دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سینمای استراتژیک فیلم مطالب برگزیده

تحلیل و بررسی فیلم سینمایی دولیتل

چکیده

پذیریش داروینیسم و و روح حیوان پنداری گونه‌ها و حیات، به مساله‌ای جا افتاده و پذیرفته شده در مجامع علمی غربی بدل شده است. چنان‌که منافع عظیم مادی، تعصب بی‌جای دانشمندان و لابی‌های زرسالار مدعی آزادی اجازه شنیده شدن صداهای مخالف را نمی‌دهند. هالیوود و مجمع پروپاگاندای غربی در این میدان بی رقیب یکه‌تازی می‌کند. آن‌ها در آخرین تلاش خود دست به بازتولید کاراکتر دکتر دولیتل زده‌اند. شخصیتی که به خوبی حیوانات را درک می‌کند و با آن‌ها تماس برقرار می‌کند. و در یک مدل کوچک شده از جامعه، رهبری گونه‌های گوناگون برای نیل به اهداف بزرگ و آرمان‌های عظیم را عهده‌دار است.

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده مقالات

استراتژی نارضایتی مهندسی شده

مقدمه

حتما شما هم این داستان را شنیده‌اید که بعد از سال‌ها، کوچه را آسفالت  کردند. اندک مدتی بعد گوشه آن را کندند تا لوله آب را تعمیر کنند. چندی بعد گوشه بالاتر را برای انشعاب گاز قطع کردند، کمی بعدتر تیر چراغ برق را جابجا کردند و…

خلاصه چنان کردند که کف کوچه از دوران قبل از آسفالت هم بدتر شد و این روزها، کوچه‌های خاکی به نوستالوژی روزگار دوست‌داشتنی دیروزمان تبدیل شده است!

حقیقت این است که به بهای ناچیزی، آرامش و سازگاری با شرایط زندگی و محیط زندگی ما را می‌گیرند و وعده شرایط زندگی بهتر در صورتی که «اگر…»، را می‌دهند. این «اگر»هایی که تمامی ندارند و هیچ‌گاه لباس بروز به خود نمی‌گیرند.

هر جامعه‌ای از مجموعه‌ای از گسل‌ها و شکاف‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و… تشکیل شده است. که در دمای صفر بحران، وضعیتی متعادل و آرام دارد. تلاش برای بالا بردن دمای بحران، باعث از هم گسیختن گسل و باز شدن آن می‌شود. در نتیجه زلزله‌ها و رانش‌های عظیمی سراسر جامعه را در بر می‌گیرد و دیری نمی‌پاید که «همه چیز» از دست می‌رود…[۱]

و اما تاریخ…

معاویه از کثیف‌ترین، پست‌ترین، مرموزترین سیاستمداران تاریخ بود که هرمنکری را مرتکب می‌شد، اما در خفا و یا با توجیه…
معاویه برای آن که بذر کینه و عداوت نسبت به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام را از همان آغاز در دل مردمان بپاشد، در برخی جاها بره هایی را به اسم خویش به کودکان هدیه می داد و چون رشته علاقه از گردن طفل به پای گوسفند گره می خورد، خدعه و مکر معاویه ای به اوج می رسید و گوسفند را به ضرب و زور، به نام علی علیه السلام از طفل باز می ستاند و این ماجرا، یک سرش مهر و محبت به معاویه بود و سر دیگرش کینه و نفرت نسبت به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام و در دل ها این گونه القا می شد که معاویه مظهر عطوفت و بخشایش و رحمت است و امام علی علیه السلام، مظهر ظلم و جور و شقاوت؛ ماجرایی که از بیخ و بن دروغ بود و تارش از مکر و حیله و پودش از خیانت و جنایت بافته شده بود.[۲]

در واقع معاویه با این چنین حیله هایی، کینه آقا امیرالمومنین علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) را در دل مردم شام کاشت. تا آن‌جا که بعد از واقعه کربلا و اسارت اهل بیت (علیه السلام) ،وقتی از آقا امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند: «سخت ترین لحظات اسارت برای شما کجا بود؟» ایشان سه بار فرمودند:«الشام الشام الشام…».

 

سیگنال‌ها و سیستم‌ها!

البته که «تاریخ تکرار بی پایان خطا‌های زندگی است.» (لورنس دورل) چنانچه آغاز سده جدید میلادی با هدیه‌ای گرانبها برای غرب همراه بود. فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی، بزرگترین شادی تمدن غرب، بعد از یک قرن کشمکش پیدا و پنهان بود.
مدل فروپاشی و شکست بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی، مبنای بسیاری از مطالعات و اقدامات بعدی بلوک غرب شد. دامن زدن به نارضایتی گسترده در میان اقشار مختلف مردم از طریق عمال و خودفروختگان، از برجسته‌ترین راهکارهایی است که به آرامی و زیر پوست جامعه صورت می‌گیرد. استاد حسن عباسی، در گفتگوی ویژه خبری در تاریخ ۱۱ آذرماه ۱۳۹۴ در بررسی یکی از راهکارهای CIA در جمهوری رومانی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، می‌گوید: «سیستم اطلاعاتی شوروی سابق، چائوشسکو، رئیس جمهور سابق رومانی را در جریان جاسوسی معاون اولش از دولت و کشور وی می‌گذارد. پس از دستگیری معاون اول رئیس جمهور، در بازجویی‌های صورت گرفته، او ضمن اقرار به جرم خود، وظیفه خود در قبال CIA را این‌گونه تبیین می کند: CIA دو خواسته داشته است: ۱. اولویت‌های برنامه‌های ریاست‌جمهوری و هیات دولت را با برنامه‌های کم اهمیت‌تر تغییر بدهم. یعنی مسائل با اهمیت در اولویت‌های پایین‌تری قرار گیرند. ۲. اشخاص غیر حرفه‌ای و غیر مرتبط را برای پست‌های مختلف در نظر بگیرم.»

در عصر کنونی، دیپلماسی بدون جاسوسی، معنا و مفهوم ندارد. الکساندر دومارانش، در کتاب معروف خود یعنی، جنگ جهانی چهارم؛ دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت، تاکید می‌کند، که اتخاذ هرگونه دپلماسی و سیاست بدون توجه به بازوی قدرتمند جاسوسی و دستگاه جاسوسی، عملا شکست خورده است. به عقیده او، دستگاه جاسوسی، نه در ذیل دستگاه دیپلماسی قرار می‌گیرد بلکه هم‌طراز آن قرار دارد. او از این طریق،حمله شوروی به افغانستان را در دهه ۷۰ میلادی، پیش‌بینی کرد. این در حالی بود که دستگاه‌های دپلماسی غربی، در شوک این حمله بودند!

متاسفانه در سالیان پس از انقلاب اسلامی، و به خصوص چند سال اخیر، ضعف‌های ساختاری عظیم در دستگاه‌های ارشد امنیتی کشور، و به یمن وجود مدیران نالایق و غیرمتخصص، برخی از این دستگاه‌های امنیتی به «سیستم هشدار پس از حریق!» تبدیل شده‌اند. نگاهی گذرا به مسائلی مانند: ترور دانشمندان هسته‌ای در خیابان‌های پایتخت، اختلاس‌های گسترده و سرقت‌های عظیم مالی و سپس فرار مجریان این جرائم به خارج از مرزها، ورود افراد نفوذی و مشکوک به ارتباط با بیگانگان به دستگاه‌های کلیدی کشور بدون تایید صحیح نهاد‌های مربوطه و… مشتی نمونه خروار از اتفاقات ناگواری است که در سایه عدم  وجود سیستم یکپارچه امنیتی مقتدر در کشور رخ داده است.

 

دولت علیه‌السلام!

«تجربه نشان می‌دهد که اغتشاش معمولا تلاش‌ها را خنثی می‌کند.» این جمله طلایی مقدمه ژنرال الکساندر هیگ بر کتاب خاطرات ژنرال هایز است.[۳] اعتراضات و آشوب‌های خیابانی، نوع خاصی از مواجهه حکومت‌ها با افراد جامعه است که حتی اگر خواسته آن‌ها نامشروع و فقط دغدغه بخش از اندکی از جامعه باشد، هرگونه سرکوب و برخورد را دشوار و گاهی حتی غیر قابل توجیه می‌نمایاند! این تاکتیک مبارزه مدنی، به قدری ساده و قدرت‌مند است که تاکنون بسیاری از حکومت‌های دیکتاتوری و حتی دمکراسی‌ را نیز سرنگون کرده است. نمونه‌های آن را معمولا بنیاد سورس و CIA در جمهوری‌های تازه به استقلال رسیده در آسیای میانه، با نام انقلاب مخملین رقم زده‌اند. و تلاش‌های ناکامی را نیز در سال ۱۳۸۸ در ایران انجام دادند که ثمره آن وضع تحریم‌های بین‌المللی بسیاری علیه مردم کشور بوده است.

یکی از بزرگترین علل شکست انقلاب مخملین در ایران، بصیرت سیاسی و همراهی مردم با ولایت بود. پر و واضح است که مردم به خوبی از انقلاب و خون شهیدان پاسداری می‌کنند و هرگز تن به ذلت و بازگشت به دوران استعمار سیاه را نمی‌دهند.

اما تصور کنید که اگر ناکارآمدی نظام به قدری باشد که پاسخگوی نیازهای ابتدایی زندگی مردم در تحریم و سختی نباشد، مسئولین کشوری دغدغه زندگی سخت مردم را نداشته باشند و در حال پر کردن جیب‌های خود و اطرافیانشان از خزانه ملت باشند، فساد گسترده و همه‌جانبه بیشتر بخش‌های دستگاه‌های کشور را در بر گرفته باشد و در این فضای آشوب‌زده، عده‌ای با دست‌گذاشتن روی گسل‌های اجتماعی و تلاش برای فعال کردن و دامن زدن به آن‌ها باشند، دمای بحران به قدری افزایش می‌یابد که سیستم‌های امنیتی مرتبط را در خود ذوب می‌کند و مقابله با آن هزینه‌های گزاف و  خسارت‌های جبران‌ناپذیری را برای کشور و حکومت در پی دارد.

این نهایت بحران نیست. اگر دستگاه‌ها و افراد مسئول برای برخورد با این وضعیت، خود در پدید آمدن آن نقش داشته باشند، و نقد آن‌ها و وضعیت موجود، مساوی با شکایت و بازداشت باشد، و هیچ کس حق دلسوزی و انتقاد و اعتراض به دولت را نداشته باشد، کشور به انبار باروتی تبدیل می‌شود، که کوچکترین جرقه‌ای به انفجار آن می‌انجامد.

حمایت برخی از مسئولین ارشد اجرایی کشور در طی سال‌های گذشته از رسانه ضد انقلابی «آمد نیوز»، همکاری برخی از اطرافیان مسئولین با اغتشاشگران بازار و جو عمومی جامعه، جولان آزادانه نفوذی‌های دشمن در عمق مواضع اجرایی کشور، فرار مسئولین از پاسخگویی و مسئولیت پذیری و انداختن مشکلات به گردن دیگران، این شک را ایجاد می‌کند که برخی تلاش دارند تا با استراتژی قرار دادن مردم در برابر اصل نظام و وانمود به ناکارآمدی نظام اسلامی در حل مشکلات مردم، تنها راهکار پیش‌رو را مذاکره مجدد با غرب و تن دادن به خواسته‌های نامشروع آنان و دست کشیدن از انقلاب اسلامی جلوه دهند.

 

استراتژی نارضایتی مهندسی شده[۴]

اساس شکل‌گیری هر حکومتی، در ابتدا، تامین نیازهای زندگی مردم است. بدیهی است که اگر حکومتی نتواند این امر را برآورده سازد، تلاش برای سرنگونی و جانشین کردن آن با حکومت و ساختار مدیریتی بهتر، امری عادی و حتمی است.

تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک غرب به خوبی بیانگر این واقعیت است که تلاش بیشتر استراتژیست‌ها، بر استفاده از استراتژی‌های قدیمی و کارآمد است.  بهره‌گیری دشمن از دانش و تجربه‌های پیشین خود و همچنین یکپارچگی عملکرد دستگاه‌ها و نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر آن،‌اگر در حالی باشد که در داخل مرزهای ممالک هدف، نیروهایی وابسته و دل‌سپرده وجود داشته باشند که بی هیچ چشم داشتی و یا با چشم داشت اندک و یا با خیالات فراوان (؟) در حال اجرای قدم به قدم طرح‌های او باشند، پیش‌برد برنامه براندازی و جانشینی کاری آسوده‌تر و چه بسا حتی ارزانتر خواهد بود.

ایجاد و شکل‌دهی نارضایتی در بین عموم مردم، کلیدی‌ترین راهکار برای ایجاد بحران در هر جامعه است. اما این عمل اگرچه در بیان امری ساده است، اما اگر هیچ دسترسی به منابع انسانی و نیروهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در جامعه هدف وجود نداشته باشد، کاری بسیار دشوار، هزینه‌بر و زمان‌بر است.در حالی که حتی هیچ تضمینی برای پیروزی در این نبرد خاموش وجود ندارد.

ایجاد نارضایتی برنامه‌ریزی‌شده از طریق نیروها و عمال وابسته و نفوذی‌ها در جامعه هدف، دقیقا استراتژی درازمدت و حساب شده ایالات متحده برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران است. که در طی سالیان گذشته نمونه‌های بارز این استراتژی را بارها دیده‌ایم. اما پیشبرد همزمان و هوشمندانه دو استراتژی «نارضایتی مهندسی شده» و «برخورد سخت»، از جانب دشمن، تمرکز زدایی خطرناکی برای مقابله با برنامه‌های دشمن را به وجود آورده است. در این فضای ایجاد شده، عده‌ای با آسودگی خاطر دست به پیشبرد اهداف و برنامه‌های دشمن زدند. مثلا در همه سال‌های پس از انقلاب اسلامی، همواره پست‌های اجرایی اقتصادی و نظریه پردازی علوم انسانی در انحصار طیف خاصی از افراد معلوم‌الحال بوده است که بررسی نتیجه عملکرد آن‌ها، گویای تلاش برای اجرای نظریات و راهبردهای دشمن در آن حوزه‌هاست.

در زیر به صورت اجمالی برخی از مصداق‌های «اصل نارضایتی مهندسی شده» ذکر شده است.

حوزه های مرتبط:

  1. محیط زیست
  2. عمران آبادانی
  3. انرژی و آب
  4. سیاسی و امنیتی
  5. علمی و تئوریک
  6. اقتصاد و اشتغال
  7. جوانان، ازدواج و مسائل جنسی
  8. مسائل مرتبط با جوانان و انقلاب جنسی

برخی از مصداق‌های موجود:

  1. قطعی آب و برق و گاز در فصل‌های مختلف سال در بخش‌های گوناگون کشور
  2. گرد و خاک (ریزگردها) های نواحی جنوب (غربی و شرقی) کشور
  3. عدم کمک‌رسانی و بازسازی مناطق سیل‌زده و زلزله‌زده به نحو شایسته
  4. افزایش قیمت دلار و طلا (سکه) و نابسمانی در بازار ارز، طلا و سرمایه
  5. رانت خواری‌های گسترده و فساد عظیم مالی-بانکی-ارزی
  6. ربوی بودن ساختار مالی و بانکی کشور و دفاع مسئولین مربوطه از این ساختار
  7. اشرافی‌گری مسئولین و عدم پاسخگویی
  8. بحران آب و خشکسالی
  9. بحران اشتغال و عدم حمایت از کالای تولید داخل
  10. بحران ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان و اولویت نداشتن این واجب برای مسئولین
  11. وابستگی شدید اقتصاد به نفت
  12. بی توجهی به مقوله اقتصاد مقاومتی
  13. بروز پدیده آقازاده‌ها و ژن‌های برتر (؟)
  14. تعطیلی صنعت انرژی هسته‌ای و ایجاد مشکل برق و رادیو داروها
  15. بی سامانی پروژه‌های گسترده و بزرگ ملی (نظیر: شبکه ملی اطلاعات، صنعت هسته‌ای، سازمان فضایی کشور و…)
  16. تلاش برای گمراهی افکار عمومی از طریق مباحثی نظیر فیلترینگ تلگرام و اینستاگرام، حجاب اجباری، اجازه ورود زنان به ورزشگاه، لغو کنسرت‌ها، مائده هژبری و…
  17. عدم توجه به حریم خصوصی ملت وعدم تلاش برای راه اندازی شبکه ملی اطلاعات
  18. تلاش بی پایان برای پیوند با دشمن خونی ملت و عدم پذیرش شکست در مذاکرات هسته ای و تلاش برای بقاء بر برجام با طرف‌های ۵+۱
  19. نابسمانی در وزارت اطلاعات و انجام ندادن وظایف در عرصه‌های امنیتی از طرف این نهاد و همچنین تلاش برای ایجاد دوگانگی امنیتی در کشور از طریق کشمکش نا محدود با اطلاعات سپاه
  20. تلاش برای ایجاد اختلاف میان ارتش و سپاه
  21. توقف پروژه‌های عمرانی خرد و کلان و تلاش برای بیرون راندن قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء (ص) از معادلات عمرانی کشور
  22. عدم تلاش برای اصلاح نظام توزیع کالا در کشور (نظیر: توزیع میوه، سبزیجات و لباس با قیمت های گوناگون در بخش‌های مختلف یک شهر)
  23. عدم تلاش برای ایجاد شبکه سالم نظارت بر گمرکات و ترویج قاچاق از مبادی رسمی و غیر رسمی و حتی در برخی موارد حمایت از قاچاقچی (نظیر: حمایت از کولبران و…)
  24. ایجاد و حمایت از شبکه‌های رانت خواری گسترده و نفوذ در حجم و ابعاد گوناگون
  25. کاهش رشد علمی و سطح علمی جامعه و هم‌چنین مدرک گرایی بی حد و مرز و افزایش تعداد دانشگاه‌ها
  26. آلودگی هوای تهران و سایر کلان‌شهرها
  27. ترویج و تاکید بر شعار «ما نمی توانیم» و ایجاد جو یاس و ناامیدی در حوزها و مسائل جامعه سازی و تئوریک علوم انسانی، جامعه شناسی و اقتصاد
  28. ترویج «دکترین ارتباط با دنیا»]ی غرب[ و نگاه به غرب و تعریف غلط از پدیده «دنیا»
  29. مدیریت غلط شهری در تهران و سایر کلان شهرها
  30. مدیریت غلط در حوزه‌های مربوط به محیط زیست
  31. زیر سوال بردن امنیت ملی کشور در ابعاد گوناگون از سخنرانی مقامات دولتی علیه ساختار دفاعی گرفته تا اقدام دولت در کاهش و سپس قطع بودجه دفاعی و چراغ سبز نشان دادن به دشمن برای تحریم‌های بیشتر و حمله نظامی
  32. عدم اعتقاد مسئولین به تولید ملی
  33. آشقتگی بازار انواع کالا (قیمت کالا و عرضه و تقاضای کالا)
  34. احتکار گسترده کالا و بی سامانی نظارت بر بازار کلاهای اساسی
  35. صادرات کالاهای اساسی در زمان‌های حساس و واردات کالاهایی که در کشور تولید می‌شوند
  36. انحصار واردات برخی کالاها در دست برخی افراد و شرکت های خاص (نظیر: خودرو، چادر زنانه و…)
  37. توزیع بی‌حساب و کتاب ارز دولاتی میان تجار و عدم وجود سیستم نظارت بر تاجاران، در نتیجه گم شدن و غیر قابل ردیابی شدن ارز دولتی، یا واردات کالا با ارز دولتی و عرضه آن در بازار با قیمت ارز آزاد، یا اظهار خرید کالایی خاص برای دریافت ارز دولتی اما خرید و واردات کالایی دیگر، یا فرختن ارز دولتی در بازار با قیمت ارز آزاد
  38. عدم برخورد قاطع با آشوبگران و سربازان جنگ ارزی (دلالان، سودجویان، بهم زنندگان امنیت اقتصادی و محتکران کالایی و مخصوصا کالاها اساسی و دارو)
  39. عدم توجه به مساله سلامت و گرانی هزینه‌های درمانی
  40. کاهش کیفیت سوخت به خصوص بنزین
  41. پایین بودن کیفیت خدمات مسافرتی (هواپیمایی، اتوبوسرانی، تاکسیرانی و قطار بین شهری)
  42. پایین بودن کیفیت جاده‌ها و خیابان‌های کشور
  43. افزایش مدت خدمت سربازی و سرباز محور بودن بسیاری از یگان‌های نظامی و رزمی کشور در نتیجه افزایش سن ازدواج و بروز ناهنجاری‌های اخلاقی
  44. حمایت غیر علنی از مساله کشف حجاب و بی حجابی در معابر شهری و اتومبیل
  45. وجود فساد سازمان یافته و تلاش برای چپاول ثروت ملت تا پیش از پایان دولت فعلی و فرار از کشور (نظیر: فساد پتروشیمی‌ها و فرار مرجان شیخ‌الاسلام آل‌آقا به کانادا، یا تلاش سیف برای فرار به استرالیا و…)
  46. اولویت دادن به مسائلی نظیر رفتن زنان به ورزشگاه یا حجاب و پوشش زنان در برابر رسیدگی به مسائل واجب‌تر نظیر اشتغال و کشف شبکه های فساد سازمان یافته
  47. حمایت علنی و بکار گیری مدیران دو تابعیتی و جاسوسان خارجی و یا دعوت از آن‌ها در جلسات سازمان‌ها یا نهادهای کشوری و در برخی موارد حمایت از جاسوسان بازداشت شده و یا گریخته
  48. مساله فروش خدمت سربازی و ایجاد شکاف میان طبقات بالا و پایین جامعه
  49. عدم باور به جنگ ارزی-اقتصادی-تجاری با امریکا و غرب
  50. اعتماد کورکورانه به غرب به خصوص کشورهای اروپایی
  51. برخورد با هرگونه صدای مخالف و برچسب زدن غیر اخلاقی به منتقدان (نظیر: قطع بودجه صدا و سیما در پی پخش فیلم گاندو، یا توهین‌های مکرر حسن روحانی به منتقدانش)
  52. خام‌فروشی مواد اولیه معدنی، صنعتی، پتروشیمی و… در عوض اختصاص همان ارز، تخصیص شده برای واردات، به تولید کالا در کشور
  53. پایین بودن کیفیت خودروهای ساخت داخل و تبدیل کردن صنعت خودروسازی به نماد صنعت ایران که صنعتی کاملا انحصاری و در دست مافیایی قدرتمند است.
  54. آتش‌سوزی آثار ثبت ملی
  55. شایعه پراکنی گسترده و استفاده از تکنیک رسانه‌های بازتابی برای ایجاد جنگ روانی علیه نظام و مقاومت ملی در برابر مستکبرین غربی

[۱] برای اطلاع بیشتر به جلسات ۸۲۳ و ۸۲۴ کلبه کرامت مراجعه کنید. (جلسه۸۲۳: مواجهه با گسل‌ها، جلسه۸۲۴: قرون وسطی – گسل‌ها رو موقتاً ترمیم کنید.)

[۲] https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4892/7671/96498/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85

[۳] ماموریت در تهران، ژنرال رابرت هایزر، علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات

[۴] Dissatisfaction Engineering Strategy

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده یادداشت‌ها

خطیب و نابلد سیاسی؟!

متن «اندر مصیبت اساتید اصولگرا!» نوشته آقای امید حسینی

آنچه در زیر می‌خوانید در ابتدا متنی است که آقای حسینی در کانال تلگرام خود (به آدرس: https://t.me/ahestan_ir/672 ) مدت‌ها پیش منتشر کرده‌اند. اما حالا برخی‌ها جداْ تلاش دارند تا آن‌ها را سر جای خود بنشانند و به حد و مرزهایشان برگردانند! تعریف‌هایی از خطیب و سخنران به میان می‌آید که با ماهیت خطیب و سخنران در جامعه اسلامی غریبه است. اکنون زمان مناسبی است که به سوالات و شائبه‌های آن، که اولین حرف و نقد جریانات غربگرا در مواجهه با روشنگری‌های ایشان است، یک بار برای همیشه پاسخ داده شود…

دسته‌ها
مطالب برگزیده وبلاگ

انتشار کتاب سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ باشگاه استراتژیست‌های جوان

باشگاه استراتژیست‌های جوان، پایگاه رسمی انتشار و بحث و بررسی مقالات اندیشه‌جویان استاد حسن عباسی است. این پایگاه در اول مهر سال ۱۳۹۲ آغاز به کار کرد.

کتاب حاضر شامل گزینشی از مطالب تولیدی سایت در سال ۱۳۹۶و ۱۳۹۷می‌باشد، که با توجه به ساختار سایت در چهار فصل، مقالات، رصد استراتژیک، تحلیل رسانه و یادداشت‌ها تنظیم شده است. لازم به ذکر است که مقالات منتشر شده در باشگاه و همچنین مطالب این کتاب هیچ‌یک به تائید استاد یا اندیشکده نرسیده است و ممکن است از نظر محتوایی ایراداتی داشته باشند و مطالب در فضای آزاداندیشی و تضارب آراء منتشر شده‌اند اما روح کلی مطالب برگرفته از اندیشه استاد حسن عباسی می‌باشد.

تمامی مطالب آمده در این کتاب به صورت برخط از طریق سایت باشگاه به نشانی YSTC.ir در دسترس است.

دسته‌ها
طبقه‌بندی موضوعی مطالب برگزیده وبلاگ

انتشار کتاب سال ۱۳۹۵ باشگاه استراتژیست های جوان

باشگاه استراتژیست‌های جوان، پایگاه رسمی انتشار و بحث و بررسی مقالات اندیشه‌جویان استاد حسن عباسی است. این پایگاه در اول مهر سال ۱۳۹۲ آغاز به کار کرد.

متاسفانه فعالیت‌های باشگاه استراتژیست‌های جوان بنا به دلایلی از مدتی پیش متوقف شده بود. اکنون پس از گذشت مدتی نه چندان طولانی، باشگاه فعالیت های خود را از سر گرفته است. و در اولین اقدام خود اقدام به انتشار کتاب سال، سال ۱۳۹۵ نموده است.

کتاب حاضر شامل گزینشی از مطالب تولیدی سایت در سال ۱۳۹۵ می‌باشد، که با توجه به ساختار سایت در چهار فصل، مقالات، رصد استراتژیک، تحلیل رسانه و یادداشت‌ها تنظیم شده است. لازم به ذکر است که مقالات منتشر شده در باشگاه و همچنین مطالب این کتاب هیچ‌یک به تائید استاد یا اندیشکده نرسیده است و ممکن است از نظر محتوایی ایراداتی داشته باشند و مطالب در فضای آزاداندیشی و تضارب آراء منتشر شده‌اند اما روح کلی مطالب برگرفته از اندیشه استاد حسن عباسی می‌باشد.

تمامی مطالب آمده در این کتاب به صورت برخط از طریق سایت باشگاه به نشانی YSTC.ir در دسترس است.

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک

تحلیل استراتژیک سریال Person Of Interest (بخش دوم و پایانی)

آتش سنگین در آغاز

همانطور که گفته شد فصل چهارم در حالی آغاز می‌شود که جنگی بزرگ، خشن، ساختاریافته و نابرابر در لایه‌های زیرین جامعه در جریان است. جنگی که همواره وجود داشته و دارد و صد البته برای انسان‌های عادی هر جامعه‌ای قابل درک و احساس نیست، جنگ اشباح…

نکته‌ای که در آغاز این فصل بیش از هر چیز دیگر چشم‌گیر است و نظر هر مخاطبی را به خود جلب می کند، استفاده از یک ایستگاه قدیمی مترو به عنوان مرکز کنترل و فرماندهی است. از طرفی این ایستگاه قدیمی بیانگر ادامه داشتن مبارزه زیرزمینی در زیر پوست شهر، دقیقا در زمان و مکانی که کسی انتظارش را ندارد است. و از طرف دیگر مترو و قطار نماد رشد، یکپارچه شدن و پیوستگی سرزمین آمریکاست. و این موضوع را به مخاطب القا می کند که مرکز فرماندهی جنگ علیه تروریست‌های تمامیت‌خواه، ایالات متحده است.

قسمت سوم این فصل در حالی آغاز می‌شودکه ریس به همراه همکار جدیدش در اداره ۸ جنایی، یعنی فاسکو در حال تعقیب یک جنایتکار است. هر سه نفر با عجله در خیابان‌های محله منهتن شهر نیویورک می دوند. در این بین ناگهان ریس از اتوبوس حامل گردشگران بالا می رود و از نقطه ای در بالاتر از شخص تحت تعقیب به او شلیک می کند. و با موفقیت او را زمین‌گیر می‌کند. فاسکو از موضوع شلیک ناراحت می‌شود و به جملاتی با این مضمون که دیگر او یک افسر سیا نیست و مجبور نیست کارهایش را تنهایی انجام دهد را به او می‌گوید. این جملات همگی در ستایش استعدادهای شگرف یک افسر سابق سیا است…!!

از جمله مسائلی که این روزها بحث و مجادله پیرامون آن‌ زیاد است و  طرفداران و مخالفان بسیاری هم دارد، موضوع انتخابات الکترونیکی یا رای‌گیری تلفنی و اینترنتی است. در قسمت پنجم این فصل، نحوه تقلب و دست‌اوردن در این دست از انتخابات‌ها را بررسی می کند و این نکته را تذکر می دهد که مداخله‌گر نیاز نیست حتما برای تغییر در نتیجه انتخابات به سیستم مرکزی شمارش انتخابات نفوذ کند، صرفا با مسدود کردن دسترسی تماس برخی شهروندان به سیستم انتخابات در یک منطقه یا چند منطقه خاص می‌توان نتیجه انتخابات را به صورت دلخواه تغییر داد.

شکل ۱- بررسی وضعیت آراء نامزدها در سیستم سامری

در همین قسمت به این نکته اشاره می شود که گرچه بهترین راه برای حفظ اطلاعات در عصر دیجیتال نگهداری یک نسخه آنالوگ از آن‌ها در یک جعبه فلزی محکم است اما بازوی عوامل انسانی سیاستمداران قابلیت دست آوردن در آن و تغییر را هم دارند.(شکل ۲)

شکل ۲- سایمن لی در حال بک‌آپ گیری از اطلاعات دیجیتالی

در فصل چهارم سریال، اکثر کاراکترهای ثانوی فیلم دو جمله را نسبت به ریس بیان می دارند: اولین جمله این است که تو کی هستی؟ این استعدادها فراتر از دانش یک پلیس است. و دومین جمله این که، مرد کت شلواری‌ای وجود ندارد چون اگر وجود داشت من را از این بلا نجات می داد.
جمله اول بیانگر روح قدرتمند و میهن پرستی یک افسر سابق سیا و یک آمریکایی اصیل است که حتی وقتی از کار خود برکنار شده است از مردم خود مراقبت می کند و جمله دوم نشان دهنده تلاش‌های تهیه‌کنندگان فیلم برای القای این مطلب به مخاطب است که ریس و سایر تیم دستگاه ماشین ابر قهرمان نیستند بلکه همان آدم‌های عادی جامعه هستند که از دیگران در برابر حوادث غیر‌قابل پیش بینی حفاظت می‌کنند. در واقع این جمله نوعی عادی سازی شخصیت افراد درگیر فیلم است.

در چند سال اخیر یا شاید بهتر است بگوییم در یک دهه اخیر که تحریم‌های غربی همه کالاهای زندگی یک ایرانی را شامل شده‌اند، اما برخی کالاها از این تحریم‌ها مصون بوده‌اند از جمله آن‌ها سیستم‌های عامل، موبایل‌های هوشمند، روترهای شبکه، سرورها و انواع دیگر تجهیزات ارتباطی است. در قسمت هفتم این سریال فینچ و خانم گروز، با یکی از حیله‌های مرموز دستگاه سامری برای کنترل همه جانبه نسل آتی، رو به رو می‌شوند. جرد ویلکینز، یک مهندس نرم‌افزار است که در برنامه‌ای به نام یک تبلت برای هر دانش‌آموز سعی دارد از فرماندار نیویورک بودجه‌ای جند میلیون دلاری بگیرد و با استفاده از پرینترهای سه‌ بعدی، این تبلت‌ها را بسازد. و به هر دانش‌آموز ابتدایی ایالت یک تبلت رایگان اهدا کند. اما نرم‌افزار اصلی و شاکله این تبلت‌ها، یعنی سیستم‌عامل آن را، دستگاه سامری تهیه کرده است. این در حالی ویلکینز با هدفی خیرخواهانه در تلاش است تا به رشد و ارتقای سطح آموزش دانش‌آموزان کمک کند. دستگاه سامری قصد دارد تا از این ایده برای کنترل و نظارت بر دانش‌آموزان و نسل نوجوان آینده استفاده کند… (شکل ۳)

از ژانویه سال ۲۰۰۵ به این سو، طرحی به نام یک لپ‌تاپ برای هر کودک[۱] در دنیا با پشتیبانی عظیم مالی،عملیاتی و علمی موسسات آمریکایی با هدف ارائه یک لپ‌تاپ ارزان و کارآمد در راستای تحول آموزشی[۲] در حال انجام است. این طرح توسط دو سازمان غیرانتفاعی در آمریکا به نام‌های OLPCA و OLPCF پشتیبانی می‌شود.  این طرح از سال ۲۰۰۸ میلادی با کمک بانک جهانی[۳] در منطقه آمریکای لاتین و آفریقا در حال اجراست و تاکنون در کشورهای آرژانتین، بولیوی، برزیل، پرو، اروگوئه، شیلی، کلمبیا، السالوادور، هائیتی، جاماییکا، مکزیک، هندوراس، نیکاراگوئه، پاراگوئه، اکوادور، ونزوئلا و ترینیداد و توباگو اجرا شده‌است.[۴] (شکل ۴)

طرحی که در این فیلم از آن یاد می‌شود (یک تبلت برای هر دانش آموز) شیوه‌ای کثیف برای مدیریت افکار کودکان شهر نیویورک و تبدیل آن ها به ماشین‌هایی با افکار از پیش برنامه ریزی شده و مطابق خواسته دستگاه سامری است. در واقعیت اما، طرحی که در دنیا در حال انجام است با وسعتی چندین برابر و کیفیتی بیشتر، همین ایده را با همین اهداف پیاده سازی می کند. (شکل ۵ و ۶)

شاید تنها دلیلی که سبب می‌شود در اوج تحریم‌های مثلا فلج کننده غربی، گوشی‌های مدرن و به روز باسیستم‌عامل‌های پیشرفته در بازار ما مثل نقل و نبات در دسترس باشند هم همین باشد. کنترل و نظارت…


شکل ۳- یک تبلت برای هر دانش‌آموز، نام موسسه‌ای است که سامری از ایده آن برای کنترل نسل آینده استفاده می کند.

شکل ۴- دانش آموزان یک مدرسه در مغولستان در حال کار با لپ تاپ های موسسه OLPC

شکل ۵- کودکان یک روستا در نپال در حال کار با لپ‌تاپ OLPC

شکل ۶- کودکان یک مدرسه روستایی در کامبوج در حالی که لپ‌تاپ OLPC در دست دارند.

وقتی تب هوش مصنوعی بالا می‌گیرد، تقریبا هیچ‌کس گوشش به معایب آن بدهکار نیست و همه مثل رادیو از محاسن آن می‌گویند!! از خبرگزاری‌ها گرفته تا اساتید دانشگاه‌ها همه و همه تقریبا مطمئن هستند که «هوش مصنوعی خوب است.»! این دقیقا همان بحثی است که فینچ در قسمت دهم این فصل با خانم شاو و گروز دارد. در این بحث خانم شاو و گروز هوش‌های مصنوعی را به دو دسته بشر دوست و ضد بشر تقسیم‌بندی می‌کنند و معتقدند که دستگاه ماشین نوعی هوش مصنوعی بشر دوست است برخلاف دستگاه سامری که نوعی هوش مصنوعی ضد بشر است. اما فینچ معتقد است که مرزهای اخلاقی برای یک هوش مصنوعی معنا و مفهومی ندارند و مثال معروف حل مشکل گرسنگی مردم زمین با حذف تعداد کافی انسان‌های درمانده، را طرح می‌کند که گرچه مشکل گرسنگی را حل می کند اما آیا واقعا این راه حل همان چیزی است که ما می‌خواهیم؟

شکل ۷- بحث درباره اخلاق و هوش مصنوعی بین فینچ و خانم شاو و گروز

در گوشه‌ای دیگر از همین قسمت، دو هوش مصنوعی درگیر فیلم شروع به مذاکره و صحبت با یکدیگر می‌کنند. آن‌ها از رابط‌های آنالوگ خود در این مذاکره بهره می‌برند. (شکل ۵) در لابه‌لای حرف‌هایشان، سامری دیدگاه خود را درباره گونه‌ی انسان‌ها بیان می‌دارد: «این دنیا منجلابی از جنایت، فساد و  فقر است. آنگاه که جنگ نیست، طمع هست و آنگاه که طمع نیست، گرسنگی هست.» دستگاه ماشین با پذیرش این واقعیت ادامه می دهد:«تو نمی توانی انسانیت را عوض کنی.» در واقع با این حرف خود تمامی خصلت‌های زشت و پست انسان‌های فرومایه را مدل انسانیت معرفی می‌کند و آن را واقعیتی تغییر ناپذیر می‌داند. در ادامه سامری بیان می‌دارد:«خیر. اما می توانم واقعیت آن‌ها را تغییر بدهم.»!

شکل ۸- مذاکره‌کنندگانی که در واقع تجسمی از خود واقعی هوش‌های مصنوعی هستند…

نکته کلیدی در این مناظره، جنسیت طرف‌های مذاکره کننده است، دستگاه سامری یک پسر بچه کم سن و سال، و دستگاه ماشین یک خانم بالغ است. از آنجایی که در سینما زن نماد سرزمین است، دستگاه ماشین نیز به عنوان نماینده ایالات متحده، زن در نظر گرفته شده است. کما اینکه در فصل های بعد این دستگاه از جنگ هوش‌های مصنوعی زنده بیرون می‌آید و کارش را از نو شروع می‌کند. که به نوعی بیانگر آغاز دوباره و حیات پایان ناپذیر ایالات متحده است.

افت سهام در بازار بورس بزرگ نیویورک، پای دستگاه ماشین و همکارانش را به وال‌استریت هم باز می کند. در ابتدای قسمت یازدهم این فصل هنگامی که خانم گروز و فینچ در حال صحبت درباره آثار سوء فروپاشی اقتصاد ایالات متحده بر اقتصاد دنیا هستند، خانم گروز می‌گوید: «اگر اقتصاد ما فروبپاشد دنیا دچار جنگ، قحطی و  شورش می شود! » آنچه را که او بازگو می‌کند از یک طرف القا برتری این کشور از نظر اقتصادی بر سایر کشورهاست و از طرف دیگر، این اخطار را به کشورهای دیگر دنیا می‌دهد که در صورت وقوع یک جنگ سایبری ممکن است باعث نابودی اقتصاد بقیه دنیا بشویم!!

به نام لیبرالیسم!

این سریال بر پایه نوعی از خود گذشتگی غربی بنا شده است. در قسمت‌های مختلف این سریال شاهد نوعی ایثار خاص هستیم. شخصیت‌های درگیر فیلم، گاهی اوقات خود را برای آرمان‌هایی فدا می کنند که در جامعه خودشان شاید ارزشمند باشد. در این سریال کاراکترهای فیلم خود را برای آمریکایی فدا می‌کنند که با وجود همه مشکل‌هایش باز هم سرزمین آن‌هاست و آن‌ها به جای شمشیر کشیدن روی ملت و حکومت خود تا آن‌جایی که می توانند برای اصلاح و بهبود شرایط آن تلاش می‌کنند. تیم ماشین و فینچ از آزادی های فردی و لیبرالی در همه ابعاد آن بدون حد و مرز دفاع می کنند. از بانکداران متقلب و زنان و مردان خائن به همسران خود در زندگی زناشویی گرفته تا سیاستمداران و قاضی های سالم اجتماع!! آن‌ها از کوره در نمی‌روند و با دشمنانشان هم‌پیمان نمی‌شوند. و تا آخر آمریکایی می مانند! به هر حال این درسی است که برخی از اهالی سیاست ما باید بگیرند. نویسنده فیلم تلاش بسیاری کرده تا از سربازان ایالات متحده سلحشورانی بزرگ و شیردل بسازد آنان که در هر شرایطی برای کشور و ملت خود جانفشانی می کنند. سربازانی که برای رفاه دیگران دست به دزدی از بانک ها ُ،کازینو ها یا انبار پلیس می زنند و یا سربازانی که پس از ترد شدن در پیشگاه مقامات خود، در پشت صحنه و تاریکی از مردم دفاع می کنند… وخلاصه به نام عدالت و به نام لیبرالیسم…! آمریکا یعنی آرمان های فاسد شده

آمریکایی‌ها جمله معروفی دارند که می‌گوید: «همه مسلمانان تروریست نیستند ولی همه تروریست‌ها مسلمان‌اند!» بر اساس این اصل است که در قسمت دوازدهم این فصل، می‌بینیم که تعدادی از دانشجویان عربستانی حاضر در ایالات متحده قصد دارند دست به یک بمب‌گذاری در شهر دیترویت بزنند! (شکل ۶)

شکل ۹- چهار دانشجوی مسلمان رشته مهندسی کامپیوتر در شهر دیترویت که قصد حمله تروریستی دارند!

در میان این چهار نفر، سه نفر تابعیت عربستان دارند و یک نفر متولد میشیگان است. با این حال عضو گروهی هستند که «خراسان» نام دارد! پیداست که تهیه‌کنندگان سریال تسلطی بر مسائل اسلامی ندارند. به همین علت چند عربستانی عضو گروهی ایرانی هستند! و مبالغی از یک بانک در دبی به حساب آن‌ها واریز می‌شود!
این قسمت سریال به خوبی نشان میدهد که اگر همه آمریکا در امنیت کامل هم باشد باز هم تروریست‌های افراطی مسلمانی هستند که قصد به خاک و خون کشیدن این کشور را داشته باشند! دشمن تراشی برای بقای بیشتر در عرصه نظامی-سیاسی بین المللی مناسب ترین راهکار است!

در قسمت پانزدهم این فصل سریال، دستگاه سامری با سوءاستفاده از یک نرم افزار جستجوی آنلاین سوالات به نام VAL (Voice Activated Lookout) به افرادی که قصد خودکشی دارند بهترین راه را پیشنهاد می کند! مشابه امروزی این برنامه در دنیای واقعی نرم افزارهای دستیار صوتی نامیده می‌شوند. مثل برنامه Siri (برای پلتفرم های Apple) . با دسترسی دستگاه سامری به الگوریتم های جستجوی آنلاین این برنامه و سرورهایش خطراتی از قبیل، جایگزینی پاسخ اصلی با پاسخ جایگزین و غلط را متوجه افراد جامعه می کند.

سلیمان خان نام شخصیتی است که موسس بزرگترین شرکت تولید کننده آنتی ویروس در دنیاست. (شکل ۷) بنابر اطلاعات فینچ نیمی از شبکه های بزرگ و رایانه های دنیا از برنامه او برای مقابله با بدافزارها استفاده می کنند. در قسمت نوزدهم فصل چهارم، دستگاه سامری به سوء استفاده از آنتی ویروس او رو می آورد تا از این طریق با اسکن کردن کل شبکه‌های بزرگ ردی از ماشین پیدا کند. آنتی ویروس هایی که روزی قرار بودند به حفاظت از دارایی های مرم یعنی زندگی شخصی آن‌ها بپردازند، امروز درگیر جاسوسی از آن‌ها شده‌اند!

شکل ۱۰- سلیمان خان، طراح بزرگ آنتی ویروس هک شد!

او خیلی زود متوجه وجود یک هوش مصنوعی بزرگ در پس بسیاری از حوادث روزمره زندگی می شود. بنابراین راهی جز حذف پیش پای سامری نمی‌گذارد. در مکالمه ابتدای این قسمت ریس به فینچ می گوید «فقط آدم های پارانویایی زنده می مانند!» و و فینچ در جواب با رد این اتهام از خود می گوید«اگر کسی به دنبال تو باشد این دیگر پارانویا نیست.» این مکالمه کوتاه بیانگر این واقعیت است که همواره کسانی در پس صحنه در جستجوی آثار باقی مانده دیجیتالی ما هستند. آن‌ها می‌توانند دولت‌ها یا نوابغ شبکه ای باشند که در پی کسب دارایی‌اند…

تبرئه سامری

در قسمت های اخیر کارگردان فیلم با شدت هر چه تمام تر پستی و پلیدی یک خدای بد را به نمایش می‌گذارد. خدایی که برای بقاء خود و حفظ برتری، دست به هر عمل زشت و ناشایستی می‌زند! قتل، ترور، آدم ربایی، قاچاق، پولشویی و… فقط بخشی از اقدامات دستگاه سامری است. در نبود موسی(ع) (هارولد فینچ) و خدایش (دستگاه ماشین)، سامری (آرتور کلی‌پول) گرچه بنده ناسپاسی نبود اما گوساله‌ای (دستگاه سامری) از طلا (کدها) ساخت تا خلاء وجود موسی را پر کند. هر چند این بندگان ناسپاس و کدهای بد از آن سوء استفاده کردند اما هدف پاک بود، استفاده کننده نیتش صاف نبود!!
به نظر می‌رسد علت برگزیدن اسم سامری برای این دستگاه همین باشد.

شکل ۱۱- گوساله طلایی سامری که جای خدای موسی (ع) را میان بنی اسرائیل پر کرد.

در قسمت بیستم فصل چهارم، فینچ و خانم گروز در پی یک تماس مشکوک عازم یک تیمارستان می شوند تا خانم شاو را از دست دستگاه سامری و همکارانش خلاص کنند. نکته قابل توجه این استه که او به عنوان یک ایرانی دیوانه در اتاق ۹۱۴ نگهداری می شود. با نگاهی به شماره این اتاق می توان حدس زد که به تاریخ ۱۹ سپتامبر یعنی روز تصرف مسکو پایتخت روسیه توسط ناپلئون بناپارت اشاره دارد.[۵] ناپلئون در اوج قدرت با حمله به روسیه و فتح آن کشور نه تنها نتوانست آن‌جا را به قلمرو امپراطوری خود اضافه کند بلکه حتی زمینه ساز نابودی حکومت خود نیز شد. این همان اتفاقی است که برای دستگاه سامری نیز رخ داد. دستگاه سامری با این خیال که با خاموش کردن دستگاه ماشین زمینه ساز برتری بلامنازع خود را فراهم آورده، همه تلاش خود را برای نابودی دستگاه همتا به‌کار بست. اما چندی پس از آن که میدان برای یکه تازی دستگاه سامری خالی شد، دستگاه ماشین دوباره اوج می‌گیرد، و به رینگ مبارزه بر می‌گردد.

فصل پنجم سریال بر خلاف آنچه انتظار می رفت، بیشتر کاری احساسی است و تهیه کنندگان با دست‌پاچگی محض تلاش کرده اند تا در این فصل، هرچه سریعتر سر و ته داستان را به هم برسانند. این فصل با صدای خانم گروز که متعلق به دستگاه ماشین است شروع می‌شود:
«اگه دارین اینو می‌شنوین، یعنی تنهایین…
تنها چیزی که ازمون باقی مونده فقط صدای منه…
نمی‌دونم هیچکدوم از ماهاموفق شدیم یا نه…
بُردیم؟ یا باختیم؟
نمی‌دونم، حتی دیگه مطمئن نیستم که معنی پیروزی رو می‌دونم یا نه، ولی در هر حال دیگه تموم شده، پس بذارین بهتون بگم ما کی بودیم
…بذارین بهتون بگم شما کی هستین، ما چطوری مبارزه کردیم
»

 

Asset //n

دستگاه سامری با راه‌انداختن شبکه‌ای متشکل از مزدورها و رشوه‌بگیرها در همه جای دستگاه حاکمیتی، موجبات آسودگی انجام کارها را برای خود و تیمش فراهم کرده است. این استراتژی بخشی از راهبرد پیشبرد اهداف به صورت مخفیانه در یک جامعه است. او اشخاصی را به استخدام خود در می‌آورد و بدون این‌که آن‌ها میان خود ارتباطی داشته باشند، کاری را که دستگاه سامری فرمان می دهد، آنجام می‌دهند. این دستگاه آن‌ها را دسته بندی می‌کند تا منابع مختلف اطلاعاتی را میان آن‌ها به اشتراک بگذارد. برخی به منابع زیاد و برخی به هیچ منابعی دسترسی ندارند. (شکل ۹)

شکل ۱۲- سامری مزدورهایش را دسته بندی کرده است!

در قسمت اول فصل پنجم، بخشی از خاطرات فینچ هنگام ساختن ماشین به نمایش در می‌آید. در یک مکالمه که مابین فینچ و نیتن اینگرام رخ می‌دهد، فینچ تمام تلاش خود را می کند تا به همه ثابت کند که شاید یک هوش مصنوعی خیلی قدرتمند و باهوش باشد، اما باز هم یک ماشین است و برای نیل انسان به اهدافش ساخته شده است و باید همیشه در چارچوب خواسته‌های انسان‌ها حرکت کند. و اگر اخلاقیات را در کدنویسی یک هوش مصنوعی حذف کنیم آن‌گاه زمینه ساز نابودی نسل انسان را فراهم کرده‌ایم. تمام این مکالمه، یک هشدار منطقی و اخلاقی است. (شکل ۱۰)

شکل ۱۳- ماشین میان انسان‌ها تبعیض قائل شده است و برخی را برخی ارجحیت داده است. این همان چیزی است که فینچ از آن واهمه دارد و نسبت به آن هشدار می دهد. (در این تصویر، ماشین فینچ را به عنوان مدیر اصلی و اینگرام را به عنوان مدیر جایگزین در نظر گرفته است.)

مرگ در ادبیات لیبرالیسم

در قسمت اول سریال، هنگامی که خاطرات فینچ در گذشته و هنگام ساخت دستگاه ماشین نشان داده می‌شود، ماشین سوالی از فینچ می‌پرسد: «مرگ چیست؟» فینچ در جواب می‌گوید: «مرگ برای انسان‌ها یک تعریف بیولوژیکی دارد. به آن هنگامی که قلب از تپش بایستد، مرگ می‌گویند.» در ادامه بحث ماشین می‌گوید: «ولی تو به اینگرام گفتی که پدرت زمانی مرد که حافظه‌اش را از دست داد.» و هم‌چنین می‌گوید: «تو اگر حافظه من را پاک کنی کنی، چطور از اشتباهاتم درس بگیرم و چطور رشد کنم؟» (شکل ۱۵)
دستگاه در نقش اجتماع و سرزمین، باید از اشتباهات گذشته خود درس بگیرد و به رشد کردن برای بقا و حفظ برتری ادامه دهد، اما اگر این اجتماع حافظه تاریخی ضعیفی داشته باشد و از تاریخ درس نگیرد محکوم به مرگ است. این نکته ظریفی است که مخاطب ایرانی بیش از سایر ملل به درک و توجه به آن احتیاج دارد.

شکل ۱۴به راستی مرگ یک سیستم کی رقم می‌خورد؟! جز با آغاز فراموشی فراموشی است؟

استراتژی روایت و بقا یا دکترین شهرزاد قصه‌گو، به خوبی موید این قضیه است. (شکل ۱۴) که حافظه و به خصوص به یاد داشتن خط زمانی (Time Line) تاثیری کلیدی و اساسی در رشد و ماندگاری یک تمدن دارد. داستان هزار و یک شب یا افسانه‌های شب پارسی، حکایت تلاش‌های بانویی قصه‌گو برای رضایت پادشاه عصر خود در جلوگیری از قتل او و دیگر بانوان آن سرزمین است.

استراتژی روایت و بقا، راهبرد کلیدی اسرائیل برای حفظ و جغرافیای خود بوده است. نگاهی به کتاب «بر شماست این واقعه را بازگو کنید» موید این قضیه است. (شکل ۱۶) و البته تلاش های بی‌نظیر استیون اسپیلبرگ در ساخت فیلم سینمایی مونیخ نیز از همین استراتژی سرچشمه می‌گیرد.

شکل ۱۵- شهرزاد قصه گو/ نقاشی اثر:‌سوفی اندرسون

شکل ۱۶- عکس روی جلد کتاب

قیامت

در قسمت دوم فصل پنجم، فینچ، خانم گروز، ریس و فاسکو در حال بررسی و رفع مشکلات دستگاه ماشین هستند. که دستگاه ناگهان با بررسی سوابق افراد ذکر شده و مشاهده گذشته پر از خشونت آن‌ها، دسترسی آن‌ها را به خودش مسدود می سازد و آن‌ها را تهدید تلقی میکند. سپس در حال بازیابی تاریخچه خود، آن روز را Day R می نامد. R در ریاضیات، نماد اعداد حقیقی است. یعنی مجموعه ای از اعداد که شامل همه عددهای دیگر است. در این‌جا منظور روزی است که شامل همه روزهاست. یعنی قیامت…
در این بخش سریال، همه کاراکترهای اصلی سریال مورد بازجویی قرار می‌گیرند و بابت گذشته خود جواب پس می‌دهند. سپس همگی بخشیده می‌شوند و کار مبارزه با دشمنان از سر گرفته می‌شود! این قسمت سریال به نحوی به رفع اتهام از ایالات متحده و NSA می‌پردازد. و همه کارهای بد آن‌ها را در جهت تامین امنیت و رفاه شهروندان آن کشور بر می‌شمرد…

در فصل آخر این سریال جمله «دنیا تغییر کرده است.» را از زبان بیشتر کارکترهای کلیدی این فیلم می شنویم. گویا تهیه‌کنندگان قصد دارند مخاطبان خود را متوجه این واقعیت گریز ناپذیر کنند که دنیا تغییر کرده است.

در قسمت هشتم این فصل، دستگاه سامری با ایجاد یک توطئه مردم را به سوی یک نمونه‌دهی همگانی دی.ان.ای سوق می‌دهد تا سازمان ملی سلامت (NHC) با ایجاد یک بانک اطلاعاتی از نمونه‌های ژنتیکی مردم، کار کنترل جمعیت و نظارت بر آن‌ها را برای دستگاه سامری ساده‌تر کند.

در قسمت دوازدهم، دستگاه ماشین به طرح یک سوال می‌پردازد:«چه می‌شد اگر من هیچگاه ساخته نمی‌شدم؟» سپس به بررسی احتمالات می‌پردازد و سرنوشت هر یک از اعضاء تیم خود و جهان را بررسی می‌کند. سرنوشت هیچکدام از اعضاء، بدون ماشین، چنگ زیادی به دل نمی‌زند! برخی در دنیای کثیفی از کردار خود غرق شده‌اند و آن‌ها که سالم مانده‌اند، بودنشان تغییری در وضع دنیای پیرامونشان ندارد و فقط زنده‌اند! (فینچ، هیچ‌گاه اینگرام را از دست نمی‌داد ولی هیچ‌گاه نیز با گریس هندریکس آشنا نمی‌شد. ریس، از CIA بیرون می‌رفت ولی هیچگاه نمی‌توانست جسیکا آرنت را به چنگ آورد و بالاخره توسط همکارانش در CIA به قتل می‌رسید. فاسکو، به یک مامور پلیس کثیف تبدیل می‌شد. کارتر، در اداره پلیس رشد می‌کرد و ترفیع می‌گرفت. شاو، به ادامه ماموریت‌های خود برای رسیدگی به شماره‌های مرتبط ادامه می‌داد و همواره مامور ISA می ماند. گروز، به سرعت به یکی از مهره‌های ارزشمند دستگاه سامری بدل می‌شد.) اما در این بین گرچه دستگاه هیچ‌گاه ساخته نشد اما، دستگاه سامری به کار گرفته شد و دنیا را به تصرف خود در آورد. آنچه از این شبیه‌سازی و جواب برمی آید این است که اگر NSA دنیا را زیر نظر نگیرد، حتما کس دیگری این کار را خواهد کرد و تبعات آن غیر قابل پیش‌بینی است. در دنیای سامری (دنیای بدون NSA و شنود)، آدم‌ها دیگر مالک سرنوشت خود نیستند. صرفا عروسک‌های خیمه شب‌بازی اند…

در آخر، این سریال با جمله‌ای از ماشین تمام می‌شود: یک بار کسی از من پرسید از همه این داستان‌ها، چیزی یادگرفتم یا نه؟ پس بگذار بگویم چه چیزی یادگرفتم، یادگرفتم همه تنها می میرند، ولی اگر برای کسی مهم باشی، اگر به کسی کمک کرده باشی… یا عاشق کسی بودی… اگر حتی یک نفر هم تو را به یاد داشته باشه… پس شاید هیچوقت واقعاً نمیری و شاید… این، آخر همه چیز نباشد.

در سکانس پایانی، سیمین شاو در حالی که با خرس (سگ غنیمتی آقای ریس) پس از قتل کاراکتر کلیدی سامری در حال راه رفتن و گذران اوقات است، ناگهان تلفن کنار خیابان زنگ می خورد و کار نجات مردم از سر گرفته می‌شود. تلقین این نکته که مامورین حرفه‌ای ایالات متحده به صورت دائم و بدون هیچ داشت و با هر ملیتی در حال حفاظت از ملت و هویت امریکایی هستند، همه تلاش‌های کارگردان فیلم را خلاصه می‌کند!


پی‌نوشت:

 

[۱] One Laptop per Child (OLPC)

[۲] transform education

[۳] World Bank

[۴]   تبلت دانش آموزی در گوشه و کنار جهان:  طرح OLPC در جهان طرحی شناخته شده است. این طرح از سال ۲۰۰۸ میلادی با کمک بانک جهانی در کشورهای در حال توسعه بویژه در منطقه آمریکای لاتین و آفریقا در حال اجراست که هدفش در دادن یک لپ تاپ به هر کودک است.
این طرح تاکنون در کشورهای آرژانتین، بولیوی، برزیل، پرو، اروگوئه، شیلی، کلمبیا، السالوادور، هائیتی، جاماییکا، مکزیک، هندوراس، نیکاراگوئه، پاراگوئه، اکوادور، ونزوئلاو ترینیداد و توباگو اجرا شده که بررسی ها نشان می دهد در سه سال آغازین اجرای این طرح، علاقه مندی و مشارکت دانش آموزان دریادگیری بالارفت، روابط بین فردی و کارگروهی پیشرفت داشت و وضع آموزش برخی دروس مثل درس زبان بهبود پیدا کرد.
این در حالی است که بررسی ها پس از شش سال از اجرای طرح، نزدیکی بیش از پیش مدرسه و جامعه، توسعه مدیریت دانش، ارتقای مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی و پیشرفت قابل ملاحظه در یادگیری موضوعات کلیدی را نشان داده است.
در قاره آسیا نیز ورود تبلت دانش آموزی به مدارس مورد توجه قرار گرفته به طوری که تبلت دانش آموزی در هند که «آکاش» نامیده می شود و از سال ۲۰۱۱ میلادی به عرصه آموزشی وارد شده، برای توسعه برنامه های آموزشی الکترونیکی، تسهیل ارتباطات معلم و دانش آموز از طریق شبکه و توسعه کتاب های الکترونیکی امیدواری های زیادی را به وجود آورده است.
در ترکیه نیز طرح «فاتح» که در زبان ترکی حروف اول «جنبش پیشبرد فرصت ها و توسعه تکنولوژی» است این هدف را دنبال می کند که برای همه دانش آموزان مدارس دولتی تبلت های رایگان فراهم کند. پایلوت این طرح از سال ۲۰۱۱ با توزیع ۱۲هزار و ۸۰۰ تبلت در ۵۲ مدرسه در ۱۷ استان ترکیه آغاز شده و در آینده ای نزدیک استفاده از آن سراسری خواهد شد.

منبع: روزنامه جام جم ،  شماره ۳۷۵۴ ، تاریخ ۰۹/۰۵/۹۲ ،صفحه ۱۴ (جامعه)

[۵] حمله ناپلئون بُناپارت امپراتور فرانسه به روسیه در ۲۴ ژوئن سال ۱۸۱۲م، آغازی بر پایان اقتدار ناپلئون به شمار می‏آید. سرعت پیشروی نیروهای فرانسوی در آغاز این حمله، حتی با وسایل و تجهیزات امروزی هم عجیب و باورنکردنی است. او فاصله مرزهای آن روز روسیه با لهستان را در کمتر از سه ماه پیمود و روز چهاردهم سپتامبر ۱۸۱۲م وارد مسکو شد. ناپلئون گمان می‏کرد که با فتح مسکو، تزار روسیه را به زانو در خواهد آورد و سرزمین پهناور روسیه را به قلمرو امپراتوری خود خواهد افزود، ولی فردای ورود سربازان او به مسکو، شهر آتش گرفت و سربازان روسی که ضمن عقب نشینی، شهر را به آتش کشیده بودند، سپاه ناپلئون را در این شهر بدون آذوقه گذاشتند. شدت آتش سوزی به حدی بود که سه چهارم شهر مسکو به کلی طعمه حریق شد و نابود گشت.

با فرا رسیدن زمستان سخت روسیه و کمبود تدارکات و مواد غذایى، ناپلئون تصمیم گرفت از روسیه عقب‏نشینی کند ولی در بین راه، سرما و گرسنگی از یک طرف و حملات پی‏درپی نیروهای روسیه از طرف دیگر، صدها هزار نفر از سربازان فرانسوی را از پای درآورد، به طوری که از ارتش ۵۳۰ هزار نفری ناپلئون، تنها ۳۰ هزار نفر به مبداء حرکت خود بازگشتند. این شکست پایان اقتدار ناپلئون بُناپارت را رقم زد و از آن پس در برابر اتحاد کشورهای مخالف خود، ناکام ماند.

شکل۱۷- ناپلئون در روسیه

دسته‌ها
برگزیده تحلیل رسانه سریال سینمای استراتژیک

تحلیل استراتژیک سریال Person Of Interest (بخش اول)

مقدمه

Person of Interest یا معادل فارسی نه چندان دقیق آن سوژه، نام سریالی است که در پنج فصل از شبکه CBS پخش شد. این سریال در ایران با نام مظنون نیز شناخته می‌شد؛ اما این نام معادل دقیقی برای عبارت طولانی اسم سریال نیست؛ زیرا برای مظنون در زبان انگلیسی بیشتر از لغت کاربردی Suspect استفاده می‌شود اما با توجه با اسم سریال که در ترجمه «شخص مورد نظر» می‌باشد، ترجمه دقیق‌تر برای آن سوژه می‌باشد که گوشزد کننده این حقیقت است که فرد مورد نظر لزوماً درگیری در حوادث خشونت‌بار نیست بلکه این امکان وجود دارد که همه مردم درگیر این حوادث شوند، این در حالی است که مظنون عمدتاً با شخصی گفته می‌شود که مستقیم یا غیرمستقیم در این حوادث دست دارد.

دسته‌ها
استراتژیک تحلیلی رویکرد سیاسی مقالات

دوران پساترامپ

۴۴هیلاری کلینتون، انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را به رقیب خشمگین و خشن خود از جناح مقابل یعنی جمهوری خواهان باخت و عرصه سیاست را ترک کرد. حالا نه‌تنها پست ریاست جمهوری ایالات متحده که مجلس‌های سنا و کنگره هم در اختیار اکثریت جمهوری خواهان هستند. دونالد ترامپ، نامزد پیروز انتخابات ریاست جمهوری این کشور، بر اساس سیاست‌های درهای بسته اقتصادی تصمیم دارد، به زعم خودش، کشورش را از نو بسازد!

[divide style=”dots” icon=”square” color=”#471bfd”]

عصر جدید

 اگرچه از همان ابتدا به خوبی پیدا بود که کلینتون در موقعیت بدی است اما پذیرش اینکه شخصی با گستاخی آشکار ترامپ به پست ریاست جمهوری برسد کمی دشوار می‌نمود!

 دو مرتبه افشای ایمیل‌های کلینتون و وارد شدن FBI در این پرونده آن هم در کمتر از ۵ روز مانده به انتخابات، آشکار شدن بیماری‌های کلینتون، مسائل جنسی مربوط به همسرش در دوران ریاست جمهوری‌اش، دفاع از وضع موجود و دولت اوباما درحالی‌که عملکرد مناسبی در عرصه‌های داخلی نداشت و دریافت کمک‌های عظیم مالی از دولت‌های عربی و لابی‌های خارجی، را می‌توان از جمله مشکلات مهم کلینتون در این دوره از انتخابات برشمرد. علاوه بر این‌ها با کنار کشیده سندرز از رقابت‌های درون‌حزبی دموکرات‌ها، با سرخوردگی بسیاری از جوانان آمریکایی، آن‌ها رأی خود را به نام ترامپ به صندوق انداختند.

 کلینتون دشمن سرسخت‌تری نسبت به ترامپ برای انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌رفت. زیرا در ایجاد اجماع بین‌المللی علیه ایران بسیار موفق‌تر می‌نمود. و علاوه بر این‌ها اکثریت مطلق نخبگان و صاحب‌نظران عرصه سیاست خارجی ایالات متحده، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، از کلینتون حمایت می‌کردند. و رسانه‌های بزرگ دنیا مثل BBC و یا CNN تا دقایق آخر رأی‌گیری حاضر نبودند بپذیرند که ترامپ پیروز شده و نتایج آرا الکترال کالج را بیان کنند.

 افشای سخنرانی‌های مشمئزکننده جنسی ترامپ درباره زنان و دختران و ژست نژادپرستانه آشکار او، مقابله با مسلمانان و دیگر اقلیت‌ها و ثروت کثیر و زندگی اشرافی ترامپ نتوانست آرای او را برگرداند. و این بیانگر چهره بدون روتوش و بزک شده ایالات متحده است. در ایالات متحده کسی برای ریاست جمهوری انتخاب شد که هیچ سابقه سیاسی ندارد و هیچ هماهنگی با سیاست‌های خارجی این کشور هم ندارد!

 پس رأی آوردن یک سیاه‌پوست در انتخابات ایالات متحده این می‌تواند دومین شگفتی انتخابات ایالات متحده به عنوان رهبر جهان [مثلاً] آزاد باشد (؟)!

 از جمله مهم‌ترین دلایل پیروزی ترامپ، شعارهای ضد جنگ و بهبود اوضاع داخلی او بود. او از همان ترفند اوباما برای پیروزی استفاده کرد: حل همه مشکلات در کوتاه‌ترین مدت!!(که البته برای ما ایرانی‌ها هم چندان ناآشنا نیست!)

 مدتی است تغییرات گسترده‌ای در دنیای غرب در حال شکل‌گیری است. تلاشی برای جایگزینی راهکارهای جدید و اجتماعی برای مدل‌های قدیمی و ناکارآمد، اما با همان متد و روش سابق. یعنی تلاش برای جلوگیری از نابودی تمدن استوار بر استثمار توده‌ها با ابزار لذت و سکولاریسم لجام‌گسیخته، با مسکن‌های قوی‌تر و شوک.

 با قدرت گرفتن آنجلا مرکل در آلمان، ترزا می در انگلستان (و خروج این کشور از اتحادیه اروپا) و دونالد ترامپ در ایالات متحده، شاهد شکل‌گیری مثلث نامتعادل قدرت سیاسی در جهان غرب خواهیم بود. این وضعیت نتیجه ناکارآمدی سیاست‌های درهای باز اقتصادی و جایگزین شدن آن با سیاست‌های اقتصاد درهای بسته است که با توجه به انتخاب‌های پیش رو در فرانسه و آلمان و افزایش ژست‌های ناسیونالیستی و نژادپرستی در میان سران کشورهای غربی این روند ممکن است تشدید شود.

اما با اوج گرفتن بحران اقتصادی توامان با سیر افزایشی گرایش به خشونت در همه ابعاد اجتماعی و پایمال شدن کرامات انسانی در غرب، و در آخر آشکار شدن ناکارآمدی نظام سیاسی حاکم بر دنیای امروز، موج بی‌اعتمادی گسترده ملت‌ها علیه تمامی ارکان جوامع استوار بر مدل‌های غربی شروع می‌شود. و این آغازی بر پایان سال‌ها سبک زندگی غربی باشد…

دیپلماسی دیجیتالی

 رویکرد جدید محور غربی برای حفظ سلطه و هژمونی خود بر دنیا، بعد جدیدی به خود گرفته است. در این بعد جدید، مرزها رنگ ندارند و تمایزی میان دروغ و واقعیت نیز وجود ندارد. این بعد را اطلاعات رقم می‌زنند.

 در گذشته برتری غربی‌ها در همه حوزه‌ها اعم از:

  1. فرهنگی: دارا بودن گسترده‌ترین حجم رسانه‌های ارتباطات جمعی و مطبوعاتی، مبانی فلسفی ـ اجتماعی غالب بر حوزه‌های آکادمیک و کرسی‌های عمده نظریه‌پردازی در اقصی نقاط دنیا
  2. اقتصادی: مبنا بودن دلار در معاملات بانکی، و از آن مهم‌تر بهره‌گیری تمام دنیا از مدل‌های اقتصادی غربی (چه مدل‌های کمونیستی و چه مدل‌های کاپیتالیستی)
  3. سیاسی: مدیریت تمام دنیا زیر پرچم واحد سازمان ملل متحد، تدوین قوانین بین‌المللی و مرزبندی جغرافیایی دنیا متناسب با آینده‌بینی غربی و منفعت‌طلبی انحصاری
  4. نظامی: برتری تکنولوژیک و ابزاری بر سایر کشورها، ساختار عظیم و پیچیده یگان‌های نظامی و تکاوری، توسعه و تکامل سلاح‌های کشتارجمعی نظیر انواع بمب‌های هسته‌ای و هیدروژنی

کاملاً محرز و آشکار بود و در بعضی از بخش‌ها، رقبایی نیز داشتند.

 اما با رخداد انقلاب عظیم ۱۳۵۷ شمسی در ایران، و ظهور یک مهره جدید در مناسبات جهانی با شعار نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلامی، همه پیش‌بینی‌ها برای بقای هژمونی ایالات متحده بر دنیا، بعد از جنگ جهانی دوم به‌یک‌باره رنگ باخت.

 این قدرت نوپا در همه حوزه‌ها، نظام‌های غربی را به چالش کشید. اما با شروع قرن جدید و پیشرفت سرسام‌آور تکنولوژیکی و ارتباطی که منجر به حذف مرزهای جغرافیایی شد، فضای جدیدی به قلمروهای سه‌گانه و سنتی پیشین کشورها اضافه شد، فضای سایبر. قلمروی به مثابه خاک کشورها اما بدون مرز.

 فضای سایبر، عرصه جنگ‌های بدون رویارویی، جاسوسی مدرن، شکل‌دهی و مدیریت افکار و دیپلماسی مجازی است.

 ایالات متحده خیلی زود با دریافتن اهمیت این فضا برای کنترل و شکل‌دهی افکار عمومی جهان (و در واقع شکل‌دهی این فضا برای این امر)، ضرورت وضع استراتژی‌های جدیدی در این حوزه ذیل مفهوم دیپلماسی دیجیتالی را درک کرد. و اولین بار باراک اوباما در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸ شمسی از آن سخن به میان آورد و کارکرد آن از سوی تحلیل گران این حوزه مورد سنجش قرار گرفت. بی‌شک دستاوردهای بزرگ ایالات متحده از این عرصه نوپا در حوادث پس از انتخابات، استمرار سیاست‌های مدبرانه‌تر و دقیق‌تر را می‌طلبید.

 وزارت خارجه ایالات متحده (Department of State)، آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) و آژانس امنیت (NSA) ملی، هر سه نقش‌های اساسی را در این دیپلماسی بازی می‌کردند:

  1. وزارت خارجه ایالات متحده با پشتیبانی عظیم رسانه‌ای ـ تبلیغاتی، فکری ـ آموزشی نبرد بدون خشونت، مالی و سیاسی از سران مخالف، اپوزیسیون خارج نشین و روشنفکران سینه‌چاک غربی در ایران با طرح ایجاد سفارت مجازی آمریکا در ایران.
  2. سیا با حمایت و تربیت گسترده تحلیل گران و جاسوس‌های بازیگر در نبردهای مخملین برای جمع‌آوری میدانی اطلاعات و تحلیل دقیق اوضاع ایران متناسب با اخبار رسیده از جاسوسان میدانی و مهره‌های دیپلماتیک در ایران برای تصمیم گیران آمریکایی.
  3. آژانس امنیت ملی با تولید ابزارهای دور زدن سیستم فیلترینگ اینترنت در ایران، پشتیبانی فنی و تکنولوژیکی از فتنه گران، تحلیل فضای مجازی ایران و بررسی صحت‌وسقم اطلاعات منتشرشده در این فضا.

گرچه هیچ‌گاه هدف فتنه گران و رهبران غربی آن‌ها محقق نشد اما تجربه خوبی بود تا استفاده‌های بعدی از این فضا بهینه‌تر باشد.

 ویروس‌های متعدد رایانه‌ای از استاکس‌نت گرفته تا دکو و شعله، همگی بخش‌های بزرگ‌تر و ناشناخته این فضا را آشکارتر می‌کنند و استعداد زمین خوردن حریف در دنیای با هجمه‌های دیجیتالی را بالاتر می‌برند.

 درصورتی‌که هیلاری کلینتون، سرفرماندهی عملیات سایبری علیه ایران در سال ۱۳۸۸، به عنوان رئیس جمهور آتی این کشور انتخاب می‌شد، آنگاه می‌بایست شاهد برنامه‌ریزی‌های گسترده و دقیقی علیه ملت ایران، افزایش توجه به این حوزه و بالا گرفتن منازعات سخت و خشن ایالات متحده علیه ایران در این فضا می‌بودیم که هر چند به نظر می‌رسد با پیروزی ترامپ هم این موضوع از دستور کار سرویس‌های خارجی ایالات متحده بیرون نخواهد رفت. و در آینده باید شاهد درگیری‌هایی تندتر و خشن‌تر باشیم.

 گرچه احتمال بروز تشنج و ناآرامی‌هایی نظیر آنچه در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، کم است (ولی صفر نیست.) ولی بهره‌گیری قدرتمند ایالات متحده از فضای سایبر و پشتیبانی کردن از روشنفکران حامی غرب در ایران و اپوزیسیون، چه خارج نشین و چه حاضر در ایران باعث می‌شود، جو عمومی جامعه به نفع آن‌ها رقم بخورد. تا در درازمدت با استفاده از دکترین نارضایتی عمومی مهندسی شده، باعث موج بی‌اعتمادی گسترده مردم نسبت به نظام، و ایجاد کشمکش‌های اجتماعی و سیاسی شوند که نتیجه آن فروپاشی از درون نظام جمهوری اسلامی است.

برای مثال، در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۹۴، در شهر تهران با بهره‌گیری مناسب از فضای سایبری، در همه ابعاد آن (از رسانه‌های ارتباط جمعی مثل شبکه تلویزیونی BBC گرفته تا شبکه‌های اجتماعی نظیر Twitter و Facebook برنامه‌های پیام‌رسان فوری مثل Telegram و Whats app)، موفق شدند تا اکثریت کرسی‌های مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری متعلق به تهران را تصرف کنند. و این شکستی بزرگ برای جریانات مخالف غرب در ایران بود. در حالی راه‌یافتگان این شهر به مجلس‌ها عمدتاً شخصیت‌های ناشناس، و بیشتر چهره‌های سیاسی بودند (یا اینکه قبلاً هم پست‌هایی کلیدی را در اختیار داشتند اما عملکرد شایسته‌ای از آن‌ها دیده نشده بود.)، که عمده دلیل رأی آوردن آن‌ها حضور در لیست جریان خاص و تبلیغات گسترده در حمایت از آن‌ها در فضای مذکور بوده است.

 با توجه به تجربه و آمادگی بیشتر تیم فکری دموکرات‌ها و کلینتون در اندیشکده بروکینگز، بنگاه رند، موسسه کاتو، مرکز مطالعات استراتژیکی و بین‌المللی (CSIS) و شورای روابط خارجی به نظر می‌رسید، در صورت پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶، دیپلماسی تغییر اوباما از فضای درگیری‌های خیابانی مخملین به دیپلماسی دیجیتالی کلینتون در فضای سرد سایبر کشیده شود. اما اکنون با پیروزی ترامپ، که از سخنرانی بعد از پایان شمارش آرا در ستاد انتخاباتی‌اش در شهر نیویورک پیدا بود برنامه خاصی برای دوران ریاست جمهوری‌اش ندارد، به نظر می‌رسد این تهاجم سایبری کمی به تأخیر بیفتد و آن اثرگذاری لازم را بر انتخابات ریاست جمهوری آتی ایران نداشته باشد. و این لطمه‌ای بزرگ به حامیان غرب در ایران است.

از طرف دیگر، درگیری‌های ترامپ با رسانه‌های شاخص غرب مثل CNN و NEW YORK TIMES او را فاقد درک صحیحی از فضای رسانه‌ای غرب دارد و به نظر می‌رسد تصمیمات او بیشتر بر اساس عقاید شخصی و یا مشاوره از افراد هم‌عقیده با خودش باشد. این اتفاق یک فرصت بزرگ برای ایران ۱۳۹۶ است تا با انتخاب یک رئیس‌جمهور کارآمد و بدون رویای اتصال با غرب، اقتصاد مقاومتی را شکل دهد و کشور را از پیچ سرنوشت‌ساز تاریخی رد کند.

 در سال آینده دو انتخابات مهم در ایران رقم می‌خورد که یکی در عرصه‌های خرد و دیگری در عرصه‌های کلان اجتماعی تأثیرگذاری به سزایی دارند. انتخابات شورای شهر و روستاها و انتخابات ریاست جمهوری.

 در چند مدت اخیر تلاش‌های گسترده و نظام‌مند سایبری و مطبوعاتی غرب‌گرا یا اصلاح‌طلب، برای از گردونه خارج کردن رقبا و سرپوش گذاشتن بر حوادث ناخوشایند و ناکارآمدی دولت فعلی بوده است. که از جمله آن‌ها حمله به استاد حسن عباسی با تقطیع ویدئو دو دقیقه‌ای از یک جلسه طویل دو ساعتی با مضمون توهین به ارتش، برای خاموش کردن انتقادها و افشاگری‌های تند وی به هیئت دولت و ناکارآمدی این دولت بوده است. یا در مورد دیگر پیش‌دستی حسام‌الدین آشنا در پاسخ به خبر حضور احتمالی ضرغامی (رئیس پیشین صداوسیما) در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶؛ یا تلاش‌های جریانات غرب‌گرای سنتی نظیر نهضت آزادی برای مصادره چهره‌هایی نظیر شهید چمران، شهید رجایی و دکتر شریعتی برای اسطوره‌سازی و پیشینه‌سازی مثبت از این جریانات.

 تصور می‌شد با قدرت گیری مجدد دموکرات‌ها در آمریکا، حجم و شدت حملات سایبری علیه ایران و سایر حلقه‌های محور مقاومت اسلامی در منطقه بیشتر شود. البته اکنون با پیروزی جمهوری خواهان که جناح جنگ‌طلب و خشونت خواه سنتی ایالات متحده هستند، بی‌شک دامنه درگیری‌ها آتی گسترده‌تر خواهد بود. اما آن نتیجه مطلوب را در پی نخواهد داشت. زیرا بیشتر سیاست‌های ترامپ اقتصادی است و کمتر توجه ای به عرصه‌های نبرد رسانه‌ای با محور مقاومت اسلامی در منطقه دارد. و از طرفی او با مسدود کردن سفر اتباع ایرانی به ایالات متحده، لطمه جبران‌ناپذیری به غرب‌گرایان ایران زد و احتمال پیروزی گزینه نیروهای انقلابی در ایران را بالاتر برد، البته به شرط اجماع بر یک گزینه کاریزما و کارآمد.

ایران

 کلینتون همسر، یکی از قوی‌ترین اعضای حزب دموکرات در حوزه مسائل بین‌المللی مرتبط با ایران است. او به مدت ۴ سال در دوره اول اوباما، پست وزارت خارجه این کشور را بر عهده داشته است. و در شرایط مختلف مشکلات را مدیریت کرده است و توانسته بود استراتژی‌های مناسبی برای شرایط مختلف تدوین و پیاده‌سازی کند. استراتژی کلینتون همسر در تقابل با ایران، سیاست با پنبه سربریدن در عرصه روابط بین‌الملل است!

 او تقابل با ایران را به خوبی درک کرده است و بهتر از هر کس می‌داند راهبرد مقابله با ایران موضوعی فراتر از حرف‌ها و شعارهای انتخاباتی است. ثمره استراتژی مذاکره با ایران کلینتون سبب شد، تیم مذاکره‌کننده دولت فعلی در ایران، امتیازات گسترده زیادی را مبتنی بر اعتماد یک‌طرفه به طرف غربی مذاکره، و غرب بزرگ‌بینی مفرط آن‌ها، بدون وجود مکانیسم نظارتی قوی بر سازوکار اجرای این توافق به طرف مقابل میز مذاکره بدهد.

 آنچه در این دوره از مذاکرات اتفاق افتاد درس بسیار خوبی در حوزه مدیریت راهبردی بین‌المللی برای سیاست‌مداران غربی بود. ازیک‌طرف، ایالات متحده فرصت پیش‌آمده با انتخاب حسن روحانی، به عنوان رئیس جمهور در ایران و شتاب‌زدگی وی برای حل مشکلات ایران از طریق مذاکره و اثبات این موضوع که همه مشکلات ایران از رابطه نداشتن با آمریکا سرچشمه می‌گیرد، را به خوبی درک کرد. و از طرف دیگر آن‌ها چندان شتابی برای حل مشکل هسته ایران نداشتند و هدف، وقت‌کشی و کشاندن تیم مذاکره‌کننده روحانی به دقایق نهایی برای گرفتن امتیاز بیشتر بود.

 آن‌ها ازیک‌طرف تحریم‌ها را (در ظاهر) علیه ایران برداشتند (گر چه این برداشته شدن، فقط شامل تحریم‌های مرتبط با توسعه فناوری فیزیک هسته‌ای در ایران بود.) و از طرف دیگر هیچ شرکت خارجی برای سرمایه‌گذاری در ایران و هم‌چنین هیچ بانک خارجی برای تبادل ارزی با ایران، از خود تمایلی نشان نداد. و سرمایه‌های آزاد شده ایران در بانک‌های غربی که قرار بود اوضاع گل ایران را به سبزه آراسته کند، راهی برای ورود به داخل کشور پیدا نکرد! بنابراین به جای حل مشکلات داخلی کشور، که در اولویت قرار داشتند، باید صرف خریدها و خرج‌هایی در خارج از کشور می‌شدند تا هم موجب خشم داخلی نشوند و هم بی‌استفاده نمانده باشند. درحالی‌که این خرج‌ها چندان اولویتی نداشتند.

 این یک سوی بازی بردـبرد حسن روحانی با آمریکا بود. گر چه قبلاً هم سعید جلیلی در مذاکرات خود با طرف غربی، با همین پیشنهادها روبه‌رو شده بود اما از کنار آن‌ها گذشته بود تا دولت بحران‌زده اوباما را، در دقیقه نود به امتیازدهی وادار کند. این سیاست وقت‌کشی، علیه دولت حسن روحانی جواب داد. و این احساس را که می‌توان باقی مشکلات را نیز با مذاکره حل کرد، در دولت حسن روحانی ایجاد کرد. و از همین رو، روحانی در سخنانی در آغاز سال ۱۳۹۴، از برجام ۲ و برجام‌های دیگر حرف به میان آورد.

 دولت روحانی بعدازاین مذاکرات، در برابر ایالات متحده به شدت منفعلانه عمل می‌کرد. مثلاً هنگامی که سیستم قضایی ایالات متحده دارایی‌های بنیاد علوی ایران را توقیف کرد، برخورد مناسبی از سوی وزارت خارجه شاهد نبودیم. و یا موضع‌گیری‌های منفعلانه این دولت در برابر وحشی‌گری‌های حاکمان سگ‌صفت سعودی، در مسئله کشتار حجاج، نشان‌دهنده تلاش این دولت برای تنش‌زدایی با ایالات متحده برای رقم زدن دور جدید مذاکرات برای رابطه مستقیم است.

 هر چند این احتمال وجود دارد که در صورت عدم رأی آوردن حسن روحانی یا نماینده جناح غرب‌گرای فعلی در ایران، در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ ایران، با وضع جدید تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران در حوزه‌های غیر مرتبط با هسته‌ای یا تمدید مجدد تحریم‌ها، توافق هسته‌ای لوزان (JCPOA) به کلی به حاشیه رانده شود. گرچه با توجه به عدم وجود گزینه کاریزما و تأثیرگذار برای رقابت با روحانی، به‌احتمال‌زیاد او در انتخابات ۱۳۹۶ مجدداً به قدرت بازمی‌گردد. و در صورت بازگشت وی، به علت سیاست‌های نادرست اقتصادی و ضعف‌های مدیریتی، موج عظیم نارضایتی و بی‌اعتمادی گسترده مردم نسبت به نظام رقم خواهد خورد.

 سیاست‌های ایالات متحده، که ره‌آورد تلاش‌های کلینتون است، علیه ایران بر این اصل استوار است که در درازمدت بیشترین تأثیرگذاری را بر جو و افکار عمومی ایران داشته باشد. راهبرد آتی ایالات متحده، شاید تلاش برای همسوسازی نظر مردم ایران با غرب و فروپاشی از داخل نظام جمهوری اسلامی است.

 در زمان تصدی پست ریاست وزارت خارجه آمریکا توسط کلینتون، او با تشویق گسترده دانشجویان ایرانی به مهاجرت به غرب برای تحصیل و پژوهش، استراتژی فرار مغزها (Brain Drain) را علیه ساختار پژوهشی ایران تقویت کرد. که درازمدت شاهد خروج سیل عظیم نخبگان و پژوهشگران وطنی بودیم.

در این راستا با تغییر سیاست‌های ویزای دانشجویی، به دانشجویان ایرانی اجازه داده شد، در زمان تحصیل خود در ایالات متحده بدون نیاز به تمدید ویزای خود بارها به ایران سفر کنند.

 با انتخاب دونالد ترامپ، وجهه درنده غربی بار دیگر خود را به رخ عالم خواهد کشید. لغو ردیف دریافتی بودجه‌های هم‌جنس‌بازان، سقط جنین و دولت خودگردان فلسطین در کرانه باختری، لغو ویزای ۷ کشور دارای ویژگی‌های مشترک از جمله مسلمان بودن اتباع آن، درگیری جنگ نیابتی با ایالات متحده و هم‌پیمانان آن در جنوب غرب آسیا و …، نشان داد که ترامپ بر مستحکم سازی ساخت درون مصمم است. او یک خوی به شدت ناسیونالیستی دارد که چهره ساده‌لوح و نادان خود را به خوبی پشت آن پنهان کرده است!