خبر خوب و خبر بد از اقتصاد جهان | باشگاه استراتژیست‌های جوان

خبر خوب و خبر بد از اقتصاد جهان

خبر خوب و خبر بد از اقتصاد جهان

بحران اقتصادی که از سال ۲۰۰۸ از آمریکا نشات گرفت و به اروپا تسری پیدا کرد، تلاش بسیاری از کارشناسان و اقتصاددانان جهان را برای یافتن راه حل و خلاصی از این معضل جهانی در پی داشت.

کارگروه رصد مراکز مطالعات استراتژیک باشگاه استراتژیست های جوان– در حال حاضر با یک جستجوی مختصر در فضای سایبر به وب سایت های متعددی در این زمنیه برمی خوریم که به نقد کاپیتالیسم پرداخته و ناامیدانه به دنبال راه حل و سیستم جایگزین می گردند. یکی از این سایتها Theendofcapitalism.com است و مشابه آن agjohnson.us می باشد که  با انتقاد به کاپیتالیسم به عنوان مشوق حرص و طمع فرد در جامعه، پیشنهاد میکند: ” نروژ میتواند جایگزین خوبی باشد چون نروژ اجازه نمی دهد که حرص شرکت ها و افراد بر اقتصاد کشور تفوق یابد و مالیات بر در آمد به اندازه ای است که نیازهای افراد مثل بهداشت و آموزش را برآورده کند یعنی همان سیستم سوسیال دمکرات.”

از دیگر سایتهای قابل بحث  democracyatwork.info است که ریچارد ولف به توضیح طرح WSDE Workers’ Self-Directed Enterprises به عنوان بهترین جایگزین در سطح خُرد برای کاپیتالیسم پرداخته و معتقد است که:”شرکتهای خودگردان کارگری که مالکین آن کارگرانش هستند بهترین جایگزین است.”

گاردین نیز در ۱۳ اپریل ۲۰۱۴ اذعان داشته است : ” جنبش اشغال وال استریت راست می گفت ، کاپیتالیسم شکست خورده است .” همچنین دانشگاه City  نیویورک در ۲۴ می ۲۰۱۴ سمیناری با موضوع ” جایگزین های نظام سرمایه داری ” برگزار کرد که نشان از یاس کامل غرب از وضعیت موجود دارد.

alternet.org سایت دیگری است که در آن به دلایل پنجگانه شکست کاپیتالیسم اشاره شده و آورده است: ” اولین دلیل، ایجاد مونوپولی و خوردن رقباست. دوم، ندادن مالیات توسط شرکتهای بزرگ. سوم خارج از قاعده و قانون بودن شرکتهای چند ملیتی. چهارم، در اختیار داشتن منابع طبیعی به صورت رایگان توسط شرکتهای چند ملیتی و پنجم اینکه شرکتهای چند ملیتی دارایی های بانک های جهان را که ۱۰۰ تریلیون دلار است انبار می کنند در حالیکه GDP جهان ۶۳ تریلیون دلار است و در پایان می افزاید: ”خبر خوب این که ما شاهد شکست کاپیتالیسم هستیم ولی خبر بد اینکه نمیدانیم جایگزینش چیست؟”

ممهمتر از همه این ها نظرات پروفسور دکتر HEINER FLASSBECK می باشد که در therealnews.com آمده است. وی فارغ التحصیل دانشگاه Saarland آلمان در رشته اقتصاد و تمرکزش بر روی پول و اعتبار، فلسفه عمومی علم و تئوری سیکل امور بازرگانی است. همکاری با شورای متخصصان اقتصادی آلمان، وزارت فدرال اقتصاد، رییس موسسه تحقیقاتی اقتصاد کلان، معاون وزیر مالی، مدیر شعبه استراتژی های توسعه و جهانی سازی NCTAD از تجربیات کاری وی بشمار می آید و از سال ۲۰۱۳ مدیر Flassbeck-Economics است که با هدف مشاوره به مسایل اقتصاد کلان جهانی تاسیس یافت (www.flassbeck-economics.de).

  • تحمیل تک نظری در اقتصاد جهان

وی می گوید: بعد از بحران اقتصادی در سال ۲۰۱۲ جو بیشتر نظامی شد. UNCTAD (کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل) جلسه ای برگزار میکند و برای تمامی اعضای سازمان ملل دستورالعملی صادر می شود. در این دستورالعمل آمده است که اعضا باید نسبت به وضع موجود منتقد باشند و نظرات ثانوی خود را مطرح کنند. گروه B که کشورهای صنعتی بودند از اجرای این دستورالعمل ممانعت میکنند. این خیلی خنده دار است که در جهان در اقتصاد کلان نباید دو نظر وجود داشته باشد و همه باید فقط یک نظر داشته باشند.

  •  monetarism و نقش بانک مرکزی در ایجاد بیکاری

سیستم Bretton Woods از دل وضعیت فلاکت بار بعد از جنگ جهانی دوم تجت رهبری و طراحی شخصی بنام John Maynard Keynes به وجود آمد. برای خروج از بحران اقتصادی، جنگ جهانی دوم توسط روزولت و هیتلر و ایجاد شرایط نظامی بیکاری از بین رفت. سپس اندیشه نئو کلاسیک با تفکر احمقانه ” بازیابی قدرت بازار ” تفوق پیدا کرد تا همه مشکلات را حل کند. بعد تئوری supply side یا عرضه مدار ظهور پیدا کرد که رهبری آن با شورای مشاورین اقتصادی آلمان بود. تئوری عرضه مدار دقیقا مخالف کینزیسم است یعنی تقاضا مدار را در اقتصاد دخالت نمی دهد. یعنی به تقاضا و مزد هیچ اعتنایی نمی کند و فقط به منفعت و سود شرکت ها توجه دارد و معتقد است که شرکتها سود می کنند و مالیات ها و دستمزدها پایین هستند. بنابراین زمانی که درآمدها را به سمت افراد ثروتمند یا شرکت ها سوق می دهید سرمایه گذاری بیشتر می شود و بطور اتوماتیک عرضه افزایش پیدا میکند که خود موجب افزایش تقاضا می شود. بنابراین تمام سیستم دوباره پایدار خواهد شد. این نظریه بعدها به ”ریگانیسم و تاچریسم” معروف شد.

آنها حقایق را به سمتی که عقایدشان را تایید کند تغییر دادند و در زیر چتر monetarism (کنترل منابع پولی) بردند. یعنی باید یک بانک مرکزی باشد که عرضه پول را هدایت کند یعنی همان مفهوم عرضه مدار و این عرضه پول ، تورم را پایین نگه می دارد. آنها از لجاظ آکادمیکی بیشتر اقتصاددانان را متقاعد کردند که فقط تئوری نئوکلاسیک و تئوری نئو لیبرال راه حل علمی برای اقتصاد است.

در این راستا سیاست مونتاری دخالت کرد و سیکل بالا رفتن دستمزد و بالا رفتن تورم را شکست. این سیاست ، بالا رفتن نرخ سود و به تبع آن بیکاری را بوجود آورد و برای اولین بار بیکاری وارد غرب شد و این نزاع بیکاری و تورم توسط مونتاریستها (اقتصاددانان نئو کلاسیک) شکل گرفت.

بنابراین کینزیسم همیشه تورم را بوجود می آورد. باید این تورم متوقف شود و این کار فقط با یک بانک مرکزی مستقل صورت میگیرد.

  • اقزایش دستمزدها در کار مولد و اثرات ضد تورمی آن

وی اضافه می کند که : دلیل رکود کنونی خیلی ساده است و آن اینکه دستمزدها را قطع کردند. این مدل در یونان، اسپانیا و پرتغال انجام شد و فرانسه و ایتالیا نیز تصمیم به اجرای آن دارند و همه از این سخن میگویند که بانک مرکزی چقدر پول برای خرید سهام باید هزینه کند تا از رکود جلوگیری نماید ولی کسی از دستمزدها سخنی به میان نمی آورد. به نظر من افزایش دستمزدی که در جهت کار مولد باشد تورم را تعیین می کند، یعنی هر وقت دستمزدها در یک کار مولد افزایش یابد تورم صفر می شود. برای مثال اگر قابلیت تولید و بهره وری آمریکا ۲ درصد باشد به اضافه ۲ درصد تورم میشود ۴ در صد بنابراین دستمزدها باید ۴ درصد افزایش یابد تا تعادل ایجاد شود و تورم را در یک رشد ثابتی نگاه دارد. اما این حقیقت واضح توسط تمام حرفه ها و شغلها نادیده گرفته شده است.

ما الان در جنوب اروپا شاهد هستیم که دستمزدها تین ۱۰ تا ۱۵ درصد کاهش یافته که موجت افزایش بیکاری و رکود تقاضا می شود. اگر فرانسه و ایتالیا مدل آلمان را که یونان و اسپانیا و پرتغال دنبال کردند، پیاده کنند نرخ بیکاری و به دنبال آن ارزش یورو بالا میرود همانگونه که الان یورو ۱۰ درصد در مقابل دلار افزایش داشته است. این یک مسابقه برای رفتن به قعر است. چون سیاست چین و هند فروش بیشتر به جهان است ولی از آنجا که نمی توانند پس همه به قعر می رویم.

HEINER FLASSBECK در مقابل این نظر که اگر دستمزدها افزایش پیدا کند قیمت ها هم بالا می رود معتقد است که اگر قیمت ها بطور غیر معقول افزایش پیدا کند موجب بحران میشود در حالیکه باید دستمزدها را در جهت کار مولد و بارور افزایش داد و رقابت در بازار مانع می شود تا مردم دیگر قشرها قیمت ها را بالا ببرند. این افزایش دستمزدها را بانکها ایجاد نمیکنند بلکه بانکها این افزایش را برداشت می کنند.

حقیقت اینست که این بحران اقتصادی که از آن بیرون نخواهیم آمد نمایانگر این است که یک چیزی به طور بنیادی در کاپیتالیسم غلط است اما مردم دوست ندارند که آن را بپذیرند.

دولت ها می گویند حالا که جهانی سازی شکست خورد، اروپای متحد شکست خورد پس مرزهای کشور خود را می بندیم و در انزوا زندگی میکنیم، بنابراین چون به هیچ راه حلی نمی رسند مجددا منتهی به جنگ های تجاری یا جنگ جهانی می شویم.

  • بانک مرکزی و نقش آن در نوسانات ارزش پول رایج کشور

پروفسور در ادامه میگوید: دلار آمریکا هم اکنون ضعیف است و اگر قوی شود حتما به خاطر دخالت بانک مرکزی بوده است. همانطور که دیدیم وقتی یورو به ۱/۶ رسید، بانک مرکزی اول قولا دخالت کرد و سپس عملا. همچنین وقتی فرانک سویس در مقابل یورو و دلار بالا می رفت بانک مرکزی در یک نقطه ای آن را نگه داشت و الان دو سال است که با نرخ ۱/۲ در مقالب یورو نگه داشته شده است.

کشورهایی که پول وارد آنجا میشود بازنده هستند چون مقدار زیادی سرمانه دریافت میکنند ولی با سود بالا.

وی می افزاید: بازار بورس یک حباب است و اگر این حباب بترکد (که هر آن امکان ترکیدن آن وجود دارد) چون هیچ رشد واقعی در پشت آن وجود ندارد، با ترکیدن این حباب تاثیرات ثبات سازی بانک مرکزی امریکا ناپدید می شود. بنابراین برمیگردم به نقطه نظر خودم که ما نیاز به ثبات دستمزد داریم.

آخرین ابزار و سلاح و آخرین شگرد بانک مرکزی آمریکا اینست که ثروت خلق کند و مردم با این امید که مردم مالک دارایی شوند احساس کنند که ثروتمندتر شده اند به بیشتر خرج کردن تشویق شوند. ولی در نظر داشته باشید که هزینه کنندگان اصلی در اقتصاد ثروتمندان نیستند بلکه توده مردم هستند که باید خرج کنند. برای رسیدن به این مقصود باید یک هماهنگی پولی ایجاد شود. من در آمریکای لاتین خیلی تلاش کردم ولی در نهایت به شکست انجامید.

  • شکست کاپیتالیسم و جایگزین آن

وی در پاسخ به این سوال که آیا نباید به دنبال نسخه جدیدی از کاپیتالیسم باشیم، اذعان می دارد که متاسفانه ما یک جایگزین خوبی برای کاپیتالیسم نداریم و در سیستم جهانی هیچ راه حلی وجود ندارد. تمام تلاشها جهت دستیابی به راه حل جهانی در G20 و ذیگر جاها به شکست انجامیده است. آمریکا و اروپا شکست خوردند. بنابراین به کجا باید برویم؟

برای اینکه اقتصاد کاپیتالیست بچرخد باید شرکتها سرمایه گذاری کنند و پس انداز دستمزد کارگران را برداشت کنند. کاپیتالیسم اینگونه کار می کند. کشورهایی مثل آمریکا ، انگلیس و اروپا پولهای زیادی دارند که سرمایه گذاری نمی کنند بلکه با آنها قمار می کنند و این آخر کار کاپیتالیسم است.

مالکیت عمومی از لحاظ سیاسی مسدود شده و حتی هزینه های عمومی از لحاظ سیاسی بسته شده است یعنی کاپیتالیسم خودش را با بستن همه چیز مسدود کرده بنابراین تمام سیستم کارش به آخر می رسد و در نقطه معینی به دیوار می خورد.

ونزوئلا و اکوادور کارهای معقولی انجام داده اند. برای مثال با اینکه اکوادور کشوری است که دلاری شده است و تحت فشار است چونکه باید دلار در چمدان بگذارند و به داخل کشور بیاورند تا بتوانند  قبض هایشان را پرداخت کنند ولی ”کوریا” رئیس جمهورش سعی کرد که به سمت سیاست همکاری پولی برود تا کشورش را از دلاری شدن برهاند اما شریکی برای این کار پیدا نکرد.

  • مردم،کشورها را از انحصار دو حزبی ها برهانند

در انتها پروفسور دکتر HEINER FLASSBECK خطاب به مردم آمریکا میگوید : حرف آخر اینکه ما به یک سیستم جایگزین نیاز داریم. وضعیت آمریکا نمیتواند با فقط دو حزب ادامه پیدا کند. وضعیت اروپا نمیتواند با احزاب محافظه کاران و سوسیال دمکراتها ادامه یابد. ما به یک وضعیت جایگزین نیاز داریم تا با همکاری جهانی در بازاری که کار نمیکند دخالت کند. این یک فوریت است. بنابراین مردم باید به نیروهایی بپیوندند تا احزاب دیگری را تشکیل دهند.

با توجه به مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت که کارشناسان مطرح جهانی در اقتصاد در این متفق القول هستند که ”خبر خوب این که ما شاهد شکست کاپیتالیسم هستیم ولی خبر بد اینکه نمیدانیم جایگزینش چیست؟”،نظر شما چیست؟

منبع:باشگاه استراتژیست های جوان

درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

1 نظر

  1. علی رضا اسماعیل پور

    البته اگه مدل کامل شده اقتصاد اسلامی ارایه بشه تمام دنیا خواهد دانست که بهترین راه برون رفت از این ورطه است .

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *