دسته‌ها
انتقادی بیع و اقتصاد تبیینی تحلیلی حکمت و فلسفه رویکرد طبقه‌بندی موضوعی متدولوژی و اپیدمیولوژی مطالب برگزیده مقالات

قاعده حبط و حسابداری قرآنی

رد پای اعداد و ارقام را در همه‌جا می‌توان دید. از آشپزخانه تا علم پزشکی و از رسانه و مطبوعات تا نظام کهکشان‌ها و حتی رشد سلول‌ها. ریاضیات برای فهم جهان اطراف ما مفید و کاربردی است. به‌طور خلاصه همه‌چیز تحت نفوذ ریاضیات و ارقام قرار دارد. این‌طور که بررسی کرده‌اند در تاریخ نیز سازه فوق العاده ساخت بشر مانند اهرام مصر اسراری از معنای مستورشده در اعداد را به رخ می‌کشد.

دسته‌ها
استراتژیک حکمت و فلسفه روان‌شناسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

انگیزش عمومی؛ مسیری برای اجرای سنت غیرمبدل خدای متعال

خواسته‌های امام امت به‌عنوان نائب امام عصر را می‌بایست در راستای تعالی امّت دید و این بدان معنی است که همانند زمان هر رسول و امامی این خواسته‌ها با مخالفت‌های اهل طاغوت و هوای نفس مواجه می‌گردد. از همین روست که نباید انتظار داشت تا بدون هیچ اصطکاکی با مخالفان آشکاروپنهان تغییری در ملّت امّت صورت پذیرد. 

دسته‌ها
حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

جهاد کبیر، مبنای تحول علوم انسانی

مقدمه:

سوره فرقان در نمایی کلی بیانگر جریان تقابل رسول خدا با کفار است. در بیانی دقیق‌تر این سوره تقابل فکری دو جریان را نشان می‌دهد که یک جریان منتسب به رسول خداست و جریان دیگر جریان کفر است.[۱]

بررسی آیات سوره فرقان نشان می‌دهد که این تقابل فکری در دو جهت صورت می‌پذیرد. کفار از یک‌سو قرآن را مورد هجوم شبهات خود قرار می‌دهند و از سوی دیگر به خود رسول خدا با شبهاتشان حمله می‌کنند.

دسته‌ها
حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

اُبژکتیویته در آیت کویر

خداوندا لذت‌ها را به بندگان حقیرت بخش

 و دردهای عزیز بر جانم ریز.

«دکتر شریعتی، کتاب نیایش»

حیرت و درد چه واژگان فاخر و چه بلنداهای دست نایافتنی هستند. تنها زمانی می‌توان در آغوش دونی‌ها آرمید که خود را هم‌اندازه دونی‌ها، دانی کنی. دانی بودن شرط دنیایی بودن است.[۱] اما درد،[۲] تو را از حضیض دونی‌ها به اعتلا می‌برد و از نبودن به بودن و سپس به شدن می‌کشاند. اصولاً اگر آرام باشی مدام فروتر و فروتر می‌روی. اما برای اعتلا نیاز به التهاب است، التهابی حیرت‌مند.

دسته‌ها
استراتژیک تبیینی حکمت و فلسفه رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

تبیین جایگاه استخاره در فرآیند تصمیم‌گیری و اقدام

مقدمه:

در فرآیند چاره‌اندیشی، تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری و اقدام، آدمی مستلزم کسب مهارت‌های معرفتی تبیین و تشخیص است. تبیین و تشخیص امور حقی از باطلی در جهت تدبیر امور در راستای رسیدن به غایتی خیر. تعلیم و تزکیه[۱]، ایمان و عمل صالح[۲]زوج‌های ضروری هستند که انسان مؤمن را در جهت‌یابی و نیل به حقیقت سوق می‌دهند. علم و عمل نیز یکی دیگر از زوج‌های ضروری هستند که فرد مؤمن را از مجهولات به معلومات می‌رساند[۳]. اما به‌طور‌کلی معرفت فرقانی محصول تقواست[۴] و انسانی که به تقوا رسد به حکمت رسیده است[۵]. تصمیم انسان حکیم خطاناپذیر و بیشترین قرابت را با حق الهی دارد. تصمیم‌سازی در جاده حق غایتی چون خیر ندارد و حرکت در مسیر باطل مقصدی چون شر ندارد. اما انسان مؤمن تا مرحله حکمت دامنه معرفتی متفاوتی دارد و به‌تبع قدرت تفکیک و تمیز حق از باطل نیز در آن‌ها متفاوت بوده و هر یک سطحی از حق را درک کرده‌اند.

دسته‌ها
آینده‌شناسی استراتژیک حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مقالات

کعبه به مثابه پرچم اسلام

مقدمه:

کعبه به‌مثابه پرچمِ اسلام[۱] و اقامه حج اقامه اسلام است. به‌طورکلی پرچم نماد تسلط و اقتدار یک مجموعه است و اهتزاز آن نیز نماد حاکمیت آن تفکر و اندیشه است. پرچم محل اتحاد و انسجام جامعه است که تمام اعضای آن را با تمام اختلاف‌ها به زیر یک بیرق، متحد و منسجم می‌کند. لذا کعبه عَلَم و نشان اسلام است و اقامه حج اهتزاز اسلام و نمودی از استقلال و انسجام و اقتدار و حاکمیت و حیات امت و اندیشه اسلامی است.

 

تبیین نقش پرچم در حفظ حیات جامعه

در جنگ‌های گذشته طرفین درگیری هر یک به زیر عَلَم‌های انحصاری خود منسجم می‌شدند. عَلَم‌دار سپاه غالباً از دلیرترین و قوی‌ترین افراد سپاه بود و کسی بود که قدرت اتحاد و انسجام مجموعه را می‌داشت[۲] و می‌توانست اجتماع را در زیر عَلَم خود مجتمع و متحد کند. تا زمانی که پرچم مهتزز بود مؤید تنفس و حیات آن سپاه بود لذا نگاه سپاهیان به پرچم بود که باعث همبستگی و یکپارچگی مجموعه می‌شد. ازاین‌رو همیشه یکی از نگاه‌های استراتژیک دشمنان در درگیری‌ها فروکاستن پرچم‌ها بود تا با مهار پرچم بتوانند در جبهه مقابل گسیختگی و هرج‌ومرج ایجاد نمایند. اگر پرچمی به زیر می‌آمد نائبان آن سعی در استمرار اهتزاز آن می‌داشتند تا نظم مجموعه حفظ شود. فروکاستن پرچم نمادی از تغلب جبهه‌ای بر دیگری بود، پیروز میدان پرچم خود را بر مَحارب شهر نصب می‌نمود تا سلطه خود را تثبیت و به رخ بکشاند.

 

خواص عَلَمیت حج
خواص عَلَمیت حج

اکنون پرچم نماد حاکمیت یک تفکر است و اهتزاز آن نماد اقتدار آن اندیشه است. اهتزاز پرچم در محیط‌های نظامی نمادی از پاسداری از حاکمیت یک اندیشه است. انس به پرچم نیز در هر جامعه‌ای و هر اندیشه‌ای سبب الفت و یکدلی و انسجام اعضای آن جامعه می‌شود.

جریان‌های انقلابی پس از پیروزی با ایجاد تغییراتی در پرچم‌ و حذف برخی نمادهای منتسب به حاکمیت گذشته نمودی از اندیشه خود را به رخ می‌کشانند. در جنبش‌های رفرمیستی، گروه‌ها غالباً با ایجاد تغییراتی در پرچم و یا معرفی پرچمی مستقل سعی در ا‌یجاد انشقاق و گسیختگی جامعه به نفع خود می‌باشند که این تغییرات نیز ریشه در اندیشه این گروه‌ها دارد.

 

کعبه به‌مثابه پرچمی برای اسلام

در لسان معصومین علیهم‌السلام کعبه به‌مثابه پرچمی برای اسلام معرفی می‌شود که تمام متعلقات و کارکردهای یک پرچم را در خود توصیف می‌نماید. کعبه مبین اندیشه اسلام است و اقامه حج به‌مثابه اهتزاز و اقتدار و حیات و حاکمیت اسلام و اندیشه اسلامی است، حضور در حج نماد اتحاد و انسجام امت اسلامی با تمام اختلافات رنگی و زبانی و قومی و نژادی و اعتقادی بر زیر لوای یک پرچم مشترک است.

تا زمانی که حج قائم است، اسلام زنده است و حاکمیت خود را به رخ می‌کشاند، اتحاد و انسجام امت اسلامی را به منصه ظهور می‌رساند و این خود نمودی از اقتدارِ اسلام و اندیشه اسلامی است. حج به‌عنوان واجبی شرعی و از ارکان دین اسلام است که ترک آن در شرایط استطاعت گناهی کبیره است[۳]. این نگاه استراتژیک اسلام مانع تعطیلی حج شده و استمرار حیات و حاکمیت اسلامی را سبب می‌شود.

 

تبیین نگاه دشمنان اسلام به پرچم اسلام

دشمنان خدا و اسلام نیز یکی از نگاه‌های استراتژیکشان برای غلبه بر اسلام و خاموشی نور خدا[۴] فروکاستن پرچم اسلام است. لذا همواره کعبه و حج زیر بار تحریف و تحصیر و تحدید و تهدید و تخریب قرار داشته است. گاه جنگ نرم دشمن کعبه را بتکده و مناسک حج را شرک‌آلود می‌کند[۵]. گاه کعبه در نزاعی نیمه سخت در حصر و مراقبت دشمنان خدا قرار می‌گیرد و گاه درنبردی سخت تهدید یا تخریب می‌شود. تا از این‌سو بتوانند پرچم اسلام را تغییر داده یا آن را فرو بکاهند و با ایجاد گسیختگی در امت اسلامی راه را برای نفوذ و نابودی اسلام هموار نمایند. سپاه ابرهه برای تخریب کعبه لشکرکشی می‌کند[۶]، حصین بن نمیر برای تخریب کعبه اقدام می‌کند[۷] و گاه داعشیان برای تخریب کعبه رجزخوانی می‌کنند[۸]. گاه ابوسفیان بر کعبه حکومت می‌کند، گاه امویان و گاه زبیریان و گاه عباسیان و گاه عثمانیان و گاه سعودیان[۹].

 

تبیین اشکال دشمنی با کعبه

انواع دشمنی دشمنان خدا با کعبه و حج را در اشکال زیر می‌توان توضیح داد:

تحریف: انحراف کعبه و حج از ماهیت و کارکرد خود که از مصادیق آن در تاریخ پیش از اسلام می‌توان به اقدام «عمرو بن لُحَىّ خزاعى» سرپرست امور مکه در نصب اصنام و تماثیل در اطراف کعبه اشاره نمود. سعی میان اِساف و نائله[۱۰]، کشیدن سوت و کف بهنگام طواف و تغییر زمان ایام حج که به «نَسىء» موسوم است نیز از مجموعه اقدامات تحریفی حج در تاریخ پیش از اسلام محسوب می‌شود[۱۱].

تحصیر: محاصره کعبه و حج توسط دشمنان خدا و حاکمان ظالم و غاصب که از مصادیق آن به حکومت ابوسفیان بر مکه و حکومت سعودیان در حجاز اشاره می‌شود. از اقدامات تحصیری و تحریفی کارگزاران جعلی حج، طرح توسعه بیت‌الله الحرام است که با محاصره کعبه[۱۲] با ابنیه‌ شیطانی و تحقیر کعبه، توجه حجاج از کعبه نمادِ توحید به «ابراجُ البیت» نمادِ حاکمیت شیطان منحرف می‌شود.

تحدید: محدود کردن کعبه و حج توسط دشمنان خدا که مصداق آن رفتار ابوسفیان با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در سال ششم هجری[۱۳] و رفتار کارگزارانِ جعلیِ حجِ سعودی در ایجاد محدودیت در برگزاری حج و مناسک عبادی حجاج می‌باشد.

تحریم: ترویج گفتمانِ تحریم به هر بهانه‌ای ازجمله مسائل انحرافی است که گاهی توسط افراد جاهل و یا جریان‌های شبه روشنفکر در جوامع اسلامی القا می‌شود و ثمره‌ای جز برای دشمنی با کعبه ندارد. حج تمتع واجبی است شرعی و ترک آن در شرایط استطاعت گناهی است کبیره، لذا گسترش این گفتمان امری است خلاف شرع. مسئله تحریم از احکام ثانوی است که کسی جز ولی جامعه حق اعلام و اِعمال آن را ندارد.

تعطیل: تعطیلی و معطلی کعبه و حج توسط دشمنانِ مسلط یکی دیگر از مصادیق دشمنی دشمنان خداست.

تهدید: تهدید کعبه و حج توسط دشمنان خدا که یکی از مصادیق روز آن تهدید داعشیان به تخریب بیت‌الله الحرام است. تهدید ضِمنی حجاج توسط سعودیان[۱۴] نیز از دیگر مصادیق این نوع دشمنی‌هاست.

تخریب: تخریب و انهدام کعبه و حج توسط دشمنان خدا همچون داستان سپاه ابرهه، حصین بن نمیر و ادعای داعشیان. سفیانی آخرالزمان نیز نگاهی به تخریب کعبه دارد[۱۵]. تخریب جایگاه و اهمیت حج نیز از دیگر مصادیق تخریب حج محسوب می‌شود. حوادث فجیع و کشتار حاجیان در ایام حج[۱۶] از مصادیق تخریب جایگاه و وجهه حج محسوب می‌شود.

این دشمنیِ دشمنان خدا برای فروکاستن کعبه به‌عنوان پرچم اسلام را در سه لایه توصیف می‌کنیم (شکل ۲):

لایه نخست-دشمنی نرم دشمنان خدا با کعبه و عَلَم اسلام همچون تحریف، بدعت و تحریم حج

لایه دوم-دشمنی نیمه سخت دشمنان خدا با کعبه و عَلَم اسلام همچون تحدید، تحصیر، تعطیل و تخریب

لایه سوم-دشمنی سخت دشمنان خدا با کعبه و عَلَم اسلام همچون تهدید و تخریب کعبه

 

دشمنی نرم

تحریف حج

بدعت در حج

تحریم حج

دشمنی نیمه سخت

تحدید حج

تحصیر کعبه

تعطیلی حج

تخریب حج

دشمنی سخت

تهدید کعبه

تخریب کعبه

توصیف اشکال دشمنی در لایه‌های دشمنی

 

نگاهی به آینده دشمنی با کعبه

حوادث ذی‌الحجه ۱۴۳۶ برای آینده حج و کعبه تبعاتی را متصور می‌کند. از طرفی حوادث منتسب به جنگ قدرت در نظام سعودی تحلیل می‌شود[۱۷] که ماحصل آن به تحریم، تحدید و تعطیلی حج منجر می‌شود و از آن‌سو حوادث را به ماهو حوادث تبیین می‌کنیم که غایتش تخریب، تحقیر و تذلیل حج و جایگاه آن خواهد بود.

 

الف- تبیین حوادث بماهو حوادث و اثر آن بر کعبه و حج

  • تخریب و تحقیر وجهه حج و حجاج در عرصه جهانی از حیث ابزاری برای قدرت‌نمایی
  • تخریب و تحقیر وجهه حج در عرصه اسلامی از حیث جایگاه اهمیت و لزوم اقامه آن
  • القای حس ناامنی و ترس و کاهش اقبال مسلمان به حج
  • ترویج گفتمان تحریم حج از طریق گروه‌های شبه روشنفکر و انسان‌های جاهل

 

ب- تبیین آینده حج در صورت تشدید تنازع در حکومت آل سعود

  • زمینه‌سازی برای تعطیلی حج
  • زمینه‌سازی برای تحدید حج
  • زمینه‌سازی برای دخالت داعش در حجاز و تشدید ناامنی و تأثیرگذاری در برخی مناسبات کعبه و حج

 

اثرات مفروض همگی منجر به تضعیف و تخریب جایگاه کعبه و حج می‌شود. کعبه از محوریت اسلام به حاشیه می‌رود، اتحاد و انسجام اسلام نمود خود را از دست می‌دهد و تفرق سبب چندپارگی جهان اسلام می‌شود، اقتدار آن تضعیف و حاکمیت و حیات خود را از دست می‌دهد و زمینه را برای رخنه و تغلب دشمنان خدا بر اسلام فراهم می‌نماید.

لذا در شرایط کنونی و آینده مناسبات از طرفی در عرصه عمومی با تکریم حج بایستی جایگاه و اهمیت حج محفوظ و مصون بماند و از طرف دیگر در عرصه حاکمیتی با تأمین حج، مدیریت و امنیت آن تثبیت شود. کوتاهی در اهتزاز این نَسک اسلامی منجر به فرو کاهیدن افراشتگی پرچم شده و فروکشیدن آن منجر به بی‌نظمی و هرج‌ومرج جهان اسلام می‌شود که اقتدار و حاکمیت آن را از بین برده و زمینه را برای تغلب دشمنان فراهم می‌کند.

 


پی‌نوشت:

[۱] سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱

[۲] مطهری، مرتضی، حج، صفحه ۲۴

[۳] دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره‌المعارف اسلامی، جلد ۱، شماره ۵۸۱۳

[۴] «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّـهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»، سوره: الصف، آیه: ۸، لینک

[۵] دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره‌المعارف اسلامی، جلد ۱، شماره ۵۸۱۴

[۶] «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ»، سوره: الفیل، آیه: ۱، لینک

[۷] دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره‌المعارف اسلامی، شماره ۶۲۹۳

[۸] داعش تهدید به تخریب کعبه کرد، باشگاه خبرنگاران جوان، لینک، تاریخ دسترسی ۰۴/۰۷/۱۳۹۴

[۹] دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره‌المعارف اسلامی، جلد ۱، شماره ۵۸۱۴

[۱۰] مرد و زن مسخ‌شده نابکاری که جهت عبرت مردم در محل‌هایی نصب‌شده بودند که بعدها به‌عنوان دو بت برشمرده شدند و مورد پرستش قرار گرفتند

[۱۱] دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره‌المعارف اسلامی، جلد ۱، شماره ۵۸۱۴

[۱۲] کعبه در حلقه محاصره طرح جدید وهابی‌ها، مشرق، لینک، تاریخ دسترسی ۰۵/۰۷/۱۳۹۴

[۱۳] همان، شماره ۵۸۷۱

[۱۴] عربستان حجاج را تهدید کرد، شبکه خبر، لینک، تاریخ دسترسی ۰۶/۰۷/۱۳۹۴

[۱۵] «نُرِیدُ إِخْرَابَ الْبَیْتِ وَ قَتْلَ أَهْلِهِ»، حلی، مختصر البصائر، صفحه ۴۴۵

[۱۶] ناتوانی آل سعود و بحران امنیت حجاج/ از حج خونین ۶۶ تا حج خونین ۹۴، خبرگزاری مهر، لینک، تاریخ دسترسی ۰۵/۰۷/۱۳۹۴

[۱۷] جنگ قدرت از واشنگتن تا ریاض/ تحلیلی بر چرایی وقایع مکه و منا، خبرگزاری فارس، لینک، تاریخ دسترسی ۰۹/۰۷/۱۳۹۴

دسته‌ها
بیع و اقتصاد تبیینی حکمت و فلسفه رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات میان رشته ای

تبیین رویکرد امنیت‌مدار در حوزه اقتصاد

چکیده

تأکید اساسی مقام معظم رهبری در زمینه‌‌ی اقتصاد، در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی، پیرامون تصحیح نگاه غیرمادی به ثروت و نیز عدم استفاده از آن برای فساد، ایجاد سلطه و اسراف جهت تحقق الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، مطلع این پژوهش قرار گرفت تا با تبیین رویکرد امنیت مدار در حوزه اقتصاد، گامی در راستای تحقق نگاه غیرمادی به اقتصاد برداریم. برای طرح‌ریزی استراتژیک در حوزه‌های موضوعی، نخست بایستی عرصه‌های مورد بررسی در آن موضوع را دقیقاً تعریف و طبقه‌بندی نمود، سپس رویکرد مدنظر در طرح‌ریزی را تبیین کرد؛ آنگاه با عرصه‌ی رویکرد مدنظر بر عرصه‌های مشخص شده، طرح‌ریزی را محقق کرد. نگاه کلان ما در طرح‌ریزی استراتژیک در حوزه‌های موضوعی، بیش از اینکه بر نگرش آینده‌پژوهانه استوار باشد، بر اساس نگرش عاقبت محور برقرار است. در این مقاله، ما با تقسیم عرصه اقتصاد، به چهار بخش: اقتصاد عوام، اقتصاد خواص، اقتصاد عمومی و اقتصاد خصوصی، زمین حوزه‌ی مورد بررسی‌مان (عرصه‌های مورد بررسی) را مشخص کرده‌ایم. سپس رویکرد امنیت مدار را در نسبت با رویکردهای مرتبط با آن تعریف می‌کنیم. آنگاه با پیاده کردن مبانی رویکرد امنیت مدار (که بر محور توازن تهدید و آسیب استوار است) در چهار عرصه‌ی مورد بررسی، آسیب‌شناسی و تهدید‌شناسی، بحران و دکترین مقابله را تعریف خواهیم نمود.

 

مقدمه

برای طرح‌ریزی استراتژیک در حوزه‌های موضوعی، نخست بایستی عرصه‌های مورد بررسی در آن موضوع را دقیقاً تعریف و طبقه‌بندی نمود، سپس رویکرد مدنظر در طرح‌ریزی را تبیین کرد؛ آنگاه با عرصه‌ی رویکرد مدنظر بر عرصه‌های مشخص‌شده، طرح‌ریزی را محقق کرد. نگاه کلان ما در طرح‌ریزی استراتژیک در حوزه‌های موضوعی، بیش از اینکه بر نگرش آینده‌پژوهانه استوار باشد، بر اساس نگرش عاقبت محور برقرار است. در این مقاله، ما با تقسیم عرصه اقتصاد، به چهار بخش: اقتصاد عوام، اقتصاد خواص، اقتصاد عمومی و اقتصاد خصوصی، زمین حوزه‌ی مورد بررسی‌مان (عرصه‌های مورد بررسی) را مشخص کرده‌ایم. سپس رویکرد امنیت مدار را در نسبت با رویکردهای مرتبط با آن تعریف می‌کنیم. آنگاه با پیاده کردن مبانی رویکرد امنیت مدار (که بر محور توازن تهدید و آسیب استوار است) در چهار عرصه‌ی مورد بررسی، آسیب شناسی و تهدید شناسی، بحران و دکترین مقابله را تعریف خواهیم نمود.

 

نکات مدنظر مقام معظم رهبری، پیرامون نگاه کلان به اقتصاد

«در خصوص مسئله‌ی اقتصاد، آقایان بحث‌های خوبی کردید. «کی لا یکون دوله[۱] بین الأغنیاء منکم»[۲] یک معیار مهمی است. مسئله‌ی عدالت، بسیار مهم است. یکی از ارکان اصلی این الگو باید حتماً مسئله‌ی عدالت باشد. اصلاً عدالت معیار حق و باطل حکومت‌هاست. یعنی در اسلام اگر چنانچه شاخص عدالت وجود نداشت، حقانیت و مشروعیت زیر سؤال است.

مسئله‌ی دیگر، نگاه غیرمادی به اقتصاد است. بسیاری از این مشکلاتی که در دنیا پیش آمده، به خاطر نگاه مادی به مسئله‌ی اقتصاد و مسئله‌ی پول و مسئله‌ی ثروت است. همه‌ی این چیزهایی که دوستان از انحراف‌های غرب و مشکلات فراوان و مسئله‌ی استثمار و استعمار و این‌ها ذکر کردند، به خاطر این است که به پول و به ثروت نگاه ماده‌گرایانه وجود داشته. می‌توان این نگاه را تصحیح کرد. اسلام برای ثروت اهمیت قائل است، اعتبار قائل است. تولید ثروت در اسلام مطلوب است؛ منتها با نگاه الهی و معنوی. نگاه الهی و معنوی این است که از این ثروت برای فساد، برای ایجاد سلطه، برای اسراف نباید استفاده کرد؛ از این ثروت بایستی برای سود جامعه بهره برد. و بقیه‌ی مسائل فراوانی که وجود دارد. »[۳]

 

جایگاه رویکرد امنیت‌مدار در طرح‌ریزی استراتژیک

برای تبیین دقیق رویکرد امنیتی در یک طرح استراتژیک، نخست بایستی جایگاه این رویکرد را در نسبت با رویکردهای مرتبط با آن تفهیم نمود. پیش‌ازاین رویکرد، تبیین رویکرد قدرت‌مدار لازم است و پس‌ازآن، بایستی رویکرد وخامت مدار را به دست بررسی نهاد.

 

الف) تبیین اجمالی قدرت، به عنوان پیش‌درآمد امنیت

قدرت، بنا به یک تعریف اولیه، عبارت است از توان تحمیل اراده خود بر نفس، دیگری و طبیعت. کلیدواژه‌های اصلی تولید قدرت شامل ضعف، قوت، احتیاج و اراده می‌شود. متغیر اصلی چهار پارامتر یاد شده، احتیاج است و عامل اصلی که تحقق قدرت، آن را دنبال می‌کند، تحمیل اراده است. یعنی با کاهش هرچه بیشتر نیاز، (که این نیاز، خود مبتنی بر اراده هست) می‌توان تهدید و آسیب را کاهش داد و سطح امنیت را ارتقا بخشید.[۴]

 

 

ب) تبیین اجمالی امنیت

علم استراتژی، دانش بقای جامعه است. امنیت هم گزاره اصلی حفظ بقاست. لذا بن‌مایه طرح‌ریزی استراتژیک، برقراری امنیت در حوزه مدنظر است. امنیت، با توازن آسیب (به عنوان یک عامل داخلی) و تهدید (به عنوان یک عامل خارجی) محقق می‌شود. آسیب به عنوان مرز بین قوت و ضعف خودی تعریف می‌شود و تهدید نیز مرز بین قوت و ضعف دشمن است. لذا افزایش ضریب امنیتی، به معنای کاهش متوازن آسیب و تهدید از عرصه‌های موردنظر است.

برای بررسی اصل امنیت در یک سیستم، نخست باید آن سیستم را شناخت و با توجه بدان، پارامترهای مؤثر در از بین رفتن امنیت را یافت؛ آنگاه با تبیین ارتباط بین این پارامترها، امکان امن بودن، یا به مخاطره افتادن امنیت آن سیستم را برآورد نمود.[۵]

 

 

عرصه شناسی بررسی اقتصاد

در یک تقسیم‌بندی جامع و کلی، می‌توان عرصه اقتصاد را به دو زیر عرصه حقیقی و حقوقی تقسیم نمود.

در عرصه حقیقی، «اقتصاد عوام» و «اقتصاد خواص» را خواهیم داشت و در عرصه‌ی حقوقی نیز «اقتصاد عمومی» و «اقتصاد خصوصی» را مدنظر می‌گیریم.

اما آنچه امروزه در علم اقتصاد به‌طورکلی بیان می‌شود، شامل micro economy (اقتصاد خرد) و macro economy (اقتصاد کلان) هستند. ما به ازای این دو عرصه در طرح ما به ترتیب، عرصه‌ی تاکتیکی (tactical) و عملیاتی (operational) می‌باشد.[۶]

 

لایه‌بندی امنیتی عرصه‌های اقتصاد

در سطح اقتصاد خواص، بایستی مبنای قرار دادن تقوا در کنار تلاش، به عنوان عاملی برای گشایش اقتصادی تبیین و تفهیم شود. لذا گفتمان سازی «معیدت‌مندی»[۷] گره‌گشای مشکلات اقتصادی است. چرا که اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود می‌داند؛ درحالی‌که در اسلام، منابع و امکانات نامحدود معرفی شده‌اند! از طرفی، اقتصاد اسلامی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرف‌گرایی تأکید دارد.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ[۸]

و اگر مردم ایمان آورده و پرهیزگار بودند، ما ابواب برکات زمین و آسمان را بر آن‌ها گشوده بودیم.

ورشکستگی دیترویت که از ۱۸ جولای ۲۰۰۳ پذیرفته شد، خود گواه ناکارآمدی اقتصاد غربی یا همان لیبرال اکانامی است.

 

در عرصه عمومی، با تبیین مالکیت درجه دو، منطبق با اندیشه امام موسی صدر، با زدایش انسان‌محوری (اومانیسم) می‌توان در راستای گفتمان سازی نگاه غیرمادی به ثروت و اقتصاد، گام مؤثری برداشت.

ترویج معارف خمس برای عوام و تبلیغ زکات برای اشخاص واجد شرایط هم دکترین مقابله با تکاثر ثروت در عوام و دکترین مقابله با مصرف‌گرایی در بین اشخاص در معرض رفاه‌مندی در بستر ثروت‌مندی است.

 

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بر اساس چهار عرصه مذکور، جدول زیر را می‌توان به عنوان بررسی امنیتی تدوین نمود:

ردیف

لایه‌های اقتصاد

سطوح اقتصاد

آسیب‌شناسی اقتصادی

تهدید شناسی اقتصادی

بحران اقتصادی

دکترین مقابله

۱

 

 

اقتصاد خواص

(نخبگان)

 

استراتژیکی

 

معیشت‌مندی

نیاز به قواعدی برای امرار معاش

لیبرال اکانومی

معاش بدون معاد

ماهیت معاش

با

خلط حلال و حرام

معیدت‌مندی

معاش معطوف به معاد

۲

اقتصاد عمومی

 

عملیاتی

مالکیت‌مندی

معیارشناسی مراتب مالکیت

مالکیت درجه ۱

متأثر از اومانیسم

مال‌مندی

ناموس تحت الشعاع مال

مالکیت درجه ۲

مال و نفس تحت الشعاع ناموس،

متأثر از خداگرایی

۳

اقتصاد عوام

(توده)

 

تاکتیکی

منفعت‌مندی

برتافتن سود و نفی ضرر

مرکانتیلیسم

سوداگری و سودانگاری

افزایش شکاف فقر و غنا

در اثر

تکاثر ثروت

خمس‌مندی

و

قناعت جمعی

۴

اقتصاد خصوصی

(شخصی)

 

تکنیکی

رفاه‌مندی

بر بستر ثروت‌مندی

لیبرال ولفر

رفاه اباحی

مصرف‌گرایی

با

اسراف و تبذیر

زکات‌مندی

و

قناعت فردی

 


 

پی‌نوشت:

[۱] «دوله» در آیه یعنی تداول و دست‌به‌دست شدن.

[۲] سوره حشر، آیه ۷

[۳] حضرت آیت‌الله خامنه‌ای،۱۰/۹/۸۹، نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی

[۴] استاد حسن عباسی، جلسه ۲۰۲ کلبه کرامت، رویکرد قدرت‌مدار، ۳۰/۱۱/۸۸،

http://kolbehkeramat.org/video/nq/202.mp4

[۵] استاد حسن عباسی، جلسه ۲۰۳ کلبه کرامت، رویکرد امنیت مدار، ۳۰/۱۱/۸۸،

http://kolbehkeramat.org/video/nq/203.mp4

[۶] استاد حسن عباسی، جلسه ۱۱۶ کلبه کرامت، امنیت اقتصادی، ۲۶/۲/۸۷،

http://kolbehkeramat.org/video/nq/116.mp4

[۷] معاش معطوف به معاد

[۸] سوره احزاب، آیه‌ی ۹۶

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

زن به مثابه حرث از حیث چرایی و چگونگی

در مطلب گذشته توضیح داده شد، در آیه ۲۲۳ سوره بقره وجود زن به «حرث» تشبیه شده است. حرث از حیث چیستی کشتزاری است حاصل خیز که قابلیت باروری، رویش و زایش دارد. زن نیز به مثابه حرث به مانند کشتزاری است که بارور می‌شود و خلقت بشر در وجودش رقم می‌خورد.

 

چرایی حرث

پس از تبیین «چیستی حرث» در بیان قرآن باید به چرایی و ضرورت وجود حرث در عالم خلقت پرداخته شود. در این بخش به سؤالات زیر پاسخ داده خواهد شد:

الف: کارکرد اصلی حرث چیست؟

ب: چرا وجود حرث در عالم خلقت ضروری است؟

بنا به تعریف «حرث» مکانی است برای زایش و رویش که کارکرد آن حیات‌بخشی به موجودات زنده و استمرار حیات بر روی کره زمین است. زن نیز به‌مثابه‌ی حرث وجودش زمین زایایی است که استمرار نسل بشر به او وابسته است. با این توضیح می‌توان «چرایی حرث» در موارد زیر بیان کرد.

  • برای حیات: استمرار حیات بشر بر روی کره‌ی زمین از حرث وجود زن آغاز می‌گردد و به آن وابسته است. اگر زن از چرخه‌ی حیات کره‌ی زمین حذف شود نسل بشر هم رو به نابودی خواهد گذاشت.
  • تکوین انسان در حرث:  وجود حرث/رحم برای تکامل و تکوین نطفه‌ی اولیه‌ی انسان ضروری است و هیچ جایگزینی برای آن قابل‌تصور نیست.
  • حرث مبدأ حیات‌بخشی به جنین: حرث مبدأ خلقت اولیه‌ی انسان و منشأ دمیدن روح در او اعطای حیات به جنین است. جنین بدون وجود حرث امکان حیات را پیدا نمی‌کند.
  • ادامه‌ی «نسل» از «حرث»: مبتنی بر آیه ۱۳۶ سوره انعام[۱]، ادامه نسل بشر در مرحله‌ی «ذرأ» و ادامه‌ی ذریه‌ی او از مبدأ «حرث» است.
  • حرث مکان و مبدأ زایش و رویش: آز آنجایی که حرث به مکانی که امکان زایش و باروری دارد اطلاق می‌شود زن هم به‌مثابه‌ی حرث کارکرد اصلی‌اش در نقش همسری و مادری زایش و باروری است. چون این مرحله از خلقت بشر فقط به وجود او وابسته است و بدیلی برای آن قابل‌تصور نیست.
  • مبدأ تمدن و جامعه: از زوجیت میان حرث و حارث خانواده‌ی رحمی شکل می‌گیرد که مبنای نظام رحامت خواهد شد و چون خانواده‌ی رحمی هسته‌ی اولیه‌ی تشکیل جامعه است، لذا وجود زن به‌مثابه‌ی حرث مبنای اولیه تمدن سازی است و فساد و صلاح آن منجر به فساد و صلاح در جامعه می‌گردد.

 

چگونگی حرث: فرآیند شدن حرث

در ادامه بامطالعه‌ی فرآیند تکوینی «شدن حرث» و عود و رجعت انسان در دنیا با توجه به آیات قرآن، به تبیین «چگونگی شدن حرث» می‌پردازیم. به پاسخ سؤالات زیر خواهیم رسید.

الف: فرآیند تبدیل به حرث چیست؟

ب: درواقع حرث چگونه حرث می‌شود؟

در آیات متعددی از قرآن کریم خداوند به خلقت آسمان‌ها و زمین به‌عنوان نشانه‌ای از قدرت خود اشاره‌کرده است و انسان‌ها را به تفکر در آن فراخوانده است.

به‌عنوان‌مثال در آیه ۱۶۴ سوره بقره به خلقت آسمان‌ها و زمین، زنده شدن زمین پس از مرگ آن و پراکنده شدن چهارپایان بر روی زمین اشاره‌شده است و در انتها این امور نشانه‌ای برای اهل تعقل معرفی می‌شوند.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا ینْفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَ بَثَّ فی‌ها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ

به‌راستی‌که در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتی‌هایی که در دریا روان‌اند با آنچه به مردم سود می‌رساند و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هرگونه جنبنده‌ای پراکنده کرده و [نیز در] گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی که می‌اندیشند، واقعاً نشانه‌هایی [گویا] وجود دارد.

علامه طباطبایی در المیزان ذیل تفسیر این آیه آورده‌اند:

«این انسان که یکی از پدیده‌های زمینی است، در زمین زنده می‌شود و زندگی می‌کند و سپس می‌میرد و دوباره جزء زمین می‌شود، در پدید آمدنش و بقائش، به غیر این نظام کلی که در سراسر عالم حکم‌فرما است و باتدبیری متصل سراپای عالم را اداره می‌کند، به‌نظام دیگری احتیاج ندارد.» (طباطبایی ۱۳۷۴، ۱:۵۹۹)

علامه در ذیل این آیه، نشأت انسان از زمین و بازگشت دوباره او به زمین را موردتوجه قرار داده‌اند.

آیت‌الله جوادی آملی هم در تفسیر این آیه بر احیاء و زنده شدن خود زمین تأکید می‌کنند و تعبیر برخی مفسرین دیگر که شکوفایی و طراوت گیاهان را مصداق احیای زمین می‌دانند، رد می‌کنند. «مقصود آن است که خدای سبحان حقیقتاً زمین مرده را زنده کرد، خاک بی‌روح را روح داده و خاک و زمین بی‌روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز تبدیل می‌کند. اینکه در این آیه و آیات مشابه، حیات به زمین تعلق‌گرفته و زمین موصوف به آن شده، از باب وصف به حال موصوف است؛ نه وصف به حال متعلّق موصوف، بنابراین معنای آیه این نیست که خداوند با بارش باران درختان و گیاهان را زنده می‌کند تا زنده شدن آن‌ها به معنای بیداری از خواب بوده، زنده شدن زمین، مَجاز و از باب وصف به حال متعلق موصوف بوده و مراد از آن زنده و سرسبز شدن مزارع و مراتع و جنگل‌های روی آن باشد، بلکه مقصود آن است که خدای سبحان حقیقتاً زمین مرده را زنده کرده، خاک بی‌روح را روح داده و خاک و زمینِ بی‌روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز تبدیل می‌کند. برگ سبزی که تن درختی را می‌پوشاند و گیاهی که از بذری می‌روید، خاک مرده است که روح یافته و سبز شده است، زیرا تا مواد غذایی زمین جذب ریشه نشود و به‌صورت ساقه گیاه و تنه درخت درنیاید درخت و گیاه رشد نمی‌کنند و برگ و بار نمی‌دهند، بنابراین چون مواد اَرضی بی‌روح به طراوت و سرسبزی تبدیل می‌شود در حقیقت زمین و خاک مرده زنده می‌گردد.

اگر زنده شدن زمین این‌گونه تفسیر شود که خدای سبحان گیاهان و درختان را پس از پژمردگی زنده می‌کند و چون درخت و گیاه زینت زمین است، فرموده «ما زمین را زنده کردیم»، در این صورت اسناد حیات به زمین مجاز است، باآنکه ظاهر آیاتی که می‌گوید: «زمین با بارش باران، زنده می‌شود» اسناد حقیقی است؛ نه مجازی. گواه اینکه مقصودْ زنده شدنِ خود زمین است آیاتی است که در آن‌ها از این مسئله بر معاد استدلال شده است. تعجب، استبعاد و اعتراض منکران این بود که چگونه مرده زنده می‌شود؟ این آیات پاسخ می‌گوید که خداوند در هر بهار خاک مرده را زنده و با آن رویش گیاهان از زمین را تأمین می‌کند. همان‌گونه که خاک با بارش بارانْ زنده می‌شود و از آن گیاه می‌روید، در قیامت مردگان زنده خواهند شد: (ومِن ءایتِهِ اَنَّک تَرَی الاَرضَ خشِعَهً فَاِذا اَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت ورَبَت اِنَّ الَّذی اَحیاها لَمُحی المَوتی اِنَّهُ عَلی کلِّ شی‌ءٍ قَدیر) اگر اِحیای زمین، کنایه از زنده شدن گیاهان باشد، دلیل بر معاد نیست، زیرا در این صورت معنای آن این است که خداوند چیزی را که روح دارد و در خواب است بیدار می‌کند، حال‌آنکه مراد این است که او همان‌گونه که زمین مرده و بی‌روح را واقعاً زنده می‌کند، بدن‌های مرده و بی‌جان را حیات می‌بخشد. خدای سبحان اجزایی از زمین مرده را به مواد بذری تبدیل و سپس آن را زنده و شکوفا می‌کند.

چنانچه با دیدی وسیع‌تر مردم عصر حاضر را بنگریم به این نتیجه می‌رسیم که اینان نیز دو قرن قبل در باغ‌ها و کشتزارها بودند و از خاک برآمده‌اند، دو قرن بعد هم دوباره به خاک تبدیل می‌شوند: (مِنها خَلَقنکم وفی‌ها نُعیدُکم ومِنها نُخرِجُکم تارَهً اُخری) آنچه امروز نطفه و علقه است پیش‌تر میوه و سایر مواد غذایی و پیش از آن خاک بوده است، چنان‌که با سپری شدن مدتی، دوباره خاک می‌شود و… . سنگ سخت نیز که خاک بوده و طی قرون متمادی متصلب شده است، سرانجام باگذشت قرونی چند به خاک تبدیل‌شده به‌صورت بوته و برگی نرم درمی‌آید. سنگ و خاک بی‌جان این‌گونه در درازمدت یا کوتاه‌مدت به حیات می‌رسد، ازاین‌رو قرآن کریم به شکلی تهدیدآمیز می‌فرماید: به آن‌ها بگو سنگ یا آهن هم باشید، آن‌کس که شمارا نخست بار آفرید، باز برمی‌گرداند: (قُل کونوا حِجارَهً اَو حَدیدا ٭ اَو خَلقًا مِمّا یکبُرُ فی صُدورِکم فَسَیقولونَ مَن یعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکم اَوّلَ مَرَّه) زنده شدن خاک بی‌جان با بارش باران، هم گواه وجود خدا و وحدت، علم، قدرت و حکمت اوست و هم نشان معاد و برهان بر آن است، به این سبب خدای سبحان هم در مبدأشناسی و هم در معادشناسی به آن استدلال می‌کند.» (جوادی آملی ۱۳۹۰، ۸: ۱۹۷)

در آیه ۲۷ سوره آل‌عمران نیز به خروج زنده از مرده و مرده از زنده اشاره می‌شود:

تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیلِ وَ تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ

شب را به‌روز درمی‌آوری و روز را به شب درمی‌آوری; و زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده خارج می‌سازی; و هر که را خواهی، بی‌حساب روزی می‌دهی.

در تفسیر تسنیم در ذیل این آیه به وسعت معنای موت و حیات اشاره‌کرده و به مسئله‌ی حیات زمین در جوار گیاهان اشاره می‌کنند:

«نسبت دادن حیات به زمین نیز ازآن‌جهت است که خاک براثر قرار گرفتن در جوار نبات، گیاه می‌شود و می‌روید و می‌رویاند، پس زمین نیز زنده می‌شود، چنان‌که گاهی مرده است. از کاربرد دو کلمه «موت» و «حیات» در قرآن کریم برمی‌آید که این آیه معنایی جامع دارد و اگر از پیدایش فرزند مؤمن از کافر، به اخراج حی از میت یا از تولّد کافر از مؤمن به بیرون آوردن مرده از زنده یادشده است، شاید برای تطبیق باشد، زیرا شکافتن دانه مرده و برآوردن گیاه و درخت زنده از آن و خارج کردن جماد از نبات و نبات از جماد، حیوان از نطفه و نطفه از حیوان، مؤمن از کافر و کافر از مؤمن، همه از مصادیق خارج ساختن زنده از مرده و مرده از زنده‌اند. بر اساس همین معنای وسیع «موت» و «حیات» در قرآن کریم است که امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: حضرت مهدی (عج) هنگام ظهورشان زمین مرده را زنده می‌کند. حکومت عدل الهی، زمین را زنده می‌کند و دین، مایه حیات فرد و جامعه است: ﴿یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکم لِما یحییکم واعلَموا اَنَّ اللهَ یحولُ بَینَ المَرءِ وقَلبِهِ واَنَّهُ اِلَیهِ تُحشَرون) پس دین‌داری زنده‌بودن است و بی‌دینی محرومیت از حیات، ازاین‌رو آیه (اِعلَموا اَنَّ اللهَ یحی الاَرضَ بَعدَ موت‌ها…) بر بیداری دل‌مرده به‌وسیله «توبه» تطبیق شده است» (جوادی آملی ۱۳۸۹، ۱۳:۵۹۷)

در آیه ۶۵ سوره نحل این‌چنین آمده است:

وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیهً لِقَوْمٍ یسْمَعُونَ (۶۵)

و خدا از آسمان آبی فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] برای مردمی که شنوایی دارند نشانه‌ای است.

در این آیه به زنده شدن زمین پس از مرگش به‌وسیله آبی که از آسمان فرومی‌ریزد، اشاره‌شده است.

در آیه ۱۹ سوره مبارکه روم نیز این‌گونه آمده است:

یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ یخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ (۱۹)

زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و زمین را بعد از مرگش زنده می‌سازد; و بدین گونه [از گورها] بیرون آورده می‌شوید.

نکته قابل‌تأمل در این قبیل آیات این است که عامل احیای زمین پس از موتش، آبی است که از آسمان فرومی‌ریزد که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد.

مفهوم دیگری که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد مفهوم «أرض» است. «ارض» زمین یا جرم و جسمی است که مقابل آسمان قرار می‌گیرد. به‌بیان‌دیگر واژه «أرض» عبارت از هر پدیده‌ای است که در زمین بعد از تباهی و فرسایش، حیات مجدّد می‌یابد و بعد از وجود تکوینی و خلقت، مجدّدا به‌سوی حیات و رشد، عودت می‌کند.

با این تعبیر از واژه «أرض» در قرآن می‌توان گفت؛ «حرث» شکل حیات یافته و زنده شده‌ی «أرض» است که بستر رشد را برای انواع نباتات و موجودات زنده فراهم می‌کند. به تعبیر دیگر، آیاتی از قرآن کریم که به احیاء أرض پس از موت و زنده شدن زمین مرده اشاره می‌کنند، درواقع به «حرث» که شکل احیاء شده «أرض» است اشاره دارند.

نکته قابل‌توجه دیگر در آیات مربوط به خلقت آسمان‌ها و زمین این است که در تعدادی از این آیات به خلقت زمین همراه با خلقت انسان و مباحث مربوط به زوجیت اشاره‌شده است. با این توضیح می‌توان گفت که خلقت انسان جدای از خلقت آسمان‌ها و زمین نیست و عظمتی که در خلقت آسمان‌ها و زمین وجود دارد در وجود انسان نیز تجلی‌یافته است.

در آیه ۶۴ سوره غافر این‌گونه آمده است:

اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرَاراً وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۶۴)

خدا [همان] کسی است که زمین را برای شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنایی [گردانید] و شمارا صورتگری کرد و صورت‌های شمارا نیکو نمود و از چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما! بلندمرتبه و بزرگ است خدا، پروردگار جهانیان.

در این آیه جعل آسمان و زمین‌همگام باصفت «مصوّر» خداوند و صورت گری انسان‌ها که مرتبه‌ای از خلقت انسان است، بیان می‌شود.

در آیه ۱۱ سوره‌ی شوری نیز به آغاز زمین و آسمان و در کنار آن بحث زوجیت انسان‌ها اشاره‌شده است.

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَ مِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجاً یذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (۱۱)

پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است. از خودتان برای شما جفت‌هایی قرارداد و از دام‌ها [نیز] نر و ماده [قرارداد]. بدین‌وسیله شمارا بسیار می‌گرداند. چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا.

با استناد به این آیات شریفه می‌توان بیان کرد که خلقت انسان در ارتباط نزدیکی با خلقت زمین قرار دارد و خلقت انسان جدای از خلقت زمین نیست بلکه با خلقت زمین ممزوج است.

در آیه ۲۲ سوره محمد نیز فساد در زمین همراه با قطع رحم و جدایی خویشاوندان از یکدیگر آورده شده است. گویی فساد فی‌الارض ملازم با قطع رحم است.

فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ (۲۲)

پس [ای منافقان]، آیا امید بستید که چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روی] زمین فساد کنید و خویشاوندی‌های خود را از هم بگسلید؟

 می‌توان گفت مهم‌ترین آیه در چارچوب بحث این بخش، در آیه ۵ سوره‌ی حج آمده است:

یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَینَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیلاَ یعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هَامِدَهً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (۵)

ای مردم، اگر درباره برانگیخته شدن در شکید، پس [بدانید] که ما شمارا از خاک آفریده‌ایم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، دارای خلقت کامل و [احیاناً] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم؛ و آنچه را اراده می‌کنیم تا مدتی معین در رحم‌ها قرار می‌دهیم، آنگاه شمارا [به‌صورت] کودک برون می‌آوریم، سپس [حیات شمارا ادامه می‌دهیم] تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما [زودرس] می‌میرد و برخی از شما به‌غایت پیری می‌رسد به‌گونه‌ای که پس از دانستن [بسی چیزها] چیزی نمی‌داند؛ و زمین را خشکیده می‌بینی ولی چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش درمی‌آید و نمو می‌کند و از هر نوع [رستنی‌های] نیکو می‌رویاند.

در این آیه ابتدا به موضوع مراحل خلقت انسان اشاره‌شده و بلافاصله پس از بیان مراحل خلقت به موضوع احیاء زمین مرده با آبی که از آسمان فرومی‌ریزد و رشد و رویش در آن اشاره می‌کند.

نکته‌ی قابل‌توجه در رابطه با این آیه این است که موضوع مراحل خلقت انسان و احیاء أرض، هردو در کنار هم و در یک آیه آورده شده‌اند که این موضوع خود گواه ارتباط نزدیک میان امر خلقت انسان و احیاء ارض و رشد و رویش بر روی زمین است.

همان‌طور که بیان شد در بسیاری از آیات قرآن که در اینجا فقط به چند نمونه اشاره شد، خلقت زمین و انسان، هم گام و هم‌شأن یکدیگر هستند و اشاره به خلقت انسان در کنار خلقت زمین بیانگر ارتباط نزدیک بین خلقت زمین و انسان است.

از سیاق آیات فوق می‌توان دریافت که زمانی که «ارض» به کمال خود می‌رسد و احیاء می‌گردد به حرث تبدیل‌شده و منشأ حیات تمام موجودات، ازجمله انسان، بر روی کره خاکی می‌گردد.

با کنار هم گذاشتن برداشت‌های بیان‌شده از آیات بالا می‌توان به این نتیجه رسید که بستر خلقت انسان از همان «حرث» است (به سیاق آیه نساؤکم حرث لکم) و «حرث» شکل حیات یافته‌ی «ارض» است که به «ماء» احیاء می‌گردد و بستر حیات، باروری و رویش می‌گردد. به تعبیر دیگر در توضیح «شدن حرث» می‌توان گفت که زمین عقیم و مرده یا «ارض میته» با بارش رحمت الهی احیاء شده و به بیان قرآن تبدیل به «حرث» شده و انواع «زوج بهیج» در آن می‌رویند.

متغیر «شدن حرث»، «زوجیت» زن و مرد (حرث و حارث) است تا این احیاء صورت گیرد. اگر میان زن و مرد زوجیتی صورت نپذیرد و مرد در نقش حارث درنیاید، زمین وجود زن مرده باقی خواهد ماند و احیاء نخواهد شد. با این توضیح می‌توان گفت زن به مثابه «حرث» پیش از زوجیّت به‌مثابه «أرض میّتی» است که پس از «زوجیّت» توسط «حارث» که همان زوج اوست إحیاء شده و تبدیل به «حرث» می‌گردد و زمینه‌ی باروری و زایش، رشد و رویش در او پدید می‌آید.

فرآیند موت و حیات ارض
فرآیند موت و حیات ارض

دکترین حرث

به عنوان نتیجه‌ی مباحثی که در رابطه با «حرث» در آیه‌ی ۲۲۳ سوره بقره مطرح شد می‌توان دکترین حرث را این‌گونه تبیین کرد:

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چیستی» مکانی است که امکان زایش و رویش دارد.

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چرایی» برای زایش و تربیت نسل صالح و طیب است و محور «حیات طیبه» را رقم می‌زند.

زن به‌مثابه‌ی «حرث» از حیث «چگونگی»، «أرض» است که به «ماء» احیاء می‌گردد.

دکترین حرث
دکترین حرث

 


 پی‌نوشت:

[۱] «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ»

دسته‌ها
اتیمولوژی و ترمینولوژی حکمت و فلسفه طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

زن به مثابه حرث از حیث چیستی

یکی از مباحث پر چالش معاصر جوامع بشری، نقش زن و جایگاه اوست. در جوامع مدرن، زن از جایگاه اصلی خویش به‌عنوان مادر و همسر فاصله گرفته و به بهانه حضور در اجتماع نقش‌های مردانه را پذیرفته و بازتاب چنین نگرشی در بسیاری موارد اختلال در نظام خانواده بوده است، تا آنجا که می‌توان گفت خانواده نیز جایگاه و کارکرد اصلی خود را ازدست‌داده است.

دسته‌ها
انتقادی تحلیلی حکمت و فلسفه رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

در جستجوی حکمت (۱)، از آیت‌محوری تا آرخه‌محوری

هر کس که در رشته‌های مختلف علوم انسانی دستی بر آتش داشته باشد یا حتی به آن علاقه‌مند باشد می‌داند که فلسفه نقش مهم و اساسی در عمده‌ی این رشته‌ها دارد و در واقع فلسفه سرآغاز و شروع علم است؛ از همین رو همه کسانی که به نحوی در این رشته‌ها به مطالعه و تحقیق می‌پردازند حتی‌الامکان باید با کلیاتی از فلسفه آشنا باشند. از طرفی وقتی جماعتی دل در گرو بومی‌سازی و اسلامی‌سازی علوم دارند و قصد دارند با تفکیک پارادایم اسلام از مدرنیسم سنگ‌بنای حرکتی بزرگ را در راستای تمدن‌سازی اسلامی انجام دهند ناگریز باید تسلط و اشرافی درخور نسبت به مبانی پارادایم مدرنیسم و اسلام داشته باشند.

عرصه‌ی فلسفه، عرصه‌ای است که اسامی بزرگ و پرهیبتی چون سقراط و افلاطون و ارسطو و … تا هایدگر و نیچه و کانت و … در آن دیده می‌شود و در جهان اسلام نیز بزرگانی چون ابن‌سینا و ملاصدرا به عنوان پیشتازان آن شناخته می‌شوند. از طرفی عمده‌ی ادبیات تولید شده در این زمینه توسط همین اسامی نامْ‌آشنا که برخی از آن‌ها هزاران سال با ما فاصله دارند صورت گرفته است و امروزه دفتر فلسفه با شتاب بسیار کمتری ورق می‌خورد و به زعم برخی اصولاً دفتر آن بسته شده است.[۱]

در این شرایط ادعای یک مکتب جدید فلسفی که در برخی مباحث سر جنگ با قُدمای خود دارد کاری بس دشوار است و چه سخت‌تر اینکه بگویی فلسفه فروکاستی از آن است و بشر در طول این چند هزار سال در مسیری تاریک قدم برداشته است! قطعاً این مطلب به گوش کسانی که عمری دل در گرو فلسفه داشته‌اند و تمام هم‌وغم خود را صرف آن کرده‌اند بسیار سنگین می‌آید اما به‌هرحال کشف حقیقت نیاز به اقبال دیگران ندارد و خود ضامن مشروعیت و مقبولیت هوادارانش است.

در سیر مقالات در جستجوی حکمت که به حول و قوه‌ی الهی به صورت ادامه‌دار منتشر می‌شود، بنابراین است که ضمن معرفی فیلسوفان بزرگ و ارائه مجمل بحث آن‌ها به دنبال رد پای اندیشه حکمی و آیت‌مدار باشیم و سرنخ‌های آنچه استاد حسن عباسی به عنوان «فروکاست حکمت به فلسفه» می‌داند را بجوییم. برای دستیابی به این مهم، فلسفه را از ابتدای آن و جایی که نخستین جرقه‌های اندیشه فلسفی در آن زده شده است می‌آغازیم و با سیر تکامل آن پیش می‌رویم. همچنین در بررسی آراء و ارائه مطالب فلاسفه، تمام تلاش بر این است که به آنان از دید فرد یا مکتب خاصی نگاه نکنیم و آنچه مورد اتفاق همه است را ارائه دهیم.

 

تفاوت فلسفه و علم

در بررسی و حرکت همراه با این سیر، در حال حاضر ما در نقطه‌ای هستیم که کلمه‌ی فلسفه (Philosophy) هنوز شکل نگرفته است و صرفاً سوفیا (Sophia) به مفهوم کلی دانش –و نه Since امروزی- وجود دارد.

تقریباً می‌توان گفت که امکان تقریر یک تعریف کامل و جامع برای فلسفه امکان‌پذیر نیست مثلاً می‌توان آن را نسبت به «موضوع»، «روش استدلال»، «غایت» و «مسائل مورد بررسی در آن» تعریف کرد که در هیچ‌کدام از این موارد تعریف نمی‌تواند جامع و بدون اشکال باشد؛ به طور مثال در تعریف فلسفه نسبت به موضوع، فلسفه به الهیات به‌معنی‌الاخص می‌پردازد ولی نمی‌توان آن را محدود به الهیات کرد چون فلسفه به موارد مختلف دیگری همچون معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، اخلاق و سیاست و … نیز می‌پردازد؛ برخی دیگر فلسفه را نسبت به روش تعریف می‌کنند و می‌گویند هر آنچه از استدلال به عنوان روش استفاده کند فلسفه است، حال‌آنکه هندسه یا علوم دیگر نیز از روش استدلال بهره می‌برند و فلسفه هم نیستند، پس این تعریف هم نمی‌تواند صحیح باشد.

اما یکی از راه‌هایی که می‌تواند حدود و صغور فلسفه را برای ما نمایان سازد و تعریفی از آن ارائه دهد، تعریف فلسفه بر اساس جنس پرسش‌هایش است. پرسش بر دو قسم است: پرسش باز و پرسش بسته.

در پرسش بسته برای رسیدن به پاسخ راه و الگوریتم مشخصی وجود دارد اما در پرسش‌ باز، رسیدن به پاسخ هیچ الگوریتم مشخصی ندارد؛ به طور مثال اگر بپرسیم «آیا در مریخ آب وجود دارد؟» رسیدن به پاسخ راه مشخصی دارد که عبارت است از طراحی و ارسال یک ماهواره به مریخ با پیروی از قوانین فیزیکی و دریافت مستندات وجود یا عدم وجود آب در آن و اصولاً مِتُد در علم همین‌جا شکل می‌گیرد اما پرسش‌های باز دیگری همچون «عدالت»، «جبر و اختیار» و «ذهن» از جمله پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آنان مشمول پیروی از الگوریتم خاصی نمی‌شود و فلسفه تنها رشته‌ای است که به آن‌ها پاسخ می‌دهد؛ در این زمینه برتاند راسل از بنیان‌گذاران فلسفه تحلیلی اعتقاد دارد که علم در حال گسترش دایره خود است و هرچه گسترده‌تر شود دایره فلسفه کوچک‌تر می‌شود و در آخر به‌جایی می‌رسیم که دیگر نیازی به فلسفه و دین نداریم.

هرچند این سخن کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد و همیشه پرسش‌های بازی که فقط فلسفه توان پاسخ‌گویی به آن‌ها را داشته باشد وجود دارند اما امروزه برخی از مسائلی که روزی بزرگ‌ترین مسائل فلسفه بودند در علم بررسی می‌شوند به طور مثال امروزه هستی‌شناسی در فیزیک مورد بررسی قرار می‌گیرد و نه فلسفه؛ بنابراین  بدیهی است که علم در آغاز از فلسفه شروع می‌شود و علمِ امروز در این زمینه دروغ می‌گوید.

در تفکیک فلسفه و علم باید به مقتضیات زمان نیز اهمیت داد به طور مثال پرداختن به آرخه عالم توسط ملطیان اگرچه مسئله‌ای علمی به نظر می‌آید، اما ازآنجاکه پرسش از آرخه‌ی عالم در آن روزگار پرسشی باز بوده است لذا ملطیان به عنوان نخستین فلاسفه شناخته می‌شوند.

 

«ایونیا» مهد فلسفه

بر طبق قول مشهور اولین جرقه‌های تفکر فلسفی مربوط به «میلتوس» یکی از شهرهای ایونیا واقع در سواحل شرقی یونان باستان (غرب ترکیه امروزی) بوده است و فلاسفه‌ای که تحت عنوان ملطیه از آنان یاد می‌شود اهل میلتوس بوده‌اند.

بر طبق شواهد تاریخی، اهالی ایونیا از فرهنگ و تمدن بزرگی برخوردار بوده‌اند ولی بعدها احتمالاً به دلیل حمله ایرانیان، فرهنگ و تمدن آن‌ها به سمت غرب حرکت می‌کند و به سیسیل در ایتالیا و نهایتاً آتن منتقل می‌شود.

«هومر» اهل «ایونیا» است و «تالس»، «آناکسیماندروس» و «آناکسیمنس» سه فیلسوف ملطی از اهالی «میلتوس» بوده‌اند.

همان‌طور که از نقشه مشخص است؛ ایونیا در محل تلاقی تمدن غرب و شرق بوده است و این سؤال مطرح می‌شود که آیا فلسفه از شرق -مصر، بابل و هند- متأثر بوده است یا خیر؟ هرچند برخی معتقدند که آنچه توانست فلسفه را شکل دهد، تفکر غربی بوده است و از نظر نویسنده نیز فلسفه غربی منشأ تخریب و تحریف معرفت (Knowledge) بشر محسوب می‌شود و شراکت در آن افتخاری ندارد اما مستنداتی وجود دارد که نشان می‌دهد فلسفه از شرق متأثر بوده است در این زمینه مشهور است که هرودوت می‌پنداشت، دین و تمدن یونان از مصر آمده است و ارسطو نیز می‌گوید که علوم ریاضی در مصر به وجود آمده است، چون در آن دیار کاهنان فراغت لازم برای تفکر و مطالعه داشته‌اند.

  • افلاطون در تیمائوس به نقل از یک کاهن مصری خطاب به سولون (فیلسوف یونانی) می‌نویسد: ((شما یونانیان کودکانی بیش نیستید.)) (ناچیزی درجات علم و تمدن یونانیان نسبت به مصریان)[۲]
  • ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد: ((یونانیان سازنده کاخِ تمدن بشر به شمار نمی‌روند…؛ یونان در واقع همچون وارثی است که ذخایر سه‌هزارساله علم و هنر را که با غنائم جنگ و بازرگانی از خاورزمین به آن سرزمین رسیده بود را به‌ناحق تصرف کرده‌اند.))[۳]
  • شارل ورنر در کتاب حکمت یونان می‌گوید: ((اگر نهال اندیشه یونان از آب حکمت شرق سیراب نمی‌شد، هرآینه فلسفه فیثاغورس و اولین مکاتب فلسفه یونان با آن شکوفایی پرشکوهش، هستی نمی‌یافت))[۴] و در جایی دیگر می‌گوید: ((یونانیان خود را مدیون شرق می‌دانستند و بر این نکته آگاه بودند و هر زمان از علوم و تمدن شرق سخن رانده‌اند همراه با احترام بسیار بوده است.))

همچنین نظر به اینکه در سال ۵۴۶ یا ۵۴۷ (ق.م.) سارد پایتخت لیدیا و قسمت باختری آسیای صغیر که یونانی‌نشین بود به دست کورش تصرف شد و ازآن‌پس یونانیان تابعیت ایران را یافتند؛ تولد سقراط نیز ۴۶۹ (ق.م.) بود و دوران شکوفایی تمدن یونان و شکوفایی فکری سقراط و افلاطون و ارسطو و بقیه در فاصله سال‌های ۴۵۰ تا ۳۵۰ (ق.م.) بوده است؛ بنابراین در یک‌صد سال پیش از دوران شکوفایی فلسفه تماس مستقیم آنان با ایرانیان برقرار شده بود.

 

منابع شناخت پیشاسقراطیان

از فلاسفه پیشاسقراطی تقریباً چیزی به دست ما نرسیده است و شناخت ما از آنان محدود به دو منبع می‌شود:

  • مطالبی که ارسطو و افلاطون درباره آنان گفته‌اند.
  • باقیمانده‌ها و تکه‌هایی که از کتب نوشته شده توسط آن‌ها باقی مانده است که تحت عنوان (Fragment) یا پاره‌ها شناخته می‌شوند.

این پاره‌ها نخستین بار در سال ۱۹۲۲ توسط یونانی پژوه آلمانی «هرمان دیلز» و شاگردش «والتر کرانتس» در سه‌گانه‌ای جمع‌آوری و تحت عنوان (DIE FRAGMENTE DER VORSOKRATIKER) منتشر شد و در سال ۱۹۴۸ نیز توسط کاثلین فریمن به انگلیسی ترجمه و با نام (Ancilla to the Pre-Socratic philosophers) منتشر شد.

 

 

سرآغازهای فلسفه در ملطیون

۱) شکل‌گیری اندیشه وحدت در کثرت: فیلسوفان ملطی با توجه به طبیعت و تغییرات موجود در آن مثل «تولد و مرگ»، «بهار و خزان»، «کودکی و کهولت» و «پدید آمدن (کُون) و از میان رفتن (فساد)» به این نتیجه رسیدند که هر تغییری در عالم مستلزم وجود امری ثابت و پایدار است بنابراین توانستند کثرت موجود در عالم را به وحدت برگردانند و بگویند احتمالاً این کثرت حقیقت ندارد و یک چیز ثابتی در میان است.

در اندیشه آنان تغییر شیء الف به شی‌ء ب، به تغییر شکل اصل برمی‌گردد و اصل در مراحل مختلف به شکل شیء الف و ب و اشکال دیگر درمی‌آید و به عبارتی این اصل در تمامی اشیاء ثابت است؛ این اصل در اندیشه فلسفی غرب در واقع همان آرخه یا ماده المواد (در یونانی:αρχη و در انگلیسی:Urstoff) است.[۵] آرخه اولین بار توسط آناکسیماندروس مطرح می‌شود و در نظر وی به این مفهوم است که «چیزی از آن ساخته می‌شود و پس از نابودی دوباره به آن بازمی‌گردد.»؛ بنابراین به نوعی آغاز و پایان هم هست.

۲) عدم تفکیک ماده و روح[۶]: در زمان فیلسوفان ملطی هنوز بین ماده و روح تفکیکی نشده بود و آنان همه‌چیز را زنده می‌دانستند به طور مثال تالس می‌گوید: «همه‌چیز پر از خدایان است» و یا «آهن‌ربا دارای روح است زیرا آهن را حرکت می‌دهد»؛ دراین‌باره در تاریخ فلسفه یونان گاتری آمده است: «ملطیان کلمه «ماده» نداشتند زیرا شکل دیگری از وجود را نمی‌شناختند؛ لذا درباره‌ی آن‌ها کلمه‌ی فوسیس (طبیعت) کلمه کلیدی و صحیح است و ارسطو در مادی دانستن آرخه‌ی آن‌ها بر حق نیست.»[۷]

۳) عبور از ماده محسوس به ماده نامحسوس: با توجه به این‌که ملطیان از حس فراتر رفته‌اند و از درک محسوسات به درک نامحسوسات رسیده‌اند به آن‌ها «ماتریالیست انتزاعی» می‌گوییم یعنی کسی که ماده را از طریق انتزاع فهم کرده است؛ به‌عبارت‌دیگر هرچند فیلسوفان ملطی سعی در تبیین عالم مادی و خارجی داشتند اما در حس متوقف نشده‌اند بلکه به تفکر پرداخته و از عناصر پدیداری گذشتند و به عناصری رسیدند که ناپایدار بودند، لذا به وسیله تفکر و نه پژوهش‌های علمی و تجربی به ماورای حس رفتند.[۸]و[۹]

۴) اعتقاد به حکومت قانون در جهان به عنوان مبنایی برای جهان‌شناسی علمی: ملطیون معتقد بودند همان‌طور که اگر فردی از اعتدال خارج شود مثلاً بیش‌ازحد به شهوت یا غضب بپردازد به انحراف کشیده خواهد شد، در عالم هستی نیز حتماً قانونی وجود دارد که از غلبه‌ی کور و خودخواهانه عناصر مختلف بر یکدیگر جلوگیری می‌کند. این تعمیمِ انسان به عنوان عالم صغیر و هستی به عالم کبیر در فلسفه اسلامی نیز بسیار مهم است و فراوان از آن استفاده می‌شود.

۵) اعتقاد به زنده‌بودن و محرک بالذات بودن ماده: در نگاه ملطیان آرخه، اصل و ذات همه اشیا است و تالس نیز آب را زنده می‌دانست و به همین صورت می‌توانست بگوید همه‌ی اشیا زنده و محرک بالذات‌اند.

 

 

تالس ملطی:

تالس یا طالس (به یونانی: Θαλης) اولین فیلسوف ملطی است که در حدود سال ۶۲۴ پیش از میلاد در میلتوس به دنیا آمده است. برای شناخت دلیل بزرگی تالس در فلسفه باید اقسام تبیین جهان از نظر ارسطو را مورد بررسی قرار داد. از نظر ارسطو تبیین عالم به دو صورت انجام می‌پذیرد:

۱)تبیین لوگیکوس (به یونانی: λογικος) مبتنی بر لوگوس (به یونانی: λογος) یا همان کلمه و سخنان انتزاعی که بعضاً هم اسطوره‌ای هستند.

به طور مثال در این نوع تبیین برای زلزله می‌گوییم: (احتمالاً زمین بر روی شاخ گاوی است و زلزله معلول ناراحتی او و تکان دادن سرش است.

۲)تبیین فوسیکوس (به یونانی: φυσικος) مبتنی بر فوسیس (به یونانی: λογος) یا همان طبیعت و قوانین شناخته شده حاکم بر آن

در این نوع تبیین برای زلزله می‌گوییم: (احتمالاً زمین چون قرص است و روی آب قرار دارد و شناور است و تلاطم آب باعث زمین‌لرزه می‌شود)؛ سعی ما در این تبیین بر این است تا علل طبیعی را جایگزین علل اسطوره‌ای کنیم.

دلیل بزرگی تالس در فلسفه نیز همین است؛ وی اولین کسی است که به تبیین فوسیکوس عالم پرداخت و تلاش کرد تا به صورت کلی‌نگر به مسائل نگاه کند.[۱۰]

در بررسی سیر تاریخی فلسفه و مفاهیم موجود در آن اگر ما برای تبیین اندیشه فلسفی افراد پیشین از واژه‌هایی استفاده کنیم که در زمان خود آن‌ها وجود نداشته است و در دوران ما معنی پیدا کرده باشد، آنگاه ما در تبیین نظرات آنان به صورت «آناکرونیزم» حرف زده‌ایم، به طور مثال اگر ما درباره یک فیلسوف دوران یونان باستان صحبت کنیم و بگوییم که وی نگاه پوزیتیویستی داشته است، به صورت آناکرونیستی حرف زده‌ایم چون واژه پوزیتیویسم در دوران یونان باستان وجود نداشته است. در مبحث بالا هم که نگاه تالس به جهان را  از دید ارسطو  نگاه فوسیکوس دانستیم، باز هم آناکرونیزم صدق می‌کند چون ارسطو از واژه‌ای استفاده کرده که در زمان تالس وجود نداشته است.

مدعیات تالس

مدعیات تالس در فلسفه عبارت‌اند از:

  1. «زمین روی آب شناور است.»[۱۱]
  2. «همه‌چیز پر از خدایان است.»[۱۲]
  3. «آهن‌ربا دارای روح است زیرا آهن را حرکت می‌دهد.»[۱۳]
  4. «آب، ماده المواد و آرخه همه اشیا عالم است.»[۱۴] (مدعای اصلی تالس)

استدلالات تالس بر آرخه بودن آب

تالس با مشاهده آب و تبدیلات آن[۱۵] به این نتیجه رسید که آب در صورت تبخیر به هوا تبدیل می‌شود و احتمالاً آتش در پس آن خواهد بود و همچنین آب در صورت انجماد به یخ تبدیل می‌شود و احتمالاً خاک در پس آن خواهد بود بنابراین همه‌چیز از آب شکل می‌گیرد و هر کدام حَیِّض طبیعی[۱۶] خود را دارند. از نظر وی آب زنده است و خود می‌تواند به اشکال مختلف تبدیل شود.

نقد وارده بر این دیدگاه اینجاست که برای تبدیل آب به آتش، عملِ «آتشِ از قبلْ موجود»، ضرورت دارد.[۱۷]

از نظر اسطوره‌شناسی برخی معتقدند که تالس تحت تأثیر اسطوره‌های یونانی[۱۸]و[۱۹]و[۲۰] بوده و برخی نیز معتقدند که وی تحت تأثیر اسطوره‌های شرقی[۲۱]و[۲۲] بوده است ولی با توجه به تحقیقات اخیری که سفر تالس به مصر باستان را قطعی می‌داند[۲۳] می‌توان تأثیرات اعتقادات مصریان باستان را در اندیشه‌های وی مشاهده کرد[۲۴].

تالس معتقد بود اقیانوس پدر همه‌چیز است؛ وی با مشاهده اینکه غذا، به عنوان یک عامل زندگی مرطوب است یا اینکه اسپرم به عنوان سازنده موجود زنده مرطوب است و همچنین حرارت موجود در بدن موجودات زنده نیز حرارتی مرطوب است به این نتیجه رسید که در اعماق اقیانوس وقتی دما تا حدی بالا می‌رود و گرما و رطوبت به تعادل می‌رسند، اقیانوس می‌تواند موجود زنده بسازد و در اینجا کلمه‌ی هُگْرُس (به یونانی: υγρος) در فلسفه یونان شکل گرفت که به معنی حرارت و رطوبت زندگی است.

«به نظر تالس، آب یا در حالت کلی عنصر مرطوب (به یونانی: το υγρον) پسوخه دارد و ماده-روح است پس این عنصر، آرخه و در ضمن هم زنده و هم پاینده است.»[۲۵] و چون نزد یونانیان فقط تئوس یا خدا همواره زنده است و زندگی جاویدان نشان الوهیت[۲۶] است، ازاین‌رو تالس باآنکه خدایان انسان‌شکلْ‌گونه‌ی دین عامیانه را رد می‌کرد، اما می‌توانست بگوید که کل جهان، پر از خدایان است.

تالس، نجوم را از بابلیان آموخته بود و عمده شهرت خود را مدیون پیش‌بینی کسوف سال ۵۸۵ قبل از میلاد است که در میانه جنگ لیدیان و مادها اتفاق افتاد و جنگ شش‌ساله را به صلح کشاند؛ وی همچنین ریاضیات را از مصریان آموخته بود که یکی از این موارد قضیه فیثاغورث بود.[۲۷]

 

سرنخی از حکمت

کاپلستون برای کوچک جلوه دادن تأثیر شرق بر فلسفه یونان می‌گوید:

«فلسفه یونان به صورت جدی با ریاضیات مرتبط بوده است و گفته شده که ریاضیات از مصر و اخترشناسی از بابل به یونانیان رسیده است … هرچند بابل اخترشناسی داشت اما در واقع اختربینی بود.»[۲۸]

به‌عبارت‌دیگر مصریان باستان در عالم معرفت خود در بررسی اشیا به جای پرسش از چیستی آن‌ها به دنبال این بودند که ببینند اشیا -برای مثال ستارگان- به چه چیزی اشاره دارند و می‌توان تا حدی گفت که نگاهی آیت‌بین و آیت‌محور داشتند و یونانیان و در وهله اول تالس با مطرح کردن پرسش چیستی عالم و برجسته کردن آن اولین انحطاط را در اندیشه بشری ایجاد کرد.

وی در ادامه در نقل‌قولی از هِگِل می‌گوید:

«اگرچه هگل وجود مفاهیم فلسفی را در اندیشه هندی می‌پذیرد اما معتقد است اندیشه هندی صورت تفکر پیدا نکرده است و روح کلی تفکر امروزی از فلسفه یونان سرچشمه می‌گیرد. چون اندیشه هندی اغراض عملی آزاد کردن آدمیان از توهمات و ناخوشی‌های زندگی را داشته است درحالی‌که یونانیان معرفت را برای خود معرفت جستجو می‌کردند.»[۲۹]

بنابراین وی با متهم کردن این نوع تفکر مدعی است که چون اغراض عملی به طور مثال اخلاقی و اجتماعی در پس اندیشه آنان بوده پس هنوز نمی‌توان آن‌ها را تفکر و اندیشه دانست و هر تفکر جهت‌داری را در این حیطه می‌گنجانند و آن را محکوم به این می‌کنند که صورت تفکر ندارند؛ مبتنی بر این موارد می‌توان گفت که حکمت و آیت پیش از ظهور فلسفه وجود داشته است و پس‌ازآن حکمت به فلسفه و آیت به آرخه فروکاست شده است.

 


پی‌نوشت:

– این مقاله تقریر و تلخیصی از دوره آموزش فلسفه آقای حسین افتخاری در اندیشکده یقین است.

[۱]ریچارد رورتی در سفر به ایران در سال ۱۳۸۳ در یکی از سخنرانی‌های خود گفت: «فلسفه نردبانی بود که غرب از آن بالا رفت و آن را انداخت!»

[۲] “when Solon was travelling in Egypt he conversed with a priest at Sais; and beginning to recount to the priest some of the most ancient Hellenic legends he was interrupted by him with the exclamation’Solon, ye are all children in Hellas, and no truly ancient history is to be found among you.”- Plato, THE TIMAEUS OF PLATO, Edited by R. D. ARCHER-HIND, London: MACMILLAN AND CO.,1888, PP. 66-67

[۳] دورانت، ویلیام جیمز، تاریخ تمدن، ترجمه‌ی احمد آرام جلد اول، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ص ۱۴۱

[۴] ورنر، شارل، حکمت یونان، ترجمه بزرگ نادرزاد، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲، ص ۵-۷

[۵] برای مطالعه بیشتر درباره‌ی کلمه آرخه، نگاه کنید به: یوآخیم ریتر، کارلفرید گروندر، گتفرید گابریل، فرهنگ‌نامه تاریخی مفاهیم فلسفه، ترجمه‌ی سید محمدرضا حسینی بهشتی (سرویراستار)، مهدی میرزازاده، فریده فرنودفر، جلد اول، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۶ سرفصل دوم (اصل یا همان آرخه)

[۶] Sprit and Matter

[۷] گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد دوم (آناکسیمندر و آناکسیمنس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۳۱

[۸] «هرچند طبایعی که توسط ملطیان به عنوان ماده المواد معرفی می‌شد متفاوت بود اما همگی در مادی بودن هم‌رأی بودند اما ازآنجاکه هنوز تمایزی میان ماده و روح درک نشده بود، نمی‌توان آنان را ماتریالیست نامید؛ لیکن چون که وحدتی که وضع کردند وحدتی وضع شده به‌وسیله‌ی فکر بود شاید بتوان آنان را ماتریالیست انتزاعی نامید.» تاریخ فلسفه کاپلستون – جلد یک

[۹] «کلمه‌ی فوزیس، عموماً به معنای ساختار واقعی یا ویژگی اشیاء است که شامل نحوه‌ی رفتار آن‌ها نیز می‌شود هر چند این کلمه می‌تواند به معنای زایش و رشد نیز باشد.» گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد دوم (آناکسیمندر و آناکسیمنس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۳۲

[۱۰] «فهم جدید جهان، عبارت است از جانشین ساختن علل طبیعی به‌جای علل اسطوره‌شناختی؛ یعنی نشاندن رشد درونی به‌جای اجبار بیرونی.»- گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد دوم (آناکسیمندر و آناکسیمنس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۳۲

[۱۱] ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمه محمد حسن لطیفی، تهران: انتشارات طرح نو، ۱۳۸۵، ص ۲۹-۳۱ (۹۸۳ ب ۱۸)

[۱۲] ارسطو، درباره نفس – دفتر اول – ۴۱۱ الف ۷

[۱۳] ارسطو – درباره نفس – دفتر اول – ۴۰۵ الف ۱۹

[۱۴] ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمه محمد حسن لطیفی، تهران: انتشارات طرح نو، ۱۳۸۵، ص ۲۹-۳۱ (۹۸۳ ب ۱۸)

[۱۵] «امکان مشاهده‌ی تغییرات آب بر طبق حرارت، بدون تجهیزات آزمایشگاهی»- گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد اول (آغاز تالس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۱۳۱

[۱۶] حَیِّض طبیعی به این معنی است که هر چیزی اگر رها شود به واقعیت خود بازمی‌گردد؛ مثلاً اگر خاک را در آب بریزیم زیر آب می‌رود ولی آتش همیشه روی آب است و بالای آن قرار می‌گیرد.

[۱۷] «در جهانی که سراسر آب باشد، آتش به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند در آن به وجود آید زیرا برای اینکه آب به آتش تبدیل شود، عملِ آتشِ از قبلْ موجود، ضرورت دارد.»- گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد دوم (آناکسیمندر و آناکسیمنس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۲۹

[۱۸] Mythology

[۱۹] «و اکئانوس، نخستین پدر خدایان و مادرشان تتوس» ایلیاد، سرود ۱۴، بیت ۲۰۱ و «اکئانوس که نخستین پدر همه‌ی آنان است.» ایلیاد، سرود ۱۴، بیت ۲۴۶ به نقل از :

W.K.C Guthrie, A History of Greek philosophy ,Volume 1(The Earlier Presocratics And The Pythagoreans), Cambridge University Press, 1962, PP 60.

[۲۰] «اکئانوس و تتوس، دست‌کم پدر و مادر آبی و اصل و منشأ خدایان‌اند (اگرچه نگفته‌اند منشأ همه‌چیز هستند)، و بسیار شبیه اپسو و تیامت هستند.»- گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد اول (آغاز تالس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۱۳۰

[۲۱] «براساس این توصیف، کهن‌ترین مرحله‌ی جهان عبارت است از هاویه‌ی آب. این هاویه از سه عنصر آمیخته در هم تشکیل شده بود: اپَسو، مظهر آب‌های شیرین؛ تیامت، مظهر دریا؛ و مومّو، احتمالاً مظهر ابرها و رطوبت. این سه گونه آب در توده‌ی بزرگ نامعینی در هم می‌آمیزند اما هیچ ایده‌ای درباره‌ی آسمان بالای آن (توده) یا زمین ثابت زیر آن وجود ندارد؛ همه‌ی آنچه هست، آب است؛ هنوز حتی لجن‌زار باتلاقی نیز تشکیل نشده است؛ جزیره‌ای به وجود نیامده است؛ و هنوز هیچ خدایی هم وجود ندارد.» بر اساس «اتوما الیش» – تی جاکوبسن، قبل از فلسفه به نقل از:

W.K.C Guthrie, A History of Greek philosophy ,Volume 1(The Earlier Presocratics And The Pythagoreans), Cambridge University Press, 1962, PP 211.

[۲۲] ««آب» تالس، همان رطوبت آغازین است که در حکایات انجیلی باغ عدن با آن آشنا هستیم.»

 OLMSTEAD, T. A. A History of the Persian Empire, Chicago, 1948, PP 211.

[۲۳] مهدی قوام صفری، درس‌گفتارهای دوره فلسفه یونان ۱، دانشگاه تهران، ۱۳۸۷، جلسه دوم

[۲۴] در مصر باستان آب را خدا و اله می‌دانستند؛ دلیل اصلی این امر نیز کرانه‌های رود نیل بود، به این صورت که وقتی آب بالا می‌آمد و سپس پایین می‌رفت اطراف آن زندگی و حیات و رشد گیاهان و حاصل خیزی خاک افزایش می‌یافت به همین خاطر می‌گفتند چون آب زندگی می‌بخشد پس خودشش زنده است و خداست.

[۲۵] گاتری، دبلیو.کی.سی.، تاریخ فلسفه یونان، ترجمه‌ی مهدی قوام صفری، جلد اول (آغاز تالس)، تهران، انتشارت فکر روز،۱۳۷۵، ص ۱۴۳

[۲۶] ویژگی‌های اله در یونان باستان: ۱) ابدی باشد، هرچند ازلی نبوده باشد. ۲) قاهر باشد و توانایی تسلط بر همه‌چیز را داشته باشد.

[۲۷] مصریان حدود زمین‌های خود را پس از طغیان سالیانه نیل از دست می‌دادند و با استفاده از قانون مذکور و محاسبه مصب‌ها حدود زمین را دوباره مشخص می‌کردند بنابراین قضیه فیثاغورث ۸۰۰ سال پیش از فیثاغورث در مصر استفاده می‌شد.

[۲۸] Frederick Copleston, A History of philosophy, Volume 1(Greek and Rome), Image Books, 1993, PP 15

[۲۹] Frederick Copleston, A History of philosophy, Volume 1(Greek and Rome), Image Books, 1993, PP 16