نقد انیمیشن درون و برون (inside out) | باشگاه استراتژیست‌های جوان

نقد و تحلیل انیمیشن «درون و برون» (۲۰۱۵ inside out) / القای انسان‌شناسی داروینیستی و اکمنیستی

نقد و تحلیل انیمیشن «درون و برون» (۲۰۱۵ inside out) / القای انسان‌شناسی داروینیستی و اکمنیستی

سال میلادی هنوز از نیمه عبور نکرده بود که پیکسار مطابق سنت چندین ساله‌اش در ماه جون یکی دیگر از شاهکارهای خود را رونمایی کرد. «درون و برون» نام انیمیشنی مهیج و شگفت‌انگیز است که پا به جهان پیچیده‌ی ذهن نهاده تا رمز و راز از چهره ی گنگ آن بگشاید و مسیری جدید پیش روی شناخت انسان بازکند.

Inside Out poster

ذهن، جهانی است که از گذشته تا به امروز در سایه‌ی توجه بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان شرق و غرب پهنه‌ی خاکی زمین قرار داشته است.

پته داکتور پس از آثار شاخص و موفقی نظیر شرکت هیولاها و آپ اکنون قدم در زمینی نهاده که توصیف آن برای هر انسانی سخت و دشوار است.

pete-docter-oscar

او البته به‌تنهایی به این عرصه رمزآلود ورود پیدا نکرد و گروهی از سایکولوژیست‌ها و انتروپولوژیست‌ها را نیز با خود همراه ساخت.

داچر کلتنر یکی از تأثیرگذارترین سایکولوژیست‌ها بر «درون و برون» است.

keltner

کلتنر استاد روانشناسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا است و مدیریت آزمایشگاه تعامل اجتماعی برکلی را نیز بر عهده دارد.

greater_good_science_center

او در سال ۱۹۸۴ درجه‌ی BA را در سایکولوژی و سوسیولوژی (جامعه‌شناسی) از دانشگاه کالیفرنیای سانتا باربارا اخذ نمود و در سال ۱۹۸۹ موفق به دریافت مدرک پی اچ دی‌ از دانشگاه استنفورد شد. کلتنر در ادامه پس از سه سال کار و تلاش توانست مدرک پست دکترایش را با راهنمایی پل اکمن از دانشگاه کالیفرنیای سانفرانسیسکو دریافت نماید.

x240-zFu

کلتنر مدت زمانی را مصروف ساخت تا فیزیولوژی و اهداف احساسات را به تیم سازنده «درون و برون» در کمپ امری ویل پیکسار آموزش دهد.

emeryville

او که از سال ۱۹۹۶ میلادی مشغول تدریس و تعلیم سایکولوژی در دانشگاه برکلی است، معتقد است همه از احساس امضایی برخوردارند که در طول عمرشان تکامل می‌یابد درست مانند رایلی کاراکتر اصلی انیمیشن.

داچر کرسی علمی انیمیشن «درون و برون» را بیش از سایرین بر نظرات معلم و مراد خویش پل اکمن یکی از چهره‌های شناخته‌شده در آنتروپولوژی و سایکولوژی استوار ساخت.

پل اکمن ۱۵ فوریه ۱۹۳۴ از والدینی یهودی در واشنگتن دی سی دیده به جهان گشود و در نیوجرسی، واشنگتن، اورگن و کالیفرنیا پرورش یافت.

Paul-Ekman (2)

اکمن که اکنون (۲۰۱۵) ۸۱ ساله است از شخصیت‌های پیشگام و تأثیرگذار در مطالعه احساسات و هیجانات و ارتباط آن‌ها باحالت چهره افراد به شمار می‌آید. او اطلس احساسات (هیجانات) را با بیش از ده هزار حالت چهره ابداع کرد و توانست به‌عنوان بهترین انسان دروغ‌یاب در جهان شناخته شود. به همین دلیل است که حوزه‌ی «تشخیص احساسات در مذاکره» معمولاً با معرفی پل اکمن و کارهای او آغاز می‌شود.

paul-ekman-books

او سال‌ها به نقاط مختلف جهان سفر کرد و حتی در میان قبایل بدوی زندگی کرد تا به این اطمینان برسد که همه انسان‌ها مستقل از سن و رنگ و نژادشان، احساسات خود را به شکل یکسانی در چهره بروز می‌دهند.

paul-ekman

نتایج حاصل از تحقیقات و نظریات اکمن پشت دیوار دانشگاه‌ها و لابلای سطور کتاب‌هایش مدفون نماند بلکه به عرصه‌ی عمومی و محافل پرسروصدای رسانه‌ای نیز ورود یافت. سریال تلویزیونی آمریکایی «به من دروغ بگو» (که برگرفته از عنوان یکی از کتاب‌های اکمن است) عمیقاً متأثر از نظرات اوست.

lie_to_me_season_2_episode_10

وی همچنین مشاوره‌ی مستند چهره‌ی بشر (هیومن فیس) که در سال ۲۰۰۱ میلادی از شبکه بی‌بی‌سی به نمایش درآمد را عهده دار بود.

The_Human_Face_DVD_cover

اکمن بر این باور است که احساسات، هیجانات و حالات درونی مجزا، قابل‌اندازه‌گیری و ازنظر فیزیولوژیکی متمایز هستند. او هرچند در ابتدا تصور می‌کرد، احساسات و حالات درونی تابعی از فرهنگ و نژاد است اما در ادامه ضمن آشنایی با سیلون تامکینز و نظرات داروین به این نتیجه رسید که احساسات و حالات چهره به فرهنگ و قومیت محدود نمی‌شود بلکه گستره‌ای به پهنای کل جهان دارد. اکمن در مصاحبه با مجله علوم انسانی فرانسه تغییر نظر خود را از نسبی بودن حالات در فرهنگ‌های مختلف جهان (که نگاه غالب قرن ۲۰ میلادی بود) به جهان‌شمول بودن آن‌ها، این‌گونه شرح می‌دهد:

Paul+Ekman

«من هیچ تحصیلی در انسان‌شناسی نداشتم اما زمانی که شروع به کار بر روان‌شناسی عواطف کردم خود را ناچار دیدیم که به موضوع اشکال بیان عواطف در چهره و تغییرات آن بپردازم. مطالعه بر حرکات بدنی کار بسیار ساده‌تری بود زیرا چهره انسان پیچیدگی زیادی دارد؛ اما در این زمان من با یک روان‌شناس به نام سیلون تامکینز (Silven Tomkins) کار می‌کردم که به من قرائت آناتومی چهره انسانی را آموخت. تامکینز یکی از معدود طرفداران تز چارلز داروین درباره منشأ واکنشی بیان‌های چهره انسانی بود. موضع او در تضاد با جریان فرهنگ‌گرای غالب در آن زمان قرار داشت اما به نظر من جالب آمد و فکر کردم این مناقشه زیبایی است که ارزش دارد آن را به آزمون واقعیت‌ها بگذاریم. من گمان می‌کردم می‌توانم اشتباه بودن تز تامکینز را ثابت کنم اما برعکس به این نتیجه رسیدم که او حق داشت. درواقع من فکر نمی‌کردم به این نتیجه برسم زیرا تحصیلات من عمدتاً تحت تأثیر رفتارگرایی بود و همان‌گونه که می‌دانید در این گرایش نظر بر آن است که رفتارهای انسانی اکتسابی بوده و بنا بر فرهنگ‌ها آموخته می‌شوند؛ و این همان چیزی بود که می‌خواستم ثابت کنم اما نتایج کار عقیده‌ام را عوض کرد، اتفاقی که نادر و استثنایی است: اغلب دانشمندان به دنبال آن هستند که فرضیاتشان را اثبات کنند؛ و من عکس چیزی را که به آن باور داشتم یافتم. پس‌ازاین ماجرا بود که ناچار شدم انتقادات انسان‌شناسان را دریافت کنم که به من ایراد می‌گرفتند که برای آنچه می‌گویم تحصیلات لازم را نکرده‌ام.»

