دسته‌ها
وبلاگ

یادداشت استاد حسن عباسی به سردار فدوی برای یادآوری گریه وحشت به ترامپ

هو القهار

حاج علی آقا [سردار دریادار علی فدوی، فرمانده محترم نیروی دریایی سپاه]

سلام علیکم
با تقدیم احترام،
احتمالاً شنیده‌اید که دیروز ترامپ در سازمان ملل گفت «ایران از ارتش عظیم آمریکا می‌ترسد». لازم است که ترامپ مطلع شود که چه کسی از دیگری می‌ترسد؛ چون او قبل از ریاست جمهوری خود، سرگرم زنان متعددش بوده است و از خفت و خواری ارتش‌ آمریکا در مواجهه با مردم ایران مطلع نیست.

مناسب است که در یک کلیپ یک دقیقه‌ای، ۳ سه نکته برای وی روشن شود:
– ابتدا مراتب خیس شدن شلوار کماندوهای آمریکا و نجس کردن کف قایق، در ماجرای اسارت آن‌ها در سال ۱۳۸۲ که محمد خاتمی با دستپاچگی آن‌ها را از سپاه گرفت و به آمریکا برگرداند. قبلاً سهیل کریمی این صحنه که آمریکایی‌ها شلوار خود را خراب کردند در فیلم مستند «شکست هیمنه» نمایش داد. (سردار تنگسیری می‌داند که کدام قطعه فیلم مدنظر است.)
– سپس مراتب گریه‌‌ وحشت کماندوهای آمریکایی که اخیراً اسیر شدند.
– و آن‌گاه مراتب عذرخواهی فرمانده‌ی کماندوهای آمریکایی در برابر دوربین تلویزیون، که با التماس «جان کری و جواد ظریف» آن‌ها را رها کردند.
این کلیپ یک دقیقه‌ای اگر آماده و منتشر شود برای اطلاع ترامپ و روحیه‌ی ارتش عظیم آمریکا بسیار خوب است. لطفاً فعلاً فیلم‌های کماندوهای اسیر شده‌ی انگلیسی را وارد این کلیپ نکنید چون آن‌ها را برای مراتب بعدی نیاز داریم.

مؤید و منصور باشید.
حسن عباسی
۲۹ شهریور ۱۳۹۶

 

یادداشت استاد حسن عباسی به سردار فدوی برای یادآوری گریه وحشت به ترامپ
یادداشت استاد حسن عباسی به سردار فدوی برای یادآوری گریه وحشت به ترامپ

 

 

کلیپ ساخته شده در واکنش به این نامه:

دسته‌ها
انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

کودتا علیه علوم سیاسی ادامه دارد

 ماه رمضان سال ۸۸ بود که مقام معظم رهبری در دیدار اساتید دانشگاه نکات جدیدی در رابطه با علوم مختلف به‌ویژه علوم انسانی مطرح نمودند . رهبری مانند همیشه رو در روی استادان دانشگاه‌های کشور با دید انتقادی فرمودند ما که نه استاد مناسب و نه منابع مناسب داریم بنابراین چرا ۲ میلیون دانشجو در علوم انسانی پذیرفته‌اید.

دسته‌ها
تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

تثلیث در نظریات روانشناسی

یکی از نیازهای عاطفی بشر به “خدا”، احساس یک قدرت مطلق و پناهگاه مطمئن است که جهت و معنای مشخص و مقدسی به همه زندگی می بخشد و این نیاز را “ثنویت” (dualism) یا “تثلیث” (trinite) یا “چندخدایی” (polytheisme) مشوش می‌سازد و هستی در برابر او صحنه‌ی کارزار نیروهای متضاد و متناقض جلوه می‌کند. مذهب زرتشت، مزدک و مانی بر ثنویت (دو خدایی) و مسیحیت معاصر با اسلام بر تثلیث (سه خدایی) و مذاهب بدوی و باستانی بر چندخدایی استوار بودند.

دسته‌ها
انتقادی تحلیلی حکمت و فلسفه رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

هنر ابزورد

اگر مطالعه‌ای اجمالی در زندگی بزرگان و ناموران تاریخ داشته باشیم متوجه خواهیم شد که همه آن‌ها از هر فرهنگ و مذهب و مسلک خاص دردمندند. بودا قصر ناز و نعمت را رها می‌کند تا معنای حقیقی زندگی و راه رسیدن به نیروانا را درک کند، نیچه در نیهیلیسم جهان را در پوچی می‌بیند، ژان پل سارتردر اگزیستانسیالیزم فریاد تهوع و بلاهت و بی‌معنایی جهان را سر می‌دهد، پوپر به نسبی‌گرایی می‌رسد، دکارت برای اثبات خودش در کوژیتو مغلطه می‌کند، هایدگر در دازاین آدمی را ایستاده پیش فراروی عدم می‌بیند، دریدا ساختارشکنی می‌کند، محمد (ص) به حرا می‌رود تا سر از راز هستی درآورد و علی از غصه سر در گلوی چاه فرومی‌برد و می‌گرید.

دسته‌ها
انتقادی بیولوژیک تحلیلی رویکرد میان رشته ای یادداشت‌ها

تفاوت theobiology و biology در اسم، موضوع، روش و غایت

۱) به لحاظ اسمی منظور «زیست شناسی با محوریت خدا» بوده است. در مقابل زیست شناسی و بیولوژی -به معنایی علمی که الان در دانشگاه ها تدریس میشود- را علمی انسان مدار و منتزع از جهان بینی مادی میدانیم. (چرا که اعتقاد دارم دانش انسان حاصل بینش اوست)

۲) به لحاظ موضوع biology فقط در حوزه مادیات (موجودات زنده مادی) حرف میزند و در مورد غیب (خدا، ملک، روح، جن و…) حرف نمی زند در صورتی که در theobiology از غیب در کنار شهادت حرف زده می شود و حتی مطالعه موجودات زنده انسان را به یاد خدا می اندازد. چرا که یک بیولوژیست مسلمان چشم آیت بین دارد و این آیات به او نشانی خدا را می‌دهند و به جای آنکه ایمان انسان کم شود افزایش می یابد.

۳) به لحاظ روش شناسی و متودولوژی biology مبتنی بر حجیت تجربه است در صورتی که در theobiology حجیت علاوه بر تجربه بر گزاره های یقینی وحیانی است.

۴) و از حیث غایت هدف biology شناخت موجودات زنده مادی است بدون توجه به ارزش های الهی! اما theobiology علاوه بر آن موجودات غیب را می شناسد تاثیر و تاثر آن را می پذیرد و به ارزش های الهی تن در می دهد و در واقع هدفش مثل هر علم نافع دیگری نزدیک کردن انسان به هدف خلقتش یعنی عبادت می باشد.

تفاوت theobiology با biology از نظر مبانی:

مبنای اول نظریه انتخاب طبیعی (biology) «تنازع برای بقا» است. کلمه تنازع و نزاع معنای بی رحمی و جنگیدن به هر قیمت رو در بردارد. کلمه بقا هم نسبی است چرا که به حکم عقل باطل است در ثانی به حکم نقل «کل من علیها فان» و «کل شی هالک الا وجهه» این امر محال است. این من باب تذکر بود، اما ما در قرآن (theobiology) مفهومی «فاستبقوا الخیرات» داریم. اولا عرصه حیات عرصه مسابقه است، ثانیا برای رسیدن خیرات و خوبی ها! حداقل این مطلب این است که داروینیسم اجتماعی از منظر قرآن رده!

مبنای دوم نظریه انتخاب طبیعی biology «انتخاب توسط طبیعت» است. چه کسی انتخاب میشود؟ آنکه با طبیعت سازگار تر باشد. شاید ما در مقابلش در theobiology «سازگارتر با سنت الهی» به تعبیر قرآن «اصطفی»(برگزیده) میشود، را داشته باشیم.

theobiology آیه محور است در صورتی که biology آرخه محور است.

تفاوت theobiologist(زیست شناسِ حکیم) با biologist(زیست شناسِ فیلسوف):

عنوان انتخاب شده شاید تا کنون استفاده‌نشده باشد اما باهدفی خاص انتخاب‌شده است. حتماً لفظ حکمت، حکیم، محکم و… را زیاد شنیده‌اید! اما آیا تا حالا از خود پرسیده‌اید که معنای واقعی این کلمه چیست؟

اما آیات زیادی داریم که در آن حکیم و مشتقات آن به‌کاررفته باشد: مثلاً خدای حکیم، قرآن حکیم، لقمان حکیم، آموزش و حکیم کردن مردم توسط انبیا و مواردی ازاین‌دست.

واقعاً معنای حکیم چیست؟

به‌صورت خلاصه می توان گفت که حکیم کسی است که می‌تواند حقیقت را از روی علائم پدیده‌ها تشخیص دهد.

حالا زیست‌شناس حکیم یا حکیم زیست‌شناس کیست؟ کسی است که حقیقت موجود در موجودات زنده رو از طریق علائم تشخیص می‌دهد! یعنی از واقعیت به حقیقت می‌رسد.

حالا حتماً می‌پرسید:

۱) راه دستیابی به حکمت چیست و چطوری می‌شود حکیم شد؟

در پاسخ باید بگوییم که راه آن تقوا پیشه کردن است. به این معنا که تسلیم خدا باشیم!

 ۲) اما ارتباط آن به زیست‌شناسی با محوریت خدا چیست؟

اگر هنگام بررسی موجودات زنده عالم با تقوا ورزیدن چشم قلب خودمان را بازکنیم، حکیم می‌شویم یعنی آیات الهی رو می‌بینیم و به خدا مؤمن‌تر می‌شویم و… .

نوشته آقای رحمان رزم‌پا

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

آیا حقوق بشر همان Human Rights است؟

اتیمولوژی واژه Rights:

Right: something that you are morally, legally or officially allowed to do or have. (I)

          Moral: relating to the principles of what is right and wrong, and with the difference between good and evil. (II)

درست یا غلط بودن از دیدگاه چه کسی ؟ خوب یا بد بدون از دیدگاه چه کسی ؟ از دید انسان !؟

Legal: allowed, ordered or approved by law. (III)

          Law: the system of rules that citizens of a country, city, state etc. most obey. (IV)

                    Rule: an official instruction that says how things must be done or what is allowed. (V)

                              Official: approved of or done by someone in authority. (VI)

                                        Authority: the power you have because of your official position. (VII)

شخص دارای اختیار وضع قوانین، بر چه مبنایی این قوانین را ایجاد می کند ؟ بر مبنای عقل محدود خود ؟

اتیمولوژی واژه حق:

حق : عدل (VIII)

عدل یعنی هر چیز در جای خود قرار بگیرد . چه کسی می تواند جای صحیح هر چیز را تعیین کند؟
آیا به جز پدید آورنده یک مجموعه ، کسی توانایی جایابی اجزا را دارد ؟ آیا انسان ها خالق خود هستند ؟

نتیجه گیری:

Human Rights

چیزهایی که انسان مجاز است داشته باشد و یا کارهایی که مجاز است انجام دهد .

(بر مبنای اصول تعیین شده توسط انسان های صاحب قدرت)

حقوق بشر
چیزهایی که انسان مجاز است داشته باشد و یا کارهایی که مجاز است انجام دهد .

(بر مبنای اصول تعیین شده توسط خداوند)


پی نوشت:

i: Longman Dictionary
ii: Longman Dictionary
iii: Longman Dictionary
iv: Longman Dictionary
v: Longman Dictionary
vi: Longman Dictionary
vii: Longman Dictionary
فرهنگ لغت معین :viii

نوشته آقای فرهاد قلعه ای 

دسته‌ها
یادداشت‌ها

الیور توئیست‌های دنیای مدرن

دیرزمانی از نوشته‌ی چارلز دیکنز نمی‌گذرد، الیور ِکوچک و بی‌پناهی که برای تکه نانی، و البته سود بیشتر اربابان و کارفرمایان خود، به کارهای سخت و طاقت‌فرسا گماشته می‌شد، بهت و حیرت خوانندگانش را چنان برانگیخت که اندک‌اندک امواج و جریاناتی در انگلستان برای تصویب قوانین منع یا کم کردن کار کودکان شکل گرفت. الیور توئیست در حقیقت روگرفتی از درد و مشقت انسان، در روزهای انقلاب صنعتی ست. درست است که کار کردن برای کودکان ورای توانایی جسمی و سنی آن‌ها، امروز در اذهان (قلوب) عموم پذیرفته نیست؛ اما همین امر برای قالب مردمان ِ غافل آن روزگار چنان عجیب می‌نمود که یک داستان می‌توانست چنین گستره‌ی وسیعی از احساسات یک جامعه را برانگیزد. معتقدم امروز هم می‌بایست نسخه‌های مدرن ِ الیور توئیست نوشته شود. و این بار در تبلیغات و آگهی‌های بازرگانی که ناجوانمردانه برای جلب هوس کودک، هوسی که در قالب موارد حتی مطابق نیازهای او هم نیست، به هر روشی متوسل می‌شوند.

450x281x85338563616734800594.jpg.pagespeed.ic.7mbUj7sZT_

کودکی یک سال و نیمه را می‌شناسم. دایره‌ی کلماتی که به زبان می‌آورد، از ۱۵ کلمه بیرون نیست. که برای هر کودکی عادی ست. اما حیرت‌آور است که باوجودآنکه تنها یک یا دو بار موفق به دیدن آگهی بازرگانی بالا بالا شده است، یکی از همین ۱۵ کلمه که مدام تکرارش می‌کند، بالا بالاست! روز اولی که این آگهی را دیدم، از خود پرسیدم که چرا تولیدکنندگان آن چنین نام بی‌معنایی را برای تولید خود انتخاب کردند. ولی به جوابی نرسیدم. اما امروز دیگر پاسخ سؤالم را می‌دانم.

برای سود بیشتر!

هر سه حروف این کلمه، (ب الف لام) ازجمله حروفی ست که کودکان به‌سرعت می‌آموزند. و این برای تولیدکننده مساوی ست با سود بیشتر. کودک، حتی اگر یک سال و نیم بیشتر هم نداشته باشد، مدام این کلمه را در خانه برای والدین خود تکرار می‌کند، و بخصوص اگر فرزند اول هم باشد، والدینش از ذوقی که به آن‌ها دست خواهد داد، و به خاطر اصرار کودک، این بسته را تهیه می‌کنند.

kpnucsc1386410871461

در اینجا یادگیری و آموزش کودک تنها یک بهانه ست. یک بهانه‌ی دردآور! همگان تصور می‌کنند که چه دلسوز است سازنده‌ی بالا بالا و دیگر ِاین‌گونه مؤسسات که به فکر یادگیری کودکان هستند!!!

اما به‌واقع ، هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که کودک قبل از ورود به مدرسه نوشتن و خواندن را بیاموزد. این را به‌وقت خود خواهد آموخت. هفت سال اول زندگی هر فردی، نقش بسزایی در تکامل شخصیت انسان دارند. و زندگی و آینده‌ی یک فرد را رقم می‌زنند. کودک اگر بسیار باهوش است، صحیح آن است که  در این سنین به‌عوض تعجیل در نابغگی‌اش،(در تصور والدین) از هوش او برای پروراندن شخصیت، و پرورش و تکامل روحش کمک گرفت.

نوشته خانم مطهره مطیعی

دسته‌ها
یادداشت‌ها

شرک در عصر مدرن و بررسی استراتژیک نظام های سیاسی

شرک در عصر مدرن

در تقسیم بندی تاریخ غرب، مدرنیته بعد از دوران باستان و قرون وسطی قرار دارد. برای شناخت هر عصری بهترین راه شناخت ایدئولوژی های(لفظی=عقیده شناسی، اصطلاحی= مکتب) آن عصر می باشد. پنج ایدئولوژی مطرح و غالب در تفکر مدرن عبارتند از: لیبرالیسم، سوسیالیسم، ناسیونالیسم، فاشیسم و فمنیسم، وقتی در این ایدئولوژی ها دقت می کنیم می بینیم که مبنای مشترک همه آنها مفهومی است تحت عنوان اومانیسم .

در اومانیسم یا انسان محوری، خواست انسان مطرح است. این که “انسان چه می خواهد؟” قلب و نقطه کانونی مفهوم اومانیسم می باشد. ایرادات زیادی به پارادایم اومانیسم وارد است از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-علم انسان ناقص است لذا نمی تواند خیر و مصلحت خود را تشخیص دهد!

۲-هر چیزی انسان می خواهد لزوما مطلوب وی نیست.

۳-این جایگاه، جایگاه خداست و حق نیست که انسان را جایگزین خدا کنیم.(مفهوم شرک اینجا موضوعیت پیدا می کند).

به چند دلیل اثبات می کنیم که دین مقدس اسلام، اومانیستی نیست و اتفاقا برعکس تئوئیستی و خدا محور است؛

۱-لفظ اسلام : خود لفظ اسلام به معنای تسلیم شدن می باشد. قاعدتا این تسلیم شدن، تسلیم در برابر حضرت حق می باشد و نه انسان یا هر چیز دیگر ← مثال حضرت ابراهیم خلیل(ع) در ماجرای ذبح پسرش اسماعیل!

۲-توحیدی بودن دین اسلام: دین اسلام،دینی توحیدی است و در آن خواست یک کس مطرح است و آن کس خداست و اگر جای خدا و یا کنار خدا خواست کس دیگری مطرح شود این قطعا شرک است. (چیزی که اومانیسم به آن آلوده است)

۳-وجه تمایز اسلام از بقیه مکاتب الهی(مثلآ ادیان ابراهیمی) «توحید در ربوبیتش» است. در نسبت با ربوبیت الهی عبودیت انسان مطرح می باشد، به عبارتی دیگر خداوند آن به آن انسان را ربوبیت و پرورش می دهد و به همان نسبت انسان در نسبت با خدا عبودیت می کند تا عبد شود. پس اسلام حکمت خلقت را عبودیت می داند (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) و به عبارت امروزی انسان طراز اسلام، عبد است و طبیعتا عبد نگاه میکند ببیند مولایش چه می خواهد نه اینکه خودش چه می خواهد!

نتیجه اینکه کسی نمی تواند ادعا کند که من یک مسلمان لیبرال یا مثلا یک مسلمان سوسیالیست و … هستم ( متاسفانه بعضی از افراد که ادعای روشنفکری می کنند ازین سنخ حرف ها، زیاد می زنند) چرا که مکاتب مدرن اومانیستی و شرک آلود هستند و بکار بردن این تعابیر در مورد خود (لیبرال مسلمان و …) تناقض است چرا که اسلام خدا محور (تئوئیست) و توحیدی است.

و نکته قابل توجه در تتمه کلام اینکه: خداوند در قران کریم می فرماید که همه گناهان  را می بخشد مگر کسی را که به او شرک آورده است…پس باید دقت کرد و به طبل شرک به خدا نکوبید.

 

بررسی استراتژیک نظام های سیاسی

درعنوان بحث دونکته  هویدا است:

۱) این که بررسی و شناخت ، ما استراتژیکی است نه فلسفی و …

در یک تقسیم بندی و در یک برش، سه سطح از بررسی و نگاه نسبت به مسائل وجود دارد:

۱) استراتژی ←کلان

۲)تاکتیک ←میانه

۳)تکنیک ←خرد

۲)متعلق بررسی و شناخت ما نظام های سیاسی است نه فرضآ نظام های اقتصادی،فرهنگی و….چند مثال برای نظام های سیاسی:مردم سالاری دینی،لیبرال دموکراسی،سوسیال دموکراسی و دیکتاتوری…

یک استراتژیست (کسی که استراتژی می داند یا نگاه استراتژیک دارد) برای بررسی مسائل همیشه دو زمین و میدان را می بینید:۱  .خودی ۲ .غیر خودی(دشمن)!

و اقدامی که بعد ازشناخت وبررسی انجام می دهد دونوع میباشد:

۱-فعال←استفاده از قواعد و رویه خودی ولو درزمین دشمن. ۲-منفعل←استفاده ازقواعد ورویه غیر خودی(دشمن) ولو در زمین خودی.

برای مثال اقدام اصلاح طلبان دردوره ۸ساله خودشان درتلقی استراتژیک یک اقدام منفعلانه بود چرا که به دنبال پروژه هایی همچون پروتستانتیزم اسلامی، سکولاریزاسیون و دموکراتیزاسیون بودند. و پر واضح است که زمین ایران اسلامی برای درخت سکولاریسم حاصل خیز نیست و بذر دموکراسی در زمین اسلام رویش پیدا نمی کند .به عبارتی دیگر سکولاریسم (غیر دینی و غیرقدسی کردن فرهنگ ،اقتصاد وسیاست واجتماع و…) فرزند نامشروع تزویج نفی ولایت الهی درغرب باعقل خود بنیاد انسان غربی است و ربطی به اسلام ندارد ومحیط اسلام برای رویش سکولاریسم سترون می باشد.

شکل ونمودار کلی وخلاصه بحث بررسی استراتژیک نظام های سیاسی در شکل زیر متجلی می شود:

زمین خودی / اسلام(خدامحوری)

زمین غیرخودی / مدرنیته(انسان محور)

۱-الهی

۲-طاغوتی

۱-دموکراسی

۲-دیکتاتوری

از این منظر در بررسی فعال وغیرمنفعلانه ما باید از میزان خودی استفاده کنیم:

اگردرتلقی انسان مدرنیست، حکومت ها یا دیکتاتوی اند یا دموکراتیک! در تلقی انسان مسلمان به همان نحو حکومت ها یا الهی اند یا طاغوتی !

دراین بررسی نفی تعاریف ساده لوحانه ومنفعلانه از دموکراسی ودیکتاتوری شده است که معمولا درمجامع روشنفکری بیان می شود. به عبارتی در این بررسی دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم نیست چرا که اولا ممکن نیست حکومت مردم برمردم! بلکه حکومت اکثریت مردم بر مردم مطرح است. در ثانی معنای درست دموکراسی این است که:حکومت قانون بر مردم که واضع آن قانون خود انسان است نه مثلاخدا. خود انسان است که حلال وحرام را تعیین می کند وحق قانون گذاری وتشریع به خود انسان واگذار شده است و این در تضاد صریح وعلنی با نظام سیاسی اسلام است. نظام سیاسی الهی نظامی است که اولآ قانون اساسی آن مبتنی بر وحی باشد. ثانیا مجری آن قانون فردی آشنا به اسلام (فقیه) وعامل به اسلام (عادل) باشد و… .

نظام سیاسی طاغوتی نظامی است که قانون ومجری قانون درآن به تعبیر امام باقر(ع) “غیر خدا” باشد. بنای بر این تعریف نظام های سیاسی دیکتاتوری ودموکراسی، طاغوتی می باشد… .

آقای رحمان رزم پا