برتر (؟)
  14. تعطیلی صنعت انرژی هسته‌ای و ایجاد مشکل برق و رادیو داروها
  15. بی سامانی پروژه‌های گسترده و بزرگ ملی (نظیر: شبکه ملی اطلاعات، صنعت هسته‌ای، سازمان فضایی کشور و…)
  16. تلاش برای گمراهی افکار عمومی از طریق مباحثی نظیر فیلترینگ تلگرام و اینستاگرام، حجاب اجباری، اجازه ورود زنان به ورزشگاه، لغو کنسرت‌ها، مائده هژبری و…
  17. عدم توجه به حریم خصوصی ملت وعدم تلاش برای راه اندازی شبکه ملی اطلاعات
  18. تلاش بی پایان برای پیوند با دشمن خونی ملت و عدم پذیرش شکست در مذاکرات هسته ای و تلاش برای بقاء بر برجام با طرف‌های ۵+۱
  19. نابسمانی در وزارت اطلاعات و انجام ندادن وظایف در عرصه‌های امنیتی از طرف این نهاد و همچنین تلاش برای ایجاد دوگانگی امنیتی در کشور از طریق کشمکش نا محدود با اطلاعات سپاه
  20. تلاش برای ایجاد اختلاف میان ارتش و سپاه
  21. توقف پروژه‌های عمرانی خرد و کلان و تلاش برای بیرون راندن قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء (ص) از معادلات عمرانی کشور
  22. عدم تلاش برای اصلاح نظام توزیع کالا در کشور (نظیر: توزیع میوه، سبزیجات و لباس با قیمت های گوناگون در بخش‌های مختلف یک شهر)
  23. عدم تلاش برای ایجاد شبکه سالم نظارت بر گمرکات و ترویج قاچاق از مبادی رسمی و غیر رسمی و حتی در برخی موارد حمایت از قاچاقچی (نظیر: حمایت از کولبران و…)
  24. ایجاد و حمایت از شبکه‌های رانت خواری گسترده و نفوذ در حجم و ابعاد گوناگون
  25. کاهش رشد علمی و سطح علمی جامعه و هم‌چنین مدرک گرایی بی حد و مرز و افزایش تعداد دانشگاه‌ها
  26. آلودگی هوای تهران و سایر کلان‌شهرها
  27. ترویج و تاکید بر شعار «ما نمی توانیم» و ایجاد جو یاس و ناامیدی در حوزها و مسائل جامعه سازی و تئوریک علوم انسانی، جامعه شناسی و اقتصاد
  28. ترویج «دکترین ارتباط با دنیا»]ی غرب[ و نگاه به غرب و تعریف غلط از پدیده «دنیا»
  29. مدیریت غلط شهری در تهران و سایر کلان شهرها
  30. مدیریت غلط در حوزه‌های مربوط به محیط زیست
  31. زیر سوال بردن امنیت ملی کشور در ابعاد گوناگون از سخنرانی مقامات دولتی علیه ساختار دفاعی گرفته تا اقدام دولت در کاهش و سپس قطع بودجه دفاعی و چراغ سبز نشان دادن به دشمن برای تحریم‌های بیشتر و حمله نظامی
  32. عدم اعتقاد مسئولین به تولید ملی
  33. آشقتگی بازار انواع کالا (قیمت کالا و عرضه و تقاضای کالا)
  34. احتکار گسترده کالا و بی سامانی نظارت بر بازار کلاهای اساسی
  35. صادرات کالاهای اساسی در زمان‌های حساس و واردات کالاهایی که در کشور تولید می‌شوند
  36. انحصار واردات برخی کالاها در دست برخی افراد و شرکت های خاص (نظیر: خودرو، چادر زنانه و…)
  37. توزیع بی‌حساب و کتاب ارز دولاتی میان تجار و عدم وجود سیستم نظارت بر تاجاران، در نتیجه گم شدن و غیر قابل ردیابی شدن ارز دولتی، یا واردات کالا با ارز دولتی و عرضه آن در بازار با قیمت ارز آزاد، یا اظهار خرید کالایی خاص برای دریافت ارز دولتی اما خرید و واردات کالایی دیگر، یا فرختن ارز دولتی در بازار با قیمت ارز آزاد
  38. عدم برخورد قاطع با آشوبگران و سربازان جنگ ارزی (دلالان، سودجویان، بهم زنندگان امنیت اقتصادی و محتکران کالایی و مخصوصا کالاها اساسی و دارو)
  39. عدم توجه به مساله سلامت و گرانی هزینه‌های درمانی
  40. کاهش کیفیت سوخت به خصوص بنزین
  41. پایین بودن کیفیت خدمات مسافرتی (هواپیمایی، اتوبوسرانی، تاکسیرانی و قطار بین شهری)
  42. پایین بودن کیفیت جاده‌ها و خیابان‌های کشور
  43. افزایش مدت خدمت سربازی و سرباز محور بودن بسیاری از یگان‌های نظامی و رزمی کشور در نتیجه افزایش سن ازدواج و بروز ناهنجاری‌های اخلاقی
  44. حمایت غیر علنی از مساله کشف حجاب و بی حجابی در معابر شهری و اتومبیل
  45. وجود فساد سازمان یافته و تلاش برای چپاول ثروت ملت تا پیش از پایان دولت فعلی و فرار از کشور (نظیر: فساد پتروشیمی‌ها و فرار مرجان شیخ‌الاسلام آل‌آقا به کانادا، یا تلاش سیف برای فرار به استرالیا و…)
  46. اولویت دادن به مسائلی نظیر رفتن زنان به ورزشگاه یا حجاب و پوشش زنان در برابر رسیدگی به مسائل واجب‌تر نظیر اشتغال و کشف شبکه های فساد سازمان یافته
  47. حمایت علنی و بکار گیری مدیران دو تابعیتی و جاسوسان خارجی و یا دعوت از آن‌ها در جلسات سازمان‌ها یا نهادهای کشوری و در برخی موارد حمایت از جاسوسان بازداشت شده و یا گریخته
  48. مساله فروش خدمت سربازی و ایجاد شکاف میان طبقات بالا و پایین جامعه
  49. عدم باور به جنگ ارزی-اقتصادی-تجاری با امریکا و غرب
  50. اعتماد کورکورانه به غرب به خصوص کشورهای اروپایی
  51. برخورد با هرگونه صدای مخالف و برچسب زدن غیر اخلاقی به منتقدان (نظیر: قطع بودجه صدا و سیما در پی پخش فیلم گاندو، یا توهین‌های مکرر حسن روحانی به منتقدانش)
  52. خام‌فروشی مواد اولیه معدنی، صنعتی، پتروشیمی و… در عوض اختصاص همان ارز، تخصیص شده برای واردات، به تولید کالا در کشور
  53. پایین بودن کیفیت خودروهای ساخت داخل و تبدیل کردن صنعت خودروسازی به نماد صنعت ایران که صنعتی کاملا انحصاری و در دست مافیایی قدرتمند است.
  54. آتش‌سوزی آثار ثبت ملی
  55. شایعه پراکنی گسترده و استفاده از تکنیک رسانه‌های بازتابی برای ایجاد جنگ روانی علیه نظام و مقاومت ملی در برابر مستکبرین غربی

[۱] برای اطلاع بیشتر به جلسات ۸۲۳ و ۸۲۴ کلبه کرامت مراجعه کنید. (جلسه۸۲۳: مواجهه با گسل‌ها، جلسه۸۲۴: قرون وسطی – گسل‌ها رو موقتاً ترمیم کنید.)

[۲] https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4892/7671/96498/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85

[۳] ماموریت در تهران، ژنرال رابرت هایزر، علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات

[۴] Dissatisfaction Engineering Strategy

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

استراتژی عذرخواهی در برابر دکترین ایکاروس

چرا امام جامعه عذرخواهی کرد؟

در باب سخنرانی و عذرخواهی رهبر معظم انقلاب درباره مسئله اشتباه مذاکرات هسته‌ای، تحلیل‌های متفاوتی ارائه‌شده است. ولی این عذرخواهی از بسیاری جهات دارای ارزش استراتژیک بالایی است. زیرا با این عذرخواهی، دکترین ایکاروس که دشمن به آن امید بسته بود، متوقف شد و این توقف سبب از دست رفتن ثمره تلاش‌های بااهمیت چندین ساله آن‌ها شد.

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مقالات

رسانه به مثابه توپ جنگی؛ درآمدی بر کارکرد تاکتیکی رسانه

مقدمه

جنگ شناختی[۱] در ساده‌ترین بیان، منازعه‌ای است که بر سر فتح سرزمینی به اسم «شناخت» در رقیب، حریف و دشمن رخ می‌دهد. این جنگ به مانند هر جنگ دیگری دارای دکترین، سازمان رزم، سلاح و…. مقتضی خود می‌باشد. همواره گفته شده است که تکنیک‌های مختلف در کنار یک دیگر تاکتیک‌ها را تشکیل می‌دهند و تاکتیک ها جزوی از استراتژی هستند. در کارکرد استراتژی، تسلط بر تاکتیک‌ها بسیار پر اهمیت است و این قاعده در جنگ شناختی نیز شامل استثنا نمی‌شود.

دسته‌ها
انتقادی بیع و اقتصاد تبیینی تحلیلی حکمت و فلسفه رویکرد طبقه‌بندی موضوعی متدولوژی و اپیدمیولوژی مطالب برگزیده مقالات

قاعده حبط و حسابداری قرآنی

رد پای اعداد و ارقام را در همه‌جا می‌توان دید. از آشپزخانه تا علم پزشکی و از رسانه و مطبوعات تا نظام کهکشان‌ها و حتی رشد سلول‌ها. ریاضیات برای فهم جهان اطراف ما مفید و کاربردی است. به‌طور خلاصه همه‌چیز تحت نفوذ ریاضیات و ارقام قرار دارد. این‌طور که بررسی کرده‌اند در تاریخ نیز سازه فوق العاده ساخت بشر مانند اهرام مصر اسراری از معنای مستورشده در اعداد را به رخ می‌کشد.

دسته‌ها
مقالات

از اقتداء به معصوم تا اقتداء به

همواره در طول ۱۵۰سال گذشته یکی از پرسش‌ها و دغدغه های بنیادین و اصلی جریان روشنفکری و اندیشمندان ایرانی و شاید تا حدودی هم علمای دین، نسبت شناسی فرهنگِ حاکم بر جهان، فرهنگ اسلامی و سنت ایرانی بوده است. در این خصوص، برخی طریق عقلاییِ امکان جمع این سه جهان معرفتی را پیموده و حکم به جواز عملیِ این التقاط صادر کرده‌اند و عده‌ای دیگر نیز مسیر عقلی امتناع اجتماع و امتناع ارتفاع را پیموده و در مقام عمل، یا حکم به «أکل میته» و استفاده در حد ضرورت داده و یا با نظر به مصلحتی کلان‌تر و بلند مدت، به اجتماعی خاص میان این سه جهان معرفتی حکم داده‌اند.

اخیراَ به تبع همین دغدغه، محمد قوچانی در یادداشتی با عنوان اقتداء به ارسطو[۱] دغدغه مذکور را به صورتی خاص‌تر و در غالب مفهوم صورت‌بندی قدرت و ساختار حکمرانی طرح نموده و با تمسکی خاص به آرای ارسطو در دفاع از حکومت معتدل برآمده است. در این نوشتار سعی بر آن نیست تا به انتقاد علمیِ جامعی نسبت به نوشته مذکور بپردازیم بلکه روح کلی، هدف اصلیِ متن و برخی پیش فرض‌های نویسنده را با دیدگاهی انتقادی مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.

نویسنده سعی کرده است براساس منطق مدرنِ صورت‌بندی ساختارهای حکمرانی، سرنوشت حکمرانی در ایرانِ پس از انقلاب اسلامی را تحلیل و قضاوت کند. منطقی که تکیه‌گاه معرفتی‌اش بینش ارسطویی از سازوکار قدرت است. از آنجا که انقلاب اسلامی در مقام ثبوت، مدعیِ بینشی متفاوت با پارادایم مدرن است و این را تا حدودی در مقام اثبات نیز به منصه ظهور رسانده است پس بنابر اصلِ علمی که ما را از اختلاط پارادایم‌ها و همچنین از انفکاکِ مفاهیم و مؤلفه‌هایی که در بستر فرهنگی-تاریخی خاصی شکل گرفته و ترقی نموده‌اند بر حذر می‌دارد، باید سازوکار و مؤلفه‌های مورد نظر انقلاب اسلامی را در بستر مخصوص به خودش و با منطقِ خاصِ خودش، تحلیل و صورت‌بندی کرد.

۱) منطق صورت‌بندی حکومت در اندیشه ارسطو

صورت‌بندی ارسطویی از ساختار حکومت و حکمرانی به هیچ عنوان منفکّ از متافیزیک ارسطویی و همچنین بستر تاریخی-فرهنگی یونانِ قرون ۸تا۳(ق.م) نیست زیرا پر واضح است که مثلا نزاع بر سر مفهوم شهر به عنوان اجتماعی طبیعی که انسان می تواند زندگی نیک به معنای کاملش را درون آن داشته باشد[۲] منجر به تبیین نسبت غایت فرد و غایت شهر[۳] شد که در نهایت این دغدغه را برای ارسطو نمایان ساخت تا بتواند میان شهر(polis) و خانواده(oikos) تفکیک کرده و بنیان مجزا شدن دو ساحت خصوصی و عمومی را موجب شود.[۴] و یا به قول برایان نلسون :«the citizen of the greek city-state had within historical memory experienced a wide veriety of political forms from kingship to aristocracy, oligarchy, tyranny, and democracy»[۵] (به علت اینکه شهروند جامعه یونان در طول تاریخش انواع مختلف ساختارهای حکومتی و سیاسی از قبیله ای گرفته تا آریستوکراسی، الیگارشی، تیرانی و دموکراسی را تجربه کرده است) پس دغدغه صورت‌بندی ۶گانه حکومت‌ها برای ارسطو مطرح شده است. فلذا تقسیم‌بندی مدنظر ارسطو را نمی‌توان یک مقوله نفس الأمری قلمداد کرد بلکه پدیده‌ای تاریخی است.

از سوی دیگر، به لحاظ ترمینولوژیک، مفهوم اعتدال که ریشه در عدالت و عدل دارد و در بستر اسلامی معنایی خاص دارد که همواره در نسبت با موضع حق سنجش می‌شود با آنچه که ارسطو و عمده اندیشمندان مغرب زمین به دنبال آن بودند متفاوت است. حد وسط در متافیزیک ارسطویی همواره ناظر به نفسِ عمل و در ارتباط با زیادت از آن عمل و یا کاستی نسبت بدان سنجیده می شود[۶] در حالیکه اعتدالِ اسلامی در نسبت با موضعی پیشینی که همان حق است سنجش می‌شود.

۲) حکمت جامعه در اندیشه اسلامی

در نگاه عمده اندیشمندان اسلامی، حکمت وجودی جامعه، اصلِ هدایت است که مبتنی بر عبادت جمعی و بر محور نبی و امام رقم می خورد[۷]. در این تلقی، جامعه حقیقتی است که اراده مؤمنین برای عبادت اجتماعی و بر مدار امام که محور تحقق عبادت اجتماعی و تاریخی است، آن را تشکیل می دهد.[۸]

پس، حکومت مدنظر اسلام بر محوریت امام و با غایت سعادت آن هم از طریق فرآیند هدایت رقم می خورد. اما چگونگی استمرار جریان امامت در دوران غیبت، منجر به مسئله ای کلیدی میان بسیاری از اندیشمندان اسلامی شده که بعضا محل اختلاف آراء گشته است.

درواقع، نسبت شناسی امر شرعی و امر عرفی در زمان غیبت معصوم(ع) یک مسئله کلیدی میان متفکرین اسلامی است که دغدغه حکومت دینی را داشتند. یکی از اصلی ترین روی‌کردها در میان اندیشمندان مسلمان که به مبنا، ماهیت و غایت انقلاب اسلامی نزدیک‌تر است نگاه شهید محمد باقر صدر می باشد.

۳) نسبت شناسی امر عرفی و امر شرعی در اندیشه شهید صدر(ره)

عقلانیت اصولی شهید صدر که دائر مدار دو مفهوم کلیدی «حق الطاعه» و «منطقه الفراغ» است نگاهی ویژه در نسبت سنجی امر شرعی و امر عرفی بر بستر امر سیاسی و حاکمیتی است. شهید آیت الله محمدباقر صدر، مولویت خداوند متعال را که متعلَق درک فطرت و عقل عملی تمام انسان‌هاست به مثابه روح جریان احکام الهی می‌داند و آن را از عرصه علم کلام به عرصه علم فقه تسری می‌بخشد و بر همین اساس معتقد است که هیچ حیث و وجهی از زندگی انسان مسلمان خالی از حکم شرعی نیست و آن جایی هم که مکلف، ظنّ و احتمال به وجود حکم دارد نیز، اصل بر اشتغال ذمّه اوست.

بر همین اساس، هیچ منطقه‌ای که خالی از حکم شرعی باشد وجود ندارد و اساسا نمی‌توان در حیطه امرعرفی حکم به جواز تصرف و استفاده از امور اعتباری فرهنگ‌ها و جوامع دیگر بدون اذن صریح شارع داد اما برخی از حوزه‌های زندگی بشر که حکم شرعیِ قطعی برای آنها نیست و شهید صدر از آن به عنوان منطقه فراغ تشریعی یاد می‌کند به واسطه ولایت شرعیِ اولی الامر و حاکم شرعی که استمرار جریان امامت در دوران غیبت معصوم(ع) است پر می‌شود.[۹]

براساس نگاه شهید صدر، حکومت در دوران غیبت به وسیله اقامه حکم شرعی و تبعیت از آن که همان فرآیند هدایت در دوران غیبت است، عمل می‌کند و این مهم، به واسطه ولایتِ ولی امر که حاکم شرعی است محقق می‌شود. به تبع این نگاه، آنچه که محمد قوچانی و هم فکرانش از آن به عنوان حکومت قانون و حکومت مشروطه یاد می‌کنند بی وجه و اعتبار می‌شود زیرا قانون در نزد متفکران مدرن، کانونی است برای متعین کردن اراده انسان. به عبارتی دقیق تر، هنگامی که انسان مدرن در غالب مفهوم سوژه مطرح می‌شود و نسبتش با خداوند و اراده الهی به نحو نظری (و به یک معنا هم به نحو عملی) منقطع می‌گردد، مفهوم آزادی (به معنای مدرن) مطرح می‌شود که اوج این آزادی، عمل به قانونِ خود و پیروی از آن چیزی است که کانت «self determination» می‌نامید.

۴) ماهیت قانون و حکومت در پارادایم مدرن

قانونِ خود، فقط با اتکاءِ انسان (به معنای سوژه) به خودش مطرح می‌شود و موجب تعین اراده آزاد (آزاد از هر غیر خود و قیدی، حتی خدا) می‌گردد. همانطور که کانت می گوید: «reason with its practical law, determines the will immediately»[۱۰] (عقل یا خرد به وسیله قانون به طور بی واسطه، اراده را متعین می‌سازد.» درواقع، قانونِ مورد ادعای روشنفکران و تئوریسین‌های اعتدال طلب، نسبتی بذاته با آزادی مدرن دارد که به تعبیر کانت: «the autonomy of the will is the sole principle of all moral laws»[۱۱] (خودآیینیِ اراده، اصل انحصاریِ تمام قوانین اخلاقی است.)

مفهوم قانون در پارادایم مدرن و در غالب آنچه که حکومت قانون(حکومت مشروطه) می‌نامند در تعارض جوهری با آن چیزی است که فقیه در پارادایم فقهی و دینی دنبال می‌کند زیرا که فقیه درصدد کشف اراده الهی است و اراده‌ی خودش را در نسبت با اراده الهی می‌سنجد.

پس، نه تنها مفهوم حکومت پولیتی(جمهوری) که حد وسط دموکراسی و آریستوکراسی در نظر ارسطو است در تلقی اسلامی بی وجه و اعتبار است بلکه اساسا مفهوم قانون، حکومت قانون و حکومت مشروطه نیز اعتباری ندارد و غیر موجه است.

۵) نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی

درباره جایگاه و نقش مردم در حکومت مورد نظر اسلام و انقلاب اسلامی باید مفهوم اراده مردم و حق انتخاب مردمی را در ذیل حاکمیت الهی و ولایت الهی معنا کرد. انتخاب مردم در حکومت دینی، انتخاب مضبوط و دینی است و مردم حق ندارند که فرد غیر اصلح و خارج از ضوابط شرعی را برای حکومت انتخاب کنند و اگر چنین کنند، مشروعیت ندارد.[۱۲]

در حکومت اسلامی، مردم حق تعیین سرنوشت خود را دارند و این حق در قالب انتخاب و بیعت با حاکمان شایسته و الهی متجلی می شود اما اگر حاکمی در اثنیِ مسیر حکومت دچار طغیان از میزان الهی و حدود دینی گشت آنگاه حق الهیِ حکومت از او سلب می شود اما بحث درخصوص سازوکار نظارت بر این مسئله، نوشتار مبسوط دیگری می طلبد اما بالاجمال، این سازوکار نظارتی نه به صورت مفهوم قانون بلکه در غالب شورایی از فقهای عادل است که از آن به نام خبرگان رهبری یاد می‌شود.

پس به لحاظ نظری اگر پاسخی که امثال محمد قوچانی در غالب حکومت اعتدال به دغدغه و پرسش مطرح شده در ابتدای همین نوشته را دنبال کنیم نه تنها به حل آن دغدغه نخواهیم رسید بلکه نتیجه کارمان چیزی جز التقاطِ بدخیم و درهم ریختگی نظری و معرفتی نخواهد شد. فقر نظری در جریان اعتدال طلب که از پاسخهای سطحی‌اش به دغدغه‌ها و سوالات مختلف و بنیادین آشکار است منجر به آشفتگی پارادایمی و تولید بحران مستمر در جامعه ایرانی و یا در بهترین حالت، استحاله سنت اسلامی و ایرانی خویش در پارادایم مدرن خواهد شد.

۶) تناقض نظری و عملی مدعیان اعتدال طلبی

اما حتی اگر ما ادعای اعتدال طلب‌ها و هاشمیست‌ها را در تئوریزه کردن اعتدال مبتنی بر فرض ارسطو بپذیریم، در عرصه عمل و رخدادهای تاریخ سیاسی کشور، با منافات و تعارض جدی مواجه خواهیم شد زیرا اعتدالیون و هاشمیست‌ها به ادعاهای نظریِ خویش نیز ملتزم نیستند و نمونه این عدم التزام را در رویکرد الیگارشیکی که در دهه ۷۰ بر سر مادام العمر کردن سازوکار ریاست جمهوریِ مرحوم هاشمی رفسنجانی صورت گرفت مشاهده می‌کنیم. ژورنالیست‌های عالِم نمایی که امروزه ناقور اعتدال طلبی و تلفیق دموکراسی و الیگارشی سر می‌دهند، دو دهه پیش بر مدارِ افراطِ الیگارشی حرکت می‌کردند و سعی داشتند تا ریاست جمهوری مقطعی را به نفع سازوکار جناحیِ خود، تبدیل به مادام العمری کنند.

۷) علت تباین و تغایر حد وسط ارسطویی با اعتدال دینی

درخصوص نسبت سنجی حد وسط ارسطویی با مفهوم اعتدال در تلقی اسلامی نظرات متفاوتی بیان شده است که متاخرترین آنها نظر علامه مصباح یزدی است. علامه مصباح که خود از فیلسوفان برجسته اسلامی است که در خصوص فلسفه اخلاق به تأمل و پژوهش پرداخته است در همایشی در خصوص تبیین مفهوم اعتدال می گوید: «براساس مبانی فقهی اسلام، ملاک، حق و باطل است و باید آنها را شناخت. وقتی حق شناخته شد، زیادتر از حد حق، افراط است و کمتر از آن، تفریط و هر دوی آن‌ها مذموم است. پس نمی‌توان صرفا حد وسط را معیار شناخت ارزشها قرار داد… نمی توان حق را از دو طرف قضیه و به عنوان حد وسط شناخت بلکه حق باید از یک منبع الهی تعیین شود و هر چه زائد بر او یا کمتر از آن است افراط و تفریط معرفی شود.»[۱۳] بر این اساس، آنچه که حد وسط ارسطویی دنبال می‌کند عدم در نظر گرفتن طرح پیشینی قبل از تعیین حد وسط است و خود حد وسط، خیر و فضیلت نامیده می شود در صورتی‌که اعتدالِ اسلامی بر اساس ملاک و طرح پیشینی به نام حق قرار دارد و سنجش حق به واسطه نفسِ اَعمال صورت نمی‌گیرد بلکه ملاکی وراتر از عمل دارد.

علامه مصباح یزدی در بیانی دیگر، در نسبت سنجی میان سه مفهوم حق، باطل و میانه(حد وسط) می گوید: « هر جا که پای حق و باطلی در میان باشد، این سه دسته وجود دارند: ۱-عده ای حق را پذیرفته و با دل و جان آن را حمایت می‌کنند. ۲-دسته دیگر مقابل حق می‌ایستند. ۳-دسته سوم در میانه حق و باطل حرکت می‌کنند و با هر یک از حق و باطل نیز همراه می‌شوند و سخن آن‌ها را تایید می‌کنند. این در منطق قرآن نفاق است.»[۱۴]

اما در تلقی اسلامی و توحیدی، قضایایی که دو طرف دارد و به نوعی ثنویت‌های مفهومی محسوب می‌شوند و میان این دو طرف هم، به لحاظ شرعی و عقلی امکان اجتماع نیست، باید یک طرف را انتخاب کرد و نمی‌توان هر دو طرف را توأمان برگزید و میان آنها اتحاد ایجاد کرد. برای مثال حق یا باطل، کفر یا ایمان، خیر یا شر، ظلم یا قسط، عدل یا جور، سعادت یا شقاوت… حد وسط بردار نیستند زیرا بذاته در تعارض با یکدیگر قرار دارند.

براساس تلقی گفته شده از حد وسط ارسطویی و نگاه توحیدی(که البته هر دو تلقی در این یادداشت، مورد پرداختی کاملا مجمل قرار گرفته‌اند و نیازمند تفصیل بسیاری می باشند)، حد وسط ارسطویی (مخصوصا با تعمیمی که درمورد این نگاه به عرصه‌های مختلف حکومتی، اجتماعی و علمی صورت می‌گیرد) در تعارض و اصطحکاک با بینش توحیدی است و جریان مدعی اعتدال طلبی در ایران، به همان وُسع که به حد وسط ارسطویی پای بند است از نگاه توحیدی و مبانی آن، فاصله دارد.

پی نوشت:

[۱] قوچانی، محمد(۱۳۹۵)،«اقتداء به ارسطو، درآمدی بر نظریه حکومت معتدل»، سیاست نامه، دوره اول، ش۲و۳

[۲] کاپلستون، فردریک(۱۳۸۸)، تاریخ فلسفه(ج۱)، ص۴۰۱، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی

[۳] همان، ص۴۰۹

[۴] لاگلین، مارتین(۱۳۹۵)، مبانی حقوق عمومی،ص۴۸،ترجمه محمد راسخ، تهران: نشر نی

[۵] nelson, brian(2006), the making of the modern state, p48, New York: Palgrave Macmilan

[۶] ارسطو(۱۳۹۰)، اخلاق نیکوماخوسی، ص۵۶، ترجمه محمد حسن لطفی، تهران: انتشارات طرح نو

[۷] قرآن کریم، بقره؛ ۳۸:«قلنا اهبطوا مِنها جمیعاً فإمّا یأتینّکم منّی هدًی فمن تبعَ هدایَ فلا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون» (فرمودیم: جملگی از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتی رسد آنان که هدایتم را پیروی کنند بر ایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد.)

[۸] میرباقری،محمد مهدی(۱۳۹۵)، ولایت الهیه، ص۹۹، قم: انتشارات تمدن نوین اسلامی

[۹] فیرحی، داود(۱۳۹۴)، فقه و سیاست در ایران معاصر(ج۱)، تهران: نشر نی

[۱۰] kant, Immanuel(1889), critique of practical reason, p38, translated by Thomas Kingsmill Abott, London: London Longsmans Green

[۱۱] Ibid, p49

[۱۲] رحیم پور ازغدی، حسن(۱۳۸۸)، فقه و تئوری دولت، ص۷۱، تهران: انتشارات طرحی برای فردا

[۱۳] مصباح یزدی، محمد تقی، سخنرانی در همایش ملی گفتمان اعتدال در بوته نقد: ۲۳/۱۲/۱۳۹۲

[۱۴] مصباح یزدی، محمد تقی، سخنرانی در دیدار با جمعی از نیروهای انتظامی : ۱/۸/۱۳۹۶

 

دسته‌ها
استراتژیک انتقادی اندیشکده‌ها رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

پاسخی به دکتر فاضلی؛ در یک پارادایم نیستیم!

چند وقت پیش یکی از جامعه‌شناسان ایرانی گفته بود علم جامعه‌شناسی مرده است. جامعه‌شناسان چه کردند بماند، اما اکنون که تحلیل‌های متخصصان علوم اجتماعی در دانشگاه‌های ایران درباره مشکلات اجتماعی اخیر را می‌بینیم به واقعیت آن بیشتر واقف می‌شویم؛ از تحلیل‌های مربوط به ماجرای تشییع جنازه آن خواننده پاپ تا اعتراضات پاییز و زمستان گذشته.

دکتر حسام الدین آشنا به عنوان رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک دولت تدبیر و امید در نخستین روز سال ۱۳۹۷ دقیقا در یکم فروردین ماه که نویدبخش امید و نوروزی است، یأس‌نامه‌ی دکتر محمد فاضلی را در کانال خود منتشر کرد. پیش از او هم دکتر محسن رنانی به عنوان یک اقتصاددان از تئوریسین‌های حامی دولت امید، تحلیل فاضلی را به عنوان تحلیل برتر سال در حساب رسمی خود انتخاب کرده بود. همین مثلث یأس را در نظر بگیریم: آشنا از علوم ارتباطات دانشگاه امام صادق، رنانی از رشته اقتصاد دانشگاه اصفهان، فاضلی از علوم اجتماعی دانشگاه شهید بهشتی، هر سه دائر بر مدار یأس و ناامیدی که ای وای ناکارآمدی نظام به تمامه عیان شده است.

پاسخ به استدلالات ایشان که البته عموما از انواع مغالطات بهره برده بود، انرژی بی‌حاصل صرف کردن است. چون پارادایم مبحث ایشان منتفی است. هر چه ایشان در تحلیل خود بر مفهوم «مسأله» تأکید کرد، من بر مفهوم «پارادایم» تأکید می‌کنم. «ما و فاضلی در یک پارادایم نیستیم». هر چقدر برای او تکلیف نامشخص است برای ما وضعیت روشن است. او از ابهامات زیاد در عرصه سیاست‌گذاری در نظام صحبت می‌کند، از نگرفتن تصمیم‌های سختِ لازم، و گرفتن تصمیم‌های سختِ غلط، از عدم شفافیت‌ها و به هم ریختگی‌ها، از چیزباختگی‌ها و عدم دستاوردها یا دستاوردهای ناپایدار و بی‌دوام و … اما ریشه این همه، اصرار بر نفهمیدن پارادایم جدید است.

این جریان ناتوانی کسانی هستند که نتوانسته‌اند حقیقت انقلاب اسلامی را درک کنند و اکنون به صراحت اعلام موضع کرده و خود را در نوعی استیصال می‌دانند که اسمش را جدیدا گذاشته‌اند وضعیت «پیشامسأله». دکتر فاضلی به صراحت اعلام می‌کند که اساسا هیچ طرح اقتصادی روی میز نیست؛ یعنی اصلا مسأله دعوا بر سر اجرای این طرح و آن طرح نیست، حتی قبل از مرحله اجرا، دعوا بر سر انواع راه‌حل‌ها هم نیست، دعوا بر سر این است که اساسا مسأله چیست؛ ما در مرحله پیشامسأله هستیم. اینجاست که تفکیک پارادایم ما و فاضلی خود را نشان می‌دهد. ما در مرحله پیشامسأله نیستیم، این جامعه دانشگاهی است که در مرحله پیشامسأله گیر کرده است. پیش از او بزرگترین کارشناسان این حوزه در جهان اعلام تسلیم کرده‌اند. جوزف استیگلیتز برنده جایز نوبل اقتصاد کتاب نوشت با عنوان سقوط آزاد و گفت این اقتصاد جهان نیست که بحران دارد این علم اقتصاد است که سقوط آزاد کرده. اگر ناکارآمدی در اقتصاد است مربوط به علم اقتصاد است. عمده مسئولین اقتصادی ما فارغ‌التحصیل رشته اقتصاد و از بهترین استادان این رشته در دانشگاه‌های خود بوده‌اند. و جالب آن که عمده مسئولین دپارتمان خزانه‌داری آمریکا اقتصادخوانده نیستند! ناکارآمدی از نظام دانشگاهی است. همین اخیرا دکتر گلشنی از دانشگاه شریف اندک حیثیت باقی مانده از دانشگاه را هم به پرسش گرفت. او که رئیس دپارتمان فلسفه علم این دانشگاه بوده و از این دانشگاه بالاتر در رتبه‌بندی دانشگاه‌ها در ایران نداریم گفت و بارها هم گفته که دانشگاه ناکارآمد است. مگر امام خمینی نفرمود دانشگاه مبدأ همه‌ی تحولات است؟ مگر مقام معظم رهبری نفرمود که کرسی‌های نظریه‌پردازی در دانشگاه‌ها را راه بیاندازید. کرسی نظریه‌پردازی دکتر آشنا، دکتر رنانی، دکتر فاضلی، و … کجا هستند؟ کدام نظریه و تئوری را ساخته و پرداخته کرده‌اند؟ دکترین ایشان چیست؟ ایشان سال‌ها بر مصادر امور بوده‌اند. همان آقای رنانی در دولت دوم خرداد و همین آقای فاضلی در دولت تدبیر و امید در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری مسئولیت داشته‌اند. کدام استراتژی را تدوین کرده‌اند؟ فاصله زمانی مسئولیت این دو در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری حداقل یک دهه است. یک دهه گذشته اما همچنان در مرحله پیشامسأله گیر کرده‌اند و مسئول قدیم، یأس مسئول جدید را لایک می‌کند! این است کارآمدی نظام دانشگاهی که تازه وقتی وارد موقعیت تصمیم‌سازی می‌شوند استیصال ایشان بالا می‌زند.

چرا؟ چون هنوز حقیقت انقلاب اسلامی را درک نکرده‌اند. انقلاب اسلامی اراده جدیدی را وارد ساحت حکمرانی کرده است. هر جا این اراده حاکم شد، هر پیچی را گذراندیم. هر جا هم حکمرانی بر پایه‌ی اراده‌های غیرانقلابی شد نتیجه طبیعی آن ماندن در همان پیچ‌ها بود. مثلا یکی از آنها نظام بانکداری است که دکتر فاضلی هم به آن اشاره می‌کند. چه در دهه شصت که خیزی برای اصلاح آن برداشته شد، چه در دهه هشتاد که طرح اصلاح نظام بانکی توسط دولت مهرورز ادعا شد کار دست اقتصاددانان افتاد. کجا کار دست انقلابی‌ها بوده؟ اساسا اقتصاددان انقلابی اگر می‌شناسید معرفی کنید. علم اقتصاد از همه وضعیت بدتری دارد. با علم اقتصاد که نمی‌شود نظام مالی و اقتصاد غیرربوی داشت. ربا در جوهره کاپیستالیسم و علم اقتصاد قرار دارد. طرح‌های تحول اقتصاد مانند همان هدفمندی یارانه‌ها را دادند به همان اقتصادخوانده‌ها مانند فرزین و حسینی و پژویان و دیگران که همه استاد اقتصاد بودند. این یعنی که دولت مهرورز اراده جدید انقلاب در حکمرانی را نفهمیده بود. علم اقتصاد در دنیا زمین خورده چه برسد به ایران؛ دانشجویان در دانشگاه‌های فرانسه و آمریکا کلاس‌های امثال منکیو را ترک می‌کنند و آن را تبدیل به جنبشی دانشجویی کرده‌اند. اگر ناکارآمدی در اداره معیشت است مربوط به ناکارآمدی علم اقتصاد است. نگویند در فلان کشور فلان فرمول‌ها و قواعد جواب داده، همان‌ها در نظام اسلامی جواب نمی‌دهند. دفاع مقدس را جنگ‌نخوانده‌ها پیش بردند، اقتصاد را هم اقتصادنخوانده‌ها. شرط آن وجود اراده و درک پارادایم جدید است.

خلاصه این که مشکل ما کسانی هستند که نه رومیِ رومی هستند، نه زنگی زنگی. دکتر فاضلی می‌گوید در چهارچوب همین نظام باید عمل کنیم و اصلاحات صورت پذیرد. در اینجا باید مفهوم «نظام» را تدقیق کرد. نظام جمهوری اسلامی یعنی محصول انقلاب اسلامی. یعنی نهضت انقلابی به مثابه چشمه‌ای فیّاض، اراده تحول و انقلاب را می‌جوشد و در میدان اراده‌ها وارد شده و کنش‌ها را به هم‌آوردی می‌طلبد. نظام‌سازیِ حاصل از این اراده‌مندی، نظام جمهوری اسلامی را صورت‌بندی می‌کند. هر کس که در خود، آن اراده را می‌بیند در نظام جمهوری اسلامی تعریف می‌شود و هر کس هم که نه، طبیعتا خارج از این نظام حکمرانی است. لذا ما و فاضلی و آن مثلث یأس و ناامیدی در یک پارادایم نیستیم.

اینان محاظفه کارانی هستند که عزم و اراده هیچ تصمیم سختی را ندارند. الان در مرحله تقابل پارادایمی هستیم. تعارف‌ها و عدم صراحت‌ها را باید کنار گذاشت. همان امنیتی که ایشان از آن یاد کرده‌اند که در منطقه آتش گرفته غرب آسیا در جزیره آرامش هستیم، دستاورد همان اراده جدید انقلابی است. چطور این را به عنوان دستاورد نمی‌شمرند و تحلیل نمی‌کنند؟ آیا امنیت موجود خود به خود به وجود آمده؟ یا نتیجه سیاست‌گذاری‌های دانشگاهیان است؟! سردار سلیمانی و سردار فدوی و سردار جعفری و امثالهم درس گرفته از مکتب خمینی بوده‌اند یا از دپارتمان‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و اقتصاد و … نظام دانشگاهی؟

هر کس خود را متعلق به چهارچوب مثلث ناتوانی و یأس می‌داند صریح صحبت کند: ناکارآمدی مربوط به اراده انقلابی است یا غیر انقلابی؟ مگر رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای شورای عالی امنیت ملی در سال گذشته نفرمودند که باید در مقابل جریان غیرانقلابی درون نظام ایستاد؟ آقای دکتر فاضلی و بقیه اهالی سرزمین ناتوانی در زمره جریان غیرانقلابی درون نظام هستند. لذا نمی‌توانند نان نظام را خورده و بگویند اصلاح را باید در چهارچوب همین نظام انجام داد و در عین حال تزریق‌کننده‌ی اراده غیرانقلابی درون آن باشند. هیچ اصلاحی در نظام جمهوری اسلامی بدون اراده‌ی انقلابی امکان اثربخشی ندارد.

پارادایم انقلاب اسلامی سنجه‌های تمدنی خود را دارد که با سنجه‌های تمدن مدرن متفاوت است. معیشت نظام اسلامی را اقتصاددانان نمی‌توانند مدیریت کنند، سیاست خارجی حکومت اسلامی را متخصصان دیپلماسی از دانشگاه‌ها نمی‌توانند تعقیب کنند، سیاست داخلی جمهوری اسلامی را سیاست‌خوانده‌های دانشگاهی نمی‌توانند به پیش ببرند، سینمای جمهوری اسلامی را هنرآموزان نمی‌توانند نجات دهند، دانشگاه و علم در دانشگاه چه در ایران چه در هر کجای دیگری از این کره خاکی نمی‌تواند به کار نظام اسلامی بیاید. دست‌ها را باید از این علم و نظام دانشگاهی شست. حالا رئیس جمهور مملکت پی این باشد که فیزیک اسلامی داریم یا نه. اینان هم البته در همان مرحله پیشامسأله هستند. رئیس فرهنگستان علوم دکتر داوری هم منتظر رسیدن عهد دینی باشد. انسداد فکری و عملی جماعت غیرانقلابی در تمام ابعاد خود را نمایانده است. اما در مقابل، جوانان مؤمن انقلابی معتقد هستند که در عهد دینی قرار دارند، نظام اسلامی از جوهر اراده‌مندی انقلابی خود تغذیه می‌کند و در میدان کنش اراده‌ها، زورآزمایی می‌کند تا خود را اثبات کند. انسداد و ناتوانی فکری و عملی برای دانشگاهیان و غیرانقلابی‌هاست.

 

بخشی از سخنرانی دکتر فاضلی تحت عنوان «بحران ناکارآمدی یا جنبش چیزباختگان» در نشست «بررسی ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ناآرامی‌های دی‌ماه ۹۶» در فیلم زیر قابل مشاهده است:

 

دسته‌ها
انتقادی بیع و اقتصاد رویکرد سبک زندگی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

جهان در آتش طمع

امروزه بحران مدرنیته در همه شاخه‌های علوم انسانی به‌طورجدی مطرح است، به‌طوری‌که اندیشمندان هر حوزه که خود در دنیای مدرن چشم به جهان گشوده‌اند و در آغوش آن تمدن رشد یافته‌اند، جسورانه به بنیادهای جامعه‌ی مدرن تاخته و دستاوردهای علم و تکنولوژی آن را مورد انتقاد قرار داده‌اند، بحران‌هایی که همانند کنه[۱] بر جان پیکره‌ی جامعه‌ی انسانی افتاده‌اند و خون اخلاق، ایمان و عدالت را می‌مکد؛ عدالتی که ریشه در اخلاق و اخلاقی که ریشه در ایمان دارد و میزان را مبنای عمل قرار می‌دهد به‌طوری‌که فرمود: «اَلَّا تَظغَوا فِی المِیزَانِ»[۲] هر کس در میزان طغیان نکرد در واقع به عدالت عمل کرده که امروزه نه تنها به آن عمل نمی‌شود بلکه بی‌عدالتی را در قالب علم آموزش می‌دهند و دنیا و آخرت انسان‌ها را نابود می‌سازند که فرمود:«اعدِلٌوا هٌوَ اَقرَبٌ لِلتَّقوَی»[۳] در واقع بیشتر از آنکه از یک تبهکار آدم کش جانی بترسیم باید از عالم گمراه و تبهکاری بترسیم که هر چه در فکر فاسد خود داشته را به نام علم به دیگران انتقال داده است که قرآن درباره این‌ها می‌فرماید: «اَکثَرُهُم لَا یَعقِلونَ»[۴] تمدنی که علمش بر پایه‌ی فساد، طغیان و بی‌عدالتی شکل می‌گیرد و در زمین فساد می‌کند محکوم به نابودی است که فرمود: «و الله لاَ یٌحِبٌّ الفَساَدَ». [۵]

دسته‌ها
تبیینی دکترینال رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مقالات

درآمدی بر جامعه شش طبقه امام سجاد (ع)

امام زین‌العابدین (ع) در حدیثی[۲] جامعه را در شش طبقه و گروه مردمی تحلیل می‌فرمایند که بر اساس این روایت شریف، می‌توان مشاغل و مشی‌ها و رفتارهای مختلف مردم را مورد ارزیابی قرارداد.