ادب خیال، راهکار تقابل با زنای ذهنی(2)؛ ذهن یا فواد؟ کدام صحیح‌تر است؟

در نوشتار نخست، سعی شد تا دید اجمالی از کلیت موضوع به شما داده شود تا بتوانید چارچوب کلی را دریابید. اما از این نوشتار به بعد، تلاش می‌کنیم مطلب را تفضیلی‌تر کالبدشکافی کنیم تا قابل‌فهم‌تر شود. ازآنجاکه در تبیین یک موضوع، نخست باید چارچوب مفهومی بحث مشخص شود و سپس به طرح چارچوب نظری بپردازیم، لذا در این یادداشت، تکلیف خودمان را با برخی واژگان بایستی روشن کنیم.

در ابتدای متن نخست، سخن از مناسبات ذهنی در سبک زندگی، به میان آوردیم. اما آیا ذهن، عبارت صحیحی برای ساحتی است که انسان به‌وسیله آن، درگیر پدیده‌ی زنای ذهنی می‌شود؟[1]

اصولاً در مباحث درون دینی، عبارت قلب مریض را در این زمینه بکار می‌بریم. از همین روی، این نوشتار را به مفهوم شناسی مراتب قلب می‌پردازیم.

اما توضیحی اجمالی؛ در کلام وحی، هرگاه که سخن از قلب به میان آمده، واژگان متفاوتی، در شرایط متفاوت بکار رفته است.

به‌عنوان‌مثال: صدر، شغاف، قلب و فؤاد

ازآنجاکه استاد، ارتباط این واژگان را به‌صورت پیازچه‌ای لایه‌لایه در نظر گرفته‌اند، جهت یافتن دید کلی نسبت به این تقسیم‌بندی، نمودار زیر را ملاحظه فرمایید.

این‌که هرکدام از این مراتب، چه ویژگی‌هایی دارند، و نیز چه نسبتی بین این لایه‌ها برقرار است، را می‌توانید ذیل عناوین زیر دریابید:

صدر

صدر آن مرتبه‌ای از قلب است که بر آن، «شرح» و «ضیق» مترتب می‌شود.

این حالات، سطحی‌ترین اثری است که در وجود آدمی پدیدار می‌شود. حالت حزن و یا فرحی که گاهی پیدا می‌کنیم (مثلاً احساس فرح ناشی از نگاه به یک گل زیبا، یا احساس حزن ناشی از دیدن یک تصادف شدید)، ناشی از تأثیر آن واقعه بر صدر آدمی است.

«فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ» (سوره‌ی أنعام، آیه‌ی 125)

آن‌کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن‌کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن‌چنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این‌گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

ازآنجاکه تسلیم، مرتبه‌ای پایین‌تر از ایمان است، می‌توان دریافت نمود تسلیم شدن در مرتبه‌ی پایین‌تری از ایمان، در قلب آدمی تجلی می‌یابد، بنابراین صدر محل پذیرش اسلام است.

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (قرآن الکریم، سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 14)

عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.» (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

شغاف

مرتبه‌ی عمیق‌تر از صدر، که محل تجلی حب و بغض آدمی است، شغاف نامیده می‌شود. آنچه تحت عنوان دلبری و دلدادگی در ادبیات ما بکار می‌رود، در بستر شغاف بروز پیدا می‌کند.

مثل آنجا که حضرت حافظ می‌فرماید:

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

کلام وحی نیز آنجا که به داستان دلدادگی زلیخا به یوسف می‌رسد، در آیه‌ی 30 سوره یوسف، این محبت را در شغاف زلیخا نشان می‌دهد:

«وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»

(این جریان در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [غلامش] را به‌سوی خود دعوت می‌کند! عشق این جوان، در اعماق قلبش (شغاف) نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»

قلب

بروز و ظهور ایمان و قلب را جایگاهی نیست، الا قلب. آنچه از باورهای آدمی که به جان وجودش بنشیند و عمیقاً بدان ملتزم شود را ایمان گویند. این ایمان، زمینه الهاماتی می‌شود که آدمی را به نیکی رهنمون می‌کند.

برای تقریب به ذهن می‌توان گفت هرگاه لقمه‌ای از غذا را برمی‌دارید، نخست آن را می‌جوید؛ طعم غذا که گاه خوشایند است و گاه مشمئزکننده، مشابه همان اثر فرح و حزن بر روی صدر است. اما آنگاه‌که غذا هضم می‌شود و تبدیل به انرژی برای حرکت می‌شود، همچون اثرگذاری بر قلب است. این اثر غذا که توان حرکت را ایجاد می‌کند، همچون همان الهامی است که آدمی را رهنمون نیکی می‌کند.

فؤاد

آنچه در باور مدرن به Mind و در زبان عربی به ذهن معروف است، جزء کوچکی است از آنچه در قرآن به «فؤاد» شناخته می‌شود. «فؤاد» عمیق‌ترین ساحت انسان محسوب می‌شود.

فؤاد انسان، چشم و گوش درون اوست؛ نظام ادراکی منحصربه‌فردی که در هر کس به فعلیت نمی‌رسد.

«وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ به آیات اللَّهِ …» (سوره‌ی احقاف، آیه‌ی 26)

… و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (امّا به هنگام نزول عذاب) نه گوش‌ها و چشم‌ها و نه عقل‌هایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چراکه آیات خدا را انکار می‌کردند؛ … (مکارم شیرازی، ناصر؛ ترجمه‌ی قرآن کریم)

 تنها کسانی که تقوا می‌ورزند، این ساحت وجودی خود را می‌توانند فعال کنند. تقوا می‌تواند منتج به فرقان شود و فرقان توانایی تشخیص حق از باطل است.[2]

«اخلاق جنسی» شهید مطهری بسیار راهگشاست

شاید پس از تفکر پیرامون ابعاد زنای ذهنی، مطالب گوناگونی راجع به این آسیب، و نیز رویکردهای مختلف نسبت به اخلاق جنسی غرب به ذهنتان خطور کند؛ مطالب و مباحثی که از فرط گستردگی و پراکندگی مانع از نظم فکری شما گردد. اما استاد شهید مطهری(ره) اصول اخلاق جنسی نوین را بر سه اصل تبیین نموده‌اند که با تمرکز بر روی این سه اصل، هم نظم فکری می‌یابید و هم چارچوب‌مندتر می‌توانید آسیب زنای ذهنی را (که عمدتاً ناشی از پذیرش نگرش اخلاق جنسی نوین است) مورد بررسی قرار دهید.

این سه اصل عبارت‌اند از:

  1. آزادی هر کس تا آنجا که مخل به آزادی دیگران نباشد، باید محفوظ بماند.
  2. سعادت بشر در گرو پرورش تمام استعدادهایی است که در وجود او نهاده شده است. خودپرستی و بیماری‌های ناشی از آن مربوط به آشفتگی غرایز است. آشفتگی غرایز از آنجا ناشی می‌شود که میان غرایض تبعیض شود. بعضی ارضا و اشباح و بعضی ارضا نشده بمانند. علی‌هذا برای اینکه انسان به سعادت زندگی نائل آید باید تمام استعدادهای او را متساویاً پرورش و توسعه داد.
  3. رغبت بشر به یک‌چیز در اثر اقناع و اشباع کاهش می‌یابد و در اثر امساک و منع، فزونی می‌گیرد. برای اینکه بشر را از توجه دائم به امور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف کنیم، یگانه راه صحیح آن است که هرگونه قید و ممنوعیتی را از جلوی پایش برداریم و به او آزادی بدهیم

پی‌نوشت:

[1] این پرسش است که بایستی با دقت و تحقیق بیشتر بدان نگریست. ان‌شاءالله در آینده موردبررسی قرارش خواهیم داد.

[2] منبع توضیحات فؤاد: http://goo.gl/LmS6TQ

مطالب این نوشتار، برگرفته از جلسه 271 کلبه کرامت (جلسه سوم از سلسله جلسات زنای ذهنی) استاد عباسی است.

ان‌شاءالله در مقاله‌ی بعدی از همین سلسله، شخصیت آلفرد کینزی (Alfred Kinsey) به‌عنوان یکی از پیام‌آوران زنا و پایه‌گذاران مکتب پورنوکراسی تشریح می‌شود و نظرات وی در قالب اصول اخلاق جنسی نوینی که استاد مطهری ذکر کرده‌اند،، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

توسط پوریا سرداریان

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش...

4 دیدگاه

  1. سلام
    خیلی عالی بود متشکر
    نکته ی جالبی که توی قیاس بین غذا و احوال گفتین برام مشخص کرد چرا ائمه ی هدی و اولیا خدا خیلی شوخی میکردن.
    فقط داخل این عبارت (( بروز و ظهور ایمان و قلب را جایگاهی نیست، الا قلب. )) فکر میکنم اون قلب اولی که نوشتید اضافی باشه، یا من شاید معنای جمله رو متوجه نمیشم.
    ان شاءالله اجرتون با امام زمان ( عج )

  2. لزوم بازنگری و تصحیح اندیشه ((زنای ذهنی)) مطرح شده توسط آقای حسن عباسی:
    متاسفانه یکی از انحرافات دینی متداول ، القاء موقعیت گناه و بزرگنمایی آن در اذهان پیروان ادیان بوده و هست که نمونه و مصداق بارز دینداری بدون علم یا تحجر می باشد . امروز در جامعه دینی ما برخی از این انحرافات خواسته یا ناخواسته رسوخ نموده که لازمه برخورد با آن ، مدد خداوند یکتا و هوشیاری مومنین می باشد یکی از موارد از این دست ، اصطلاح ((زنای ذهنی)) است که توسط آقای حسن عباسی ساخته و پرداخته شده و به مومنین چنین القاء می نماید که اگر بواسطه نگاه به اشخاص خوش سیما و خوشایند و یا تماشای تصویر آنان (در شبکه های ماهواره ای و فیلم و…) در پی ایجاد هیجان و شهوت جنسی ، کسی با زوج خود هم بستر شود و با آن تمابلات ذهنی و درونی عمل مقاربت انجام شود ، باعث می گردد فرزند آن زوج خوی و خصایص شخص خوش سیما را بخود بگیرد!
    معلوم نیست این نظریه پرداز گرامی ، چگونه به این نتیجه عجیب و غریب رسیده است و هیچگاه پاسخ نداده اند چگونه تمام خصایص پدر و مادر آن لحظه در بدنشان بی اثر می گردد (خصلت هایی که هر یک طی سالیان سال جزو ژن آنان شده تا امکان انتقال از نسلی به نسلی دیگر برایشان فراهم گردد) و چگونه ممکن است خصوصیت اخلاقی یک فرد غریبه و غیر قابل دسترس ، در تولید و پرورش فرزند موثر باشد؟! مسئله قابل تامل دیگر این است که جناب عباسی چطور امر تولید مثل در ابناء بشر را تا بدین حد پیش پا افتاده و مبتذل دیده اند؟!
    نکته دیگر اینکه وی چه راه حلی پیش پای مومنین می گذارد ؟! متاسفانه باید گفت هیچ ! بلکه گویی سزای آن کسانی که ماهواره و … می بینند همین است ! و جامعه مسلمان ناگزیر به داشتن دختر و پسرهایی با خصوصیت اخلاقی از ما بدترانند! یعنی مثل همیشه آقای حسن عباسی فقط طرح مشکل نموده و هیچ پاسخی برای حل این مشکل خودساخته ندارد. ضمنا” پس از کمی دقت به این واقعیت می رسید که این مشکل فقط با تماشای ماهواره رخ نمی دهد بلکه در مشاهدات روزمره نیز ممکن است چنین اتفاقی حادث شود .
    چنین پندارهایی مسلما” بدلیل عدم آگاهی از متن دین و عدم علم به اهداف دین بوجود می آید ، مومنین باید بدانند و به این باور رسیده باشند که دین برای حل مسائل آمده و مانع تراشی بر سر راه انسان با هدف دین آشکارا مغایرت دارد. برای روشن شدن مسئله روایتی از نهج البلاغه قطعا” سودمند خواهد بود . جالب اینجاست که گفتار امام علی (ع) کاملا” بر عکس و در تضاد با نظریه آقای عباسی است . با توجه به اینکه روایت مذکور گویا و شنیدنی می باشد ، بهتر است فصل الخطاب این سخن نیز قرار گیرد .
    وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كانَ جالِساً فى اَصْحابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَاَةٌ جَميلَةٌ، فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِاَبْصارِهِمْ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: اِنَّ اَبْصارَ هذِهِ الْفُحُولِ طَوامِحُ، وَ اِنَّ ذلِكَ سَبَبُ هِبابِها، فَاِذا نَظَرَ اَحَدُكُمْ اِلَى امْرَاَة تُعْجِبُهُ فَلْيُلامِسْ اَهْلَهُ، فَاِنَّما هِىَ امْرَاَةُ كَامْرَاَة .فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوارِج : قاتَلَهُ اللّهُ كافِراً ما اَفْقَهَهُ! فَوَثَبَ الْقَوْمُ ليَقْتُلُوهُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: رُوَيْداً، اِنَّما هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ، اَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب.
    نقل شده كه آن حضرت در ميان يارانش نشسته بود، زنى زيبا بر آنان عبور كرد، آنان ديده بر او دوختند، آن حضرت عليه السّلام فرمود: ديده اينان به شهوت نگران، و اين نظراندازى موجب هيجان است، هرگاه يكى از شما به زنى كه او را خوش آيد نظر كند بايد با همسر خود درآميزد، كه اين زنى است همانند آن. مردى از خوارج گفت: خدا اين كافر را نابود كند، چقدر داناست! مردم برجستند تا او را نابود كنند، فرمود: او را واگذاريد، پاسخ ناسزاگويى ناسزاست، يـا گـذشـت از گنــاه .
    نهج البلاغه (ترجمه آیت الله حسین انصاریان) گزيده ها قسمت = 2 شماره = 420 صفحه = 880 خط = 4

    1. دوست گرامی بنده به عنوان یک شاگرد پیگیر مباحث استاد حسن عباسی می گویم که 100% مطالب نوشته شده توسط شما درباره استاد به طور کامل غلط و ناشی از عدم آشنایی شما با اندیشه ایشان است نه تنها اندیشه حسن عباسی بلکه اندیشه قرآنی و اسلامی.

      استاد به نقل از حدیثی -اگر اشتباه نکنم از امام صادق (ع)- گفته اند که اگر فردی در حین همبستری با همسر به فرد دیگری فکر کند شیطان در نطفه وی شریک خواهد شد، بنابراین 180 درجه با قرائت شما از حرف استاد تفاوت دارد و اینکه گفته اید هیچ راه حلی ارائه نمی دهد باید گفت که هرچند اولین و واضح ترین راه حل رعایت تقوا الهی است اما راه حل تحصصی با طراحی نهاد های لازم در جلسه 33 کلبه کرامت تشریح شده است که باز هم در اینجا به استاد تهمت زده اید.

      اما درباره روایتی که از امیر مومنان آوردید، در کتاب دیگری آمده است:
      ((آوردهاند که امام (ع) در میان جمعی از یاران خود نشسته بود، زنی زیبارو از آنجا گذشت، اصحاب بر او چشم دوختند، امام (ع) فرمود: رمق: نگاه کردن، طموح البصر: بالا نگاه کردن، هبیب، الهباب: صدای قوچ موقع هیجان شهوت و طلبیدن میش، (دیدگان این مردها به هوا دوخته شده و اینگونه نگاه باعث هیجان و انگیزش شهوت و خوشی است پس هرگاه کسی از شما به زنی که خوش میآیدش نگاه کرد باید با همسر خود آمیزش کند که او زنی مانند وی است پس مردی از خوارج گفت: خدا او را بکشد چه قدر داناست! اصحاب از جا برخاستند تا او را بکشند. امام (ع) فرمود: او را مهلت دهید! به جای دشنام باید دشنام داد یا از گناهش گذشت). کلمه: فحول را برای آن افراد استعاره آورده است، و همچنین، کلمه: هباب را برای میل آنها به آمیزش استعاره آورده است. امام (ع) آنان را به رهایی از فتنهی آن نگاه، وسیلهی آمیزش با همسران راهنمایی کرده است، و بر این عمل وسیلهی قیاس مضمری، ترغیب کرده است که صغرای آن عبارت فانما هی امراه کامراه، است، یعنی همسر آن مرد زنی است نظیر آن زنی که دیده است، و کبرای مقدر آن نیز چنین است: و هر کسی که شبیه آن زن باشد، جای آن را میگیرد. اما آ
      ن مرد خارجی که لفظ کافر را بر امام (ع) اطلاق کرده است برای این است که امام (ع) از نظر خوارج خطاکار است و هر خطاکاری کافر است. عبارت انما هو سبب … بنا بر اساس فضیلت عدالت است.
      برگرفته از کتاب شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی ترجمه: محمد صادق عارف))

      که دقیقا مخالف اشتباه آقای انصاریان است و قطعا حضرت علی (ع) منظورشان این نبوده که با تصور آن زن با همسر خود همبستر شوید! بلکه منظور این است که خود را با همبستری با همسر خود از این نگاه شهوت آلود رها سازید چرا که همسر شما هم شخصی مثل همان زن است(امْرَاَهُ کَامْرَاَه).

      در پایان از شما خواهش می کنم که برای اثبات نظر اشتباه خود دین را به عنوان سپر در نظر نگیرید.

    2. سلام
      ضمن تشکر از توجه و نقدتان به مطلب، ذکر چند نکته به زبانی بسیار ساده برایتان را بر خود لازم می دانم:
      1. در سوره اسرا، آیه 32، آمده است: «ولا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة وساء سبيلا».
      اینکه کلام وحی نگفته زنا نکنید، بلکه گفته حتی بدان نزدیک نشوید، حاکی بزرگنمایی این گناه است؛ حال آیا این کار هم جزو بزرگنمایی مطابق با مکتوب شماست، العیاذبالله؟!!!
      2. ای کاش بجای محدود کردن گفتمان زنای ذهنی استاد به یک بحث که گفتید (که حتی ایرادتان آن چنان قوت علمی و حتی نگارشی ندارد) به خود مجال می دادید و 8 جلسه تدریس زنای ذهنی را از سایت کلبه کرامت گوش می دادید. (جلسات 267-269-271-273-281-284-291-292)
      3. ان شاءالله بزودی مکتوبی از جلسه جامعه رحمی (جلسه 33) را مکتوب و برای انتشار در سایت ارسال خواهم کرد تا پاسخ برخی از ابهاماتتان داده شود.
      التماس دعا
      یا علی

دیدگاهی بنویسید