نقد پویانمایی «کتاب زندگی»: حمله‌ی اسطوره‌های فولکلور مکزیک به متعلقات ایمان | باشگاه استراتژیست‌های جوان

نقد پویانمایی «کتاب زندگی»: حمله‌ی اسطوره‌های فولکلور مکزیک به متعلقات ایمان

نقد پویانمایی «کتاب زندگی»: حمله‌ی اسطوره‌های فولکلور مکزیک به متعلقات ایمان
عنوان The Book of Life
سال ساخت 2014
کارگردان Jorge R. Gutiérrez
نویسنده Jorge R. Gutiérrez, Douglas Langdale
بازیگران Diego Luna, Zoe Saldana, Channing Tatum, Ron Perlman
کشور سازنده نامشخص
نوع رسانه فیلم

«کتاب زندگی» عنوان پویانمایی سه‌بعدی آمریکایی است که در ژانرهای ترکیبی کمدی، موزیکال و ماجراجویانه توسط استودیوی ریل اف ایکس کریتیو با همکاری انیمیشن‌سازی فاکس قرن بیستم تولیدشده است.

این پویانمایی ۱۷ اکتبر ۲۰۱۴ به اکران عمومی درآمد و تا اواخر سال میلادی به فروشی ۹۱ میلیون دلاری دست پیدا کرد. برای ساخت کتاب زندگی قریب به ۵۰ میلیون دلار هزینه شده است.

نسخه‌ی اصلی کتاب زندگی به علت وجود گزاره‌های فرهنگ فولکلور مکزیکی و اسطوره‌های مایایی علاوه بر زبان انگلیسی به زبان اسپانیولی نیز دوبله‌ شده است.

کار توزیع جهانی این انیمیشن به کمپانی فاکس قرن بیستم که از زیرمجموعه‌های ابرمدیای نیوزکورپوریشن است سپرده‌ شد.

کارگردانی و نویسندگی اثر را جورج گوتیِرِز مکزیکی الاصل بر عهده گرفت.

او علاوه بر کارگردانی به کار نویسندگی و نقاشی نیز مشغول است. علاقه‌ی وافر گاتیریز به فرهنگ فولک و پاپ مکزیکی در نقاشی‌ها، کارتون‌ها و فیلم‌های او مشهود است.

گوستاوو سانتاوئولالا موسیقی‌دان آرژانتینی به‌عنوان آهنگساز پویانمایی کتاب زندگی انتخاب شد.

 او موسیقی فیلم را در ژانر اسکورز آهنگسازی کرده است. این ژانر طیف متنوعی از سبک‌های موسیقی را شامل می‌شود.

داستان کتاب زندگی از جایی شروع می‌شود که چند کودک بازیگوش در یک گردش تفریحی آموزشی به موزه‌ی شهر مراجعه می‌کنند و با خانم مری بث راهنمای موزه روبرو می‌شوند. خانم بث پس از دعوت بچه‌ها به داخل موزه برای آنان از قصه‌های افسانه‌ای و اسطوره‌ای مکزیک تعریف کند.

مری بث و بچه‌ها با عبور از یک تونل تاریک و ترسناک به سالنی پر از آثار باستانی و فولکلور مکزیکی می‌رسند.

یکی از دختربچه‌ها با مشاهده‌ی کتابی که تلالوئات آن چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند، می‌پرسد «این کتاب چیست؟»

مری بث در پاسخ می‌گوید: «این کتاب زندگی است. تمام دنیا از داستان ساخته‌شده است و تمام آن داستان‌ها در همین کتاب ثبت‌شده‌اند. بعضی از داستان‌های موجود در کتاب زندگی واقعیت دارند و برخی دیگر غیرواقعی‌اند.»

مری پس از معرفی مکزیک به‌عنوان مرکز جهان در قرن‌ها گذشته به روایت داستانی که در سن انجل به وقوع می‌پیوندد، می‌پردازد. او به توصیف سه جهان موجود در سن انجل که وقایع پرفرازونشیب قصه در آن‌ها رخ می‌دهد، می‌پردازد.

جهان‌های سن انجل مکزیک در سه ‌طبقه واقع‌شده‌اند. بالاترین طبقه و روی زمین جهان زنده‌‌ها است.

 در طبقه‌ی زیرین زمین جهان در یاد مانده‌ها (به خاطر سپرده‌شدگان) قرار دارد.

فراموش‌شدگان نیز در پایین‌ترین طبقه مستقر هستند.

هرکدام از این جهان‌ها خدایانی دارند.

قصه‌ای که مری بث برای بچه‌ها تعریف می‌کند ریشه در فرهنگ فولکلور و اسطوره‌های مکزیکی دارد. اسطوره‌هایی که همگی تخیلی‌اند و از ذهن انسان‌هایی که عموماً هیچ‌گونه اعتقادی به متعلقات هفت‌گانه‌ی ایمان نداشته‌اند، تراوش کرده است. در داستان سن انجل از خدایانی یاد می‌شود که هرکدام حاکم یکی از جهان‌های یادشده هستند.

لامورته خدای سرزمین دریادمانده‌ها از شکلات ساخته‌شده است.

 او ظاهراً زنی مهربان، راست‌گو و باهوش است که کارش مراقبت از همه مردم است. خدای شکلاتی قصه علی‌رغم عمر طولانی‌اش چهره‌ای جوان دارد.

لامورته روگرفتی از شخصیت سانتا مورته زن فولک سینت است که عمدتاً در مکزیک و جنوب غربی ایالات‌متحده‌ی امریکا موردستایش و احترام قرار می‌گیرد. سنتا مونته به معنی مرگ مقدس است.

 از القاب او می‌توان به بانوی سایه‌ها، بانوی شب و بانوی هفت قدرت نیز اشاره کرد. سانتا مورته عموماً به شکل زنی که صورتی اسکلت مانند دارد و لباس زنانه‌ی بلندی به تن می‌پوشد، ظاهر می‌شود. مورته معمولاً درحالی‌که یک یا چند شی در دستانش (یک داس و یک کره) قرار دارد، تصویر می‌شود.

لامورته گریم ریپرِ فولکلور امریکای لاتین نیز خوانده می‌شود. گریم ریپر بیش از اینکه شخصیتی اسطوره‌ای باشد کاراکتری است که ابتدا در آثار کمیک ظاهر شد.

گریم ریپر عمدتاً در آثار معاصر سینمای غرب در کسوت فرشته‌ی مرگ به ایفای نقش می‌پردازد. فرشته‌ی مرگ در عمده‌ی فیلم‌های غربی موجودی ترسناک با سری جمجمه مانند و شنلی سیاه‌رنگ تصویر می‌شود که هنگامه فرار رسیدن مرگ بر انسان ظاهرشده و او را در ترس و وحشتی توصیف ناشدنی فرومی‌برد. در پویانمایی کتاب زندگی لامورته علاوه بر اینکه خدای سرزمین دریادمانده‌هاست مسئولیت گرفتن جان انسان‌ها را نیز بر عهده دارد. با این توصیف جایگاه ملک‌الموت حضرت عزرائیل مخدوش و نفی ایمان به ملائکه در فیلم دنبال می‌شود.

همسر لامورته، زیبالبا خدای پایین‌ترین طبقه زمین، جهان فراموش‌شدگان است. زیبالبا برخلاف همسرش گرد پیری بر صورتش نشسته و در فیلم شخصیتی تیره‌وتار دارد.

علاوه بر خدایان جهان فراموش‌شده‌ها و دریادمانده‌ها، موجودی انسان‌نما با ریش‌هایی سفیدرنگ معرفی می‌شود که همه‌چیز را در شرایط تعادل نگه می‌دارد. او از پارافین ساخته‌شده و ریش‌هایش از جنس ابر است. نام او شمع ساز است.

آغاز داستان سن انجل ازآنجایی است که مانولا آخرین گاو باز از نسل سانچزها با دوستش خواکین برای جلب نظر و به دست آوردن دل ماریا دختر معروف قصه به رقابت با یکدیگر می‌پردازند.

عشق مثلثی بین ماریا، مانولا و خواکین که خط تعلیق اصلی داستان را نیز شکل می‌دهد، زمینه را برای حضور لامورته و زیبالبا (خدایان جهان‌های دریادمانده‌ها و فراموش‌شده‌ها) در جهان زنده‌ها فراهم می‌کند.

آن‌ها به‌منظور جانب‌داری از دو رأس پسر مثلث عشقی باهم شرط می‌بندند. درصورتی‌که زیبالبا بتواند خواکین را به ماریا برساند سرزمین دریادمانده‌ها به او می‌رسد اما اگر شرط را ببازد و مانولو با ماریا ازدواج کند، حق دخالت در کارهای لامورته را نخواهد داشت.

لامورته قول می‌دهد تا زمان کسب رضایت ماریا از مانولا حمایت کند و متقابلاً زیبالبا متعهد می‌شود خواکین را برای به دست آوردن دل دختر قصه همراهی کند.

رقابت عشقی بین مانولو و خواکین آغاز می‌شود. خدایان هر کدام با ترفندهایی به حمایت از پسرها می‌پردازند. درحالی‌که لامورته در کالبد پیرزنی نیازمند بر مانولو پدیدار می‌شود و بابت دریافت قرصی نان برای قهرمان اصلی داستان دعا می‌کند زیبالبا، خدای سرزمین فراموش‌شده‌ها با فریب‌کاری در کسوت یک گدا بر خواکین ظاهرشده و مدال جاودانگی را در قبال دریافت قرصی نان به او می‌دهد.

ماه‌ها و سال‌ها سپری می‌شود و دو دوست که القصه رقیب عشقی نیز هستند به سنین جوانی می‌رسند. ماریا نیز که در دوران نوجوانی به اروپا سفرکرده به سن انجل بازمی‌گردد.

مانولا برخلاف اصرار پدرش مبنی بر ادامه‌ی راه اجدادشان به موسیقی علاقه‌مند‌است. او همواره ساز در دست به نواختن گیتار و خواندن ترانه‌های مختلف و بعضاً رمانتیک مشغول است. مانولو تمایل چندانی برای ادامه راه گذشتگانش ندارد و کشتن گاوها را نفی می‌کند و به مخالفت با سنت‌های گذشته‌ی گاو بازان می‌پردازد. او تلاش می‌کند سنت‌های گذشته را بشکند و طرحی نو براندازد.

شخصیت و چهره مانولو در دوران جوانی شباهت بسیار زیادی به خواننده، نوازنده و بازیگر معروف آمریکایی، الویس پریسلی دارد. فرم صورت، آرایش مو، وضعیت‌هایی که در حال اجرای موسیقی به خود می‌گیرد از کاراکتر واقعی پریسلی اقتباس‌شده است.

علاوه بر شباهت‌های ظاهری و رفتاری، مانولو حتی به بازخوانی برخی آثار پریسلی نیز می‌پردازد. «نمیشه عاشق نشم» یکی از آثار الویس پریسلی در ژانر پاپ است که مانولو در فیلم به اجرا و بازخوانی آن می‌پردازد.

 مانولو گیتار به دست می‌گیرد و مانند یک خواننده‌ی حرفه‌ای می‌خواند و دل مردم و معشوقه‌اش را به چنگ می‌آورد. استفاده از ویژگی‌های شخصیتی خواننده و بازیگر آمریکایی در فیلمی که کارگردان و اعضای اصلی تیم سازنده‌ی اثر مکزیکی هستند نشان از ضریب نفوذ تفکر و سبک زندگی آمریکایی بر فرهنگ و باورهای آنان دارد. درواقع سازندگان کتاب زندگی به‌جای استفاده از کاراکترهای فولکلور مکزیک، از ترکیب شخصیت‌های اسپانیایی و آمریکایی برای خلق و شکل‌دهی کاراکتر مانولو بهره جسته‌اند.

 از سوی دیگر کمپانی‌هایی که تأمین مالی و توزیع اثر را بر عهده‌دارند آمریکایی هستند لذا استفاده از شخصیت الویس پریسلی به درخواست آن‌ها که یک آمریکایی مکزیکی الاصل به‌عنوان قهرمان فولکور مکزیک معرفی شود، امری محتمل به نظر می‌رسد.

 اما خواکین رقیب عشقی مانولو، رویه پدرش را با کمک مدال جاودانگی که از زیبالبا گرفته بود، ادامه می‌دهد و به قهرمان شهر بدل می‌شود. پدر ماریا اصرار دارد که دخترش را به ازدواج با خواکین درآورد اما گویا ماریا دلش را به عشق مانولو گره‌زده است. ماریا بیش از اینکه دل به عشق مردی قوی و جنگجو مانند خواکین بسپارد تمایل دارد با مردی مطرب و خواننده مثل مانولو ازدواج کند. او به‌عنوان دختری مکزیکی که نماد تفکر، باور و سرزمین مکزیک است تمایل دارد عشقش را با مردی تقسیم کند که دارای رگه‌های فرهنگی و اعتقادی آمریکایی – اروپایی است. ماریا بیشتر قصد دارد با کسی ازدواج کند که المان‌های مدرنیسم در وجودش نهادینه‌شده باشد نه کسی که نعل بالنعل ادامه‌دهنده‌ی راه گذشتگانش است. مانولو همان مرد آرزوهای ماریا است که علاوه بر شکستن سنت اجدادش، به‌عنوان یک مرد مدرنیست عاشق و شیفته‌ی هنر و فرهنگ اروپایی-امریکایی است.

ماریا شیفته‌ی فرهنگ، هنر و علم اروپاست. او در جمع پدر و دوستان، در پاسخ به پرسش خواکین اروپا را این‌گونه توصیف می‌کند:

«عاشقش بودم. موزیک‌های زیبا و هنر و کتاب‌ها عالی بود.»

ماریا در لحنی توهین‌آمیز خطاب به جمع و خواکین می‌گوید:

«اگه الان منو ببخشید، میرم که به چویی سر بزنم. چویی خوکمه. احتیاج دارم با شخص متمدنی وقت بگذرونم!»

ماریا خوکش را که با خود به اروپا برده بود بر اطرافیانش ترجیح می‌دهد. او مردم شهر و کشورش را در مقایسه با مردم اروپا بی‌تمدن توصیف می‌کند و تمایلی ندارد با آن‌ها وقت بگذراند.

عشق مثلثی بین ماری، مانولو و خواکین ادامه پیدا می‌کند.

عشق مثلثی ریشه در دیرین‌گونه معروف یوسف، زلیخا و عزیز مصر دارد. دیرین‌گونه‌ی رابطه مثلثی به تمی ثابت در فیلم‌های غربی مبدل گشته است که در پویانمایی کتاب زندگی به‌عنوان خط تعلیق اصلی مخاطب را تا به سرانجام رسیدن سرنوشت ازدواج ماریا با یکی از طرفین رقابت در فضایی آکنده از ابهام و تردید معلق نگه می‌دارد.

زیبالبا خدای سرزمین فراموش‌شدگان برای بردن شرط و گسترش دامنه‌ی سیطره‌ی خود باری دیگر توطئه‌چینی کرده و با فریب‌کاری و دغل‌بازی هنگامی‌که ماریا و مانولو در فضایی رمانتیک به ابراز عشق می‌پردازند، عصایش که به مار تبدیل می‌شود را مأمور به گزیدن پای مانولو می‌کند اما ماریا با عقب راندن مانولو خود در دامی که زیبالبا پهن کرده بود، گرفتار می‌شود.

 پس‌ازاین واقعه زیبالبا بر مانولو ظاهر می‌شود و از او می‌پرسد: «می‌خواهی دوباره ماریا را ببینی؟» مانولو می گوید «با تمام قلبم». سپس زیبالبا با گسیل مارهایش به‌سوی مانولو مرگ او را رقم می‌زند. او به جهان مردگان دریادمانده که در طبقه‌ی زیرین سرزمین زندگان است منتقل می‌شود.

به سرزمین دریادمانده‌ها خوش‌آمدید…

مانولو اکنون در سرزمین مردگان است. در آنجا جشن و سروری برپاست و مردگان به علت فرارسیدن روز مرگ و یادآوری خاطراتشان توسط زندگان خوشحال هستند. مانولو سانچز نام ماریو پوسادا را در فهرست مردگان نمی‌یابد اما توفیق! دیدار با اجداد درگذشته‌اش را پیدا می‌کند.

سانچزها مانولو را نزد لامورته می‌برند اما برخلاف تصورشان با زیبالبا که بر اریکه‌ی او تکیه زده مواجه می‌شوند. ظاهراً زیبالبا توانسته درحالی‌که لامورته از این موضوع بی‌خبر بوده است با فریب‌کاری برنده شرط‌بندی شود و همسرش را کنار بزند. پدربزرگ مانولو به او پیشنهاد می‌کند که با عبور از غار ارواح خود را به پادشاه سرزمین دریامانده‌ها که اکنون در جای زیبالبا تکیه زده برساند. او با عبور از امتحانات سخت که یکی از خطوط تعلیق فرعی پویانمایی را شکل می‌دهد با شمع ساز روبرو می‌گردد. مانولو از شمع ساز می‌خواهد تا اجازه ورود به درگاه لامورته را صادر کند.

 او موفق می‌شود فریب‌کاری و دغل‌بازی خدای فراموش‌شدگان، زیبالبا را به گوش همسرش برساند.

در کتاب زندگی خدایان ناتوان، فریب‌کار، فریب‌خورده، دروغ‌گو، شراب‌خوار، بی‌رحم و … تصویر می‌شوند. علاوه بر ویژگی‌هایی که گفته شد خدایان دارای همسر هستند. پویانمایی کتاب زندگی علاوه بر مخدوش کردن وحدانیت خدا و نفی اصل توحید در اسلام، برای خدا کفو، شریک و همسر قائل می‌شود. زیبالبا همسر و هم‌کفو لامورته (خدای سرزمین دریادمانده‌ها) است. این موضوع در حالی مطرح می‌شود که در سوره مبارکه‌ی اخلاص خداوند متعال وجود کفو برای خود را صراحتاً رد می‌کند.

وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿اخلاص:۴﴾

ترجمه: و برای او هیچ‌گاه شبیه و مانندی نبوده است!

از سوی دیگر در سوره مبارکه‌ی جن آیه ۳ به‌صراحت قائل شدن همسر برای خدا مردود شمرده می‌شود.

وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَهً وَلَا وَلَدًا ﴿جن:۳﴾

ترجمه: و اینکه بلند است مقام باعظمت پروردگار ما و او هرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است!

پس از بحث‌وجدل لامورته و زیبالبا، مقرر می‌شود اگر مانولو بتواند تمام گاوهایی را که سانچزها در طول تاریخ کشته‌اند، از بین ببرد اذن ورود به جهان زندگان را کسب خواهد کرد.

مانولو با گاوها مبارزه می‌کند اما دیری نمی‌گذرد با گاوی غول‌پیکر که از تجمیع هزاران گاو به وجود آمده روبرو می‌شود. وی که از کشتن گاوها نفرت دارد گیتارش را که از سرزمین زندگان با خود به همراه آورده است! در دست می‌گیرد و ضمن عذرخواهی آهنگین از گاو غول‌پیکر به خاطر رنجشی که از کشته شدن توسط سانچزها متحمل شده است، او را رام و آرام می‌کند.

 مانولو پس از تلاش‌های بسیار اجازه بازگشت به سرزمین زندگان را دریافت می‌کند. شمع ساز، زیبالبا و لامورته دست‌به‌دست هم می‌دهند تا مانولو به سرزمین زندگان بازگردد.

تونلی از نور ایجادشده و مانولو از طبقه‌ی زیرین به طبقه‌ی بالایی منتقل می‌شود. در جهان زندگان چکال برای تصاحب مدال جاودانگی به شهر حمله کرده و ماریا و خواکین به همراه مردم در حال مقابله با او هستند. پس از حضور مانولو در جمع زندگان، خانواده‌ی سانچز نیز با حفظ کالبد جسمانی‌شان! در کنار مردم شهر حضور می‌یابند.

آمدوشد بین جهان زندگان و مردگان درحالی‌که افراد حتی اشیاء موردعلاقه خویش را به همراه دارند معاد باوری و ایمان به آخرت را مخدوش می‌کند. زیبالبا با فریب‌کاری و برای بردن شرطی که با لامورته بسته جان مانولو را می‌گیرد سپس به علت نقض شرط و زن‌ذلیل بودنش، مجبور می‌شود او را به سرزمین زندگان بازگرداند. اجل مقرر الهی در این نمایش مضحک به تمسخر گرفته می‌شود و مرگ مانولو به عللی نظیر بردن شرط و تسلط بر سرزمین دریادمانده‌ها تقلیل پیدا می‌کند. زیبالبا به‌عنوان یکی از خدایان مطرح در فیلم بدون ارائه‌ی دلیل قاطع جان مانولو را می‌گیرد اما پس‌ازاینکه لامورته به اصل موضوع پی می‌برد، خدای جهان فراموش‌شدگان بالاجبار با تعیین شرط برای قهرمان اصلی فیلم، شرایط را برای زنده شدن مجدد مانولو فراهم می‌آورد؛ بنابراین علاوه بر نفی عدل الهی، مرگ انسان‌ها ناشی از زیاده‌خواهی خدایان تصویر می‌شود.

در پایان پس از نبردی سخت و سهمگین باوجود جان‌فشانی‌ها و قدرت‌نمایی دو عاشق دل‌سوخته! مانولو، خواکین و مردم سن انجل، شکست سختی را بر چکال و یارانش تحمیل می‌کنند. خواکین مدال جاودانگی را به زیبالبا بازمی‌گرداند و مانولو در نرد عشق بر رفیق دیرینه و رقیب عشقی‌اش پیروز می‌شود و با ماریا ازدواج می‌کند.

نتیجه‌گیری:

محتوای فیلم‌نامه کتاب زندگی ریشه در فرهنگ فولک مکزیک دارد. اسطوره پردازی و شمن‌گرایی ازجمله مؤلفه‌های مهم و کلیدی در تاریخ کهن مکزیک به شمار می‌روند که آثار آن در انیمیشن کاملاً مشهود است. نفی مبانی دینی در داستان‌های اسطوره‌ای امری غیرقابل‌اجتناب است که به‌تبع آن متعلقات هفت‌گانه‌ی ایمان نیز به‌انحاءمختلف نفی می‌شوند. در پویانمایی کتاب زندگی تمرکز حمله به متعلقات ایمان به ترتیب زیر است:

ایمان به خدا – ایمان به غیب – ایمان به آخرت – ایمان به ملائکه

کنش‌ها و کشش‌های ناشی از عشق مثلثی مانولو، ماریا و خواکین که خط تعلیق اصلی داستان را شکل می‌دهند، سبب می‌شوند مانولو به‌منظور ملاقات دوباره‌ی ماریا با پیشنهاد فریبکارانه‌ی زیبالبا خدای جهان فراموش‌شدگان به دام افتاده و برای ورود به جهان مردگان در یادمانده دل از جان بشوید. جهان مردگان کاملاً متریالیستی توصیف می‌شود درحالی‌که از دید اسلام جهان پس از مرگ دارای ابعاد مادی جاری در دنیا نیست.

خدایان مسلط برجهان‌های سه‌گانه فریبکار، قمارباز، شراب‌خوار و دروغ‌گو تصویر می‌شوند. این موضوع علاوه بر القای شرک، بر انتساب صفات ناپسند به خدا صحه می‌گذارد. علی‌رغم اینکه تصویرگری و نمایش متجسد خدا در تضاد با نص صریح قرآن است خدایان کتاب زندگی در کالبدهای مادی حلول کرده و مستقیماً با انسان‌ها ارتباط می‌گیرند.

در فیلم خبری از ملک‌الموت نیست و خدای جهان فراموش‌شدگان با دخالت در کار خدای جهان مردگان دریادمانده‌ها بی‌واسطه جان مانولو را می‌ستاند. درصورتی‌که فعل گرفتن جان به مارهای زیبالبا منتسب شوند جایگاه والای ملائکه مرگ تا موجودی ضعیف مانند مار فروکاست یافته و ایمان به ملائکه مخدوش خواهد شد.

مانولو به خاطر شکست گاو غول‌پیکر با آوازخوانی مجوز بازگشت به جهان زندگان را دریافت می‌کند. مبنای حی از میت در پویانمایی کاملاً مادی و دنیوی است لذا معاد باوری با اصالت بخشیدن به چنین زنده شدنی سخیف شمرده‌شده و شرط تحقق آن انجام افعال مادی معرفی می‌شود.

رسول خدارحمی

منبع: پویانقد



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

2 نظر

  1. سید میثم

    با سلام و احترام
    از آقای رسول خدا رحمی به خاطر نقد وزینشان کمال تشکر رادارم.
    با توجه به نقد آقای خدا رحمی به نظر می رسد که اصل رجعت نیز به سخره گرفته شده است و در بدترین حالت رجعت ائمه اطهار و اولیای الهی نیز به اشتباه خدایان نسبت داده شده و خدایان برای جبران اشتباه خود در مورد مخلوقاتشان قانونی به نام رجعت گذاشته اند تا خطاهایشان را جبران کنند.

    پاسخ
  2. محسن

    سلام
    تحلیل خوبی بود دوست عزیز
    اما به نظرم با توجه به جامع بودن توضیحات درباره داستان انیمشن بهتر بود در بحث محتوا هم مطلب بیشتر باز شود و به زده شدن زیراب عدالت و معاد الهی در این پویانمایی بیشتر اشاره می شد

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *