دسته‌ها
انتقادی رویکرد سبک زندگی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

جریان فمینیست وطنی؛ جریان معتقد به ساختار قدرت جهانی!

مقدمه

امام خمینی رحمه الله علیه پاردایم «نه شرقی نه غربی» را با محوریت «اسلام ناب» برای مسیر انقلاب اسلامی ترسیم کردند. در آن دوره زمانی دو تفکر شرقی با محوریت مارکسیسم و کمونیسم و غربی با محوریت لیبرالیسم بر جوامع سیطره داشتند.

در شرایط فعلی و در زمان زعامت امام خامنه‌ایحفظه‌الله، پارادایم نه شرقی و نه غربی به دو ابر پارادایم خداگرایی و بشرگرایی تغییر کرده‌اند و مواجهه‌ی حق و باطل در عرصه‌ی جهانی، صورت عینی‌تری پیدا کرده است. اسلام ناب، نمود اصلی در پارادایم خداگرایی به عنوان حق و ایمان مطلق، و لیبرالیسم به عنوان یکی از ارکان اصلی اومانیسم، به عنوان کفر و باطل در مقابل هم قرار گرفته‌اند. این تنازع و تقابل حق و باطل در تمام صور و ارکان این دو ابرپارادایم، ظهور و بروز دارد.

گفتمان مستکبرین و مستضعفین که توسط امام راحل بسط پیدا کرد نیز در ساختار تقابل حق و باطل تعریف می‌گردد. در جهان امروز گفتمان استیلاطلب، گفتمان مستکبرینی است که در رأس آن‌ها شیطان بزرگ یعنی آمریکای جهان خوار قرار دارد و در مقابل، گفتمان حق و مستضعفین است که طبق وعده‌ی خداوند زمین به ارث آنان[۱] درخواهد آمد و غلبه و پیروزی نهایی با جبهه حق است. جبهه‌ی باطل در جهان، ساختار قدرتی را رقم زده است که اعتماد به آن مصداق کفر و رویگردانی از آن مصداق اتمّ و اکمل ایمان است. زیرا مؤمن کسی است که اعتماد و رجاء واثقش به خداوند کبیر متعال باشد.

مستکبرین عالم و در رأس آنان آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و اعوان و انصارش، سیستم‌هایی را برای اعمال قدرت و سلطه‌ی خود برای اداره‌ی جهان ترسیم کرده‌اند.[۲]

ساختار مرکز عملیات نظامی-غیر نظامی آمریکا
ساختار مرکز عملیات نظامی-غیر نظامی آمریکا

 

یکی از بخش‌های مهم این ساختار برای اداره‌ی جهان، سازمان ملل است که یونیسف، برنامه جهانی غذا، دپارتمان عملیات حفظ صلح، کمیسری‌ای عالی پناهندگان و دیگر آژانس‌های سازمان ملل، زیر مجموعه‌های این سازمان بین‌المللی هستند. مبتنی بر این سند[۳] سازمان ملل نه تنها یک سازمان بین‌المللی نیست، بلکه سازمانی است که به عنوان زیر مجموعه نظامی آمریکا تعریف می‌شود.

 

پیشینه حضور سازمان ملل در ایران

جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۹۴۵ به عنوان یکی از ۵۱ کشور عضو مؤسس سازمان ملل متحد، نقش قابل‌توجهی در توسعه این سازمان ایفا نموده و به گونه‌ای فعال در تلاش‌های ملل متحد، صندوق‌ها، برنامه‌ها و کارگزاری‌های تخصصی آن مشارکت داشته است.

سازمان ملل متحد از سال ۱۹۵۰ در ایران، با فعالیتی اندک، حضور خود را آغاز نمود؛ اما در حال حاضر ۱۴ کارگزاری تخصصی و صندوق ملل متحد در زمینه‌های گوناگون مانند محیط‌زیست، آموزش، کودکان، پناهندگان، کشاورزی، صنایع، مبارزه با مواد مخدر، بهداشت، فرهنگ و کاهش خطرپذیری بلایا فعال هستند.

 دفاتر سازمان ملل متحد در ایران با مشارکت با دولت به اولویت‌های توسعه ملی و نیازهای فوری ایران پاسخ می‌دهند. سازمان ملل نه تنها با دولت بلکه با شرکایی در بخش غیردولتی به عنوان پاره‌ای از طرح‌ها و برنامه‌هایی که در مورد آن‌ها با دولت به توافق رسیده همکاری می‌کند.

ایران به عنوان کشوری با درآمد متوسط در شاخص‌های توسعه انسانی مکلف به دستیابی آرمان‌های توسعه هزاره است که به وسیله رهبران جهان در سال ۲۰۰۰ در اجلاس سران تصویب شد و ایران در آن حضور داشت. همانند سایر کشورها فعالیت کارگزاری‌های سازمان ملل متحد در ایران به وسیله چارچوب کمک‌های توسعه‌ای ملل متحد (UNDAF) هدایت می‌شود. این چارچوب بر اساس و همسو با اولویت‌ها و خط مشی‌های توسعه‌ای ملی دولت طراحی و توافق شده است. چارچوب مزبور ابزاری است که اجازه می‌دهد کارگزاری‌های گوناگون سازمان ملل متحد در ایران توانایی‌ها، طرح‌ها و برنامه‌های خود را ارزیابی و هماهنگ کرده تا به بهترین نحو تلاش‌های توسعه‌ای کشور را حمایت کند.[۴]

 

مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری هم‌پیمان با سازمان ملل

یکی از گردهمایی‌های بزرگ رهبران جهان که نقش تعیین‌کننده‌ای در پیشبرد توسعه پایدار داشت اجلاس هزاره ملل متحد بود. رهبران جهان در اجلاس هزاره که از ۶ تا ۸ سپتامبر سال ۲۰۰۰ در نیویورک و به دعوت سازمان ملل متحد تشکیل شد، در مورد مجموع‌های از هدف‌های قابل نیل در زمانی محدود و مشخص و هدف‌هایی برای مبارزه با فقر، گرسنگی، بیماری، بی‌سوادی، نابودی محیط‌زیست و تبعیض علیه زنان توافق کردند. نتیجه این اجلاس تصویب اعلامیه هزاره ملل متحد بود که سندی راهنما برای سده جدید بود و در آن کشورها متعهد شدند که با یکدیگر در زمینه ارتقاء توسعه و کاهش فقر تا سال ۲۰۱۵ میلادی همکاری نمایند. در این اعلامیه به منظور نیل به توسعه پایدار، هشت آرمان، در قالب ۲۱ هدف، و شصت شاخص تعریف شده است. اعلامیه هزاره در تاریخ ۸ سپتامبر به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید.[۵]

تمام آرمان‌های هشت‌گانه توسعه هزاره به دلیل نقش مهم زنان در فرآیند توسعه به شکل مستقیم یا غیرمستقیم، با نقش آنان در ارتباط است. بند سوم این سند، یعنی ارتقای برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان، در ارتباط مستقیم با نقش و جایگاه زنان در جامعه است.

مسئول اجرای این بند از سند توسعه هزاره در جمهوری اسلامی ایران، زنان فمینیست ایرانی‌ای چون فائزه هاشمی، شهلا شرکت، آذر منصوری، زهرا شجاعی، شهلا لاهیجی و… بودند. شعار برابری زنان و مردان، توانمندسازی زنان، فرصت‌های برابر در اشتغال و تحصیل، مشارکت سیاسی اجتماعی، از اهداف این جریان در راستای تعهدات به سند توسعه هزاره بود. پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در ادامه‌ی این روند، در دستور کار جریان فمینیست ایرانی قرار گرفت که به دلیل تضاد مسلّم با قوانین اسلام مورد تأیید مجلس ایران قرار نگرفت.

یکی از تعهدات اصلی ایران در کنفرانس اتحادیه بین المجالس که در فوریه ۱۹۹۷(بهمن ۱۳۷۵) در دهلی‌نو[۶]، افزایش ۲۵ درصدی حضور زنان در مجلس‌های قانون‌گذاری طی ۱۰ سال بود. همچنین بر این موضوع در سند ملی هزاره در سال ۲۰۰۰ نیز تأکید شد. بنابراین تعهد، اگر ایران به این حد از حضور زنان در کرسی‌های مجلس دست نیابد، برخی از امتیازات این توافق بین‌المللی را از دست خواهد داد.[۷] (در سال ۱۳۸۴ نیز با حضور رئیس جمهوری در اجلاس سران، بار دیگر دولت ایران بر آن مهر تأیید زد)[۸]

با توجه به تعهد برای افزایش حضور زنان در مجلس، حرکت زنان فمینیست ایرانی برای دستیابی به این هدف کلید خورد. تشکیل «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» به همت شهلا لاهیجی مدیر انتشارت روشنگران، برگزاری نشست‌های ملی با عناوین «سمینار زنان در تاریخ مجالس» با حضور جمعیت زنان مسلمان نواندیش، به عنوان متولی این نشست‌ها، و همکاری معاونت زنان و خانواده ریاست جمهوری، شورای همگرایی زنان، مؤسسه باران، بنیاد امید ایرانیان، انجمن روزنامه‌نگاران زن ایران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی و مرکز پژوهش‌های مجلس و نشست‌های با برد متوسط، در راستای این هدف ایجاد و برگزار شد.

مهم‌ترین رکن این حرکت، کمپین حضور سی‌درصدی زنان بر کرسی‌های مجلس است که در تلاش‌اند چهره مردانه مجلس را تغییر داده و به حقوق برابر در این حوزه دست پیدا کنند. بر اساس این کمپین، کمیته سه‌گانه «من کاندیدا می‌شوم»، «۵۰ کرسی برای زنان برابری‌طلب»، «کارت قرمز برای کاندیداهای زن‌ستیز» را تشکیل داده است.[۹]

 

برنامه‌های کمپین حضور سی‌درصدی مشارکت زنان در مجلس

از میان سخنان افراد شاخص این کمپین می‌توان به اهداف و برنامه‌های آنان برای جامعه زنان پس از حضور در مجلس پی برد.

۱- برابری زنان و مردان در تمام عرصه‌ها

شعار همیشگی فمینیست‌ها، برابری زنان و مردان در تمامی جوانب اجتماعی و خانوادگی بوده است. رهبران این گروه به دنبال تغییر قوانین و گفتمان‌سازی برای نیل به این هدف هستند. شهیندخت مولاوردی در «سمینار ملی زنان در تاریخ مجالس ایران» به این مسئله اشاره می‌کند:

«برای دستیابی به جایگاه واقعی زنان در عرصه قدرت و تصمیم‌گیری باید مجموعه‌ای از راه‌کارهای چون «اتخاذ تدابیر چندبعدی و به موازات هم»، «تلفیق راه‌کارهای مختلف» و «رفع موانع موجود در ارتقاء جایگاه زنان» را به کار بست. لازم است اتخاذ این استراتژی‌ها در راستای تأمین برابری و مشارکت زنان در جامعه، واقع‌بینانه و متناسب با نیازهای هر جامعه و در جهت پیشبرد اهداف و ارتقاء جایگاه زنان باشد … حضور زنان و اتفاق این روند جنسیتی، نهادهای اصلی جامعه را به سمت جنسیت و عدالت جنسیتی تغییر می‌دهد. این نکته مورد نظر شخص رییس‌جمهور نیز بوده و ایشان در طی دو مراسم سخنرانی در روز زن بر تحقق عدالت جنسیتی تأکید کرده‌اند..»[۱۰]

یکی از ظلم‌های آشکار این زنان، ظلم به مفهوم «عدل» و «عدالت جنسیتی» است. این افراد از عدالت می‌گویند ولی به برابری عمل می‌کنند، چون اشراف به مفهوم عدل و عدالت جنسیتی ندارند. حضرت علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه مفهوم عدل را این‌گونه تعریف می‌کنند:

 «الْعَدْلُ یَضَعُ الاُمُورَ مواضع‌ها»[۱۱]

 عدل امور را در جای خود قرار می‌دهد.

خدواند عادل، زن و مرد را در جایگاه خود خلق کرده است و هرکدام لوازم و نقش‌های خاص خود را برای رسیدن به کمال انسانی دارا هستند. این که نقش‌های همسری، زایش و مادری با تمام جوانب آن به عهده‌ی زن گذاشته شده است به عدل است، و این که مرد در نظام خلقت در نسبت با زن قوّام است نیز به عدل است. این که حقوق و وظایف زن در خانواده و اجتماع با مرد متفاوت و گاهی متضاد است نیز در نظام عدالت الهی تعریف می‌شود. کسانی که دم از برابری و تساوی زن و مرد می‌زنند از این نظام عدل الهی غافل‌اند و آن را فهم نکرده‌اند که نمی‌توانند زن و مرد را سر جای خود ببینند.[۱۲]

اگر مفهوم ظلم را در مقابل عدل در نظر بگیریم، ظلم یعنی خارج کردن افراد، پدیده‌ها و… از جایگاه خودشان. وقتی نقش‌های مردانه به زن داده شد یعنی او از جایگاه خود خارج شده است و بزرگ‌ترین ظلم در حق او روا داشته شده است. بنابراین دم زدن از برابری زن و مرد در اجتماع، ظلم آشکار در حق زن است و زن را از جایگاه و منزلت حقیقی‌اش در نظام خلقت خارج می‌کند.

 

۲- بازتعریف نهاد خانواده

یکی از اهداف اصلی این گروه که ذیل این کمپین مطرح شده و در طول فعالیت جنبش فمینیسم در ایران دنبال شده است، بازتعریف نقش‌های جنسیتی و تغییر مفهوم خانواده و کارکردهای آن است.

خانم سیمین کاظمی در همایش «زنان، اعتدال و توسعه» که یکی از مهم‌ترین همایش‌های زنان در سال ۱۳۹۴ بود و می‌توان آن را مانیفست حرکت‌های زنان در سال‌های آینده دانست، این‌گونه نهاد خانواده را مبتنی بر دیدگاه پارسونز تعریف می‌کند:

«خانواده می‌تواند یکی از مهم‌ترین موانع خودشکوفایی زنان باشد و مرتبط با فرودستی زنان است. از کودکی به ما در مورد کارکردهای مثبت خانواده گفته می‌شود و ما در طی جامعه‌پذیری این مسائل را درونی می‌کنیم. کارکرد خانواده ابتدا اقتصادی بود، سپس تبدیل به واحد اجتماعی شد که نقش آن تولیدمثل و فرزندپروری است. پارسونز معتقد به تقسیم‌کار جنسیتی در خانواده است و نقش عاطفی را به زن و نقش ابزاری را به مرد می‌دهد که همین مسئله باعث فرادستی مرد می‌شود. او از این تقسیم کار به ‌عنوان یک امر طبیعی یاد می‌کند.»[۱۳]

خانم کاظمی در ادامه نتیجه می‌گیرد که:

«در قانون اساسی ما هم به این مسئله اشاره شده است. در شرع هم که قانون برگرفته از آن است، به فرادستی مرد و فرودستی زن اشاره شده است. اصولاً ادیان به نقش‌های جنسیتی شکل می‌دهند. یکی از مهم‌ترین آیاتی که در این رابطه وجود دارد، آیه «الرجال قوامون علی النسا» است که بعد از جنبش‌های اجتماعی این آیه بسیار مورد توجه قرار گرفت. برخی بر واژه قوامون تأکید می‌کنند و آن را به معنای برتری مرد بر زن می‌دانند، اما برخی می‌گویند برتری فقط در حوزه خانواده و آن هم به دلیل نفقه‌ای است که مرد پرداخت می‌کند. گروه سوم، این آیه را مربوط به ریاست و مدیریت می‌دانند و می‌گویند کسی که توانایی بیشتری دارد رییس خانواده است و چون مردها صلاحیت بیشتری دارند، رییس می‌شوند.

او با بیان این‌که الگوی پارسونز، اسلام و قانون اساسی ایران نزدیک به هم هستند، خاطرنشان کرد: این الگوها قابل نقد هستند. امروز در سخنرانی‌های همایش گفتند راهبرد اعتدال می‌خواهد راهی برای توازن و تعادل داشته باشد، اما این حرف‌ها در حد شعار است. در این دو سال تغییر محسوسی به نفع زنان ندیدیم. ما از پیروزی انقلاب منتظر تغییراتی بودیم، اما جز شعار ندیدیم. »[۱۴]

این تعریف از خانواده به دلیل فهم غلط این نهاد در نظام جامعه است و انطباق تعریف پارسونز از خانواده با تعریف اسلام از این نهاد مبارک، ظلمی است آشکار در حق آن. در اسلام خانواده سلول و پایه اصلی تشکیل جامعه است که پایداری آن تضمین‌کننده‌ی بقای آن است. نظام رحامت مبتنی بر خانواده حرث‌محور در نظام خلقت، با تشکیل خانواده شکل می‌گیرد و سکینت، مودّت و رحمت با این نهاد بنیادی در سطح جامعه بسط پیدا می‌کند. تمام نقش‌هایی که قرآن کریم برای زن و مرد، اعم از حرث[۱۵] و حراثت و قوّامیت تعیین کرده است، در انطباق با نوع خلقت زن و مرد است و با نظام عدل الهی تناسب دارد. در خانواده اسلامی زن و مرد هردو در سکینت، مودّت و رحمت نقش دارند و قرار گرفتن زن و مرد در سر جای خود مبتنی بر نقش‌های جنسیتی که خالق رقم زده است موجب پرورش نسل صالح و سالم، به عنوان محصول و خروجی آن است.

۳- تغییر قوانین و متناسب‌سازی آن با زمان

یکی دیگر از محورهایی که توسط این جنبش پیگیری می‌شود تغییر قوانین در حوزه خانواده است که به تعدد در جلسات مختلف به آن اشاره کرده‌اند. تغییر قوانینی مانند قوانین طلاق، اجازه خروج از منزل، حضانت فرزند و… از جمله مواردی هستند که در راستای اهداف آنان پیگیری می‌شوند.

ناهید توسلی، سردبیر روزنامه نافه و پژوهشگر حقوق زنان، در جلسه رونمایی از طرح کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در محل دفتر انتشارات روشنگران، در خصوص ضرورت تغییر چهر مردانه مجلس گفت: «چهره مردانه مجلس باید از تک‌جنسی / تک‌زبانی / تک‌ساحتی به سمت‌وسوی چهره‌ای با تجمیع زنان و مردان تغییر پیدا کند و شکل بگیرد … برای تحقق این امر ما به مجلسی نیاز داریم که زنان نماینده‌اش به‌گونه‌ای برگزیده شده باشند که به حداقل حقوق برابر و عادلانه زن، آشنایی داشته باشند تا بتوانند در برابر تصویب قانون چندهمسری، حضانت فرزند، عسر و حرج، ارث، دیه، خروج از کشور، حق ازدواج، حق طلاق و… دیگر مسائل مبتلابه زنان، با تکیه بر استدلال و باز هم به‌زعم من، آشنا با فقه پویا، مانع تصویب قوانین شبهه‌برانگیز و غیردینی شوند؛ قوانینی که به نظر من بزرگ‌ترین عامل و دلیل فروپاشی خانواده در این مقطع زمانی یعنی در هزاره سوم و در جهان سده بیست و یکم است.»[۱۶]

در همان جلسه، زهرا ربانی‌املشی؛ قرآن‌پژوه و فعال مدنی برابری‌خواه به موضوع تغییر قوانین اشاره می‌کند و می‌گوید: «قوانینی که در امور زنان داریم به دهه ۵۰ برمی‌گردد. مثل قانون با اجازه مرد از خانه بیرون رفتن؛ حالا اگر بخواهیم زن آن موقع را با الآن مقایسه کنیم، آیا امکان‌پذیر است؟ به هر حال کم‌کم این درک و فهم در جامعه به وجود آمد که زن می‌تواند و باید هم بتواند…درهرصورت ما توانایی‌های زن امروز را باید در نظر بگیریم و به اصلاح بعضی از قوانین که با توانمندی‌های زن امروز سازگار نیست، توجه کنیم. حالا این قوانین باید متناسب با زمان، اصلاح و تغییر کنند، اما روشن است که قوانین به دست مردانی که زن‌ستیز هستند عوض نمی‌شود… نیمی ‌از جمعیت مملکت ما را زنان تشکیل می‌دهند. ما می‌خواهیم از حق و عدالت دفاع کنیم، دفاع ما هم از زنان و هم از مردان عدالت‌خواه است.»

آنچه مدنظر فمینیست‌های ایرانی است، تطابق قوانین با شرایط زمان است، روش آن‌ها دراین‌باره روش عرفی کردن و سکیولاریزه کردن دین است که توسط نظریه‌پردازان اصلاحات همچون سروش و… مطرح شد. در طول زمان، جریان فمینیسم، زن را از جایگاه خود خارج کرده است و یکی از راهکارهای اصلی‌اش برای تحقق هدف برابری، تغییر قوانین بوده است. درصورتی‌که این قوانین مسلّم اسلام نیستند که باید تغییر کنند، بلکه زن باید به جایگاه خود بازگردد تا قوانین در سرجای خود کارایی داشته باشند. کما این‌که امام خامنه‌ایحفظه‌الله به تغییر قوانین و خلاءهای قانونی موجود در حوزه‌ی زنان تأکید کرده‌اند[۱۷]، اما این قوانین، قانون‌هایی مانند ارث، حضانت و حق طلاق و… نیستند. قوانینی مانند عسر و حرج و روش اثبات آن برای زن، قوانین مربوط به چندهمسری مردان در جهت تأمین حقوق زنان پس از ازدواج مجدد مرد و امثالهم در جهت رفع ظلم از زنان، باید تغییرات اساسی پیدا کنند.

۴- افزایش مشارکت اجتماعی سیاسی زنان به عنوان حق مسلم آنان

فمینیست‌های ایرانی به تبع اهداف کلی ایدئولوژی فمینیسم، حضور اجتماعی را یکی ارکان و اهداف اصلی برنامه خود می‌دانند و حضور سی‌درصدی زنان در مجلس نیز در جهت نیل به همین هدف است. به دلیل این که برنامه اجرایی این کمپین و جریان فمینیست ایرانی، از دکترین‌های بین‌المللی که در سازمان ملل و اجلاس‌های مرتبط با آن در زمینه توسعه و نقش زنان در آن منشاء می‌گیرند، همه سازوکارهایی مخالف با اسلام دارند و چون مطالعه‌ی تطبیقی صحیح در این حوزه نداشته‌اند، امکان تطبیق و متناسب کردن این قوانین را با شرایط جامعه ایرانی که میان سنت و مدرنیته، حیران است، ندارند.

اسلام در حوزه‌ی حضور و مشارکت سیاسی اجتماعی زنان دکترین‌های ویژه خود را دارد که چهارچوب مشارکت زنان در امور سیاسی- اجتماعی را تبیین می‌کند. دکترین حضور اجتماعی زنان مبتنی است بر مسئولیت زن نه مشغولیت او. این حضور در تمام عرصه‌ها باید در چهارچوب حدود واجب و مستحب باشد و نه مکروه و حرام. دکترین فمینیسم در حضور اجتماعی زنان هیچ قید و حدی ندارد و معطوف است به حضور برابر زنان و مردان؛ در صورتی که اگر در اسلام حدود واجب و مستحب در این حضور نفی شوند، این حضور مکروه و حرام بوده و به ساختار جامعه آسیب می‌رساند.

 

«بحران زن» حاصل تلاش جریان فمینیست ایرانی در جامعه اسلامی

جریان فمینیسم در جهان سه اشتباه استراتژیک داشت. اول این که برای رفع ظلم از زنان، مانعی برای ظلم مردان ایجاد نکرد، بلکه سعی کرد زنان به جایگاهی برسند که مورد ظلم واقع نشوند و توانمند شوند تا آن‌ها هم بتوانند ظلم کنند و در مقابل ظلم مردان بایستند. اشتباه استراتژیک دوم این بود که برای رفع این ظلم، زنان را از جایگاه خود خارج و مردواره کرد. این خود بزرگ‌ترین ظلم در حق زن بود چون جایگاه زن در نظام عدل خلقت فقط ویژه اوست و هیچ بدیلی ندارد. سوم تعریف اشتباه آنان از قدرت بود. قدرت به معنای «توان تحمیل اراده بر دیگری است». قدرت ارگانیک دارای سه طیف، نرم، نیمه سخت و سخت است. خالق متعال در نظام خلقت حد اعلای قدرت نرم را به زن اعطا کرده و شکل کامل قدرت سخت را به مرد داده است. جریان فمینیست با این فهم اشتباه از قدرت، قدرت زنانه را که قوی‌ترین نوع قدرت در طیف‌شناسی آن است را از زن گرفت و او را بالاجبار وارد حیطه‌ی قدرت سخت کرد که نه تناسبی با خلقت او دارد و نه جایگاهش.

جریان فمینیست ایرانی هم از این قاعده کلی مستثنا نیستند و این سه اشتباه استراتژیک را در حرکت خود دارند که این موجب ظلم‌های بسیاری بر زنان ایرانی شده است. مهم‌ترین ظلم این جریان را می‌توان ایجاد و بسط «بحران زن» در ایران را به تبع «بحران» زن در جهان دانست.

امام خامنه‌ایحفظه‌الله در رابطه با بحران زن در خردادماه سال ۱۳۹۰ این‌گونه فرموده‌اند:

«مسئله‌ی زن – که امروز در دنیا باید به عنوان «بحران زن» آن را نامید – یکی از اساسی‌ترین مسائل هر تمدنی، هر جامعه‌ای و هر کشوری است… درباره‌ی مسئله‌ی زن در جامعه، اساس مشکل، دو چیز است؛ …آن دو چیز، یکی عبارت است از نگاه غلط و بد فهمیدن جایگاه زن و شأن زن در جامعه؛ که این نگاه و این بدفهمی از غرب شروع شده و خیلی هم قدیمی و ریشه‌دار نیست. آن کسانی که مدعی شدند که در پروتکل‌های اندیشمندان صهیونیست این مسئله وجود داشته، می‌شود حدس زد که این، خلاف واقع نیست … نقطه‌ی دوم که اساس مشکل است، بد فهمیدن مسئله‌ی خانواده و بد عمل کردن در رفتارهای داخل خانواده است. این دو تا مشکل است که به نظر ما بحران مسئله‌ی زن را – که امروز یک مشکل اساسی در دنیاست – به وجود آورده.»[۱۸]

مصادیق کلی بحران زن که موجب آسیب به زنان و مردان و عدم ثبات ساختار جامعه شده است را می‌توان در بحران خانواده، ازدواج و برهم خوردن نظام کفویت، بالارفتن سن ازدواج دختران، برهم خوردن نظام جنسیتی در عرصه‌ی اشتغال و تحصیل و تغییر نقش‌های جنسیتی دانست.

 در جامعه‌ی امروز ایران به دلیل عدم تبیین دکترین حضور اجتماعی زن و اجرای شاخص‌های آن در نظام اشتغال و تحصیل، و فقدان نگرش سیستمی در این حوزه، زنان بدون وجود هیچ محدودیتی وارد عرصه‌ی تحصیل و در ادامه آن اشتغال شدند. این حرکت در نهایت موجب حضور بیشتر زنان در دانشگاه‌ها و برهم خوردن نسبت جنسیتی شد. تا جایی که ۷۰ درصد دانشجویان دختر و ۳۰ درصد پسران شدند. در کنار این موضوع سربازی پسران و معضل اشتغال برای آنان موجب شد تا به این مشکل دامن زده شود. همین مسئله موجب ورود بیشتر دختران به دانشگاه و عرصه‌های اشتغال و بازماندن پسران از تحصیل شد. این مسئله و مسائلی مانند تغییر معیارها و نگاه به ازدواج، مادی شدن نگاه دختران و پسران در مسئله ازدواج و تغییر ذائقه پسران در انتخاب همسر به دلیل کاهش حیا در زنان و…، همگی موجب بالا رفتن سن ازدواج دختران و برهم خوردن نظام کفویت در ازدواج شدند.

توانمندسازی زنان و در کنار آن، ناتوان‌سازی مردان در خانواده و جامعه توسط جریان فمینیست ایرانی، موجب برهم خوردن نقش‌های جنسیتی در خانواده و جامعه شده و همه‌ی این عوامل بحران خانواده را رقم‌زده‌اند. راهکار برون‌رفت از این بحران و برگرداندن جامعه به حالت ثبات و آرامش مسلماً راهکار فمینیستی و برابری زنان و مردان در تمام ارکان جامعه نیست. برای برون‌رفت از این بحران باید نقش زن در اسلام ناب را در تمام شئون زندگی، مبتنی بر خلقتش تبیین کرد و او را به جایگاه خود در نظام آفرینش برگرداند تا ثبات و آرامش به جامعه بازگردد.

 

نتیجه‌گیری

جریان فمینیست ایرانی و تلاش‌های آن در برهم زدن نهاد خانواده و بسط بی‌حیایی در جامعه یکی از مصادیق نفوذ استراتژیک در نظام جمهوری اسلامی است. زیرا این جریان به ساختار قدرت جهانی که در رأس آن آمریکاست، باور کامل دارد و تماماً خط‌مشی‌های خود را از برنامه‌های بین‌المللی در سازمان ملل متحد، می‌گیرد. (کمپین حضور ۳۰ درصدی در مجلس از نمونه‌های کوچک آن است) به همین دلیل تحلیل‌های آنان از شرایط زن ایرانی اشتباه بوده و در ارائه راهکار صحیح دچار خطا می‌شوند.

اگر این جریان به مجلس راه یابد چند موضوع را علاوه بر آنچه در بخش اهداف کلی این جریان ذکر شد، به عنوان اهداف اصلی خود دنبال خواهد کرد. اولین موضوع پیوستن به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان است که در مجلس ششم پیگیری شد اما به سرانجام نرسید. دوم اجرا و قانونی کردن تعهداتی است که در تفاهم بین مرکز امور خانواده و ریاست جمهوری با صندوق جمعیت سازمان ملل در ایران به امضا رسید.[۱۹] و در نهایت پیاده‌سازی و تبیین قوانین آنچه خانم مولاوردی از آن با عنوان برنامه‌ریزی‌های انجام شده با الگوگیری از آنچه در جهان مطرح خواهد بود. خانم مولاوردی هدف کلی مرکز امور زنان برای مجلس آینده را این‌گونه اعلام کردند:

«هدف ما داشتن پارلمان حساس به جنسیت برای تغییر ماهیت نهادهای اصلی جامعه است که منعکس‌کننده همه نیازها و مطالبات زنان و مردان جامعه باشد. حضور زنان در مجالس به دو دلیل اهمیت دارد یکی به‌عنوان تحقق حقوق اساسی بشر و دیگری برای زنان و به نفع زنان. حضور زنان در مجالس اهمیت دارد؛ زیرا زنان آمادگی بیشتری برای همکاری بین حزبی دارند، نمایندگانی مسئول و صادق شناخته می‌شوند و بیشتر از مردان متعهد به صلح و امنیت هستند.»[۲۰]

 


پی‌نوشت:

[۱] وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴿القصص، ۵﴾

[۲] http://ystc.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%9F/

[۳] http://www.dtic.mil/doctrine/new_pubs/jp3_57.pdf

[۴] http://www.unic-ir.org/directory/farsi.pdf

[۵] http://www.mfa.gov.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=452&pageid=27546

[۶] http://www3.irna.ir/fa/News/81820322/

[۷] www.irna.ir/fa/News/81813757/

http://mehrkhane.com/fa/news/23798

[۸] http://mehrkhane.com/fa/news/23758

[۹] همان

[۱۰] http://mehrkhane.com/fa/news/22929

[۱۱] نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷ ص ۵۵۴

[۱۲] http://salehat.blog.ir/post/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-9-%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF

[۱۳] http://mehrkhane.com/fa/news/24368

[۱۴] همان

[۱۵] http://ystc.ir/%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D8%AB-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DB%8C%D8%AB-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C/

[۱۶] http://mehrkhane.com/fa/news/24368

[۱۷]  نگاه کنید ببینید عوامل سَلب آرامش و سکینه‌ی روحی زن در خانواده چه چیزهایی است؟ دنبال این باشید که با قانون، با روش‌های تبلیغی، با روش‌ها و شیوه‌های گوناگون، این‌ها را برطرف کنید. این، اساس قضیّه است. زن در خانه مایه‌ی آرامش است؛ مایه‌ی آرامش مرد، و مایه‌ی آرامش فرزندان؛ دختر و پسر. اگر خود زن برخوردار از آرامش روانی و روحی نباشد، نمی‌تواند این آرامش را به خانواده بدهد. زنی که مورد تحقیر قرار بگیرد، مورد اهانت قرار بگیرد، مورد فشار کار قرار بگیرد، نمی‌تواند کدبانو باشد؛ نمی‌تواند مدیر خانواده باشد؛ درحالی‌که زن، مدیر خانواده است. این مسئله‌ی اصلی است. این یکی از آن اصلی‌ترین مسائل است، که خب در محیط زندگی ما – چه محیط‌های قدیمی ما، چه محیط‌های جدید ما – چندان مورد توجّه قرار نگرفته است و باید مورد توجّه قرار بگیرد. بیانات در دیدار جمعی از بانوان برگزیده کشور ۱۳۹۳/۰۱/۳۰

به نظر من خیلی از این مشکلات مربوط به بانوان، ناشی است از مشکلات حیات جمعی خانواده، به حیثی که زن در آن محور است. ما خلأهای قانونی و عادتی و سنتی عجیب و فراوانی داریم. گاهی اوقات خانم‌هایی با ما تماس می‌گیرند – یا از مجلس، یا از حوزه، یا از مراجعات گوناگون مردمی، یا از مراکز دیگر – و مشکلاتشان را میگویند؛ این مشکلات عمدتاً مربوط می‌شود به مشکلات داخل خانواده. اگر زن داخل خانواده امنیت روانی داشته باشد، امنیت اخلاقی داشته باشد، آسایش داشته باشد، سَکَن داشته باشد، حقیقتاً شوهر برای او لباس محسوب شود – همچنان که او لباس شوهر است – و همچنان که قرآن خواسته، مودّت و رحمت بین این‌ها باشد، و اگر «و لهنّ مثل الّذی علیهن»(۲) در خانواده رعایت شود – این چیزهایی که اصول کلی و اساسی است – آنگاه مشکلات بیرون خانواده برای زن قابل تحمل خواهد شد؛ اصلاً بر این‌ها فائق می‌آید. اگر زن در آسایشگاه خود، در سنگر اصلی خود، بتواند مشکلات خودش را کاهش بدهد، بلاشک در عرصه‌ی اجتماع هم خواهد توانست. بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده ۱۴/۱۰/۱۳۹۰

[۱۸] بیانات در دیدار جمعی از بانوان نخبه ۰۱/۰۳/۱۳۹۰

[۱۹] http://tasalamati.com/e/wK8Wg/

سه فعالیت حاصل از این تفاهم از این قرار است: فعالیت ۱: استخدام کوتاه‌مدت مشاوران ملی و کارشناسان جهت ارائه کمک فنی به معاونت امور زنان و خانواده (انتخاب مشاوران و شرح خدمات آن‌ها مشترکا با صندوق جمعیت ملل متحد صورت خواهد گرفت)
فعالیت ۲: استخدام مشاوران بین‌المللی جهت ارائه کمک فنی به معاونت امور زنان و خانواده
فعالیت ۳: تبادل تجربه با سایر کشورها به منظور یافتن مکانیسم‌هایی برای تقویت بنیان خانواده و پیشرفت زنان

که در پی آن گروهی متشکل از سه کارشناس و مسئولین دفتر معاونت امور زنان و سه نفر از سازمان‌های مردم‌نهاد دیگر به فنلاند اعزام شدند تا از تجارب آنان در آموزش‌های خانواده استفاده کنند و مشاوران بین‌المللی را در این حوزه استخدام کنند. لازم به ذکر است که فنلاند یکی از مراکز فمینیستی مهم جهان است.

http://www.farhangnews.ir/content/100299

[۲۰] http://mehrkhane.com/fa/news/22919

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

زن به مثابه حرث از حیث چرایی و چگونگی

در مطلب گذشته توضیح داده شد، در آیه ۲۲۳ سوره بقره وجود زن به «حرث» تشبیه شده است. حرث از حیث چیستی کشتزاری است حاصل خیز که قابلیت باروری، رویش و زایش دارد. زن نیز به مثابه حرث به مانند کشتزاری است که بارور می‌شود و خلقت بشر در وجودش رقم می‌خورد.

 

چرایی حرث

پس از تبیین «چیستی حرث» در بیان قرآن باید به چرایی و ضرورت وجود حرث در عالم خلقت پرداخته شود. در این بخش به سؤالات زیر پاسخ داده خواهد شد:

الف: کارکرد اصلی حرث چیست؟

ب: چرا وجود حرث در عالم خلقت ضروری است؟

بنا به تعریف «حرث» مکانی است برای زایش و رویش که کارکرد آن حیات‌بخشی به موجودات زنده و استمرار حیات بر روی کره زمین است. زن نیز به‌مثابه‌ی حرث وجودش زمین زایایی است که استمرار نسل بشر به او وابسته است. با این توضیح می‌توان «چرایی حرث» در موارد زیر بیان کرد.

  • برای حیات: استمرار حیات بشر بر روی کره‌ی زمین از حرث وجود زن آغاز می‌گردد و به آن وابسته است. اگر زن از چرخه‌ی حیات کره‌ی زمین حذف شود نسل بشر هم رو به نابودی خواهد گذاشت.
  • تکوین انسان در حرث:  وجود حرث/رحم برای تکامل و تکوین نطفه‌ی اولیه‌ی انسان ضروری است و هیچ جایگزینی برای آن قابل‌تصور نیست.
  • حرث مبدأ حیات‌بخشی به جنین: حرث مبدأ خلقت اولیه‌ی انسان و منشأ دمیدن روح در او اعطای حیات به جنین است. جنین بدون وجود حرث امکان حیات را پیدا نمی‌کند.
  • ادامه‌ی «نسل» از «حرث»: مبتنی بر آیه ۱۳۶ سوره انعام[۱]، ادامه نسل بشر در مرحله‌ی «ذرأ» و ادامه‌ی ذریه‌ی او از مبدأ «حرث» است.
  • حرث مکان و مبدأ زایش و رویش: آز آنجایی که حرث به مکانی که امکان زایش و باروری دارد اطلاق می‌شود زن هم به‌مثابه‌ی حرث کارکرد اصلی‌اش در نقش همسری و مادری زایش و باروری است. چون این مرحله از خلقت بشر فقط به وجود او وابسته است و بدیلی برای آن قابل‌تصور نیست.
  • مبدأ تمدن و جامعه: از زوجیت میان حرث و حارث خانواده‌ی رحمی شکل می‌گیرد که مبنای نظام رحامت خواهد شد و چون خانواده‌ی رحمی هسته‌ی اولیه‌ی تشکیل جامعه است، لذا وجود زن به‌مثابه‌ی حرث مبنای اولیه تمدن سازی است و فساد و صلاح آن منجر به فساد و صلاح در جامعه می‌گردد.

 

چگونگی حرث: فرآیند شدن حرث

در ادامه بامطالعه‌ی فرآیند تکوینی «شدن حرث» و عود و رجعت انسان در دنیا با توجه به آیات قرآن، به تبیین «چگونگی شدن حرث» می‌پردازیم. به پاسخ سؤالات زیر خواهیم رسید.

الف: فرآیند تبدیل به حرث چیست؟

ب: درواقع حرث چگونه حرث می‌شود؟

در آیات متعددی از قرآن کریم خداوند به خلقت آسمان‌ها و زمین به‌عنوان نشانه‌ای از قدرت خود اشاره‌کرده است و انسان‌ها را به تفکر در آن فراخوانده است.

به‌عنوان‌مثال در آیه ۱۶۴ سوره بقره به خلقت آسمان‌ها و زمین، زنده شدن زمین پس از مرگ آن و پراکنده شدن چهارپایان بر روی زمین اشاره‌شده است و در انتها این امور نشانه‌ای برای اهل تعقل معرفی می‌شوند.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا ینْفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَ بَثَّ فی‌ها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ

به‌راستی‌که در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتی‌هایی که در دریا روان‌اند با آنچه به مردم سود می‌رساند و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هرگونه جنبنده‌ای پراکنده کرده و [نیز در] گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی که می‌اندیشند، واقعاً نشانه‌هایی [گویا] وجود دارد.

علامه طباطبایی در المیزان ذیل تفسیر این آیه آورده‌اند:

«این انسان که یکی از پدیده‌های زمینی است، در زمین زنده می‌شود و زندگی می‌کند و سپس می‌میرد و دوباره جزء زمین می‌شود، در پدید آمدنش و بقائش، به غیر این نظام کلی که در سراسر عالم حکم‌فرما است و باتدبیری متصل سراپای عالم را اداره می‌کند، به‌نظام دیگری احتیاج ندارد.» (طباطبایی ۱۳۷۴، ۱:۵۹۹)

علامه در ذیل این آیه، نشأت انسان از زمین و بازگشت دوباره او به زمین را موردتوجه قرار داده‌اند.

آیت‌الله جوادی آملی هم در تفسیر این آیه بر احیاء و زنده شدن خود زمین تأکید می‌کنند و تعبیر برخی مفسرین دیگر که شکوفایی و طراوت گیاهان را مصداق احیای زمین می‌دانند، رد می‌کنند. «مقصود آن است که خدای سبحان حقیقتاً زمین مرده را زنده کرد، خاک بی‌روح را روح داده و خاک و زمین بی‌روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز تبدیل می‌کند. اینکه در این آیه و آیات مشابه، حیات به زمین تعلق‌گرفته و زمین موصوف به آن شده، از باب وصف به حال موصوف است؛ نه وصف به حال متعلّق موصوف، بنابراین معنای آیه این نیست که خداوند با بارش باران درختان و گیاهان را زنده می‌کند تا زنده شدن آن‌ها به معنای بیداری از خواب بوده، زنده شدن زمین، مَجاز و از باب وصف به حال متعلق موصوف بوده و مراد از آن زنده و سرسبز شدن مزارع و مراتع و جنگل‌های روی آن باشد، بلکه مقصود آن است که خدای سبحان حقیقتاً زمین مرده را زنده کرده، خاک بی‌روح را روح داده و خاک و زمینِ بی‌روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز تبدیل می‌کند. برگ سبزی که تن درختی را می‌پوشاند و گیاهی که از بذری می‌روید، خاک مرده است که روح یافته و سبز شده است، زیرا تا مواد غذایی زمین جذب ریشه نشود و به‌صورت ساقه گیاه و تنه درخت درنیاید درخت و گیاه رشد نمی‌کنند و برگ و بار نمی‌دهند، بنابراین چون مواد اَرضی بی‌روح به طراوت و سرسبزی تبدیل می‌شود در حقیقت زمین و خاک مرده زنده می‌گردد.

اگر زنده شدن زمین این‌گونه تفسیر شود که خدای سبحان گیاهان و درختان را پس از پژمردگی زنده می‌کند و چون درخت و گیاه زینت زمین است، فرموده «ما زمین را زنده کردیم»، در این صورت اسناد حیات به زمین مجاز است، باآنکه ظاهر آیاتی که می‌گوید: «زمین با بارش باران، زنده می‌شود» اسناد حقیقی است؛ نه مجازی. گواه اینکه مقصودْ زنده شدنِ خود زمین است آیاتی است که در آن‌ها از این مسئله بر معاد استدلال شده است. تعجب، استبعاد و اعتراض منکران این بود که چگونه مرده زنده می‌شود؟ این آیات پاسخ می‌گوید که خداوند در هر بهار خاک مرده را زنده و با آن رویش گیاهان از زمین را تأمین می‌کند. همان‌گونه که خاک با بارش بارانْ زنده می‌شود و از آن گیاه می‌روید، در قیامت مردگان زنده خواهند شد: (ومِن ءایتِهِ اَنَّک تَرَی الاَرضَ خشِعَهً فَاِذا اَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت ورَبَت اِنَّ الَّذی اَحیاها لَمُحی المَوتی اِنَّهُ عَلی کلِّ شی‌ءٍ قَدیر) اگر اِحیای زمین، کنایه از زنده شدن گیاهان باشد، دلیل بر معاد نیست، زیرا در این صورت معنای آن این است که خداوند چیزی را که روح دارد و در خواب است بیدار می‌کند، حال‌آنکه مراد این است که او همان‌گونه که زمین مرده و بی‌روح را واقعاً زنده می‌کند، بدن‌های مرده و بی‌جان را حیات می‌بخشد. خدای سبحان اجزایی از زمین مرده را به مواد بذری تبدیل و سپس آن را زنده و شکوفا می‌کند.

چنانچه با دیدی وسیع‌تر مردم عصر حاضر را بنگریم به این نتیجه می‌رسیم که اینان نیز دو قرن قبل در باغ‌ها و کشتزارها بودند و از خاک برآمده‌اند، دو قرن بعد هم دوباره به خاک تبدیل می‌شوند: (مِنها خَلَقنکم وفی‌ها نُعیدُکم ومِنها نُخرِجُکم تارَهً اُخری) آنچه امروز نطفه و علقه است پیش‌تر میوه و سایر مواد غذایی و پیش از آن خاک بوده است، چنان‌که با سپری شدن مدتی، دوباره خاک می‌شود و… . سنگ سخت نیز که خاک بوده و طی قرون متمادی متصلب شده است، سرانجام باگذشت قرونی چند به خاک تبدیل‌شده به‌صورت بوته و برگی نرم درمی‌آید. سنگ و خاک بی‌جان این‌گونه در درازمدت یا کوتاه‌مدت به حیات می‌رسد، ازاین‌رو قرآن کریم به شکلی تهدیدآمیز می‌فرماید: به آن‌ها بگو سنگ یا آهن هم باشید، آن‌کس که شمارا نخست بار آفرید، باز برمی‌گرداند: (قُل کونوا حِجارَهً اَو حَدیدا ٭ اَو خَلقًا مِمّا یکبُرُ فی صُدورِکم فَسَیقولونَ مَن یعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکم اَوّلَ مَرَّه) زنده شدن خاک بی‌جان با بارش باران، هم گواه وجود خدا و وحدت، علم، قدرت و حکمت اوست و هم نشان معاد و برهان بر آن است، به این سبب خدای سبحان هم در مبدأشناسی و هم در معادشناسی به آن استدلال می‌کند.» (جوادی آملی ۱۳۹۰، ۸: ۱۹۷)

در آیه ۲۷ سوره آل‌عمران نیز به خروج زنده از مرده و مرده از زنده اشاره می‌شود:

تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیلِ وَ تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ

شب را به‌روز درمی‌آوری و روز را به شب درمی‌آوری; و زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده خارج می‌سازی; و هر که را خواهی، بی‌حساب روزی می‌دهی.

در تفسیر تسنیم در ذیل این آیه به وسعت معنای موت و حیات اشاره‌کرده و به مسئله‌ی حیات زمین در جوار گیاهان اشاره می‌کنند:

«نسبت دادن حیات به زمین نیز ازآن‌جهت است که خاک براثر قرار گرفتن در جوار نبات، گیاه می‌شود و می‌روید و می‌رویاند، پس زمین نیز زنده می‌شود، چنان‌که گاهی مرده است. از کاربرد دو کلمه «موت» و «حیات» در قرآن کریم برمی‌آید که این آیه معنایی جامع دارد و اگر از پیدایش فرزند مؤمن از کافر، به اخراج حی از میت یا از تولّد کافر از مؤمن به بیرون آوردن مرده از زنده یادشده است، شاید برای تطبیق باشد، زیرا شکافتن دانه مرده و برآوردن گیاه و درخت زنده از آن و خارج کردن جماد از نبات و نبات از جماد، حیوان از نطفه و نطفه از حیوان، مؤمن از کافر و کافر از مؤمن، همه از مصادیق خارج ساختن زنده از مرده و مرده از زنده‌اند. بر اساس همین معنای وسیع «موت» و «حیات» در قرآن کریم است که امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: حضرت مهدی (عج) هنگام ظهورشان زمین مرده را زنده می‌کند. حکومت عدل الهی، زمین را زنده می‌کند و دین، مایه حیات فرد و جامعه است: ﴿یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکم لِما یحییکم واعلَموا اَنَّ اللهَ یحولُ بَینَ المَرءِ وقَلبِهِ واَنَّهُ اِلَیهِ تُحشَرون) پس دین‌داری زنده‌بودن است و بی‌دینی محرومیت از حیات، ازاین‌رو آیه (اِعلَموا اَنَّ اللهَ یحی الاَرضَ بَعدَ موت‌ها…) بر بیداری دل‌مرده به‌وسیله «توبه» تطبیق شده است» (جوادی آملی ۱۳۸۹، ۱۳:۵۹۷)

در آیه ۶۵ سوره نحل این‌چنین آمده است:

وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیهً لِقَوْمٍ یسْمَعُونَ (۶۵)

و خدا از آسمان آبی فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] برای مردمی که شنوایی دارند نشانه‌ای است.

در این آیه به زنده شدن زمین پس از مرگش به‌وسیله آبی که از آسمان فرومی‌ریزد، اشاره‌شده است.

در آیه ۱۹ سوره مبارکه روم نیز این‌گونه آمده است:

یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ یخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ (۱۹)

زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و زمین را بعد از مرگش زنده می‌سازد; و بدین گونه [از گورها] بیرون آورده می‌شوید.

نکته قابل‌تأمل در این قبیل آیات این است که عامل احیای زمین پس از موتش، آبی است که از آسمان فرومی‌ریزد که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد.

مفهوم دیگری که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد مفهوم «أرض» است. «ارض» زمین یا جرم و جسمی است که مقابل آسمان قرار می‌گیرد. به‌بیان‌دیگر واژه «أرض» عبارت از هر پدیده‌ای است که در زمین بعد از تباهی و فرسایش، حیات مجدّد می‌یابد و بعد از وجود تکوینی و خلقت، مجدّدا به‌سوی حیات و رشد، عودت می‌کند.

با این تعبیر از واژه «أرض» در قرآن می‌توان گفت؛ «حرث» شکل حیات یافته و زنده شده‌ی «أرض» است که بستر رشد را برای انواع نباتات و موجودات زنده فراهم می‌کند. به تعبیر دیگر، آیاتی از قرآن کریم که به احیاء أرض پس از موت و زنده شدن زمین مرده اشاره می‌کنند، درواقع به «حرث» که شکل احیاء شده «أرض» است اشاره دارند.

نکته قابل‌توجه دیگر در آیات مربوط به خلقت آسمان‌ها و زمین این است که در تعدادی از این آیات به خلقت زمین همراه با خلقت انسان و مباحث مربوط به زوجیت اشاره‌شده است. با این توضیح می‌توان گفت که خلقت انسان جدای از خلقت آسمان‌ها و زمین نیست و عظمتی که در خلقت آسمان‌ها و زمین وجود دارد در وجود انسان نیز تجلی‌یافته است.

در آیه ۶۴ سوره غافر این‌گونه آمده است:

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرَاراً وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۶۴)

خدا [همان] کسی است که زمین را برای شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنایی [گردانید] و شمارا صورتگری کرد و صورت‌های شمارا نیکو نمود و از چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما! بلندمرتبه و بزرگ است خدا، پروردگار جهانیان.

در این آیه جعل آسمان و زمین‌همگام باصفت «مصوّر» خداوند و صورت گری انسان‌ها که مرتبه‌ای از خلقت انسان است، بیان می‌شود.

در آیه ۱۱ سوره‌ی شوری نیز به آغاز زمین و آسمان و در کنار آن بحث زوجیت انسان‌ها اشاره‌شده است.

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَ مِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجاً یذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (۱۱)

پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است. از خودتان برای شما جفت‌هایی قرارداد و از دام‌ها [نیز] نر و ماده [قرارداد]. بدین‌وسیله شمارا بسیار می‌گرداند. چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا.

با استناد به این آیات شریفه می‌توان بیان کرد که خلقت انسان در ارتباط نزدیکی با خلقت زمین قرار دارد و خلقت انسان جدای از خلقت زمین نیست بلکه با خلقت زمین ممزوج است.

در آیه ۲۲ سوره محمد نیز فساد در زمین همراه با قطع رحم و جدایی خویشاوندان از یکدیگر آورده شده است. گویی فساد فی‌الارض ملازم با قطع رحم است.

فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ (۲۲)

پس [ای منافقان]، آیا امید بستید که چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روی] زمین فساد کنید و خویشاوندی‌های خود را از هم بگسلید؟

 می‌توان گفت مهم‌ترین آیه در چارچوب بحث این بخش، در آیه ۵ سوره‌ی حج آمده است:

یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَینَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیلاَ یعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هَامِدَهً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (۵)

ای مردم، اگر درباره برانگیخته شدن در شکید، پس [بدانید] که ما شمارا از خاک آفریده‌ایم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، دارای خلقت کامل و [احیاناً] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم؛ و آنچه را اراده می‌کنیم تا مدتی معین در رحم‌ها قرار می‌دهیم، آنگاه شمارا [به‌صورت] کودک برون می‌آوریم، سپس [حیات شمارا ادامه می‌دهیم] تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما [زودرس] می‌میرد و برخی از شما به‌غایت پیری می‌رسد به‌گونه‌ای که پس از دانستن [بسی چیزها] چیزی نمی‌داند؛ و زمین را خشکیده می‌بینی ولی چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش درمی‌آید و نمو می‌کند و از هر نوع [رستنی‌های] نیکو می‌رویاند.

در این آیه ابتدا به موضوع مراحل خلقت انسان اشاره‌شده و بلافاصله پس از بیان مراحل خلقت به موضوع احیاء زمین مرده با آبی که از آسمان فرومی‌ریزد و رشد و رویش در آن اشاره می‌کند.

نکته‌ی قابل‌توجه در رابطه با این آیه این است که موضوع مراحل خلقت انسان و احیاء أرض، هردو در کنار هم و در یک آیه آورده شده‌اند که این موضوع خود گواه ارتباط نزدیک میان امر خلقت انسان و احیاء ارض و رشد و رویش بر روی زمین است.

همان‌طور که بیان شد در بسیاری از آیات قرآن که در اینجا فقط به چند نمونه اشاره شد، خلقت زمین و انسان، هم گام و هم‌شأن یکدیگر هستند و اشاره به خلقت انسان در کنار خلقت زمین بیانگر ارتباط نزدیک بین خلقت زمین و انسان است.

از سیاق آیات فوق می‌توان دریافت که زمانی که «ارض» به کمال خود می‌رسد و احیاء می‌گردد به حرث تبدیل‌شده و منشأ حیات تمام موجودات، ازجمله انسان، بر روی کره خاکی می‌گردد.

با کنار هم گذاشتن برداشت‌های بیان‌شده از آیات بالا می‌توان به این نتیجه رسید که بستر خلقت انسان از همان «حرث» است (به سیاق آیه نساؤکم حرث لکم) و «حرث» شکل حیات یافته‌ی «ارض» است که به «ماء» احیاء می‌گردد و بستر حیات، باروری و رویش می‌گردد. به تعبیر دیگر در توضیح «شدن حرث» می‌توان گفت که زمین عقیم و مرده یا «ارض میته» با بارش رحمت الهی احیاء شده و به بیان قرآن تبدیل به «حرث» شده و انواع «زوج بهیج» در آن می‌رویند.

متغیر «شدن حرث»، «زوجیت» زن و مرد (حرث و حارث) است تا این احیاء صورت گیرد. اگر میان زن و مرد زوجیتی صورت نپذیرد و مرد در نقش حارث درنیاید، زمین وجود زن مرده باقی خواهد ماند و احیاء نخواهد شد. با این توضیح می‌توان گفت زن به مثابه «حرث» پیش از زوجیّت به‌مثابه «أرض میّتی» است که پس از «زوجیّت» توسط «حارث» که همان زوج اوست إحیاء شده و تبدیل به «حرث» می‌گردد و زمینه‌ی باروری و زایش، رشد و رویش در او پدید می‌آید.

فرآیند موت و حیات ارض
فرآیند موت و حیات ارض

دکترین حرث

به عنوان نتیجه‌ی مباحثی که در رابطه با «حرث» در آیه‌ی ۲۲۳ سوره بقره مطرح شد می‌توان دکترین حرث را این‌گونه تبیین کرد:

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چیستی» مکانی است که امکان زایش و رویش دارد.

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چرایی» برای زایش و تربیت نسل صالح و طیب است و محور «حیات طیبه» را رقم می‌زند.

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چگونگی»، «أرض» است که به «ماء» احیاء می‌گردد.

دکترین حرث
دکترین حرث

 


 پی‌نوشت:

[۱] «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ»

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

زن به مثابه حرث از حیث چیستی

یکی از مباحث پر چالش معاصر جوامع بشری، نقش زن و جایگاه اوست. در جوامع مدرن، زن از جایگاه اصلی خویش به‌عنوان مادر و همسر فاصله گرفته و به بهانه حضور در اجتماع نقش‌های مردانه را پذیرفته و بازتاب چنین نگرشی در بسیاری موارد اختلال در نظام خانواده بوده است، تا آنجا که می‌توان گفت خانواده نیز جایگاه و کارکرد اصلی خود را ازدست‌داده است.

دسته‌ها
انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

سازمان ملل یا سازمان دولت آمریکا؟!

 عموم مردم سازمان ملل را سازمان جهانی مستقلی می دانند که در جهت ایجاد و بسط صلح جهانی و حقوق بشر در سطح جهان ایجاد شده است. در صورتی که این گونه نیست و سند رسمی نیروهای مسلح آمریکا پرده از واقعیت بر می دارد.

Joint publication

در ۱۴ می ۲۰۰۷ از سوی نیروهای مسلح آمریکا سندی رسمی  با نام «دکترین نیروهای مسلح ایالات متحده» منتشر شد که پرده از این واقعیت برمی داشت که نه تنها سازمان ملل سازمانی مستقل نیست بلکه زیر مجموعه ای از واحد CMOC (مرکز فرماندهی عملیات های نظامی و غیر نظامی) نیروهای مسلح آمریکاست.

در صفحه  ۱۳۲ این سند در تعریف این مرکز این گونه آمده است:

CMOC ، متشکل از نمایندگان نظامی، غیر نظامی، ایالات متحده و آژانس های چند ملیتی درگیر در عملیات ها می باشد.

comc

در صفحه ی بعدی این سند، نمودار ساختار سازمانی این مرکز آمده است که بخش های اصلی آن شامل بخش نظامی، سازمان ملل، آژانس های ایالات متحده و صلیب سرخ است.

FIGURE

یونیسف، برنامه ی جهانی غذا، دپارتمان عملیات حفظ صلح، کمیسریای عالی پناهندگان و سایر آژانس های سازمان ملل، بخش هایی از سازمان ملل هستند که در ذیل  CMOC قرار دارند. در ادامه  ترجمه ی فارسی نمودار را مشاهده می فرمایید.

cmoc

متن اصلی سند مذکور را می توانید از اینجا دانلود کنید. همین مطلب در صفحه ی ۵۳ نسخه ی ۲۰۱۳ این سند هم آمده است

نوشته خانم مهدیه منافی

دسته‌ها
انتقادی رویکرد مقالات

تمدن غرب، تمدنی حرام‌زاده

ایدئولوژی لیبرالیسم و فرزند نامشروع آن «فمینیسم» با تکیه بر اباحه گری و برنتافتن حدود الهی در حلال و حرامش، تمام تلاش خود را برای گذر از مرزهای حق و حدود شرعی کرده است و سعی دارد «لسه فر» و لذت گرایی محض را در تمام شئون زندگی بشر نهادینه سازد. پاردایم لیبرالیسم که ذیل سوپر پارادایم اومانیسم تعریف می گردد، انسان را محور عالم قرار می دهد و تمام امور دیگر را مبتنی بر آن تنطیم میکند و «بگذار هر آن چه دلش می خواهد انجام دهد» را محور حرکت بشر غربی قرار می دهد.
مولود نا مشروع لیبرالیسم یعنی همان فمینیسم هم، همه ی توان خود را برای زدودن حیا در عرصه ی گیتی به کار گرفته است تا نابودی و هلاکت حرث و نسل۱ را رقم بزند. وجود زن که می تواند بلد طیبه ای۲  باشد که نسل صالح و سالم، حاصلش است با ایدئولوژی فمینیسم حیا از وجودش رخت بسته و هلاکتش رقم می خورد.

با امریکن لایف استایل و یا سبک زندگی غربی، به جای آن که حرث وجود زن۳ ، بلد طیبه ای باشد تحت حمایت و حفاظت حارث و کشاورزی توانا، می شود بیابانی خشک و سر راهی که هر حیوان درنده ای از آن عبور کرده و از آن تمتع می جوید و حاصل آن چیزی نخواهد بود جز فسادی که بر وجود آن زن مستولی می گردد و علف های هرزی که حاصلش می شود.
انسان غربی آزاد است تا انتهای مرز حیوانیت برود و  تبدیل به حیوانی شود که بدون هیچ حد و مرزی فسادی عظیم را در زمین رقم بزنند و این فساد ممکن نیست جز با هلاکت حرث و نسل و نابودی زنان و از بین بردن حیای و عفت.
از تمدنی که حجاب را از سر زنان بر میدارد، روابط آزاد جنسی را قانونی می داند و حقوق هم جنس بازان را مجاز و حیا که میوه ی درخت ایمان است را می زداید و به حرث وجود زن تجاوز می کند تا مولود های نامشروع خود را در قواره ی جهانی منجی بشریت بداند، و این سبک زندگی باطل را در تمام جهان بگستراند، نمی توان جز این انتظار داشت که بیشتر فرزندانش ولدالزنا باشند.
جالب تر آنجاست که خود این تمدن آمار رسمی زنازادگان سرزمین خود را منتشر می کند!
در صفحه ی ۱۴ گزارش World Family Map 2014، به موضوع ازدواج و هم باشی۵  و این که در بسیاری از کشورها به دلایل متعدد هم باشی جایگزین نهاد ازدواج شده است اشاره می کند. همچنین در این بخش به افزایش پرورش فرزندان خارج از ازدواج  هم اشاره می شود.

صفحه ی 14 گزارش world family map 2014
صفحه ی ۱۴ گزارش world family map 2014

در صفحه ی ۱۸ این گزارش به موضوع فرزندانی که خارج از تعهد رسمی ازدواج به دنیا آمده اند۶  و به عبارتی زنا زاده۷ هستند اشاره می کند.

گزارش world family map 2014
گزارش world family map 2014

و در ادامه نمودار آمار زنازادگان (فرزندانی که خارج از تعهد رسمی ازدواج به دنیا آمده اند) کشورهای مختلف را ارائه می کند که نمودار را مشاهده می فرمایید.

world family map 201

همان گونه که مشخص است، کشورهای شرقی کمترین آمار فرزندان زنا زاده را دارند و کشور های آفریقایی، آمریکایی و اروپا بیشترین آمار فرزندان نامشروع را به خود اختصاص داده اند.
به عنوان نمونه ۴۱ درصد کودکان آمریکایی، ۵۵ درصد کودکان نیوزیلند، ۸۴ درصد کودکان کلمبیا و ۵۶ درصد کودکان فرانسه نا مشروعند و توسط زوجینی که به شیوه ی هم باشی با یکدیگر زندگی می کنند به دنیا آمده اند.

این گزارش رسمی سند بی آبرویی تمدنی حرام زاده است که مبتنی بر ایدئولوژی باطل لیبرالیسم، ادعای ابرقدرت بودن می کند و رؤیای تسخیر جهان را بر سر دارد و بدتر آن است که عده ای مسلمان نما سنگ این تمدن حرام زاده را بر سینه می زنند تا آن را در جامعه ای که مردم آن مسلمانند پیاده سازند. اما اینان بدانند که

 جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زهوقا
و وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ‌

والسلام من اتبع الهدی

 


 پی نوشت:

۱- وَ إِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لاَ یُحِبُّ الْفَسَادَ ( بقره ۲۰۵)

و چون برگردد [ یا ریاستى یابد ] کوشش مى‏کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد ، و خداوند تباهکارى را دوست ندارد .

۲-وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ‌ (۵۸اعراف)

و زمین پاک [ و آماده ] ، گیاهش به اذن پروردگارش برمى‏آید ; و آن [ زمینى ] که ناپاک [ و نامناسب ] است [ گیاهش ] جز اندک و بى‏فایده برنمى‏آید . این گونه ، آیات [ خود ] را براى گروهى که شکر مى‏گزارند ، گونه‏ گون بیان مى‏کنیم .

۳-در آیه ۲۲۳ سوره ی بقره زن به مثابه ی حرث است.

نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاَقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ‌ (۲۲۳)

زنانِ شما کشتزار شما هستند . پس ، از هر جا [ و هر گونه ] که خواهید به کشتزار خود [ در ] آیید ، و براى شخص خودتان [ در بهره‏مندى از آنها ] پیشدستى کنید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد ، و مؤمنان را [ به این دیدار ] مژده ده .

۴- دانلود متن کامل گزارش از اینجا امکان پذیر است.

۵-cohabition شکلی از زندگی مشترک که در آن زن و مرد بدون هیچ تعهد رسمی ازدواج در یک خانه زندگی می کنند و با یکدیگر روابط جنسی آزاد دارند.

۶- Nonmarital child bearing زن و مردی که به شیوه ی هم باشی زندگی می کنند و خارج از تعهد رسمی ازدواج بچه دار شده و فرزندان خود را پرورش می دهند.

۷- در احکام اسلامی هر ارتباط جنسی ای که خارج از نعهد رسمی ازدواج باشد مبتنی بر صریح آیه ی قرآن زناست و فرزندان آنان ولدالزنا و نامشروع تلقی می شوند.

وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَ سَاءَ سَبِیلاً (۳۲اسراء )

و به زنا نزدیک مشوید ، چرا که آن همواره زشت و بد راهى است .

 

* این مطلب پاسخی بود به مطلبی در خبرگزاری عصر ایران که با تحریف سخنان استاد حسن عباسی سعی در تخریب چهره ی ایشان و تحریف سخنانشان داشته است

 

منتشر شده در: salehat.blog.ir

نوشته خانم مهدیه منافی

همچنین می توانید پاسخ های داده شده به مطلب ناشی گرانه عصر ایران را از لینک های زیرمطالعه فرمایید.

+آمار انسستیتو بروکینگز از زنازادگی در جهان

+پاسخ مخاطبان سایت dr-abbasi.ir به فرافکنی علیه استاد عباسی

+پاسخ به یک فرافکنی علیه استاد عباسی

دسته‌ها
انتقادی رویکرد مطالب برگزیده مقالات

فمینیسم جنبشی علیه زنان

در یک سال گذشته بعد از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و پیروزی دولت اعتدالگرا، افرادی با تفکرات فمینیستی که سابقه فعالیت در زمان دولت اصلاحات نیز داشته‌اند دوباره مجالی برای عرض‌اندام در عرصه اجتماعی پیدا کرده‌اند و قصد دارند که تفکرات کهنه خود را  دوباره به جامعه وارد کنند.

108116IMG16451548ماهنامه جنجالی زنان، ۷ سال پس از توقیف با نامی مشابه و با همان مدیرمسئول دوباره روی پیشخوان دکه‌ها آمده است


اما آنچه جامعه ما از آن بی خبر است این است که زنان غربی در همین ۱۰۰ سال گذشته نه حق رأی داشتند و نه حق مالکیت، حتی اجازه‌ی تصرف در اموال خود را نیز نداشته‌اند. بنابراین فمینیسم که مجموعه‌ای از باورها و مفاهیم برخواسته از فلسفه و جامعه شناسی غربی است تلاش کرد تا با ارائه‌ی راه حل، از مشکلات زنان بکاهد و به آن‌ها کمک کند تا به حقوق حقه‌ی خود دست پیدا کنند.

آموزه‌های اصلی مکتب فمینیسم اگرچه سعی در اعطای حقوقی ظاهری به زنان داشت اما در باطن پاسخی افراطی به وضع تفریطی زنان بود. نگاه نظریه‌پردازان اولیه‌ی فمینیسم عمدتاً مبتنی بر مرد ستیزی، خانواده گریزی، استقلال کامل زنان و نشان دادن فرودستی زنان در دین و جامعه داشت و به موجب این جنبش، زنان خود را آزاد دیدند و به صورت عنان گسیخته‌ای وارد جامعه و بازار کار شدند و از اینجا بود که مردان سودجو بر این جنبش سوار شدند و از شعار حقوق زن برای رسیدن به منافع و مطامع خود استفاده کردند.

682px-Feminism_symbol.svgآموزه‌های اصلی مکتب فمینیسم اگرچه سعی در اعطای حقوقی ظاهری به زنان داشت اما در باطن پاسخی افراطی به وضع تفریطی زنان بود


صاحبان کار و سرمایه با استفاده از نیروی کار ارزان زنان، آنان را از خانه بیرون کشیده و بر خلاف خلقت جسم و روح زن بارهای سنگین شغل‌های مردانه را بر او تحمیل کردند.حال زن علاوه بر وظایف معمولش یعنی همسری و مادری و انجام امور خانه می‌بایست بار کاری که در ظاهر برای اعطای حقوق زن بود را نیز بر دوش می کشید.

غ1صاحبان کار و سرمایه با استفاده از نیروی کار ارزان زنان، آنان را از خانه بیرون کشیده و بر خلاف خلقت جسم و روح زن بارهای سنگین شغل‌های مردانه را بر او تحمیل کردند

فمینیسم حق رأی، مالکیت، استقلال مالی را به زنان داد و آنچه در خلقت زن بود یعنی دختری، همسری، مادری و در کل زنانگی زنان را از آنان گرفت. حال زنان فمینیست آزاد بودند استقلال مالی داشتند، در نتیجه نیازی به همسر نداشتند و حق انتخاب پیدا کرده بودند و خودشان هر زمان و با هرکه می خواستند بدون پیمان و قرارداد رسمی ازدواج زیر یک سقف زندگی می‌کردند بچه می آوردند و فرزندان بی گناه ناخواسته را سقط می کردند. این شد که ارمغان فمینیسم برای زنان هرج و مرج جنسی، فرزندان بی پدر و… را به بار آورد و تعداد بسیار زیادی فرزندان نامشروع را بر دامن ناپاک تمدن غرب گذاشت.

feminism-hi«فمینیسم حق رأی، مالکیت، استقلال مالی را به زنان داد و آنچه در خلقت زن بود یعنی دختری، همسری، مادری و در کل زنانگی زنان را از آنان گرفت


این زنان که به غایت حقوق خود دست یافته بودند اکنون حتی نمی خواستند مادر باشند و در قید فرزند قرار گیرند! و اینجا بود مهدکودک‌ها برای حل مشکل مادری تأسیس شدند تا خلاء مادر را از راهی نادرست برای این فرزندان تأمین کند. در کل حاصل فمینیسم برای جامعه جهانی بر خلاف تصور عموم نه تنها دادن حقوق زنان به زنان بود بلکه گرفتن زن بودن زنان از آنان و مرد شدن زنان بود. خانه‌ای که می‌بایست محل سکونت و آرامش باشد تبدیل به خوابگاهی برای رفع حوائج حیوانی شد و مادری که غایت خلقت زن بود به پرستاران جویای کار و مهدکودک‌ها سپرده شد. زنان که برای رشد نیاز به تکیه‌گاه همسر خود داشتند خود شدند تکیه‌گاه وجود خود.

نوشته خانم مهدیه منافی