اکمن در جمع‌بندی مطالعاتش به این نتیجه رسید که ۶ حس پایه وجود دارد:

انگر، دیسگاست، فییر، هپینس (جوی)، سدنس، سورپرایز (شوک)

basic emotions

پته داکتر بر این شد که از میان ۶ حس یا حالت مطرح در نظر اکمن ۵ تای آن را نگه‌داشته و سورپرایز یا شوک را با کاراکتر فییر تلفیق کند.

مغز بهترین کاندیدا برای استقرار و حیات این ۵ حس گزینش شد.

riley brain and emotion

پته داکتر و تیم همراه او به زیبایی هرچه‌تمام‌تر سفری را به جهان ذهن رایلی و سایرین آغاز می‌کنند تا تصویری واضح و گویا از فرضیات به‌جای مانده از سایکولوژیست‌هایی چون اکمن ارائه دهند. سفر آن‌ها اگرچه پر نقص و بی‌انتها باقی می‌ماند اما توصیفی خیال‌انگیز در معرض دید همراهان این سفر مهیج و پرحادثه قرار می‌دهد که مشاهده‌ی آن را برای مخاطبانش لذت‌بخش ساخته و اطلاعات قابل‌تأملی از جدیدترین یافته‌های سایکولوژی درزمینهٔ حالات درونی انسان‌ها و حیوانات در اختیار آنان قرار می‌دهد.

سفر اینساید آوت (درون و برون) برخلاف خیل کثیری از فیلم‌ها و انیمیشن‌ها سفری سوبژکتیو (درونی، ذهنی) است که هدف آن موشکافی و بررسی جهان درون ذهن و بررسی روابط میان ساکنان اوست. غالب نماها و اتفاقات در درون ذهن رقم می‌خورند و عکس‌العمل‌های جسمی موجودات در جهان ابجکتیو (بیرونی، عینی) حاصل کنش‌های ساکنان جهان درون کاسه‌ی سر است. این موضوع مایه‌ی تعجب نیست چراکه بشر غربی در پس ذهنش خلاصه می‌شود. ذهنی که جایگاهش با توسعه‌ی علم از ساحت متافیزیکال (مابعدالطبیعه) خود در عالم فلسفه اخراج شده و به ساحتی فیزیکال (روگرفتی از طبیعت) چون مغز فروکاست یافته است. به باور جوی این محتویات درون مغز رایلی است که شخصیت او را شکل می‌دهد نه مفاهیمی چون متافیزیک یا حتی بسیار فراتر از آن، مفاهیمی چون عالم روح و معنا.

اولین اشکال همان ابتدای کار رخ می‌نمایاند. چرا همه‌چیز در ذهن و حتی کوچک‌تر از آن، در مغز خلاصه‌شده است؟ این پرسشی است که گستره‌ی ابتدا تا انتهای انیمیشن را پوشش می‌دهد.

سفر دوربین از جهان بیرون و ابجکتیو به جهان درون و سوبژکتیو همواره از پهنای پیشانی آغاز می‌شود یعنی جهان حالات، هیجانات و احساساتی که واکنش‌های انسان تابع رخدادهای درون آن است، در کاسه‌ی سر محصور می‌شود.

از درون به برون آمدن و از برون به درون رفتن‌های دوربین (که در عنوان فیلم نیز مستتر است) باهدف توصیف حالات درونی و بیرونی انسان‌ها البته تنها، در دایره‌ی گفتمان اکمن، کلتنر و داکتر حد نمی‌خورد بلکه وسعتی به درازای تاریخ تفکر در غرب دارد. صرف‌نظر از بازی‌های رسیونالیسم و امپریسیسم که یکی اصالت را به ذهن و دیگری اصالت را به عین می‌دهند، جهان‌بینی غربی در طول تاریخ تطورش، همواره محبوس در ماده بوده است. ماده‌گرایی بهانه‌ای است تا بشر غربی با ذره‌بین متریالیسم به دنبال شناخت حالات درونی انسان برود. کارکرد علومی نظیر بایولوژی و سایکولوژی به‌ویژه در سده‌های اخیر نیز اثبات این موضوع بوده که آنچه با نام ذهن خوانده می‌شود نه‌تنها پشت خاک‌ریز متافیزیک (و شاید معنا) سنگر نگرفته بلکه خود را در پس لایه‌های سخت و مادی جمجمه پنهان ساخته است؛ هرچند اگر متافیزیک همان ذهن باشد، راهی نیست جز پذیرش این موضوع که متافیزیک به فیزیک فروکاست یافته است.

 51-05-12-Tekhne

پس اگر قرار باشد همه‌چیز در مغز خلاصه شود، روح، نفس، فطرت و سایر گزاره‌های معنایی کجای قصه جای می‌گیرند؟

مگر می‌شود مخلوق والامقامی چون روح که نفخه‌ی الهی است در بافت نرم مغز جای گیرد و پس از مرگ نیز خبری از آن نباشد؟

در پارادایم امانیسم، جهان پس از مرگ توصیف‌ناپذیر است. با چنین شرایطی که جهان همچون حباب است و پوچی بر آن چیرگی دارد، بشر ملزم به قانون بی‌قانونی است تا بدون رعایت هیچ‌گونه قید و شرطی بر خواسته‌ها و تمایلاتش جامه عمل پوشانده و غایتی برای خویش و جهان متصور نباشد. لذا با چنین تعریفی امانیستی از ذهن، عدم سنخیت آن با روح همچون روز روشن می‌شود. ذهن امانیستی تفاوتی بین حق و باطل قائل نیست و عموماً محل زایش تفکرات ناقص و باطل است درحالی‌که شأن روح از تراوش تفکرات منحرف مبراست. روح مخلوقی والاست که خدا بر انسان نفخه می‌کند و قطعاً راهی برای ورود آلودگی بدان وجود نخواهد داشت.

فطرت نیز ناخودآگاه با پذیرش اصالت ذهن در باور بشر کم‌رنگ شده و در حاشیه قرار می‌گیرد. فطرت ودیعه است از جانب خداوند که فهم و ادراک آن با دشواری‌های فراوانی همراه است. فطرت نوری است که به‌حق دعوت می‌کند و از باطل بازمی‌دارد. مصداق مجسم عاملان به فطرت ائمه اطهارند؛ آنان با نیالودن دامن خویش به گناهان و خطیئات عصمت را به ما آموختند؛ اما این نور زمانی فعال است که تیرگی‌های گناه نفس بشر را نپوشانده باشند. پوشش ظلمات بر نفس مانع بازگشت انسان به خویشتن خویش خواهد شد.

در فیلم صحنه‌هایی به تصویر می‌آیند که راه به فطرت می‌برند اما باکمال تعجب و تأسف تحت پوشش‌های بایولوژیکی مادی‌گرا مستور می‌مانند. عشق به پدر و مادر، دوستی و صداقت (البته با رعایت حدود الهی) همگی فطری‌اند اما شوربختانه چون مشاوران راه‌گم‌کرده‌ی انیمیشن از ماهیت و حقیقت فطرت غافل بوده در دام داروینیسم گرفتار گشته‌اند. فطرت فاقد مکانت و جایگاه (وجاهت) مادی است اما مخاطب برداشت دیگری از فطرت پنهان در پس ظاهر تصاویر زیبای انیمیشن خواهد داشت؛ اینکه مؤلفه‌های فطرت در حصار ماده گرفتارند. احاله فطرت به ماده تناقض، نقص و انحرافی آشکار است که خواه یا ناخواه گریبان تیم سازنده اثر را گرفته است. نمی‌شود از فطرت سخن گفت اما به عالم معنا نظر نداشت. فطرت با معنا و غیب گره‌خورده و برای فهم آن راه گریزی نیست جز اینکه به غیب ایمان آورد.

با عبور از پوسته‌ی زمین ذهن، محتوای درونی آن با جذابیت‌های بیشتری پیش روی مخاطب به نمایش گذاشته می‌شود. بازیگرانِ اصلیِ کنش‌ها و واکنش‌هایِ ناشی از احساسات و حالاتِ درونیِ انسان، ساکنان حریم جهان ذهنی اویند. محیط و بستر شکل‌گیری وقایع اصلی داستان و توصیف حالات و احساسات بشری، ذهن دختری با نام رایلی است.

Riley_Anderson

بااین‌وجود گاه دوربین از جهان ذهن او برون آمده و به جهان ذهن اطرافیان رایلی ورود می‌یابد تا مخاطب را هرچند کوتاه از اتفاقاتی که درون ذهن بزرگ‌سالان می‌گذرد نیز آگاه سازد.

ماهیت بایولوژیکی (زیست‌شناختی) ذهن و مغز:

گام اول برای فهم دقیق جهان‌بینی داکتر، کلتنر، اکمن و سایر روانشناسان و انتروپولوژیست‌های همراه آنان ادراک ابعاد بایولوژیک جهان ذهن است.

به بیان «درون و برون»، نقشه جهان ذهن بشر در کاسه سر و مکانی به نام مغز پیاده‌سازی شده است. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد بنا به برخی یافته‌های علمی، بشر غربی بر این موضوع پای می‌فشرد که ذهن بشر با تمام متعلقاتش در مغز او استقرار دارند. مخاطب نیز بی‌هیچ اراده‌ای باید به این نظر احترام گذاشته و با این پیش‌فرض به تماشای فیلم بنشیند که: «ذهن دارای جهانی است و آن جهان در مکانی با نام مغز استقرار دارد.»

پس قرار است سفری صورت گیرد به درون مغز انسان تا کشفیات گذشتگان صرف‌نظر از بررسی صحت‌وسقم آن بازخوانی شده و در معرض دید بینندگان جهانی این شاهکار پیکسار قرار گیرد.

حال معماری جهان ذهنی یا به بیانی بهتر جهان مغزی از چه اشکالی شکل یافته و چگونه حالات انسان را پیش می‌راند؟

تصویر زیر خلاصه‌ای از نقشه معماری جهان ذهن از منظر داکتر و تیم مشاورانش است:

riley-brain-11

معماری ذهن یا مغز، دفعتاً رقم نمی‌خورد بلکه با تطور شخصیت و گذران عمر بسط و گسترش می‌یابد. خط سیر داستانی به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که در آن تنها تطور شخصیت رایلی از بدو تولد تا اندکی پس از بلوغ زیر لنز و دقت دوربین داکتر قرارگرفته است و خبر چندانی از تطور ذهن سایر کاراکترها در میان نیست. بر این مبنا برای شناخت ذهن و تطور آن چاره‌ای نیست جز اینکه با ورود به ذهن رایلی موافقت کرده و به نظاره رویدادهای درون و برون آن بنشینیم.

ذهن رایلی در بدو تولد بکر و دست‌نخورده است.

riley-brain-map-birth

کنترل و مدیریت حالات از درون ساختمان فرماندهی مرکزی انجام می‌پذیرد.

ساختمان مدیریت و فرماندهی ذهن رایلی

اولین احساسی که پا پیش گذاشته و پنل ساده تک دکمه‌ای موجود در اتاق کنترل را می‌فشرد، حالتی نیست جز جوی.

joy

فشردن دکمه منجر به خنده‌ی رایلی شده و تعریف و تمجید والدینش را به همراه دارد. این اولین تصویر خاطره‌انگیز است که رایلی از شادی پدر و مادرش ثبت می‌کند. تصاویر رویدادها در کره‌هایی رنگارنگ ضبط و برای مدت‌زمانی کوتاه در اتاق کنترل مرکزی محافظت و پس از آغاز زمان استراحت به بخش طولانی‌مدت (حافظه طولانی‌مدت) منتقل می‌شوند.

memory

پس از جوی که خنده بر لبان رایلی می‌نشاند، سدنس پرتره‌ی غم و اندوه خود را به پنل رسانده و با فشردن کلید، خنده‌ی دخترک نورسیده را به گریه بدل می‌کند.

sadness

رایلی به سن کودکی پای می‌گذارد. حال زمان آن رسیده که حالات بیشتری در ساختمان کنترل ذهن او حضور یابند و به نقش‌آفرینی مشغول شوند. فییر کاراکتری است که نقش او مراقبت از آسیب‌های احتمالی آینده است.

fear

وی با فشردن تعدادی از دکمه‌های پنل مدیریت که نسبت به دوران تولد رایلی قدری وسعت یافته مانع از آسیب فیزیکی رایلی هنگام عبور از روی سیم برق می‌شود.

زمان غذا خوردن فرامی‌رسد. رایلی از کلم بروکلی نفرت دارد پس طبیعتاً حالتی در او وجود خواهد داشت که مدیریت نفرت و انزجار را عهده‌دار است. نام این کاراکتر دیسگاست است.

Disgust

مرد کوتوله‌ی قرمزرنگ ذهن رایلی که کراوات به گردن دارد و مدام ابرو در هم کرده و غضبناک به سایرین می‌نگرد، انگر است.

anger

وظیفه‌ی او تغییر میمیک صورت رایلی به ترکیبی خشم‌آلود و غضبناک است.

در اتاق فرماندهی، پشت پنل مدیریت، محفظه‌ای موجود است که در آن کورمموری ها جایگذاری می‌شوند.

core memory
کورمموری‌ها

مهم‌ترین رویدادهای دوران زندگی رایلی در کورمموری‌ها ضبط‌شده‌اند. آن‌سوی ساختمان مدیریت جزایر شخصیتی رایلی استقرار دارند.

headquarter-11

این جزایر به‌وسیله‌ی کورمموری‌ها ایجاد و تأمین انرژی می‌شوند. هر اتفاقی که کورمموری‌ها را از جای خود جدا کند رگ حیات جزایر شخصیتی رایلی را قطع کرده و منجر به مرگ آن‌ها و درنهایت فرورفتنشان در دره‌ی فراموشی خواهد شد.

تعداد و کیفیت جزایر شخصیتی رایلی به‌تبع افزایش سن و تکامل شخصیتی او تغییر می‌یابند. جهان ذهن رایلی در سن ۱۱ سالگی از ۵ جزیره تشکیل‌شده است. جزایر خانواده، دوستی، صداقت، گوفیبال و هاکی شخصیت رایلی را شکل می‌دهند. آنچه از رایلی دیده می‌شود ناشی از وجود این بخش از ابعاد ذهنی اوست. به بیان ساده‌تر شخصیت واقعی رایلی به وجود و عدم وجود جزایر شخصیتی‌اش وابسته است.

مقایسه‌ی نقشه‌ی انسان در «درون و برون» و نقشه‌ی انسان در قرآن:

پس از آشنایی با کلیات جهان ذهنی رایلی زمان آن فرارسیده قدری به نگاه اسلام به انسان نیز رجوع کنیم. گام اول در شناخت انسان خروج از چنبره‌ی آنتروپولوژی و بشرشناسی غربی و شرقی است. در اسلام اصالت با ذهن نیست بلکه با روح (ودیعه‌ای الهی و مخلوقی نورانی) است. در گام دوم نقشه‌ی انسان در قرآن را پیش روی گذاشته و با دقت تمام بدان می‌نگریم.

35 T

در نگاه اول به نقشه انسان در قرآن شلختگی، بی‌نظمی و نقص مدل غربی پیش رویمان آشکار می‌گردد. مدل غربی تنها جوابگوی بخشی از ساحت وجود انسان است آن‌هم بابی نظمی تمام و عدم تجانس و تقارن مناسب در چینش حالات آدمی. آنچه تاکنون سایکولوژیست‌هایی نظیر اکمن، کلتنر و سینماگرانی چون داکتر پی گرفته‌اند محصور به دولایه صدر و شغاف بوده است و ورود چندانی به لایه‌های عمیق‌تری چون قلب و فؤاد نداشته‌اند.

اکمن پس از مطالعات و تحقیقات طولانی احساسات و حالات درونی انسان را در ۶ لایه دسته‌بندی کرده، آن‌ها را مجزا، قابل‌اندازه‌گیری و ازنظر فیزیولوژیکی متمایز می‌خواند. نقص کار اکمن و پیروان نظر او این است که ابتدا حالات و احساسات را در دیوارهای ذهن و سپس در بافت نرم مغز زندانی می‌کنند و در ادامه بابی نظمی هر چه بیشتر به ارائه‌ی مدلی شلخته و بی‌قاعده در شناخت حالات درونی بشر می‌پردازند. کل فرایض اکمن در بشرشناسی‌اش البته با تخفیف زیاد و صرف‌نظر از صحت‌وسقم، کیفیت و کمیت همان حالات (که در ادامه مورد کنکاش و بررسی‌های بیشتر قرار خواهند گرفت) تنها و تنها دولایه از ساحت درونی انسان در قران را پوشش می‌دهند. جوی، سدنس، فییر در صدر جای می‌گیرند و انگر و دیسگاست در شغاف.

emotions-in-sadr-and-shaghaf

حال زمان آن فرارسیده قدری در حالات انسان که به زبان تصویر داکتر و یاران سایکولوژیستش در کالبد آدمک‌هایی خیالی شکل یافته‌اند، فرورفته و توصیفی دقیق‌تر از آن داشته باشیم. زمان آن رسیده که بدانیم نسبت صدر و شغاف با مفاهیم جهان القایی رایلی چیست و غربی‌ها تا چه مرحله‌ای از شناخت انسان دست‌یافته‌اند. اینکه دریابیم نفی قلب و فؤاد چه ضرباتی بر عالم معنوی بشر وارد می‌سازد و چه خسرانی در پی هیچ‌انگاری این ساحات در آخرت گریبان او را خواهد گرفت.

رسول مکرم اسلام می‌فرمایند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». هر کس نفس خویش را بشناسد قطعاً پروردگارش را خواهد شناخت؛ اما اگر آدمی نفس خویش را به‌درستی نشناسد قطعاً به شناختی ناقص و معیوب از خدا دست خواهد یافت. شناخت اکمن و همفکران وی از انسان، شناختی سطحی، نازل و گرفتار در چنبره‌ی مادیات است بنابراین نیل به شناخت حقیقی خداوند نخواهد برد. انسان پس از شناخت خویش باید به شناخت خدا برسد که اگر غیرازاین باشد قطعاً راه‌گم‌کرده و مسیر شناخت خویش را به‌اشتباه برگزیده است.

ادامه مباحث را مبتنی بر چارچوب مفهومی قرآنی پی گرفته، همزمان نقایص و مشکلات نگاه سازندگان انیمیشن را مورد مداقه و بررسی قرار خواهیم داد.

صدر:

15 T

صدر جایگاه دو حالت و دو قوت است.

حالات: فرح و حزن

قوات: خوف و رجا

صدر انسان به هنگام فرح و شادی، شرح و در زمان غم و حزن، ضیع می‌شود.

جوی، سدنس و فییر هر سه با تمام نقایصی که دارند، در صدر جای می‌گیرند.

emotions-in-sadr

اگر حالات و قوات صدر در جهت درستی هدایت شوند قطعاً غایت صدر راه به تسلیم در برابر خدا خواهد برد. مسلمانان از صدر تسلیم خدا می‌شوند اما جهان ذهنی رایلی گفتمانی دیگر ارائه می‌دهد. غایت صدر در نقشه انسان در نظر اینساید آوت به تسلیم و سرسپردگی در برابر پروردگار عالمیان منتهی نمی‌شود بلکه سرسپردگی او در برابر دنیا و مظاهر دنیوی است.

 چرا «درون و برون» سخنی از تسلیم شدن انسان در برابر خدا به میان نمی‌آورد؟ برای پاسخ به این پرسش ضرورت دارد با ریزبینی بیشتری به تمییز حالات انسان در قران با حالات انسان در تفکر داکتر و جهان‌بینی‌اش بپردازیم.

 جوی و فرح:

joy - inside out

جوی اولین موجود ذهنی رایلی است که از بدو تولد تا پس از ۱۱ سالگی با او همراه است. او علاوه بر مدیریت شادی، سرور، سرمستی و خوشحالی رایلی مدیریت برج مراقبت ذهن او و رهبری گروه حالات و احساسات را نیز بر عهده دارد. تمام تلاش جوی معطوف به این است که خنده بر لبان رایلی جاری ساخته و صدر او را از غم‌ها و نگرانی‌ها خالی کند. کورمموری‌ها و جزایر شخصیتی شکل‌گرفته در ذهن رایلی نیز حاصل و مدیون تلاش‌های جوی هستند. بااین‌وجود در ابتدای داستان جوی قدری خودخواه و از دخالت گاه و بی گاه سدنس در کارهایش دلخور و نگران است.

جوی به دنبال ایجاد شادی است بدون اینکه به خوب یا بد بودن آن بیندیشد. شادی در دایره عمل جوی فاقد هرگونه حدودی است. شادی و خوشحالی ناشی از عمل او عموماً در حالت چهره‌ی رایلی پدیدار شده و غنچه‌ی خنده را بر لبانش شکوفا می‌سازد؛ اما بر فرح سطوح و حدودی مترتب است. حدودی که اگر رعایت شود انسان را به درجه‌ی مسلمانی می‌رساند.

خنده‌های ناشی از اعمال جوی از سطوح ابتدایی شروع (خنده رایلی در بدو تولد به والدینش)، در سطوح میانی (خنده و شادی در کنار والدین و خانواده) متوقف می‌شود و به فرح و شادی ناشی از ارتباط با خدا ورود پیدا نمی‌کند.

table farah in holy quran

فرح همواره با خنده همراه نیست. گاه ممکن است آدمی در شرایطی قرار گیرد که نتواند شادی خود را در چهره‌اش ظاهر کند. فرح حتی می‌تواند با گریه همراه شود که از آن با عبارت اشک شوق یاد می‌کنند. لذت ارتباط با خدا حالتی در انسان پدید می‌آورد که توصیف آن با شکفتن غنچه‌ی خنده بر لبان امکان‌پذیر نیست بلکه انسان از درون احساس شادی و نشاط پیداکرده و صدرش شرح می‌شود.

سدنس و حزن:

sadness - inside out

پس از جوی نوبت به هنرنمایی سدنس در مدیریت ذهن رایلی می‌رسد. سدنس همان‌طور که در چهره‌اش نیز موج می‌زند، سرشار از غم و اندوه است. او قرار است هنگامه‌ی غم پنل مدیریت را به دست گرفته، نقشی گریان و غم‌آلود بر چهره‌ی رایلی ترسیم کند. سدنس هرچند باکارهایش جوی را کلافه کرده، اما نفی آن از زندگی رایلی غیرممکن و مضر است.

سدنس تلاش می‌کند قدری به فطرت آدمی نزدیک شود، اما همواره متریالیسم هجوم می‌آورد و پیام زیبای محبت والدین به فرزندان و باهم بودن آن‌ها را مخدوش می‌سازد. حزن تنها در لایه‌های مادی و لابلای شیار‌های مغزی حصر نمی‌شود بلکه به معنا و غیب نیز راه می‌یابد. حزن و فراقِ یار، حسرت به همراه دارد. اگر یار، خدا و دوست خدا باشد دیگر نمی‌توان به جستجوی آن در سلول‌های خاکستری و کره‌های ضبط حافظه یا در چین‌های صورت و اشک‌های جاری بر گونه پرداخت بلکه شناخت اعلی درجه‌ی حزن ادراک و شهودی عرفانی می‌خواهد.

حزن نیز سطوح و حدودی دارد. غم و حسرت ناشی از فقدان نزدیکان و دوستان، غم از دست دادن مال دنیا و جایگاه شغلی، غم فراق خدا همگی از جنس حزن‌اند اما از مدارجی برخوردارند.

فییر و خوف:

fear - inside out

شاید یکی از بی‌بخارترین و کم تاثیرترین شخصیت‌های مهم داستان کاراکتر بی‌دست‌وپا و معیوب فییر باشد. فییر به هنگام ترس دست‌به‌کار شده و به کنترل حالات چهره و اندام رایلی می‌پردازد. نقش وی نسبت به سدنس و جوی کم‌رنگ‌تر است. عملکرد او تنها در چند صحنه‌ی کوتاه در خاطر مخاطب نقش می‌بندد. عبور رایلی از روی سیم برق و ورود دلقک غول‌پیکر (جانگلز دلقک) به رویای رایلی دو صحنه‌ی مهمی به شمار می‌آیند که با ورود فییر به قصه همراه می‌شوند.

فییر نیز مانند دو کاراکتر جوی و سدنس در توصیف ابعاد حقیقی انسان عاجز و ناتوان ظاهر می‌شود. فییر را اگر مسامحتا با خوف معادل بدانیم، جزو حالات نیست بلکه قوه‌ای است در لایه صدر ساحت وجودی انسان. همان‌گونه که ورزشکار با وزنه زدن به تقویت عضلات بدن خویش می‌پردازد قوه‌ی خوفیه نیز نقش تقویت‌کننده‌ی صدر را بر عهده دارد. اگر خوف تقویت نشود تکلیف انسان با جهان پیش رویش مشخص نیست. اینکه مسلم باشد یا نباشد، تسلیم خدا گردد یا نه بسته به این است که خوف از خدا داشته باشد یا از شیطان.

خوف نیز مانند فرح و حزن دارای سطوح و حدودی است. حدود آن به‌حق یا باطل بودنش و سطوح آن به مادی یا معنوی بودنش تعلق می‌گیرد. در «درون و برون» تفکیک بین حق و باطل اصولاً معنایی ندارد چراکه جهان ذهنی رایلی در پارادایم امانیسم نسج گرفته است و اصالت بشر درنهایت به باطل می‌گراید. سطوح خوف نیز در آن چندان شفاف بیان نمی‌شود.

حدود خوف در قران به‌تبع حق و باطل تعریف می‌شوند و سطوح آن به‌قرار زیر است:

table khouf in holy quran

نکته: خوف از خدا به اهل ایمان و خوف از شیطان به اهل کفر اختصاص دارد.

توصیف حس خوف از خدا در صدر انسان چندان آسان نیست. برای ادراک خوف از خدا باید پوسته جسمانیت و مادیت را کنار زد و به عمق وجود رفت. شهود خوف از خدا را نمی‌توان با تغییر حالت در چهره وصف کرد. برای ادراک و شهود خوف از خدا باید به حکمت رسید که رأس حکمت خوف از خداست. خوف از خدا نه از جنس توقف رایلی برای عبور از روی سیم برق است و نه از شکل ترسی که به‌واسطه‌ی مشاهده‌ی کابوس در خواب بروز می‌کند بلکه با لذت و آرامشی وصف‌ناپذیر همراه است.

شغاف:

19 T

شغاف نیز مانند صدر از حالات و قواتی برخوردار است. حب و بغض جزو حالات شغاف به شمار می‌آیند. شغاف البته با دو قوه‌ی شهویه و غضبیه تقویت می‌شود.

بشر در شغافش قرار است به انسانیت نائل شود. او به سبب حب و بغض موجود در شغافش با محیط پیرامونش، با مخلوقات و سایر ابناء بشر و حتی با مصنوعاتش انس می‌گیرد. از این حیث است که او را انسان می‌خوانند و می‌نامند. حب و بغض از سطوح و حدودی برخوردارند. حدودی که مسیر حرکت به‌سوی نور و حقیقت را پیش روی شغاف انسان قرار می‌دهند. در صورت تخطی از حدود این حب شیطان و اله‌های دروغین است که در شغاف بشر جای می‌گیرند.

انگر و دیسگاست ساکنان مقیم شغاف انسان‌اند.

emotions-in-shaghaf

وظیفه‌ی انگر برانگیختن خشم و غضب است درحالی‌که دیسگاست مدیریت بغض و نفرت را بر عهده دارد.

شناخت دو کاراکتر انگر و دیسگاست همچون سایر کاراکترهای جهان ذهن رایلی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

انگر و غضب:

anger - inside out

انگر با چهره‌ی خشمگین، عبوس و درهمش همواره در پی ایجاد حالت عصبانیت و خشم در ظاهر رایلی است. زمانی که قرار است رایلی عصبانی شود بی‌درنگ خود را به پنل مدیریت رسانده درحالی‌که شعله‌های آتش از سرش زبانه می‌کشند، دسته‌ی پنل را کشیده و خشم را در وجود رایلی تزریق می‌کند.

جنس انگر در رایلی مردانه است بدین خاطر حالت چهره رایلی در هنگام خشم قدری مردانه می‌شود.

عملکرد انگر چندان موردپسند و تشویق قرار نمی‌گیرند و اغلب موجب فاصله گرفتن رایلی از دوستان و والدینش می‌شود. پس از خروج ناگهانی و غیرمنتظره‌ی جوی و سدنس، تقریباً این انگر است که مدیریت اتاق فرماندهی را بر عهده می‌گیرد و جزایر شخصیتی رایلی را یکی پس از دیگری تخریب می‌کند. خشم و عصبانیت هرچند گاه لازم است اما افراط در به‌کارگیری آن منجر به خراب شدن پل‌های دوستی و همدلی بین انسان‌ها خواهد شد. گاه لازم است خشم و غیظ فروخورده شود و گاه به‌عکس؛ اظهار آن ضرورت پیدا می‌کند. بسته به شرایط مختلف خشم و غضب می‌توانند در ظاهر فرد پدیدار شوند یا در پس آن پنهان بمانند. خشم و غضب، مقدس و ممدوح است اگر انسان حق را در نظر داشته باشد در غیر این صورت خشم مضر و آسیب‌رسان خواهد بود.

خشم و غضبی که توسط انگر مدیریت می‌شود عمدتاً از روی خودخواهی و عدم توجه به حدود است پس انتظاری نمی‌رود که از درون آن غضب مقدس، غضبی که از جنس غضب پروردگار باشد برون آید. عصبانیت و عدم تبعیت رایلی از والدینش، ناشی از خاطراتی است که او در مینه‌سوتا گذرانده است و راه به‌سوی غضب و خشم مقدس نمی‌برد.

دیسگاست و بغض:

disgust - inside out

دیسگاست نیز مانند فییر از شخصیت‌های مهم اما کمرنگ انیمیشن است. وظیفه‌ی او ایجاد حس نفرت، انزجار و بغض در رایلی است. بغضی که دیسگاست رقم می‌زند در دامنه‌ی متریالیسم محبوس باقی می‌ماند و در چند حرکت خفیف خلاصه می‌شود. قرار است رایلی از کلم بروکلی نفرت داشته باشد پس دیسگاست به‌حسب وظیفه واردشده و انزجار را در چهره‌ی رایلی آشکار می‌سازد. البته وظیفه دیسگاست تا این حد خفیف نمی‌شود بلکه ایجاد نفرت در رایلی نسبت به برخی انسان‌ها نیز جزوی از تکالیف اوست.

مشکل دیسگاست نیز مانند سایر کاراکترها عدم حرکت در چارچوب حدود است. او اصلاً قائل به پایبندی در چارچوب حدود نیست و بغض در ظاهر پر از نفرتش، تعریف معینی ندارد.

تولی و تبری دو فرع مهم در دین اسلام هستند. تولی جستن یعنی دوستی با دوستان خدا و رسول خدا و تبری جستن یعنی دشمنی با دشمنان خدا و رسول خدا. دامنه‌ی عمل حب و بغض در این چارچوب تعریف می‌شود. بر این مبنا حب و بغض سطوح و حدودی دارند که در جدول زیر به برخی از آن‌ها اشاره‌شده است.

table hobb in holy quran

توجه: به سبب تعدد آیات و روایات مرتبط با حب و بغض تنها به بخشی از سطوح حب و بغض در جدول بالا اشاره‌شده است. قابل‌ذکر است در پویانمایی تنها حالت بغض زیر ذره‌بین دقت قرار می‌گیرد و از حب خبر چندانی در میان نیست. توضیح دیگر آنکه به نسبت هر حبی، بغضی وجود دارد به‌عنوان‌مثال اگر انسان حب به خدا داشته باشد قطعاً نسبت به شیطان و طاغوت بغض دارد، پس با این نگاه به جدول بالا نظر بیفکنید. حدود نیز به‌تبع گرایش به‌ حق و باطل معین می‌شود مثلاً کسی که در جبهه‌ی حق است باید نسبت به خدا حب و در مقابل نسبت به شیطان بغض داشته باشد. اگر به این حدود پایبند نباشد قطعاً از دایره‌ی گفتمان و پارادایم حق خارج‌شده است.

سنتز یا ترکیب حالات:

Inside-Out-Characters

جدال و درگیری میان سدنس و جوی کار را به‌جاهای باریک می‌کشاند. مکنده‌ی حافظه‌ی برج فرماندهی آن‌دو را با خود به انبار حافظه‌ی طولانی‌مدت می‌برد. دیسگاست، انگر و فییر مدیریت احساسات رایلی را بر عهده می‌گیرند اما در کنترل و هدایت ذهن ناتوان ظاهر می‌شوند. این سه حالت هر چه انجام می‌دهند نتیجه عکس می‌گیرند. جزایر شخصیتی رایلی یکی پس از دیگری تخریب می‌شوند.

headquarter-11

رایلی دیگر آن رایلی گذشته نیست. همان نوجوان بشاش و خوش‌خنده‌ای که تنها خاطرات خوب و شاد در ذهنش تکرار می‌شد.

رایلی پس از نقل‌مکان به سانفرانسیسکو، خاطرات پررنگش در مینه‌سوتا را به یاد می‌آورد. گذشته‌ای که در کنار پدر و مادرش به شادی می‌پرداخت، هاکی بازی می‌کرد و در کنار دوستانش غرق در لذت و شادی بود؛ اما اکنون به مکانی جدید ورود یافته است. مکانی که شناختی از آن ندارد و هم‌سالانش غریبه‌اند و رغبتی برای دوستی با آنان نمی‌بیند.

آخرین و مهم‌ترین جزیره شخصیتی رایلی به دلیل ایده‌ی خام و عجولانه‌ی انگر از دست می‌رود. دختر نوجوان داستان پس از تخریب جزیره خانواده دیگر جایی برای بقای خویش در سانفرانسیسکو نمی‌بیند و مصمم است به مینه‌سوتا بازگردد. جایی که خاطرات گذاشته برایش زنده می‌شوند.

جوی و سدنس با همراهی بینگ بنگ به آب‌وآتش می‌زنند تا مانع فرار از خانه‌ی رایلی شوند.

جوی در میانه راه پس از سقوط در دره‌ی فراموشی، به موضوع مهمی پی می‌برد. اینکه تنها عامل اتحاد اعضای خانواده شادی و سرور نیست بلکه غم و اندوه نیز می‌تواند اعضای خانواده را در کنار یکدیگر جمع کرده و خاطراتی خوش رقم زند. اینجا بود که جوی به نقش محوری سدنس پی برد.

سدنس و جوی به اتاق فرماندهی بازمی‌گردند. جوی به سبب کشف جدیدش از سدنس درخواست می‌کند لامپ ایده‌ی احمقانه‌ی انگر را از پنل خارج کرده تا رایلی از رفتن صرف‌نظر کرده و به خانه نزد پدر و مادرش بازگردد. سدنس با چهره‌ای مظلوم و غمگین درحالی‌که شگفت‌زده شده، کورمموری‌ها را از جوی تحویل می‌گیرد و تصاویر گذشته را با پوشش غم به خاطر رایلی می‌آورد. رایلی پس از بازگشت به خانه، پیش روی پدر و مادر ایستاده و درحالی‌که اشک در چشمانش حلقه‌زده به بیان احساسات درونی‌اش می‌پردازد. او باغم و اندوه از گذشته‌اش می‌گوید، از خاطراتی که پیش‌تر با چهره‌ای بشاش و خندان به یاد می‌آورد.

نقش‌آفرینان ذهن رایلی از تأثیر عمل سدنس به شگفت می‌آیند. جوی آخرین کورمموری را نیز به سدنس می‌دهد اما شخصیت محزون قصه، دستان جوی را گرفته، باهم دکمه‌های روی پنل را می فشرند. صحنه‌ای به‌یادماندنی، تأثیرگذار و پراحساس در قاب تصاویر نقش می‌بندند. رایلی درحالی‌که خود را به آغوش گرم پدر و مادر چسبانده، احساس جدیدی را تجربه می‌کند. احساسی که حاصل ترکیب و سنتز جوی و سدنس است؛ احساسِ غمِ توأم با شعف و شادی.

riley and her parents - inside out

مرحله‌ای جدید از تطور شخصیت رایلی در حال شکل‌گیری است. براثر تعامل دوستانه جوی و سدنس کورمموری جدید در مغز رایلی جزیره‌ی شخصیتی جدید را پدید می‌آورد. جزیره‌ای که تنها به خاطرات شاد رایلی اختصاص ندارد بلکه ۴ کاراکتر دیگر ذهن رایلی در ساخت شخصیت رایلی سهیم‌اند.

جزایر شخصیتی رایلی براثر تعامل حالات او رفته‌رفته شکل می‌گیرند.

map-of-riley's-brain-after-11

او قرار است دوران جدیدی را در زندگی‌اش آغاز کند. دورانی که پیچیدگی شخصیتی‌اش افزون گشته و جهان ذهنی‌اش پا به بلوغ گذاشته است. پیچیدگی‌های ذهن رایلی براثر تعامل و ترکیب حالات پدید می‌آیند؛ اما چگونه این امر تحقق می‌یابد؟ چگونه حالات درون ذهن رایلی تقابل‌های پیشین خود را فراموش کرده و دست‌به‌دست هم می‌دهند تا دخترک نوجوان قصه را به بلوغ برسانند؟

سنتز حالات بر اساس کورمموری‌های جای گرفته در محفظه‌ی مخصوص، آن‌گونه که درصحنه‌های پایانی نیز به تصویر می‌آیند، حاصل ترکیب دوبه‌دوی حالات است.

برآیند و ترکیب دوبه‌دوی حالات مغز رایلی جدول زیر را پدید می‌آورد:

table emotions synthesis

از برآیند دوبه‌دوی ۵ حالت، با احتساب تکرار و لحاظ کردن غلبه‌ی حالات بر یکدیگر، ۲۵ حالت پدید می‌آید.

در پویانمایی تنها به یکی از سلول‌های جدول اشاره می‌شود. سنتز سدنس و جوی؛ که در آن سدنس غلبه دارد و غلظت تأثیر جوی بر رفتار رایلی قدری کمتر است.

حال این سؤال مطرح می‌شود آیا سنتز حالات در نقشه‌ی انسان در قران قابل‌پذیرش است؟ اگر پاسخ مثبت است حالات ساحات وجود انسان چگونه باهم ترکیب می‌شوند؟

همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، چارچوب مفهومی به‌کاررفته در این اثر از نقایص و ایرادات عمده‌ای رنج می‌برد. سنتز یا ترکیب حالات پذیرفتنی است اما مشکل کجاست؟ مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که روح به ذهن و مغز فروکاست می‌یابد، سپس به طرز نامنظم و نامتجانسی حالات درونی انسان بدون فهم درست از ساحات در کنار یکدیگر به ایفای نقش در جهان مغزی انسان‌ها می‌پردازند. اکمن و همفکرانش خشت اول را اشتباه نهاده‌اند و قطعاً هر چه پیش بروند، جز دیواری کج و لرزان که احتمال ریزش آن بالاست، مقابل رویشان ظاهر نمی‌شود.

سنتز یا ترکیب حالات اگرچه پیچیدگی‌های شخصیتی رایلی را به‌خوبی نمایش می‌دهد، اما حقیقت آدمی را آن‌گونه که هست توصیف نمی‌کند. ترکیب حالات آدمی در نقشه انسان (در قران) قابل‌پذیرش است اما ازنظر کمیت و کیفیت با نقشه سنتز حالات در بشر اینساید آوت تفاوت دارد. تفاوت‌ها نه از حیث روش ترکیب، بلکه از تمایز نگاه دین به انسان و بشر امانیست به انسان نشأت می‌گیرند.

حال اگر بخواهیم حالات انسان را مبتنی بر نقشه انسان در قران دوبه‌دو ترکیب کنیم، چه آمایشی از نقشه انسان پدید می‌آید؟

رؤیاها:

قطعاتی از عمر انسان در خواب سپری می‌شود بدین خاطر رؤیا دیدن در خواب و تعبیر و تأویل آن همواره موردتوجه بشر بوده است. بشر همواره‌ی تاریخ به دنبال منشأ رؤیا بوده و جواب‌های مختلفی برای آن یافته است. حال واقعیت چیست؟ رؤیاها از کجا نشأت می‌گیرند؟ آیا پیام یا پیام‌هایی در پس هر رؤیا وجود دارد؟ تعبیر و تأویل موثق و مطمئن توسط کدام مراجع انجام می‌پذیرد؟

بشر طبیعت‌گرا به مُرِّ پارادایم فکری‌اش پاسخ‌هایی مادی و سطحی به این دست پرسش‌ها می‌دهد. اینکه رؤیا چیزی نیست جز اتفاقاتی که در ذهن و مغز رقم می‌خورند. برخی رؤیا را حامل پیام و برخی دیگر ناشی از وقایع روزمره یا آرزوهای دوران کودکی می‌دانند. منشأ رؤیا در خواب‌های رایلی نیز از جنس رؤیاهای سوبژکتیو است. رؤیاهایی که در ذهن شکل می‌گیرند و ممکن است فاقد مفهومی باشند. رؤیا در مغز رایلی حاصل تلاش کارکنان بخش تولید رؤیا انجام می‌پذیرد. این راز در زمان خواب رایلی، پس از توقف قطار فکر ذهن او و ورود جوی، سدنس و بینگ بنگ به مکانی که بر سر در آن به زبان پرتقالی عبارت تولید رؤیا نقش بسته بود، برملا می‌شود. رؤیا ناشی از فعل‌وانفعالات درون مغز رایلی تصویر می‌شود نه رویدادی معنایی که ممکن است پیامی در ژرفای آن نهفته باشد.

dream productions

گروهی از بازیگران و کارگردانان جهان ذهن رایلی در مرکز تولید رؤیا جمع شده، هنگامی‌که شب فرامی‌رسد، سناریوهای از پیش تعیین‌شده را پشت دوربین برده و فیلم زنده‌ی آن را در ارتباطی مستقیم به مرکز کنترل ارسال می‌کنند. فیلم بر پرده‌ی چشمان رایلی نقش می‌بندد. سناریوها ابتدا باید از دروازه قوانین مرکز رویاسازی و رؤیاپردازی در مغز عبور کنند در غیر این صورت با رویای ناخوانده و برهم زنندگان برنامه روتین استودیوی رویاسازی، برخورد جدی و سخت صورت می‌پذیرد. با چنین تفسیری از عالم رؤیا و خواب، رؤیاهای صادقه که ریشه در الهامات حقیقی دارند و از جانب خدا بر قلب انسان وارد می‌شوند، چاره‌ای ندارند جز اینکه از دروازه قوانین مرکز تولید رؤیا عبور کنند. دروازه‌هایی که در شهر مغزها ایجادشده، مادی و ملموس‌اند؛ اما آیا می‌توان رؤیایی که عزیز مصر در خواب می‌بیند را مبتنی بر چنین فرایندی تفسیر و تأویل کرد؟ رؤیایی که از آینده و عاقبت مردم مصر زمان یوسف پیامبر خبر می‌داد چگونه می‌تواند فقط زاییده‌ی کمپانی تولید رویای ذهن عزیز مصر بوده باشد؟ پس رویای عزیز مصر، سناریویی نیست که ناشی از فعل‌وانفعالات مادی درون ذهن او باشد بلکه رؤیایی است که از جانب خدا الهام شده است. الهامی از عالم غیب.

داروینیسم:

اکمن همواره در آثار مختلف خود با آب‌وتاب فراوانی از فرض داروین در اثر نه‌چندان شناخته‌شده‌ی او (بیان احساست در انسان و حیوانات، ۱۸۷۲)، تعریف و تمجید کرده و بر آن تأکید دارد که پایه‌های نظر خود را بر بستر نظر داروین گذاشته و البته ابداعاتی بدان افزوده است. اکمن حتی به بازخوانی اثر نامبرده‌ی داروین همت گماشت و با تبیین و تشریح فرضیات او در ارتباط بامطالعه‌ی زبان بدن و احساسات درونی انسان، به انتشار دو کتاب بانام‌های «داروین و حالت چهره» و «احساسات اینساید اوت» پرداخت تا ارادت خویش به داروین و تأثیرپذیری‌اش از او را نیز به اثبات رساند.

darwin and facial expresion

در کتاب «داروین و بیان چهره»، اکمن و یک دوجین محقق و دانشمند برجسته فکرهایشان را روی‌هم ریخته و به بازخوانی مفاهیم مرکزی و منابع کلیدی اطلاعات در اثر داروین پیرامون حالات و بیان احساسات پرداختند.

داروینیسم با خط سیر داستانی ممزوج و آمیخته است و البته در بخش‌هایی از انیمیشن بیشتر به چشم می‌آید به‌ویژه در تیتراژ پایانی اثر. زمانی که احساسات درونی سگ و گربه‌ای در اتاق کنترل و فرماندهی مغزشان به نمایش درمی‌آید. چنین صحنه‌های کوتاه اما معناداری، اثباتی است بر این موضوع که انسان‌ها و حیوانات از منشائی واحد به وجود آمده، در طول زمان مبتنی بر اصل تنازع بقا و گزینش طبیعی که هسته‌ی اصلی داروینیسم را شکل می‌دهند، تطور یافته و به شکل امروزی‌شان درآمده‌اند.

در تیتراژ پایانی پس از نمایش ارتباط حالات درونی با میمیک چهره‌ی انسان‌ها، تصویری از ارتباط احساسات و هیجانات درون مغزی حیوانات با چهره و بدن آن‌ها در معرض دید مخاطبان قرار می‌گیرد. این تصویر ترجمانی دراماتیزه شده از عنوان کتاب داروین (بیان احساسات در انسان و حیوان) است که منبع پایه‌ی مطالعات تیم داکتر و مشاورانش را تشکیل می‌دهد. این هنر داکتر و تیم همراه اوست که به‌جای معرفی مستقیم منابع علمی و فلسفی مورداستفاده در انیمیشن، از تکنیک‌های سینمایی بهره جسته‌اند.

نتیجه‌گیری:

داکتر در اینساید آوتش قدم به زمین فکری کلتنر، اکمن و همفکران سایکولوژیستشان نهاده تا از زاویه‌ای دیگر به شناخت انسان بپردازد. از زاویه‌ی احساسات و حالات درونی او.

docter - inside out

داکتر دوربینش را بر دوش گرفته و از سفرش به درون پیچیده و گنگ ذهن برای مخاطب می‌گوید.

او با کمک کلتنر و اکمن، در گام اول، روح و فطرت را کنار گذاشته و به جستجوی حالات در ذهن و مغز بشر مشغول می‌شوند. حالات از ابتدای تولد رایلی ظاهرشده و به معرفی خویش می‌پردازند. جوی، سدنس، فییر، دیسگاست و انگر. این‌ها همان بازیگرانی هستند که شخصیت رایلی را شکل می‌دهند. کسانی که وظیفه مدیریت احساسات و عواطف او را بر عهده‌دارند.

در گام دوم بی‌نظمی، عدم تجانس و تقارن و شلختگی محض در مدل اکمن پدیدار می‌گردد. ۶ حس پایه‌ای اکمن که به سفارش داکتر به ۵ حس تقلیل می‌یابند، از هم جدایند اما ساحتشان معلوم نیست. این موضوع را نقشه‌ی انسان در قران گوشزد می‌کند. نقشه انسان در قران می‌گوید انسان از ساحاتی برخوردار است. صدر، شغاف، قلب و فؤاد. هرکدام از ساحات، از حالات و قواتی برخوردارند اما مدل اکمن هیچ سخنی از ساحات و حالات به میان نمی‌آورد و تنها کار مفیدش معرفی ۶ حس پایه‌ای است آن‌هم پر از نقص و عیب.

در گام سوم عدم پایبندی حالات به سطوح و حدود است که الگوی اکمن را با چالش‌هایی جدی مواجه می‌سازد.

در گام چهارم، سنتز حالات هرچند با خود پیچیدگی شخصیتی به همراه می‌آورد اما به‌تبع خشت کجی که معماران اینساید آوت از ابتدای داستان تا انتهای آن نهاده‌اند، کج به سرانجام می‌رسد.

«درون و برون» گام نهایی را به گونه برمی‌دارد که از دل آن، این‌همانی پارمنیدسی بیرون می‌زند؛ اما چه چیزی شبیه چیز دیگر است؟ در تیتراژ پایانی ضمن تشکر تلویحی از داروین، فرض او (که چارچوب مفهومی اکمن نیز بر آن استوار است)، در یکسان پنداری حالات و احساسات درونی بشر و حیوان به تصویر می‌آید. فرضی که در آن حیوانات نیز از حالاتی مانند انسان‌ها برخوردارند. این موضوع با سفر دوربین به درون مغز سگ و گربه‌ای تصویر می‌شود. در گام نهایی روح و فطرت با تمام عظمتی که دارند هیچ انگاشته شده، بشر و حیوان ازنظر حالات درونی یکی پنداشته می‌شوند. اصالت افراطی ذهن و حبس آن پشت نرده‌های زندان پرپیچ‌وخم مغز، جوهره‌ی حاکم بر محتوای انیمیشن را شکل می‌دهد که به جنگ باروح و فطرت آمده است.

رسول خدارحمی

منبع: پویانقد



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

7 نظر

  1. افروز

    واقعا ازتون ممنونم
    از بعد از دیدن فیلم دنبال یه همچین چیزی می گشتم…

    پاسخ
  2. ح ت

    سلام
    هرچند قائل نیستیم مرکز احساسات مغز باشد بلکه حقیقتی بنام قلب را مرکز احساسات می دانیم (همانطور که این نوع احساسات را ناشی از همین حقیقت می یابیم) اما در کنترل ذهن جایگاه علم و آگاهی فراموش شده است بلکه فراتر از آن عقل وجایگاه آن بعنوان فرمانده کل قوای ذهنی و فکری فراموش شده است. البته منظور این نیست که احساسات در ذهن هیچ تاثیری ندارند اما در ذهن محوریت با عقل و آگاهی و علم است .
    و اما در خصوص جایگاه ذهن
    ما بر اساس اندیشه های فلسفی اسلامی ذهن را فرامادی می دانیم اما از آنجا که محل ارتباط جسم با ذهن از طریق مغز صورت می گیرد قاعدتا باید انتظار داشت حکایتگری از ذهن در بدن توسط مغز صورت گیرد . اینجاست که ممکن است بین ما و غریها در مساله ذهن مناقشه ای پیش بیاید چرا که آنها خود مغز را ادراک کننده و کنترل کننده می دانند و ما آنرا وسیله و ابزار ذهن فرامادی برای کنترل بدن.
    یا علیم

    پاسخ
  3. نظاری

    سلام . متأسفانه تحلیل سطحی و غیر عمیقی برای مرکز ادرکات انسان کرده اید . احساس میکنم فقط کلمات را در قرآن سرچ کردید و بعد کنار هم چیده اید و آن جدول (نشأه ، فطرت ، طبیعت …) را درست کرده اید . مثلا قرآن درباره زلیخا از قول زنان مصر گفته : « قد شغفها حبا » . بعد شما گفتید پس یه لایه ای در قلب هست که محل حب و بغض است . مثل این است که من برای توصیف شدت نارحت شدن بگویم « جگرم سوخت» بعد کسی تحلیل کند که دل ایشان یک لایه ای دارد به نام جگر که محل ناراحتی است . شما با یک کتاب ادبی طرف هستید به نام قرآن که به مناسبت های مختلف ، واژه های مختلفی را به کار می برد ولی منظورش یک معناست .(نه اینکه قرآن فقط ادبی است ! دقت شود) اگر به کتب تفسیر و علوم قرآن مراجعه می کردید ، می دیدید که مثلا علامه طبابایی در المیزان فرموده «قلب و صدر و نفس » به یک معناست . یا قاموس قرآن مرحوم قرشی فرموده « صدر و فؤاد و نفس » همان قلب هستند . مرحوم اصفهانی در مفردات راغب میگه قلب و فؤاد به یک معناست .
    نمی شود هرچه در ظاهر آیات آمده را بگیریم و کنار هم بچینیم و بعد بگوییم « دل انسان چهار لایه دارد ! : قلب و صدر و فؤاد و شغاف و… » . اگر پاسخی داشتید بفرمایید .

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *