دسته‌ها
انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

خطاب به یکی از تفاله‌های جریان غرب‌پرست؛ محسن رنانی

لیبرال‌های ایرانی که بعضی اوقات ادعا می‌کنند مسلمان هم هستند، در ۴۰ سال گذشته تنها راه‌کار اصلاح اقتصاد کشور را در ایجاد ارتباط با غرب می‌دانستند. این را کسانی که در سر بحث کلاس‌های این افراد به‌اصطلاح استاد در دانشگاه‌ها نشسته‌اند به‌خوبی می‌دانند. عموم جامعه هم با پی‌گیری نوشته‌ها و گفته‌های این افراد در رسانه‌ها متوجه این زاویه‌ی فکری می‌شوند. همین افراد بودند که با کوس ما نمی‌توانیم، ضرورت ایجاد برجام را به جامعه تحمیل کردند؛ و الان هم که برجام به شکست رسیده است، جز سکوت کاری نمی‌کنند!

هر اشکال و ایرادی که امروز در معیشت جامعه وجود دارد، به استادان اقتصاد برمی‌گردد. چون تمام مسئولیت‌های اقتصادی کلان کشور در همیشه به عهده‌ی استادان اقتصاد بوده است؛ اما و هربار که صحبت کرده‌اند به جای این‌که برای حل معضل‌های معیشتی راه‌کار بدهند، طلب‌کار سیاست و فرهنگ و حتی دین هستند. اما مردم بدانید که ما در ۴۰ سال گذشته پیش‌رفت‌های بسیار زیادی داشته‌ایم که با دوران قبل از آن قابل مقایسه نیست؛ البته مشکلاتی هم وجود دارد که به دلیل حضور تفاله‌های جریان غرب‌پرست در مسیر علمی و اجرایی کشور حل آن مشکلات با مانع روبه‌رو خواهد بود.

  1. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما نفتی مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  2. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما ربوی مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  3. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما بیکاری مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  4. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما تورم ریشه کرده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  5. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما ضعیف‌ شده و تولید از بین رفته است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  6. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما برخی کارخانه‌ها ورشکست شده‌اند، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  7. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما در رکود مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  8. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما ارزش_ریال از بین رفته است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  9. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما اختلاف_طبقاتی بیشتر شده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  10. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما وابستگی بیشتر شده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  11. اگر در ۴۰ سال گذشته خام‌فروشی بیشتر شده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  12. اگر در ۴۰ سال گذشته هر بنجلی را با واردات به کشور آورده‌ایم، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…

مردم هرچه فریاد دارید بر سر اقتصادخوانده‌های دانشگاه بزنید؛ همین‌ها بوده‌اند که در ۴۰ سال گذشته در رأس مسئولیت‌های کلان و حساس اقتصادی حضور داشته‌اند و دائم حرف از وابستگی زده‌اند.

محسن رنانی، علی طیب‌نیا، شمس‌الدین حسینی، محمود بهمنی، جمشید پژویان و تمام کسانی‌که در این سال‌ها هم استاد اقتصاد بوده‌اید و هم مسئول حکومتی، لطفاً تدریس اقتصاد را تعطیل کنید و به خانه‌هایتان بازگردید….

 

بیانات رهبری در دیدار با نخبگان؛ امروز (چهارشنبه، ۲۶ مهر ۱۳۹۶):

«یک عدّه‌ای از غرب‌زده‌ها، از صد سال پیش تبلیغ کردند که اگر میخواهید کشورتان پیشرفته بشود و ایران جلو بیفتد، بایستی بروید در ذیل غرب تعریف بشوید ــ غرب‌زدگی؛ همان تعبیر غرب‌زدگی که مرحوم آل‌احمد مطرح کرد و نوشت ــ این فکرِ غلطی بود؛ حالا در مورد بعضی از آن کسانی که این فکر را القا میکردند، خائنانه هم بود، [امّا] بعضی خائنانه نبود، جاهلانه بود. امروز هم هنوز کسانی از دنباله‌های آنها ــ و باید گفت تفاله‌های آنها ــ همین فکرها را ترویج می‌کنند که ‹ما در ذیل غرب بایستی پیشرفت کنیم›. نه، پنجاه سال کشور در زمان دوران پهلوی در ذیل غرب زندگی کرد؛ پنجاه سال! یک مدّتی در آن اواسطِ رضاخان در ذیل آلمان، بعد یک مدّتی در ذیل آمریکا تا آخر؛ چه پیشرفتی برای کشور حاصل شد؟ جز بدبختی، جز عقب‌افتادگی، جز نابود شدن سرمایه‌های اساسی کشور، چه عاید کشور شد؟ نخیر، در ذیل غرب نمی‌شود، نمی‌توان [پیشرفت کرد]؛ آن‌کسی که این حرف را بزند که کشور در ذیل غرب ممکن است پیشرفت بکند، خائن به کشور است اگر بداند چه می‌گوید؛ ممکن هم هست جاهل باشد.»

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد تحلیل تحلیلی دکترینال رویکرد سیاست درهای باز سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات میان رشته ای

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

مطلب حاضر گزارش استراتژیک اندیشکده‌ی یقین با عنوان «استحاله انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به سوی لیبرالیسم» است که به صورت کامل از طریق باشگاه استراتژیست‌های جوان در اختیار شما قرار گرفته است. متن PDF این گزارش از لینک زیر قابل دانلود است.

[download id=122]

[box type=”custom” bg=”#FFE97D” color=”#7347e3″ border=”#ed0000″ radius=”7″]

فهرست

[/box]


 

پیش‌گفتار

«آیا استراتژی دنگ شیائوپینگ می‌تواند الگویی برای دیگر کشورهای در حال توسعه باشد؟»

بعد از سال‌های جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی، با تشکیل نهادی به نام «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام»، مطالعه‌ی تاریخ کشور چین و بررسی الگوی توسعه‌ی چینی در دستور کار این نهاد در جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. هدف از این تحقیق رسیدن به پاسخ سوالی بود که در بالای این متن نوشته شده است؛ این سوال را رئیس وقت این مرکز در سال ۱۳۸۳ در ابتدای کتاب «چین نو؛ دنگ شیائوپینگ و اصلاحات» می‌نویسد. رئیس این مرکز تحقیقاتِ حکومتی، کسی نبود جز رئیس‌جمهورِ حال حاضر جمهوری اسلامی ایران یعنی آقای حسن روحانی.

کار تحقیقاتی این مرکز برای دریافتن الگوی توسعه‌ی چینی و تاریخ چینِ نوین صرفاً در تألیف یک کتاب خلاصه نشده است؛ بل‌که موارد متعددی از مقاله، کتاب و گزارش را می‌توان سراغ گرفت که به این موضوع پرداخته‌اند و جلسات متعددی را برای آن برگزار کرده‌اند.

از این‌رو، با انتخاب آقای حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، سپس تعیین اعضای اصلی کابینه که از مدیران و هیأت علمی مرکز مذکور بودند، این بنا را ایجاد می‌کند که روش اداره‌ی کشور را مبتنی بر الگوی توسعه‌ی چینی پیش خواهند برد. مضافاً این‌که اکنون بعد از گذشت دو سال از عمر دولتِ موسوم به حلقه‌ی نیاوران، غالب تصمیمات و اظهارنظرهایی که از سوی مسئولین ارشد دولت و شخص رئیس‌جمهور اتخاذ می‌شود، چهارچوبی را به فکر متبادر می‌کند که در حوزه‌ی سیاست، به «سیاست خارجی توسعه‌گرا» و در حوزه‌ی اقتصاد به «سیاست درهای باز» شناخته می‌شود؛ و این دو مؤلفه دقیقاً همان محورهایی هستند که با مطالعه‌ی تاریخ استراتژیک چین نوین به آن‌ها می‌رسیم.

از این‌رو، هدف این مقاله بررسی نقاط عطف در تاریخ استراتژیک کشور چین در دوره‌ی موسوم به چین مدرن طی قرن بیستم میلادی می‌باشد؛ نقاطی که تعیین‌کننده‌ی جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل بوده‌اند و مناسبات قدرت را در تعامل با نظام دوقطبی قرن بیستم مشخص کرده‌اند؛ نقاطی که از برآیند آن‌ها «دکترین چو ئن‌لای» حاصل می‌شود که رابطه‌ی انقلاب کمونیستی چین را با آمریکای تماماً لیبرال رقم می‌زند و با تعدیل اصول این انقلابِ رادیکال در طی یک بازه‌ی حدود سی ساله، عادی‌سازی ارتباط با جهان غرب را فراهم می‌کند؛ ارتباطی که قرار است به‌عنوان یک کاتالیزورْ زمینه‌ساز نهادینه کردن اصول اقتصاد آزاد و نظام سرمایه‌گرایی در دوران حاکمیت دِنگ شیائوپینگ باشد؛ و استحاله‌ی انقلاب را از طریق «سیاست درهای باز» در این کشور رقم بزند. فرازوفرودی که بر این دو نسل از انسان چینی حاکم بوده است، نقاط استراتژیک حاکم بر تاریخ این تمدن شرقی محسوب می‌شود.

در این مقاله پرسش اصلی این است، چه شد که چین کمونیست با اصول یک انقلاب ایدئولوژیک، به صعوبت دیوار چین، به دامن تمدن مقابل خود یعنی لیبرالیسم افتاد و در نهایت مبتنی بر اصول اقصاد آزاد، جامعه‌ی خود را بنا کرد؟ نقش خارج‌تحصیل‌کرده‌های اعتدال‌گرا در نزدیکی چین به آمریکا چه بود؟ و آمریکا با چه ترفندهای دیپلماتیکی این رابطه را به وجود آورد؟ و در نهایت الگوی توسعه‌ی چینی مبتنی بر سیاست درهای باز چگونه در این کشور اجرا شد؟

 

دسته‌ها
دولت سیاست درهای باز

حسن روحانی (رئیس دولت یازدهم) : ۵ مهر ۱۳۹۵

سخنرانی در روز جهانی گردشگری:

در حوزه توسعه صنعت گردشگری، باید اصولی را مورد توجه جدی قرار داد؛ اولین اصل، مسأله فرهنگی است باید توجه داشت که با طبیعت زیبا و آثار تاریخی دوره گذشته نمی‌توان گردشگر جذب کرد. یکی از شرایط لازم برای جذب گردشگر وجود فرهنگ لازم در این زمینه می‌باشد. گردشگر به کشوری وارد می‌شود که با چهره گشاده آن کشور روبرو باشد و در آن جامعه تحمل فرهنگی بالا بوده و اخلاق به عنوان یک اصل اساسی مورد توجه باشد.

دولت در زمینه امنیت کشور، سرمایه‌گذاری عظیمی انجام داده است، ثمره‌ی سرمایه بزرگ امنیت جذب سرمایه و گردشگر است و باید از میوه این سرمایه بزرگ برای توسعه کشور استفاده کرد. امروز فقط نباید از سایه درخت امنیت استفاده کرد بلکه باید از میوه این درخت نیز برای توسعه کشور استفاده کنیم. سیاست جذب گردشگر از اولویت‌های دولت یازدهم بوده و آن را ادامه خواهد داد.

پایگاه اطلاع‌رسانی دولت

دسته‌ها
اخبار استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده معرفی کتاب

فرآیند استعمار فرانو و اعترافات یک جنایت‌کار اقتصادی/ معرفی کتاب

فرهنگ اعتراف مقوله‌ای است که در غرب، با اعتقادات به انحراف‌رفته‌ی مسیحیت از دوران قرون وسطا و سیطره‌ی کلیسا، تاکنون یعنی در عصر اطلاعات و تکنولوژی نیز موضوعیت داشته و دارد و به عنوان یک تکنیک در ساخت و مهندسی اجتماعی نقش به خصوصی را ایفا می‌کند. شاید بتوان گفت نیاز تمدن غرب به اعتراف، نیاز به امید و دوری از یأس است؛ تمدنی که نسبتی با باورهای وحیانی و تفکر غیب‌باور ندارد می‌بایست آرامش و سکنیه‌‎ی خاطرش را در جایی جست‌وجو کند که مادی، عینی و ظاهری باشد؛ یعنی نزد فردی بنشیند و به گناهانش اعتراف کند.

دسته‌ها
بیع و اقتصاد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

واقعاً میلیونر شویم؟!

میلیونر صفتی بود که در اروپای قرن هجدهم به قشر و طبقه‌ای از افراد جامعه گفته می‌شد که در جریان ظهور و بروز و رشد جریان مالی و بانک‌داری در اوایل دوره‌ی مدرن گام‌های کسب ثروت و سرمایه را با روحیه‌ی سوداگری[۱] و فرهنگ بورژوازی[۲] طی کرده بودند و به نوعی متمولین و متمتعینی محسوب می‌شدند که پس از گذران سختی‌ها و مرارت موجود در دوره‌ی قرون وسطی وجنگ‌ها و غارت‌های درون‌تمدنی اروپای آن روز، اکنون با پیدایش ابزار و خدمات نوین مالی، چاپ اسکناس و ربای سازمان‌یافته‌ی بانکی به چنان ثروتی رسیده بودند که در پول دست‌وپا می‌زدند؛ دیگر اقشار جامعه به سبب ظهور این افراد در نظام تمدنی غرب آن‌ها را نوکیسگان و تازه به دوران رسیده‌هایی می‌دانستند که دیگر گذشته‌ی خود را نیز به یاد نمی‌آورند و به دنبال رسیدن به تنها هدف خود یعنی کسب پول بیشتر هستند. ازاین‌رو صفت میلیونر را به آن‌ها دادند؛ این افراد با این صفت از دیگر اقشار جامعه جدا شدند و به‌واسطه‌ی ظهور ایشان، نظام سرمایه‌گرایی[۳] از آن زمان به این‌سو شکل گرفت و نزج پیدا کرد؛ نظامی که در یک طرف فقیران و در طرف دیگر ثروتمندان را در خود داشت و به‌نوعی همان نظام حاکم و رعیتیِ قرون‌وسطی بود که اکنون خوانشی مدرن از آن شکل‌گرفته بود.

دسته‌ها
تحلیل رسانه سینمای استراتژیک فیلم

«مزارشریف»، فیلمی در قاعده‌ی سینمای استراتژیک

«استراتژی»، به‌عنوان یک دانش نظامی مأموریتش در تأمین بقای یک جامعه یا تمدن تعریف می‌شود و سینمای استراتژیک چیزی جز به تصویر کشیدن ابعاد مختلف و مؤلفه‌های حیات و بقای این تمدن در قالب هنر هفتم نیست. دراین‌بین اگر کارگردانی در خلق یک اثر هنری به مسئله‌ی «امنیت ملی» ورود کند، کافی است تا فیلمش را با ادبیات استراتژیک نقد و تحلیل کرد؛ چراکه امنیت ملی برآیند تصمیمات استراتژیست‌های یک جامعه است. «امنیت» توازن بین آسیب و تهدید است؛ «آسیب» یک نقیصه‌ی درونی است که منجر به ضربه‌پذیری می‌شود و «تهدید» یک اقدام تهاجمی از جانب دشمن است که برای برهم زدن توازن، تعادل و نظم سیستم بر آن وارد می‌گردد؛ ازاین‌رو «امنیت ملی» برآیند آسیب‌ها و تهدیدهایی را شامل می‌شود که در سطح ملی یعنی یک کشور رقم بخورند.

دسته‌ها
بیع و اقتصاد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

ایران بازنده‌ی جنگ اقتصادی در توافق هسته‌ای

چه شد که غرب با ایران بر سر موضوع استراتژیکی چون «انرژی هسته‌ای» به توافق رسید؟ غربی که مواجهه‌‌اش با ایران در طول انقلاب، از جنس منازعات ایدئولوژیک بوده و اساس تقابل را در آن‌جا تعریف می‌کرده است. حال چه اتفاقی افتاده که این اختلاف و تقابل بنیان‌افکن برای غرب نادیده انگاشته و حق داشتن انرژی هسته‌ای برای ایران به رسمیت شناخته شده است؟

دسته‌ها
اخبار استراتژیک طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده معرفی کتاب

فروپاشی دلار آمریکا در جنگ تمام عیار اقتصادی/معرفی و خرید کتاب جنگ‌های ارزی

کتاب جنگ‌های ارزی روایتگر داستانی است از چگونگی شروع فرآیند فروپاشی دلار آمریکا.

«امروز ما درگیر جنگ ارزی تازه‌ای هستیم و بار دیگر بحران بی‌اعتمادی به دلار در راه است… روند رو به رشد جهانی شدن، رواج مشتقات پولی[۱] و افزایش شدید نسبت بدهی‌ها به دارایی خالص[۲] در طول چهل سال گذشته، موجب واهمه‌ای مُسری و مهارناپذیر در عرصه‌ی پول و اعتبار شده است.

بحران تازه احتمالاً از بازارهای ارز شروع خواهد شد و به سرعت به بازارهای سهام، اوراق قرضه و کالاهای اساسی گسترش خواهد یافت.  وقتی دلار فروبپاشد، بازارهای تحت سیطره‌ی آن نیز فرو خواهند پاشید و هراس و اضطراب به سرعت همه جای جهان را در بر خواهد گرفت. -صفحه ۷ کتاب-»

دسته‌ها
استراتژیک سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

مدعیان توسعه لطفاً سکوت کنند…! (۲)؛ روابط انقلابی یا روابط بین‌المللی؟! تقابل دو پارادایم

«در آغاز جنگ، نیروی هوایی ارتش عراق با ۱۹۲ فروند هواپیمای میگ، سوخو و توپولُف و در سه موج، حملات متوالی و شدیدی را به پایگاه‌های هوایی و فرودگاه‌های ایران اجرا کرد. جز یک هواپیمای بمب‌افکن سنگین توپولفِ ۱۶ که در منطقه سرپل ذهاب سرنگون شد هواپیماهای دیگر عراق سالم به پایگاه‌هایشان برگشتند.

معلوم نیست چرا پایگاه‌های موشکی هاگ ایران که ستون فقرات قدرت دفاع هوایی ایران را شکل می‌دادند در آن هنگام فعال و آماده جنگ نبودند. البته در این حملات هواپیماهای جنگی ایران آسیب چندانی ندیدند، اما اثر روانی این حملات بیشتر از تأثیر واقعی آن در غیرفعال کردن پایگاه‌های هوایی ایران بود.»

این‌ها جملاتی است که دکتر حسین اعلایی در کتاب «روند جنگ ایران و عراق» در مورد شرایط و وضعیت جنگ در آن برهه، یعنی شهریور سال ۱۳۵۹ بیان کرده است. با خواندن این جملات سؤالی به خاطر انسان متبادر می‌شود که چگونه ممکن است پس از گذشت ۳۴ سال از آن تاریخ، یک کشور به سطحی از آمادگی و قدرت دفاعی برسد که دقیقاً در ابتدای شهریور سال ۱۳۹۳ ورود یک پهباد جاسوسیِ رادارگریز را -که از مرزهای شمالی وارد کشور شده- به مدت حدود ۴۰ دقیقه ره‌گیری کند تا در زمان مناسب منهدم سازد؟ و در ۱۳ بهمن‌ماه همین سال ماهواره‌ی فجر را به فضا پرتاب کند؟ این‌که چگونه ممکن است این اتفاقات بیفتد را رهبری معظم انقلاب در مواضع مختلف شرح و توضیح داده‌اند.

محل بحث این نوشته طرح یک پرسش است که آیا این سطح از پیشرفت در توان دفاعی یک کشور که روزی ۱۹۲ فروند از انواع هواپیماهای جنگنده و بمب‌افکن به راحتی وارد مرزهای هوایی‌اش می‌شدند و تمام مهمات خود را خالی می‌کردند و با سلامت به کشور خود بازمی‌گشتند، اما امروز پهپادهای رادارگریز دشمن اجازه و امکان ورود به این سرزمین را ندارند «توسعه‌یافتگی» محسوب می‌شود یا نه؟ مگر در پارادایم فکری توسعه‌خواهان، توسعه‌یافتگی درنهایت نباید به افزایش قدرت ملی منجر شود[۱]؟ و مگر غیر از این است که توان بازداری از تجاوزات سرزمینی دشمنان و پیشرفت‌های علمی منجر به افزایش قدرت ملی می‌شود؟ پس چرا مدعیان توسعه در کشور باز هم مطلوب خود را در خارج مرزها جست‌وجو می‌کنند؟ و پیوستن به مدارهای بین‌المللی و فازهای جهانی‌سازی را دروازه‌ی ورود به توسعه می‌دانند؟ چرا فقط ارتباط با جهانِ غرب و کشورهای تابع جهانی‌سازی شرط توسعه‌یافتگی قلمداد می‌شود؟ اقتداری که مدعیان توسعه از ارتباط با کشورهایی مانند عربستان، عمارات، ترکیه و… طلب می‌کنند چقدر می‌تواند امنیت ملی ایران را تأمین کند؟ مگر اقتدار ملی‌ای که امروز در کشور وجود دارد حاصل ارتباطات بین‌المللی است که علت‌العلل ناکارآمدی در ایران، فقدان ارتباطات بین‌المللی خوانده می‌شود؟ و مگر کشور عربستان به عنوان یک کشور فعال در عرصه‌ی روابط بین‌المللی در ورود پهپاد اسرائیلی به حریم هوایی ایران کمک نکرد؟ و مگر ترکیه به‌عنوان یکی از حامیان تروریسم در سوریه مطرح نبود؟ پس باز هم اصالت سیاست خارجیِ منطقه‌ای ما باید به ارتباط با کشورهایی چون عربستان، کویت، امارات و ترکیه داده شود؟ این که ضدِ منافع ملی عمل خواهد کرد!

برای درک صحیحِ فرآیند توسعه در ایران، باید متخصصان و صاحبان این عرصه بدانند که پیشرفت و توسعه‌ی ایرانْ متأثر از انقلاب اسلامی، واجد پارادایم دیگری است که عرصه‌ی تفکرات بین‌المللی موجود را رقیب خود می‌شمارد؛ این پارادایم خود را عهده‌دار ساخت تمدن نوینی می‌داند که محصولش بیداری اسلامی در کشورهای آسیایی و شمال آفریقاست؛ محصولش شکست اسرائیل در ۴ جنگ تمام‌عیار در منطقه‌ی کوچکی به نام باریکه‌ی غزه و جنوب لبنان است[۲]؛ محصول دیگرش اداره‌ی ژئوپلیتیک منطقه در زمان تسلط تروریست‌هایی چون داعش، النصره و… بر سوریه و عراق است. البته به فهرست این محصولات می‌توان نمونه‌های مختلفی را در حوزه‌های دیگر هم اضافه کرد که محل طرح این نوشته نیست؛ چراکه این پیشرفت‌های انقلابی را هم رهبری معظم به دفعات شمرده و شرح داده‌اند.

هدف این نوشته تمایز بین دو پارادایم در فرآیند توسعه‌ی یک کشور یا یک نظام تمدنی است. این‌که اصالت با «روابط انقلابی» باشد یا «روابط بین‌المللی»، ساختارِ فرآیند این دو پارادایم را از یکدیگر تفکیک می‌کند. اصالت «روابط بین‌المللی» کار انسان را به اجلاس داوس می‌کشاند؛ جایی‌که نخبگان ثروت و قدرت برای آینده‌ی جهان برنامه‌ریزی می‌کنند که چگونه جهانی‌سازی را با کیفیت بهتری رقم بزنند. اما اصالت «روابط انقلابی» جهان اسلام را دعوت به وحدت می‌کند و نامه‌ی سرگشاده‌ای هم به جوانان غربی می‌نویسد تا در این بحبوحه‌بازار اسلام‌های قلابی، حرف اسلامِ انقلابی گم نشود و آن هدف زرّین، زنگار نگیرد که: «ما به دنبال ساخت تمدن نوین اسلامی هستیم.»

توسعه‌ی غربی به‌عنوان هدفِ پارادایم اول، -یعنی «روابط بین‌المللی»- شناخته می‌شود که، با سابقه‌ی تئوریک و تجربه‌ی عملی که در جهان دارد، فرآیند جهانی‌سازی[۳] را در قرنِ جدید به وجود آورده، جهانی بدون مرز ساخته و ابرطبقه‌ای حاکم بر ثروت جهانی درست کرده، جنگ‌هایی با چند میلیون کشته برای بشریت به ارث گذاشته و فهرستی بلندبالا از افتضاحات تمدنی را به بار آورده است؛ البته هواپیماهای فرست کلس[۴] هم ساخته و مظاهر تمدنی را در عصر حاضر پدید آورده.

با تمام این‌ها این پارادایم در حال حاضر تنها یک نقیض می‌تواند داشته باشد؛ نقیضی که هدفش نه «توسعه» که «تعالی» و ریشه‌اش نه در اومانیسم که در بنیان‌های الهی، وحیانی و غیب‌باور است؛ و پرچمش به دوش انقلابی نوپا چون انقلاب ایران و اُفقش، ساخت تمدنی اسلامی.


پی‌نوشت:

[۱]. مبانی توسعه‌ی پایدار در ایران- جواد اطاعت-نشر علم-چاپ یکم (۱۳۹۲)

[۲]. جنگ‌های موسوم به ۳۳، ۲۲، ۸ و ۵۱ روزه.

[۳] .Globalization

[۴]. First Class

دسته‌ها
بیع و اقتصاد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

آزادی الگوی معیشت، عامل ایجاد بدهی / بررسی دو گزارش مک‌کینزی و هریتیج در سال ۲۰۱۵

در ادبیات مالی، Leverage به «اهرم» تعبیر می‌شود و به معنای استفاده از بدهی در تأمین مالی یک شرکت است[۱]؛ یا استفاده از بدهی برای افزایش بازده مورد انتظار سهام[۲]. اما ورود کردن به دنیای بدهی تا همیشه نمی‌تواند سودده باشد و موجبات رشد را فراهم کند؛ ازاین‌رو یک سازمان یا جامعه نیاز دارد تا بدهی‌های اندوخته‌شده‌ی خود را بازپرداخت نماید تا دیونش غیرقابل‌کنترل نشوند که برای پرداخت آن‌ها مجبور به انحلال سازمان گردد و ورشکستگی را تجربه کند.

بنابراین در نسبت با این مفهوم -Leverage- که واجد نظریات، روش‌ها و فرمول‌هایی در دانش مالی[۳] می‌باشد، مفهوم دیگری به وجود می‌آید که ضد آن محسوب می‌شود؛ یعنی Deleverage، که به معنای کاهش و بازپرداخت بدهی است، زمانی که بدهی‌ها در ترازنامه‌ی شرکت به حد خطرناکی از ریسک‌پذیری رسیده باشند و امکان سقوط یا ورشکستگی را برای آن سازمان نشان دهند[۴].