دسته‌ها
مطالب برگزیده یادداشت‌ها

کابالا و پایان تاریخش‌ در میعادگاه قدس

وقایع اخیر در منطقه غرب آسیا و بخصوص پس از شکست دول عبری عربی و غربی در لباس داعش توسط ناتوی مقاومت اسلامی که با شتاب بیشتری همراه شده است من را برآن داشت تا در قالب یادداشتی نگاهی اجمالی و صریح به رخدادهای چندماه اخیر در منطقه غرب آسیا داشته باشم.

هنگامی که سردار قاسم سلیمانی خبر شکست داعش تا سه ماه آینده را به اطلاع جهانیان رساند دول عبری عربی غربی ناباورانه سخنان وی را شنیدند لکن بهت ناشی از عظمت این رخداد غیرمنتظره برایشان به حدی سنگین بود که دراین سه ماه توانایی هرگونه طرح‌ریزی نوین برای دوران پس از داعش و تصاحب زمین‌های سوخته را از آنان گرفت و اینگونه بود که وعده‌ی ۱۰۰روزه‌ی سردار برخلاف اغلب وعده‌های برخاسته از هوای نفس مقامات دیگر سیاسی و بین‌المللی در کمتر از مدت تعیین شده به ثمر نشست و از نتایج آن امت مسلمان منطقه و ملت‌های دیگر در سراسر جهان سود جستند؛ محور کابالیستی که بیش از سی سال و به روایتی نزدیک به سیصد سال برای استفاده از اندیشه‌های ابن تیمیه و دستاوردهای محمد بن عبدالوهاب به انتظار نشسته بود طی ۶سال اخیر با عملیاتی کردن انگاره‌های وهابیت در قالب گروه تروریستی داعش و با طرحی که از اواخر دهه ۹۰ و اوایل هزاره سوم میلادی، پیش از عملیات ۱۱سپتامبر با کمک بندر بن سلطان عبدالعزیز و بوش پایه‌ریزی شده بود بالاخره توانست مناسباتی را رقم زند که محصول آن به تعبیر بندر بن سلطان لزوم کشتن شیعیان مشابه کشته شدن یهودیان به دست نازی‌ها بود. استراتژی بهره‌برداری از این تفکر افراطی که با تامین مالی مستقیم عربستان و ورود ترکیه و قطر به عنوان یکی از مهمترین شرکای اسرائیل در منطقه جنوب خلیج فارس صورت گرفت دقیقا در زمانی پیاده شد که محور کابالیستی متوجه وقوع انقلاب‌های اسلامی در کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا شد ازاین رو برآن شد تا نیروهای آزادشده ناشی از خروش ملت مسلمان را در وهله اول کنترل و از آسیب رساندن به رژیم‌صهیونیستی برحذر دارد و در گام بعدی با مهار آن اقدام به تضعیف و در نهایت بدل به ضد خود کند که اولین نشانه‌های آن در همان سال‌ اول به قدرت رسیدن محمد مرسی در مصر و شکل‌گیری کودتا تنها یکسال پس از انتخاب وی به عنوان رئیس جمهور منتخب صورت گرفت.

طرحی که بندر بن سلطان به عنوان قوی‌ترین جاسوس خاورمیانه با حمایت آمریکا و انگلیس و راهبری عبدالله دوم در هیئت داعش علیه شیعیان و پیروان سایر ادیان و فرق دینی شکل یافت و برطبق گفته عبدالله دوم قرار برآن بود تا محصول ایجاد نیرویی که به مثابه نیروهای مقاومت سریع و ضربتی عمل نماید، پاکسازی مناطق مورد هدف از نیروهای حلال شیعی باشد، و میلیون‌ها بلکه میلیاردها دلار صرف تشکیل و تقویت و حمایت از آن شده بود در بهت و ناباوری شکست خورد؛ طرحی که قرار بود علاوه بر ازبین بردن جبهه مقاومت به تکمیل پروژه گالیور بزرگ و همچنین طرح جنگ مذهبی سی‌ساله نیز کمک کند تا در نهایت ملت مسلمان هم در بُعد اندیشه‌ای و آرمانی از هدف اصلی دین یعنی رسیدن به تمدن نوین اسلامی و تشکیل حکومت مهدوی با آزادسازی قدس شریف دور شده و اسیر درگیری‌ها و تنش‌های ایدئولوژیکی انحرافی گردد و هم در بُعد ارضی حکومت قدرتمندی که بتواند اسرائیل را که قرار بود به عنوان تنها گالیور بزرگ در خاورمیانه شناخته شود تهدید کند وجود خارجی نداشته باشد. اما خبر نابودی تشکیلات ارضی داعش در منطقه از سوی سپاه قدس به عنوان نیروی هماهنگ‌کننده سایر قوا در جنگ علیه تروریسم تکفیری علاوه بر غافلگیری حامیان تروریسم دستاوردهایی را نیز شامل حال محور مقاومت کرد که این مزیدی بر علت نگرانی پشتیبانان داعش شد و همین عامل سردرگمی و گیجی بیشتر را نصیب دشمنان اسلام کرد.

پیروزی محور مقاومت علاوه بر ناکام گذاشتن پروژه‌ی ایجاد خاورمیانه بزرگ و تضعیف شدید احتمال وقوع رخدادی مشابه آنچه که در قرن ۱۶ میلادی در قالب جنگ‌های مذهبی سی ساله حادث شد که در طی آن میلیون‌ها اروپایی کشته شدند، سبب تقویت و ایجاد همبستگی و هماهنگی بین نیروهای مقاومت شد و اولین تجربه‌ی عملیاتی- نظامی بین نیروهای مسلمان و مومن به باورهای آخرالزمانی را حتی در مسیحیت ارتدوکس رقم زد تا این آمادگی در آینده‌ای نزدیک در مقابله با رخدادهای سهمگین‌تر اسلام ناب را از گزند تهاجمات جریان کابالیستی نجات داده و پیروز میدان نبرد میان خیر و شر کند. از دیگر ثمرات مبارزه با داعش ایجاد خوداتکایی در بحث دفاع در بین نیروهای مردمی سوری و بخصوص عراقی است به‌طوری‌که اکنون توانمندی حشدالشعبی به حدی رسیده که در کنار ارتش کلاسیک عراق و حتی در برخی موارد کارآمدتر از آن به دفاع از بقاع متبرکه و تمامیت ارضی کشورش اقدام می‌کند و چندیست که به درجه‌ای از توانمندی نایل شده که ماموریت‌های فرامرزی برای خود قائل می‌شود به‌طوری‌که در مسائل اخیر بخصوص موضوع انتقال پایتخت رژیم‌صهیونیستی به قدس طبق بیانیه‌ای حق اقدامات نظامی علیه نیروهای فرامرزی را برای خود محفوظ می‌داند و اعلام می‌دارد برای جنگ با اسرائیل در مرزهای جنوب لبنان مستقر خواهد شد.[۱]

آنچه که آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسه و بسیاری دیگر از دول پاگانیستی با ایجاد داعش در سر می‌پروراندند و از آن تضعیف و کنترل اقدامات فرامرزی ایران را دنبال می‌کردند نه تنها با شکست روبرو شد که فرصتی کم‌نظیر و فوق‌العاده را در اختیار ایرانی‌ها برای گره‌زدن عملیاتی منافع خود تا غربی‌ترین نقطه از خاورمیانه و تا مرزهای سرزمین‌های اشغالی قرار داد. کریدوری حیاتی و ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی که از خلیج فارس تا دریای مدیترانه و شمال آفریقا و حتی جنوب اروپا به رهبری جمهوری اسلامی ایران در حال شکل‌گیریست امروز و پس از نابودی داعش کانون نگرانی‌های دنیای غرب بخصوص اروپا و آمریکاست. فقدان وجود طرحی راهبردی و متقن برای دوران پساداعش در دست سران آل‌سعود و اسرائیل و مشغولیت آمریکا با موضوع کره‌شمالی و سیاست دوری‌گزینی ایالات‌متحده از ایران در مناسبات بین‌المللی شرایطی را فراهم آورد تا محور مقاومت دست برتر را در پیشامدهای مختلف در این برهه داشته باشد.

جریان عبری پس از آشکارشدن نشانه‌های به ثمر نشستن وعده‌ی صادق فرمانده سپاه قدس در اولین اقدام با استعانت از شرکای غربی و عربی خود و با صرف هزینه‌ای هنگفت که البته از سالیان طولانی پیش از این نیز صورت می‌گرفت سعی در نزدیک کردن مرزهای خود به خطوط مرزی رسمی ایران کرد و برای این مهم توسط عمال خود در اقلیم کردستان عراق طرح همه پرسی و استقلال از دولت مرکزی عراق را کلید زد. دراین اقدام شتابزده که طرح آن از سال ابتدایی دهه ۸۰میلادی روی میز مقامات اسرائیلی بود این رژیم نتوانست پروژه‌ی اودد یونیون-استراتژیست اسرائیلی- را به نتیجه مطلوب برساند و با وجود تلاش‌های فراوان طرح تجزیه عراق به منظور تضعیف کریدور محور مقاومت و تقسیم ضریب نفوذ بین ایران و اسرائیل در میدان کنش قدرت ابتر ماند به حدی که حتی حمایت‌های بارزانی از داعش و اجرای منویات اسرائیل در اقلیم کردستان هم نتوانست شرکای دیرین را در برابر قدرت محور مقاومت پیروز کند و در نهایت منجر به استعفا و افشاگری از سوی رئیس اقلیم کردستان عراق شد که این خود برگی دیگر از مجموعه اسناد حقانیت جبهه انقلابی در برابر متخاصمان و متجاوزان بود.

گام دوم ایجاد فشار از سوی جریان عربی بر محور مقاومت بود. دراین راستا عربستان به عنوان کشوری که چندیست از کشوری متوازن‌کننده به بازیگری تهاجمی تبدیل شده لبنان را به عنوان دومین مهره از دومینوی تجزیه این کریدور مهم هدف گرفت و سعد حریری- نخست وزیر- را که به ریاض سفر کرده بود به گروگان گرفته و سعی کرد با القاء استعفای وی جریان حزب‌الله را تحت فشار گذاشته و علاوه بر ایجاد فضایی دو قطبی در درون لبنان جامعه بین‌المللی را به سمت تحریم گسترده و فراگیر علیه حزب‌الله سوق دهد تا بدین روش حزب‌الله از دامنه نفوذ و قدرت روزافزون سیویلایته جمهوری اسلامی خارج شده و اینبار طرح تجزیه در لبنان که از مهمترین هم‌پیمانان جمهوری اسلامیست آغاز شود. اما با بازگشت حریری به بیروت نه تنها حریری استعفا نمی‌دهد بلکه پس گرفتن استعفا توسط شخص نخست وزیر باعث ایجاد همدلی و اتحاد بیشتر در بین مردم و ارتقاء محبوبیت حزب‌الله و سید حسن نصرالله در لبنان می‌شود تا حدی که گروه‌های به اصطلاح غرب‌گرا در لبنان هم به حمایت از حزب‌الله ندا سر دادند.

پس از ناکامی در این پروژه تصور می‌شد عربستان برای تحت فشار گذاشتن ایران باید بازی را در زمین یمن ادامه دهد ازاین رو علی عبدالله صالح که مدتی رئیس جمهور یمن بود را به مانند زنبور انگلی که از مدت‌ها قبل با تخمگذاری در بین ساختار قدرت ارتش سعی کرده بود تا در لباس دوست به انصارالله نزدیک شود ولی در پشت پرده با چهار شرط در انتظاردستور مقامات سعودی برای اجرای منویاتشان مانده بود را به عنوان آخرین برگ برنده خود در مقابله با تهران بیرون آورد تا پس از شکست پروژه‌ی حریری کودتای درون سازمانی علیه نیروهای مقاومت در یمن را آغاز نماید اما کودتا در کمترین زمان ممکن شکست خورد و حوثی‌ها آرایش کودتاچیان را درهم شکستند و دراین قائله نیز نه تنها علی عبدالله صالح به هیچ‌یک از شروط ۴گانه‌اش یعنی دست یافتن به جایگاه مهم سیاسی در یمنِ پس از انصارالله- حمایت مادی و اقتصادی از خود و خانواده‌اش توسط آل‌سعود- تامین امنیت جانی خود و تامین امنیت جانی فرزندانش دست نیافت بلکه محمد بن سلمان نیز نتوانست ایران را در زمین یمن به زانو در آورد.

فراتر از مسائل فوق آنچه که دستاوردی مهم برای محور مقاومت و بخصوص انصارالله و کمیته‌های مردمی از موضوع کشته شدن نفوذیِ عربستان حاصل کرد اولا ایجاد یکپارچگی و تقویت همبستگی بیشتر نسبت به دوران حضور عبدالله صالح در یمن و ثانیا مصادره قدرت در یمن شمالی به دست نیروهای انصارالله و تقویت حمایت‌ گروه‌های مختلف یمنی از انصارالله و جبهه مقاومت و ثالثا جلوگیری از بروز فتنه داخلی و ایجاد اختلافات سیاسی و جناحی ناشی از اقدامات عبدالله صالح بود.

آنچه که موجبات شکست پیاپی طرح‌های محور عبری عربی غربی را فراهم آورده فقدان یک طرح کلان و استراتژی منطبق بر واقعیت در دوران پساداعش برای مقابله با بسط و تعمیق و تثبیت نفوذ ایران در منطقه است اما کانون‌های قدرت در منطقه و خارج از آن پس از پیروزی‌ محور مقاومت بر داعش به قدری گیج و سردرگم هستند که اقدامات شتابزده‌اشان یکی پس از دیگری به شکست می‌انجامد این آن چیزیست که عربستان و برخی دول دیگر حاضر به پذیرش آن نیستند!

پس از ناکامی اسرائیل در پروژه کردستان، شکست عربستان در بحث لبنان و سپس یمن این آمریکاست که خود را به طور مستقیم وارد معرکه کرده و اقدام به اعلان انتقال سفارت از تل‌آویو به قدس و به رسمیت شناختن این شهر مقدس به عنوان پایتخت جرثومه فساد قرن کرده است.

درواقع آنچه که در میدان عمل رویت می‌شد نزدیکی هرچه بیشتر کشورهای عربی منطقه به سیاست‌های آمریکا و حتی تلاش برخی گروه‌های فلسطینی برای ازسرگیری مذاکرات صلح با اسرائیل بود از این‌رو اقدام ترامپ در برهم زدن مناسبات در حال رشد کشورش با اعراب با هیچ معیار و شاخص مادی‌ همخوانی نداشت چراکه اساسا آمریکایی که امروز بیش از هر زمان دیگر در منطقه برای جلوگیری از تعمیق و تثبیت نفوذ جمهوری اسلامی و اندیشه انقلابی نیازمند کمک و همکاری بیش از پیش با کشورهای عربی و اسلامی منطقه بود هرگز نمی‌توانست با تحریک‌آمیزترین اقدام ممکن که تقریبا تمام جامعه اسلامی و عربی فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی برسر آن حساسیت ویژه‌ای دارند پل‌های پشت سر خودرا تخریب و سیل موضع‌گیری‌های منفی و تنش‌های مردمی و دولتی کشورهای عربی و حتی اروپایی را به سمت خود روانه کند به‌گونه‌ای که در تمام دنیا تنها ۴کشور از اقدام آمریکا حمایت و اتحادیه اروپا و حتی فرانسه، انگلیس، کانادا و آلمان که از نزدیک‌ترین متحدان ایالات‌متحده محسوب می‌شوند هم در اقدامی کم سابقه و شاید بی سابقه این اقدام ترامپ را محکوم کردند. با این حساب تقریبا هیچ کشوری در دنیا موافق با این اعلام موضع آمریکا در قبال موضوع قدس یافت نمی‌شود حال اگر فرض شود این اقدام با حمایت پشت پرده عربستان سعودی صورت پذیرفته باشد بازهم باید این‌را درنظر داشت که اولا این کشور به دلیل تنش‌سازی‌هایی که طی سه سال اخیر علیه ایران انجام داده به شدت محتاج به جذب حداکثری نظر کشورهای عربی برای تشکیل یک ناتوی ضد ایرانی در منطقه است و این خلاء،زمانی بیشتر احساس می‌شود که ترکیه به عنوان شریک اصلی این کشور در حمایت از داعش مدتیست از ملک سلمان فاصله گرفته و رابطه‌ی سعودی‌ها با قطر به عنوان نزدیک‌ترین کشور به رژیم‌صهیونیستی و از حامیان اصلی داعش به شدت دچار تشنج سیاسی شده و تا آستانه‌ی تنش نظامی نیز پیش رفته و آل‌سعود عملا با شکست در پروژه‌ی حریری موجبات دورشدن افکار متمایل به این کشور در لبنان را نیز فراهم آورده بنابراین این کشور به هیچ‌وجه توان و قدرتی برای ادامه‌ی تولید بحران در منطقه را نخواهد داشت ازاین‌رو حمایت پنهان این کشور از آمریکا درباره موضوع انتقال پایتختی رژیم‌صهیونیستی به قدس اشغالی نه تنها برای این کشور سودی نخواهد داشت که دولتمردان آمریکایی نیز بر این اشتباه استراتژیک ملک سلمان و هم‌قطارانش به خوبی واقفند و می‌دانند که این متحد دیرین ایالات‌متحده در منطقه زین‌پس بیش از پیش تنها و ضعیف خواهد شد و براین اساس منافع آمریکا نیز در غرب آسیا و نقاط دیگر دنیا با خطراتی روبرو خواهد شد لکن اهمیت این موضوع ایدئولوژیکی برای کاخ سفید از چنان درجه‌ای برخوردار است که چشم بر روی مطامع استراتژیکشان هم بسته‌اند؛ دراین بین تنها عاملی که می‌توانست ترامپ را وادار به چنین اقدامی نماید همانطور که روزنامه هآرتص به آن اشاره می‌کند فشار اوانجلیک‌های آمریکایی بر دولت برای اتخاذ این تصمیم و خوشحالی آنان از این اقدام خواهد بود.

 

جامعه مسیحیت اوانجلیک از تصمیم ترامپ در مورد قدس خوشحال است و اعتقاد دارد دنیا را به سمت آرماگدون نزدیک‌تر می‌کند.تصویر۱- جامعه مسیحیت اوانجلیک از تصمیم ترامپ در مورد قدس خوشحال است و اعتقاد دارد دنیا را به سمت آرماگدون نزدیک‌تر می‌کند.

هرچند که فعلا موضوع انتقال سفارت به قدس برای شش ماه آینده معلق ماند لکن این دلیلی بر تغییر نیت مقامات آمریکایی در این باره نیست چراکه اوانجلیک‌های آمریکایی که حدود ۲۵درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند و بیش از ۹۰درصد از آنان در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا ترامپ را به عنوان بهترین جایگزین برای اوباما برگزیدند براین باورند که لازم است تا شرایط ظهور منجی را با سلسله اقداماتی که در عهد عتیق ذکر شده فراهم کرد از این رو فشار افکار عمومی بر رئیس جمهور منتخب مبنی بر اجرای خواسته‌های مکتبی و ایدئولوژیک این قشر مهم و تاثیرگذار در آمریکا ترامپ را برآن داشت تا در یکصدمین سال از اعلامیه بالفور در رسمیت بخشیدن به اسرائیل گام مهمی در تحقق آرمان‌های قشر مذهبی و یهودی‌پرست آمریکا بردارد و با اعلام قدس به عنوان پایتخت رژیم‌صهیونیستی شرایط تحقق شروط هفتگانه‌ی مورد اعتقاد اوانجلیکالیست‌های آمریکایی را فراهم آورد.

یکی از مهمترین اهداف غرب و بخصوص مسیحیان اوانجلیک باور به لزوم تخریب مسجدالاقصی و احداث معبد سلیمان به منظور ایجاد شرایط ظهور ماشیح‌بن دیوید است ازاین رو هرگونه اقدامی که بتواند به ناآرامی قدس شریف و محیط پیرامونی مسجدالاقصی منجر شود تا بتوان از آن در جهت تخریب قبله اول مسلمین سود جست امری مهم و حتی ضروری تلقی می‌شود فارغ از اینکه ایالات‌متحده در آینده لزوما اقدام به انتقال سفارت به قدس نماید یا نه اعلام ادامه حیات اسرائیل به پایتختی قدس دستاوردهایی را که ترامپ و پیروان مکتب او از این اقدام انتظار دارند را دنبال خواهند کرد.

دکترین جریان کابالیستی در منطقه حساس غرب آسیا همواره در جهت تضعیف محور انقلاب اسلامی و نهادهای برخاسته از آن تلاش نموده اما دوران پساداعش و هراس دول محور از در اختیار قرارگرفتن سرزمین‌های آزادشده توسط ایران، زمینه‌ای را ایجاد کرد تا محور عبری عربی غربی با شتابزدگی نادری درپی تحقق دکترین خود در قالب‌ طرح‌های بدون استراتژی برآید. اطمینان از ادامه‌ی شکست‌های این جریان از آنجا ناشی می‌شود که در دورانی که قوی‌ترین استراتژی‌ها با صرف میلیاردها دلار و استفاده از حداکثر ظرفیت‌ها نتوانست محور مقاومت را با شکست مواجه کند قطعا طرح‌های شتابزده و بدون استراتژی منطقی ره بجای نخواهند برد و دامان مسببان آن‌را خواهد گرفت. آنچه که مشخص است اینست که عربستان به عنوان بازیگری که در بحث سیاست خارجی و طرح‌ریزی‌های استراتژیک بسیار ضعیف و شکننده عمل می‌کند در مقام تئوری و اجرا توانی برای مقابله با جبهه حق ندارد ازاین رو جدی گرفتن آل‌سعود در این بخش اشتباهی راهبردی محسوب می‌شود که موجب غفلت از سیاست‌ دیگر بازیگران قدرتمند دراین حوزه خواهد شد. اگر سعودی‌ها به همان میزان که از توان اقتصادی برخوردار هستند از توان سیاسی بهره می‌بردند شاید امروز وقایع منطقه بگونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. اما بازیگری که باید به استراتژی‌های آن توجه بیشتری داشت رژیم‌صهیونیستی است رژیمی که عمدتا از قابلیت‌های بسیار بالاتری نسبت به سعودی‌‌ها برخوردار است. قطعا این توانایی از دو مسیر حاصل شده است مسیر اول دانشی که به صورت «کَسب» در اختیار آنان قرار دارد و کافیست تا آن‌را پرورش و رشد دهند و مسیر دوم دانشی که به صورت «اکتسابی» از طرف انگلیس و آمریکا و تمامی دولت‌های متعهد به آرمان سرزمین یهود در اختیارشان قرار می‌گیرد. در این بین به خوبی می‌توان تلفیقی از استراتژی‌ این ائتلاف بین‌المللی و صهیونیستی را در سرزمین یمن مشاهده کرد؛ سرزمینی که قریب به سه سال تحت بمباران سفاکانه‌ی رژیم سعودی به راهبری استراتژیک اسرائیل و آمریکا و برخی دول دیگر قرار گرفته و تصور می‌شود مسائل آن در آینده‌ای نزدیک با پیچیدگی‌های بیشتری به ایران ارتباط پیدا کند.

در حقیقت آنچه که می‌توان از وضعیت شکست‌های پیاپی دول کابالیستی بخصوص آمریکا در خاورمیانه دریافت تلاش برای برون‌رفت از حالت انفعال و عقب‌نشینی در مقابل جبهه مقاومت است به همین منظور راهبرد واشینگتن شروع مناقشه‌ای جدید با محوریت تضعیف قدرت دفاعی ایران و شروع پیشروی در یمن به عنوان سرزمینی تعیین کننده و بسیار مهم خواهد بود. همانطور که چندسال پیش از این در کتاب «بررسی دکترین برجام از آغاز تا فرجام» بر آن تاکید داشتم غرب قطعا پس از اطمینان از فقدان سلاح هسته‌ای در خاک ایران به دنبال تضعیف دو مولفه‌ی راهبردی دیگر در بحث دفاعی کشور خواهد رفت. از همین رو در قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ که ضمیمه سند برجام بوده و الزام‌آور محسوب می‌شود موضوع تعلیق هرگونه فعالیت روی موشک‌های بالستیک البته با قیدی مضحک اما آشکارکننده‌ی هدف اصلی غرب، مطرح شده است درغیر اینصورت چه لزومی داشت تا در سندی که طبق دستور رهبری و صحبت‌های مکرر سایر مسئولان می‌بایست تنها به موضوع اتمی ایران خلاصه شود بندهایی محدودکننده و الزام‌آور در حوزه دفاعی و موشکی به تایید و تصویب طرفین برسد!!!

استراتژی آمریکا در یمن آغازکننده‌ی شطرنجی چند وجهیست که مستقیما جمهوری اسلامی را به چالش می‌طلبد. هرچند که مهره‌ها در زمین ایران چیده شدند لکن دشمن در تلاش است ابتکار عمل را با شروع حرکت‌های اول در دست بگیرد تا طرف مقابل غالبا در موضع انفعال قرار گرفته و مجبور به امتیازدهی شود. دراین بازی علاوه براینکه قرار است تا «آئرودکترین» (دکترین هواپایه) جمهوری اسلامی تضعیف شود بلکه با استفاده از اقدامات موشکی‌ای که انصارالله در یمن علیه ائتلاف سعودی صورت می‌دهد ایران را محکوم و تهدید نماید. ثانیا با استفاده از خلاء‌های فراوان موجود در سند برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ و بخصوص واژگان بکار رفته در آن که بعضا دارای مفاهیمی غیرازآنچه که سیاستمداران مذاکره‌کننده می‌پنداشتند، می‌باشد، فشار برجامی را بر محور مقاومت بالا برد که دراین بین ایران و حزب‌الله طبق بندهایی از برجام مستقیما دچار مشکل خواهند شد. اما محور سومی که واشینگتن به دنبال آن است ایجاد فشار از درون نظام و مردم به حکومت برای عقب‌نشینی در بحث یمن و موشک‌های بالستیک است. درواقع روشی که ترامپ در پی آن است صرف هزینه‌ی کم و فشار حداکثری برای مهار تهران به عنوان بازیگر اصلی در منطقه است ازاین‌رو برای رسیدن به این هدف همانطور که از سال‌ها پیش استراتژیست‌های غربی برآن تاکید داشتند جلوگیری از قدرت یافتن دفاعی و ایدئولوژیکی ایران و سایر همپیمانانش در خاورمیانه است. سیاستی که قطعا در آینده‌ای نزدیک آن‌را دنبال خواهند کرد و با همراهی اروپا تکمیل خواهد شد بسط تحریم‌هاییست که سابقا مشابهش را در موضوع هسته‌ای علیه ایران وضع کرده بودند این فشارها با توجه به وضعیت دولت مستقر در ایران و فضای سیاسی متنشنجی که بر دیدگاه‌ گروه‌های مختلف حاکم است مجددا می‌تواند کشور را به وادی برجامی از جنس موشکی و منطقه‌ای سوق دهد البته این مسیری سخت برای دولتمردان آمریکایی خواهد بود چراکه اتفاق نظر در کشور برسر موضوع موشکی بسیار قوی‌تر از مبحث اتمیست و غبار بدعهدی‌های مکرر آمریکا در مذاکرات هسته‌ای به عنوان تجربه‌ای تلخ در ذهن ملت و دولت ایران دشواری مضاعفی را برای قانع کردن آنان به‌منظور آغاز دور جدیدی از مذاکرات آنهم برسر موضوعاتی که از حساسیت‌های بیشتری نزد ایرانیان برخوردار است ایجاد خواهد کرد لکن هدف اولی که احیانا غربی‌ها نیز در زودتر به ثمر نشستن آن کمتر تردید دارند بحث فعالیت‌های منطقه‌ای ایران است. بنظر می‌رسد یمن برای دولت‌های کابالیست از اهمیتی بیشتری نسبت به سرزمین‌های دیگر برخوردار است که تحلیل آن در دو قالب استراتژیک و ایدئولوژیک قابل ارائه است ازاین‌رو بازی جدیدی در این سرزمین علیه محور مقاومت در حال شکل‌گرفتن است.

علاوه بر اهدافی که در بالا به آن اشاره شد غرب با هدف قراردادن یمن به عنوان چالشگاه کانونی خاورمیانه سعی خواهد کرد تا شرایط مساعدتری برای سعودی‌ها در تشدید مناقشه و بمباران یمن فراهم کند چراکه با این اقدام علاوه بر بهره‌برداری‌هایی که از جانب فروش تسلیحات به امارات و عربستان خواهد کرد، به نوعی از واهمه‌ی مقامات اسرائیلی، آمریکایی و سعودی در بحث خروج یمانی از این سرزمین کمک می‌کند و با پیش‌کشیدن دخالت ایران در یمن محفل جدیدی برای شروع تحریم‌ها با محوریت فعالیت‌های منطقه‌ای ایران آغاز خواهد کرد تا علاوه بر جلوگیری از تکمیل کریدور خلیج عدن تا دریای مدیترانه توسط جمهوری اسلامی که در مجموع مهمترین کریدور در تمام دنیا محسوب شده و کشور مسلط برآن را تا مرزهای ابرقدرتی در جهان پیش خواهد برد ایرانیان را مجددا با یک دوگانه‌ی جدیدی اینبار با عنوان «تحریم یا مقاومت» روبرو کند این موضوع زمانی از اهمیت و تاثیر بیشتری نیز برخوردار خواهد شد که دیگر داعش به عنوان یک تشکیلات هماهنگ و خطر بالفعل کشور را تهدید نمی‌کند ازاین منظر رخدادهای مذکور می‌تواند استراتژی لزوم حمایت از محور مقاومت را در برخی اذهان بخصوص خواص جامعه دچار تردید نماید و این تردید زمانی بیشتر خواهد شد که کشور با سیل جدیدی از فشارها و تحریم‌ها روبرو باشد.

مع‌الوصف آنچیزی که در استراتژی‌های اخیر آمریکا و اسرائیل در منطقه بیش از پیش نمایان خواهد شد غلظت نگاه‌های ایدئولوژیکی در طرح‌های راهبردیشان است که در لایه‌های زیرین اجتماعی هم به آن معتقدند ازاین‌رو مناقشه‌ی جدید را اینبار از دو نقطه‌ای آغاز کرده‌اند که هم در کتب دینی مسلمانان و شیعیان و هم در عهد جدید و بخصوص عهد عتیق بر اهمیت آن در مباحث آخرالزمانی تاکیدات فراوانی شده است. شوی تبلیغاتی نیکی هیلی در لباسی سراسر آبی و صلح‌طلبانه درباره کمک موشکی ایران به انصارالله درست چندروز پس از اعلان قدس به عنوان پایتخت رژیم‌صهیونیستی درحقیقت تلاشی نافرجام برای ازبین بردن محوریت و موضوعیت فلسطین و انحراف اذهان عمومی به موضوعی واهی و دروغین است بااین‌همه این آغازیست برای شروع بازی تضعیف محور مقاومت به رهبری ایران در منطقه.

نیکی هیلی

 

همانطور که مشخص است هدف غرب کم‌رنگ شدن اهمیت قدس در نظر مسلمانان و اعراب است ازاین‌رو باید مسئله فلسطین همچنان به عنوان دغدغه اول جهان اسلام در صدر اقدامات قرار داشته باشد. تشکیل جلسات فوق‌العاده و اضطراری مانند آنچه که اردوغان در ترکیه صورت داد لازم و ضروریست اما موضوعی که نباید از آن غفلت کرد آنست که نباید اجازه داد تا رهبری جریان مقاومت و آرمان‌خواهانه‌ی قدس به دست کشورها و دولت‌هایی قرار گیرد که درچنین مواقعی اساسا به دنبال ایفای نقشی تعدیل‌کننده در این زمینه می‌باشند. اقدام ترکیه در تشکیل جلسه اضطراری به‌هیچ‌وجه نباید در راستای منافع محور مقاومت تلقی شود چراکه این کشور اساسا از بدو تاسیس و بلافاصله پس از فرپاشی امپراتوری عثمانی به شدت تحت نفوذ دونمه‌های یهودی فلسطین قرار گرفته بود و پس از آن نیز رهبران و حاکمانی چون کمال‌پاشا که خود از خانواده‌ای یهودی مارانوس بودند سکان هدایت ترکیه را به دست گرفتند و در طول یکصدسال اخیر روابط ترکیه با یهودیان در هیچ‌برهه‌ای به تنش جدی نیانجامید و تنها در مواردی محدود می‌توان گره‌های تاریخی‌ای از تنش میان دو دولت را مشاهده کرد مانند آنچه که در ماجرای حمله به کشتی حامل مهاجران یهودی موسوم به «استروما» در بندر استانبول در دهه چهل میلادی رخ داد و این حادثه بهانه‌ای برای ورود تمام قد و آشکار آمریکا برای حمایت از تشکیل دولت یهودی در فلسطین شد که همین موضوع هم می‌تواند اثباتی بر ارتباط ترکیه و کمک او به تشکیل اسرائیل باشد و مورد دیگری که  می‌توان از آن یاد کرد حمله نظامیان اسرائیل به کشتی مرمره ترکیه بود که در ظاهر موجب بروز تنش بین دو دولت شد اما طی مدت زمانی کوتاه پس از این حادثه روابط ترکیه با اسرائیل رشد چشمگیری یافت به‌طوری که فقط در ۹ماه نخست امسال رشد ۱۴درصدی در مناسبات اقتصادی را به خود دیده است.

oic_2017_istunbul

ازاین‌رو نشستی که اردوغان برای زیرسوال بردن تصمیم ترامپ برگزار کرد بیش از آنکه اقدامی در راستای منافع فلسطینیان تلقی شود تلاشی برای مهار کشورهای اسلامی و عربی به‌منظور جلوگیری از اقداماتی اساسی و عملیاتی‌تر بوده است همچنین این اجلاس در بُعد روانی نیز تلاش کرد تا اذهان جهان اسلام را به همین میزان از برخورد با تصمیم آمریکا قانع نماید تا از بروز اتفاقاتی که می‌تواند در صحنه‌ی عملیاتی رژیم‌صهیونیستی را با مشکلات بزرگتری روبرو کند جلوگیری نماید.

با توجه به شرایط فوق لازم است تا برای رویارویی با اقدام واشینگتن در موضوع به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت رژیم غاصب اسرائیل اقداماتی در سه سطح صورت گیرد.

در سطح مردمی باید از طریق فضای سایبرنتیک این اقدام ترامپ به شدت محکوم شود. همچنین اقشار مختلف در جوامع اسلامی با بیانیه‌هایی این تصمیم کاخ سفید را محکوم کنند و در کنار این اقدامات برگزاری راهپیمایی‌ها و تظاهرات در حمایت از قدس شریف شکل بگیرد.

در سطح دولتی لازم است دول اسلامی و عربی سفرای خودرا از آمریکا فراخوانده و اعتراض رسمی خود را به سفرای آمریکا در کشورهایشان اعلان دارند. اتحادیه عرب و کشورهای اسلامی با بیانیه‌ای شفاف و الزام‌آور قدس را پایتخت ابدی فلسطین معرفی کرده و بر غیرقابل مذاکره بودن این اصل مهم تاکید نمایند.

در سطح ملل دعوت به شکل‌گیری موج چهارم انتفاضه و حمایت جهان اسلام از مردم و نیروها و گروه‌های جهاد و مقاومت در کرانه باختری و غزه مهمترین اقدامات ممکن در وضعیت فعلی خواهند بود.

تجربه به وضوح نشان داده هر تلاشی برای از بین بردن توانایی محور مقاومت در منطقه با شدت به شکست می‌انجامد و این نیست مگر به عنایت حضرت حق و امام مهدی(عج) ازاین رو شرایط طلوع خورشید سعادت ابناء بشر بیش از آنچه که گمان می‌رفت مهیاست و انسان مومن بیش از هر زمان دیگری خود را به تحقق یکی دیگر از وعده‌های قطعی قران کریم نزدیک می‌بیند.

وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا ﴿۴﴾

و در کتاب آسمانى[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعا دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعا به سرکشى بسیار بزرگى برخواهید خاست (۴)

فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ﴿۵﴾

پس آنگاه که وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد بندگانى از خود را که سخت نیرومندند بر شما مى‏گماریم تا میان خانه‏ها[یتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این تهدید تحقق‏یافتنى است (۵)

ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا ﴿۶﴾

پس [از چندى] دوباره شما را بر آنان چیره مى‏کنیم و شما را با اموال و پسران یارى مى‏دهیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر مى‏گردانیم (۶)

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا ﴿۷﴾

اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید و اگر بدى کنید به خود [بد نموده‏ اید] و چون تهدید آخر فرا رسد [بیایند] تا شما را اندوهگین کنند و در معبد[تان] چنانکه بار اول داخل شدند [به زور] درآیند و بر هر چه دست‏ یافتند یکسره [آن را] نابود کنند. [۲]

قطعا قدس آزاد خواهد شد و اشتباه استراتژیکی که ترامپ در واپسین روزهای سال ۲۰۱۷ میلادی انجام داد دامن شیشه‌ی عمر دنیای مادی غرب را خواهد گرفت و اسرائیلی که بیش از ۵۰۰سال مشاهیر و دانشمندان غربی از ژان ژاک روسو تا ناپلئون و از نیوتن تا مارتین لوتر اصرار بر تاسیس و بازسازیش داشتند و چندصد میلیون انسان بی گناه در جنگ‌های مربوط به آن بخصوص دو جنگ اول و دوم اروپایی از بین رفتند، به دست مسلمانان مومن از دیار خراسان (ایران) درهم خواهد شکست.

فلسطین یکی از دو راز مهم ظهور حضرت قائم(عج) و آرمانی قرانی و الهیست چراکه مسئله قدس رابطه‌ی تنگاتنگی با تغییر سرنوشت جهان بشریت و تحقق وعده الهی در به ارث رسیدن زمین به مستضعفان و فقرا و اجرای عدالت جهانی به دست منجی خواهد داشت.

مسئله‌ی قدس برخلاف آنچه که برخی سعی دارند آن‌را صرفا موضوعی ملی و مربوط به چندهزار فلسطینی نشان دهند مسئله‌ای جهانی و بسیار مهم است و یکی از سه وجه کانونی ارضی در این کره خاکیست که جریان کابالیستی پس از اشغال مکه اقدام به تصرف آن کرد و در سال ۲۰۰۳ با تسخیر نقطه‌ی سوم از این مثلث راهبردی در کوفه توسط نیروهای آمریکایی سودای تسخیر جهان و تضعیف شریعت خداوند متعال را در سر می‌پروراند دریغ از اینکه خداوند همیشه در بدترین و سخت‌ترین شرایط به کمک نیروهای مومن شتافته ازاین رو پس از تسلط نیروهای ایرانی بر مسجد سهله این‌بار نوبت به بازپس‌گیری دو نقطه‌ی حیاتی دیگر از دست نیروهای شر فرا رسیده لکن با این اقدام ترامپ شرایط زودتر از آنچه که تصور می‌شد برای آزادسازی قدس از دست نیروهای اهریمنی فرآهم آمده تا برای همیشه‌ی تاریخ پیوند کابالا و ابلیس با این سه نقطه‌ی حیاتی قطع شده و کابالا به پایان تاریخش نزدیک شود.


منابع:

[۱] . سایت باشگاه خبرنگاران جوان

[۲] . سوره مبارکه اسراء- آیات ۴ الی ۷

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده یادداشت‌ها

اصلاح یا افساد؛ نگاهی بر علت و تبعات افزایش قیمت حامل انرژی

در یادداشت پیش‌رو به آنچه که در خبرگزاری‌ها اغلب به عنوان اصلاح قیمت بنزین اطلاق می‌شود خواهیم پرداخت چراکه بررسی این اقدام اخیر مسئولان فارغ از هرگونه نگاه سیاسی و جناحی و صرفا با نگاه اقتصادی و اجتماعی به‌منظور تطبیق بیشتر با واقعیت امری گریزناپذیر است.

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده یادداشت‌ها

خطیب و نابلد سیاسی؟!

متن «اندر مصیبت اساتید اصولگرا!» نوشته آقای امید حسینی

آنچه در زیر می‌خوانید در ابتدا متنی است که آقای حسینی در کانال تلگرام خود (به آدرس: https://t.me/ahestan_ir/672 ) مدت‌ها پیش منتشر کرده‌اند. اما حالا برخی‌ها جداْ تلاش دارند تا آن‌ها را سر جای خود بنشانند و به حد و مرزهایشان برگردانند! تعریف‌هایی از خطیب و سخنران به میان می‌آید که با ماهیت خطیب و سخنران در جامعه اسلامی غریبه است. اکنون زمان مناسبی است که به سوالات و شائبه‌های آن، که اولین حرف و نقد جریانات غربگرا در مواجهه با روشنگری‌های ایشان است، یک بار برای همیشه پاسخ داده شود…

دسته‌ها
یادداشت‌ها

چطور می‌توان تمدنی برپا کرد، که به فروپاشی منتهی نگردد؟

توئین‌بی “Arnold J. Toynbee” و ویکو “Giambattista Vico”بر این اعتقادند که تمدن‌ها پس از گذار از دو مرحله، به سقوط می‌انجامند:

  1. جهل
  2. فکر و فرهنگ و دانایی
  3. افول و سقوط در اوج خود

خط بطلان این نظریه، الگوی داود (ص) در اوّاب بودن جامعه است.

ویژگی اصلی داود (ص) به تعبیر قرآن کریم «اواب» بودن است؛ یعنی کسی که بارها به سوی خدا می‌رفت؛ گویی اصلاً از محضر خدا بیرون نرفته و دائماً به او رجوع می‌کرد.

اوّاب کسی که مدام نفس خود را با خدا هماهنگ می‌کند. کثیر الرجوع به خداست. این‌گونه نیست که از خدا رو برگیریم و کارمان را بکنیم، بعد به سوی او باز گردیم. خیر! سخن از رجوع مستمر به خداست. (همانند سیستم استابلایزر، که ثبات را برای وسیله متحرک به وجود می‌آورد. استابلایزر انسان، اوّاب بودن است.) بر این اساس، نظام اجتماعی که اوّاب باشد، هر چه به پیش رود بالنده‌تر می‌شود. در مقابل نیز جامعه‌ای که دائماً خود را با خدا چک نمی‌کند، لاجرم به سقوط می‌انجامد.

این لحظات، لحظات تمرین #اواب بودن است. همه اندیشه‌جویان به تأسی از حضرت داود (ص) باید اواب باشند. اندیشه دینی زمینه در اواب بودن دارد و اندیشه ورزی دینی بدون اواب بودن امکان ندارد؛ چراکه منبع معرفت اوست و باید از او الهام گرفت.

زمانی که من خود را با خدا هماهنگ کنم، خداوند متعال نیز همه‌چیز را با من هماهنگ خواهد کرد:
«وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبی‏ مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدیدَ» (سوره سبأ – آیه ۱۰)
«خدا آهن را بر دستان داود (ص) نرم کرد.»

جامعه سازی دینی که نتیجه اندیشه‌ورزی دینی است، نتیجه اواب بودن اندیشه ورزان و اندیشه جویان است. اندیشه جویان می‌باید به این لحظات نه صرفاً از دید اخلاقی و عرفانی، که به عنوان «امری تمدنی» به آن بنگرند.


برگرفته از جلسه ۳۱۷ کرسی نظریه‌پردازی کلبه کرامت با عنوان «دکترین داود (ص)» (در دی ۹۰) :

? kolbeh-keramat.ir/Sessions/Single/34

دسته‌ها
بیع و اقتصاد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی میان رشته ای یادداشت‌ها

فروشگاه‌های زنجیره‌ای و کنترل اقتصادی

امروزه فروشگاه‌های زنجیره‌ای نقش پررنگ‌تری در بازار و به ویژه بازار مواد غذایی ایفا می‌کنند.

اجناسی که در فروشگاه‌های زنجیره‌ای به فروش می‌رسد، به نسبت سوپرمارکت‌های کوچک ارزان‌تر هستند. چون در موقع خرید این اجناس به دلیل حجم بالای خرید از تخفیف‌های ویژه برخوردار می‌شوند. و یا شرکت‌های تولیدکننده مواد غذایی خود شعبات پخش مواد غذایی خود در شهرها و یا کشورهای مختلف دایر می‌کنند، که این امر باعث می‌شود قیمت خرید اولیه ارزان‌تر و به نسبت قیمت برای فروشنده نیز کمتر شود.

در جهان می‌توان به فروشگاه‌های زنجیره‌ای وال مارت و کروگر اشاره کرد که شبکه توزیع پخش مواد غذایی را در کشور ایالات متحده امریکا اداره می‌کنند.

در کشور ایران نیز فروشگاه‌های زنجیره‌ای چندین سال است مشغول فعالیت هستند که از جمله آن‌ها می‌توان به رفاه، شهروند و…. اشاره کرد. ولی این فروشگاه‌ها، به هیچ عنوان نمی‌توانند مثل نمونه‌های آمریکایی خود باشند. مهم‌ترین مشخصه این نوع فروشگاه‌ها که نمونه‌های ایرانی آن را ندارند، داشتن شعبات گوناگون در هر منطقه و محله است و با توجه به اینکه اجناس آن‌ها قیمتشان بسیار ارزان‌تر از مغازه‌ها و سوپرمارکت‌های پیرامونی خوداست، به تدریج در حال بلعیدن خرده‌فروشی‌های اطرافشان هستند.

در ظاهر مردم فکر می‌کنند که این عالی است چون دست واسطه‌ها را قطع و اجناس از کارخانه مستقیم به دست مصرف‌کننده می‌رسد. اما این ظاهر کار است….

برمی‌گردیم به نمونه‌های آمریکایی این فروشگاه‌ها. در نمونه‌های آمریکایی هم این‌گونه است که این فروشگاه‌ها برای جذب مشتری اجناس را ارزان‌تر عرضه می‌کنند.

یک سؤال مطرح می‌شود اگر فردی بخواهد به طور مثال شکلاتی را تولید و در این فروشگاه‌ها عرضه کند باید چه‌کار کند. مسئولین این فروشگاه برای این کار شرط‌هایی قرار می‌دهند. مثلاً به تولیدکننده می‌گویند که شکر، کاکائو، وانیل، نارگیل و… را باید ازآنجایی تأمین کنی که من تعیین می‌کنم و به نوعی تولیدکنندگان باید برای تأمین مواد اولیه وابسته به شرکت‌هایی باشند که مدیر و رئیس این فروشگاه‌ها تعیین می‌کند و در کل نبض تولید و مصرف و حتی نوع خوراک مردم را به دست می‌گیرند.

از این موضوع جالب‌تر آنکه تمام این تأمین‌کننده‌های مواد اولیه بزرگ یهودی هستند و اقتصاد بزرگی مثل ایالات‌متحده در چنگال چند یهودی است و نه فقط اقتصاد بلکه جان مردم هم در چنگال این افراد است؛ و به تبع آن شرکت‌های بیمه و داروسازی هم در دست این شبکه است. وقتی تولید مواد اولیه از لحاظ ژنتیکی دست‌کاری شود مردم دچار بیماری‌های نوظهور و خاص می‌شوند. در نهایت این شرکت‌های داروسازی هستند که مانند یک منجی وارد شده و داروی بیماری خودساخته را ارائه می‌دهند؛ از طرفی دارو جدید گران است. پس اینجاست که پای شرکت‌های بیمه به این قضیه باز می‌شود. و شبکه کامل می‌شود و یک شبکه یهودی حاکم بر تمام اجزاء جامعه بزرگی مثل ایالات‌متحده می‌شوند و با پول‌های حاصله حالا به دنبال به دست آوردن ارکان‌های قدرت سیاسی هستند. پس آدم‌ها را با پولی که دارند می‌خرند و مردم آمریکا در ظاهر رأی می‌دهند ولی در اصل این پول این افراد هست که آدم‌ها را در مصادر قدرت می‌چینند؛ و به همین راحتی یک کشوری به بزرگی ایالات‌متحده با بیش از ۳۰۰ میلیون جمعیت تصرف می‌شود.

اما این مسائلی که مطرح شد چه ارتباطی به کشور ایران دارد؟

 کشور ایران در شرایطی قرار دارد که با شکل‌گیری این یک طبقه فربه در آن که به آن طبقه بورژوا گفته می‌شود و به قشرهای میانه گفته می‌شود، که دیگر به شکل سنتی زندگی نمی‌کنند و تمام احتیاجات خود را از فروشگاه‌ها می‌خرند چون دیگر زمانی برای تهیه سبزی و یا خریداری گوشت تازه ندارند و مدام در حال کار کردن و تأمین نیازهایی هستند که هر روزه رسانه‌ها به صورت کاذب برای آن‌ها تعریف می‌کنند. درنتیجه نیاز این جامعه فروشگاه‌های زنجیره‌ای هستند که تمام اقلام مورد نیاز این طبقه را که از لحاظ جمعیتی بالغ بر نود درصد جمعیت کشور را به خود اختصاص می‌دهند، تأمین کند.

در ادامه، روند رشد این فروشگاه‌ها و تأثیر آن بر جامعه را بررسی می‌کنیم…

 در وهله اول، این فروشگاه‌ها با ارائه اجناس با قیمت بسیار پایین به مردم باعث می‌شوند که سوپرمارکت‌های کوچک از بین بروند و خود به تنهایی انحصار پخش محصولات را در دست بگیرند؛ و بعد از بین رفتن سوپرمارکت‌های خرد هر طور که دوست داشته باشند قیمت‌گذاری کنند و یا حتی با احتکار برخی محصولات حیاتی ، مشکلات امنیتی به وجود بیاورند. در نهایت دیده می‌شود که دیگر صاحبان سوپرمارکت‌ها تعطیل شده یا باید تبدیل به کارگران این فروشگاه‌ها شوند و یا به خیل عظیم بیکاران بپیوندند.

در وهله دوم، صاحبان این فروشگاه‌ها با این ثروت می‌توانند مواد اولیه این محصولات را در انحصار خود درآورند؛ به‌طور مثال پیش‌خرید محصولات کشاورزی و هرکس بخواهد محصولی تولید کند باید در این فروشگاه‌ها به فروش برساند. باید از جاهایی که او می‌گوید این مواد اولیه تهیه کند و کسانی که تن به این روش نمی‌دهند نمی‌توانند محصول تولیدی خود را بفروشند. در نتیجه تولیدکنندگان مجبور می‌شوند به شرایط تعیین شده توسط صاحبان فروشگاه‌های زنجیره‌ای تن دهند تا محصولاتشان را بفروشند. کشاورزان هم به همین شکل دچار مشکل می‌شوند و یا اصلاً با نابودی کشاورزی داخلی، کشور مجبور به واردات می‌شود و روزبه‌روز وابسته‌تر. این وابستگی در حوزه مواد غذایی به شدت امنیت کشور را به خطر می‌اندازد.

وهله سوم، حالا این فروشگاه‌ها هم مواد اولیه و هم توزیع را در دست دارند. و به دنبال بخش سوم هستند یعنی تأثیرگذاری روی مردم با دست‌کاری ژنتیکی مواد اولیه و ایجاد بیماری‌ها گوناگون از جمله ناباروری، انواع سرطان‌ها و بسیاری دیگر از مشکلات که ناشی از مواد غذایی است.

وهله چهارم، این شرکت‌ها کار خود را به همین ختم نمی‌کنند بلکه حالا به دنبال شرکت‌های داروسازی و بیمه‌ها هستند تا بتوانند سیکل سیطره اجتماعی خود را تکمیل کنند.

وهله پنجم، با کامل شدن سیطره اجتماعی یک بخش دیگر باقی می‌ماند و آن چیزی نیست جز به دست آوردن مصادر سیاسی و پول کلانی که از مراحل قبل کسب کردند. به راحتی آدم‌ها را می‌خرند و به مصادر قدرت می‌نشانند و به تبع آن سیاست‌مداران استخوان‌دار و قوی که تن به این فساد نمی‌دهند خانه‌نشین می‌شوند. مثل شرایطی که در ایالات‌متحده حاکم است.

و اگر بخواهیم در حاضر مصداقی را برای این فروشگاه مثال بزنیم می‌توان فروشگاه کوروش را مثال زد.

جالب آن است که باید بدانیم سهام‌داران و مدیران فروشگاه‌های کوروش همان‌طور که از اسمشان هم معلوم است، از سلطنت‌طلب‌ها هستند با این پنج مرحله می‌توانند حکومت اسلامی را تضعیف کنند و دوباره نظام شاهنشاهی را در کشور حاکم کنند.

دسته‌ها
انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

خطاب به یکی از تفاله‌های جریان غرب‌پرست؛ محسن رنانی

لیبرال‌های ایرانی که بعضی اوقات ادعا می‌کنند مسلمان هم هستند، در ۴۰ سال گذشته تنها راه‌کار اصلاح اقتصاد کشور را در ایجاد ارتباط با غرب می‌دانستند. این را کسانی که در سر بحث کلاس‌های این افراد به‌اصطلاح استاد در دانشگاه‌ها نشسته‌اند به‌خوبی می‌دانند. عموم جامعه هم با پی‌گیری نوشته‌ها و گفته‌های این افراد در رسانه‌ها متوجه این زاویه‌ی فکری می‌شوند. همین افراد بودند که با کوس ما نمی‌توانیم، ضرورت ایجاد برجام را به جامعه تحمیل کردند؛ و الان هم که برجام به شکست رسیده است، جز سکوت کاری نمی‌کنند!

هر اشکال و ایرادی که امروز در معیشت جامعه وجود دارد، به استادان اقتصاد برمی‌گردد. چون تمام مسئولیت‌های اقتصادی کلان کشور در همیشه به عهده‌ی استادان اقتصاد بوده است؛ اما و هربار که صحبت کرده‌اند به جای این‌که برای حل معضل‌های معیشتی راه‌کار بدهند، طلب‌کار سیاست و فرهنگ و حتی دین هستند. اما مردم بدانید که ما در ۴۰ سال گذشته پیش‌رفت‌های بسیار زیادی داشته‌ایم که با دوران قبل از آن قابل مقایسه نیست؛ البته مشکلاتی هم وجود دارد که به دلیل حضور تفاله‌های جریان غرب‌پرست در مسیر علمی و اجرایی کشور حل آن مشکلات با مانع روبه‌رو خواهد بود.

  1. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما نفتی مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  2. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما ربوی مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  3. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما بیکاری مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  4. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما تورم ریشه کرده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  5. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما ضعیف‌ شده و تولید از بین رفته است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  6. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما برخی کارخانه‌ها ورشکست شده‌اند، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  7. اگر در ۴۰ سال گذشته اقتصاد ما در رکود مانده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  8. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما ارزش_ریال از بین رفته است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  9. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما اختلاف_طبقاتی بیشتر شده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  10. اگر در ۴۰ سال گذشته در اقتصاد ما وابستگی بیشتر شده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  11. اگر در ۴۰ سال گذشته خام‌فروشی بیشتر شده است، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…
  12. اگر در ۴۰ سال گذشته هر بنجلی را با واردات به کشور آورده‌ایم، به خاطر اقتصاد‌خوانده‌های دانشگاه است؛ اقتصادخوان‌ها، تدریس اقتصاد را تعطیل کنید…

مردم هرچه فریاد دارید بر سر اقتصادخوانده‌های دانشگاه بزنید؛ همین‌ها بوده‌اند که در ۴۰ سال گذشته در رأس مسئولیت‌های کلان و حساس اقتصادی حضور داشته‌اند و دائم حرف از وابستگی زده‌اند.

محسن رنانی، علی طیب‌نیا، شمس‌الدین حسینی، محمود بهمنی، جمشید پژویان و تمام کسانی‌که در این سال‌ها هم استاد اقتصاد بوده‌اید و هم مسئول حکومتی، لطفاً تدریس اقتصاد را تعطیل کنید و به خانه‌هایتان بازگردید….

 

بیانات رهبری در دیدار با نخبگان؛ امروز (چهارشنبه، ۲۶ مهر ۱۳۹۶):

«یک عدّه‌ای از غرب‌زده‌ها، از صد سال پیش تبلیغ کردند که اگر میخواهید کشورتان پیشرفته بشود و ایران جلو بیفتد، بایستی بروید در ذیل غرب تعریف بشوید ــ غرب‌زدگی؛ همان تعبیر غرب‌زدگی که مرحوم آل‌احمد مطرح کرد و نوشت ــ این فکرِ غلطی بود؛ حالا در مورد بعضی از آن کسانی که این فکر را القا میکردند، خائنانه هم بود، [امّا] بعضی خائنانه نبود، جاهلانه بود. امروز هم هنوز کسانی از دنباله‌های آنها ــ و باید گفت تفاله‌های آنها ــ همین فکرها را ترویج می‌کنند که ‹ما در ذیل غرب بایستی پیشرفت کنیم›. نه، پنجاه سال کشور در زمان دوران پهلوی در ذیل غرب زندگی کرد؛ پنجاه سال! یک مدّتی در آن اواسطِ رضاخان در ذیل آلمان، بعد یک مدّتی در ذیل آمریکا تا آخر؛ چه پیشرفتی برای کشور حاصل شد؟ جز بدبختی، جز عقب‌افتادگی، جز نابود شدن سرمایه‌های اساسی کشور، چه عاید کشور شد؟ نخیر، در ذیل غرب نمی‌شود، نمی‌توان [پیشرفت کرد]؛ آن‌کسی که این حرف را بزند که کشور در ذیل غرب ممکن است پیشرفت بکند، خائن به کشور است اگر بداند چه می‌گوید؛ ممکن هم هست جاهل باشد.»

دسته‌ها
انتقادی تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

هم‌صدایی دیگری از محسن رنانی با رژیم صهیونیستی

زمانی‌که مردم مؤمن ایران در عزای حسینی بودند، خنّاسی در پستوی خود به فکر این بود که چه‌طور می‌توانم انرژی حاصل از شور حسینی را به جای رساندن به شعور حسینی به بی‌شعوری برسانم؟! نتیجه‌ی این خناسی، سیاهه‌ای شد به نام «آشتی ملی، عفو عمومی، و حق خواهری برای کُردها؛ دل‌نوشته محسن رنانی برای شام غریبان حسین ع» بر بستر شبکه‌های اجتماعی نشسته و خاطر مؤمنین را مکدر ساخت. بی‌توفیقی خود در عزاداری برای سبط رسول را به گردن نظام انداخته که این نظام، حسینی عمل نمی‌کند. آخر، هم‌ناله شدن با رژیم صهیونیستی بر ضرورت همه‌پرسی استقلال کردستان این همه مایه گذاشتن از حسین بن علی ع را می‌خواست؟! آسمان حسین به ریسمان «توسعه» بافته شده تا سکتاریسم و جدایی‌طلبی به عنوان نتیجه‌ای از سیاست‌های «نظام» نمایانده شود. به سیاق سیاهه‌های قبلی این آقا، سیاهی ذغال هم تقصیر نظام (بخوانید ولایت‌فقیه) است، چه رسد به این‌که حقوق اقلیت‌ها در ایران نادیده گرفته شده باشد و نتیجه طبیعی آن جدایی‌طلبی.

دسته‌ها
استراتژیک تحلیلی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

وضعیت کردستان در منطقه

نگاه‌های عمومی به کردها به عنوان یکی از بازیگران تأثیرگذار منطقه‌ای در حدفاصل مرزهای غربی ایران تا مدیترانه عموماً نگاهی است با پیش‌فرض‌های ناصحیح. یکی از این پیش‌فرض‌ها یکپارچه دانستن تفکرات بنیادین این قوم در چهار کشور مختلف ایران، عراق، سوریه و ترکیه است. برخلاف آنچه عموم مردم متصور هستند، این قوم در چهار کشور میزبان از هیچ مانیفست یا تفکر بنیادین واحد و حتی زبان و ادبیات واحد تبعیت نمی‌کنند و تبعاً از جهان‌بینی، اهداف و راهبرد واحدی هم برخوردار نیستند.

دسته‌ها
استراتژیک سیاسی طبقه‌بندی موضوعی نظامی یادداشت‌ها

بن‌بست استراتژیک عربستان در مقابل ایران

با بررسی اتفاقات یک سال اخیر میان ایران و عربستان سعودی می‌توان به این نتیجه دست‌یافت که نوعی گرایش به ایجاد تنش و آشوب در رفتار سعودی و در مقابل آن نوعی رفتار مبتنی بر بازداری از سوی ایران در دستور کار دو کشور قرار گرفته است که با وجود دلایل کافی برای آغاز درگیری‌های نظامی، سبب جلوگیری از این امر شده است.

دسته‌ها
انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

پاسخ به آقای اقتصاد‌خوان

محسن رنانی، استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان است که از دولت اصلاحات تا کنون رسالت اجتماعی خود را دفاع از مظاهر کفر، نفاق و روشن‌فکری لیبرال تعریف کرده است. وی داعما اقدام به سخنرانی‌ و انتشار یادداشت‌هایی کنایه‌آمیز به جبهه انقلاب اسلامی می‌کند. از این رو هرچند سیاهه‌های او ارزش پاسخ دادن ندارد اما برای تنویر افکار عمومی لازم است، شبهه‌افکنی‌ها و حملات سفسطه‌آمیز وی توسط افسران جنگ نرم پاسخ داده شود، لذا باشگاه استراتژیست‌های جوان پاسخ یکی از اندیشه‌جویان استاد حسن عباسی را در پاسخ به یادداشت «قاتل بنیتا حکومت است یا ربایندگان؟» از رنانی را منتشر می‌کند که در ادامه می‌بینید: