دسته‌ها
مصاحبه مطالب برگزیده

بررسی سیاست خارجی دولت یازدهم و تبیین مبحث نفوذ در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی

استاد حسن عباسی رئیس مرکز مطالعات استراتژیک و دکترین امنیت بدون مرز و استراتژیست مطرح کشور در گفت‌وگویی تفصیلی با خبرنگاران پایگاه ۵۹۸ به تبیین میزان تطابق مختصات دینی و اصول حاکم بر سیاست خارجی انقلاب اسلامی با عملکرد سیاست خارجه دولت‌های بعد از انقلاب و به خصوص دولت یازدهم پرداخته‌اند.

ایشان ضمن بررسی میزان رعایت حدود اصول سیاست خارجی انقلاب اسلامی توسط دولت‌های سازندگی، اصلاحات، مهرورز و تدبیر و امید، مشکل اصلی سیاست خارجی دولت‌های جمهوری اسلامی را خوش‌بینی مفرط به سازمان ملل متحد و قبول قیمومیت نهادهای وابسته به این سازمان و تأثیرگذاری آن بر سیستم تصمیم سازی و تصمیم‌گیری در کشور می‌دانند. بخش نخست گفت‌وگوی چالشی با استاد حسن عباسی در ادامه تقدیم نظر خوانندگان می‌گردد.

[divide style=”dashs” icon=”square” margin_top=”20px” margin_bottom=”20px” width=”long” color=”#362bff”]

در دیدار اخیری رهبر معظم انقلاب با مسئولین وزارت امور خارجه داشتند به این نکته که نباید اصول را فدای تاکتیک‌ها کرد تأکید داشتند و در تبیین این موضوع فرمودند که اصول سیاست خارجی با رفت‌وآمد دولت‌ها تغییر پیدا نمی‌کند و دولت‌ها در ابتکارات اجرایی و تاکتیک‌ها باید تأثیرگذار باشند. به نظر حضرت‌عالی رویکرد دولت‌های پس از انقلاب بخصوص دولت آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی این تغییرات فقط در تاکتیک‌ها اتفاق افتاده است؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم، تفکیکی که بین تاکتیک‌ها و استراتژی صورت گرفت تمیز بین دهانه پرگار با محور پرگار است که یک بخش محوری دارد که لولای پرگار محسوب می‌شود و دو بازوی پرگار دو مجموعه مختلف هستند و یکی سوزن محوری را دارد و دیگری مداد، اما این دو در یک کانون محوری در بالای پرگار به یکدیگر وصل می‌شوند و تشکیل یک لولا را می‌دهند آن موضعی که دوتا پدیده کاملاً متفاوت با یکدیگر در رأس اتفاق می‌کنند را جنبه استراتژیکی قضیه می‌گویند و دو پدیده‌ای که از نظر استراتژیکی با هم متحد می‌شوند مثل لولای پرگار اگر اختلاف‌های تاکتیکی داشته باشند مثل اختلاف سوزن پرگار با مداد پرگار می‌توانند تا ۱۸۰ درجه هم اختلاف پیدا کنند اما اتحاد استراتژیکی این دو سرجای خودش است و این اتحاد به نسبت اختلاف تاکتیکی این دو هیچ است و قابل ارزیابی عمومی نیست.

به طور مثال رژیم صهیونیستی، اتحادیه اروپا و امریکا اتفاق استراتژیک دارند و هم‌پیمانی استراتژیک آنان ازاین‌جهت است که همانند لولای پرگار در بالای پرگار با همدیگر متصل هستند اختلافات این سه با یکدیگر در دهانه پرگار است و هرقدر هم که این اختلافات زیاد شود رژیم صهیونیستی، اتحادیه اروپا و امریکا در رأس اتفاق استراتژیکی دارند و اختلافات خیلی دیگر حائز اهمیت نیست. حالت عکس هم دارند یعنی اینکه برخی از مجموعه‌ها می‌توانند اتحاد تاکتیکی داشته باشند ولی نمی‌توانند اتحاد استراتژیکی داشته باشند جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نمی‌تواند با آمریکا یا اتحادیه اروپا اتحاد استراتژیکی داشته باشد فقط در سطوح تاکتیکی تعاملات و هماهنگی‌هایی در عرصه بین‌المللی می‌تواند وجود داشته باشد و اصولی که رهبری فرمودند تخطی ناپذیر است این اصول در سیاست‌های خارجی جمهوری اسلامی می‌شود عزت، حکمت و مصلحت[۱]. مصالح نظام مشخص می‌کند که نظام چگونه باید انعطاف داشته باشد و هر نسبتی با طرف مقابل باید از روی حکمت باشد. هیچ‌گاه حکمت به شما اجازه نمی‌دهد با شیطان اتفاق استراتژیکی داشته باشید و بین کفار و مؤمنین هیچ‌گاه اتفاق استراتژیک به وجود نمی‌آید و خط قرمزهای مصلحت همان خطوط قرمز حکمت است. حکمت ناظر به عزت است و عزت در مقابل ذلت است. اگر در مناسبات و روابط بین‌الملل سیاست خارجی مثل ایران عزت ملی را تحت الشعاع قرار دهد و احیاناً زمینه ذلت ملی را فراهم کند این سیاست خارجی مبتنی بر اصول نیست.

 

دولت‌های جمهوری اسلامی ایران امکان دخل و تصرف در اصول سه‌گانه عزت، حکمت و مصلحت ندارند. حکومت جمهوری اسلامی حکومتی است مبتنی بر فقه استدلالی و چون در رأس حکومت ولی‌فقیه قرار دارد و بر اساس قانون اساسی ایران سیاست خارجی ایران توسط شخص رهبری حدودوثغورش مشخص می‌شود و اعلام جنگ و آشتی هم در قانون اساسی بر عهده رهبری می‌باشد و حکومتی که در قانون اساسی‌اش به ولی‌فقیه داده است و شخص ولی‌فقیه با تخصص فقهی ولایت می‌کند قاعده فقهی در اینجا مطرح است و دو قاعده فقهی کلی در سیاست خارجی وجود دارد که یکی قاعده نفی سبیل است و دیگری قاعده نفی سلطه است. در قاعده نفی سبیل در فقه مسئله این است که خداوند هیچ راهی برای اشراف و احاطه بر مؤمنین در اختیار کفار قرار نداده است. قواعد فقهی مبانی هستند که بدون قدرت قانونی بر ما حکومت می‌کنند و نیاز به تصویب ندارد و ماهیت بنیادی دارد.

 

در جمهوری اسلامی ایران مفهومی به نام قاعده فقهی نفی سبیل مطرح است که این قاعده مبتنی بر فقه استدلالی با تکیه بر آیات و روایات متعدد نشان می‌دهد که خداوند راهی برای سلطه کفار بر مؤمنین نشان نداده است و از این منظر اگر کسی این راه را ایجاد کرد خودش را ذلیل کرده است و عدم رعایت قاعده نفی سبیل، نفی عزت و تحقق ذلت می‌شود. اصول در دکترین سیاست خارجی انقلاب اسلامی و بنیان قاعده فقهی در سیاست خارجی انقلاب اسلامی همین موضوع است و دکترین سیاست خارجی جمهوری اسلامی یک مبحث تکمیلی در نهج‌البلاغه دارد که موضوعی است به نام مواجهه با دشمن غدار، دشمن غدّار از نظر حضرت علی (ع) که مصداقش می‌شود معاویه دشمنی است که هرطور با آن مذاکره انجام بدهی این دشمن زیر مذاکره می‌زند. جمله‌ای که بارها از زبان رهبری شنیده شده از قبل از روی کار آمدن دولت یازدهم در عید سال ۱۳۹۲ در سخنرانی مشهد که بروید مذاکره کنید من خوش‌بین نیستم[۲]، این عدم خوش‌بینی رهبری و اضافه بر این‌که بارها از رهبری شنیده‌ایم که آمریکا قابل اعتماد نیست و این عدم اعتماد ناظر بر این است که تمامی مؤلفه‌های حکومت معاویه را آمریکایی‌ها در مذاکره دارند و هر توافقی کنند زیر آن می‌زنند در قضیه متعدد نشان داده‌اند و مبتنی بر سنت علوی در نهج‌البلاغه همواره باید از دشمن غدّار فاصله گرفت.

 

البته غیر از قاعده نفی سبیل آیه‌ای در قرآن داریم درباره نفی سلطه شیطان که اگر شیطان بر کسی سلطه داشته باشد این زمینه را خودانشان به وجود آورده است نه خداوند و شیطان بر مخلصین سیطره ندارد و خواص یک حکومت دینی باید جز مخلصین و نفوذناپذیر باشند و شیطان بر آن‌ها سلطه نداشته باشد و نفی سبیل و نفی سلطه گزاره‌های اصلی این موضوع است. پس ما در سه لایه اصول کلی عزت، حکمت و مصلحت و مبانی فقهی قاعده نفی سبیل و بی‌اعتمادی به دشمن غدّار سیاست خارجی جمهوری اسلامی را دیدیم که این موضوع مبنا است و با توجه به این چهارچوب شما وارد مذاکره و دیپلماسی با قدرت‌ها می‌شوید و آنچه رقم می‌خورد در حد تاکتیک است نه در حد استراتژی و اصول و مبانی فقهی که این تمایزی که رهبری فرمودند بین اصول با تاکتیک‌ها عقبه‌ای که اشاره شد را دارد.

 

مبانی اسلامی که اشاره نمودید به چه میزان در دولت‌های بعد از جنگ رعایت شد ه است و آیا رعایت این مبانی تغییر در تاکتیک‌ها بوده است یا عبور از اصول سیاست خارجی انقلاب اسلامی؟

 

مشخصاً دولت سازندگی از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ به ویژه از ابتدای دهه هفتاد در طی چند سال پذیرش قواعد بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول زمینه‌ای را ایجاد کرد که درب‌های کشور به روی توسعه غربی باز شد و یک لیبرالیسم خام در ایران پیاده شد و در سیاست‌های بهداشت و درمان طرح کنترل جمعیت و وازکتومی و در سیاست‌های آموزش و پرورش راه‌اندازی و توسعه مدارس غیرانتفاعی و در سیاست‌های آموزش عالی غیرانتفاعی کردن دانشگاه‌ها و در حیطه فرهنگی رقیب قرار دادن فرهنگ‌سراها به جای مسجد و نکاتی ازاین‌دست رقم خورد که تبعات آن امروز در حال بروز است.

 

در دولت موسوم به رفرمیست‌ها که در ایران معروف شدند به اصلاح‌طلب، آنان نه صرفاً مثل دولت سازندگی نگاه بیرونی به مبانی نهادهای وابسته به سازمان ملل مثل بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول می‌گفتند بلکه از منظر مبانی نظری این تمایز را شروع کردند و مبحث گفتگوی تمدن‌ها را شروع کردند و این در صورتی بود که آن‌ها قادر نبودند با مخالفین دین‌مدارشان در داخل گفتگو کنند می‌خواستند با کسانی در بیرون از مرزهای ایران گفتگو کنند که با بنیان‌های فرهنگ ملت و نظام در تقابل هستند و نتیجه‌اش این شد که در ماجراهای سازوکار گفتگوی تمدن‌ها این گفتگوی یک‌طرفه غرب با ایران و ترجمه متون غربی‌ها در مرکز گفتگوی تمدن‌ها و دستگاه‌های انتشاراتی متعدد زمینه‌ای را ایجاد کرد که بسیاری از افرادی که دل در گرو غرب داشتند بعد از دولت موسوم به اصلاحات کلاً از ایران رفتند و پناهنده شدند به آمریکا و اروپا و امروز در تلویزیون‌های معاند علیه جمهوری اسلامی حرف می‌زنند.

در دوران سازندگی یک نگاه به بیرون مبتنی بر سیاست‌های سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن در سیاست خارجی فعال بود و در دوره موسوم به اصلاحات، سیاست‌های در عرصه خارجی یک ویژگی خاصی داشت و از درون یک تغییر ماهوی به غرب به وجود آمده بود. مفاهیمی چون جامعه مدنی، حقوق شهروندی، گفتگوی تمدن‌ها و اصلاح و ازاین‌دست نکاتی که در تاریخ غرب مدرن مبنای تغییر و تحولات اصلی در آن تمدن بوده است بدون اینکه نگاهی شود که وجه دینی این کلمات چیست در جامعه پیاده و مطرح شد و بودجه بالایی هم صرف توسعه این مباحث با همایش‌ها و کتب مختلف شد و تغییر نگاه نسبت به غرب از درون گفتمان‌سازی شد.

 

در دوره دولت نهم و دهم و موسوم به مهرورز سیاست خارجی جمهوری اسلامی به سیاست خارجی انقلاب اسلامی نزدیک‌تر شد و وجه استکبارستیزی آن برجسته شد. انقلاب اسلامی تنها انقلاب ضد صهیونیستی جهان است و اگر شما ضد صهیونیسم باشید یعنی ضد لیبرالیسم، مارکسیسم، کاپیتالیسم و بسیاری از ایدئولوژی‌های مدرن هستید و عملاً صهیونیسم مجموعه‌ای از همه‌ی ایدئولوژی‌های مختلف چپ و راست مدرن است و طبیعتاً سیاست خارجی تهاجمی، سیاست خارجی ضد صهیونیستی است و در دولت نهم سیاست خارجی ضد صهیونیستی شد شبیه سیاست خارجی انقلاب اسلامی، اما در دولت دهم دچار تعلل شد.

 

 

چه تعللی؟

 

نگاه رسمی حکومت در مبحث انقلاب اسلامی در تحولات کشورهای منطقه مقوله‌ای بود به نام بیداری اسلامی و غربی‌ها آن را بهار عربی می‌دانستند ولی در درون دولت دهم این تلقی معروف بود به بیداری انسانی، یعنی دو زاویه بین نگاه دولت دهم در سیاست خارجی با سیاست خارجی انقلاب را شاهد بودیم. ابتدا این که آن وجه ضد صهیونیستی تا حدودی کاسته شد و وجه ضد امپریالیستی‌اش باقی ماند. تعاملاتی که نیروهای ضد امپریالیست آمریکایی جنوبی و نکاتی ازاین‌دست وجود داشت و در آن وجه همچنان تازشی بود اما در وجه منطقه‌ای و جهان اسلام سیاست خارجی دولت دهم همپای سیاست خارجی انقلاب اسلامی جلو نیامد در رأس دولت دهم مسئله توجه غیر شفاف به اصالت انسان مدنظر بود و ثانیاً وزارت خارجه دولت دهم از نیمه‌راه در اختیار کسانی قرار گرفت که شخصیت لیبرال آن‌ها به آن‌ها اجازه نمی‌داد که نگاه ضد صهیونیستی داشته باشند و وزیر امور خارجه دولت دهم در دو سال آخر کسی بود که یک شخصیت ضد صهیونیستی و ضد لیبرالیستی نداشت و امروز همه با نگاه ایشان آشنا شده‌اند.

 

در دولت یازدهم تکلیف از ابتدا روشن بود و مبنای عمل خود را از آغاز مفهومی به نام کلید گرفت و عوام جامعه تصورشان این بود که کلیدی که نشان داده شد در مناظرات تبلیغاتی کلید حل مشکلات اقتصادی با طرح‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است غافل از این که این کلید یک عقبه ۲۷ الی ۲۸ ساله داشت. در ۴ خرداد سال ۱۳۶۵ هیئتی آمریکایی- اسرائیلی از طرف رئیس‌جمهور وقت ایالات‌متحده برای مذاکره وارد ایران شدند و این هیئت یک کلت، یک انجیل که پشت‌نویس شده بود به امضای ریگان، یک کیک و یک کلید را فرستاده بودند به نماد این که این کلید قفل رابطه بین ایران و آمریکا را باز می‌کند. سرهنگ الیور نورث و مقام امنیت ملی آمریکا در روز ۴ خرداد وارد ایران شدند و امام اجازه ندادند که افراد صاحب‌منصب با این هیئت مذاکره کنند و افرادی از سطوح پایین مجلس و فردی هم از سپاه رفتند با این هیئت جلسه‌ای گرفتند و بعد از چند روز این هیئت بدون نتیجه از ایران رفتند[۳].

 

در این مسیر توجیهاتی هم مطرح شد که این هیئت برای حس نیت تعدادی موشک‌های ضد تانک که روی هلیکوپتر نصب می‌شود به نام تاو آوردند که در جنگ هم مورد نیاز ما بود و برخی سلاح‌های دیگر آمریکایی. موضوع آن مذاکره تحت شعاع تسلیحاتی که آورده بودند قرار گرفت که البته سه ماه بعدازاین مذاکره در ۸ شهریور ۱۳۶۵ در پاریس مقامات ایرانی می‌روند مذاکراتی را انجام می‌دهند غافل از این که طرف مقابلشان آمریکایی نیست و اسرائیلی است و ۲۰ روز بعد در ۲۸ شهریور برادر زاده فرمانده جنگ و رئیس وقت مجلس در اروپا توسط آمریکایی‌ها شکار می‌شود و آن‌ها این فرد را به آمریکا منتقل می‌کنند و یک الی دو روز آنجا مذاکره می‌کنند و این‌قدر این رفت‌وآمدهای مسئولان ایرانی با طرف غربی زیاد می‌شود که رفتار خلاف اصول سیاست خارجی انقلاب اسلامی موجب می‌شود که حضرت امام (ره) عصبانی شوند و نزدیک مراسم ۱۳ آبان سال ۱۳۶۵ امام (ره) به این بازی شش‌ماهه خاتمه می‌دهند و دستور بیان ماجرا از سوی یکی از همین افراد برای مردم در مراسم ۱۳ آبان را می‌فرمایند.

شیوه درز پیدا کردن این مذاکرات در نشریات لبنانی، که گفته شد از بیت مرحوم آقای منتظری بوده و هم انعکاس این مطلب در فضای جامعه و با توجه به تبلیغاتی که رژیم بعث در رادیو انجام می‌داد که اسرائیل که دشمن امت عربی است به ایران اسلحه می‌فروشد و اسلحه‌های اسرائیلی علیه ما عراقی‌ها استفاده می‌شود و این شایعه ناظر بر همین کاری بود که آمریکایی‌ها انجام داده بودند موجبات عصبانیت امام راحل را فراهم آورد. آمریکایی‌ها چون محدودیت فروش سلاح به ایران داشتند و نمی‌خواستند به شکل رسمی به ایران سلاح بیاورند ایده‌ای به نام ایران_کنترا (Iran Contra) را پدید آوردند. آنان برای عملیاتی کردن این کار می‌خواستند سلاح را به صورت قاچاق به ایران بفروشند و پولش را به گروه‌های چریکی کشور نیکاراگوآ دهند به همین دلیل دست به دامن اسرائیل شده بودند که اسرائیل برخی از این سلاح‌ها را به ایران ارسال کند و حضور برخی از افراد اسرائیلی در این مذاکرات موجب کدورت بیشتر و بی‌اعتمادی بیشتر ما به آمریکا شد. در آن دوره شش‌ماهه از ۴ خرداد تا ۱۳ آبان ۱۳۶۵ که یک سری دیدوبازدید و نشست‌وبرخاست با اسرائیلی‌ها صورت گرفت امام که طبیعتاً مسئولیت اصلی سیاست خارجی طبق قانون اساسی کشور بر عهده ایشان بود به افراد تند شدند و مسئولان را از این مراودات منع کردند و مذاکرات متوقف شد و ناقص ماندن این تماس موجب شد که یک حسرتی در دل گروهی در داخل ایران بماند که خیلی نگران و گله‌مند بودند که چرا آن اتفاق افتاد و این موضوع را در خودشان نگه داشتند و این حسرت در سال ۱۳۹۲ مجدداً زمینه ظهور و بروز پیدا کرد و با یک فاصله ۲۷ الی ۲۸ ساله دوباره آن کلید نشان داده شد اما این بار از طرف ایرانی رو شد منتها عوام جامعه تصورشان این بود کلیدی که در تلویزیون مدام نشان داده می‌شود به نیت اصلاح مشکلات اقتصادی است.

 

آنچه مدنظر طراحان بود اینکه کلیدی از طرف ایران به قفل رابطه با آمریکا انداخته می‌شود چون طرف آمریکایی موافق است و رابطه با آمریکا حل می‌شود و با چنین پیش فرضی این اتفاق در سال ۱۳۹۲ رقم خود و به جای ۱۰۰ روز کار به بیش از دو سال طول کشیده و ۲۹ سال بعد از ماجرای ارسال کیک، کلت، انجیل و کلید از طرف ریگان به طرف ایرانی، حالا شرایطی ایجاد شد که کلید از طرف ایران برای آمریکایی‌ها نشان داده شود. در شرایطی که در توافق وین ایجاد شد بارها مقامات دولت یازدهم اعلام کردند که مذاکره در پرونده هسته‌ای مدخلی است در مذاکره در بخش‌های دیگر و این سخن آن‌قدر تکرار شد که رهبری رسماً واکنش نشان دادند و فرمودند مذاکره فقط برای پرونده هسته‌ای است و بس. اما چند روز بعد مسئول دولتی همان موضع قبلی‌اش را تکرار کرد و زمانی که به توافق وین انجامید در تابستان ۱۳۹۴ و مجدداً در پاییز رهبری رسماً اعلام کردند که مذاکره با آمریکا نه تنها منفعتی ندارد بلکه ضررهای بسیار زیادی دارد و در قضیه مذاکره ایران با غربی‌ها و عربستانی‌ها در مسئله سوریه هم ایشان متعرض شدند که آن مذاکره هیچ فایده‌ای ندارد.

 

روندی که در دولت‌های بعد از جنگ رقم خورده این دولت‌ها با شدت و ضعف سعی کرده‌اند که خطوط حد در اصول سیاست خارجی و مبانی فقهی را از آن عبور کنند و هر بار توسط رهبری منع شدن و دوباره به داخل آن چارچوب زمین‌بازی هدایت شدند منتهی یک متغیر بسیار حساس وجود دارد که سه نوع از این دولت‌ها در یک دسته می‌گنجند و یک دولت در دسته‌ای دیگر، یعنی دولت سازندگی، اصلاحات و تدبیر و امید در یک دسته می‌گنجند و دولت مهرورز در دسته دیگر و آن متغیر خوش‌بینی مفرط به سازمان ملل متحد در دولت‌های بعد از دفاع مقدس وجود داشته است سازمان ملل متحد امروز در نزد سه گروه “مجلس و نمایندگان”، “نخبگان دانشگاهی” و ” توده مردم” دولت جهانی تلقی می‌شود و متأسفانه یک خوش‌بینی مفرطی در این سه گروه وجود دارد که این خوش‌بینی مفرط مبنای عبور دولت‌ها از مرز تاکتیک‌ها به مرز استراتژی‌ها شده است.

 

 

از گذشته ابهامات بسیاری در خصوص فعالیت‌های نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد در ایران مطرح بوده است ولی تا کنون این مباحث به صورت جدی مطرح نشده‌اند؟ نقش این نهادها و سازمان‌ها در کشور را کمی تشریح بفرمایید.

 

مطالعه روند فعالیت‌های نهادهای وابسته به سازمان ملل در اقتصاد، فرهنگ، بهداشت جهانی، انرژی اتمی و غیره نشان می‌دهد که این نهاد غالباً مانع رشد و تعالی جمهوری اسلامی بوده‌اند و مبنای حرکتشان با مبنای کلی جمهوری اسلامی در قانون اساسی در تعارض است نمونه‌اش را مردم خبر دارند که در ۱۵ سال پیش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مهم‌ترین عامل جلوگیری از پیشرفت هسته‌ای ایران و ابزار دستی در اختیار آمریکا و اتحادیه اروپا برای تحمیل خواسته‌هایشان بر ایران بوده است و یا صندوق بین‌المللی پول که در دوره برخی از این دولت‌ها مدل‌های توسعه‌ای خودش را به ایران تحمیل کرد و اثرات مخرب آن در الگوی اقتصادی، معیشت و سبک زندگی از کاهش زاد ولد تا وضعیت فروپاشی خانواده و بالا رفتن سن ازدواج را در کشور بروز نموده. بی‌خطرترین آن‌ها حسب ظاهر سازمان یونسکو است که قبل و بعد از انقلاب در ایران مجله‌ای را منتشر می‌کرد به نام پیام یونسکو که همان‌طور که توسط اولین رئیس یونسکو جولیان هاکسلی مدیریت می‌شد فلسفه یونسکو را این طور بیان می‌کند که ادیان باید کنار بروند و یک دین طبیعی و بشر مدار جایگزین همه آن‌ها شود یعنی این که اگر سیاست‌های یونسکو در ایران پیاده شود مثل سیاست‌های آژانس انرژی اتمی این سیاست‌ها ضد فرهنگ جمهوری اسلامی است و بنیان علمی، فرهنگی و آموزشی یونسکو بر نفی دین است و تبیین اومانیسم و اصالت بخشی به بشر و طبیعت و بسترسازی برای سکولاریزسیون در کشورهایی مثل ایران دارد و همچنین سایر نهادهای سازمان ملل همیشه زمینه‌ساز مقابله با جمهوری اسلامی بوده‌اند.

مردم در ایران می‌پذیرند که دستگاه‌های دولتی مشکلاتی دارند اما هیچ کس نمی‌پذیرد که سازمان ملل محل اشکال است و سازمان ملل را نهادی توسط پنج قدرت دارنده حق وتو که اتفاقاً سلاح اتمی هم دارند برای تسهیل مدیریت خودشان بر جهان ایجاد شده است و پذیرش هژمونی سازمان ملل بدون حساب و کتاب در اصل پذیرش سلطه که در قرآن نفی شده است و عملاً می‌توان نتیجه گرفت که قاعده نفی سبیل در جمهوری اسلامی یکجا نقض می‌شود جایی که سبیل سیطره کفار بر مؤمنین از طرف نهادهای سازمان ملل انجام می‌شود.

 

یعنی اگر شما بخواهید منفذ خاصی برای نفوذ مهار تکنولوژی هسته‌ای ایران پیدا کنید می‌شود آژانس انرژی اتمی و اگر بخواهید نهادی برای نفوذ به نظام مالی ایران پیدا کنید آن صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی است و از دیدگاه بسیاری نهادی است که مشروعیت دارد و هرچه آمار و ارقام که می‌خواهند باید در اختیار این نهادها قرار گیرد. طرح‌های توسعه‌ای صندوق کودکان ملل متحد طرح‌هایی است که در دو سه دهه اخیر بر مرکز توسعه امور زنان ایران حاکم بوده است و مبنای عمل این مرکز بوده است و یا فعالیت‌هایی که سازمان ملل با دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در دو سه دهه اخیر در حیطه آمار و ارقام جمعیتی ایران با تحقیقات میدانی که انجام داده است و نکاتی ازاین‌دست را می‌توان بزرگ‌ترین راه نفوذ غرب برای مهار ایران دانست.

 

اگر شما می‌خواهید نفوذ علمی، فرهنگی و آموزشی را رصد کنید زمینه این نفوذ را باید در معیارهایی که یونسکو اعلام می‌کند جستجو کنید. یونسکو مهم‌ترین کاری که برای فرهنگ ما انجام می‌دهد تبدیل کردن فرهنگ ما به یک فرهنگ موزه‌ای است که کدام مجموعه تاریخی ما به ثبت یونسکو برسد و به همین موارد دل‌خوش کرده‌ایم. یونسکو آنجا که فرهنگ ما باید یک فرهنگ موزه‌ای باشد پای‌کار استاندارد گذاری بر فعالیت‌های ماست و آنجایی که باید در تحولات علوم هنجاری‌های خودش را دنبال کند سخت پای‌کار است و از این مبحث می‌توان نتیجه گرفت که سیاست خارجی جمهوری اسلامی یک حفره و به تعبیر فیزیک‌دان‌ها یک سیاه‌چاله دارد که این ابر حفره عظیم چیز نیست جز اعتماد بی‌حساب‌وکتاب به سازمان ملل متحد. هر نهادی از سازمان ملل به ایران بیاید عمیق‌ترین اطلاعاتی که دست هیچ متخصص دیگر نمی‌دهند در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد.

 

دولت سازندگی بسیار به سازمان ملل و نهادهای سازمان ملل خوش‌بین بود و این خوش‌بینی مشکلاتی در سیاست خارجی و داخلی ما ایجاد کرد که اثراتش اکنون در حال نشان دادن است. در دوره موسوم به اصلاحات که می‌رسیم این وابسته‌تر شدن به سامان ملل و پذیرش بی‌چون‌وچرای قواعد سازمان ملل متحد برای جامعه ایرانی حتی آنجایی که در تعارض با قرآن بود به قدری پیش رفت که حتی در مجلس ششم بعضی از مفاد کنوانسیون‌های بین‌المللی را بردند در مجلس تصویب کنند که با مخالفت گسترده مراجع معظم تقلید روبرو شدند یعنی برای دولت اصلاحات نظر شریعت اسلام و دیدگاه قرآن و عترت قابل‌توجه نبود و کنوانسیون‌های بین‌المللی را مبنا قرار دادند البته کنوانسیون کودک را تصویب کردند ولی زمانی که به کنوانسیون بانوان رسیدند اعتراض مراجع تقلید موجب شد که مجلس دست نگاه دارد و این خوش‌بینی به سازمان ملل در دولت موسوم به اصلاحات تجدید شد و در بحث پرونده هسته‌ای هم در آن دوران تا پای تعلیق رفتند که این‌ها همه حاصل یک خوش‌بینی مفرط به سازمان ملل متحد بود.

 

چرا این‌قدر سازمان ملل در ایران نهاد بی‌عیب و نقص است و وحی منزل دانسته می‌شود؟ چرا سازمان ملل برای مردم و مسئولین ایران عرش الرحمن است؟ در طول دهه‌های گذشته سازمان ملل کدام قدم خیری را برای مردم ما برداشته؟ اگر یک مثال شما بزنید مثل پذیرش قطعنامه جنگ، ۹۹ مورد در نقض آن دارید. اکنون ببینید سازمان ملل در قضیه سوریه، یمن، عراق و فلسطین کجاست؟

 

البته سیاست رسمی کشور این است که با سازمان ملل تعامل داشته باشد اما سؤال بنده این است که تعامل با سازمان ملل تا کجا؟

 

رهبری در مذاکرات اخیر فرمودند بروید مذاکره کنید ولی من خوش‌بین نیستم. در مواجهه با سازمان ملل هم نباید خوش‌بین بود در بحرین الآن ۵۰ ماه است که مردم در اعتراض در خیابان‌ها هستند و سازمان ملل سکوت کرده و به دیکتاتوری حاکم به جان و مال و ناموس مردم کمک می‌کند، ۲۵۰ هزار انسان سوریه‌ای کشته شده است اما سازمان ملل چشمش را بسته است. باید بی‌اعتمادی به سازمان ملل متحد و نهادهای زیرمجموعه آن در جامعه تبیین می‌شد که مردم تشخیص دهند که با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از باب اکل میته باید ارتباط داشت یا واقعاً این سازمان و دیگر نهادها چون یونسکو و فائو بی‌عیب و نقص است.

 

ما رد اسناد سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن را در دانشگاه‌های کشور و مؤسسات مختلف را در ۲۵ سال گذشته در بخش‌های مختلف کشور بررسی کرده‌ایم و به نتایجی رسیدیم که نشان می‌دهد کانال اصلی تأثیرگذاری بر تصمیم سازی در ایران نهادهای سازمان ملل متحد است که رهبری هم فرمودند که مراقب نفوذ دشمن در بحث تصمیم سازی و تصمیم‌گیری باشید.

در طی ۱۶ سال خوش‌بینی مفرط دولت‌های موسوم به سازندگی و اصلاحات زمینه نفوذ را در کشور فراهم نمود و در دوره ۸ ساله دولت مهرورز و بخصوص چهار سال اول آن دوران سختی برای نهادهای سازمان ملل در ایران بود چون گروهی بدبین به سازمان ملل سرکار آمده بودند که نسبت به اقدامات سازمان ملل مشکوک بودند البته همان موقع هم برنامه‌هایشان را دنبال می‌کردند اما مسئولین به سازمان ملل خوش‌بین نبودند. دوره طلائی سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ سیاست خارجی ایران نسبت به کانون اصلی سازمان ملل بدبین است و این بدبینی برکات بسیاری هم به همراه داشت اما در دوره دوم یعنی ۸۸ تا ۹۲ دولت دهم قیمومیت سازمان ملل را می‌پذیرد. این پذیرش به دو دلیل سودی برای دولت دهم نداشت چون دولت دهم ارتباط خوبی با جبهه ضد امپریالیستی آمریکایی جنوبی داشت و این امر مانعی بود و همچنین وقایع فتنه ۸۸ و اردوکشی خیابانی به‌طوری نتایج انتخابات را در نگاه جهانی در ابهام برد و با ضربه‌ای که جریان فتنه به دولت دهم زد نتیجه این شد دولت دهم در عرصه بین‌الملل مقبولیت لازم را نداشت و بعد از انتخابات ۸۸ کمتر رئیس دولتی را می‌بینید که پیام تبریک بگوید و این موارد موجب شد که موضع دولت دهم در عرصه بین‌الملل عملاً تضعیف شود و نامه‌ای هم که اخیراً مایکل لدین منتشر کرد نشان می‌دهد که جریان فتنه در ایران در تماسی که با آمریکا گرفته بودند درخواست تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی به دولت ایران شده بودند.

 

سازمان ملل متحد برای دولت یازدهم هم وحی منزل است و ارتباط ارگانیک با نهادهای سازمان ملل ارتباط مطلق است. از دید دولت یازدهم نه‌تنها آمریکا دشمن نیست بلکه تحت پوشش تعامل با جهان حاضراند از همه اصول داخلی انقلاب و نظام بگذرند تا این تعامل شکل بگیرد و هیچ‌گاه نمی‌پرسند که آیا تنش را ایران درست کرده است یا آمریکا یا اروپا و چه کسی باید تنش‌زدایی کند و بعد از توافق وین دولت همواره شعارش این است که ایران ستیزی کاهش پیدا کرد و اگر مواضع ضد ایرانی کاترین اشتون و جان کری و سناتورهای مجلس و شخص رئیس‌جمهور ایالات‌متحده بعد از توافق وین را کنار یکدیگر بگذارید اگر بیشتر نشده باشد حتماً کمتر نخواهد بود و این ایران ستیزی وجود دارد.

 

غرب پله‌پله جلو می‌آید تا شما را به ذلت برساند کجا آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها از مواضعشان دست برداشته‌اند و هیچ‌گاه از سوی آن‌ها تنشی زدوده نشده است و در واقع سیاست خارجه در دولت‌های سازندگی، اصلاحات و تدبیر و امید یک سیاست خارجی خوش‌بین به ایالات‌متحده بوده است و تنها دوره‌ای که سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر مبنای عزت، حکمت و مصلحت و مبتنی قاعده نفی سبیل عمل کرد دوره اول دولت مهرورز بوده است که این دوره طلایی تنها دوره‌ای بوده است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی با سیاست خارجی انقلاب اسلامی که مورد نظر رهبری بود انطباق مناسبی داشت.

 

در کل، در سایر دوره‌های فعالیت‌های دولت‌ها به جز دوره اول دولت مهرورز تا کنون به دلیل خوش‌بینی مفرط به سازمان ملل عملاً از حدود ترسیم شده در مبنای عزت، حکمت و مصلحت و قاعده نفی سبیل و حدود مناسبات دیپلماسی علوی در مفهوم نفی غدار عبور شده است و با تکیه با نهادها و سازمان‌هایی سعی شده سیاست خارجی را جلو ببرند.

 

همزمان با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید بسیاری از بزرگان نظام و کارشناسان امر نسبت به خطر ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی و همچنین سیاست داخلی هشدارهای مکرری را بیان نموده‌اند. این اشخاص معتقدند که بسیاری از رفتارهای دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم در مواجهه با سران استکبار جهانی موجب ناامیدی جریان انقلاب اسلامی در دنیا می‌شود. به نظر حضرت‌عالی ایدئولوژی زدایی از جمهوری اسلامی ایران در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چه آسیب‌هایی را می‌توان به همراه داشته باشد؟

 

ایدئولوژی زدایی در ایران سابقه تاریخی دارد و اساساً جریانی که اکنون در دولت یازدهم بر سرکار است اعتقادی به استمرار انقلاب اسلامی ندارد هرگاه از انقلاب اسلامی سخن می‌گوییم طبیعتاً به دنبال صدور انقلاب اسلامی هستیم چون این انقلاب که در ایران محقق شد و پس از تحقق جمهوری اسلامی تشکیل شد و بعد از تحقق آن در ایران درگیر انقلاب فرهنگی، انقلاب اجتماعی، انقلاب اقتصادی و … هستیم اما در جهان می‌بینید که انقلاب اسلامی جذابیت دارد و در لبنان و گروه‌های دیگر آن را نمونه‌برداری می‌کنند. دولت یازدهم رسماً اعتقادی به ادامه انقلاب و صدور انقلاب ندارد و این حرف را ده سال پیش زمانی که بر سرکار هم نیامده بودند گفته‌اند. در مجله راهبرد ویژه‌نامه بهار ۱۳۸۵ یک سخنرانی که در سال ۸۴ در همایش ملی گاز در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت انجام شده و با چند ماه تأخیر منتشر می‌شود که در آنجا بحثی مطرح شده که می‌خواهیم انقلاب اسلامی باشیم یا جمهوری اسلامی؟ در آن همایش کشور چین به عنوان الگو برای ایران انتخاب شده و بیان می‌گردد که ایران باید به دنبال ثروت ملی باشد نه قدرت ملی، بنده نمی‌دانم چگونه ثروت ملی و قدرت ملی را در دو قطب قرار داده‌اند و چطوری می‌شود این دو را از یکدیگر جدا گرفت.

[download id=114]

در آن مطلب با الگو قرار گرفتن چین برای ایران این بحث مطرح می‌شود که ما باید مثل چین دست از تفکر ایدئولوژیک خود برداریم و به سمتی برویم که چین انجام داد و در جمله متن مذکور آمده است «اگر انقلاب اسلامی باشیم باید آن را صادر کنیم پس نیاز به قدرت داریم و اگر جمهوری اسلامی باشیم نیاز به قدرت نداریم و ثروت تولید می‌کنیم» و اشاره می‌کنند به چین که چگونه ذخایر ارزی و درآمدهای خود را ارتقاء داده است. صورت ظاهر پروژه قشنگ است که ایران هم مثل چین دست به تولید ملی بزند و بعد تبدیل شود به قدرت ملی و انقلابش را صادر کند. اما آن متن این را نمی‌گوید و در انتهای مطلب مجله راهبردی می‌آید که «انقلاب کردیم که به جمهوری اسلامی برسیم و دیگر نباید به عقب برگردیم» یعنی اگر به سمت انقلاب اسلامی برویم به عقب و قبل از ۵۷ برگشتیم.

این متنی که در مجله راهبرد منتشر شده است حاصل سخنرانی است که ده سال پیش توسط رئیس دولت یازدهم ایراد شده است و در آن سال ایشان بیان نموده‌اند که ما نباید انقلاب اسلامی باشیم و باید جمهوری اسلامی باشیم. زمانی که رئیس یک دولتی این‌گونه می‌اندیشد چنین دولتی رویکرد انقلابی ندارد البته این سخنان متعلق به ایشان نیست و برای تعدادی از مسافران مجمع جهانی داووس و اساتید دانشگاه شهید بهشتی است که بیش از دو دهه است که ذوب شدن در نظام سلطه را برای ایران تجویز می‌کنند. البته دولت یازدهم بر خلاف دولت اصلاحات که آمریکایی به او به چشم گورباچف نگاه می‌کردند و می‌خواستند که رئیس دولت اصلاحات، ایران را مثل شوروی استحاله و به دامان غرب ببرد نگاه تئوریسین‌های دولت یازدهم در درجه اول به چین و شخصیت «چوئن لای» است.

نقش چوئن لای در چین این بود که پوسته کمونیسم این کشور را حفظ کند اما از دورن چین را لیبرالیزه کند و این اتفاق هم افتاد و الآن کشور چین صورت ظاهرش این است که حزب کمونیست دارد ولی کشوری است که از درون به‌شدت لیبرالیزه شده است و یکی از تناقضات امروز چین لیبرالیزه شده کمونیست است و این کار معماری است به نام چوئن لای که الگوی دولت یازدهم است و توسط یکی از مشاوران دولت که مسافر ثابت داووس است و روابط پنهانی و مشکوکی با سران داووس دارد و سال‌ها در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مسئول جهت‌دهی فکری به مسئولین مرکز تحقیقات بوده و در دانشگاه شهید بهشتی هم حضور دارد او چوئن لای را به مرکز تحقیقات معرفی کرد و اکنون بیش از ۱۵ سال است که در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مدل چوئن لای به عنوان مدل الگو برای تغییرات دونی ایران انتخاب شده است.

البته دولت یازدهم در محیط بومی هم دو الگو دارد که الگوی اول را هم که همان مسافر داووس برای آن‌ها رقم‌زده است کشور ترکیه است و حزب عدالت و توسعه داود اغلو و رجب طیب اردوغان که آمریکایی‌ها بسیار به این دو نفر امید بسته‌اند و کتاب‌های متعددی را برایش منتشر نموده‌اند و این حزب که مروج اسلام خنثی و ظاهری است هم نمونه‌ای دیگر از الگوی دولت یازدهم می‌باشد و این اشخاص آن‌قدر برای دولت یازدهم اهمیت دارند که می‌بینیم بعد از توهین آشکاری که اردوغان به مجلس شورای اسلامی ایران نمود زمانی که وارد ایران شد برای اولین بار در تاریخ ایران با اسب و تشریفات خاصی به استقبال وی رفتند چون حزب داود اغلو و اردوغان هم‌فکر حزب حمایت کننده دولت تدبیر و امید در ایران است و هر دو لیبرال هستند منتها لیبرال‌هایی که پدیده دموکراسی برایشان مقوله مناسبی نیست.

 

علی‌رغم فرمایش شما این‌گونه القاء شده است که لیبرال مسلک‌های داخلی مدافع دموکراسی هستند این که می‌فرمایید لیبرال‌ها با دموکراسی میانه خوبی ندارند چگونه است؟

 

در سال ۱۳۷۵ وقتی که دولت سازندگی به ماه‌های آخر عمرش نزدیک می‌شد جریانی در مطبوعات در دفاع از رئیس دولت سازندگی شکل گرفت که ریاست جمهوری را مادام‌العمر کند در ابتدا از سوی وزیر ارشاد دولت اصلاحات که آن زمان در روزنامه اطلاعات بود پیشنهاد شد رئیس دولت یازدهم آن زمان مصاحبه‌ای کرد و گفت که برای مادام‌العمر نمودن ریاست جمهوری ضرورتی ندارد که رفراندوم برگزار شود.

مطرح نمودن بحث مادام‌العمری ریاست جمهوری توسط اعضای حزب کارگزاران به این دلیل است که رأی مردم برای آن‌ها تا جایی حائز اهمیت است که این‌ها سر کار بیایند و اگر رأی نیاورند می‌گویند تقلب شده و وقتی هم سر کار می‌آیند دیگر حاضر نیستند کنار بروند و در سال ۷۵ این اتفاق افتاد و همین روحیات را امروز رجب طیب اردوغان دارد و انتخاباتی هم که امسال در ترکیه برگزار شد با رأی بسیار شکننده‌ای توانست پارلمان را با اختلاف بسیار پایینی به دست بگیرند.

مدل سوم دولت یازدهم، عربستان سعودی است می‌بینیم که مشاورین این دولت می‌نویسند عربستان الگوی خوبی برای ایران است چون تفکرات ایدئولوژیک خود را کنار گذاشته‌اند و تقابل با غرب ندارد و توانسته ۷۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی داشته باشد و دیدیم که عربستان با چاشنی ثروت در جنگ با یمن ذخیره ارزی خود را نابود نمود و علی‌رغم این که می‌گویند عربستان ایدئولوژی ندارد این رژیم مروج تفکر وهابیت است منتها منظور این اشخاص در ایران این است که ایدئولوژی نباید مانند یک چاقو به سمت اسرائیل برگردد و مادامی که ایدئولوژی مزاحمتی برای رژیم صهیونیستی نداشته باشد مانعی ندارد و منظور اصلی از نداشتن ایدئولوژی فقط عدم ارتباط و بیگانه بودن با جریان مقاومت در جهان اسلام است.

حال این دولت با این سه الگوی ویژه‌ای که دارد نمی‌تواند مدعی ایدئولوژی انقلاب اسلامی و خط امام باشد. دولتی که نعل به نعل خط مشی چوئن لای را در ایران دنبال می‌کند و آن را رسماً در مجله راهبرد بیان می‌کند این دولت عملاً ایدئولوژی زداست و می‌گوید پوسته حکومت اسلامی باشد کفایت می‌کند و از درون باید لیبرالیزه شود و سند این حرف در کتاب نظام‌های اقتصادی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص در صفحه ۷۸۲  آمده است و آن گروهی که امروز در دولت مسئولیت دارند از رئیس دفتر دولت یازدهم تا رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و شخص رئیس دولت نامشان در ابتدای این کتاب به عنوان سندی حکومتی درج شده است و در آن کتاب به دنبال آن هستند که بگویند الگوی مطلوب جمهور اسلامی مکتب نئوکینزی‌ها است و کسانی که به این مکتب اعتقاد دارند اعتقاد به این که اسلام می‌تواند الگوی معیشت، الگوی سیاست، الگوی فرهنگ بدهد ندارند و هر کس معتقد بود که با مکتب نئوکینزی می‌خواهد نظام اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران را درمان کند او اساساً به نئولیبرالیسم اعتقاد دارد و یک فرد نئولیبرال نمی‌تواند مدعی پیاده کردن اسلام باشد و خط او با خط خمینی کبیر در تعارض است.

ایدئولوژی زدایی از سال‌های گذشته در مجمع تشخیص مصلحت نظام شروع شده است و این مجمع در مرکز تحقیقات استراتژیک خودش رسماً سند اقتصادی منتشر می‌کند و آن افرادی که آن سند را تولید کرده‌اند امروز در دولت یازدهم مسئولیت‌های گوناگونی دارند و رسماً اعلام می‌کنند که باید مکتب نئوکینزی‌ها را به عنوان الگوی مطلوب جمهوری اسلامی ایران پیاده کرد و بعد در تیر ماه ۱۳۹۴ در مقابل خبرنگاران سخنگوی دولت اعلام می‌کند که مبنای برنامه ششم توسعه ایران همان کتاب نظام‌های اقتصادی است یعنی همان کتابی که صدر تا ذیل‌اش مبتنی بر ایدئولوژی لیبرالیسم نوشته شده است و طبیعی است که این دولت با ایدئولوژی خمینی (ره) و اسلام ناب زاویه داشته باشد.

شما می‌خواهید پیام انقلاب اسلامی در جهان را گسترش دهید اما رئیس دولت یازدهم اعلام می‌کند که اعتقادی به تحول در علوم انسانی ندارد و جمله ایشان این بود که آیا بین علوم انسانی یهودی، مسیحی و اسلامی فرقی وجود دارد؟ کسی که این‌گونه سؤال را مطرح می‌کند لیبرالیسم می‌تواند مبنای عمل قرار گیرد و وقتی مدل چین، ترکیه و عربستان مبنای دولت می‌شود و جهت‌گیری دولت یازدهم مشخصاً لیبرالیسم است و این دولت سر آشتی و سازگاری با روحیه‌های انقلابی ندارد.

 

رئیس دولت یازدهم فردی روحانی و قبل از تحصیلات آکادمیک دانش آموخته حوزه علمیه می‌باشند چگونه می‌شود که ایشان به علوم انسانی اسلامی معتقد نباشند؟

نکته مهم‌تر شکل‌گیری پدیده‌ای در انقلاب اسلامی است به عنوان روحانیت منهای اسلام است. روزی حضرت امام (ره) خطری اسلام منهای روحانیت را اعلام نمودند اسلام منهای روحانیت در ابتدای انقلاب اسلامی دو نماد داشت یکی نماد فکری که می‌شد دکتر شریعتی و دیگری نماد اجرایی که می‌شد بنی صدر. که این اسلام منهای روحانیت مخاطراتی را ایجاد می‌کرد حال ۳۷ سال پس از انقلاب اسلامی ما با خطر دومی مواجه شدیم. روحانیت منهای اسلام یعنی اینکه شما می‌توانید یک فرد روحانی باشید لیبرالیسم را در جامعه خودتان پیاده کنید مثل دولت اصلاحات و کسانی هم در اجرای اهدافش به او می‌پیوندند که اصلاً اعتقادی به پیاده کردن دین ندارند و پدیده‌ای در دولت‌های دو دهه اخیر شکل گرفته است پدیده روحانیت منهای اسلام است. به نظر بنده اگر خطر اسلام منهای روحانیت یک بود خطر روحانیت منهای اسلام ۹۹ است.

امروز روحانیت لیبرال در ایران مقبول سلطنت‌طلب‌ها، سکولارها، روشن‌فکری غیردینی و بسیاری از گروهایی است که علاقه‌ای به اسلام ندارند. زمانی فردی گستره نفوذش از انسان‌های سکولار تا دین‌دارترین افراد را در برمی‌گیرد اینجا مناقشه نداریم، سید حسن نصر الله در لبنان،  اول افراد متدین به او علاقه‌مند هستند و بعد غیرمسلمانان هم به او علاقه دارند البته نه از منظر دین بلکه از نظر اقتدار ملی لبنان به او علاقه دارند.

روحانیت منهای اسلام روحانیتی است که متدین‌های جامعه نسبت به آن روی خوش نشان نمی‌دهند و امروز خالص‌ترین بخش جامعه دینی ما گروهی هستند که معروف‌اند به بسیجی، و عجیب است که روحانیونی می‌توانند در حکومت ما وجود داشته باشند که با بسیج زاویه دارند و نقطه مقابل بسیج برای آنان سوت و کف می‌زنند و ایدئولوژی زدایی از جمهوری اسلامی با همین مشی از دولت سازندگی شروع شد. شخصیت آرمانی دولت سازندگی بابک زنجانی بود و در رسانه‌ها می‌بینید تصاویری که مسئولین مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع در حال تقدیر از بابک زنجانی هستند و انسان تراز دولت کارگزاران که در قالب پدیده شهرام جزایری خودش را نشان داد بعدها در قالب بابک زنجانی خودش را بازتولید کرد.

آرمان خمینی کبیر بازتولید بسیجی‌ها بود و امام فرمودند که افتخار من این است که خود یک بسیجی‌ام، اما دولت سازندگی و اصلاحات هیچ قدمی برای باز تولید تفکر بسیجی برنداشت و هیچ‌گاه انسان آرمانی دولت سازندگی و اصلاحات یک بسیجی نبوده است. دولت‌های سازندگی، اصلاحات و تدبیر و امید لیبرال و غرب‌گرا هستند و انسان تراز و آرمانی‌شان چهره‌ی بورژوا مثل بابک زنجانی است و این دولت‌ها انسان ترازی همچون شهدای مدافع حرم ندارند و طبیعی است که ازاین‌گونه تفکر ایدئولوژی زدایی کنند.

 


پی‌نوشت:

[۱] http://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1940

[۲] http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=22233

[۳] http://www.ynetnews.com/articles/0,7340,L-4397366,00.html

منبع: پایگاه خبری ۵۹۸

ویرایش توسط : باشگاه استراتژیست‌های جوان

دسته‌ها
مصاحبه مطالب برگزیده

بررسی جایگاه فرار در تمدن غرب در گفتگو با حسام‌الدین حائری‌زاده (عضو هیئت علمی اندیشکده یقین)

تبیین تمایز دو مؤلفه «فرار» و «هجرت» در فرایند جامعه‌سازی / فرار در ذات تمدن‌سازی است

 

مقوله‌ی فرار با تمدن‌سازی عجین است. این گزاره‌ای استراتژیک بود که استاد عباسی در نقد و تحلیل سریال «فرار از زندان» به تبیین آن پرداخته بود. سپس ایشان مفهوم «هجرت» را در مقابل «فرار» قرار داده و آن را مؤلفه‌ی اساسی جامعه‌سازی در چارچوب اسلام ارزیابی کرد. اما مسئله این است که چگونه فرار به تمدن‌سازی می‌انجامد؟ یا از آن سو، چرا تمدن‌سازی به فرار می‌رسد؟ هجرت چه نسبتی با فرار دارد که می‌تواند در مقابل آن تعریف شود؟ و مسائل دیگر از این دست، ابهاماتی بودند که ما را به مرکز بررسی‌های دکترینال رساند تا با یکی از دانشجویان ایشان و عضو هیئت علمی این مرکز، حسام الدین حائری زاده، به گفت‌وگو بنشینیم.

دسته‌ها
مصاحبه مطالب برگزیده

بررسی برجام و نتایج مذاکرات در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی

ایده اداره کشور از مسیر سیاست خارجی و ارتباط با دولت‌های ابرقدرت به‌ویژه ایالت متحده آمریکا علی‌رغم تمام تعارضاتی که با نظریه انقلاب اسلامی و سیره فکری و عملی امام خمینی (ره) داشته و دارد، از دوران ابتدایی انقلاب اسلامی در ذهن برخی سیاسیون و حتی مسئولین کشور وجود داشته است. این ایده یک‌بار در دولت موقت ارائه شد که همان موقع از سوی مردم و امام خمینی (ره) راه آن سد شد، بعدها در دوران سازندگی و با نظریات برآمده از اتاق فکر دولت هاشمی رفسنجانی این ایده پرورانده شد و در دولت اصلاحات به میدان عمل به صورت جدی وارد شد. ایده دولت اصلاحات در ابتدا با شعار تنش‌زدایی آغاز و سپس به نظریه گفتگوی تمدن‌هایی ختم شد که جمیع نتایج آن محور شرارت خواندن جمهوری اسلامی، حمله به کشورهای منطقه و تحت‌فشار گذاشتن بیش‌ازپیش ایران در عرصه بین‌المللی بود. 

پس از دولت اصلاحات، این ایده کم‌رنگ شد ولی در سال ۹۲ و با پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، مجدداً به میدان عمل بازگشت. مذاکرات دوساله برای رسیدن به توافق هسته‌ای و رفت‌وآمدهای مکرر هیئت‌های خارجی از مصادیق عملیات دولت در این عرصه است. در این زمان اما تذکرات رهبری معظم انقلاب در خصوص هوشیاری مردم و مسئولین در رابطه با تلاش آمریکا برای نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به کشور سطحی از یک مطالبه عمومی را برای بررسی راه‌های نفوذ و سدکردن آن در میان مردم به وجود آمده است.

ازاین‌رو بررسی ابعاد مختلف مسئله نفوذ به انقلاب اسلامی با توجه به ایده دولت در زمینه اداره کشور، در دستور کار رسانه‌ها و مجموعه‌های مختلف قرار گرفته؛ استاد حسن عباسی رئیس پژوهشکده یقین و کارشناس مدیریت راهبردی و امنیت ملی از کسانی است که از سال‌ها پیش در این زمینه تحقیق و بررسی‌های گسترده‌ای را آغاز کرده و امروز نیز به صورت علمی به مسئله نفوذ ورود کرده است.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفتگوی تفصیلی خبرنگاران «نسیم» با استاد حسن عباسی:

[divide style=”dashs” icon=”square” margin_top=”20px” margin_bottom=”20px” width=”long” color=”#362bff”]

♦ در دو سالگی دولت به سر می‌بریم و مهم‌ترین ایده دولت که حل مشکلات کشور از طریق سیاست خارجی بوده ظاهراً به سرانجام رسیده؛ اولاً این ایده دولت را چقدر کارآمد می‌دانید که از این روش بخواهند مشکلات و مسائل را حل کنند و دوماً تا الآن چقدر این عملکرد را موفق ارزیابی می‌کنید؟

 

مسئله اساسی این است که در جمهوری اسلامی به عنوان کشوری که دارای یک وجه ایدئولوژیک قوی است و این وجه یک تعارض ذاتی، ماهوی و بنیادی با کاپیتالیسم و لیبرالیسم دارد، سیاست خارجی آن نمی‌تواند به اتفاق یا اتحاد استراتژیک با کشوری مثل آمریکا و اروپا بیانجامد.

اگر هم تعاملی با ایالات‌متحده یا اتحادیه اروپا بتوان داشت تعامل تاکتیکی است چون ما در مبانی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دچار تعارضات بسیار بنیادی و ماهوی با غرب به ویژه در حیطه‌های لیبرالیسم و کاپیتالیسم هستیم، پس ما نمی‌توانیم اتفاق یا اتحاد با غرب داشته باشیم؛ نهایتاً یک جنبه‌های تاکتیکی را می‌توانیم بربتابیم و در غیر این صورت یعنی برای اتحاد استراتژیک یا ما باید از تفکر ایدئولوژیکمان دست برداریم یا غرب از تفکر لیبرالیستی و کاپیتالیستی خود.

از این منظر اصل این نگاه که ما با جهان تنش‌زدایی کنیم غلط است چون ما تنش ایجاد نکرده‌ایم؛ مردم ایران با انقلاب به استقلال رسیدند و در اثر آن منفعت بعضی زورگویان و قدرت‌طلبان کاهش پیدا کرد و لذا تقابل این قدرت‌ها با جمهوری اسلامی آغاز شد. ازاین‌رو این زورگویان می‌خواهند کاری کنند تا مردم ما را پشیمان کنند از اینکه شما چرا راه متفاوتی از ما غربی‌ها را پذیرفتید!  

آن‌ها می‌خواهند ارزش‌هایشان را به مردم ایران تحمیل کنند و چهار کلیدواژه دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی و لیبرالیسم را به عنوان مبنای ارزش‌هایشان تحمیل می‌کنند و اگر خلاف این باشد با همین خط‌کشی که برای این چهار مورد دارند بر سر دیگران می‌کوبند.

اما متأسفانه یک‌زمانی در دوره دوم خرداد می‌گفتند که ما می‌خواهیم با جهان تنش‌زدایی کنیم، انگار که ما با جهان تنش ایجاد کردیم و انگار ما رفتیم زیر گوش ایالات‌متحده پایگاه نظامی زدیم و انگار ما برای تغییر حکومت در ایالات‌متحده کارهایی کردیم و حالا می‌خواهیم تنش‌زدایی کنیم و پایگاه‌هایمان را از پیرامون آمریکا برداریم و مواردی ازاین‌دست مطرح شد.

این اتفاق در دوره ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ مکرراً بیان می‌شد که اوجش در ۱۳۸۰ تحت عنوان گفتگوی تمدن‌ها از سوی دولت شکل گرفت که البته شکست خورد. در واقع گفتگوی تمدن‌ها یک شکست فاحش دیپلماسی دولت وقت بود، این ایده در آن سال در سازمان ملل به رأی گذاشته شد و ۱۵۰ کشور آن را پذیرفتند و سال ۱۳۸۰ شمسی یا همان ۲۰۰۱ میلادی به عنوان سال گفتگوی تمدن‌ها شناخته شد، اما بااین‌حال در همان سال واقعه ۱۱ سپتامبر رخ داد و ایالات‌متحده همان سال جنگ تمدن‌ها را شروع کرد و فجایعی بزرگی را رقم زد.

پس تجربه‌ای که داریم این است که ما تنش ایجاد نکردیم که بخواهیم تنش‌زدایی کنیم، تنش‌زدایی را از طرف کسی باید ببینیم که با ما تنش ایجاد کرده و انقلاب ما را برنمی‌تابد و همچنان بعد از ۳۷ سال سیاست تغییر حکومت را دارد و همچنان می‌خواهد بگوید شما باید از اصول، مبانی و ارزش‌هایتان فاصله بگیرید.

حالا با توجه به چنین پیش‌زمینه‌ای می‌توانیم بگوییم دور دوم سیاست تنش‌زدایی از ۱۳۹۲ آغاز شده و هم‌اکنون ادامه هم دارد. البته این سیاست تا الآن ناکارآمدی و شکست خودش را نشان داده به این معنا که مسئله مردم مسئله مذاکره با ایالات‌متحده و غرب نیست که با رقم خوردن آن، آن‌ها مشکلان رفع شود. مسئله مردم این بود که یک کلیدی در تلویزیون به مردم نشان داده شد و گفته شد که این، کلید حل مشکلات مردم است اما پس از دو سال غالب این مشکلات همچنان باقی است.

البته فلسفه این کلید هم برمی‌گردد به ۱۳۶۵. در آن زمان‌ها شهر فاو عراق به دست رزمندگان اسلام سقوط کرده بود و از پیروزی‌های گسترده نظامی ما آمریکا احساس کرده بود که با فشار نظامی نمی‌تواند ایران را شکست بدهد بنابراین بهترین راه را بر ایجاد رابطه دیده بود.

لذا در چهارم خرداد ۱۳۶۵ یک هیئت آمریکایی ـ اسرائیلی وارد ایران می‌شود. آن‌ها به همراه خود  یک انجیل با امضاء ریگان (رئیس‌جمهور وقت آمریکا)، یک کلت، یک کیک و یک کلیدی را به عنوان نماد برای رابطه با ایران می‌آورند. رابطه‌ای که بعدها با بررسی‌های دقیق‌تر و افشای اطلاعاتی از درون آمریکا مشخص شد که هدف از این سفر و ایجاد این تعامل براندازی جمهوری اسلامی ایران بوده است.

آن افتضاح تاریخی بعدها به «کنتراگیت» موسوم و مشخص شد که دولت ریگان اساساً آن تعامل را برای نفوذ در درون ایران و برای پیگیری مسئله براندازی و فروپاشی از درون انجام داده بودند.

اما بعد از شکست ایران گیت با دخالت امام (ره)، آن کلید حسرت بزرگی روی دل بعضی از جناح‌های سیاسی کشور گذاشت، آن‌قدر که گروهی از سیاستمداران کشور که بخشی از فرماندهی جنگ را عهده‌دار بودند و همزمان در مجلس هم مسئولیت‌های کلیدی داشتند از پی آن کلید راه افتادند و سه چهار ماه بعد یعنی در ۸ شهریور ۱۳۶۵ با سفر به پاریس در مذاکرات مخفیانه‌ای با آمریکایی‌ها حضور پیدا کردند، مذاکراتی که البته بعداً معلوم شد تیم آمریکایی اسرائیلی‌هایی بودنده‌اند که آمریکا را دور زده بودند و با ایران وارد مذاکره شده بودند.

این مذاکرات در ۸ شهریور  ۱۳۶۵ در هتلی در پاریس برگزار شد. چندی بعد اسرائیلی‌ها این خبر را رسانه‌ای کردند و جهان را در جریان این مذاکره قراردادند. در این میان اما«یدیعوت آحارنوت» که یک مجموعه رسانه‌ای مربوط به پدرخانم مشاور نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی است برای اولین بار از واژه‌ای خاص برای کسانی که از سوی ایران وارد مذاکره شده بودند استفاده کرد.  یدیعوت آحارنوت در آن زمان گفت: تیم مذاکره‌کننده اسرائیلی در جریان مذاکرات پاریس با سیاسیون «اعتدال‌گرای» ایران مذاکره کرده است.

 شما جریان اعتدال‌گرا یا ادبیات اعتدال‌گرایی را در دو سال اخیر می‌شنوید ولی «یدیعوت آحارنوت» و نشریات مربوطه در سال ۱۳۶۵ از این کلمه استفاده کردند، بعد هم در سال ۱۳۷۳ یعنی حدود ۲۱ سال پیش همان بخش انگلیسی «یدیعوت آحارنوت» که از عبری ترجمه می‌شود از کلمه «moderate» به معنی «اعتدال‌گرا» و به معنی «نیروهای معتدل» برای بخشی از جریان سیاسی کشور استفاده کرد.

البته همین جریان همان‌هایی بودند که در مجلس شورای اسلامی هم در سال‌های آخر دفاع مقدس جمعی را برای خودشان تشکیل داده بودند و اسم آن را «عقلا» گذاشته؛ یعنی بقیه و آن‌هایی که درگیر جنگ هستند، فرماندهان نظامی و انسان‌های رشیدی که بخش عمده‌ای از آن‌ها شهید شده‌اند و دیگران فاقد عقل‌اند و این چهار نفر در مجلس شورای اسلامی عقلا هستند و همین عقلا هم  با رژیم صهیونیستی مذاکره کردند.

 از طرفی ماجرایی هم در اواخر شهریور ۱۳۶۵ در اروپا و آمریکا اتفاق افتاد. برادرزاده یکی از همین گروه عقلا آن موقع در اروپا بود. آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها او را شناسایی  و به ایالات‌متحده منتقل کردند و در آنجا دو روز با وی مذاکره کردند و مسائلی را برای تعامل بررسی کردند.

در این میان امام (ره) که از این روندها ناراضی بودند دو ماه بعد دستور می‌دهند به یکی از این جماعت که توضیحاتی را برای مردم ارائه کند که وی در روز ۱۳ آبان ماجرای شش‌ماهه ارتباط با آمریکا را برای مردم توضیح می‌دهد و حسب ظاهر موضوع هم افشا می‌شود.

اما کلیدی که در ۱۳۹۲ مطرح شد همان کلیدی بود که این بار نه از سوی ایالات‌متحده بلکه از سوی ایران برای باز کردن قفل رابطه ایران و آمریکا مطرح شد، پیش‌فرض این مقامات مسئول در جمهوری اسلامی در این جناح سیاسی این است که تمام مشکلات جمهوری اسلامی حتی تا مرحله آب خوردن مردم که رسماً از رسانه‌ها اعلام شد منوط به رابطه با غرب و برداشتن تحریم‌ها است. آن‌ها معتقدند که ما باید روحیه ایدئولوژیک خود را کنار بگذاریم، به عبارتی دوره انقلاب اسلامی و انقلابی گری تمام شده و ما باید تعامل را جایگزین ایدئولوژی کنیم تا جایی که می‌توان گفت این جریان سیاسی حتی تعامل با غرب را در سطح تاکتیکی و استراتژیکی مطرح نمی‌کنند بلکه نفی سطوح استراتژیکی خودمان را مطرح می‌کنند.

این پیش‌فرض مطرح شده از سوی این افراد را شما ملاحظه بفرمایید و بگویید آیا طرح این پیش‌فرض به همین مفهوم است یا خیر، این جریان می‌گوید اگر مردم ایران می‌خواهند مشکل آب خوردنشان حل بشود یا دریاچه ارومیه از شرایط امروز رها شود، معضل بیکاری درمان شود باید بروند سراغ غرب و آمریکا برویم.

فرض این دوستان این است که ما می‌رویم با ایالات‌متحده رابطه برقرار می‌کنیم و حتی به جای اینکه برویم با ۵+۱ و با ۳ کشور تروئیکای اروپایی مذاکره کنیم می‌رویم مستقیماً با خود آمریکا یعنی کدخدا مسئله را مطرح می‌کنیم و مشکل را حل می‌کنیم!

البته خود مسئله پذیرش اینکه جهان کدخدا دارد یکی از اشتباهات فاحش استراتژیک بود، اینکه شما بپذیرید جهان کدخدایی دارد و شما قیمومیت و ولایت آن را می‌پذیرید و در حل مشکلاتتان به کدخدا شکایت می‌برید با ذات، آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی از اساس در تعارض است.

 دقت کنید که این کدخدا، یعنی ایالات‌متحده، امروز بدترین وضعیت اقتصادی را در تاریخ خود دارد و هیچ‌وقت در تاریخ آمریکا چنین وضعیت بغرنج اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و همچنین نظامی وجود نداشته است. آمریکا از جنگ جهانی دوم به این‌سو هیچ‌وقت از جهت قدرت نظامی این‌قدر ضعیف شده نبوده است. آمریکا در جهان دیگر آن هژمونی و سیطره عظیم نظامی خود را مثل سابق ندارد، دلار آمریکا دیگر آن قدرت سابق را ندارد، ضریب نفوذ فرهنگی آن‌ها نسبت به گذشته دیگر هژمونی ندارد و از نظر اجتماعی هم در ایالات‌متحده روزی نیست که یا مردم در مسئله نژادپرستی در خیابان نریخته باشند. همین مسئله جنبش ۹۹ درصدی و وال‌استریت یا گنگستریسمی که از داخل فیلم‌های سینمایی‌شان به کف مدارس رسیده و روزانه اخباری می‌رسد که فرزند خانواده‌ای با خود اسلحه به مدرسه برده است و چند نفر را کشته است.

مهم‌ترین شهر صنعتی آمریکا یعنی دیترویت دقیقاً همزمان با انتخابات ریاست جمهوری ایران، یعنی در خرداد و تیر ۱۳۹۲، شهر دیترویت که واجد سه کمپانی عظیم «کرایسلر»، «فورد» و «جنرال موتورز» است، ورشکست می‌شود و یک‌میلیون و ۳۵۰ هزار نفر نیروی کار توانمندش ازآنجا بیرون می‌روند و شهر ۲ میلیون نفری تبدیل به متروکه‌ای با ۶۰۰ هزار نفر جمعیت از فقرایی که آنجا ماندند می‌شود.

دیترویت امروز به یک نماد ورشکستگی کاپیتالیسم تبدیل شده است. دقیقاً همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در ایران این اتفاق رخ داد و چند روز بعدازآن شهردار شهر دیترویت در مقابل دوربین‌های تلویزیون اعلام ورشکستگی کرد. حال سؤال اینجاست که چطور می‌شود درحالی‌که شهر دیترویت به عنوان مهم‌ترین شهر صنعتی تولید خودرو در جهان این‌گونه  ورشکست شده است و به عبارتی یک اتفاق بزرگ تاریخی رخ داده است، آمریکا بتواند به ما کمک کند و ارتباط با او مشکلات ما را حل کنید؟

چطور ممکن است ایالات‌متحده که ایالت میشیگانش این‌طور از هم پاشیده قرار است بیاید از مجرای یک رابطه مشکلات مردم ما را حل کند؟ علاوه بر این نکات دیگری هم هست که به این مسئله اضافه می‌شود، اقتصاد امروز جهان ۵۷ تریلیون دلار بدهی دارد که از این مقدار نزدیک به ۱۹ تریلیون دلار آن‌یک تنه برای ایالات‌متحده است. این اعداد و ارقام یعنی الآن اقتصاد کره زمین ۱۰ تریلیون دلار بیش از درآمد سالانه‌اش بدهی دارد و عملاً اقتصاد کره زمین امروز ورشکست شده است.

شما می‌توانید این آمار  و نقشه‌ها که از حدود ۲۰ سال پیش به صورت ریز و جزئی منتشر می‌شوند را به صورت آنلاین روی سایت‌های مربوطه ببینید و  بررسی کنید که سال‌به‌سال چگونه این بدهی در سطح اقتصاد جهانی افزایش یافته است.

نکته بعدی این است که رکود اقتصادی در اتحادیه اروپا از سال ۱۳۸۷ شروع شده و در طی این مدت ۸ ساله فروپاشی اقتصادی آن‌ها جدی شده و روزبه‌روز وضعیتش بدتر می‌شود. آلمان امروز مهم‌ترین اقتصاد اروپاست ولی رشد تنها یک‌درصدی را تجربه می‌کند و به جز آلمان بقیه کشورهای اروپایی همه در رکودند. کشور یونان که به فلاکت افتاده و ۵ سال است با بیش از ۶ تریلیون دلار بدهی زیر بغلش را نگه‌داشته‌اند.

همین‌جا باید گفت که یونان و کشورهای مثل آن‌که دیگر دنبال سلاح اتمی نبودند یا ولایت‌فقیه نداشته یا از حزب‌الله لبنان دفاع نکرده و علیه رژیم صهیونیستی شعار نداده بودند، روابطشان با غرب و آمریکا هم که در حد اعلا است، پس چرا بدین وضعیت دچار شده‌اند؟ این سؤالی است که هیچ مقام اجرائی در جمهوری اسلامی ایران یا هیچ‌کدام از اقتصاددانان لیبرال در دانشگاه‌های ما نتوانسته‌اند به آن پاسخ بدهند. چرا ایتالیا، فرانسه، انگلیس، ایرلند، پرتغال یا اسپانیا دچار بحران اقتصادی هستند؟

این‌ها چون دچار بحران اقتصادی هستند الآن چهار هفته است پشت سر هم به تهران می‌آیند، البته نه اینکه بگویند چون شما دست از یک سری از مواضعتان برداشتید ما آمدیم مشکلات اقتصادی شما را حل کنیم. این‌ها خودشان الآن بحران اقتصادی دارند.

در غرب رسماً مسئله‌شان این شده که چرا بازار بزرگ ایران را به دست‌چین، هند و کره جنوبی داده‌ایم؟ خب خودمان می‌رویم آنجا و این بازار با کشش ۵۵ میلیارد دلاری را در دست می‌گیریم. دقت کنید که فروش هر یک میلیارد دلار کالا صد هزار شغل ایجاد می‌کند، یعنی برای ۵۵ میلیارد دلار بازار ایران، حدود ۵ و نیم میلیون شغل می‌تواند ایجاد شود. حالا شما این شغل‌ها را بین اعضای اتحادیه اروپا تقسیم کنید مثلاً ۳۰۰ هزار شغل در آلمان، ۳۰۰ هزار تا در فرانسه، ۳۰۰ هزار تا انگلیس، ۱۰۰ هزار تا بلژیک و ۲۰۰ هزار تا در ایتالیا و.. ببینید چقدر از این کارخانه‌هایی که اعتصاب می‌کنند و کارگرهایشان را اخراج می‌کنند بازیابی می‌شوند.

پس نتیجه می‌گیریم جریان سیاسی لیبرال یک آدرس غلطی به مردم داده که آقا ما ۳۶ سال گذشته تحریم بودیم و بدبخت شده‌ایم ولی همه جای دنیا به ویژه در آمریکا و اروپا اقتصاد گل‌وبلبلی وجود دارد.

نکته بعدی اینکه متأسفانه برخی تلاش می‌کنند مشکلات داخلی را منوط به ارتباط با قدرت خارجی، دشمن و قدرت او کنند، درحالی‌که ما نمی‌توانیم با چنین کشورهایی پیوند استراتژیک داشته باشیم و نهایتاً تعامل می‌تواند تاکتیکی باشد. زمانی که این دشمن خارجی را به عنوان منجی مردم معرفی و به آن‌ها می‌گویید که حتی آب خوردن شما هم بستگی به این قدرت هژمون دارد اشتباه استراتژیکی مرتکب شده و نتیجه‌اش این می‌شود که در مذاکرات هر چرا که دارید مانند سوخت ۲۰ درصد، ده‌ها هزار سانترفیوژ روی میز می‌گذارید و صنعت خود را به یک سیستم اتمی مینیاتوریزه شده یعنی غنی‌سازی در حد سوخت ۳.۷ درصد آن هم در حد ۳۰۰ کیلو با تعداد محدودی سانترفیوژ تبدیل می‌کنید. در مقابل بابت همین امر هم ابزار و بهانه‌ای برای ورود دشمن به عنوان نظارت برای دشمن در اختیار آن‌ها قرار داده می‌شود.

مثال است که می‌گوید کسی خانه‌ای فروخت و بعد یک میخی را در آن خانه باقی گذاشت و بابت آن میخ مدام می‌آمد و داخل این خانه سرکشی می‌کرد. الآن انرژی هسته‌ای مینیاتوریزه شده ایران یک هم‌چین حکمی دارد که بین ۱۲۰ تا ۱۳۰ نفر آن‌طوری که در قطعنامه ۲۲۳۱ و مفاد توافق وین آمده باید به ایران بفرستند که البته ما می‌دانیم این افراد مطلقاً جاسوس هستند و به مدت ۲۵ سال مسیر فعالیت هسته‌ای ایران از معادن تا سانتریفیوژ را تحت نظر می‌گیرند.

«دی سی دی سی» مرکز تبیین دکترین‌ها در انگلیس و «ترند وان» مرکزی که مسائل مربوط به آینده‌شناسی را در اتحادیه اروپا انجام می‌دهد یا «ترودوک» مرکز تغییر دکترین در ایالات‌متحده، هر کدام از این‌ها برنامه‌های ۳۰ یا ۴۰ یا ۵۰ سال آینده را پیش‌بینی کرده‌اند که اگر به  سایت‌هایشان سری بزنید می ببینید که ۲۵ سال دیگر در جهانِ تکنولوژی چه خبر است؟

نکته سوم این است که به مردم بگوییم که مشکلات اقتصادی شما را ما با این مذاکرات حل می‌کنیم. مگر خود کشور هژمون یعنی آمریکا مشکلات اقتصادی خودش را می‌تواند حل کند؟ مگر اتحادیه اروپا ژاپن یا چین می‌توانند حل کنند؟ در نقشه‌ای که اکونومیست منتشر می‌کند آمریکای شمالی شامل آمریکا، کانادا و مکزیک به همراه کل اتحادیه اروپا به علاوه برزیل، چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و استرالیا دچار بحران اقتصادی هستند ولی بقیه کشورها در بحران نیستند، در مرحله تنش یا نهایتاً تشنج هستند. که البته در این میان اقتصاد جمهوری اسلامی در شرایط تنش قرار دارد و حتی در مرحله تشنج هم نیست.

یا حتی اگر محقق هم شود و پولی که دست دشمن داریم آزاد و وارد کشور شود، حالا این پول چقدر در اقتصاد ما تأثیر دارد؟ یا غربی‌ها بخواهند وارد اقتصاد کشور شوند روند چگونه به پیش می‌رود و چه می‌شود؟ اگر قرار است بیگانه بیاید اولین اتفاقی که در اقتصاد کشور می‌افتد نابودی تولیدکنندگان داخلی است. وقتی در طول ۸، ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ سال کشور تحریم است، تلاش می‌کند همه مایحتاجش را خودش تولید کند حتی با کیفیت پایین‌تر ولی بالاخره تولید کرده و نیاز جامعه را رفع می‌کند، ولی وقتی کار به جایی رسید که شما جنسی را با قیمتی ارزان‌تر و با کیفیتی بالاتر از خارج وارد کنید، دیگر نمی‌صرفد که در داخل همان جنس را تولید نمایید. در این شرایط شاید کالاهای مرغوب، با کیفیت وارد بازار شوند اما به همان میزان تولید داخلی متضرر می‌شود چنانکه  اگر وارد دبی یا کویت یا قطر شوید بهترین کالاهای خارجی را در بازارهایشان می‌بینید اما معنی‌اش این نیست که هیچ‌وقت کشور امارات یا قطر یا کویت بتواند آن را تولید کنند!

غربی‌ها می‌گویند شما بهترین کالاهای ما را استفاده کنید و نفت و پول و درآمدتان را به ما بدهید و ما بهترین کالاها را به شما می‌دهیم ولی سمت این اعتمادبه‌نفس و خوداتکایی برای تولید نروید.

تئوریسین‌های دولت در نظریه‌های توسعه معتقد به اصل «وابستگی» هستند. آن‌ها برنامه چهارم توسعه را در دولت دوم خرداد نوشتند اما کتاب مبانی نظری از بس منحط بود گردآوری شد و خمیر شد. این جریان معتقدند در جهان امروز دیگر اصل استقلال و خودکفایی معنی ندارد و باید وابسته بود و همه باید وابسته باشند.

دولت امروز هم که الگویش در بعضی محورها کشور ترکیه و در بعضی از محورهای دیگر کشور عربستان است. این نظر در مؤثرین در دولت به خصوص شخصیت اصلی‌ای که ۲۰ سال گذشته مشاور اصلی رئیس‌جمهور بوده، یعنی آقای سریع القلم وجود دارد. آقای سریع القلم می‌گوید الگویی که این دولت باید دنبال کند چین، ترکیه و عربستان هستند. وی و برخی دیگر از مسئولین دولت بارها این نکته را گفته‌اند که عربستان ۷۰۰ میلیارد دلار ذخایر ارزی دارد، عربستان به جای اینکه سر قضیه اسرائیل با غرب درگیر شود بی‌خیال شده و ذخایر ارزی‌اش را بالا برده است.

این آدرسی است که از دانشگاه شهید بهشتی برای کشور داده شد که الگوی مطلوب کشور عربستانی است که نه دمکراسی دارد نه دولت‌سازی و نه ملت‌سازی. کشوری است که بدوی زندگی می‌کند با پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها،  ۷۰۰ میلیارد دلار ذخایر ارزی هم دارد. البته شما در هفته گذشته شنیدید که عربستان اولاً اوراق قرضه صادر کرده و ثانیاً کسری بودجه شدید دارد و ثالثاً با این بازی جنگ احمقانه‌ای که با مردم یمن شروع کرد منابع خودش را نابود کرد است.

از طرفی شخص رئیس‌جمهور ۱۰ سال پیش در یک سخنرانی که در مجله راهبرد منتشر شد در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع (۱۳۸۴ سخنرانی شده و اول سال ۱۳۸۵ این متن منتشر شده) رسماً از الگوی چین دفاع می‌کند. درحالی‌که چین ایدئولوژی‌اش را بی‌سروصدا کنار گذاشت و رشد اقتصادی پیدا کرده است.

رشد اقتصادی که از دیرباز مد نظر این افراد در مجمع تشخیص مصلحت بوده و امروز هم مد نظر دولت هست هم همین است. این هدف از چه راهی محقق می‌شد؟ از دست برداشتن مواضع ایدئولوژیک در واقع پذیرفتن اصل وابستگی.

اما آیا واقعاً ترکیه که چنین مناسباتی دارد مشکل اقتصادی‌اش حل شده؟ ترکیه که در بدترین حالت چهار دهه گذشته خودش در قضیه «لیر» قرار دارد یا چین با رشد اقتصادی ۱۱ درصدی که امروز رسیده به ۶ درصد.

الآن دولت در ۲ سال گذشته چهار نعل هر آنچه که در طول ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته در بخش استقلال به دست آمده بود همه را یکی‌یکی زیر پا گذاشته و از آن‌ها عبور می‌کند. وزیر جهاد کشاورزی چند بار در ۲ سال گذشته در تلویزیون گفته که نمی‌صرفد در داخل گندم تولید کنیم و باید وارد کنیم چون ما در ایران کمبود آب داریم لذا خیار و هندوانه و گندم نمی‌توانیم تولید کنیم پس اصل وابستگی شکم مردم است.

از طرف دیگر هواپیمای ایران ۱۴۰ داخل تولید می‌شد که البته مشکلاتی هم داشت. بالاخره یک موقع مردم ما پیکان سوار می‌شوند و می‌گویند که ۴۰ سال است که خودمان آن را تولید می‌کنیم، پراید، سمند، و پژو سوار می‌شوند که هزار و یک مشکل دارد به کمپانی سایپا و ایران‌خودرو اعتراض وارد می‌کنیم اما بالاخره یک کار اشتغالی برای مردم خودمان ایجاد کرده و ضمناً یک پدیده‌ای است که در داخل مقداری بومی‌سازی شده است. اما این هواپیما نزدیک فرودگاه مهرآباد خورد زمین و تعدادی از هم‌وطنان ما کشته شدند و همان موقع فریاد همین آقایان در قالب مدافع حقوق مردم بلند شد که چرا مردم ما باید سوار یک همچنین هواپیماهایی شوند و شرایطی را ایجاد کردند که آن هواپیما را جمع کنند تا دیگر ما دنبال تولید هواپیما در داخل نباشیم و برویم به سمت وارد کردن هواپیما.  پس اصل وابستگی از وزارت جهاد کشاورزی  به اصل وابستگی در وزارت راه و شهرسازی هم رسید.

مرحله سوم مسئله بنزین بود، یک‌دفعه سازمان حفاظت از محیط‌زیست آمد فریاد زد که بنزینی که در ایران تولید می‌شود برای مردم خطرناک است باید برویم بنزین یورو ۴ بیاوریم و بنزین تولید داخل را متوقف کردند و مبتنی بر اصل وابستگی رفتند بنزین آوردند که وزیر اسبق نفت که در کمیسیون انرژی مجلس حضور دارد بارها آمد مصاحبه کرد و گفت در این بنزینی که آوردید این یورو و استانداردی که می‌گویید کجاست؟

یا اینکه کیفیت بد آن بنزین تولید پتروشیمی داخل و کیفیت خوب این بنزین خارجی که می‌گویید کجاست؟

علاوه بر این شاهدیم امروز در انرژی هسته‌ای هم بیان می‌شود که چین و آمریکا قرار است در تأسیسات اتمی اراک در نیروگاه آب‌سنگین اراک به ما کمک کند تا آنجا را بسازیم. خب ما مدل پیشرفته‌تر را قبلاً خودمان ساخته بودیم.

لذا اگر تک‌تک وزارتخانه‌ها را طی دو سال گذشته بررسی کنید غالباً به همین نتیجه می‌رسید که برنامه اکثر آن‌ها بر مبنای وابستگی بوده است، آن‌ها همگی به این سمت حرکت می‌کنند که بگوید استقلال در این زمان معنی ندارد و خودکفایی هم بی‌معنی است.

 

♦ البته حمایت گفتمانی از این جریان توسط برخی کسانی که سابقه قابل‌توجهی در انقلاب داشته‌اند هم صورت می‌گیرد.

 

بله. به قول یک شخصی در مجمع تشخیص مصلحت تابو مذاکره با آمریکا شکست شد. کسی که قریب به ۴۰ سال در متن و در بین انقلابیون بوده امروز با افتخار این را می‌گوید.

بعد از این تابوشکنی حالا دیگر این جریان می‌گوید که ما اصلاً آمده بودیم برای همین کار! و مهم هم نیست که دستاورد اقتصادی و موارد دیگرش چیست.

چنانکه امروز هم این توافق نتیجه مثبتی برایش رقم نخورده است. باید بگویم که واقعاً اتفاق خاصی نیفتاده اگر که غیرازاین بود شما باید به من می‌گفتید که چرا در بازار تهران دلار ۳ هزار و ۴۰۰ تومان است اگر وضع اقتصاد کشور خوب شده و اگر پس از توافق اتفاقات خاصی افتاده بازار شامه‌اش قوی است شامه بازار بسیار پرقدرت است چرا بازار واکنش به شرایط پسا توافق نشان نداد؟ چرا در بازار سکه و طلا و بازار ارز ما اتفاق قابل‌توجهی را شاهد نبودیم؟ این است که بالاخره باید چرخ زندگی مردم بچرخد و الآن آرام‌آرام خود مردم دارند قضاوت می‌کنند که این اتفاق افتاد یا خیر.

 عملاً یک نکته را عرض می‌کنم شما وقتی دارید در یک جاده‌ای یا خیابان با سرعت رانندگی می‌کنید و پایتان را از روی پدال گاز که بردارید دورسنج موتور آرام‌آرام افت می‌کند سنجش کیلومتر موتور هم عقربه‌اش آرام‌آرام به اصطلاح کاهش پیدا می‌کند و کم می‌شود، این تورم نقطه‌به‌نقطه که گفته شد و پشت سرهم تکرار می‌شود که  تورم نقطه‌به‌نقطه دارد کاهش پیدا می‌کند این هیچی نیست جز اینکه پا را از روی فرایند کار در کشور برداشتید و کشور دچار رکود شده و امروز کشور در یک رکود عجیبی به سر می‌برد. مسکن دو سال است در رکود است، مسئولین مسکن در برنامه‌های تلویزیونی مانند برنامه پایش و… گفتند این رکود همچنان تا آخر سال ادامه دارد.

در صنعت خودرو و غیره که این رکود بیداد می‌کند، در صنایع کوچک هم رکود بیداد می‌کند،‌ کشور دچار رکود است یعنی شما با رکود می‌توانید تورم را کاهش دهید. اینکه گفته می‌شود تورم نقطه‌به‌نقطه کاهش پیدا کرده یعنی  شرایط به‌گونه‌ای رقم خورده که در اثر رکود اقتصادی تورمش کاهش پیدا کرده است. ساخت‌وسازها همه متوقف شده است به حدی که به افتتاحیه‌های هفته دولت نگاه کنید متوجه می‌شوید. باید بپرسیم کدام طرح ملی عمیقی بوده که دولت امسال یا سال گذشته افتتاح کرده باشد؟ در دو سه سال گذشته هر طرح اساسی که توسط دولت افتتاح شده همه‌اش توسط سپاه قبلاً ساخته شده بود، از راه‌آهن گلستان به ترکمنستان گرفته، جاده قم گرمسار همچنین، پارس جنوبی فاز چند و چندش که افتتاح شد، تمام این موارد را قرارگاه خاتم سپاه ساخته و می‌سازد. استاندار محترم تهران هم می‌گوید مثلاً کمربندی جنوب تهران را داریم می‌دهیم قرارگاه خاتم بسازد حالا آن‌ها را می‌گوییم پروژه‌ها قبل بوده ولی پروژه‌های بعدش هم که همین است.

 

♦ ابزار و شرایط ایجاد این فضا چیست؟ تبعات آن در اقتصاد و فرهنگ چیست؟

 

عملاً در دو سال گذشته مردم سرگرم مسئله مذاکرات شدند و مذاکرات بی‌جهت کش پیدا کرد. در ۲۲ ماه منتهی به توافق وین در تیرماه امسال،  ۵۲ و نیم درصد لید خبری تمام رسانه‌های داخلی مربوط به مذاکرات بوده یعنی از نصف دو و نیم درصد بیشتر.

وقتی شما تمام فضای جامعه را به مسئله مذاکرات گره زدید و همه فعالیت‌های کشور را بر این مسئله متوقف کردید و یک فضای روانی ابتدایی به وجود آوردید که جامعه فکر می‌کند که بعدازآن قرار است یک اتفاقاتی بیفتد اما اتفاق خاصی روی نمی‌دهد دقیقاً شرایطی مثل آدامس‌های بادکنکی را ایجاد کرده‌اید. آدامس‌های بادکنکی اولش خیلی شیرین است بعد از چند دقیقه فرد احساس می‌کند که فکش همین‌طوری دارد تکان می‌خورد و چیزی را که دارد می‌جود دیگر مزه ندارد.

 مردم از چند ماه دیگر متوجه این قضایا خواهند شد به این معنی که آن مقدار تولید نیم‌بند و ضعیفی هم که در بخش خصوصی و در بخش دولتی با کیفیت متوسط و ضعیف که قبلاً انجام می‌شد تبدیل می‌شود به تجارت چون نمی‌صرفد شما بروید وامی بگیرید، سوله و تأسیساتی ایجاد کنید و ۲۰ نفر را سر کار ببرید و کالایی را تولید کنید، بعد مالیات و عوارض آن را هم بپردازید و بعد بیاورید بازار بفروشید.

از این به بعد صرفه بیشتر با این است که شما برند یک محصول خارجی را وارد کنید و اینجا فقط به فروش آن مبادرت نمایید. چند هزار کمپانی اروپایی و آمریکایی وجود دارد که هنوز در ایران نمایندگی ندارند. لذا حرکت تولید به سرعت در کشور به سمت تجارت و بازرگانی می‌رود و دیگر شما دور تولید را باید خط بکشید. فرد به جای این کالا را تولید کند می‌رود مشابه آن با کیفیت بالاترش را تحت یک برند غربی وارد می‌کند و آن پتانسیل و نیرو و توانی که در فضای تحریم به صرف تولید شده بود را به سمت واردات می‌کشاند.

خطر دومی که جامعه را تهدید می‌کند این است که ما به ازای این همه کالا و خرید آن‌ها کاری در کشور صورت نپذیرفته است و در نتیجه فرهنگ مصرف‌گرایی افزایش می‌یابد. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند ضریب مصرف‌گرایی طی سال ۲۰۱۶ میلادی در ایران بالای ۵۰ درصد می‌رود و این ۵۰ درصدی که برآورد کردند یعنی تلاش‌های ۲۰ یا ۲۵ سال گذشته را در مسئله خودکفایی در حوزه‌های مختلف نابود می‌کند.

 

به نظر می‌رسد مخاطب وقتی پاسخ‌های شما را می‌شنود این‌گونه برداشت می‌کند که چگونه آمریکایی که به قول شما هژمونیاش نابود و قدرتش تضعیف شده با یک حرکت قیمت نفت را به یک‌سوم می‌رساند یا داعش را برای جنگ نیابتی سازماندهی می‌کند و با آمریکایی که ادعا می‌کنیم ضعیف شده با طرح اصلاح اقتصادی توانسته بخش قابل توجهی از مشکلات اقتصادی خود را برطرف کند؟ از طرفی در داخل کشور عملکردی که می‌گویید جواب نداده است، باعث شده که تورم کاهش یابد و توانسته از نوسانات فاجعه‌بار اقتصادی کشور جلوگیری کند؛ از طرفی دولت در خصوص ورود هیئت‌های دیپلماتیک به ایران می‌گوید که برای سرمایه‌گذاری این‌ها برنامه دارد نه اینکه ایران را بازاری برای آن‌ها قرار دهد؛ لذا تناقضی جدی در اذهان با این سخنان ایجاد می‌شود، پاسخ شما چیست؟

 

نکته قابل‌توجه این است، آمریکایی که میگویید با یک اشاره قیمت نفت را به زیر ۵۰ دلار می‌آورد چرا در دوره ۸۴ تا ۹۰ این کار را نکرد؟ مگر همین آمریکا نمی‌توانست قیمت نفت را به زیر ۵۰ دلار  بیاورد؟ پس چرا موقعی که قیمت نفت روی ۱۴۰ دلار رفت این کار را نکرد؟ دقت کنید که ترسوترین پدیده در عالم، سرمایه است و حال‌آنکه در نظام سرمایه‌داری و سرمایه‌گرایی وقتی قرار است یک سرمایه یک جایی برود و بنشیند باید محیط امنی برایش باشد چرا که اگر احساس خطر کند سرمایه از آنجا می‌پرد.  از سرمایه ترسوتر وابستگی نظام سرمایه‌داری به یک منبع به خصوص است، نظام سرمایه‌گرایی بیشترین وابستگی را به منبع انرژی به خصوص منبع فسیلی انرژی یعنی نفت دارد.

ثبات نظام سرمایه گرا منوط به دسترسی به منابع فسیلی انرژی است، اگر کاپیتالیسم یا همان نظام سرمایه‌گرا  ثبات خود را می‌خواهد باید منبع انرژی و دسترسی‌اش به منابع فسیلی کاملاً امن باشد در غیر این صورت این نظام در التهاب به سر می‌برد و دچار مشکل خواهد شد.

در دوره ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ حس نظام سرمایه‌گرا یعنی اروپا و آمریکا این بود که با ایران دچار چالش کلیدی است و ایران به انقیاد او درنمی‌آید و هیچ‌گاه وزیر خارجه‌ای در ایران نمی‌نشیند کنار دست وزیر خارجه آمریکا و بگوید امروز جهان امن‌تر شد چون واقعاً جهان امن‌تر نشده است بنابراین اینکه وزیر خارجه و مقامات جمهوری اسلامی گفتند که جهان بعدازاین مذاکرات امن‌تر شد خبط استراتژیک بوده است و بعدازآن کری در آمریکا در شرایطی گفت جهان امن‌تر شده است که به‌هیچ‌وجه چنین نشده است. آیا در یمن، افغانستان، پاکستان، سوریه، عراق، آفریقای مرکزی و جنوبی، در سومالی و نیجریه و جاهای دیگر امنیت می‌بینید؟ پس چه اتفاقی افتاد که جهان امن‌تر شد؟ چطور می‌شود وقتی ایران و آمریکا سر پرونده هسته‌ای مذاکره می‌کنند دو وزیر خارجه آن می‌گویند که جهان امن‌تر شد؟

پیام این حرف به حیطه انرژی و اقتصاد این بود که بر اساس تضمین‌هایی که داده شده دیگر تقابلی از سوی ایران با آمریکا وجود ندارد و لذا هرگاه این اتفاق بیفتد قیمت نفت به سرعت افت می‌کند.

 اما اگر مسئله برعکس باشد یعنی جو نظام بین‌الملل به این سمت برود که دو کشور پرقدرت یعنی ایران و آمریکا احتمالاً درگیر خواهند شد و این‌ها هیچ‌کدام کوتاه نخواهند آمد، قیمت نفت به سرعت بالا می‌رود، حتی اگر کشوری مثل عربستان این ده میلیون بشکه‌ای که الآن تولید دارد تبدیل به ۲۰ میلیون بشکه کند، چون حس ترس از اینکه احتمالاً منبع انرژی دچار مشکل است و منطقه‌ای که صدور انرژی عمده در آن صورت می‌گیرد احتمالاً شاهد وقوع مشکلاتی خواهد بود، قیمت نفت افزایش می‌یابد. پس یکی از مهم‌ترین دستاوردهایی که غرب در این مذاکرات داشت این بود که تضمینی گرفت دال بر اینکه از نظر ایدئولوژیک دیگر تقابلی از سوی دولت با غرب وجود ندارد و این حس را به جهان منتقل کرد و مسئولین آمریکایی گفتند که بعدازاین مذاکرات جهان امن‌تر شد پس در پاسخ به اینکه چرا جهان امن‌تر شد، چطور امن‌تر شد و کجای جهان امن‌تر شد؟ باید گفت انرژی.

 جمهوری اسلامی که مانور نیروهای مسلح آن در دریا، بستن تنگه هرمز و تقابل نظامی رودررو، است، امروز کارش به جایی کشیده که این حس را به ایالات‌متحده منتقل کرده است که دیگر خطر ناامنی انرژی رفع شده است، پس در واقع این آمریکایی که به نظر می‌رسد پرقدرت است، اگر در ایران دولتی سر کار بیاید که رو به رویش بایستد و به سمت حرکت تهاجمی و تقابلی بدون دادن هرگونه امتیاز و یا ایجاد تعامل حرکت کند مطمئن باشید که قیمت نفت دوباره بالا می‌رود.

مگر قیمت نفت در دوره قبل از سال ۸۴ زیر ۵۰ دلار نبود؟ چرا پس از ۸۴ قیمت نفت دقیقاً ۹۰ دلار بالا رفت و به ۱۴۰ رسید  و برگشت به سطح ۱۱۰ دلار و متعادل ماند. این در حالی است که قیمت نفت در سال‌های اخیر به‌قدری افت کرد که به این وضعیت بغرنجی که الآن زیر ۴۵ دلار است رسیده است پس در واقع این امریکا نبود که با یک اشاره به عربستان بگوید تولیدت را بالا ببر و این کار را انجام بده بلکه این ضعف دولت ایران بوده است.

در مسئله تورم،  تورم نقطه‌به‌نقطه فضای اقتصادی ایران در یک فضای ملتهب روانی مطرح و بیان می‌شود. اما اگر دولت تا یک سال دیگر  توانست فضای ثبات اقتصادی و کاهش تورم سالیانه را حفظ کند، حرف شما درست است. که البته دور از ذهن به نظر می‌رسد چرا که در شرایط کنونی رکود بر بازار ایران حاکم است و بر همین اساس ساختار اقتصاد ایران فعلاً منتظرند ببینند که قرار است چه اتفاقی بیفتد.

 

♦ نمود این مسئله در اقتصاد داخلی کشور چگونه است؟

 

به قول اقتصاددانان آمریکایی وقتی یک گله بوفالو یک مسیری را می‌روند وقتی یکی از آن‌ها که از روی نرده‌ها می‌پرد بقیه به دنبال آن می‌روند و می‌پرند؛ اتفاقی که در دو سال ۹۰ و ۹۱ در بازار اقتصاد کشور افتاد این بود که بازار فهمید دولت قبلی هیچ برنامه‌ای برای کنترل شرایط ندارد، لذا همین مسئله باعث شد که فضای اقتصاد کشور وحشی شده و رم کند و آن وضعیت فاجعه‌بار را به وجود آورد. الآن نیز بازار با زیرکی دارد نظاره می‌کند که ببیند قرار است چه اتفاقی بیفتد و سمت‌وسو را بو می‌کشد. بنابراین اگر سیطره و تفوق نظام برنامه‌ریزی دولت بر این اقتصاد وجود نداشته باشد و کنترل بازار از دست دولت در برود هیچ جوری نمی‌شود جمعش کرد و از دفعه پیش هم بدتر می‌شود چون اگر بازار بداند ته این مذاکرات قرار نیست پولی در یک حجم گسترده به آن  تزریق شود بی‌ثبات می‌شود.

البته اگر صد میلیارد دلار از پول‌های بلوکه شده ایران به اقتصاد کشور بازگردد و دولت همه این صد میلیارد را برای بهبود زندگی مردم و اقتصاد خرج کند دوباره تورم ایجاد می‌شود چون نقدینگی در جامعه دوباره بالا می‌رود.

نکته دوم این است آیا ادعای ورود سرمایه‌گذارانی خارجی با این مانور که این‌ها به دنبال سرمایه‌گذاری در کشور ما هستند تا وضع اقتصاد ما بهتر شود یک شوخی نیست؟ و هم اینکه یک کشور ۸۰ میلیونی اختیار اصلاح ساختار اقتصادی‌اش را به دست یک مجموعه کمپانی خارجی بدهد تا این‌ها بیایند و وضع اقتصاد ما را خوب کنند درحالی‌که سؤال پیش می‌آید که چرا وقتی این کشورها در کشور خودشان سرمایه‌گذاری دارند وضع آنجا بهتر نمی‌شود.

مثلاً آلمان اعلام کرده که می‌خواهد بنز را در کشور ما  تولید کند آیا خود بنز که امروز در آلمان دارد کار می‌کند کارگرهایش را به خاطر مشکلات اقتصادی جامعه‌اش بیرون نمی‌ریزد؟

پس ببینید اگر یک بازیگری قرار است در میدان اقتصادی و اجتماعی شما نقشی را ایفا کند و حلال مشکلات شما باشد اولاً باید در کشور خودش این مشکلات را مرتفع کرده باشد اما این اتفاق آنجا نیفتاده و این یک مسئله کلیدی است. چنانکه قبلاً هم ادعاهایی ازاین‌دست مطرح می‌شد. مثلاً اینکه آیا ادعای خروج از رکود یک روز بعد از ارائه لایحه خروج از رکود به مجلس پذیرفتنی است؟

نکته بعدی این است که در دو سال گذشته حجم نقدینگی معادل کل دوره ۸ سال دولت قبل بوده است. به این معنا که الآن نسبت نقدینگی دوبرابر شده است بنابراین وقتی شما در بازار و در جامعه نقدینگی را دو برابر کردید چطور ادعا می‌کنید که تورم نقطه‌به‌نقطه را به ۱۶ درصد رساندید.

متأسفانه ما نهاد اعتبارسنجی متفاوتی از مرکز آمار ایران و بانک مرکزی نداریم بنابراین یک شخصی خودش می‌برد و خودش می‌دوزد و خودش هم قاضی است، اگر ما یک نهاد اعتبارسنجی متمایز داشتیم که این نهاد شاخص‌ها و آمار و ارقام را خودش تبیین می‌کرد من این حرف را می‌پذیرفتم و الا وقتی رئیس یک دولت امروز می‌رود به مجلس لایحه عبور از رکود را می‌دهد و فردا می‌رود در مشهد سخنرانی می‌کند و می‌گوید ما از رکود عبور کردیم اینجا عقل حکم می‌کند که من کدام را بپذیرم یعنی اگر از رکود عبور کردیم پس چرا دیروز به مجلس لایحه دادید.

اگر از رکود عبور نکردید و این رکود همچنان ادامه دارد شما مشکل این رکود را دارید با تورم حل می‌کنید پس آیا کشور را درگیر رکود تورمی که یک بیماری مزمن اقتصادی است نمی‌کنید؛ کشور آرژانتین در ۳۰ سال گذشته حداقل ۵ بار دچار همچنین مشکلی شده و هر بار سر برآورده دوباره با این وضعیت فلاکت‌بار زمین خورده است.

ببینید الگوهای نئولیبرال امروز در جهان با چالش مواجه شده است. دولت ما مدلش مدل مکتب نئولیبرال است درحالی‌که سیاست رسمی نظام، که از سوی رهبری ابلاغ شده سیاست مقاوم‌سازی اقتصاد است.

نظریه‌های توسعه در خود کشورهای غربی هم رد شده است، دولت با عقبه‌ای که در مجمع تشخیص مصلحت دارد از نظر نگاه اقتصادی نئولیبرالی روی این الگوها و مدل‌های توسعه که تعارض ذاتی و ماهوی با نظر انقلاب دارد انگشت گذاشته است. رهبری معتقد به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و دولت معتقد به الگوی توسعه است. توسعه به معنی اخص کلمه‌اش یعنی development که در تئوری‌های development  مکتب کنیزی‌های جدید مدنظر قرار می‌گیرد.

 کتاب نظام‌های اقتصادی آقای روحانی که مبنای برنامه ششم است کشور را به سمت نئولیبرالیزاسیون سوق می‌دهد.

سخنگوی دولت تیرماه امسال در پاسخ به خبرنگاری که می‌پرسد مبانی نظری برنامه ششم توسعه چیست و چه اتفاقی در موردش می‌افتد می‌گوید که کتاب آقای رئیس‌جمهور در زمینه نظام‌های اقتصادی مبنای برنامه ششم توسعه است. کتاب مذکور یک کتاب عمومی نیست بلکه یک سند حکومتی است و در مجمع تشخیص مصلحت تهیه شده است. این کتاب در سال ۸۹ برای مسئولین کشور فرستاده شده و چند نفر از مسئولین کشور این کتاب را به مرکز ما فرستادند تا آن را تحقیق محتوا کنیم.

ما در مورد این کتاب در یک جمله گفتیم که این ۸۰۰ صفحه متن کشور را به سمت فرایند نئولیبرالیزاسیون سوق می‌دهد. البته باید در مورد مبنای حرفمان سند می‌دادیم که در این مورد باید گفت در صفحه ۷۸۲ چاپ اول این کتاب بعد از ۷۸۰ صفحه صغری و کبرایی که چیده شده بدون اینکه یک‌جا استناد به یک آیه، روایت و حدیث و یا استناد به سخنان امام راحل یا شخص رهبری معظم انقلاب یا سیاست‌های مربوطه نظام مصوب این بزرگان شود رسماً اعلام شد که بعد از بررسی اسناد فرادستی به نظر می‌رسد مکتب نهادگرایان و کینزین‌های جدید با الگوی مطلوب توسعه جمهوری اسلامی قرابت بیشتری دارد.

بعد از تحلیل محتوا طی نامه‌ای به مسئولین کشور نوشتیم این سندی که از مجموعه تشخیص مصلحت نظام درآمده اگر مبنای سیاست‌های کشور قرار بگیرد کشور به سمت نئولیبرالیزاسیون می‌رود و این بسیار مخاطره‌آمیز است.

در این مسئله آن‌قدر عمق فاجعه بالا بود که همان سال ۸۹ و ۹۰ در یک سلسله سخنرانی دانشگاهی من اعلام خطر کردم و هشدار دادم که در مجمع تشخیص مصلحت نظام یک جریانی دارد به سمت نئولیبرالیزاسیون می‌رود یعنی لیبرالیسم بنی‌صدر را که از در انداختیم بیرون از پنجره مجمع تشخیص وارد شده و دارد در نظام نهادینه می‌شود.

سال ۹۱ هم دوباره به فراخور بعضی از مسائل و مشکلات اقتصادی که روی الگوهای جایگزین بحث می‌شد روی نفی اینکه سیاستی که دولت قبلی پیاده می‌کرد سیاستی مبتنی بر دکترین شوک «میلتون فریدمن» بود بارها در برنامه‌های تلویزیونی و در میزگردهای کارشناسی با کارشناسان مربوطه اقتصادی در جاهای مختلف و همایش‌ها روی این انگشت گذاشتیم که سیاست دولت دهم مبتنی بر مکتب فریدمن در مقررات‌زدایی و به ویژه مبتنی بر گزاره دکترین شوک است البته آن موقع هنوز کتاب  دکترین شوک خانم «نااومی کلاین» در ایران ترجمه نشده بود که بگوید این مدلی که دولت قبلی پیاده کرد و در شیلی و انگلیس زمان خانم تاچر و روسیه زمان آقای یلتسین و آمریکای زمان آقای ریگان پیاده شده بود چه مخاطراتی به بار آورده  است.

بارها نشستیم در برنامه‌های تلویزیونی هشدار دادیم مدلی که توسط جریانی که از دانشگاه علامه طباطبایی آمده بودند و اقتصاد کشور را در دولت دهم دست گرفته بودند فاجعه‌اش همان تبعاتی را که در آن کشورها ۱۰ سال و ۲۰ سال بعد به وجود آورد در ایران هم به وجود خواهد آورد، حتی متون مربوطه‌اش را به زبان انگلیسی نشان دادیم که بلا سر کشور خواهد آمد.

دولت قبلی و تیم اقتصادی‌اش که زیر بار نمی‌رفتند و معمار آن مصیبت و بدبختی اقتصاد کشور یعنی امثال آقای پژویان و شاگردانش  که وزیر اقتصاد و رئیس سازمان تحول اقتصادی و… بودند وجودش را نداشتند بیرون بیایند و اظهارنظر کنند؛ همان موقع این مسئله مطرح شد که الگوی مطالعه شده جایگزین در کشور چیست؟ آن موقع مطرح شد که در مجمع تشخیص دارند روی نگاه نئوکینزی‌ها بحث می‌کنند یعنی کشور ما اسیر دو نحله است یکی نحله فریدمنی‌ها و مکتب شیکاگو و نظام‌های پولی این شکلی و نحله کینزینهای جدید، لذا بر همین مبنا باید گفت که اقتصاد ما را دو مدل پوسیده شکست خورده در اقتصاد غرب دارد بدبخت می‌کند.

امروز وقتی از یک‌سو سخنگوی دولت می‌گوید ما می‌خواهیم اقتصاد مقاومتی را پیاده کنیم و رئیس‌جمهور می‌گوید ما داریم کارگروه‌های اقتصاد مقاومتی را ایجاد می‌کنیم و از سوی دیگر سخنگوی دولت می‌گوید مبنای برنامه ششم توسعه کشور کتاب رئیس‌جمهور در حوزه نظام‌های اقتصادی است چون آن کتاب را رئیس‌جمهور توسط خود همین چند نفر یعنی همین رئیس سازمان مدیریت و دیگران جمع کرده، باید بگوییم که خب تکلیف معلوم است!

ما در مرکز بررسی دکترینال امنیت ملی به عنوان تنها مرجعی که این کتاب را وقتی به ما واگذار کردند بررسی محتوایی کردیم و مطلب را در یک مقاله ۶ صفحه‌ای برای مسئولین کشور فرستادیم گفتیم که این یعنی اوج نئولیبرالیزاسیون در طول دوره پنج‌ساله گذشته از ۸۹ تا الآن. لذا به صراحت به شما می‌گوییم که اگر برنامه ششم کشور مبتنی بر مفهومی به نام مکتب کنیزی‌های جدید که توسط بعضی استادان دانشگاه شریف که مشاوران اقتصادی دولت هستند و نحله‌ای که در سازمان مدیریت و همچنین در دفتر رئیس‌جمهور هستند اجرا شود، کشور به‌هیچ‌وجه به اقتصاد مقاومتی و مؤلفه‌هایش نخواهید رسید.

امروز دولت دروغ بزرگی در رسانه‌ها به مردم می‌گوید، دروغی که در آن میگویند می‌خواهند اقتصاد مقاومتی را پیاده کنند درحالی‌که در عمل سخنگوی دولت اعلام می‌کند که کتاب رئیس‌جمهور مبنای برنامه ششم است که جمع‌بندی ۸۸۲ صفحه این کتاب به عنوان یک سند حکومتی تهیه شده در مجمع تشخیص مصلحت این است که به سمت مکتب کینزین‌های جدید باید رفت.

البته اگر بخواهیم ببینیم مکتب نهادگرایان جدید کجا پیاده شده باید به کشورهای یونان، پرتغال، اسپانیا و ایرلند نگاه کنیم.؛ اگر مکتب کینزین‌های جدید درست جواب می‌داد چرا در خود انگلیس شکست خورده؟ پس عملاً این‌که ما بیاییم کشور را با رکود مواجه کنیم و همه‌چیز را متوقف کنیم امری شکست خورده است. اگر امروز آرامشی به نظرتان می‌رسد این آرامش ناظر به این است که کشور با یک رکودی مواجه است.

 

اثرات و تبعات توافق هسته‌ای در این حوزه منطبق بر همین نظریه اقتصادی است؟ تأیید و رد آنچه تبعاتی در این حوزه دارد؟

 

از این منظر باید بگویم که تائید یا رد توافق‌نامه هسته‌ای در کنگره آمریکا یا مجلس ایران فرقی نمی‌کند چرا که قطعنامه ۲۲۳۱ که تصویب هم شده، واجد زهر همه ۷ قطعنامه قبلی است ضمن اینکه فشارها و سازوکارهای دیگری را ایجاد کرده که شما این دفعه رفتید و پذیرفتید.

بعدازاینکه حسب ظاهر بخشی از تحریم‌ها برداشته و فضای اقتصادی مبتنی بر باز شدن درها شود و حجم زیادی از مراودات اقتصادی صورت بگیرد و دیگر تولید برای هیچ تولیدگری نصرفد و همه به سمت واردات و صادرات بروند و کشور به یک دبی بزرگ تبدیل شود، اثرات برنامه‌های اقتصاد نئولیبرالی که افزایش گسترده فقر است را به سرعت خواهید دید.

 محیط اقتصاد نئولیبرالی یک محیط به شدت مصرف‌گرا است و جامعه در این دارالتجاره بزرگی که صورت می‌گیرد می‌خواهد کالا وارد و مصرف کند اما زمینه تولید هم ندارد و منبع درآمد به این گستردگی نیست بنابراین چطور می‌شود که این مراودات به این شکل صورت بگیرد و تورم‌زا نباشد.

این را بگزارید کنار دو برابر شدن نقدینگی در دو سال گذشته نسبت به دوره ۷، ۸ سال قبل. نمی‌دانم این را چطور توجیه می‌کنند درحالی‌که عین بختک در سال‌های آینده روی اقتصاد می‌افتد و دیگر این آرامش را نخواهیم دید.

 

♦ در مسئله سومی که مطرح کردم پاسخ بنده را ندادید، آمریکای ضعیف شده در نزدیکی مرزهای ایران جنگ نیابتی راه انداخته است؟

 

دقت کنید این سروصداها خیلی هم قابل‌توجه نیست. چراکه بیابان‌های خالی از سکنه تصرف شده توسط داعش در سوریه و عراق فاقد ارزش نظامی است.

مناطق عمده‌ای که در سوریه دست داعش است عمدتاً  بیابان‌های خالی از سکنه است. اگر یک کسی آمد و یک نقشه‌ای را مثلاً نشان داد که یک سازمان چریکی در آن در حد مثلاً ۷۰ یا ۸۰ هزار نفر  پخش شده و  یک وسعت عظیمی در سوریه و عراق را اشغال کرده توجه شود که این‌ها بیابان‌های خالی از سکنه است بنابراین این وسعت فاقد ارزش نظامی است چرا که سازمان چریکی وقتی که خیلی گسترش پیدا کرد آسیب‌پذیرتر می‌شود. ایالات‌متحده از این سیستم دارد برای مفهومی به نام جنگ‌های مذهبی ۳۰ ساله استفاده می‌کند.

«ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا چند هفته قبل متنی را منتشر کرده که تیترش «جنگ ۳۰ ساله جدید» است.

 ۴۰۰ سال پیش که تازه پروتستان‌ها مذهبشان در اروپا شکل گرفته بود در یک شب عید «سن بارتلم» ۸ هزار نفرشان توسط کاتولیک‌ها کشته شدند این کشتار موجب شد که یک جنگی بعدش شروع شد که ۳۰ سال طول کشید این جنگ‌ها به جنگ‌های مذهبی ۳۰ ساله بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها معروف است.

 این کشت و کشتار ۳۰ ساله به‌گونه‌ای در نسل بعد نفرت ایجاد کرد که نسل بعد آمدند گفتند نه کاتولیک نه پروتستان کل مذهب مسیحیت را می‌گذاریم کنار و دوره‌ای شروع شد که دوره پساکلیسا محسوب می‌شود و از آنجا به بعد دیگر دین در غرب به زاویه رانده می‌شود؛ ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا رسماً چند هفته پیش در مقاله‌ای گفته اتفاقی که داعش، القاعده، النصره و… دارند رقم می‌زنند درگیری بین شیعه و سنی و سازوکارهای مربوطه یک جنگ مذهبی ۳۰ ساله است و همان دستاوردهای آن جنگ مذهبی ۴۰۰ سال پیش را باید برای  ما غربی‌ها داشته باشد.

 حالا اگر آقای ریچارد هاوس چنین ادعایی می‌کند که واقعیت دارد یعنی آن جنگ مذهبی ۳۰ ساله را این‌ها شروع کردند و قرار است در منطقه ویرانی‌ها و تخریب‌هایی ایجاد کنند.

چطور آقای کری حاضر می‌شود بیاید و بگوید بعد از این مذاکره جهان امن‌تر شد و وزیر خارجه ما هم همچنین حرفی بزند، آن‌ها برنامه ۳۰ ساله دارند و الآن هم از دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی عموماً و از شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی خصوصاً بپرسید که موضعشان نسبت به نظر آقای ریچارد هاس و مقاله‌ای که در شورای روابط خارجی آمریکا منتشر کرده چیست؟

دولت ما، وزیر خارجه ما و رئیس‌جمهور و شورای عالی امنیت ملی ما می‌گویند هر چه اوباما،  جان کری و سناتورهای جمهوری‌خواه ایران و جهان اسلام را تهدید می‌کنند حرف‌هایی است که برای مصرف داخلی خودشان می‌زنند.

دولت این سؤال را هیچ‌وقت جواب نداده که چرا اصرار دارد بگوید غرب تهدیدی برای ما نیست. چرا دولت یک مقام مسئولش به علاوه یک تعدادی از کارشناسانش به والراشتاین می‌گویند در ایران نگو که آمریکا و لیبرالیسم در حال افول است که علیه ما از آن استفاده می‌شود.

اگر الآن به وزارت خارجه، شورای روابط خارجی ایران و  شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بگویید موضعتان در مقابل این جنگ‌های ۳۰ ساله که آقای ریچارد هاوس گفته چیست؟ پاسخی نمی‌شنوید.

 آقای کری و آقای ظریف بعد از مذاکرات گفتند که جهان امن‌تر شده اگر شما می‌بینید که آمریکا قدرتی دارد و ابتکار عملی در این مسائل دارد بابت این است که این طرف قضیه بعضی‌ها سعی می‌کنند نشان دهند آمریکا پرقدرت است و ضعفی ندارد و از این طرف زمینه را برای قدرت آن ایجاد کنند و الا اگر شما نگویید جهان امن‌تر شد و جامعه امن‌تر شد و به جامعه روحیه انقلابی و روحیه ایستادگی و روحیه مقاومت را بدمید و بعد هم به مردم بگویید این جنازه‌هایی که دارد می‌آید پیکرهای مطهر شهدای دفاع از حرم است که برای آزادگی ملت شهید شدند جامعه احساس نمی‌کند که آن اتفاق نیفتاده است.

جمله آخرم در این مبحث شما این است که این آمریکایی که پر قدرت می‌نامیدش ما ۱۱۴ روز با آن پدیده‌ای که به زور به منطقه تحمیل کردند جنگیدیم و شکستش دادیم و از آن آمریکا و از اتحادیه اروپا و از خود آن رژیم صهیونیستی هیچ کاری برنیامد.

 ما در ۳۳ روز در سال ۱۳۸۵، در ۲۲ روز در ۱۳۸۷ و در ۸ روز در ۱۳۹۰ و سال گذشته در ۵۱ روز رو به روی این‌ها ایستادیم.proxy war یا همان جنگ نیابتی را آمریکایی‌ها اولین بار آنجا مطرح کردند. حزب الله لبنان حماس و جهاد اسلامی به نیابت از ایران و رژیم صهیونیستی به نیابت از آمریکا و اروپا یا به عبارتی غرب  در این معادله تعریف می‌شوند. شما مستحضرید طی  ۱۱۴ روز که ۱۰ هزار راکت به سمت سرزمین‌های اشغالی شلیک شد و همچنین  با ۴ هزار و ۶۰۰ راکتی که ۵۱ روزه در تابستان پارسال به سمت رژیم صهیونیستی شلیک شد به گنبد آهنین نفوذ شد؛ آن هم گنبد آهنینی که پروژه کوک شده جنگ ستارگان رونالد ریگان بود.

 پروژه‌ای چند ده میلیارد دلاری که با سیستم‌های ضد موشکی آروت و سیستم‌های ضد موشکی پاتریوت بالای شهر تل‌آویو و حیفا تعبیه شده بود راکت‌های فجر ۳۳۳ میلی‌متری راحت از آن عبور کردند و وارد حیفا و وارد آسمان تل‌آویو شدند.

 پریروز ایالات‌متحده و رژیم صهیونیستی قرارداد مشترک امضاء کردند مبنی بر اینکه قرار شد تا سیستم دفاعی ضد موشکی بالای شهر تل‌آویو و حیفا را بازسازی کنند این آن تکنولوژی است که وجود دارد. ما زنجیره تسلیحاتی رژیم صهیونیستی را در این ۱۱۴ نبرد بررسی کردیم نظامیان به آن می‌گویند ترتیب و ترکیب نیرو، ترتیب یک بخشی از آن همه ساختار نیروهای مسلح را در بر می‌گیرد و یک بخشی از آن ساختار تجهیزاتی است. فقط در بخش ترتیب و ترکیب نیروی رژیم صهیونیستی زنجیره تسلیحاتی ساده و مشترک و مرکبش ۳ هزار سلاح بود ولی حزب الله لبنان با ۱۰ نوع سلاح و حماس با ۵ نوع سلاح شکستش داد براین اساس بفرمایید این آمریکایی که می‌گویید قدرتمند است کجاست؟ بفرمایید این رژیم صهیونیستی که می‌گویید واجد قدرت است، کجاست؟ مگر پیچیده‌ترین ساختار نظامی جهان امروز پشت سر رژیم عربستان نیست و رژیم عربستان ۶ ماه تمام در یک جنگ فرسایشی عظیم و بی‌مهابا و کاملاً تکنولوژیک و گران یک جنگ بی‌امانی را علیه مردم یمن انجام نداده است. نتیجه‌اش چه شده؟

 شش ماه است که پیچیده‌ترین تکنولوژی نظامی جهان با هدایت اسرائیلی‌ها، آمریکایی‌ها و نظامیان غربی با همراهی امارات، قطری‌ها، بحرینی‌ها و عربستانی‌ها و سودانی‌ها راه به جایی نبرده است.

 چطور این آمریکای افسانه‌ای که به تعبیر شما داعش را این‌گونه علم کرده طی ۶ ماه گذشته یعنی از ابتدای فروردین تاکنون نتوانستند از پس مردم پا برهنه یمن که ساختار تسلیحاتی کشور ۲۰ و چندمیلیونی‌شان پوسیده و فرسوده و مربوط به دوره شوروی سابق است بربیایند و این مردم توانسته‌اند تا الآن مقاومت کنند.

مجدداً تأکید می‌کنم که نباید مسئله اقتصاد را فراموش کرد. این‌ها همه باهم مرتبط هستند. اقتصاد جهان دچار مشکلات کلیدی است و این خبرهایی که داخل کشور سعی می‌کنند مطرح شود نیست. همین‌که دولت ما آقای والتراشتاین را می‌آورد و به ایشان می‌گوید که در ایران نگو که آمریکا در حال افول است همین که صداوسیما مجریانش صدایشان روی آنتن تلویزیون درمی‌آید که وقتی یک‌بخشی از اخبار تهدیدهای جان کری و آقای اوباما و سناتورها را منتشر می‌کنیم به ما فشار می‌آورند که چرا این موارد را می‌گویید و مطالب را انعکاس ندهید و اینکه دولت برای خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و برای نشریات و افراد منتقد پرونده‌سازی‌های قضایی متعددی تشکیل داده و هشدارهای لازم را مبتنی بر آنچه که ادعا می‌شود شورای عالی امنیت ملی تصویب کرده می‌دهد و هم اینکه ارشاد به دستگاه‌های متعدد فشار می‌آورد نشان می‌دهد که یک اتفاقی افتاده است. وگرنه چرا بعضی در دولت ما و یا در دانشگاه‌های ما نگران‌اند که مردم بدانند آمریکا تهدید می‌کند؟ چرا نگران‌اند که مردم بدانند که اقتصاد غرب فروپاشیده؟ چرا نگران‌اند که بدانند شهر دیترویت این اتفاق برایش افتاده؟ چرا نگران‌اند این موارد منعکس شود؟ من البته انتظاری از وزیر خارجه‌ای که می‌رود دانشگاه تهران و می‌گوید که او (آمریکا) یک بمبی دارد  که همه سیستم‌های ما را نابود می‌کند ندارم چون آن اگر چشم بینایی داشت باید می‌دید که در ۱۱۴ روز دشمن به چه مصیبتی کشیده شد.

 اگر دشمن در چشم انسان بزرگ بود، انسان باید به ایمان خودش شک کند ولی گاهی که شما نگاه می‌کنید و دشمن را در حد و اندازه واقعی‌اش می‌بینید نه این سازوکارهایی که ایجاد می‌کنند آنجا نشان می‌دهد که خدا دشمن را در چشم شما کوچک کرده ولی کسی که دشمن به خصوص دشمن کافر در چشمش بزرگ بود مشکل و بحران ایمان دارد. از این منظر باید گفت نه این‌گونه نیست. حتی اینکه گفته می‌شود اقتصاد کشور دچار ثبات است باید گفت که این ثبات نیست بلکه رکود است و شما دارید رکود اقتصادی را با ثبات اقتصادی اشتباه می‌بینید.

در مورد غرب هم باید تأکید شود که اگر غرب هژمونی‌اش توان غلبه و چیرگی و سیطره داشت تا الآن حماس و حزب‌الله را نابود کرده بود و تا الآن صدبار به ایران حمله کرده بود اما آمریکا ضعیف‌تر از آن است که بتواند از پس ایران که هیچ از پس حزب‌الله و حماس و حتی از پس انصار الله و غیره بربیاید.

 

با نگاهی به افکار عمومی باید گفت که دو نگاه در مورد توافق هسته‌ای وجود دارد یکی اینکه آمریکائی‌ها به دنبال برقراری رابطه دوستی با ایران هستند که بحث‌های شما اثبات کننده ادامه روند دشمنی آمریکاست و نگاه دیگر این است که آمریکائی‌ها به دنبال اجرای پروژه نفوذ خود بر جمهوری اسلامی هستند و چهره بزک کرده‌ای در مسائلی از جمله توافق هسته‌ای از خود به نمایش می‌گذارند بر این اساس سؤالی پیش می‌آید مبنی بر اینکه با توجه به رفتارهای غربی‌ها قاعدتاً باید عواید اقتصادی‌اش هرچند اندک و برای مدت کوتاه نصیب ملت ایران شود، نظرتان در این مورد چیست؟

 

مطمئن باشید نانی از توافق هسته‌ای نصیب ملت ایران نخواهد شد. مثلاً آمریکا برای اینکه وضع اقتصاد ایران را خوب کند چه کار می‌خواهد کند؟ اصلاً کاری می‌کند؟ یعنی آمریکا بیاید برای ۸۰ میلیون نفر هدفمندی یارانه‌ها را مجدداً برقرار کند یعنی یک هدفمندی یارانه‌ها را کاخ سفید ببندد و بگوید که ۴۵ تومانی که دولت ایران می‌دهد من دو برابر و ۹۰ تومان می‌دهم.

اگر آن صد میلیارد دلاری که سخنگوی دولت گفته قرار است بیاید یک دفعه وارد اقتصاد ایران شود، به شدت تورم ایجاد می‌کند و مشکلی به مشکلات اضافه می‌شود و اگر هم بخواهید این پول را  وارد بعضی از حیطه‌ها و حوزه‌ها کنید قطعاً آن اثری که شما فکر کنید که زودبازده باشد در زندگی مردم نخواهد داشت، یعنی اگر دولت یک کار خداپسندانه‌ای کند و آن صد میلیارد دلار را در زیربناها  سرمایه‌گذاری کند بعد من به شما می‌گویم اثری آنی در زندگی مردم از خود را نشان نمی‌دهد و بعد همان پیش‌بینی که شما کردید می‌شود که آن‌وقت ممکن است مخاطرات باشد یعنی همان حرفی که جان کری زده می‌شود.

ببینید اقتصاد این مملکت مشکل زیربنایی دارد و این مشکل دو نکته کلیدی است اول مبانی نظری این اقتصاد است که مبانی نظری این اقتصاد مخدوش است، نمی‌گویم اسلامی یا غیر اسلامی که بگوییم اسلامی نیست و یک چیز شسته و رفته و مرتب غیر اسلامی است. خیر، از هر کدام از مکاتب اقتصاد غربی یک‌تکه  در این اقتصاد گرفته شده است.

آیه اقتصاد دوره ایران مدرن با «میلسپو» گذاشته شده است. یک نفر را آمریکایی‌ها در جنگ جهانی دوم فرستادند ایران و این فرد یک‌تنه همه اقتصاد ما را برنامه‌ریزی و مدیریت کرد و وزارت کشاورزی ما، ساختارهای زیربنایی و برنامه‌ریزی استراتژیک ما را راه انداخت و یک‌نفری پدر همه اقتصاد ما بوده است.

وی در ابتدای دوره پهلوی دوم پایه‌ای در اقتصاد گذاشته این پایه تا الآن تغییر نکرده است. در واقع اقتصاد ما اولاً از نظر مبانی نظری نه‌تنها اسلامی حتی مبانی نظری غیر اسلامی هم دچار مشکل است چرا که  یک روز به یک نحله و مکتب می‌چسبد و یک روز یک نحله و مکتب دیگری را می‌چسبد و تکلیفش با خودش هم روشن نیست.

مورد دوم زیرساخت‌ها است که در این مورد باید گفت زیرساخت‌های اقتصادی ما زیرساخت‌های مناسبی نیست و در واقع نظام مالی ما تکلیفش با خودش روشن نیست چرا که چهار نهاد اصلی یعنی بانک، بیمه، بورس و ساختار اوراق قرضه روابط و تناسب و تجانسشان با هم مشخص نیست.

در بخش زیرساخت صنعتی و حوزه فنی هم بالاخره کشورها به چهار شکل صنعتی می‌شوند یا از ساختار کشاورزی‌شان صنعتی می‌شوند مثل انگلیس و ژاپن و کشورهای سنتی صنعتی و نیز کشورهایی که از صنعت نظامی صنعتی می‌شوند مثل ایالات‌متحده که اصالتی می‌دهند به صنعت نظامی و به تبع صنعت نظامی‌شان صنعتی می‌شوند، و  کشورهایی که صنعتی شدنشان بر مبنای حمل‌ونقل پایه است مثل کشور آلمان که تمرکز می‌کنند روی صنایع حمل‌ونقل و از آن راه صنعتی می‌شوند که قبل از انقلاب هویدای معدوم آن استراتژی را شروع کرد که از طریق صنعت حمل‌ونقل ایران صنعتی شود؛ اما نحله و مکتب چهارم صنعت پایه انرژی است یک شخصی می‌گوید که من از طریق صنعت انرژی کشورم را صنعتی می‌کنم، البته بعضی‌ها اعتقاد دارند که می‌شود هر دو یا هر سه این‌ها را با هم ترکیب کرد ولی نمی‌شود چون وضعیت نسبی متعددی نیاز دارد که طبیعی نیست و در تاریخ در ۲۰۰ سال گذشته هم چنین نمونه‌ای نداریم.      

اعتقاد من بر این است که فشاری که غرب در قضیه پرونده هسته‌ای می‌آورد مسئله‌اش بمب اتمی نیست مسئله‌اش این است که جلوی رشد مزیت نسبی جمهوری اسلامی در حیطه صنعتی شدن از حیث انرژی را بگیرد چون شما می‌دانید تنها کشوری که همه گونه‌های انرژی را دارد ایران است؛ ما زغال‌سنگ داریم دو رشته‌کوه عظیمی را داریم که می‌توانیم در میان آن‌ها باد را رقم بزنیم ۳ هزار کیلومتر در شمال و جنوب ساحل داریم که می‌توانیم انرژی‌های این‌گونه را رقم بزنیم نفت و گاز بسیار زیادی داریم و منابع خاک مخصوص برای انرژی اتمی را داریم یعنی می‌توانیم اورانیوم و موارد دیگر را بیاوریم در «یو سی اف» اصفهان و کیک زرد تولید کنیم و نیروگاه‌هایمان در نطنز و جاهای دیگر را تغذیه کنیم. پس اتفاقی که افتاده این است که تنها کشوری که همه سوخت‌های فسیلی و اتمی و سوخت‌های تجدید پذیر را با هم دارد ما هستیم.

 یکی از فشارهایی که الآن دارند به کشور ما وارد می‌کنند برای این است که مزیت نسبی ما برای صنعتی شدن و جهش عظیم این است که ما به جای صنعت حمل‌ونقل، صنعت دفاعی و صنعت کشاورزی پایه؛ صنعتی‌شدنمان را در صنعت انرژی قرار دهیم و به تبع صنعتی شدن در این حیطه صنایع دیگرمان را رشد بدهیم و زیرساخت صنعتی‌مان آن‌گونه باشد که آن مزیت نسبی را دارند در ایران «Security Sector Reform» یا «SSR» می‌کنند.

مورد برجسته را که همان صنعتی شدن انرژی باشد را می‌زنند و بقیه لایه‌ها خودبه‌خود تضعیف می‌شوند، پس در واقع کشور زیرساخت‌هایش ورای ساختارهایش مشکلات عجیبی دارد و تکلیفش روشن نیست، یعنی هنوز ما یک اجماعی در کشور نداریم در سطح سیاست‌گذاری و قانون‌گذاری، اولاً کدام ساختارهای صنعتی شدن را دنبال می‌کنیم و دوم کدام نحله و مکتب اقتصادی را در نرم‌افزار می‌پذیریم سوم ساختار نظام مالی‌مان چگونه باید باشد در حیطه بازار سرمایه آیا اصالت دارد یا دست‌دوم است اگر اصالت داشته باشد که به نظام سرمایه‌داری و نحله وال‌استریتی‌ها پیوستیم و اگر بگوییم نه، سرمایه و منابع مالی در خدمت تولید و تجارت و غیره است  که آن یک تعریف دیگری دارد در حیطه چهارم آیا ما واقعاً کشاورزی و سازوکارهای کشاورزی را می‌خواهیم دنبال کنیم یا نمی‌خواهیم استقلال غذایی و مواد غذایی داشته باشیم که این هم مخدوش است. اما بهانه کم‌آبی و بهانه دیگر مطرح است و نکاتی ازاین‌دست پس در مجموع اقتصاد ما یک مشکل چهار پنج وجهی این‌چنینی دارد که با چنین مشکلات و مسائل و موادی هیچ‌کس نمی‌تواند از بیرون بیاید برای اینکه یک جناح سیاسی را در ایران روی پا نگه دارد و بخواهد قاپ افکاری عمومی در ایران را بدزدد یک پولی و یک خدماتی را داخل کشور پمپ کند و روی زندگی مردم یک تأثیر نسبی اولیه بگذارد تا بتواند مردم را به سمت خود جلب کند. ضمن اینکه اصلاً این تلقی توهین به مردم ایران است چون مردم ایران مردم به اصطلاح حرکت برای شکم و حرکت برای این موارد نیستند و در واقع بارها این مردم نشان دادند که بسیاری از امتیازها و بسیاری از خواسته‌ها و بسیاری از نیازهایشان را زیر پا گذاشتند تا آن حریتشان و آزادگی‌شان ثبت شود. بالاخره این مردم به دلیل نپذیرفتن مشروعیت رژیم صهیونیستی در طول ۳۷ سال گذشته تنبیه شدند و خودشان هم این را می‌دانند.

 این مردم خیلی جاهای دیگر به خاطر دفاع از لبنان و فلسطین و ملت‌های مظلوم دیگر صدمه خوردند و خودشان هم می‌دانند اما افتخار می‌کنند و سند این افتخار راهپیمایی روز قدس این مردم است حالا دولتی که معتقد به نه غزه و نه لبنان جانم فدای ایران است یعنی دولتی که طرفدارهایشان این شعار را در سال ۸۸ می‌دادند و بعد هم خیلی از آن‌ها آمدند و شدند مدیر و وزیر و وکیل نگاهش نگاه اقلیت است.

 مردم و یا همان افکار عمومی یک دوره چندماهه‌ای تست  و ارزیابی می‌کند و در نهایت متوجه خواهد شد که هیچ اتفاق میمون و مبارک و خاصی در وضعیت معیشت و اقتصادش نیفتاده است. از همه مهم‌تر این است که این مردم حاضر نیستند که آن اقتدار و عزتی که به معنای نفوذناپذیری است و آن احترامی که در جهان داشتند از دست برود و آن وجهه‌شان صدمه بخورد.

مردم فرصتی نسبت به غرب می‌خواستند تا بنشینند و با غربی‌ها مذاکره کنند و بعد هم تکلیف خودشان را روشن کنند، این مردم بالاخره یک‌بار ۱۴ سال پیش بحث گفتگوی تمدن‌ها را تست کردند و بعد دیدند که آمریکایی‌ها ایران را در لیست و محور شرارت گذاشتند.

همین‌که آمریکائی‌ها پس از طرح گفتگوی تمدن‌ها ایران را در لیست شرارت گذاشتند یعنی در این به اصطلاح قدرت جهانی آن‌قدر قوه عاقله  نیست  که نفهمد وقتی ملتی آمده و جهان را به گفتگوی تمدن‌ها دعوت کرده و ۱۵۰ کشور دیگر در سازمان ملل تصویبش کردند بگوید تو چرا باید این کشور را هم‌طراز کره شمالی و عراق در محور شرارت بگذاری؟

پس معلوم می‌شود همان چیزی که امام صادق (ع) فرمودند در مورد این آمریکا صادق است و در واقع  «خدا دشمنان ما را از احمق‌ها آفریده است» و الا بوش نمی‌آمد ما را جزء محور شرارت  بگذارد.

پس اگر این دموکرات‌ها یعنی اوباما و جان کری و امثالهم  عقل در سرشان بود هرگز این‌طور مردم ما را تهدید نمی‌کردند. اما از روزی که این توافق صورت گرفته میزان تهدیدات ایالات‌متحده علیه ایران بیشتر شده است و شخصیت‌های دولت و کنگره آمریکا در مراکز مطالعات استراتژیکشان می‌روند رسماً در مورد اینکه در ایران تغییر حکومت ایجاد شود سخنرانی  و طرح مباحث می‌کنند. این خیلی نکته مهمی است یعنی دشمن دارد همچنان می‌گوید که ما شما را قبول نداریم و انقلاب شما را قبول نداریم و ما داریم دنبال یک منفذ و رخنه و راهی می‌گردیم برای اینکه حکومت جمهوری اسلامی را تغییر دهیم.

 مردم در شرایط کنونی همچون فردی هستند که قصد کرد به دین دیگری درآید و به همین خاطر به معبد رفت و اعمال مخصوص گرویدن به دین جدید را در تاریکی بجا آورد اما وقتی اعمال مخصوص و خواندن ورود مخصوص تمام شد و چراغ‌ها را روشن کردند، صلوات فرستاد.  مردم ما الآن به معبد حریف رفتند و در حال حاضر آن‌ها دارند ورد رابطه و ورد بهبود اقتصادی و… را می‌خوانند اما در انتها مردم صلوات می‌فرستند.

 واقعیت این است که مردم ما همیشه آمریکایی‌ها و غربی‌ها را سرکار گذاشتند. پیش‌بینی‌ناپذیری مردم ما در این است که آن‌ها ورای حکومت همیشه به دشمن پالس غلط داده و همیشه دشمن را سرکار گذاشته‌اند.

یکی از این جماعت آمریکایی یک به من گفت که ما هنوز هیچ برآوردی از رفتار ایرانیان نداریم و نمی‌دانیم که وضعیت چطور است. وی گفت وقتی می‌آییم اینجا در خیابان‌ها بدحجاب می‌بینیم و بیلبوردها نشان می‌دهد که وضع اقتصادی ایران به شدت به سمت مصرف‌گرایی و نئولیبرالیزاسیون رفته و قشر جوان ایران در فضای سایبر در شبکه‌های اجتماعی حضور پررنگی دارد و هر چیز دیگری که در ایران می‌بینیم حاکی از این است که سبک زندگی آمریکایی در آن کاملاً جا افتاده و ایران دیگر روحیه مقاومت ندارد اما بعد می‌رسد به دهه فجر می‌بینیم که جمعیت با چه هجومی می‌آیند.

 سی‌ان‌ان هرسال می‌آید صفحه تلویزیون را چهار قسمت می‌کند و از طریق ماهواره‌ها حجم جمعیت را نسبت به سال‌های قبل ارزیابی می‌کند که آیا مردم کمتر حضور پیدا کرده‌اند، یا خیر اما در نهایت هیچ اتفاقی نیفتاده و مردم در ماه بهمن سال گذشته درحالی‌که  در بیش از نصفی از کشور ریزگردها امانشان را بریده بود، در بخش دیگری سرما و سیل و مصیبت‌زده بودند و در تهران هم وارونگی  و آلودگی هوا و مشکلات اقتصادی و معیشتی وجود داشت اما به شکل حیرت‌انگیزی دوباره از سال‌های قبل حضورشان پررنگ‌تر بود.

 چند روز پیش یک سری تی‌شرت که جوان‌ها طرحش را برای پخش در بنکداری‌ها داده بودند، آوردند که من ببینم؛ بر روی این تی‌شرت‌ها شعارهای مرگ بر آمریکا،  مرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس تعبیه شده بود یک‌سری برچسب ماشین هم در همین زمینه‌ها در بینشان بود که این‌ها نشان می‌دهد که الآن جامعه دارد  به سمت نهادینه کردن بعضی موارد که یک موقعی توی دهان‌ها بود و روی دیوارها نوشته می‌شد، می‌رود.

مردم یک تستی از ایالات‌متحده و اروپا انجام داده‌اند و الآن دارند آمریکا و اروپا را راستی‌آزمایی می‌کنند. آیا به نظر شما بعدازاین مذاکرات ایالات‌متحده ۴۰۰ و ۸۰ میلیون صفحه پورنو اش را می‌بندد؟ وقتی نمی‌بندد مردم می‌دانند که وی فاسد است در واقع مردم حتی آن‌کسی که گرایش به نحله‌ای لیبرالیستی دارد در این‌که آن یک پدیده فساد است شکی ندارند.

 در مورد ارتباط بین آمریکا و داعش هم آیا کسی معتقد است که بعد از مذاکرات داعش در منطقه محدود شده، یا آیا کسی معتقد است آمریکا بعدازاین قضایا دیگر کاری به مردم یمن ندارد، آیا بعد از ۱۴ سال که از اشغال افغانستان می‌گذرد و بیرون کردن طالبان و تشکیل دولت توسط آمریکا و حضور ناتو در آنجا مردم در ایران باورشان این است که وضع افغانستان بهتر از ۱۴ سال پیش است؟

 چندی قبل طالبان یک منطقه را در بدافشان کلاً اشغال کرده و حال‌آنکه این آمریکای پر قدرت افسانه‌ای با وجود ناتو چطور که است که پس از ۱۴ سال هنوز از پس طالبان و القاعده در افغانستان بر نیامده است. آمریکایی‌ها با حضورشان در افغانستان آنجا را به یک ویرانه تبدیل کردند و حضور ۱۴ ساله‌شان هیچ نتیجه‌ای در پی نداشته است. مردم ما امروز شاهد سرنوشت افغانستان، یمن، فلسطین و لبنان و سوریه هستند و هر روز خط و نشان کشیدن علیه ملت سوریه توسط آمریکا را می‌بینند اما وقتی آمریکا آن‌قدر عقل در کله سران کاخ سفیدش ندارد که مردم ایران را تحقیر  و توهین نکند شما مطمئن باشید که این مردم چند ماه دیگر که چراغ‌ها روشن شود صلوات می‌فرستند. من شما را به روز ۱۳ آبان،  ۱۶ آذر، ۹ دی و روز ۲۲ بهمن ارجاع می‌دهم تا در این چهار نوع مراحل و مراسم ببینید آیا واقعاً روحیه استکبارستیزی مردم کاهش پیدا می‌کند؟

آقای سعید قاسمی یک برنامه‌ای در بوشهر با بعضی دوستان بوشهری داشت و رفتند بالای سر قبر سربازان و افسران انگلیسی که در جنگ جهانی دوم با رئیس‌علی دلواری می‌جنگیدند و کشته شدند، هماهنگ کرده بود؛ بعضی از دوستان در بوشهر به ایشان گفته بودند که فضای مذاکرات است و با توجه به اینکه دیگر با غربی‌ها نشست‌وبرخاست کردیم با هم دوست شدیم پس امکان ندارد مردم بیایند چرا که آن‌ها کلاً این فضا را کنار گذاشتند؛ با من تماس گرفتند که شما هم زحمت بکشید برای برنامه بیایید و ما هم رفتیم، در میدانی که این‌ها به خاک سپرده شدند فضا این‌قدر زیاد نبود که جمعیت بخواهد جمع شود و حدود ۴ هزار و ۵۰۰ صندلی چیده بودند و حجم زیادی از جمعیت هنوز سر پا بود بودند؛  سعید قاسمی پشت تریبون رفت و به این دوستانی که گفته بودند مردم در فضای مذاکرات هستند و کسی دیگر علیه غرب و انگلیس حضور پیدا نمی‌کند گفت خدا رحم کرده که دو سه روز است که برنامه‌ریزی کردیم  و این جمعیت آمده اگر قرار بود برنامه‌ریزی ملی شود قرار بود چه اتفاقی بیفتد؟ نه مردم کینه‌ای که از آمریکا و انگلیس دارند و خباثت‌های آن‌ها را فراموش نمی‌کنند و حتماً انشاء الله چراغ‌ها که روشن شود صلوات می‌فرستند.

مردم خباثت‌های آمریکا را فراموش نمی‌کنند. آن‌ها امروز هم در سطح کره زمین دارند فساد می‌کنند، از فساد فرهنگی‌شان گرفته تا فساد اقتصادی و ربای جهانی مبتنی بر دلار بدون پشتوانه تا فساد نظامی و سیاسی و حمایت‌های آمریکا از دیکتاتوری‌های موجود در جهان که همه این‌ها را مردم دارند صبح تا شب می‌بینند.

از سوی دیگر ما هم باید حافظه تاریخی مردم را تقویت کنیم، تا مردم به خاطر بیاورند که ایالت متحده ۱۱ تریلیون دلار و انگلیس ۱۴ تریلیون دلار خسارت به ما وارد کرده‌اند؛ بنابراین اگر دستگاه قضایی قاضی مشخصی برای این قضیه در نظر بگیرد و دادگاه معینی به عنوان دادگاه تنظیم غرامت‌های کشور آمریکا و انگلیس  مشخص کند خوب است و بعد هم نوبت کشور پرتغال و کشورهای دیگر است که باید معلوم شود با ملت ما چه‌کارها کرده‌اند.

ما انشاء الله محتواها و موارد و  برآوردهایمان در این زمینه‌ها را تحویل می‌دهیم و این موارد به این سمت می‌رود.

خوشبختانه آقای طالبی امسال یک فیلم سینمایی مهمی در مورد یکی از زمینه‌های خسارتی که انگلیسی‌ها علیه ما ایجاد کرده‌اند و در واقع یک  قحطی مصنوعی در جنگ جهانی اول به ما وارد کردند، ساخته است؛ (در آن دوران یک جمعیت بیش از ۸ میلیون نفری از ایرانیان در اثر قحطی کشته شدند).

 با ساخت فیلم و مواردی ازاین‌دست باید آرام‌آرام مردممان را نسبت به این خباثت‌های غربی‌ها  خوشبختانه مردم امروز به دلیل شعور سیاسی بالایشان و ارتباط زیاد با رسانه‌ها این موارد را امروز به خوبی دارند دنبال می‌کنند پس باید به مردم فرصت بدهیم تا خودشان یک‌بار دیگر نسبتشان را به غرب، ایالات‌متحده و استکبار جهانی نسبتشان همچون ۱۳۵۷ تعریف کنند؛ مطمئن باشید که مردم به مراتب از سال ۱۳۵۷ بالغ‌ترند و نسبت به آمریکا و اهداف غرب آشناترند و نسبت به منفعت غرب برای خودشان روشن‌تر و شفاف‌ترند و از همه مهم‌تر این است که نسبت به نقش ویژه و تاریخی و انسانی خودشان امروز در جهان نسبت به گذشته بیشتر واقف‌اند، امروز مردم ما محوری بودن خودشان در مناسبات جهانی در دفاع از مظلومین و مستضعفین را بهتر می‌شناسند. نماد این هم این است که غرب دفاع از مردم مستضعف جهان را تروریسم می‌داند و مردم ایران برای جوانانی که برای این مسیر ثبت‌نام می‌کنند و می‌روند و شهید می‌شوند و می‌آیند در مراسمی که گرفته می‌شودم حضوری پررنگ دارند.

 امروز کسانی که پرچمدار مبارزات در دفاع از مستضعفین و مظلومین و دفاع از حرمین هستند برای مردم قهرمان‌اند. امروز قاسم سلیمانی برای جوانان ما به یک اسطوره تبدیل شده که البته  همه‌چیز با شخص قاسم سلیمانی نیست بلکه مردان گمنامی هستند که همراه قاسم سلیمانی هستند و هر از چندی تابوت پیکر مطهر یکی از آن‌ها می‌آید و مردم با این تلقی که این‌ها نماد دفاع از مظلومین هستند گرامی‌شان می‌دارند و این در حالی است که آمریکا می‌گوید این‌ها تروریست هستند اما مردم ما نگاهشان یک نگاه مثبت این‌چنینی است. لذا مردم ما از موضع پرچم‌داری آزادگی در جهان عقب‌نشینی نخواهند کرد.

معتقدم مردم ما همان‌طور که در دهه ۱۳۸۰  غرب را امتحان کردند و جهان را به گفتگوی تمدن‌ها دعوت کردند  ولی غرب اصلاً نگاه این‌چنینی نداشت و ایران را در لیست  شرارت گذاشت؛ حالا  هم لازم است یک نسل بعد در ۱۳۹۴  دوباره غرب را امتحان کنند که به تعبیر رهبری غرب و آمریکا قابل‌اعتماد نیست پس در نهایت مردم  متوجه خواهند شد که چگونه است.

 

منبع : خبرگزاری نسیم

دسته‌ها
مصاحبه مطالب برگزیده

تحلیل واقعه ۱۱ سپتامبر در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی

سندرم استکهلم در تروریسم بالذات

شهریور ۱۳۹۴ پانزدهمین سالگرد واقعه مشکوک انهدام برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی نیویورک در بیستم شهریور ۱۳۸۰ است؛ واقعه‌ای که به «یازده سپتامبر» معروف شد و هم چون زلزله‌ای عمیق، کانون پس‌لرزه‌هایی گردید.

با گذشت ۱۵ سال از آن واقعه، اکنون پس از فرونشستن اندکی از غبارها، شاید بهتر بتوان انهدام برج‌های مرکز تجارت جهانی و پیامد آن که اعلام جنگ تمدن غرب با تروریسم نامیده شد را دید و بررسی کرد. مشرق‌نیوز این بررسی استراتژیک را با استاد حسن عباسی رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال صورت داده است و امروز باشگاه استراتژیست‌های جوان نسخه ویرایش شده این مصاحبه را در بازنشری در اختیار شما قرار می دهد.

 

[divide style=”dashs” icon=”square” margin_top=”20px” margin_bottom=”20px” width=”long” color=”#362bff”]

 

به‌عنوان پرسش نخست، ابعاد این ابهام که مسبب و عامل واقعه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ القاعده بوده است یا نه، از دید شما چیست؟

متهم معرفی‌شده سازمان القاعده است، اما از همان روز واقعه تاکنون، ابهام زیادی در این خصوص مطرح بوده و هست، ابهام‌هایی که پاسخ داده نشده.

 

این ابهام‌ها چه مواردی را شامل می‌شود؟

۱. ابهام نخست، مسئله امکان‌پذیری ربودن ۴ فروند هواپیمای مسافربری پیشرفته از پیش رفته‌ترین کشور مادی و تکنولوژیک جهان است. در عملیات ویژه، یکی از پیچیده‌ترین کنش‌ها، عملیات هواپیماربایی است. طرح‌ریزی ربودن چند هواپیما به‌صورت هم‌زمان، اقدامی است که اگر نتوان مدعی شد که غیرممکن است می‌توان گفت به‌قدری پیچیده و دشوار است که از توان و ظرفیت القاعده خارج است. در طول ۳۰ سال گذشته، حدود ۲۵% هواپیماربایی‌ها در جهان، در ایران رخ‌داده است؛ یعنی بیش از ۶۵ عملیات هواپیماربایی در ایران صورت گرفته است که بخش عمده‌ای از آن‌ها توسط نیروهای ضد تروریست خنثی‌شده‌اند. باوجود این تجربه‌ی ملی ضد تروریستی، و بررسی سوابق هواپیماربایی در جهان، می‌توان ابعاد غیرمحتمل پیچیده‌ی ربودن چهار هواپیما در یک‌زمان از معتبرترین فرودگاه‌های شمال شرق آمریکا را تصور کرد. پس ربودن چهار هواپیما در یک‌زمان، اقدامی خارق‌العاده است که امکان و احتمال انجام آن از سوی القاعده بسیار بعید است.

۲. ابهام دوم، این است که القاعده، یک گروه چریکی صحرایی است. گروه‌های چریکی به سه دسته تقسیم می‌شوند: گروه‌های چریک شهری، مانند شاخه‌ی نظامی ارتش جمهوری‌خواه ایرلند یا گروه باسک اسپانیا، گروه‌های چریک صحرایی، که اغلب گروه‌های چریکی جهان را شامل می‌شود، و گروه‌های چریک دریایی، مانند شاخه‌ی دریایی گروه ببرهای تامیل در سری‌لانکا و یا گروه‌های سومالیایی که در سواحل شاخ آفریقا به دزدی دریایی روی آورده‌اند. البته اخیراً طیف چهارمی از گروه‌های چریکی تحت عنوان چریک سایبر یا سایبرگریلا، در طیف‌شناسی اقدامات چریکی مطرح می‌شود. در این تقسیم‌بندی‌ها، القاعده یک گروه چریک صحرایی است که انجام عملیات چریکی شهری پیچیده‌ای مانند ربودن چهار هواپیما در یک‌زمان نه از کنیا یا غنا یا بورکینافاسو، بلکه از ایالات‌متحده‌ی آمریکا از عهده‌ی او برنمی‌آید.

۳. ابهام سوم، مسئله‌ی سطح توانایی و تخصص هوانوردی گروه یازده‌نفری هواپیماربایانی است که گفته‌شده آنان هواپیما را ربوده و به برج‌های دوقلو زده‌اند. این گروه که شاخص‌ترین آن‌ها محمد عطا معرفی شد، افرادی عرب‌تبار بودند که سطح توانایی آن‌ها در حد هدایت هواپیمای سم‌پاش کوچک یا حتی کوچک‌تر در حد هواپیمای سِسنا بوده است. چگونه با ۱۲۰ ساعت آموزش خلبانی ساده، کسی می‌تواند باوجود فشار عصبی حاصل از ربودن هواپیما، سکان پیچیده‌ترین هواپیمای مسافربری جهان را در دست بگیرد و با یک ناوبری حرفه‌ای، در آسمان مانور کند و آن را به سمت نیویورک برگرداند و دقیقاً به برج‌ها بزند؟!

۴. ابهام چهارم، مسئله‌ی عدم واکنش نُوراد NORAD است. نوراد مخفف فرماندهی عالی دفاع هوافضایی آمریکای شمالی است. نوراد، که مرکز آن در کوه‌های شیان در کُلُرادو است، وظیفه دارد هر هواپیما یا موشک که در آسمان آمریکای شمالی شامل کانادا، آمریکا، مکزیک و اقیانوس‌های اطلس شمالی و آرام شمالی به پرواز درآید و برای آمریکا خطرناک باشد را با استفاده از ماهواره‌های کنترل‌کننده و سیستم راداری و موشکی دفاع هوایی برد بلند، و هواپیماهای مجهز، ره‌گیری و منهدم نماید.

شمال شرقی آمریکا، باوجود نیویورک و واشنگتن دی‌سی، محل تمرکز سیاسی دولت آمریکا و سازمان ملل است. واقعاً نوراد این‌قدر ضعیف است که هرکسی می‌تواند هواپیمایی را ربوده، در آسمان آمریکا به مدت ده‌ها دقیقه پرسه بزند و سپس انتخاب کند که بر فراز نیویورک از سمت راست به برج‌های دوقلو بزند یا از سمت چپ؟! نوراد سازمان‌دهی شده است تا در یک جنگ اتمی و موشکی علیه آمریکا، موشک‌ها را در فضا و هوا منهدم کند. ثقل پروژه‌ی جنگ ستارگانِ ریگان برای امنیت آمریکا در برابر هجوم هسته‌ای شوروی، سازمان نوراد بود. پس پذیرفته نیست که باوجود نوراد، گروهی همچون القاعده بتواند به‌راحتی چهار هواپیما را ربوده و برج‌های نیویورک را منهدم کند و تنها یکی از آن‌ها توسط دفاع هوایی آمریکا موردحمله واقع شود.

۵. ابهام پنجم، وجود آسمان آزاد برای مانور هوایی DIA بوده است. DIAسازمان مشابه CIA است با این تفاوت که در حوزه‌ی اطلاعات نظامی فعالیت می‌کند. آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا یک تمرین و مانور هوایی هماهنگ‌شده برای روز یازدهم سپتامبر داشته است. برای این منظور، مبتنی بر پروتکل‌های ایمنی هوایی جهانی، طبق هماهنگی‌های قبلی، آسمان منطقه‌ی مانور برای پرواز هواپیماهای در حال تمرین باز است. در چنین شرایطی، دو هواپیما وارد محدوده‌ی مانور در آسمان نیویورک شده و خود را به برج‌ها می‌کوبند. آیا این مشکوک نیست؟!

۶. ابهام ششم، نوع فروریزی برج‌های دوقلو در نیویورک است. شیوه‌ی انهدام و فروریزی آن‌ها بسیار مشکوک است و بسیاری از متخصصین تخریب و مهندسی رزمی، آن را باورپذیر نمی‌دانند.

۷. ابهام هفتم، مسئله‌ی حمله به ساختمان پنتاگون در واشنگتن است که آن نیز کاملاً مشکوک است. آنچه با پنتاگون برخورد کرد، همان هواپیمای ربوده‌شده بود یا هواپیمای دیگری؟! یا حتی موشک و یا شیئی دیگر؟!

البته به این فهرست، می‌توان موارد دیگری را اضافه نمود. لذا شک قریب‌به‌یقین این است که آمریکا از این واقعه آگاه بوده است و اگر انجام آن را تسهیل نکرده، حداقل این‌که با اغماض برخورد نموده تا این واقعه رخ دهد. فراموش نکنید که بسیاری از افراد در این برج‌ها آن روز در سر کار خود حاضر نشده بودند، به‌ویژه کارکنان یهودی. یعنی اگر این برج‌ها با ظرفیت عادی کارکنان خود مواجه بودند، تلفات ۳۰۰۰ نفری آن چند برابر می‌شد.

 

چگونه ممکن است هیئت حاکمه کشوری بپذیرد و اجازه دهد که در کشورش چنین اتفاقی رخ دهد؟!

منطق خودزنی، منطق پیچیده‌ای نیست. تاریخ استراتژیک غرب مملو از وقایعی است که در آن‌ها اغماض و چشم‌پوشی برای رخ دادن یک واقعه و سپس واکنش دلخواه نسبت به آن رقم خورده است. یک نکته را باید روشن کنم. غرب وقتی مایل است در موضوعی استراتژیک مانند جنگ وارد شود، برای خود دعوت‌نامه می‌فرستد. یعنی افکار عمومی را قانع می‌کند که باید وارد درگیری و منازعه شود. برای اقناع افکار عمومی، اقدام به بهانه‌جویی از دشمن خود می‌کند. تاریخ این موضوع بهانه‌جویی استراتژیک به ایلیاد و اودیسه‌ی هومر برمی‌گردد. هِلِن، همسر مِنِلاس برادر آگامِمنون شاه یونانیان توسط پاریس، که همراه برادرش هکتور به دربار آگاممنون آمده بودند، روانه‌ی شهر تروآ شد. پاریس و هکتور فرزندان شاه تروآ بودند، شهری که در جنوب غرب ترکیه‌ی کنونی قرار داشته است.

این موضوع برای دربار یونانیان به مسئله‌ای حیثیتی تبدیل‌شده و آگاممنون به تروآ لشکرکشی نمود و تروآ را فتح کرده و انتقام گرفت. یعنی گریختن هلن همراه پاریس به تروآ، بهانه‌ی جنگ تروآ شد. در مواردی چون آغاز جنگ جهانی یکم (بهانه‌ی ترور ولی عهد اتریش در سارایوو) و در جنگ جهانی دوم (به بهانه‌ی نزاع آلمان‌ها با لهستانی‌ها بر سر موضوعی ساده، یا چگونگی ورود آمریکا به جنگ دوم جهانی علیه ژاپن با اغماض نسبت به آگاهی از حمله‌ی ژاپنی‌ها به بندر پرل هاربر در هاوایی) یا در حمله به عراق (به بهانه‌ی وجود سلاح هسته‌ای در این کشور) موضوع بهانه‌جویی، و سپس اقناع عمومی نسبت به آن بهانه، و آنگاه اغماض نسبت به وقوع حادثه‌ی مزبور و درنهایت درگیرشدن در جنگی که از ابتدا برای مداخله در آن آماده بوده است، خودنمایی می‌کند. فراموش نکنید که در هفت سال اخیر، بهانه‌ی تلاش ایران برای دست‌یابی به سلاح هسته‌ای را دست‌آویزی برای تهدید و تحریم جمهوری اسلامی قرار داده و هزاران بار از وجود طرح حمله به ایران به خاطر فعالیت‌های هسته‌ای خبر داده‌اند. در سال ۲۰۰۱ نیز دولت بوشِ پسر که تازه‌نفس بود و سال نخست حکمرانی خود را می‌گذراند، باوجود نو محافظه‌کاران تندرو در کاخ سفید، آماده‌ی لشکرکشی به جهان اسلام بود و تنها نیازمند یک بهانه‌ی اقناعی برای حمله. واقعه‌ی یازده سپتامبر ۲۰۰۱، دقیقاً همان بهانه‌ی اقناعی موردنظر دولت بوش محسوب می‌شد.

 

جامعه آمریکا، از نظر اداری، جزو جوامع امنیت پایه محسوب می‌شود. چگونه یک جامعه امنیت محور، که شانزده نهاد اطلاعاتی گسترده دارد، در ادامه بهانه اقناعی، خودزنی را برای مردم خود توجیه می‌کند؟!

یک نمونه را مثال می‌زنم. در ماه‌های اخیر یک فیلم سینمایی در آمریکا ساخته‌شده است به نام Salt. در این فیلم، روسیه، گروهی جاسوس حرفه‌ای را به درون هیئت حاکمه‌ی آمریکا نفوذ داده است. این افراد، با صحنه‌سازی، رئیس‌جمهور روسیه را در سفر به آمریکا ترور می‌کنند که مجروح می‌شود. نمای بیرونی آن اقدام، این می‌شود که روسیه، برای واکنش به این ترور، به نیروهای نظامی خود آماده‌باش می‌دهد. یک جنگ جهانی هسته‌ای اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. جاسوسان نفوذی روسیه در کاخ سفید، اقداماتی را صورت می‌دهند تا رئیس‌جمهور آمریکا آماده‌ی جنگ هسته‌ای شود، سپس آن‌ها موشک‌ها را به سمت دو شهر تهران و مکه هدف‌گیری می‌کنند. جاسوس روس می‌گوید با حمله به تهران و مکه، بیش از نه میلیون نفر کشته می‌شوند و آمریکا زیر فشار روانی حاصل از خشم یک میلیارد مسلمان قرار می‌گیرد. هنگامی‌که نقشه‌ی خود را بازگو می‌کند، رئیس‌جمهور آمریکا و اطرافیانش را کشته است و سپس شلیک موشک‌ها را آغاز می‌کند. البته درنهایت یک منجی و قهرمان زن از راه رسیده و برابر تعبیری که در فیلم آمده، جهان را نجات می‌دهد.

باوجود چنین دستگاه تبلیغاتی صریح و تأثیرگذاری، قانع کردن و توجیه مردم آمریکا و جهان اقدام پیچیده‌ای برای توجیه خودزنی نیست. ذکر این نکته ضروری است که مکتب امنیتی آمریکا به‌عنوان یک جامعه‌ی امنیت محور، مکتب اُپورتونیستی یا اصالت فرصت است. دکترین این مکتب امنیتی آن است که تهدید را به وجود بیاور و آن را تبدیل به فرصت کن. لذا می‌گویند اگر بربرها نیستند، شما آن‌ها را به وجود آورید، و سپس از عمل آن‌ها بهانه را شکل دهید.

 

پرسشی که پیش می‌آید این است که از این بهانه‌جویی حاصل از یازده سپتامبر غرب و آمریکا به دنبال چه بودند؟

جیمز وولسی و الیوت کوهن و جیمز بلک ول و دیگران گفتند که با ۲۲ کشور تعیین تکلیف می‌کنند. معتقد بودند که کشورهایی چون مصر، عربستان، عراق، سوریه، ایران و ترکیه باید تجزیه شوند و به کشورهایی کوچک تبدیل گردند. پس‌ازآن، طرح رفرم در خاورمیانه‌ی بزرگ مطرح شد. عراق و افغانستان اشغال شدند. بهانه‌جویی در لبنان با ترور رفیق حریری، انزوای سوریه را در جهان عرب جست‌وجو می‌کرد. بهانه‌جویی در پرونده‌ی هسته‌ای، هم چنان به دنبال انزوای ایران در جهان است. البته آنچه کاندولیزا رایس پروژه‌ی رفرم در خاورمیانه‌ی بزرگ خواند از سوی پیرهای جمهوری‌خواهان به‌ویژه از سوی برنت اسکوکرافت و کیسینجر با تردید مواجه شد. ناکامی نظامی در افغانستان و عراق، ناکامی سیاسی- اقتصادی علیه ایران، و ناکامی در نبرد ۳۴ روزه لبنان و ۲۲ روزه‌ی غزه و هم‌چنین ناکامی در قضایای سرکوب شیعیان یمن یا کودتای مخملی ژوئن ۲۰۰۹ در قالب فتنه‌ی ۸۸ در ایران، همه حکایت از شکست پروژه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ دارد.

 

پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ شعار آمریکا مبارزه‌ی جهانی با تروریسم بود. این شعار چه جایگاهی در پروژه آمریکایی رفرم در خاورمیانه‌ی بزرگ داشت؟

استراتژی غرب این است که به بهانه‌ی مبارزه با تروریسم، با بهانه‌جویی به کشورهای هدف حمله کرده و سپس در آن کشورها، ارزش‌های آمریکایی را حاکم کند. این استراتژی همان پروژه‌ی رفرم در خاورمیانه است. اساساً مفهوم رفرم در خاورمیانه، در این است که مردم کشورهای مسلمان این منطقه، چهار انگاره‌ی آمریکایی را جایگزین باورها و داشته‌های خود نمایند: لیبرالیسم، دموکراسی لیبرال، جامعه‌ی مدنی، و اعلامیه‌ی حقوق بشر. تحمیل این چهار انگاره در قالب سبک زندگی آمریکایی، از طریق قدرت سخت-افزاری و نظامی به کشورهای منطقه، پس از یازده سپتامبر آغاز شد که هنوز این تحمیل سخت‌افزاری ادامه دارد اما با ناکامی مواجه شده است. در سال‌های اخیر آنان تمام توان نرم‌افزاری خود را نیز چاشنی آن نموده‌اند اما به نتیجه نرسیده‌اند. درواقع امروز بر همگان آشکارشده است که جنگ آمریکا با تروریسم شکست‌خورده است و خشونت‌ها در جهان نسبت به قبل از یازده سپتامبر بیشتر شده است. آمریکای ۲۰۱۰ از آمریکای ۲۰۰۱ ضعیف‌تر، و القاعده‌ی ۲۰۱۱ از القاعده‌ی ۲۰۱۰ قوی‌تر شده است.

هم‌چنین پروژه‌ی رفرم در خاورمیانه‌ی بزرگ نیز شکست‌خورده است. در عراق و افغانستان خبری از لیبرال دموکراسی آمریکا نیست. حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی آمریکایی، در این کشورها مجموعه‌ای از واگویه‌های شبه روشنفکری شناخته می‌شوند که خریدار عمومی ندارند. این پروژه در ایران نیز تا مرحله‌ی کودتا پیش رفت و غرب‌گرایان با تحمل شکست سختی به بنگاه‌ها و نهادهای تصمیم سازی و رسانه‌ای آمریکا و انگلیس گریختند. در ایران نیز لیبرال دموکراسی، جامعه‌ی مدنی و حقوق بشر آمریکایی، صرفاً مباحثی در حوزه‌ی روشنفکری کافه نشین تلقی می‌شود که هیچ نسبتی با مناسبات جامعه ندارد. درواقع عملاً پروژه‌ی رفرم در خاورمیانه شکست‌خورده است و مدل آمریکایی رفرم، اهمیت و شایستگی خود را برای اقناع ملت‌های مسلمان، روز به روز بیشتر از دست می‌دهد.

 

در خصوص شکست جنگ با تروریسم، غیر از گسترش و شیوع خشونت در جهان چه انگاره‌ی اثباتی دیگری می‌توان برای این ادعای شکست برشمرد؟

ابتدا این‌که مقوله‌ی تروریسم صرفاً در کنش خشونت‌بار چریکی خلاصه نمی‌شود. امروز تروریسم به‌صورت ماهوی در حوزه‌هایی چون مدیاتروریسم، سایبرتروریسم، آگروتروریسم، نارکوتروریسم، اکانوتروریسم، لینگوتروریسم، تکنوتروریسم، ساینتوتروریسم و … بسط یافته است. لذا جنگ با تروریسم نه‌تنها در مواجهه با تروریسم چریکی ناموفق بوده است، بلکه موجب گسترش دامنه‌ی آن به حوزه‌های ناشناخته، مبهم و نوینی شده است که بشر برای مواجهه در آن میدان‌ها هیچ تجربه‌ای ندارد.

نکته‌ی دوم که بسیار مهم و اساسی است و جلوه‌ی واقعی شکست جنگ غرب به‌ویژه آمریکا با تروریسم است، مسئله‌ی ابتلای جامعه‌ی اروپا و آمریکا، به سندرم استکهلم است.

 

سندرم استکهلم؟!

شأن این عنوان در روان‌شناسی استراتژیک در بخش روان‌شناسی تروریسم، از یک واقعه‌ی تروریستی در استکهلم پایتخت کشور سوئد گرفته‌شده است. در آگوست ۱۹۷۳ در یک بانک در استکهلم سوئد یک عملیات سرقت رخ داد که به دلایلی منجر به گروگان‌گیری شد. سارقان، تعدادی از مشتریان و کارکنان بانک را گروگان گرفتند. در طول مدت گروگان‌گیری، به مرور عده‌ای از گروگان‌ها، نسبت به سارقان گروگان‌گیر، احساس متفاوتی پیدا کردند، احساسی که به‌جای تنفر و ترس، آمیزه‌ای بود از ترحّم و محبت. چند سال بعد، مطالعه این پدیده توسط روان‌شناسان و جامعه‌شناسان غربی، منتج به تولید مفهوم سندرم استکهلم Stockholm Syndrome گردید.

سپس در علوم سیاسی، علوم نظامی و علوم استراتژیک، در بخش روان‌شناسی استراتژیک و جامعه‌شناسی استراتژیک، از سندرم استکهلم به‌عنوان یک دکترین کارآمد بهره‌گیری شد. مبتنی بر این دکترین، اگر اقدام تروریستی یا تجاوز به یک سرزمین دیگر، با درایت و هوشمندی اجرا و مدیریت شود، مردم و سرزمین مورد هجوم به مرور به متجاوز خود علاقه‌مند شده و روی خوش‌نشان می‌دهند و خشونت او را نادیده می‌گیرند. به همین منظور سیل فیلم‌ها و کتاب‌های مربوط به آن دسته وقایع تاریخی که در آن متجاوز با محبت فرد یا جامعه‌ی مورد ستم و تجاوز مواجه شده، روانه‌ی بازار شد. اکنون در انیمیشن‌ها و بازی‌های رایانه‌ای، سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی آمریکایی، این یک خط ثابت است.

در فیلم «تروی» پس از حمله به شهر تروآ، آشیل قهرمان یونانی، دختری تروایی را هم چون کنیز و برده‌ی خود، تصاحب می‌کند. اما در ادامه‌ی داستان، همه‌ی وقایع حکایت از علاقه و عشق دختر اسیرشده‌ی تروایی به آشیل دارد. در جریان تصرف سرزمین آمریکای شمالی و کانادا از سوی انگلیسی‌ها، یک دختر سرخ‌پوست بومی به نام پوکاهانتس، نامزد خود را ترک کرد و با یک جوان متجاوز انگلیسی رفت. در ۲۰ سال اخیر، سوای از فیلم سینمایی انیمیشن پوکاهانتس که در گستره‌ای جهانی توزیع شد، در سال‌های اخیر سریال انیمیشن پوکاهانتس نیز با روایتی صریح‌تر و پیچیده‌تر ساخته و عرضه‌شده است و در شبکه‌های تلویزیونی کشورهای عربی از مراکش تا خلیج‌فارس به‌طور مکرر پخش‌شده و هم‌اکنون نیز می‌شود. پیام نمونه‌هایی چون ماجرای پوکاهانتس توجیه و تربیت نسل‌های بعدی برای پذیرش تجاوز و ستم از سوی قدرت‌های برون تمدنی است. یعنی ساکنان سرزمین-های غیر غربی به‌جای داشتن نفرت و ترس از اشغال و تجاوز، به ایجاد محبت و شیفتگی به متجاوز اهتمام بورزند. موزه‌ی پوکاهانتس در آمریکا، در کانون تبلیغات توریستی برای گردشگران کشورهای اسلامی قرار دارد.

 

سندرم استکهلم چه جایگاهی در پیامدهای واقعه‌ی یازده سپتامبر و سپس جنگ با تروریسم از سوی غرب دارد؟

پرسش زیبایی است. گروه‌های معترض آمریکایی، به‌ویژه جوانان و دانشجویان معترض، در دوران جنگ سرد و پس‌ازآن، از ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۵، مارکسیسم، و به‌ویژه چهره‌ی اسطوره‌ای آن، یعنی ارنستو چه گوارا را عمده‌ترین آلترناتیو سیاسی اعتراضی و مهم‌ترین نیروی الهام‌بخش در برابر لیبرالیسم و سرمایه‌داری، می‌دیدند. همواره در فرهنگ‌عامه‌ی آمریکایی، وجود تصاویر و کلیشه‌های دو رنگ سرخ و سیاه چه گوارا بر تی‌شرت‌های جوانان، و اتاق‌های نوجوانان و جوانان آمریکایی، به‌عنوان موضعی اعتراضی، جایگاه انکارناپذیری داشته است.

در دوره‌ی نخستِ حکومت ریگان بر آمریکا، جرج شولتز، در یک سخنرانی، به این وضع اعتراض کرد و خواستار بازتولید الگوهای فرهنگی الهام‌بخش، نه‌تنها برای جوانان آمریکایی، که برای همه‌ی جوانان معترض جهان شد، که با الهام از چه گوارا و دیگران به امپریالیسم ستیزی می‌پرداختند. این مطالبه و سپس تکاپوی هالیوود، درنهایت به تولید فرهنگ ماچوئیسم انجامید. رامبو و راکی با بازی استالونه، ترمیناتور با بازی شواردزنگر و … از این نمونه‌ها بودند که الگوی اعتراضی الهام‌بخش تلقی می‌شدند.

پس از واقعه‌ی یازده سپتامبر ۲۰۰۱، نمایش هزاران باره‌ی برخورد هواپیماها با برج‌های دوقلو، هزاران بار آسیب‌ناپذیری و ابهت آمریکا را در چشم مخاطبان جهانی این تصاویر، فروریخت. بیش از همه، این مردم آمریکا بودند که این آسیب‌پذیری را باور کردند. واقعیت این بود که هر چه زمان می‌گذشت، بازسازی ابهت و عظمت آمریکای مقتدر دوران قبل از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ امکان‌پذیر نبود. فروریختن برج‌ها، فروریختن تمدن آمریکایی، ارزش‌های آمریکایی و سبک زندگی آمریکایی بود. پس از یک دوره‌ی چهارساله‌ی بهت حاصل از شوک یازده سپتامبر (و اشغال افغانستان و عراق) به‌مرور رگه‌هایی از سندرم استکهلم در میان مردم غرب به‌ویژه آمریکا، نسبت به آنچه تروریسم و بانیان آن نامیده می‌شد بروز پیدا کرد. این روند در سال‌های اخیر عمیقاً تشدید شده است. برابر گزارش‌ها و ارزیابی‌های اخیر، گروه‌های اعتراضی جوانان در آمریکا، بدون شناخت کاملی از تفکر سلفی و ایدئولوژی طالبانیسم، گرایش و علاقه‌ی خود را به القاعده بروز می‌دهند. درواقع دستگاه عظیم تبلیغاتی غرب که در رسانه‌ها و در سینما، تلاش نمود مردم غرب را از القاعده بترساند، موجب شد که به نتیجه‌ی معکوسی برسد. فرونشستن ناتو در باتلاق افغانستان، و آغاز فرار آمریکا از عراق، شکست‌ناپذیری گروه‌های تروریستی همچون القاعده را در ذهن غربیان (که هر روز در کشورهای گوناگون آمریکایی و اروپایی تابوت سربازان کشته‌شده‌ی خود در افغانستان و عراق را حمل و دفن می‌کنند) به یک واقعیت کتمان ناپذیر تبدیل کرده است.

در تبلیغات غرب، القاعده در بخش تروریسم بدون مرز، حماس در بخش تروریسم درون‌مرزی غزه، و حزب‌الله در بخش تروریسم درون‌مرزی لبنان، به جهان معرفی می‌شوند. اما مخاطبان این تبلیغات، القاعده را شکست‌ناپذیر می‌دانند، لذا او را محق می‌شناسند. این مخاطبان، حماس را در درون مرزهای غزه، برخاسته از متن مردم و حامی ملت مظلوم غزه می‌شناسند. حماس که با عقلانیت سیاسی، به حکومت-داری تحت‌فشار خردکننده‌ی قدرت‌های خارجی ادامه می‌دهد آن‌قدر برای مردم غرب حائز اهمیت است که با آمیزه‌ای از حس احترام به دلیل مقاومت بی‌نظیر، و حس ترحم و یاری به دلیل مظلوم واقع‌شدن حماس و مردم غزه، در چند مرحله، کشتی‌های امدادرسانی را برای شکستن محاصره‌ای که صهیونیست‌ها با ادعای مهار تروریسم حماس بر غزه تحمیل کرده‌اند، روانه‌ی سواحل جنوب شرق مدیترانه نموده‌اند.

یعنی مخاطبان تبلیغات ضد تروریستی غرب، حماس را تروریست نمی‌شناسند، بلکه او را قابل‌احترام و ترحم و یاری می‌دانند و این تأثیر سندرم استکهلم در ماجرای حماس است. مخاطبان تبلیغات ضد تروریستی در غرب، همواره شنیده‌اند که حزب‌الله لبنان تروریست است. اما مقاومت استثنایی حزب‌الله و پیروزی او بر صهیونیست‌ها، توأم با رفتار عقلانی سیاسی در سطح کشور لبنان، منجر به ایجاد حس احترام و محبت نسبت به این گروه درد مخاطبان تبلیغات مزبور شده است. عظمت چشم پرکن حزب‌الله، موجب نگرانی سایکواستراتژیست‌های غربی در خصوص سندرم استکهلم در این حوزه شده است. مخاطبان تبلیغات ضد تروریسم در غرب در دهه‌ی گذشته تحت شدیدترین بمباران تبلیغاتی برای پذیرش این نکته بوده‌اند که ایران حامی تروریسم است. اما حماس و حزب‌الله که مصداق‌های حمایت ایران از تروریسم هستند، به‌گونه‌ای در دل مردم جهان و غرب جای پیدا نموده‌اند که همگان اکنون خود را حامی حماس و حزب‌الله، یعنی حامی تروریسم موردادعای غرب می‌شناسند. به این دلیل است که مقوله‌ی حمایت ایران از تروریسم برای افکار عمومی جهان روز به روز بیشتر رنگ می‌بازد. سمپاتی و همراهی با اراده‌ی مردم ایران در حق دست‌یابی به تکنولوژی صلح‌آمیز هسته‌ای، در سطح افکار عمومی جهان به‌گونه‌ای بود که غرب نتوانست یک ائتلاف از افکار عمومی جهانی علیه برنامه‌ی هسته‌ای ایران به وجود آورد، زیرا مخاطبان تبلیغات ضدتروریستی در جهان به این باور نرسیدند که ایران با وجود عقلانیت سیاسی حاکم و رفتار قاعده‌مند و احترام‌آمیز جهانی نه‌تنها به دنبال سلاح هسته‌ای است که حتی اگر باشد نیز برای جهان خطری محسوب نمی‌شود. این موارد معنای استراتژیک سندرم استکهلم را در پیامدهای منفی جنگ با تروریسم برای غرب می‌نمایاند.

غرب، به گروه‌های تروریستی هم سو با خود، مانند گروه رجوی، گروه ریگی معدوم، گروه پژاک و … کمک‌های آموزشی، مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی نموده و از جنایت‌های آن‌ها حمایت می‌کند. این از چشم جهانیان مکتوم نمی‌ماند. لذا سندرم استکهلم همان حس هم دردی و هم یاری با آسیب دیدگان حاصل از اقدامات تروریستی این گروه‌ها در میان مردم غرب است.

از این منظر، جنگ غرب با تروریسم شکست‌خورده است، زیرا تعریف او از تروریسم واقع‌بینانه نبوده است. پیامدهای مهم این شکست یکی شیوع تروریسم در جهان و دیگری پیدایش و تعمیق سندرم استکهلم به‌ویژه در میان مردم آمریکا و بعضاً اروپاست.

 

نسبت جنگ در عراق و افغانستان، با جنگ علیه تروریسم چیست؟ آیا شکست جنگ با تروریسم را می‌توان شکست جنگ عراق و افغانستان نامید؟

بله، دقیقاً! ابتدا این‌که اشغال افغانستان، اشغال عراق، حمله به لبنان در ماجرای نبرد ۳۴ روزه، حمله به غزه در ماجرای نبرد ۲۲ روزه، حمله به گروه الحوثی در یمن و … همه تحت عنوان جنگ علیه تروریسم اجراشده است. پس پیروزی یا شکست در این میدان‌هاست که پیروزی یا شکست در جنگ علیه تروریسم را نمایان می‌سازد. در اینجا ضروری است که تلقی عوامانه‌ی رایج از مفهوم جنگ را کنار زده و مبتنی بر دانش نظامی روند آن را به‌گونه‌ای تخصصی بازشناسی کرد.

جنگ، برای نیروهای مهاجم، پنج مرحله دارد: سرپل گیری، پاک‌سازی و گسترش تا الحاق سرپل‌ها، تصرف، تعاقب و تثبیت.

روند جنگ مبتنی بر این پنج مرحله، مانند شکل‌گیری جنین و سپس تولد آن است. اگر جنین به‌طور کامل شکل نگیرد و ناقص باشد به تعبیر پزشکان مربوطه، دچار مرگ پاپیروسی می‌شود. جنگ نیز دچار مرگ پاپیروسی می‌شود، به این معنا که اگر هر پنج مرحله‌ی آن به‌طور کامل اجرا نشود، پیروزی در آن‌که حکم تولد جنین را دارد، محقق نمی‌شود. غرب در هیچ‌یک از پنج جنگ افغانستان، عراق، لبنان، فلسطین و یمن، موفق به رسیدن به مرحله‌ی پنجم نشد، لذا به‌طور کامل شکست او در جنگ با تروریسم مورد ادعای خود، ریشه در عدم موفقیت در این پنج مرحله‌ی جنگ دارد.

 

جنگ در افغانستان در کدام مرحله از مراحل پنج‌گانه‌ی مزبور است؟

نیروهای آمریکا و ناتو، در سال ۱۳۸۰ از جنوب، شرق و شمال افغانستان واردشده و چند سرپل زمینی و هوایی را گرفته و سپس تا مرحله‌ی الحاق آن سرپل‌ها گسترش نیرویی یافتند. مرحله‌ی سوم که تصرف است، خیلی طول کشیده و هنوز کاملاً محقق نشده، یعنی هنوز مناطقی از افغانستان در اختیار نیروهای طالبان و القاعده است. چون مرحله‌ی سوم مدت‌زمان زیادی طول کشیده است، لذا نیروهای ناتو و آمریکا هم‌زمان با مرحله‌ی سوم مجبور به انجام عملیات مرحله‌ی چهارم یعنی تعاقب نیروهای طالبان شده‌اند. توقف نیروهای آمریکا و ناتو در مرحله‌ی سوم و چهارم اکنون به هشتمین سال خود رسیده است. این وضعیت در ویتنام نیز برای آمریکا پدید آمد. یعنی باوجود دولت آمریکایی نِگُوین دین دیم در سایگون، ارتش آمریکا نتوانست مرحله‌ی سوم جنگ یعنی تصرف کامل را قبل از ورود به مرحله‌ی چهارم یعنی تعاقب چریک‌های ویت کنگ انجام دهد. درنتیجه در کشمکش بین مرحله‌ی سوم و چهارم مجبور به ترک ویتنام شد. بن‌بست استراتژیک جنگ افغانستان در عدم موفقیت طرح‌های نظامی نیروهای اشغال گر ناتو در تصرف کامل و سپس اجرای کامل عملیات تعاقب تا پاک‌سازی و سرکوب نهایی معارضین در مرحله‌ی چهارم است.

 

وضعیت نیروهای غربی در اشغال عراق بهتر از افغانستان به نظر می‌رسد. جنگ عراق در چه مرحله‌ای از مراحل پنج‌گانه است؟

عراق نیز در وضعیت مرگ پاپیروسی جنین است. درواقع جنگ عراق مبتنی بر فلسفه‌ی نظامی، یک جنگ ناقص محسوب می‌شود. نیروهای آمریکا با پشتیبانی نیروهای ۲۴ کشور ازجمله انگلیس، استرالیا، ژاپن، کره‌ی جنوبی، دانمارک، اکراین، ایتالیا، اسپانیا و … یازده سرپل هوایی و زمینی و دریایی را در عراق گشودند. با گسترش این سرپل‌ها به‌سوی یکدیگر، الحاق صورت گرفت. پس‌ازآن، مرحله‌ی سوم یعنی مرحله‌ی تصرف کامل انجام شد. بلافاصله مرحله‌ی چهارم یعنی عملیات تعاقب را صورت دادند. در این مرحله، ۵۵ چهره-ی اصلی حکومت بعث عراق یعنی صدام و عزت ابراهیم و طه یاسین رمضان و … را دستگیر نمودند. اما به‌سرعت نبردگاه عراق تبدیل به صحنه‌ی تاخت‌وتاز نیروهای معارض ناشناخته‌ای چون سلفی‌ها و القاعده شد.

درنتیجه مرحله‌ی چهارم یعنی تعاقب و سرکوب نیروهای معارض تاکنون استمرار داشته و هم چنان ادامه دارد. الگوی موردنظر آمریکا در حمله به عراق و افغانستان، دو کشور ژاپن و آلمان بود. آمریکا در جنگ دوم جهانی، دو پیروزی نظامی کامل داشت که در آن‌ها موفق به اشغال آلمان غربی و ژاپن، تصرف کامل، تعاقب سریع و سپس تثبیت لیبرال دموکراسی موردنظر خود در آن دو کشور گردید. این اتفاق در افغانستان و عراق نیفتاد. تشکیل شتاب‌زده‌ی دولت در افغانستان و عراق، قبل از تثبیت کامل صحنه‌ی جنگ، بسترساز وضعیت پاپیروسی جنین جنگ در این دو کشور بوده است. اکنون نیز با خروج زودهنگام نیروها از عراق، آمریکایی‌ها این جنگ را به مرحله‌ی پنجم یعنی تثبیت نرساندند. در هفته‌ی دوم آغاز اشغال عراق، رامسفلد وزیر دفاع دولت بوش مدعی شد که با ۵۰ میلیارد دلار جنگ را به پایان می‌رسانند، اما هزینه‌ی رسمی اشغال عراق تاکنون از مرز ۱۲۰۰ میلیارد دلار گذشته است که چهار برابر بیشتر از هزینه‌ی جنگ ویتنام و یک‌سوم کل هزینه‌ی جنگ جهانی دوم است. درواقع اکنون اشغال عراق به دومین جنگ گران‌قیمت تاریخ نظامی جهان، پس از جنگ پرهزینه‌ی دوم جهانی تبدیل‌شده است. تلفات مردم عراق در هفت سال اخیر به بهانه‌ی واهی وجود سلاح هسته‌ای در آن کشور و مبارزه با تروریسم از مرز یک‌میلیون و ششصد هزار تن گذشته است که این رقم از تلفات مردم ویتنام در حدود یک‌صد هزار نفر بیشتر است.

اکنون شمار میلیونی زنان بدون سرپرست و شمار چند میلیونی کودکانی که والدین خود را در خشونت‌های پس از اشغال عراق ازدست‌داده‌اند، وضعیت اجتماعی این کشور را چنان بغرنج نموده که ترمیم آن به دو یا سه نسل و حدود نیم‌قرن زمان نیاز دارد. با این هزینه و تلفات سنگین، نه خبری از حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی است، و نه می‌توان سراغ لیبرال دموکراسی را در عراق گرفت. لذا جنگ آمریکا و غرب در عراق عملاً شکست‌خورده و در تاریخ نظامی جهان در دسته‌بندی جنگ‌های ناقص که به مرحله‌ی تثبیت نرسید و هم‌چون جنین مرده‌ای متولد شد قرار می‌گیرد. تنها امتیاز جنگ عراق نسبت به جنگ ویتنام برای آمریکا، تلفات محدود نیروهای آمریکایی است با پنج هزار کشته، یک‌دهم تلفات نیروهای خود در ویتنام محسوب می‌شود. البته بخشی از این تلفات را ۲۳ کشور دیگر که در عراق نیرو داشته‌اند متحمل شده‌اند که باید به تعداد کشته‌های آمریکا اضافه شوند.

آمریکا نیاز به ترمیم چهره‌ی خود از یک‌سو، و ترمیم وجهه‌ی شعارهای غرب از سوی دیگر در سطح مردم منطقه دارد. دیپلماسی عمومی آن کشور تلاش گسترده‌ای برای این ترمیم وجهه صورت می‌دهد. اما مواردی چون طرح قرآن سوزی، تمام این تلاش‌ها را نقش بر آب می‌سازد. اکنون اگر ده‌ها میلیارد دلار بودجه و ده سال وقت برای خنثی کردن این تخریب وجهه‌ای که کشیش افراطی آمریکایی رقم زد هزینه شود، آمریکا نخواهد توانست موضع و وجهه‌ی خود را در جنگ کنونی ترمیم کند. آنگلا مرکل با اهدای جایزه به کاریکاتوریست دانمارکی که به پیامبر اعظم (ص) توهین کرده بود، ضربه‌ای عمیق به وجهه‌ی آلمان نزد مسلمانان جهان زد که برای دیپلماسی عمومی آلمان ترمیم آن امکان‌پذیر نیست. در عصر جنگ نرم، که موضوع تصرف قلب‌ها و ذهن‌ها مطرح است، طرح‌ریزی نظامی غرب در جهان اسلام دچار تناقض است، یعنی هم تلاش می‌شود قلب و ذهن مسلمانان از طریق سینما و رسانه‌ها تسخیر شود، و هم با مواردی که برشمرده شد سعی می‌کنند نفرت و تردید را در قلب و ذهن مسلمانان علیه غرب تعمیق بخشند. لذا آنچه مشهود است این‌که هیچ عقلانیت استراتژیکی، پشت این طرح‌ریزی‌های نظامی- امنیتی، فرهنگی غرب علیه جهان اسلام به چشم نمی‌خورد.

روی کرد غرب امانیست در اسلام‌ستیزی، مبین تعمیق ایدئولوژی نئوپاگانیسم است. درست است که همه‌ی پاگانیست‌ها، امانیست محسوب نمی‌شوند، اما همه‌ی امانیست‌ها، پاگانیست هستند.

 

آیا اشکالات در تصمیم‌سازی‌های استراتژیک غرب نسبت به جهان اسلام، قبلاً هشدار داده‌شده است؟

بله! فقط در یک نمونه، از یازده سپتامبر در سال ۱۳۸۰ به مدت چهار سال بیش از دوازده هزار دقیقه تحلیل زنده‌ی تلویزیونی در شبکه‌های خارجی و داخلی برای هشدار نسبت به این انحرافات در تصمیم‌سازی استراتژیک ارائه کردیم.(لینک) اما ظاهراً وضعیت صحنه، شامل این روایت‌شده است که امام معصوم (ع) فرمودند خدا دشمنان ما را از احمق‌ها آفریده است.

 

آینده‌ی جنگ غرب با تروریسم را چگونه می‌بینید؟

خمینی کبیر (ره) یک معرفی دقیق از آمریکا صورت داد. او درجایی گفت که «آمریکا، تروریست بالذات است.» پرسش شما را با این پرسش کامل می‌کنم که چگونه کشوری که ذاتاً تروریست است و با رویه‌ای تروریستی سرزمین سرخ‌پوست‌ها را اشغال نموده و اساس شکل‌گیری آن بر تروریسم است می‌تواند در رأس تمدنی غارت‌گر مانند تمدن غرب مدعی مبارزه با تروریسم باشد؟! لذا پرسش صحیح‌تر این است که آینده‌ی تروریست بالذات چگونه ارزیابی می‌شود! پاسخ این پرسش به اهل نظر و صاحبان بصیرت واگذار می‌شود.

۲۱ شهریور ۱۳۸۹

دسته‌ها
مصاحبه

بررسی پشت پرده موج اسلام هراسی در گفتگو با منصور کاظمی (عضو هیئت علمی اندیشکده یقین)

این چند سال اخیر یک شیفت و انتقالی صورت گرفت و از طرف برخی افراد مثل ادوارد اسنودن که خواستند نقش انگلیس رو در عرصه بین‌المللی ضعیف نشان بدهند که انگلیس آن قدرت سابق را ندارد. همان‌طور که مستحضر هستید بریتانیا کبیر شامل کشورهای مشترک‌المنافع دنیا شامل ۵۳ کشور بزرگ دنیا هستند این کشورها تحت قیمومیت انگلیس‌اند در این  چند سال اخیر انگلیس خیلی تلاش کرده آن کشورهای مشترک‌المنافع و امپراتوری عظیم سابق دیگر وجود ندارد و این ۵۳ کشور دیگر با هم مشترک‌المنافع نیستند اما نه تنها هستند و این اتحاد بیشتر شده بلکه دو کشور کامرون  و یکی دیگر کشورهای آفریقایی تحت قیمومیت انگلیس درآمدند و تا کنون تنها  فقط بیست کشور است که انگلیس به آن‌ها تجاوز نکرده است.

دسته‌ها
مصاحبه

بررسی تهدیدات فضای سایبر در گفتگو با دکتر کاظم فولادی

دکتر کاظم فولادی عضو هیئت علمی اندیشکده یقین و کارشناس فضای مجازی و سایبر در گفتگویی با برنامه”مجله روز” از رادیو معارف به بررسی و شفاف سازی اقدامات سازمان پنج چشم و آژانس امنیت ملی آمریکا NSA و تبیین دکترین اسب تروا و گروگان گیری در فضای مجازی و سایبر می پردازد.

در این برنامه دکتر فولادی استاد دانشگاه و عضو هیأت علمی اندیشکده یقین از نقش تکنولوژی سایبر به عنوان اسب تروا در عصر جدید نام برده و به روند غفلت و حیا زدایی تکنولوژیک می پردازد.

اسب تروا، یک داستان از جنگ تروا در مورد حیله و نیرنگی است که یونانیان برای ورود به شهر تروی و پایان بخشیدن به محاصره و درگیری بی ثمر ده ساله به کار بستند. سپاه یونان اسب بزرگ چوبی ساخته و پنهانی بخشی از نیروهای زبده را داخل آن قرار داده و سپس وانمود به عقب نشینی کردند، مدافعان شهر اسب را به عنوان یک غنیمت پیروزی در جنگ به داخل شهر بردند. در آن شب نیروی یونانی از غفلت ساکنین قلعه استفاده کرده و قلعه را اشغال کردند.

این گفتگو در سه قسمت در برنامه مذکور پخش شده است که می توانید آنها را از باشگاه استراتژیست های جوان دانلود کنید.

[download id=”89″ format=”3″]

[download id=”90″ format=”3″]

[download id=”91″ format=”3″]

دسته‌ها
مصاحبه

بررسی استراتژیک نامه رهبر انقلاب در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی

نامه ای خطاب به جوانان تمدن غرب؛ این شکل تازه ای از دیپلماسی رهبر انقلاب اسلامی ایران بود که روز پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ دنیا با آن مواجه شد. چند سطر نامه برای جوانان آمریکا و اروپای شمالی کافی بود تا تمدن غرب با چالشی جدید روبرو شود، چالشی که پاسخی برای آن وجود ندارد. هر چند مخاطبان این نامه، جوانانی هستند که خارج از جغرافیای تمدن اسلامی حضور دارند، امّا شقوق دیگر آن، به شکل غیر مستقیم به داخل جامعه مربوط می شود. قطعاً اگر بخواهیم وظایف خود در قبال این نامه را بشناسیم تا در صدد عمل به آنها برآییم، نخستین موضوعی که به آن می رسیم، موضوع «تبیین» و واکاوی ابعاد مختلف آن است. برای تبیین ابعاد استراتژیک این نامه، دکتر حسن عباسی گزینه مناسبی است. در همان ساعات و روزهای اولیه انتشار نامه، به سراغ رئیس اندیشکده یقین رفتیم. وی از پیام رهبر انقلاب، به عنوان نامه «امام جبهه اهل حق» به «جوانان تمدن غرب» یاد می کند و معتقد است که این نامه در آینده، دو نوع جنبش اجتماعی را در بیرون و درون جامعه اسلامی ایجاد خواهد کرد و در ارتباط با «حقیقت» نوعی بازار عرضه و تقاضا شکل خواهد گرفت. وی دیپلماسی رهبر انقلاب را نوعی دیپلماسی ویژه قلمداد می کند و پیشنهاداتی را نیز در راستای تحقق پیام های آن ارائه می کند. آنچه پیش رو دارید، متن گفتگوی ما با این کارشناس مسائل استراتژیک است.

دسته‌ها
مصاحبه

مصاحبه تفصیلی استاد حسن عباسی درباره تحول در نظم جهانی قسمت دوم

این نظام نوینی که آمریکائی‌ها می‌گویند این است، کاری کنند که همه دنیا آن‌طور که آنها می‌خواهند، فکر کنند و حقایق را وارونه بفهمند. نظم نوینی که آمریکا در پی استقرار آن است، متضمن تحقیر ملت‌ها و به‌معنای امپراطوری بزرگی است که در رأس آن آمریکا و پس از آن قدرت‌های غربی است. بازگشت به جامعه جهانی ـ که آمریکا منادی آن است – به‌معنای پذیرش سلطه فرهنگ غرب است.

دسته‌ها
مصاحبه

مصاحبه تفصیلی استاد حسن عباسی درباره تحول در نظم جهانی قسمت اول

این نظام نوینی که آمریکائی‌ها می‌گویند این است، کاری کنند که همه دنیا آن‌طور که آنها می‌خواهند، فکر کنند و حقایق را وارونه بفهمند. نظم نوینی که آمریکا در پی استقرار آن است، متضمن تحقیر ملت‌ها و به‌معنای امپراطوری بزرگی است که در رأس آن آمریکا و پس از آن قدرت‌های غربی است. بازگشت به جامعه جهانی ــ که آمریکا منادی آن است ــ به‌معنای پذیرش سلطه فرهنگ غرب است.