دسته‌ها
بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مقالات

چرا پول کاغذی ربا و حرام است؟

شیخ عمران حسین متولد ۱۹۴۲ در جزیره کارابین ترینیداد، عالم روحانی سنی مذهب و نویسنده کتاب‌های بسیاری در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و تاریخی است. از مهم‌ترین آثار او ممنوعیت ربا، اسلام و آینده پول و اورشلیم در قرآن را می‌توان برشمرد.

متن زیر یکی از سخنرانی‌های شیخ عمران حسین در سال ۲۰۰۴ است که تاریخچه پول در جهان و تبدیل آن به ابزاری برای سیستماتیک و جهانی کردن ربا با رهبریت و نقش اروپا و یهود را توضیح می‌دهد و همراه با استدلالات  قرآنی به تشریح موقعیت مسلمانان در این شرایط و ارائه راهکارهای متناسب با آن پرداخته است.

دسته‌ها
استراتژیک تبیینی دکترینال رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

درآمدی بر دکترین پنگوئن امپراطور

پروژه نفوذ

بحث از مسئله نفوذ که در سال‌های اخیر بالأخص در بیان رهبر انقلاب بسیار به آن پرداخته‌شده است در حال حاضر به‌عنوان یکی از چالش‌های جدی جمهوری اسلامی مطرح است.

مشخصاً نفوذ پدیده‌ای مختص به عصر ما نیست و قدمت آن به‌اندازه منازعات میان طرف‌های دارای قدرت است، اما می‌توان گفت بسته به‌ بازیگران و دوره‌ی زمانی مدل‌های آن دستخوش تغییر شده است. به نظر می‌رسد زمانی که طرف‌های منازعه حکومت‌ها هستند، به معنای آن است که اراده‌ها یا تصمیماتی در سطح استراتژیک هرکدام از آن‌ها باعث به وجود آمدن این منازعه شده است و در ارتباطی متقابل برای هم تهدید به شمار می‌روند. در این حالت طرف‌ها به‌طورمعمول به افزایش فشار و ضربه‌زدن به منافع هم اقدام می‌کنند، اما تنها زمانی پروژه نفوذ در دستور کار آن‌ها قرار می‌گیرد که امکان ضربه خارجی به‌طرف مقابل به حداقل رسیده باشد یا آن‌ها از این راه به نتایج مطلوب نرسیده باشند. درهرصورت با این چهارچوب تصوری که خمیرمایه‌ی هر حکومت و سیستم، ایدئولوژی، اراده‌ها و تصمیم‌سازی‌هایی است که خط و مشی آن را مشخص می‌کند، مشخصاً بهترین سازوکار در اجرا پروژه نفوذ در این سطح، هدف قرار دادن همان تصمیم‌سازی‌هاست که طرف مقابل را برای طرف دیگر به‌عنوان تهدید مطرح می‌کند. در منازعه میان حکومت‌ها، مراکز استراتژیک، نخبگان و مسئولین در سطوح مختلف به‌عنوان مؤثرین در تصمیم سازی، اهداف پروژه نفوذ معرفی خواهند شد و این همان مدل نفوذ شبکه‌ای هست که در آن‌طرف اجراکننده نیاز به نفوذ به ساختار سیستم حکومت دارد تا به نتیجه مطلوب برسد.

علی‌ای‌حال جمهوری اسلامی ایران به علت ایدئولوژی خاص خود و منتج از آن اراده‌های دارای زاویه شدید با نظام سلطه در شرایط منازعه با به‌اصطلاح قدرت‌های جهانی قرار دارد و طرف مقابل آن اقدام به پروژه نفوذ در سطح استراتژیک و تصمیم‌سازی آن کرده است.

شناخت ابعاد گوناگون، راهکارها و اهداف احتمالی نفوذ دشمن در مرحله اول از فرایند تقابل، بلاشک مسئله‌ای بسیار مهم است. به نظر می‌رسد برای تبیین دقیق این مسئله می‌توان به سبک جدید منازعات پرداخت و سازوکار و اهداف احتمالی دشمن را در بستر آن جست‌وجو کرد.

جنگ هیبریدی[۱]

مطالعه‌ی گزارش‌های اندیشکده‌ها و مراکز استراتژیک غربی و همچنین رویدادهای دهه اخیر جهان و به‌صورت خاص منطقه غرب آسیا مبین این مسئله هست که در سبک منازعات میان قدرت‌ها و همچنین استراتژی‌های در دستور کارشان تغییرات جدی صورت گرفته است. تا به آنجایی که می‌توان گفت حکومت‌ها برای نابودی تهدیداتشان روی لبه تیغ حرکت می‌کنند و این می‌تواند بیان‌گر صراحت در مواضع آن‌ها نسبت به یکدیگر باشد. در سال ۲۰۱۵ و در گزارش کنفرانس امنیتی مونیخ با حضور تمام قدرت‌های جهانی بحث از سبک جدیدی از جنگ به میان آمد به‌عنوان جنگ هیبریدی «یا ترکیبی. با تعریف این سبک به‌نوعی در مفهوم کلمه» جنگ که از گذشته اذهان عمومی را به سمت عملیات نظامی یا اطلاعاتی سوق می‌دهد، انقلابی رخ داد، به‌گونه‌ای که عملیات نظامی بخشی از هشت ضلع هم پوشاننده جنگ هیبریدی خواهد بود جهت دسترسی به اهدافی همچون تغییر حکومت‌ها. بیان شد در این سبک با اقدامات خصمانه علیه دولت یا کشور موردنظر در هشت بعد گوناگون عبارت از: دیپلماسی، جنگ اطلاعاتی و پروپاگاندا، حمایت از نابسامانی‌ها و شورش‌های محلی، نیروهای نامنظم و چریکی، نیروهای ویژه، نیروهای کلاسیک نظامی، جنگ اقتصادی و حمله‌های سایبری شرایطی به وجود خواهد آمد که آن دولت، حکومت یا جامعه به‌عنوان یک سیستم دچار آنتروپی سیستمی شدید، اختلال در کارکردهای اساسی در بخش‌های گوناگون خود شده و درنتیجه‌ی این فرایند دو متغیر ثبات و بقاء که امنیت سیستم را تضمین می‌کنند از بین رفته و کوچک‌ترین اقدام کارگزار یا آنتروپی درونی ناشی از اختلال به وجود آمده متواند نابودی حکومت هدف قرارگرفته را به ارمغان آورد. با بررسی ابعاد مختلف این مسئله مشخص می‌شود تنها بازیگران دولتی توان اجرا جنگ هیبریدی را خواهند داشت و آن‌هم در صورت در اختیار داشتن زیرساخت‌هایی که اقدامات در ابعاد هشت‌گانه را بربتابد، این مسئله بازیگران احتمالی آن را محدود می‌سازد. نکته‌ی دیگر که بسیار حائز اهمیت است چگونگی اقدامات خصمانه و سازوکارهای احتمالی در ابعاد هشت‌گانه جنگ هیبریدی هست که باید موردبررسی قرار گیرد.

۱) جنگ دیپلماسی: در عصر حاضر این مسئله که در فضای سیاست خارجی و تعاملات حکومت‌ها با یکدیگر بعضاً به دلایل مختلف که ناشی از تحلیل آن‌ها از منافع و تهدیداتشان است منازعات در سطوح گوناگون رخ می‌دهد کاملاً واضح است، به‌صورت کلی سطوح منازعه دارای چهار بخش است که از سطح استراتژیکی به مفهوم اقدامات کلان‌تر تا سطح تکنیکی به مفهوم اقدامات خرد را دربر می‌گیرد.

زمانی بحث از جنگ به میان می‌آید که اقدامات خصمانه در سطح استراتژیک طراحی و اجرا شود که نتیجتاً هدفی استراتژیک را برای ضربه زدن مدنظر دارد، هرچند بسیار مشاهده می‌شود سیاسیون در ترمینولوژی الفاظ دچار خلط می‌شوند. در ادبیات دیپلماتیک به وجود آمدن تنش در روابط فلان حکومت‌ها بسیار شایع است، می‌توان این‌گونه بیان کرد، زمانی که تنش در تعاملات حکومت‌ها به اوج خودش می‌رسد درصد اینکه اقدامات خصمانه استراتژیک در دستور کار آن‌ها قرارگیری بالا می‌رود که ممکن است تنش‌ها ناشی از اختلافات ایدئولوژیک یا هر مسئله دیگری باشد و جنگ سرد بهترین مثال برای این موضوع است؛ اما بحث از جنگ دیپلماسی بسیار پیچیده‌تر از تنش‌ها در روابط سیاسی است به‌طوری‌که ممکن است حکومت‌ها اختلافاتی داشته باشند و جامعه بین‌الملل هم شاهد مذاکرات دوستانه‌ی آن‌ها با یکدیگر باشد و این در حالی است که هرکدام از آن‌ها در حال اجرا استراتژی‌های خصمانه علیه یکدیگر می‌باشند. ملموس‌ترین مثال برای موضوع پیش رو دیپلماسی میان جمهوری اسلامی و ایالات‌متحده است. همواره در طول سه دهه‌ی انقلاب اسلامی نخبگان کشور شاهد دکترین‌ها و استراتژی‌های خصمانه ایالات‌متحده بر ضد تمام منافع جمهوری اسلامی بوده مانند استراتژی شک و بهت، دکترین آنفولانزای نیویورکی و غیره. به نظر جامع‌ترین تبیین در مورد جنگ دیپلماسی توسط رهبر انقلاب صورت گرفته است:

این‌ مبارزه‌، فقط یک مبارزه‌ی معمولی دیپلماتیک نیست‌. دیپلماسی، یک جنگ‌ است‌. شما این‌ را به‌خوبی میدانید و آن‌ را مثل‌ جنگ‌های نظامی و برخوردهای اقتصادی که‌ تاکتیک و عقب‌نشینی و حمله‌ و جابه‌جایی و فریب‌ جنگی دارد، لمس‌ کرده‌اید. همه‌ی دیپلمات‌های دنیا مشغول‌ جنگند. ارزش‌ و تأثیر آن‌ جنگ‌ هم‌، گاهی از جنگ‌های نظامی کمتر نیست‌؛ بلکه‌ در مواردی هم‌ بیشتر است‌. البته‌، همیشه‌ این‌گونه‌ نیست‌. منظور من‌ از جنگ‌، یک مبارزه‌ی معمولی نیست‌; که‌ این‌ کار همه‌ی دیپلمات‌هاست. (رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران)

۲) جنگ اقتصادی: یکی از موضوعات بسیار حساسی که در تمام اندیشکده‌های جهان و به‌صورت خاص در غرب موردبررسی قرارگرفته است در حوزه جنگ اقتصادی با عنوان «جنگ ارزی» است. جنگ ارزی به‌عنوان پیچیده‌ترین استراتژی خصمانه اقتصادی در عصر حاضر توسط استراتژیست جیمز جی. ریکاردز[۲] از عناصر اصلی وال‌استریت[۳] و مشاور تهدیدات مالی سی آی ای[۴] طراحی‌شده است و به نظر می‌رسد برای تبیین جنگ اقتصادی بهتر است به این موضوع بپردازیم. اولین کتاب ریکاردز یعنی «جنگ‌های ارزی»، در ایران توسط دو مترجم به‌طور مجزا ترجمه‌شده است. در ابتدای این کتاب، ماجرای اولین «بازیِ جنگ اقتصادی» که در زمستان سال ۲۰۰۹ توسط پنتاگون برنامه‌ریزی‌شده بود را بازگو می‌کند.

این بازی جنگ اقتصادی در مکانی سری به نام «آزمایشگاه فیزیک کاربردی» متعلق به ارتش آمریکا انجام می‌شود؛ جایی که تنها یک وظیفه‌ی آن هدایت جنگ‌های هسته‌ای در زمان وقوع جنگ‌های تمام‌عیار بین تمدنی است؛ وجه دیگر اهمیت این مرکز وجود «اتاق جنگ» برای تشکیل جلسات تخصصی باهدف تعیین مسائل مربوط به امینت ملی آمریکا است. حال، تعریف میدان «جنگ ارزی» توسط فرماندهان نظامی آمریکا می‌بایست در این مکان و با استفاده از استراتژی‌های اقتصادی صورت بگیرد. حضور جیمز ریکاردز نیز به‌عنوان استراتژیست اصلی موضوعیت پیداکرده است. بنا به نظر تئوریسین‌های جنگ، اگر پیچیده‌ترین پدیده‌ی عالمْ جنگ و رویارویی نظامی است، تاریخ «جنگ ارزی» و تمهیدات دشمن در جبهه‌ی این جنگ، حکایت‌گر این موضوع است که میدان جنگ ارزی، می‌تواند به‌مراتب از میدان جنگ نظامی، پیچیده‌تر بوده و دارای نتایج مخرّب‌تری باشد.

تاریخ تابه‌حال، دو بار جنگ جهانی ارزی را به خود دیده است؛ و ما امروز در زمان وقوع سومین تقابل زندگی می‌کنیم. این جنگ از سال ۲۰۱۰ آغازشده است و اوج آن از تابستان تا زمستان سال ۱۳۹۴، در تقابل چین با آمریکا خود را نشان داد و ضرر هنگفتی را با کاهش ارزش یوان به کشور چین وارد کرد. ایران نیز از همان ابتدا ـ یعنی سال ۲۰۱۰ مقارن با سال ۱۳۹۱ شمسی ـ درگیر این جنگ شده است و افزایش شدید قیمت دلار و افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت طلا در همان دوران، از کمترین نتایجی بود که گریبان کشور را تاکنون نیز گرفته است.

همچنین مؤلفه‌ی اساسی دیگری که در جنگ ارزی بسیار به‌ طرف‌های منازعه‌ی جمهوری اسلامی کمک کرده است حضور بالای دلار در اقتصاد کشور است. این‌گونه که یکی دیگر از استراتژیست‌های غربی سال گذشته بیان کرد ایالات‌متحده به‌طور متوسط ۴۰۰ درصد تورم دارد اما در جامعه آمریکا این مسئله حس نمی‌شود و این‌گونه است که باوجود دوربرگردان مالی تحت عنوان U-Turn در سازمان‌ها و قراردادهای بین‌المللی مالی این بار تورم را کشورهای دیگر به دوش می‌کشند و اقتصاد ایالات‌متحده این‌گونه ادامه پیدا می‌کند.

۳) جنگ سایبری: با ورود جامعه جهانی به بستر اینترنت وزندگی در جهانی محصور میان میلیون‌ها صفر و یک به‌گونه‌ای بشر دارای دوجهان موازی است. در روندی به‌سرعت رو به رشد زیرساخت‌های زندگی بشر و حکومت‌ها اعم از اطلاعات، اقتصاد، صنعت و دیگر موارد به بستر فضای سایبر منتقل می‌شود و این مانند پرتگاهی است که اگر دولت‌ها دستاویزی نداشته باشند به‌راحتی سقوط می‌کنند و از طرفی فرصتی برای اقدامات خصمانه استراتژیک ایجادشده است برای دولت‌هایی که توانایی عملیات در این بخش را به دست آورده‌اند. جدا از تمام بحث‌های تخصصی سایبرنتیک که از داغ‌ترین مباحث امروز جهان است و همین‌طور به بحرانی جدی برای قدرت‌های جهانی تبدیل‌شده است برای ارائه‌ی پارادایمی کلی از جنگ سایبری به تبیین نمونه‌ای کاملاً عینی می‌پردازیم.

فیلم مستندی با عنوان Zero Days در ۸ جولای ۲۰۱۶ ساخته‌ی الکس گیبنی منتشر شد که موضوع آن در رابطه با حمله سایبری ایالات‌متحده آمریکا و اسرائیل علیه برنامه هسته‌ای ایران و آلوده سازی سانتریفیوژ‌های ایران با ویروس استاکس‌نت بود. در این مستند به‌صورت کامل فرایند یک جنگ سایبری به تمام‌عیار به تصویر کشیده شده است که در آن مورد، هدف زیرساخت‌های فناوری هسته‌ای جمهوری اسلامی بوده است. بیان می‌شود به همین صورت امکان ضربه‌زدن به‌ تمامی بخش‌های دیگر یک سیستم یا حکومت وجود دارد. این نکته حائز اهمیت است که ایران تنها قربانی این حملات نبوده و ایالات‌متحده، روسیه و کشورهای دیگری نیز با این بحران روبه‌رو شده‌اند تا حدی که ایالات‌متحده جمهوری اسلامی را به حمله سایبری به زیرساخت‌های خود متهم می‌کند.

«Zero Day» اصطلاحی است که با دو مفهوم متفاوت یکی در زمینه‌های مربوط به کد نویسی و هک و یکی درزمینه‌ی حملات سایبری نظامی مورداستفاده قرار می‌گیرد. Zero Day در میان کد نویسان به باگ‌ها یا حفره‌های موجود در یک کد یا سیستم گفته می‌شود که هنوز شناسایی نشدند و می‌توان از طریق این حفره‌ها به کد یا سیستم موردنظر وارد شد و در اصطلاح آن‌ها هک کرد. دلیل استفاده از این نام برای این حفره‌ها این است که در اصطلاح صفر روز از شناسایی آن‌ها گذشته است؛ اما در کاربرد‌های نظامی سایبری این اصطلاح بامعنایی کاملاً متفاوت استفاده می‌شود. Zero Day در کاربرد‌های جنگ سایبری به تمهیداتی گفته می‌شود که با فرض این صورت می‌پذیرند که تمام زیرساخت‌های اصلی سایبری توسط حمله سایبری دشمن از بین رفته باشد به‌عبارت‌دیگر «روز صفر» در کاربرد نظامی روزی است که تمام زیرساخت‌های حیاتی سایبری یک کشور ازدست‌رفته باشد و نیاز به احیای آن‌ها از ابتدا است در این صورت نیاز به یک مدیریت بحران وجود دارد که اولویت‌ها را برای بازسازی مشخص کند. به حمله‌ای که باعث چنین رخدادی شود حمله Zero Day گفته می‌شود.

۴) جنگ اطلاعاتی و پروپاگاندا[۵]: به نظر می‌رسد برای تبیین دقیق چگونگی اجرا و اهداف ترکیب جنگ اطلاعات و پروپاگاندا در کنار هم بهتر است ابتدا هرکدام را به‌صورت اجمالی بررسی کنیم و سپس به چهارچوب تصوری جامع دست یابیم. جنگ اطلاعات به‌صورت کلی از چرخه‌ی اطلاعات که شامل پنج مورد فعالیت است منتج می‌شود.

طبق این فرایند ابتدا در مورد پدیده‌ی مورد با طرح و برنامه‌ریزی به جمع‌آوری داده‌های اطلاعاتی پرداخته می‌شود، سپس پردازش و تجزیه‌وتحلیل باهدف کشف ارتباط معنادار میان داده‌های مرتبط و رسیدن به پارادایمی دقیق نسبت به آن پدیده صورت می‌پذیرد. بعدازاین در مراحل تولید و توزیع به‌گونه‌ای تصمیم‌سازی در مورد آن پدیده با متغیرهایی که سازمان یا سیستم مربوطه برای خود تعریف کرده است انجام می‌شود و برای اجرا آن اراده‌ها و تصمیمات توزیع اطلاعات تولیدشده به عوامل اجراکننده انجام می‌شود.

در برخی منابع علم اطلاعات فعالیت‌های اطلاعاتی را به چهار بخش اساسی تقسیم می‌کنند اعم از جمع‌آوری، تجزیه‌وتحلیل، ضد جاسوسی و عملیات مخفی؛ درواقع دو بخش آخر بعد از توزیع اطلاعات به عوامل صورت می‌گیرد که در میان این دو عملیات مخفی مربوط به بحث ما است. در جنگ اطلاعات همواره حکومت‌ها با استفاده از سرویس‌های اطلاعاتی خود سعی دارند در میدانی که دشمن حضور ندارد با آن بجنگند یا به گونه اتفاقات و مسائل را به‌طوری‌که با منافعشان هم سو باشد مدیریت نمایند، به دلیل گستردگی فعالیت‌هایی که صورت می‌پذیرد هیچ‌گاه تعریف جامعی از ابعاد گوناگون عملیات مخفی نمی‌توان ارائه کرد و تنها می‌توان رد پایی از آن در تمام رویدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و غیره مشاهده کرد؛ و اما مسئله‌ی پروپاگاندا را می‌توان زیرمجموعه‌ای از عملیات اطلاعاتی دانست که در آن‌ها سعی می‌شود با استفاده از سازوکارهای آشکار و پنهان تأثیرگذاری بر روی افکار عمومی یا بعضاً افراد خاص را رقم بزنند که ما این نوع را بانام «عملیات روانی» می‌شناسیم و ادبیات عامه نیز با عنوان «تبلیغات» از آن یاد می‌شود. در کنار هم قرار دادن جنگ اطلاعات و پروپاگاندا و با بررسی پیشینه‌ی این نوع فعالیت‌ها در طول تاریخ مشخص می‌شود منظور طراحان آن در سبک جنگ هیبریدی فراتر از عملیات اطلاعاتی معمول و یا هجمه‌های تبلیغاتی صرف است بلکه به‌صورت خاص «عملیات روانی» پیچیده و در سطحی گسترده مدنظر است. در مدل‌های پیشرفته عملیات روانی سعی بر آن است که با استفاده از ابزارهای متعدد در حوزه فناوری اطلاعات و رسانه با تزریق هدفمند اطلاعات جعل و تغییر داده‌شده به افکار عوام، نخبگان، مسئولین و یا حتی مراکز تصمیم سازی حکومت‌ها در هرکدام از سلسه‌مراتب شناخت آن‌ها در مورد پدیده‌های گوناگون تأثیرگذار بوده و نتیجتاً تصمیمات و اراده‌ها را در مورد تک‌تک افراد تا سطوح استراتژیک حکومت‌ها مدیریت و جهت‌دهی نمایند.

موارد دیگر در هشت‌گانه‌ی جنگ هیبریدی اعم از حمایت از شورش‌های محلی، نیروهای چریکی، نیروهای عملیات ویژه و نیروهای کلاسیک نظامی تماماً در ادبیات متداول دیپلماسی جامعه بین‌الملل در حیطه مؤلفه‌های همچون حمایت از تروریسم و دخالت‌های مشروع یا نامشروع نظامی در کشورهای دیگر تعریف می‌شوند. به‌طورکلی این موارد از ابعاد اجرایی خاص برخوردار نیستند و مشخصاً با عنوان خود تعریف می‌شوند؛ اما نکته‌ی قابل‌توجه این است که این چهار مورد به‌عنوان قدرت‌های سخت هر کشور یا حکومت بسیار حائز اهمیت هستند و در منطقه غرب آسیا و جنوب و شرق آفریقا در دهه اخیر شاهد ایفای نقش این نیروها بوده‌ایم.

بامطالعه تطبیقی پروژه نفوذ و سبک معاصر منازعات هیبریدی متوجه ارتباطی معنادار میان این دو شده‌ایم، همچنین متغیری اساسی در هرکدام از بخش‌های جنگ هیبریدی برای اجرا آن‌ها وجود دارد که به‌عنوان پیش‌نیاز آن‌ها تعریف می‌شود. این متغیر اساسی را با عنوان «شرایط موافق تهدید» مطرح می‌کنیم.

واقعیت تلخی که در حال حاضر در سیستم جمهوری اسلامی با آن مواجه هستیم هجمه تمام‌عیار طرف‌های منازعه‌ی ما در بخش‌های جنگ دیپلماسی، اقتصادی، سایبری، اطلاعات و پروپاگاندا به‌صورت مستقیم و به‌صورت غیرمستقیم در ابعاد امنیتی دیگر است. به تحقیق در هرکدام از این بخش‌ها زمانی سیستم دچار آنتروپی شدید شده است که متغیر اساسی پروژه نفوذ توانسته است شرایط موافق تهدید را ایجاد کند؛ اما به‌واقع تنها عاملی که می‌تواند شرایط موافق تهدید ایجاد کند پروژه نفوذ نیست و عدم کارکرد صحیح و اثربخش در ابعاد گوناگون سیستم به‌مراتب توان بیشتری برای ایجاد این شرایط دارد. درهرصورت با جمع‌بندی مطالب به یک نتیجه نامطلوب اما واقعی خواهیم رسید که جمهوری اسلامی در عصر حاضر باوجود پروژه نفوذ در سطوح استراتژیک و تصمیم سازی خود و همچنین وجود اخلال در کارکرد سیستماتیک خود، دچار آنتروپی[۶] سیستمی درون‌زا است و این خود تهدیدی جدی برای ثبات و بقاء آن به شمار می‌رود. نکته‌ی قابل‌توجه این است که پروژه نفوذ مدنظر ما تنها به ابعاد ژورنالیستی آن محدود نمی‌شود و در حقیقت منظور از نفوذ در بیان رهبر انقلاب نیز نفوذ ایدئولوژیک است که درنتیجه تصمیم‌سازی‌ها را دچار تناقض با ایدئولوژی مختص انقلاب اسلامی کرده است.

به‌صورت قطعی سازوکار مقابله مؤثر با جریان نفوذ همچنین هجمه‌های جنگ هیبریدی علیه جمهوری اسلامی، حذف عواملی‌ست که شرایط موافق تهدید را ایجاد می‌کنند، اما بامطالعه جامع شرایط فعلی کشور در سه حوزه حاکمیت، سیستم اجرائی و جامعه و تعاملات میان این سه، به نظر می‌رسد برای اینکه سیستم بتواند با اثربخشی بالا در بخش‌هایی مدیریت بحران و در بخش‌هایی هدایت آرامش را در دستور کار خود قرار دهد، نیاز به بسترسازی اجتماعی وجود دارد.

 

چالش‌های پیش روی ما

بر اساس مطالبی که ارائه شد در حال حاضر نیاز به بررسی چالش‌های کشور بادید استراتژیک داریم تا بتوانیم به ارائه سازوکار جهت بسترسازی اجتماعی و مقابله مؤثر با تهدیدات و بحران‌های پیش رو بپردازیم. این چالش‌ها را می‌توان در دو بخش ساختار حاکمیت و نقطه‌ی مقابل آن هندسه اجتماع دسته‌بندی و بررسی کرد.

به‌صورت کلی دو مسئله در ساختار حاکمیت در سه دهه انقلاب اسلامی دیده می‌شود. نخست نفوذ ایدئولوژی متناقض با مبانی اسلام و ایدئولوژی انقلاب اسلامی در اندیشه نخبگان مؤثر بر تصمیم‌سازی‌های کلان و به طبع آن اراده‌ها و اقداماتی دچار تناقض با اقداماتی که از حکومت اسلامی انتظار می‌رود و سپس منازعه‌ی داخلی احزاب سیاسی بر سر مبانی که به‌صورت مستقیم جامعه و اقشار گوناگون را درگیر خودکرده است. در بعدی دیگر و در هندسه‌ی اجتماع که مشخصاً متأثر از حاکمیت است به همین صورت با دو مسئله و چالش اساسی مواجه هستیم. نخست عدم تبیین دقیق ایدئولوژی انقلاب اسلامی و مبانی جامعه‌سازی اسلامی برای نسل‌ها و اقشار مختلف به این صورت که بدانند باید چه اقداماتی را از حاکمیت مطالبه کنند و سپس درگیری مداوم با آسیب‌های اجتماعی فراوان براثر عدم کارکرد مناسب سیستم در بخش‌های گوناگون. مجموع این رویدادها بستری کاملاً مناسب و شرایطی موافق تهدید به وجود می‌آورد که طرف‌های منازعه جمهوری اسلامی در ایجاد آن‌ها بی‌تأثیر نبوده‌اند.

با مطالعه اقدامات و طراحی‌های خصمانه علیه جمهوری اسلامی، می‌توان به این مسئله فکر کرد که دکترین آنفولانزای نیویورکی که توسط ایادی ایالات ‌متحده در ابعاد گسترده برای ضربه به ساختار حاکمیت و جامعه کشور طراحی‌شده بود، هرچند به‌صورت کامل به اهداف خود نرسید و مؤثر واقع نشد اما در سه حوزه‌ی ارتباط میان اجزاء سیستم حاکمیت، ارتباط میان اجزاء تشکیل‌دهنده اجتماع و تعاملات میان سیستم و جامعه شکاف‌هایی به وجود آورد تا باعث شود اراده‌ی سیستم جهت مقابله با این دست از تهدیدات اثربخش واقع نشود.

دکترین آنفولانزای نیویورکی دارای ۵ وجه است، یعنی ویروس آنفولانزای نیویورکی در طی پروسه‌ی انتقال به شهروند ایرانی پنج نقطه را موردحمله قرار می‌دهد.

  1. نفرت از اسلام: اولین جایی که ویروس آنفولانزای نیویورکی بدان حمله می‌کند، اسلام است. این مرحله به‌وسیله ایجاد شبهات مختلف در مورد دین اسلام و نیز طرح مطالب غیرواقعی در مورد این دین شریف اجرایی می‌شود. در این مرحله شهروند ایرانی ابتدا در مواجهه با شبهات گارد می‌گیرد و در پی پاسخ‌گویی به آنان برمی‌آید اما رفته‌رفته با تعدد شبهات، میل به پیدا کردن پاسخ برای آنان در او کمرنگ شده و عقیده‌ی مذهبی‌اش گام‌به‌گام سست می‌شود و درنهایت مطالب ضد اسلامی و استدلال‌های مختلف باعث گسسته شدن رشته عقیدتی او با دین اسلام می‌گردد، این پروسه پیش می‌رود تا جایی که فرد از مسلمانی خودش شرمنده می‌شود و از اینکه در جامعه‌ای اسلامی بافرهنگ اسلامی رشد کرده، احساس شرمساری می‌کند. این وجه بر روی افراد مذهبی تأثیری ندارد و بیشتر متوجه افراد با عقاید ملی‌گرایانه و غیردینی ست. طرح مسائلی مانند تروریسم اسلامی، قصاص، ارتباط ماجرای اسیدپاشی سال ۹۳ با فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر، عدم برابری حقوق زن و مرد در اسلام، خشونت مسلمانان و … همگی ازجمله موارد حمله به اسلام در راستای دکترین آنفولانزای نیویورکی ست.
  1. نفرت از ایرانیت: دومین ضلع، پنج‌ضلعی دکترین نیویورکی حمله به ایرانیت و هویت ملی ست، در این مرحله فرد با هجمه‌های مختلفی که مرتبط با موضوع ملی‌گرایی ست دچار سرخوردگی از این بابت که ایرانی ست خواهد شد، البته این وجه از دکترین آنفولانزای نیویورکی برخلاف وجه اول بیشتر روی افراد مذهبی تأثیر می‌گذارد با آنکه مجریان آن همان افراد ملی‌گرا هستند، مواردی نظیر ایران‌هراسی، نشر جک‌های ضد ایرانی و نیز مواردی مانند لطیفه‌هایی که با عبارت «مملکت داریم» خاتمه می‌یابند.
  1. نفرت از حکومت و نظام سیاسی: وجه سوم دکترین مدنظر ما که می‌توان گفت در کنار وجه چهارم، ملموس‌ترین مراحل است، نفرت از حکومت و نظام حکومتی‌ست، در این مرحله فرد تحت تأثیر هجمه‌های ضدحکومتی که مهم‌ترین پایگاه‌های آن شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی وابسته به آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسه، آلمان و عربستان و نیز پایگاه‌های اینترنتی می‌باشند، با حکومت ملی خود احساس بیگانگی و سپس دشمنی می‌کند و خود پس از مدتی تبدیل یک به منتقد تخریب‌گر علیه نظام حکومتی خود می‌شود. فتنه سال ۸۸ ملموس‌ترین نمونه موفقیت این وجه از دکترین آمریکایی‌هاست.
  1. نفرت از مسئولان و رهبران: دیگر وجه این ویروس آنفولانزا حمله به مسئولین نظام است، در این مرحله فرد تحت تأثیر هجمه‌های رسانه‌ای علیه رهبری نظام، رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و نیز سایر مسئولین رده بالایی، در مقابل مواضع و عملکرد و اقدامات آنان گارد گرفته و هر عملکرد مثبتی را نادیده می‌گیرد و تنها به تخریب آنان فکر می‌کند و اینکه یک شبکه مافیایی و درهم‌پیچیده نظام را اداره می‌کنند! در این مرحله فرد حتی در مذاکرات و منازعات بین‌المللی حق را به مسئولان سایر کشورها می‌دهد که این نشان‌دهنده‌ی اوج نفرت و کینه‌ای ست که هجمه‌ها در راستای این دکترین به فرد تزریق کرده‌اند.
  1. نفرت از یکدیگر: آخرین وجه از پنج‌ضلعی نیویورکی شماتت یکدیگر است، در این مرحله ملی‌گرایان نسبت به مذهبی‌ها و مذهبی‌ها نسبت به ملی‌گراها و نیز افراد طیف‌های مختلف فکری – عقیدتی در مقابل یکدیگر گارد می‌گیرند و رفته‌رفته نوعی بیگانگی و کینه بین این طیف‌ها نسبت به یکدیگر به وجود می‌آید، کمترین محصول این مرحله از ویروس آنفولانزای نیویورکی شکست وحدت ملی ست.
  • در ادامه به تبیین سازوکار استراتژیکی پرداخته می‌شود که به‌صورت خاص جهت بسترسازی اجتماعی به‌عنوان پیش‌نیاز برای مقابله مؤثر سیستم با تهدیدات استراتژیک طراحی‌شده است.

 

دکترین پنگوئن امپراتور

واژه «Doctrine» مفهومی با تعبیر میراث بشری است؛ که در فارسی «آموزه» و «آیین» جای گزین معرفی‌شده است. در عربی، دو مفهوم معادل آن تبیین شده است: «قاعده» و «یقین». «دکترین» از یک‌سو به‌مثابه‌ی «روش» معادل واژه‌ی «قاعده» است و به‌صورت (قواعد حاکم بر رفتار، بدون قدرت قانونی) تعریف و تبیین می‌شود؛ و از سوی دیگر «دکترین» به‌مثابه‌ی «محتوا» معادل واژه «یقین» است، (تبیین چیستی و چرایی و چگونگی) هر پدیده را در برمی‌گیرد.

قید قدرت قانونی، در تعریف دکترین، به این موضوع اشاره دارد که دکترین در سطحی که به کار گرفته می‌شود تبدیل به مفاهیم استراتژی، تاکتیک و تکنیک می‌شود و مادامی‌ که تبدیل به گفتمان غالب نشود، ضمانت اجرا ندارد. از سوی دیگر، ازآنجاکه دکترین قاعده است، نیازمند تجویز قانونی نیست.

در گفتاری ساده بیان می‌کنیم زمانی که خانواده‌ی ما دچار اختلافات درونی و تحت تأثیر سیاه نمایی‌های گوناگون قرار می‌گیرد و بدخواهان از این فرصت برای ضربه زدن استفاده می‌کنند، قبل از اینکه بخواهیم عوامل آن را از بین ببریم نیاز داریم به اتحاد در درون خانواده خود بها بدهیم که اگر به‌صورت کامل اتفاق بیفتد حتی اگر عوامل آسیب‌رسان همچنان به فعالیت خود ادامه دهند گزندی خانواده‌ی ما را تهدید نمی‌کند. در مسائل اجتماعی مؤلفه‌ای به‌عنوان «وحدت ملی» مطرح می‌شود که درگذشت بیش از سه دهه انقلاب اسلامی همواره هدف اصلی امپریالیسم و دشمنان این مرزوبوم بوده است. بسیار موضوع مهمی است که ما بدانیم مؤلفه وحدت ملی برای جامعه‌ی ما به چه معناست، در کشوری که با پیروزی انقلاب اسلامی دست به اقدامی بسیار حساس در جامعه بین‌الملل زد و آن‌هم تمدن سازی با ایدئولوژی و مکتب اسلام بود. طرحی که قبل از آن در طول تاریخ بشریت و با تمام تلاش‌های پیامبران و امامان اسلام به نتیجه مطلوب نرسیده بود. پس ما قصد داریم مدلی از جامعه سازی و حکومت ارائه دهیم که تابه‌حال نظیری نداشته است و مشخصاً مبانی و سیاست‌های ما با تمام قدرت‌های جهانی اختلافات جدی دارد. طبیعتاً تمام قدرت آن‌ها متمرکز بر به نتیجه نرسیدن این اقدام شده است. به تحقیق انقلاب اسلامی نیاز دارد وحدت ملی را از نو و متناسب با شرایط به‌خصوص خود و جامعه‌ی مطبوع خود تعریف کند، شاید بتوانیم در حال حاضر این موضوع بسیار حیاطی را متناسب با امروزه جمهوری اسلامی تطبیق دهیم و تعریفی جدید از مؤلفه‌ی اساسی وحدت ملی که ضامن ثبات و بقاء هر سیستمی است ارائه دهیم.

دکترین پنگوئن امپراتور با مطالعات تئوری و میدانی در بازه‌ی زمانی یک‌ساله‌ای به‌صورت خاص بر روی این مسئله که متغیرها و همچنین راه‌های رسیدن به وحدت ملی در جمهوری اسلامی چیست؟ طراحی‌شده است. این دکترین در قالب قواعد و روش‌هایی است که حکومت‌ها برای ارتقاء جامعه‌ی مطبوع و بهبود مؤثر کارکرد خود، اجرا می‌نمایند.

ترمینولوژی: در مطالعات علمی و طرح‌ریزی استراتژیک الهام‌گیری از اکوسیستم[۷] بسیار رایج است و ما هم برای ارائه هر چه عینی‌تر مسئله‌ی خودمان از این روش استفاده کرده‌ایم.

پنگوئن امپراتور یا پنگوئن فرمانروا (نام علمی: Aptenodytes forsteri) بلندترین و سنگین‌وزن‌ترین گونه زنده پنگوئن است که در قطب جنوب زندگی می‌کند. نکته قابل‌توجه برای ما رفتارشناسی این‌گونه در مقابله با سرما است که بسیار حائز اهمیت است.

پنگوئن‌های امپراتور برای محافظت از خود در برابر سرما راهبردی گروهی نیز دارند: آن‌ها به شکل یک دایره بزرگ در کنار هم جمع می‌شوند و هر یک به پنگوئن کناری خود می‌چسبد. این دایره‌ها می‌توانند از ۱۰ تا صدها پنگوئن را شامل شوند. آن‌هایی که در بیرون دایره هستند پس از مدتی به‌آرامی به لایه‌های درونی دایره می‌آیند و این باعث ایجاد جنبشی با سرعت کم اما دائمی میان پرندگانی می‌شود که می‌خواهند برای در امان ماندن از سوز بادهای سرد به درون دایره بروند. در کل همه پنگوئن‌ها تجربه بیرون بودن و درون دایره بودن را خواهند داشت و این به سود همه اعضای دسته است.

 

درآمدی بر دکترین پنگوئن امپراتور:

مسئله ما دستیابی به وحدت ملی است، به گونه ای‌که بستری باشد برای مدیرت بحران سیستم و ارتقاء سطح کارکرد بخش‌های گوناگون آن. در این دکترین بیان می‌شود هرم جامعه جمهوری اسلامی متشکل از سه بخش حاکمیت، نظام و ملت به‌عنوان یک سوپر سیستم دارای صدها ماکرو سیستم و به طبع هزاران میکرو سیستم است. درواقع در مثال عینی ما هرکدام از پنگوئن‌ها به‌عنوان یکی از میکرو سیستم‌های جامعه معرفی می‌شوند، آن‌ها طبق نظم و قاعده‌ای به‌صورت غریزی دارند به یکدیگر نزدیک می‌شوند که در قبال جامعه حاکمیت این چگونگی و قاعده را مشخص می‌کند. بحث اصلی در اتفاقی‌ست که بعد می‌افتد، هرکدام از آن‌ها بعدازاین که گرمای موردنظرشان را دریافت کردند جایشان را به دیگری می‌دهند تا همه فرصت حضور در مرکز آن تجمع را پیداکرده و گرم شوند، در این بخش مثال عینی ما بیانگر این است که حاکمیت قواعدی را ترتیب داد تا میکرو سیستم‌های جامعه مجتمع شوند سپس شرایطی را به وجود می‌آورد تا هرکدام از آن‌ها بتوانند نیاز موردنظرشان را که به‌عنوان گرما مطرح شد تأمین کنند، این اتفاق را گردش منظم به‌سوی مرکز اجتماع ایجاد می‌کند. به‌صورت کاملاً ساده این گردش تماماً فعالیت حاکمیت در به ارمغان آوردن عدالت اجتماعی‌ست که در ادبیات قرآنی واژه «قسط» به معنای کامل‌تری بیان می‌شود؛ و آن گرما، بهره‌گیری هرکدام از میکرو سیستم‌های جامعه از آن اراده سیستم و عدالت اجتماعی است.

مطالعات میدانی در بستر اجتماع نشان می‌دهد بالاترین درصد مطالبات جامعه و از سوی دیگر بالاترین درصد ضعف در بخش‌های سیستم مربوط به آنجایی است که اجزاء جامعه اعم از افراد، خانواده‌ها، مراکز و غیره برای مطالبات خودپاسخی دریافت نمی‌کنند؛ اما دسته‌بندی میکرو سیستم‌های جامعه در این حالت بسیار اهمیت دارد و می‌توان آن را با متغیر میزان گسستگی در اجزاء سنجید.

دکترین پنگوئن امپراتور با تبیین چیستی، چرایی و چگونگی نیل به سمت وحدت ملی اثربخش و ایجاد «شرایط موافق فرصت» برای سیستم جمهوری اسلامی در ابعاد پنج‌گانه، قواعد و روش‌های این فرایند را ارائه دهد.

حال مسئله اینجاست که تمام مؤلفه‌ها در دکترین به‌صورت قاعده ایست که رفتار سیستم را جهت می‌دهد و سیستم در اراده‌ی خود به دنبال دستیابی به آن‌هاست و در ارتباطی هم پوشاننده، این مؤلفه‌ها احیای عدالت اجتماعی رقم می‌زنند. نکته‌ی قابل‌توجه دیگر این است، همان‌طور که گفته شد سازوکارهای اجرائی متشکل از سه سطح استراتژی، تاکتیک و تکنیک منتج از دکترین طرح‌ریزی می‌شود. اگر به اوایل بحث برگردیم، دو عامل پروژه نفوذ و سبک جنگ‌های هیبریدی در کنار هم «شرایط موافق تهدید» را در جمهوری اسلامی به وجود آورده است و در قبال آن دکترین پنگوئن امپراتور، سعی دارد بستری را با دستیابی به مؤلفه‌های خود ایجاد کند به‌عنوان «شرایط موافق فرصت» که این همان گرمایی است که سیستم را از هرگونه ضربه‌ی خارجی و جریان نفوذ حتی اگر به‌صورت قوی هم صورت پذیرد مصون بدارد و این قدرت را برای حاکمیت به وجود می‌آورد تا به‌راحتی بحران‌های پیش رویش را اعم از ایدئولوژی‌های متناقض با اسلام و عوامل که کارکرد سیستم را دچار اختلال می‌کند، بدن هیچ‌گونه شک و بهت در اجتماع از میان بردارد.

در آخر اعلام می‌کنیم مشخصاً تبیین دکترین به‌صورت جامع مستلزم ارائه آن در کتابی با چند صد صفحه است و در نوشتار حاضر درآمدی مختصر ارائه شد.

 


پی‌نوشت:

[۱] hybrid warfare

[۲] James Rickards

[۳] Wall Street

[۴] Central Intelligence Agency

[۵] Propaganda

[۶] Entropy

[۷] ecosystem

دسته‌ها
آینده‌شناسی استراتژیک انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مقالات

آقای دکتر مرندی! مسئولیت سوء عملکردتان در موضوع جمعیت را بپذیرید! / ۱۰ نکته پیرامون صحبت‌های جمعیتی دکتر مرندی در مصاحبه با فارس

۱- آقای دکتر مرندی در مصاحبه‌ی اخیر خود با خبرگزاری فارس[۱]، طوری تاریخچه‌ی اتخاذ سیاست تحدید نسل را بیان کرده‌اند که گویا تنها ایشان و هم‌فکرانشان در دولت، خواهان اجرای این سیاست بوده‌اند: «این طرح به ذهن من رسید و دولت در نهایت آن را به عنوان یک طرح تصویب کرد و در مجلس به قانون تبدیل شد و شورای نگهبان نیز بر آن صحه گذاشت».

اما برخی از اسناد نشان می‌دهد که صندوق جمعیت سازمان ملل هم در اتخاذ تصمیم تحدید نسل سهیم بوده است. مثلاً نفیس صدیق، معاون دبیر کل و رئیس وقت صندوق جمعیت سازمان ملل در سفر خود به ایران می‌گوید: «گفتگوهایی که متعاقب سرشماری سال ۱۳۶۵ در سال ۱۹۸۸ با دولت ایران صورت گرفت به آن منجر شد که دولت در برنامه نخست توسعه، کنترل جمعیت را در نظر بگیرد».[۲] پس علی‌القاعده به غیر از اراده‌ی مسئولین دولتی وقت، اراده‌های دیگری نیز بوده‌اند که اسباب اتخاذ این سیاست را فراهم آورده‌اند.

دکتر نفیس صدیق، با اصالت پاکستانی و تفکر آمریکایی، نخستین زنی بود که به معاونت دبیر کل سازمان ملل منصوب شد. این زن فمینیست که درس‌خوانده آمریکا بود، نقش مهمی در تحدید نسل کشورهای اسلامی ایفا کرد.
دکتر نفیس صدیق، با اصالت پاکستانی و تفکر آمریکایی، نخستین زنی بود که به معاونت دبیر کل سازمان ملل منصوب شد. این زن فمینیست که درس‌خوانده آمریکا بود، نقش مهمی در تحدید نسل کشورهای اسلامی ایفا کرد.

 

۲- دکتر مرندی دلیل اتخاذ سیاست تحدید نسل را رشد بالای جمعیت عنوان کرده است: «به‌هرحال بر اساس رشد ۳.۹ درصدی باید هر ۱۷ سال جمعیت کشور دو برابر می‌شد، اگر این روال ادامه پیدا می‌کرد جمعیت کشور ما امروز چند برابر بود» اما ایشان نمی‌گویند که هشت‌دهم از این رشد مربوط به ورود مهاجرین افغانستانی و معاودین عراقی بوده است که اگر از آن رشد جمعیت کسر شود، ۳.۱ درصد رشد می‌ماند که همین عدد در سرشماری سال ۱۳۴۵ نیز به‌دست‌آمده بود[۳]؛ یعنی اگر صرفاً فرزندآوری مادران ایرانی را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که خبری از بمب یا انفجار جمعیتی نبوده است. مقام معظم رهبری درباره‌ی تاریخچه‌ی اتخاذ سیاست تحدید نسل به نکته‌ی لطیفی اشاره کرده‌اند: «اول کار از سال ۶۶ شروع شد. پیش من آمدند و تصویر هولناکی را ارائه کردند و ما معتقد شدیم که باید کنترل کرد»[۴]

 

۳- دکتر مرندی گفته‌اند: «امام که ولی امر بودند هرگز نگفتند که این کار انجام نشود. امام مکتوب جواب دادند که مطلب جمعیت مهم است و کنترل جمعیت باید در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها مطرح شود. نگفتند مخالف هستم» ایشان در ادامه هم مدعی می‌شوند که مردم در آن زمان گمان می‌کرده‌اند، ممانعت از بارداری حرام بوده و بعد از این صحبت حضرت امام (ره) خیالشان راحت شده که این مسئله حرام نیست و به تحدید نسل روی آورده‌اند؛ اما در کجای این متن که آقای دکتر نقل کرده‌اند بحث حلال و حرام بودن ممانعت از بارداری مطرح شده؟ آیا سند و شاهدی برای این ادعا وجود دارد که مردم ممانعت از بارداری را حرام می‌دانسته‌اند؟ چرا دکتر مرندی متن این نامه را تاکنون با الفاظ متفاوت نقل کرده‌اند؟ چرا اثری از این نامه در صحیفه‌ی نور وجود ندارد؟ بر فرض که حضرت امام (ره) که از مطلوبیت جمعیت دویست میلیونی ایران سخن گفته بودند، (صحیفه امام، ج ۷، ص ۳۹۳) نوشته باشند «در زمینه‌ی کنترل جمعیت در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها بحث شود» حال از کجای این جمله می‌توان مطلوب بودن حرکت در مسیر تحدید نسل را برداشت کرد؟ آیا به صرف این که «امام … هرگز نگفتند که این کار انجام نشود» و «نگفتند مخالف هستم» یک فرد ولایت‌مدار تصمیمی به این مهمی اتخاذ می‌کند؟ (ضمناً موضوع جواز امام (ره) در مسئله‌ی ممانعت از بارداری به سال ۱۳۵۸ برمی‌گردد که ایشان در پاسخ به نامه‌ی دکتر سامی – وزیر بهداری دکتر بازرگان – مرقوم داشتند: «استفاده از این روش‌ها چنانچه زنان را در معرض مشکلات سلامت (آسیب) قرار نمی‌دهد و همچنین همسر با آن موافق است، برای حل مشکلات مندرج در گزارش شرعاً جایز است»[۵] البته که بعد از این مرقومه نیز، نه تنها هیچ کاهشی در فرزندآوری مادران ایرانی صورت نگرفت؛ بلکه این میزان، رشد نیز داشت).

 

۴- آقای مرندی در صحبت‌های خود مکرر به این کلام مقام معظم رهبری اشاره می‌کنند که فرموده‌اند: «سیاست تحدید نسل در یک برهه‌ای از زمان درست بود» و از این معبر سعی می‌کنند خود را از پذیرش مسئولیت بحران کنونی جمعیت، تبرئه کنند؛ اما مقام معظم رهبری در ادامه‌ی همان فرمایش خود، حد درست بودن این سیاست را هم مشخص کرده‌اند: «… آن‌طوری که افراد متخصص و عالم و کارشناسان علمیِ این قسمت تحقیق و بررسی کردند و گزارش دادند، ما در سال ۷۱ به همان مقاصدی که از تحدید نسل وجود داشت، رسیدیم. از سال ۷۱ به این طرف، باید سیاست را تغییر می‌دادیم؛ خطا کردیم، تغییر ندادیم. امروز باید این خطا را جبران کنیم»[۶] حال آیا با توجه به آن که آقای مرندی در فاصله‌ی سال‌های ۷۲ تا ۷۶ وزیر بهداشت بوده، احیاناً نباید اجرای این سیاست را متوقف می‌کرد؟!

 

۵- دکتر مرندی در مصاحبه‌ی خود، اطلاع از وضع آماری کشور و این که می‌دانسته اهداف جمعیتی نظام محقق شده است را کتمان نمی‌کند (صد البته وقتی که نفر دوم اجرای سیاست تحدید نسل، – دکتر ملک افضلی – متخصص آمار حیاتی باشد، عدم اطلاع از آمارهای جمعیتی باورپذیر هم نخواهد بود) ولی درعین‌حال می‌گویند: «به طور مرتب تا ما آمار می‌دادیم، مرکز آمار هم اعلام می‌کرد که وزارت بهداشت بی‌ربط می‌گوید. تا اینکه موقع سرشماری ۱۰ ساله رسید و مسئولین مرکز آمار متوجه شدند که نه تنها آمارهای ما درست بوده، بلکه رشد جمعیت کم‌تر هم شده»

از چپ: دکتر ملک افضلی و دکتر مرندی؛ برندگان جایزه جمعیت سازمان ملل
از چپ: دکتر ملک افضلی و دکتر مرندی؛ برندگان جایزه جمعیت سازمان ملل

 

 

اما نکته‌ی مهمی که باید مدنظر داشت این است که با وجود این اختلافات، سرشماری سال ۱۳۷۵ که توسط مرکز آمار صورت گرفت، به وضوح نشان داد که اهداف جمعیتی نظام که در برنامه‌ی نخست توسعه آمده بود، محقق شده است (نرخ رشد جمعیت ۱.۹۶ به دست آمد، درحالی‌که می‌بایست با رسیدن به نرخ رشد ۲.۳ اجرای تحدید نسل متوقف می‌شد). حال این سؤال پیش می‌آید که اگر آقای مرندی بر اساس آمار وزارت خودش عمل نکرده و معطل آمار سرشماری بوده است، چرا لااقل در سال پایانی مسئولیتش اجرای سیاست تحدید نسل را متوقف نکرده؟ اگر ایشان در این زمینه کوتاهی نکرده بود، فرهنگ لیبرال «فرزند کمتر؛ زندگی بهتر» جزء محکمات عقاید عموم مردم نمی‌شد و وضع جمعیت کشور نیز اکنون این‌گونه بحرانی نبود که ایران یکی از سه کشور دنیا شود که با بیشترین سرعت در حال پیر شدن است. (و البته لااقل سه میلیون نفر از چهار میلیون نفری که برای تحدید نسل عقیم شدند، نیز عقیم نمی‌شدند)

 

۶- دکتر مرندی در مصاحبه‌ی خود به خاطره‌ای از مقام معظم رهبری اشاره می‌کنند که در دوران ریاست‌جمهوری‌شان به دکتر مرندی گفته‌اند: «نگذار شعارهای زمان شاه که دو فرزند کافی است زنده شود» بعد از آن هم می‌گویند: «شنیدم در زمان وزیر دیگری این شعار نوشته شد، اما مسئولیت آن با من نیست!» این که مخالفت با این شعار وظیفه‌ی ایشان نبوده را با تسامح می‌پذیریم و به ایشان حق می‌دهیم که حتی در حد یک مصاحبه نیز با درج این شعار بر روی در و دیوار شهر، قبض برق و بسته‌ی پفک مخالفت نکرده باشند، اما از ایشان می‌پرسیم: چرا در سال ۱۳۸۹؛ یعنی ۱۸ سال بعد از زمانی که باید سیاست تحدید نسل متوقف می‌شد و درست فردای آن روز که آقای احمدی‌نژاد گفت: «به چه حقی قانون می‌گذارید که دو بچه کافی است و بیش از سه بچه نیاورید؟» در مخالفت با ایشان احساس وظیفه کرده، تمام‌عیار به میدان آمدید و در مصاحبه‌ای گفتید: «افزایش تعداد فرزندان که هنر نیست، حیوانات هم می‌توانند این کار را بکنند!‌» [۷] آیا در سال ۱۳۸۹ وزیر بودید و مسئولیتی داشتید؟!

 

۷- اما خوب است که فلسفه‌ی اتخاذ سیاست تحدید نسل را هم از منظر دکتر مرندی مورد بحث قرار دهیم. دکتر مرندی در صحبت‌های خود اشاره می‌کند که اگر سیاست تحدید نسل اتخاذ نمی‌شد «الآن باید ده‌ها میلیون بیکار دیگر و نان‌خور بیشتر در کشور می‌داشتیم! با مشکلات امنیتی مواجه می‌شدیم. سوءتغذیه در کشور به وجود می‌آمد و فقر بیداد می‌کرد» اما آیا راهکار اسلام برای از بین بردن فقر یا مبتلا نشدن به آن، تحدید نسل است؟

 

بر اساس متون دینی، در حیطه‌ی فردی قطعاً نمی‌توان توصیه کرد که: فرزند نیاور تا فقیر یا فقیرتر نشوی. چنان که «بکر بن صالح» می‌گوید به امام کاظم علیه السلام نامه‌ای نوشتم که: من مدت پنج سال است که از بچه‌دار شدن جلوگیری می‌کنم و این به خاطر آن است که همسرم فرزند نمی‌خواهد و می‌گوید: تربیت و اداره‌ی فرزندان برایم دشوار است؛ زیرا فقیر هستیم و از امکانات زیادی برخوردار نیستیم. نظر حضرتعالی چیست؟ امام علیه‌السلام در پاسخ مرقوم می‌فرمایند: «اطْلُبِ الْوَلَدَ فَإِنَّ اللَّهَ یرْزُقُهُم» فرزند طلب کن! همانا خدا روزی آن‌ها را می‌دهد.[۸]

در سطح حکومت نیز، این که آیا برای مقابله با فقر باید تحدید نسل انجام داد یا نه، بسته به نحوه‌ی تعریف مسئله دارد؛ چنان‌که پیامبر اکرم (ص) در اوج مشکلات و فقر امت اسلام، مکرر مسلمانان را به فرزندآوری بیشتر توصیه و ترغیب کرده‌اند و فرموده‌اند «اُطلُبوا الوَلَد»[۹]. در واقع، می‌توان تصویری هولناک از رشد جمعیت و فقر و قحطی ناشی از آن ارائه کرد و حکم ثانویه‌ی به صلاح بودن تحدید نسل را به دست آورد و هم می‌توان «سالخورده شدن جمعیت در صورت تحدید نسل و خطر دشمنان» را مدنظر قرار داد و با تحدید نسل مخالفت کرد.

به هر صورت نسخه‌ی اصلی اسلام برای رفع فقر، این است که عدالت حاکم شود. به عنوان نمونه پزشکان حقوق چند صد میلیونی نگیرند و مسئولان دولتی این ظلم‌ها را مشروع جلوه ندهند. اگر این‌گونه بی‌عدالتی‌ها وجود داشته باشد، چه جمعیت یک میلیون نفر باشد چه دویست میلیون، کشور فقیر خواهد داشت.

هم‌چنین اگر حلقه‌ی بسته‌ی مدیران مرفه، بی‌کفایت و فسیل شده، برای همیشه متولی امور اجرایی مردم باشند، قطعاً فقر پابرجا خواهد بود؛ چه جمعیت یک میلیون نفر باشد و چه دویست میلیون. اما اگر به مدیران ساده‌زیست، لایق و جوان فضا داده شود، ایران با منابع عظیمی که دارد ابداً با جمعیت زیاد، دچار فقر نخواهد شد. به نظر می‌آید که دکتر مرندی وجود سوء مدیریت در کشور را مفروض گرفته بودند که برای مبتلا نشدن به فقر همه‌گیر، نسخه‌ی تحدید نسل پیچیده‌اند.

ضمناً انسانی که به دنیا می‌آید صرفاً دهان، مری، معده و روده ندارد که کارش فقط خوردن باشد، بلکه بازو، اندیشه و دل نیز دارد. عمده هراس دشمنان کشور نیز از این است که جمعیت جوان ایران اسلامی به تعدادی برسد که صرفاً خودِ ایرانی‌ها از منابع زیرزمینی کشورشان استفاده کنند و از خام‌فروشی و مفت‌فروشی منابع به مستکبران دست بکشند.

* اقتصاددانی آمریکایی به نام کنت آرو (Kenneth Arrow) که در سال ۱۹۷۲ برنده‌ی نوبل اقتصاد شد می‌گوید: «جمعیت شکلی از سرمایه است. با کنترل جمعیت، رشد اقتصادی کنترل و محدود می‌شود. برنامه‌ریز اقتصادی، باید اقتصاد را متناسب با جمعیت تنظیم کند، نه عکس آن»[۱۰]

 

۸- دکتر مرندی در جای جای مصاحبه‌اش یک مضمون را تکرار کرده است: «اطمینان دارم که به خاطر این اقدام (تحدید نسل) در روز قیامت اجر خواهم داشت، من وجدانم در برابر خدا راحت است، از نظر خودم تردید ندارم که در آن دنیا اجر خودم را می‌گیرم، اشکالی ندارد از نظر من که این اتفاقات را به گردن من بیندازند. وجدان من راحت است»

اما این صحبت‌ها در تضاد کامل با سخنان پیشین ایشان است که اتفاقاً آن هم در خبرگزاری فارس منتشر شده بود. دکتر مرندی در اسفند ماه سال ۱۳۹۳ گفته بود: «من در حدی که عقلم می‌رسید این کار را انجام دادم. هنوز هم احساس عذاب وجدان می‌کنم؛ شاید اصلاً نباید وارد مسئله کنترل جمعیت می‌شدم! درباره جایزه جمعیت سازمان ملل هم باید بگویم من جوایز متعددی را برده‌ام؛ شاید از بدشانسی به من جایزه دادند»[۱۱]

ضمناً خوب است که دکتر مرندی بفرمایند که منظور از واژه‌ی «مسئولین» در این جمله‌ی مقام معظم رهبری چه کسانی هستند؟ «این را (سیاست تحدید نسل) متوقف نکردیم؛ این اشتباه بود. عرض کردم؛ مسئولین کشور در این اشتباه سهیم‌اند، خود بنده‌ی حقیر هم در این اشتباه سهیمم. این را خدای متعال و تاریخ باید بر ما ببخشد»[۱۲] احیاناً آقای دکتر مرندی، یک نفر از این «مسئولین» هم نبوده است؟!

 

۹- خوب است آقای دکتر مرندی یک‌بار برای همیشه ناگفته‌های پروژه‌ی تحدید نسل را نیز بگویند. مثلاً بفرمایند در سال ۱۳۷۳ (در دوران وزارت ایشان) چه کسانی به قاهره رفتند و در کنفرانس جمعیت و توسعه (ICPD) از طرف دولت ایران تعهد دادند که رشد جمعیت ایران را به صفر برسانند؟

چنان‌که در تصویر فوق، برگرفته از سایت مرکز آمار ایران مشاهده می‌شود، یکی از اهداف کنفرانس جمعیت و توسعه (ICPD) برای ایران، کشاندن کشور به ورطه «رشد جمعیتی برابر صفر» بوده است. پس از رسانه‌ای شدن این هدف استعماری، بخش مزبور از سایت مرکز آمار کشور حذف شد.
چنان‌که در تصویر فوق، برگرفته از سایت مرکز آمار ایران مشاهده می‌شود، یکی از اهداف کنفرانس جمعیت و توسعه (ICPD) برای ایران، کشاندن کشور به ورطه «رشد جمعیتی برابر صفر» بوده است. پس از رسانه‌ای شدن این هدف استعماری، بخش مزبور از سایت مرکز آمار کشور حذف شد.

  

یا بفرمایند همیاران غدا (غیر دولتی ایران)، باقر نمازی، حسین ملک افضلی و انجمن تنظیم خانواده چه نقشی در اجرای پروژه‌ی تحدید نسل داشته‌اند؟ یا بگویند بانک جهانی به چه دلیل برای واردات وسایل ممانعت از بارداری، وام می‌داد و کتاب «احکام تنظیم خانواده» را منتشر می‌کرد؟ آیا از شروط اعطای وام‌های بین‌المللی به ایران، اجرای پروژه‌ی تحدید نسل بوده است؟

دکتر ملک افضلی در کنار باقر نمازی، اعضای هیئت مدیره‌ی همیاران بودند. وقتی روزنامه کیهان، دکتر ملک افضلی را به عنوان دست راست باقر نمازی افشا کرد[13]، طولی نکشید که وی به برنامه‌ی تلویزیونی «امضا» دعوت شد و به عنوان یکی از مفاخر جامعه پزشکی مورد تقدیر قرار گرفت! از تک تک مسئولیت‌هایش به جز همکاری با باقر نمازی حرف زد و اشاره‌ای هم به کارنامه‌ی خود در انجمن سلامت خانواده – تنظیم خانواده سابق- نکرد![14]
دکتر ملک افضلی در کنار باقر نمازی، اعضای هیئت مدیره‌ی همیاران بودند. وقتی روزنامه کیهان، دکتر ملک افضلی را به عنوان دست راست باقر نمازی افشا کرد[۱۳]، طولی نکشید که وی به برنامه‌ی تلویزیونی «امضا» دعوت شد و به عنوان یکی از مفاخر جامعه پزشکی مورد تقدیر قرار گرفت! از تک تک مسئولیت‌هایش به جز همکاری با باقر نمازی حرف زد و اشاره‌ای هم به کارنامه‌ی خود در انجمن سلامت خانواده – تنظیم خانواده سابق- نکرد![۱۴]

 

۱۰- مقام معظم رهبری در ۲۷ تیر ۱۳۹۱ در دیدار خود با اعضای دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد بحث جمعیت فرمودند: «الآن به سراغ کمیسیون‌های مجلس بروید و به دکتر مرندی و خانم دستجردی توصیه کنید که پیگیری کنند» حال از دکتر مرندی باید پرسید که بعد از این فرمایش ولی فقیه، چه گامی برای جبران خطاهایش در زمینه‌ی تحدید نسل برداشته است؟ لااقل ایشان باید بگوید چرا پس‌ازاین فرمایش و در سال ۱۳۹۳ در سمینار ضدجمعیتی «پویایی جمعیت در کشورهای مسلمان» شرکت کرده و تمهیدات آن را فراهم آوردند؟ (این سمینار توسط یک «عنصر نامطلوب»، صندوق جمعیت سازمان ملل و سفارت سوییس در دانشکده مطالعات جهان – در دوران ریاست فرزند دکتر مرندی بر این دانشکده – برگزار شد و علناً در آن فرزندآوری کمتر مادران و افزایش سن ازدواج در کشورهای مسلمان مورد توصیه قرار گرفت) لااقل دکتر مرندی باید بگوید چرا هم‌چنان از عناصر ضدجمعیتی که بیش از دو دهه است در وزارت بهداشت جا خوش کرده‌اند، حمایت می‌کند؟ لااقل…

این متن شاید سبب دلخوری بزرگواران و دلسوزان در جبهه‌ی مردمی نیروهای انقلاب اسلامی شود، اما آموخته‌ایم که موضوعات استراتژیک (از جمله جمعیت) را فدای سیاست‌ورزی‌های چندروزه نکنیم.

بر این آموخته وفاداریم.

 


منابع:

[۱] http://www.farsnews.com/13951202001729

[۲] http://www.rajanews.com/news/248134/

[۳] http://www.hawzah.net/fa/article/view/93634

[۴] بیانات مقام معظم رهبری پس از استماع گزارش دبیرخانه شورای عالی فرهنگی در خصوص تحولات جمعیتی و مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی ۲۷/۰۴/۱۳۹۱

[۵] http://www.hawzah.net/fa/article/view/93633

[۶] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام مورخ ۰۳/۰۵/۱۳۹۱

[۷] http://www.fardanews.com/fa/news/109176/%D9%85%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%B0%DB%8C%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF

[۸] وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۶۲ (به نقل از کافی)

[۹] البحار، ج ۱۰۴، ص ۸۴، ح ۴۴ (به نقل از فردوس) 

[۱۰] http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=24600

[۱۱] http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931209000289

[۱۲] بیانات در اجتماع بزرگ مردم بجنورد ۱۹/۰۷/۱۳۹۱

[۱۳] http://kayhan.ir/fa/news/74056

[۱۴] http://www.telewebion.com/#!/episode/1462710/

دسته‌ها
استراتژیک تحلیلی رویکرد سیاسی مقالات

دوران پساترامپ

۴۴هیلاری کلینتون، انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را به رقیب خشمگین و خشن خود از جناح مقابل یعنی جمهوری خواهان باخت و عرصه سیاست را ترک کرد. حالا نه‌تنها پست ریاست جمهوری ایالات متحده که مجلس‌های سنا و کنگره هم در اختیار اکثریت جمهوری خواهان هستند. دونالد ترامپ، نامزد پیروز انتخابات ریاست جمهوری این کشور، بر اساس سیاست‌های درهای بسته اقتصادی تصمیم دارد، به زعم خودش، کشورش را از نو بسازد!

[divide style=”dots” icon=”square” color=”#471bfd”]

عصر جدید

 اگرچه از همان ابتدا به خوبی پیدا بود که کلینتون در موقعیت بدی است اما پذیرش اینکه شخصی با گستاخی آشکار ترامپ به پست ریاست جمهوری برسد کمی دشوار می‌نمود!

 دو مرتبه افشای ایمیل‌های کلینتون و وارد شدن FBI در این پرونده آن هم در کمتر از ۵ روز مانده به انتخابات، آشکار شدن بیماری‌های کلینتون، مسائل جنسی مربوط به همسرش در دوران ریاست جمهوری‌اش، دفاع از وضع موجود و دولت اوباما درحالی‌که عملکرد مناسبی در عرصه‌های داخلی نداشت و دریافت کمک‌های عظیم مالی از دولت‌های عربی و لابی‌های خارجی، را می‌توان از جمله مشکلات مهم کلینتون در این دوره از انتخابات برشمرد. علاوه بر این‌ها با کنار کشیده سندرز از رقابت‌های درون‌حزبی دموکرات‌ها، با سرخوردگی بسیاری از جوانان آمریکایی، آن‌ها رأی خود را به نام ترامپ به صندوق انداختند.

 کلینتون دشمن سرسخت‌تری نسبت به ترامپ برای انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌رفت. زیرا در ایجاد اجماع بین‌المللی علیه ایران بسیار موفق‌تر می‌نمود. و علاوه بر این‌ها اکثریت مطلق نخبگان و صاحب‌نظران عرصه سیاست خارجی ایالات متحده، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، از کلینتون حمایت می‌کردند. و رسانه‌های بزرگ دنیا مثل BBC و یا CNN تا دقایق آخر رأی‌گیری حاضر نبودند بپذیرند که ترامپ پیروز شده و نتایج آرا الکترال کالج را بیان کنند.

 افشای سخنرانی‌های مشمئزکننده جنسی ترامپ درباره زنان و دختران و ژست نژادپرستانه آشکار او، مقابله با مسلمانان و دیگر اقلیت‌ها و ثروت کثیر و زندگی اشرافی ترامپ نتوانست آرای او را برگرداند. و این بیانگر چهره بدون روتوش و بزک شده ایالات متحده است. در ایالات متحده کسی برای ریاست جمهوری انتخاب شد که هیچ سابقه سیاسی ندارد و هیچ هماهنگی با سیاست‌های خارجی این کشور هم ندارد!

 پس رأی آوردن یک سیاه‌پوست در انتخابات ایالات متحده این می‌تواند دومین شگفتی انتخابات ایالات متحده به عنوان رهبر جهان [مثلاً] آزاد باشد (؟)!

 از جمله مهم‌ترین دلایل پیروزی ترامپ، شعارهای ضد جنگ و بهبود اوضاع داخلی او بود. او از همان ترفند اوباما برای پیروزی استفاده کرد: حل همه مشکلات در کوتاه‌ترین مدت!!(که البته برای ما ایرانی‌ها هم چندان ناآشنا نیست!)

 مدتی است تغییرات گسترده‌ای در دنیای غرب در حال شکل‌گیری است. تلاشی برای جایگزینی راهکارهای جدید و اجتماعی برای مدل‌های قدیمی و ناکارآمد، اما با همان متد و روش سابق. یعنی تلاش برای جلوگیری از نابودی تمدن استوار بر استثمار توده‌ها با ابزار لذت و سکولاریسم لجام‌گسیخته، با مسکن‌های قوی‌تر و شوک.

 با قدرت گرفتن آنجلا مرکل در آلمان، ترزا می در انگلستان (و خروج این کشور از اتحادیه اروپا) و دونالد ترامپ در ایالات متحده، شاهد شکل‌گیری مثلث نامتعادل قدرت سیاسی در جهان غرب خواهیم بود. این وضعیت نتیجه ناکارآمدی سیاست‌های درهای باز اقتصادی و جایگزین شدن آن با سیاست‌های اقتصاد درهای بسته است که با توجه به انتخاب‌های پیش رو در فرانسه و آلمان و افزایش ژست‌های ناسیونالیستی و نژادپرستی در میان سران کشورهای غربی این روند ممکن است تشدید شود.

اما با اوج گرفتن بحران اقتصادی توامان با سیر افزایشی گرایش به خشونت در همه ابعاد اجتماعی و پایمال شدن کرامات انسانی در غرب، و در آخر آشکار شدن ناکارآمدی نظام سیاسی حاکم بر دنیای امروز، موج بی‌اعتمادی گسترده ملت‌ها علیه تمامی ارکان جوامع استوار بر مدل‌های غربی شروع می‌شود. و این آغازی بر پایان سال‌ها سبک زندگی غربی باشد…

دیپلماسی دیجیتالی

 رویکرد جدید محور غربی برای حفظ سلطه و هژمونی خود بر دنیا، بعد جدیدی به خود گرفته است. در این بعد جدید، مرزها رنگ ندارند و تمایزی میان دروغ و واقعیت نیز وجود ندارد. این بعد را اطلاعات رقم می‌زنند.

 در گذشته برتری غربی‌ها در همه حوزه‌ها اعم از:

  1. فرهنگی: دارا بودن گسترده‌ترین حجم رسانه‌های ارتباطات جمعی و مطبوعاتی، مبانی فلسفی ـ اجتماعی غالب بر حوزه‌های آکادمیک و کرسی‌های عمده نظریه‌پردازی در اقصی نقاط دنیا
  2. اقتصادی: مبنا بودن دلار در معاملات بانکی، و از آن مهم‌تر بهره‌گیری تمام دنیا از مدل‌های اقتصادی غربی (چه مدل‌های کمونیستی و چه مدل‌های کاپیتالیستی)
  3. سیاسی: مدیریت تمام دنیا زیر پرچم واحد سازمان ملل متحد، تدوین قوانین بین‌المللی و مرزبندی جغرافیایی دنیا متناسب با آینده‌بینی غربی و منفعت‌طلبی انحصاری
  4. نظامی: برتری تکنولوژیک و ابزاری بر سایر کشورها، ساختار عظیم و پیچیده یگان‌های نظامی و تکاوری، توسعه و تکامل سلاح‌های کشتارجمعی نظیر انواع بمب‌های هسته‌ای و هیدروژنی

کاملاً محرز و آشکار بود و در بعضی از بخش‌ها، رقبایی نیز داشتند.

 اما با رخداد انقلاب عظیم ۱۳۵۷ شمسی در ایران، و ظهور یک مهره جدید در مناسبات جهانی با شعار نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلامی، همه پیش‌بینی‌ها برای بقای هژمونی ایالات متحده بر دنیا، بعد از جنگ جهانی دوم به‌یک‌باره رنگ باخت.

 این قدرت نوپا در همه حوزه‌ها، نظام‌های غربی را به چالش کشید. اما با شروع قرن جدید و پیشرفت سرسام‌آور تکنولوژیکی و ارتباطی که منجر به حذف مرزهای جغرافیایی شد، فضای جدیدی به قلمروهای سه‌گانه و سنتی پیشین کشورها اضافه شد، فضای سایبر. قلمروی به مثابه خاک کشورها اما بدون مرز.

 فضای سایبر، عرصه جنگ‌های بدون رویارویی، جاسوسی مدرن، شکل‌دهی و مدیریت افکار و دیپلماسی مجازی است.

 ایالات متحده خیلی زود با دریافتن اهمیت این فضا برای کنترل و شکل‌دهی افکار عمومی جهان (و در واقع شکل‌دهی این فضا برای این امر)، ضرورت وضع استراتژی‌های جدیدی در این حوزه ذیل مفهوم دیپلماسی دیجیتالی را درک کرد. و اولین بار باراک اوباما در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸ شمسی از آن سخن به میان آورد و کارکرد آن از سوی تحلیل گران این حوزه مورد سنجش قرار گرفت. بی‌شک دستاوردهای بزرگ ایالات متحده از این عرصه نوپا در حوادث پس از انتخابات، استمرار سیاست‌های مدبرانه‌تر و دقیق‌تر را می‌طلبید.

 وزارت خارجه ایالات متحده (Department of State)، آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) و آژانس امنیت (NSA) ملی، هر سه نقش‌های اساسی را در این دیپلماسی بازی می‌کردند:

  1. وزارت خارجه ایالات متحده با پشتیبانی عظیم رسانه‌ای ـ تبلیغاتی، فکری ـ آموزشی نبرد بدون خشونت، مالی و سیاسی از سران مخالف، اپوزیسیون خارج نشین و روشنفکران سینه‌چاک غربی در ایران با طرح ایجاد سفارت مجازی آمریکا در ایران.
  2. سیا با حمایت و تربیت گسترده تحلیل گران و جاسوس‌های بازیگر در نبردهای مخملین برای جمع‌آوری میدانی اطلاعات و تحلیل دقیق اوضاع ایران متناسب با اخبار رسیده از جاسوسان میدانی و مهره‌های دیپلماتیک در ایران برای تصمیم گیران آمریکایی.
  3. آژانس امنیت ملی با تولید ابزارهای دور زدن سیستم فیلترینگ اینترنت در ایران، پشتیبانی فنی و تکنولوژیکی از فتنه گران، تحلیل فضای مجازی ایران و بررسی صحت‌وسقم اطلاعات منتشرشده در این فضا.

گرچه هیچ‌گاه هدف فتنه گران و رهبران غربی آن‌ها محقق نشد اما تجربه خوبی بود تا استفاده‌های بعدی از این فضا بهینه‌تر باشد.

 ویروس‌های متعدد رایانه‌ای از استاکس‌نت گرفته تا دکو و شعله، همگی بخش‌های بزرگ‌تر و ناشناخته این فضا را آشکارتر می‌کنند و استعداد زمین خوردن حریف در دنیای با هجمه‌های دیجیتالی را بالاتر می‌برند.

 درصورتی‌که هیلاری کلینتون، سرفرماندهی عملیات سایبری علیه ایران در سال ۱۳۸۸، به عنوان رئیس جمهور آتی این کشور انتخاب می‌شد، آنگاه می‌بایست شاهد برنامه‌ریزی‌های گسترده و دقیقی علیه ملت ایران، افزایش توجه به این حوزه و بالا گرفتن منازعات سخت و خشن ایالات متحده علیه ایران در این فضا می‌بودیم که هر چند به نظر می‌رسد با پیروزی ترامپ هم این موضوع از دستور کار سرویس‌های خارجی ایالات متحده بیرون نخواهد رفت. و در آینده باید شاهد درگیری‌هایی تندتر و خشن‌تر باشیم.

 گرچه احتمال بروز تشنج و ناآرامی‌هایی نظیر آنچه در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، کم است (ولی صفر نیست.) ولی بهره‌گیری قدرتمند ایالات متحده از فضای سایبر و پشتیبانی کردن از روشنفکران حامی غرب در ایران و اپوزیسیون، چه خارج نشین و چه حاضر در ایران باعث می‌شود، جو عمومی جامعه به نفع آن‌ها رقم بخورد. تا در درازمدت با استفاده از دکترین نارضایتی عمومی مهندسی شده، باعث موج بی‌اعتمادی گسترده مردم نسبت به نظام، و ایجاد کشمکش‌های اجتماعی و سیاسی شوند که نتیجه آن فروپاشی از درون نظام جمهوری اسلامی است.

برای مثال، در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۹۴، در شهر تهران با بهره‌گیری مناسب از فضای سایبری، در همه ابعاد آن (از رسانه‌های ارتباط جمعی مثل شبکه تلویزیونی BBC گرفته تا شبکه‌های اجتماعی نظیر Twitter و Facebook برنامه‌های پیام‌رسان فوری مثل Telegram و Whats app)، موفق شدند تا اکثریت کرسی‌های مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری متعلق به تهران را تصرف کنند. و این شکستی بزرگ برای جریانات مخالف غرب در ایران بود. در حالی راه‌یافتگان این شهر به مجلس‌ها عمدتاً شخصیت‌های ناشناس، و بیشتر چهره‌های سیاسی بودند (یا اینکه قبلاً هم پست‌هایی کلیدی را در اختیار داشتند اما عملکرد شایسته‌ای از آن‌ها دیده نشده بود.)، که عمده دلیل رأی آوردن آن‌ها حضور در لیست جریان خاص و تبلیغات گسترده در حمایت از آن‌ها در فضای مذکور بوده است.

 با توجه به تجربه و آمادگی بیشتر تیم فکری دموکرات‌ها و کلینتون در اندیشکده بروکینگز، بنگاه رند، موسسه کاتو، مرکز مطالعات استراتژیکی و بین‌المللی (CSIS) و شورای روابط خارجی به نظر می‌رسید، در صورت پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶، دیپلماسی تغییر اوباما از فضای درگیری‌های خیابانی مخملین به دیپلماسی دیجیتالی کلینتون در فضای سرد سایبر کشیده شود. اما اکنون با پیروزی ترامپ، که از سخنرانی بعد از پایان شمارش آرا در ستاد انتخاباتی‌اش در شهر نیویورک پیدا بود برنامه خاصی برای دوران ریاست جمهوری‌اش ندارد، به نظر می‌رسد این تهاجم سایبری کمی به تأخیر بیفتد و آن اثرگذاری لازم را بر انتخابات ریاست جمهوری آتی ایران نداشته باشد. و این لطمه‌ای بزرگ به حامیان غرب در ایران است.

از طرف دیگر، درگیری‌های ترامپ با رسانه‌های شاخص غرب مثل CNN و NEW YORK TIMES او را فاقد درک صحیحی از فضای رسانه‌ای غرب دارد و به نظر می‌رسد تصمیمات او بیشتر بر اساس عقاید شخصی و یا مشاوره از افراد هم‌عقیده با خودش باشد. این اتفاق یک فرصت بزرگ برای ایران ۱۳۹۶ است تا با انتخاب یک رئیس‌جمهور کارآمد و بدون رویای اتصال با غرب، اقتصاد مقاومتی را شکل دهد و کشور را از پیچ سرنوشت‌ساز تاریخی رد کند.

 در سال آینده دو انتخابات مهم در ایران رقم می‌خورد که یکی در عرصه‌های خرد و دیگری در عرصه‌های کلان اجتماعی تأثیرگذاری به سزایی دارند. انتخابات شورای شهر و روستاها و انتخابات ریاست جمهوری.

 در چند مدت اخیر تلاش‌های گسترده و نظام‌مند سایبری و مطبوعاتی غرب‌گرا یا اصلاح‌طلب، برای از گردونه خارج کردن رقبا و سرپوش گذاشتن بر حوادث ناخوشایند و ناکارآمدی دولت فعلی بوده است. که از جمله آن‌ها حمله به استاد حسن عباسی با تقطیع ویدئو دو دقیقه‌ای از یک جلسه طویل دو ساعتی با مضمون توهین به ارتش، برای خاموش کردن انتقادها و افشاگری‌های تند وی به هیئت دولت و ناکارآمدی این دولت بوده است. یا در مورد دیگر پیش‌دستی حسام‌الدین آشنا در پاسخ به خبر حضور احتمالی ضرغامی (رئیس پیشین صداوسیما) در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶؛ یا تلاش‌های جریانات غرب‌گرای سنتی نظیر نهضت آزادی برای مصادره چهره‌هایی نظیر شهید چمران، شهید رجایی و دکتر شریعتی برای اسطوره‌سازی و پیشینه‌سازی مثبت از این جریانات.

 تصور می‌شد با قدرت گیری مجدد دموکرات‌ها در آمریکا، حجم و شدت حملات سایبری علیه ایران و سایر حلقه‌های محور مقاومت اسلامی در منطقه بیشتر شود. البته اکنون با پیروزی جمهوری خواهان که جناح جنگ‌طلب و خشونت خواه سنتی ایالات متحده هستند، بی‌شک دامنه درگیری‌ها آتی گسترده‌تر خواهد بود. اما آن نتیجه مطلوب را در پی نخواهد داشت. زیرا بیشتر سیاست‌های ترامپ اقتصادی است و کمتر توجه ای به عرصه‌های نبرد رسانه‌ای با محور مقاومت اسلامی در منطقه دارد. و از طرفی او با مسدود کردن سفر اتباع ایرانی به ایالات متحده، لطمه جبران‌ناپذیری به غرب‌گرایان ایران زد و احتمال پیروزی گزینه نیروهای انقلابی در ایران را بالاتر برد، البته به شرط اجماع بر یک گزینه کاریزما و کارآمد.

ایران

 کلینتون همسر، یکی از قوی‌ترین اعضای حزب دموکرات در حوزه مسائل بین‌المللی مرتبط با ایران است. او به مدت ۴ سال در دوره اول اوباما، پست وزارت خارجه این کشور را بر عهده داشته است. و در شرایط مختلف مشکلات را مدیریت کرده است و توانسته بود استراتژی‌های مناسبی برای شرایط مختلف تدوین و پیاده‌سازی کند. استراتژی کلینتون همسر در تقابل با ایران، سیاست با پنبه سربریدن در عرصه روابط بین‌الملل است!

 او تقابل با ایران را به خوبی درک کرده است و بهتر از هر کس می‌داند راهبرد مقابله با ایران موضوعی فراتر از حرف‌ها و شعارهای انتخاباتی است. ثمره استراتژی مذاکره با ایران کلینتون سبب شد، تیم مذاکره‌کننده دولت فعلی در ایران، امتیازات گسترده زیادی را مبتنی بر اعتماد یک‌طرفه به طرف غربی مذاکره، و غرب بزرگ‌بینی مفرط آن‌ها، بدون وجود مکانیسم نظارتی قوی بر سازوکار اجرای این توافق به طرف مقابل میز مذاکره بدهد.

 آنچه در این دوره از مذاکرات اتفاق افتاد درس بسیار خوبی در حوزه مدیریت راهبردی بین‌المللی برای سیاست‌مداران غربی بود. ازیک‌طرف، ایالات متحده فرصت پیش‌آمده با انتخاب حسن روحانی، به عنوان رئیس جمهور در ایران و شتاب‌زدگی وی برای حل مشکلات ایران از طریق مذاکره و اثبات این موضوع که همه مشکلات ایران از رابطه نداشتن با آمریکا سرچشمه می‌گیرد، را به خوبی درک کرد. و از طرف دیگر آن‌ها چندان شتابی برای حل مشکل هسته ایران نداشتند و هدف، وقت‌کشی و کشاندن تیم مذاکره‌کننده روحانی به دقایق نهایی برای گرفتن امتیاز بیشتر بود.

 آن‌ها ازیک‌طرف تحریم‌ها را (در ظاهر) علیه ایران برداشتند (گر چه این برداشته شدن، فقط شامل تحریم‌های مرتبط با توسعه فناوری فیزیک هسته‌ای در ایران بود.) و از طرف دیگر هیچ شرکت خارجی برای سرمایه‌گذاری در ایران و هم‌چنین هیچ بانک خارجی برای تبادل ارزی با ایران، از خود تمایلی نشان نداد. و سرمایه‌های آزاد شده ایران در بانک‌های غربی که قرار بود اوضاع گل ایران را به سبزه آراسته کند، راهی برای ورود به داخل کشور پیدا نکرد! بنابراین به جای حل مشکلات داخلی کشور، که در اولویت قرار داشتند، باید صرف خریدها و خرج‌هایی در خارج از کشور می‌شدند تا هم موجب خشم داخلی نشوند و هم بی‌استفاده نمانده باشند. درحالی‌که این خرج‌ها چندان اولویتی نداشتند.

 این یک سوی بازی بردـبرد حسن روحانی با آمریکا بود. گر چه قبلاً هم سعید جلیلی در مذاکرات خود با طرف غربی، با همین پیشنهادها روبه‌رو شده بود اما از کنار آن‌ها گذشته بود تا دولت بحران‌زده اوباما را، در دقیقه نود به امتیازدهی وادار کند. این سیاست وقت‌کشی، علیه دولت حسن روحانی جواب داد. و این احساس را که می‌توان باقی مشکلات را نیز با مذاکره حل کرد، در دولت حسن روحانی ایجاد کرد. و از همین رو، روحانی در سخنانی در آغاز سال ۱۳۹۴، از برجام ۲ و برجام‌های دیگر حرف به میان آورد.

 دولت روحانی بعدازاین مذاکرات، در برابر ایالات متحده به شدت منفعلانه عمل می‌کرد. مثلاً هنگامی که سیستم قضایی ایالات متحده دارایی‌های بنیاد علوی ایران را توقیف کرد، برخورد مناسبی از سوی وزارت خارجه شاهد نبودیم. و یا موضع‌گیری‌های منفعلانه این دولت در برابر وحشی‌گری‌های حاکمان سگ‌صفت سعودی، در مسئله کشتار حجاج، نشان‌دهنده تلاش این دولت برای تنش‌زدایی با ایالات متحده برای رقم زدن دور جدید مذاکرات برای رابطه مستقیم است.

 هر چند این احتمال وجود دارد که در صورت عدم رأی آوردن حسن روحانی یا نماینده جناح غرب‌گرای فعلی در ایران، در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ ایران، با وضع جدید تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران در حوزه‌های غیر مرتبط با هسته‌ای یا تمدید مجدد تحریم‌ها، توافق هسته‌ای لوزان (JCPOA) به کلی به حاشیه رانده شود. گرچه با توجه به عدم وجود گزینه کاریزما و تأثیرگذار برای رقابت با روحانی، به‌احتمال‌زیاد او در انتخابات ۱۳۹۶ مجدداً به قدرت بازمی‌گردد. و در صورت بازگشت وی، به علت سیاست‌های نادرست اقتصادی و ضعف‌های مدیریتی، موج عظیم نارضایتی و بی‌اعتمادی گسترده مردم نسبت به نظام رقم خواهد خورد.

 سیاست‌های ایالات متحده، که ره‌آورد تلاش‌های کلینتون است، علیه ایران بر این اصل استوار است که در درازمدت بیشترین تأثیرگذاری را بر جو و افکار عمومی ایران داشته باشد. راهبرد آتی ایالات متحده، شاید تلاش برای همسوسازی نظر مردم ایران با غرب و فروپاشی از داخل نظام جمهوری اسلامی است.

 در زمان تصدی پست ریاست وزارت خارجه آمریکا توسط کلینتون، او با تشویق گسترده دانشجویان ایرانی به مهاجرت به غرب برای تحصیل و پژوهش، استراتژی فرار مغزها (Brain Drain) را علیه ساختار پژوهشی ایران تقویت کرد. که درازمدت شاهد خروج سیل عظیم نخبگان و پژوهشگران وطنی بودیم.

در این راستا با تغییر سیاست‌های ویزای دانشجویی، به دانشجویان ایرانی اجازه داده شد، در زمان تحصیل خود در ایالات متحده بدون نیاز به تمدید ویزای خود بارها به ایران سفر کنند.

 با انتخاب دونالد ترامپ، وجهه درنده غربی بار دیگر خود را به رخ عالم خواهد کشید. لغو ردیف دریافتی بودجه‌های هم‌جنس‌بازان، سقط جنین و دولت خودگردان فلسطین در کرانه باختری، لغو ویزای ۷ کشور دارای ویژگی‌های مشترک از جمله مسلمان بودن اتباع آن، درگیری جنگ نیابتی با ایالات متحده و هم‌پیمانان آن در جنوب غرب آسیا و …، نشان داد که ترامپ بر مستحکم سازی ساخت درون مصمم است. او یک خوی به شدت ناسیونالیستی دارد که چهره ساده‌لوح و نادان خود را به خوبی پشت آن پنهان کرده است!

دسته‌ها
بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مقالات

از بیکن تا بنتام؛ از آدام اسمیت تا کینز: تئوریسین‌های ربا را بشناسید

دسته‌ها
بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

درآمدی بر تعریف سنجه‌های بازار (قسمت دوم)

«بازار مکان و موقعیتی است که در آن خریداران و فروشندگان، کالاها و خدمات و منافع را خریدوفروش می­کنند. برای هر کالا، خدمت یا منبعی که در اقتصاد مورد خریدوفروش واقع می­شود بازاری وجود دارد».[۱] یا از منظر دیگر اینکه هر جا خرید، فروش و سرمایه­گذاری رخ دهد، بازار شکل گرفته است اما برای تبیین دکترین بازار باید از زوایه­ای دیگر به آن نگاه کرد و دید که بازار دقیقاً چیست، چرا و چگونه است. آلوین تافلر معتقد است: «دو نیمه­ی زندگی بشری که موج دوم، آن­ها را از یکدیگر جدا ساخته، «تولید» و «مصرف» است. برای مثال عادت کرده­ایم که به خودمان به­عنوان تولیدکننده یا مصرف­کننده بنگریم. این همیشه حقیقت نداشته است.»[۲]

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد تحلیل تحلیلی دکترینال رویکرد سیاست درهای باز سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات میان رشته ای

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

مطلب حاضر گزارش استراتژیک اندیشکده‌ی یقین با عنوان «استحاله انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به سوی لیبرالیسم» است که به صورت کامل از طریق باشگاه استراتژیست‌های جوان در اختیار شما قرار گرفته است. متن PDF این گزارش از لینک زیر قابل دانلود است.

[download id=122]

[box type=”custom” bg=”#FFE97D” color=”#7347e3″ border=”#ed0000″ radius=”7″]

فهرست

[/box]


 

پیش‌گفتار

«آیا استراتژی دنگ شیائوپینگ می‌تواند الگویی برای دیگر کشورهای در حال توسعه باشد؟»

بعد از سال‌های جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی، با تشکیل نهادی به نام «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام»، مطالعه‌ی تاریخ کشور چین و بررسی الگوی توسعه‌ی چینی در دستور کار این نهاد در جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. هدف از این تحقیق رسیدن به پاسخ سوالی بود که در بالای این متن نوشته شده است؛ این سوال را رئیس وقت این مرکز در سال ۱۳۸۳ در ابتدای کتاب «چین نو؛ دنگ شیائوپینگ و اصلاحات» می‌نویسد. رئیس این مرکز تحقیقاتِ حکومتی، کسی نبود جز رئیس‌جمهورِ حال حاضر جمهوری اسلامی ایران یعنی آقای حسن روحانی.

کار تحقیقاتی این مرکز برای دریافتن الگوی توسعه‌ی چینی و تاریخ چینِ نوین صرفاً در تألیف یک کتاب خلاصه نشده است؛ بل‌که موارد متعددی از مقاله، کتاب و گزارش را می‌توان سراغ گرفت که به این موضوع پرداخته‌اند و جلسات متعددی را برای آن برگزار کرده‌اند.

از این‌رو، با انتخاب آقای حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، سپس تعیین اعضای اصلی کابینه که از مدیران و هیأت علمی مرکز مذکور بودند، این بنا را ایجاد می‌کند که روش اداره‌ی کشور را مبتنی بر الگوی توسعه‌ی چینی پیش خواهند برد. مضافاً این‌که اکنون بعد از گذشت دو سال از عمر دولتِ موسوم به حلقه‌ی نیاوران، غالب تصمیمات و اظهارنظرهایی که از سوی مسئولین ارشد دولت و شخص رئیس‌جمهور اتخاذ می‌شود، چهارچوبی را به فکر متبادر می‌کند که در حوزه‌ی سیاست، به «سیاست خارجی توسعه‌گرا» و در حوزه‌ی اقتصاد به «سیاست درهای باز» شناخته می‌شود؛ و این دو مؤلفه دقیقاً همان محورهایی هستند که با مطالعه‌ی تاریخ استراتژیک چین نوین به آن‌ها می‌رسیم.

از این‌رو، هدف این مقاله بررسی نقاط عطف در تاریخ استراتژیک کشور چین در دوره‌ی موسوم به چین مدرن طی قرن بیستم میلادی می‌باشد؛ نقاطی که تعیین‌کننده‌ی جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل بوده‌اند و مناسبات قدرت را در تعامل با نظام دوقطبی قرن بیستم مشخص کرده‌اند؛ نقاطی که از برآیند آن‌ها «دکترین چو ئن‌لای» حاصل می‌شود که رابطه‌ی انقلاب کمونیستی چین را با آمریکای تماماً لیبرال رقم می‌زند و با تعدیل اصول این انقلابِ رادیکال در طی یک بازه‌ی حدود سی ساله، عادی‌سازی ارتباط با جهان غرب را فراهم می‌کند؛ ارتباطی که قرار است به‌عنوان یک کاتالیزورْ زمینه‌ساز نهادینه کردن اصول اقتصاد آزاد و نظام سرمایه‌گرایی در دوران حاکمیت دِنگ شیائوپینگ باشد؛ و استحاله‌ی انقلاب را از طریق «سیاست درهای باز» در این کشور رقم بزند. فرازوفرودی که بر این دو نسل از انسان چینی حاکم بوده است، نقاط استراتژیک حاکم بر تاریخ این تمدن شرقی محسوب می‌شود.

در این مقاله پرسش اصلی این است، چه شد که چین کمونیست با اصول یک انقلاب ایدئولوژیک، به صعوبت دیوار چین، به دامن تمدن مقابل خود یعنی لیبرالیسم افتاد و در نهایت مبتنی بر اصول اقصاد آزاد، جامعه‌ی خود را بنا کرد؟ نقش خارج‌تحصیل‌کرده‌های اعتدال‌گرا در نزدیکی چین به آمریکا چه بود؟ و آمریکا با چه ترفندهای دیپلماتیکی این رابطه را به وجود آورد؟ و در نهایت الگوی توسعه‌ی چینی مبتنی بر سیاست درهای باز چگونه در این کشور اجرا شد؟

 

دسته‌ها
آینده‌شناسی استراتژیک تحلیل تحلیلی رویکرد سیاست درهای باز سیاسی طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

درآمدی تحلیلی بر سیاست درهای باز تایلندی در ایران

مقدمه

زمانی که صحبت از سیاست درهای باز(Open Door Policy) می‌شود ذهن ناخودآگاه به سمت سیاست درهای باز چین و مقوله‌ی اصلاحات چینی می‌رود. سیاست درهای باز نسبتاً تاریخچه طولانی دارد، اولین بار «جان هی»[۱] از این عبارت در عرصه سیاست رسمی استفاده کرد. وی در نامه‌ای با همین عنوان سیاست پیشنهادی خود را برای گسترش امپریالیسم آمریکا در چین ابلاغ کرد. بعدها از این سیاست در کشورهای مختلف دنیا از جمله ایران به گونه‌های دیگری استفاده شد. جمهوری اسلامی ایران همواره در طول سال‌های پس از انقلاب اسلامی هدف طرح‌ها و کینه‌توزی‌های ایالات متحده آمریکا بوده است و امروز نیز از این قاعده مستثنی نیست. برخورد با این ایران اسلامی در این سال‌ها ابعاد جدید به خود گرفته است که مطالعه و رصد این رویدادها و مطابقت آن با تاریخ سیاست‌های آمریکا ضروری به نظر می‌رسد.

دسته‌ها
انتقادی رویکرد سیاسی طبقه‌بندی موضوعی یادداشت‌ها

نقدی بر کتاب غرب چگونه غرب شد

صادق زیباکلام، تئوریسین اصلاحات، اخیراً در کانال تلگرامی خود در پاسخ به منتقدینش درباره غرب­‌دوستی و به تعبیری غرب‌پرستی او، به فصل اول کتاب غرب چگونه غرب شد، نوشته خودش، استناد کرده است؛ بنابراین نگارنده بر آن شد تا به نکاتی راجع به همین فصل کتاب ایشان اشاره کند؛ قطعاً این نوشته همه نکات مدنظر نیست ولی اهم آن‌هاست.

دسته‌ها
استراتژیک بیع و اقتصاد تحلیلی رویکرد طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

از بدهی تا جنگ ارزی / جهانی‌سازی و لیبرالیسم اقتصادی در مکزیک