مقایسه تطبیقی نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی از دیدگاه ابوالاعلی مودودی و مقام معظم رهبری | باشگاه استراتژیست‌های جوان

مقایسه تطبیقی نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی از دیدگاه ابوالاعلی مودودی و مقام معظم رهبری

مقایسه تطبیقی نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی از دیدگاه ابوالاعلی مودودی و مقام معظم رهبری

چکیده:  نظریه  های مختلفی در رابطه با تشکیل حکومت اسلامی از طرف اندیشمندان اسلامی ارائه شده است که یکی از مهم ترین این اندیشه ها، اندیشه علامه مودودی و اندیشه آیت الله خامنه ای به عنوان یکی از بزرگترین اندیشمندان اسلامی می باشد. اندیشه این دو متفکر با وجود تشابه های فراوان دارای تفاوت های اساسی نیز است، یکی از این تفاوت های اساسی، نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی از دیدگاه این دو متفکر می باشد؛ از دیدگاه مودودی اولویت با تشکیل کشور اسلامی بوده اما از نظر آیت الله خامنه ای اولویت با تشکیل دولت اسلامی است. در این مقاله ضمن مقایسه اندیشه این دو متفکر در راستای نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی، در پایان به بهترین نسبت و دلایل آن اشاره خواهد شد.

واژگان کلیدی: مودودی- آیت الله خامنه ای- دولت اسلامی- کشور اسلامی- تولید فکر و نیروی انسانی

مقدمه:

تشکیل حکومت اسلامی همواره از دغدغه های اصلی جهان اسلام و اندیشمندان این حوزه بوده است، اندیشمندان و حاکمان اسلامی مختلف در تلاش بودند تا حکومتی اسلامی تشکیل داده و قوانین اسلامی را در آن پیاده سازی نمایند. علامه مودودی اندیشمند اسلامی اهل کشور پاکستان از نفرات اصلی در جهان اسلام بوده است که در تلاش بود تا نظریه ای برای تشکیل دولت اسلامی ارائه نماید، گفته می شود الگوی انقلاب اسلامی ایران از اندیشه علامه مودودی گرفته شده است و با مقایسه تطبیقی اندیشه مودودی و اندیشه انقلاب اسلامی متوجه تشابه های نظریه انقلاب اسلامی و نظریه حکومت اسلامی علامه مودودی می شود؛ در کنار تشابه های اساسی این دو نظریه اما برخی تفاوت های اساسی نیز در اندیشه علامه مودودی و اندیشه انقلاب اسلامی وجود دارد، تفاوت های چون نقش زنان در حکومت اسلامی، نظریه خلافت و امامت و… اما شاید مهم ترین تفاوت نظریه مودودی و نظریه انقلاب اسلامی در نسبت و اولویت حکومت اسلامی و کشور اسلامی باشد.

حال سوال اساسی در این مقاله؛ نسبت دولت اسلامی و حکومت اسلامی از نظر علامه مودودی و مقام معظم رهبری چگونه بوده و بهترین نسبت کدام است؟ می باشد و نگارنده مقاله سعی کرده است با مقایسه تطبیقی اصول اندیشه این دو متفکر جهان اسلام مانند؛ تفاوت در تجربه ها، نحوه تربیت نیروی انسانی، نقش علما و… به پرسش مطرح شده پاسخ مناسب را ارائه نماید.

 

 شرح زندگی ابوالاعلی مودودی:

مودودی متفکر فرهیخته و نویسنده شهیر معاصر پاکستان و موسس حزب ((جماعت اسلامی)) در ۲۵ سپتامبر ۱۹۰۳ م در حیدر آباد دکن متولد شد. در سال ۱۹۲۰ م روزنامه نویسی را آغاز کرد و پس از مدت کوتاهی رئیس هیات تحریریه بزرگترین روزنامه اسلامی شد. وی در ۲۶ سالگی رساله ((الجهاد فی الاسلام)) را تالیف و از سال ۱۹۳۲ مجله ترجمان القرآن را منتشر ساخت (خسروشاهی،۱۳۴۹:۲۳)، فروپاشی امپراطوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول و الغاء خلافت در سال ۱۹۲۴ نقطه عطفی در زندگی مودودی بود. او نسبت به ناسیونالیسم و ملی گرایی که به اعتقاد او باعث گمراهی ترکها و مصریها شده و آنها را وادار کرده بود تا با رد امپراطوری عثمانی و حلافت اسلامی اتحاد مسلمانان را تضعیف نمایند، نظری شدیدا بدبینانه یافت (عراقچی،۱۳۹۲: ۳).

مودودی خلافت اسلامی را بر اساس مبنای هستی شناسی پایه ریزی کرد که معیار عمل و اندیشه برخی اندیشمندان از جمله سید قطب  در مصر شد.وی بر این باور بود که مبانی اعتقادی مسلمانان دستخوش دگرگونی و تحریف شده و این کجروی زمینه فروپاشی و گسستگی همه جانبه امت اسلامی به ویژه سیاسی را فراهم آورده است. به همین دلیل وی اقدام به بازتولید نظام اندیشه اسلامی کرد. وی همواره تلاش می کرد در پرتو طراحی نظام سیاسی جدید متناسب با نظام خلافت و متفاوت با آنچه در جوامع اسلامی تاکنون رایج بوده است، امت اسلامی را چنان بازسازی کند که انسجام و همبستگی امت اسلامی بازتولید شود و نتیجه قطعی آن شود. وی اعتقاد داشت که مفاهیم چهارگانه اله، دین، رب و عبادت که در عصر نزول به درستی تبیین شده، کم کم دچار تحریف شده و ره آورد منفی برای امت اسلامی در پی داشت. به همین دلیل وی به بازخوانی مفاهیم چهارگانه پرداخت (میرعلی،۱۳۹۶: ۳).

 

ماهیت حکومت اسلامی:

یکی از مسائل عمده در فلسفه سیاسی مسئله حاکمیت است که شاخص هویت بخش و تمایزکننده میان نظام های سیاسی به شمار می رود. در جهان بینی توحیدی نظام سیاسی میتنی بر حاکمیت الهی است. اما متاسفانه این مبنا در طول تاریخ در میان مسلمانان دچار دگرگونی و تحول شده است. یکی از انتقادات اساسی مودودی به نظام های سیاسی معاصر مسئله خلافت انسان بر انسان است او منشاء تمامی مشکلات اجتماعی و سیاسی بشریت و ریشه تمامی شرارتها و گمراهی ها در جهان را نتیجه تسلط انسان بر انسان می داند؛ مودودی نظریه خلافت الله را ارائه می دهد که در آن حاکمیت را تنها ازآن خدا می باشد، ایشان اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی جامع که قابلیت پاسخگویی به مقتضیات عصر جدید را دارد می داند.

مودودی در بحث جانشینی خدا به آیه شریفه ۵۵ سوره نور (وعد الله الذین آمنو منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذالک فاولئک هم الفاسقون) اشاره می کند و از این آیه به دو نتیجه می رسد:

نخست آنکه اسلام واژه خلافت را به جای واژه ((حکومت))  به کار برده، و این اشاره به آن است که حاکمیت حقیقی در اسلام از آن خداست. نتیجه دیگری که از دیدیگاه مودودی از این آیه شریفه به دست می آید، آن است که قدرت حکمرانی بر زمین به تمامی امت مومن وعده داده شده است و اصلا ذکر نشده است که شخص یا گروه به خصوصی به این مقام خواهند رسید. (مودودی، بی تا:۴۱-۳۹)

مودودی در مشخص کردن نوع حکومت مورد نظر خود نه آن را مانند دموکراسی غربی می داند که قوانین الهی در آن جایی ندارد و نه آن را از نوع تئوکراسی می داند که دیکتاتوری حاکم باشد و مردم در آن نقشی نداشته باشد بلکه مودودی برای حکومت مورد نظر خود اصطلاح جدیدی را انتخاب می کند و آن را تئودموکراسی می نامد (مودودی، بی تا: ۴۴-۴۱).

 

هدف حکومت اسلامی:
دولت های مختلف، با اندیشه های متفاوت، اهداف متفاوتی نیز دارند مودودی بر اساس آیه شریفه ۲۵ سوره حدید (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس) مهمترین هدف دولت اسلامی را برپایی عدل و قسط در جامعه بشری می داند (ر.ک: مودودی، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸ م: ۲۴-۲۲). از نظر او برقراری عدالت صرفا به معنی جلوگیری از استثمار مردم و تامین آزادی و برابری آنها نیست، بلکه مهم تر از آن عدالت به معنای استقرار یک نظام جامع عدالت اجتماعی است که در آن همه پلیدی ها ریشه کن شده و با تشویق و تاسیس همه نوع فضایل که خداوند در قرآن مقرر فرموده است راه برای رشد معنوی انسان ها هموار گردد (مودودی، بی تا: ۳۰).

شاخصه های حکومت:

 

حکومت اسلامی مردم سالارانه:

مودودی دموکراسی حقیقی را در مردم سالاری دینی حکومت اسلامی می بیند، وی در این زمینه اعلام می کند که: اولا جامعه ای که در آن همه افراد خلیفه اند و حق مساوی برای شرکت در خلافت دارند، هیچ گونه تقسیم طبقاتی یا تفاوت خونی را برنمی تابد. در چنین جامعه ای همه افراد از موقعیت، شرایط و فرصت های اجتماعی یکسان برخوردار خواهند بوده و به فرموده پیامبر اکرم (ص) ملاک برتری افراد تقوای الهی می باشد؛ ثانیا در چنین جامعه ای محلی برای دیکتاوری یک فرد یا گروهی از افراد وجود ندارد، زیرا هرکسی خود خلیفه است. خلیفه منصوب از سویی در برابر خداوند مسئول بوده و از سوی دیگر نسبت به خلفای معمولی (مردم) که قدرت خود را به او تفویض کرده اند. (مودودی، بی تا: ۴۴-۴۱)

او دموکراسی غربی را یک مکتب انحرافی می داند، زیرا به اعتقاد مودودی در نظام دموکراسی غربی احکام و قوانین الهی به بهانه آزادی کنار گداشته می شود. از نظر مودودی رهبر اسلامی باید بر اساس آیه شریفه (ان اکرمکم عندالله اتیقیکم) بهترین مردم که همانا متقی ترین آنهاست، برگزیده شود. از فرامین و دستورات چنین رهبری تا زمانی که بر اساس قوانین الهی عمل کند، اطاعت خواهد شد. از نظر او رهبر اسلامی مبرا از نقد و مجازات نیست و در صورت خلاف کردن می توان او را عزل و در دادگاه شرع مجازات کرد، زیرا از نظر قانون و حکومت شهروندی با سایر افراد جامعه برابر است. دادگاه نباید برای حاکم اسلامی فرقی قائل شود.(مودودی، بی تا: ۴۷-۴۵) همان گونه که دیده می شود مودودی بر اساس نظریه حکومتی خود سعی می کند تا دموکراسی اسلامی را در کشور اسلامی ایجاد کند و از اندیشه های برخی از مکاتب اهل سنت که اجازه نقد حاکم را نمی دهند دوری کند.

رهبری

 

صفات خاص رهبری:

مودودی در کتاب خلافت و ملوکیت مجموعه اوصاف و ویژگی هایی را برای اولوالامر برمی شمارد که در صورتی که رهبر امت اسلامی واجد آنها باشد، موجب اجرا شدن احکام و قوانین الهی در جامعه می گردد و در نتیجه بی عدالتی و منافع گروهی و حزبی و ملی از بین خواهد رفت و در یک جمله زمینه ساز همگرایی و وحدت امت اسلامی خواهد شد. وی براساس آیات قرآن، ایمان به قوانین و دستور های الهی، تقوا، انجام عمل صالح، علم، بصیرت، استعداد ذهنی و جسمی و امانتداری را از جمله مهم ترین صفات الوالامر که همانا رهبر جامعه اسلامی است، بر می شمارد و برای هر یک به دسته ای از آیات قرآن استناد می کند.

با وجود چنین ویژگی هایی در رهبری امت اسلامی زمینه استبداد، خودکامگی و دیکتاتوری از بین خواهد رفت. در چنین جامعه ای مردم احساس ظلم و بی عدالتی نخواهند داشت، در نتیجه مشارکت حداکثری برای مردم فراهم خواهد شد. (میرعلی، ۱۳۹۶: ۸-۷)

 

نحوه انتخاب رهبری (قوه مجریه):

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد مودودی خلافت حقیقی را ازآن خدا می داند اما جهت تبدیل تئوری حکومت الهی به واقعیت نیاز مند جانشینی برای خداوند است. بر این اساس مودودی بحث خلافت را مطرح می کند و همان گونه که قبلا نیز اشاره شد بر اساس آیه شریفه ۵۵ سوره نور بیان می کند که حاکم حقیقی خداست و انسان تنها خلیفه (جانشین) خدا بر زمین می باشد، در ادامه آیه شریفه مودودی نتیجه می گیرد، قدرت حکمرانی بر زمین به تمامی امت مومن وعده داده شده است و هر فرد مسلمانی در جامعه اسلامی خود یک خلیفه و نماینده خداست. این حق را باید تمام افراد به رسمیت بشناسند و همه باید حرمت و احترام آن را پاس بدارند. هیچ فرد یا گروهی به هیچ بهانه و مصلحتی قادر به محروم کردن افراد از این حق نیست و هیچ گروهی حق انحصاری کردن آن را ندارند و هرگونه تعرض و دست اندازی به آن امری خلاف و غیر شرعی است (مودودی، ۱۳۶۵: ۱۰۱). مسلمانان می توانند حق مذکور را به یک نفر به عنوان خلیفه و جانشین واگذار کنند. رضایت افراد به سوی هرکس که معطوف شود، وظایف خلافت از سوی آنان به او انتقال می یابد و او نماینده کل خلفا و خداوند بر روی زمین است. این انتقال، در حقیقت به منظور تمرکز بخشیدن به امور، سامان اجتماعی و سیاسی و اجرای قواعد الهی در متن جامعه است تا اجتماع در پرتو آن انتظام یافته و در مسیر صحیح الهی قرار گیرد (قیصری، غلامی علم،۱۳۸۹: ۹-۸). رهبر باید از طریق نخبگان مردم که موسوم به (حل و عقد) است و از سوی مردم انتخاب شده اند، انتخاب شود. وی برای اثبات مدعای خود ضمن استناد به آیه شریفه ۳۸ سوره شوری (و امرهم شورا بینهم) به شیوه انتخاب خلفای راشدین توسط اعضای مجلس شورا (اهل حل و عقد) که در آن زمان مشخص بود و آن را سابقون و مهاجرین تشکیل می دادند، اشاره می کند (مودودی، تدوین دستور اسلامی، بی تا: ۴۳). مودودی در جایی دیگر بیان می کند: مسلمانان می توانند حق مذکور را به یک نفر به عنوان جانشین خود واگذار کنند و آن شخص بر اساس آیه شریفه (ان اکرمکم عند الله اتقاکنم) (حجرات، ۱۳) انتخاب خواهد شد؛ یعنی تنها شخصی می تواند به مقام رهبری انتخاب شود که از اعتماد کامل عموم مسلمانان برخوردار شود (مودودی، تئوری سیاسی اسلام: ۴۵).

 

قوه مقننه:

قوه مقننه مهترین قوه بعد از قوه مجریه است، از نظر مودودی اعضای قوه مقننه نیز از رای اکثریت مردم انتخاب می شوند و مقوه مجریه وظیفه دارد در تمام امور با این قوه مشورت نماید. اما سوال آن جاست که از نظر مودودی قوانین الهی جامع هستند و باید در جامعه پیاده شوند حال چه نیازی به قوه مقننه که وظیفه آن قانون نویسی است وجود دارد؟ از نظر مودودی عملکرد قوه مقننه در حکومت اسلامی (قانون یابی) است و نه (قانون نویسی)، چنان که آدامز هم اعتقاد دارد، درست تر آن است که بگوئیم عبارت (قوه مقننه) نباید برای آن نهادی که مودودی در ذهن داشت به کار گرفته شود. استفاده مودودی از این عبارت در حقیقت مثال دیگری است از تمایل او به بکارگیری مفاهیم پذیرفته شده مدرن به گونه ای ویژه و جدید که با معنای مصطلح آنها به شدت تمایز دارد (عراقچی،۱۳۹۲: ۱۹). خود مودودی مسئله را چنین مطرح می کند:

انسان محتملا چنین تصور می کند که این اصول بنیادین جایی برای قانونگذاری انسانی در یک حکومت اسلامی باقی نمی گذارد، چراکه در چنین حکومتی تمامی کار قانونگذاری در دست خداست و تنها کاری که برای مسلمانان مانده عبارت است از اطاعت از قوانین خداوندی که به واسطه پیامبر به آنها ارزانی شده است. با این حال، حقیقت موضوع آن است که اسلام به طور کامل قانونگذاری انسانی را مردود نشناخته است. اسلام تنها دامنه آن را محدود کرده و آن را به راه های صحیح راهبری می کند (مودودی، اسلامی سیاست: ۷۷).

 

پلورالیسم سیاسی (تحزب):

مودودی در رابطه با حزب گرایی برخورد دوگانه ای دارد، از یک سو خود با تشکیل حزب جماعت اسلامی پاکستان و کسب کرسی های متفاوت در مجلس اسلامی حزب گرایی و پلورالیسم را تایید می کند، اما از سوی دیگر  با رد تحزب در مجلس شورای اسلامی بیان می کند: هر فردی در این مجلس مستقل است و باید آزادانه و بدون در نظر گرفتن سیاست های حزبی عقیده خود را ابراز نماید (مودودی، تئوری سیاسی اسلام :۴۳). نکته جالبی که باید در همین راستا مورد توجه قرارگیرد اعتقاد قاطعانه مودودی به نفی هرگونه تبلیغات حزبی و فردی در انتخابات است. از نظر مودودی هر فردی که خود را برای رهبری، عضویت در مجلس شورا، و یا مسئولیت دیگری نامزد کند و یا سعی در به دست آوردن چنین مناسبی داشته باشد نباید برای تصدی این امور برگزیده شود. در اسلام هیچ محلی برای کاندیدا بازی و تبلیغات انتخاباتی وجود ندارد (مودودی، تئوری سیاسی اسلام: ۴۴).

مودودی هزینه کردن جهت تبلیغات را بشدت رد می کند و اعلام می کند نباید چنین شخصی را برای تصدی امور برگزید و حتی اعلام میکند این افراد در دادگاه های شرع باید مجازات نیز شوند.

 

ناسیونالیسم:

ملی گرایی، قوم گرایی، نژاد پرستی و… که هر یک جنبه ای از ناسیونالیسم به شمار می رود، سابقه دیرینه ای در تاریخ بشر دارد. پس از رنسانس این پدیده به عنوان یک مکتب در اروپا مطرح شد و به سرعت رشد یافت و به تدریج به عنوان یک حربه در دست قدرت های استعماری قرار گرفت و از طریق آن حکومت های فاشیستی ایتالیا و آلمان به وجود آمدند.این اندیشه که توسط انگلیسی ها در جوامع اسلامی ترویج شد، موجب از بین رفتن خلافت اسلامی شد و امروزه به عنوان یکی از موانع تحقق عمده امت اسلامی مطرح است (میرعلی، ۱۳۹۶: ۱۰).

اسلام از بدو ظهور با تمام اشکال ناسیونالیسم مخالف بود و آن را در تقابل امت اسلامی می انگارد. به اعتقاد مودودی اسلام بنیانگذار حکومت واحد جهانی است و متعلق به قوم و نژاد خاصی نیست؛ حکومتی است که تمام افراد از هر قبیله و نژادی در آن سهیم اند و پیامبران الهی  را متعلق به همه افراد بشر می داند (مودودی، ۱۳۶۴: ۷۵-۷۴). مودودی ناسیونالیسم را به عنوان عاملی برای استعمار می داند، او یکی از دلایل موفقیت پیامبر در جذب افراد به دین اسلام را دوری پیامبر اکرم از ناسیونالیسم و تفاوت های قومی و… می داند. مودودی بر اساس آیه شریفه (و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا…) جامعه اسلامی را جامعه ای می داند که در آن هیچ جایی برای تعصب و تبعیض بر اساس رنگ و نژاد و زبان و وطن و قومیت وجود ندارد و همه افراد حقوق مساوی دارند و هر کس می تواند عضو آن جامعه با همان حقوق شود. اسلام تنها دینی است که نژاد ها و اقوام بی شمار در سراسر جهان را گرد آورده و یک امت تشکیل داده که مخالفان اسلام نیز بر این معترف اند (مودودی، تفهیم القرآن، ج ۵: ۱۲۱-۱۱۹).

بر این اساس مودودی اسلام را یک حکومت جهانی می داند و آن را محدود به جغرافیای خاصی نمی داند.

 

جامعه اسلامی:

مودودی لازمه مبارزه با حکومت های غیراسلامی و تشکیل حکومت های اسلامی را، تربیت امت اسلامی می داند. مودودی معتقد است تا جوامع اسلامی بر اساس اصول و مبادی اسلامی تربیت نشوند، انتظار از انقلاب و شکل گیری امت اسلامی بیهوده خواهد بود. بر این اساس اذعان می دارد که در وضعیت موجود بر فرض تامین آزادی عمل لازم برای مسلمانان برای برقراری حکومت اسلامی هیچ یک از آنها توان تاسیس حکومت اسلامی براساس مبادی و اصول اسلامی را که دوام لازم را داشته باشد نخواهد داشت، چراکه مسلمانان تاکنون نتوانسته اند اسباب و لوازم ضروری را برای این کار فراهم سازند. آنان تاکنون نتوانسته اند رجال و جوانانی متناسب با طرز فکر و اخلاقی که حکومت اسلامی به آن نیازمند است، تربیت کنند تا بتوانند دوایر عدیده حکومت مانند شهربانی، دادگستری، لشکری، مالیه و فرهنگ، شئون اقتصادی و سیاست خارجی را اداره کنند و آنچه را دانشجویان در دانشکده ها و دانشگاه ها و مراکز علمی جدید می آموزند، تنها می توانند کارگر و کارمند بلکه قاضی و مدیر و وزیری تهیه کنند که برای دستگاه حکومت های غیراسلامی مفید باشند (مودودی، بی تا: ۲۲). از این رو به اعتقاد مودودی اولین گام قبل از تشکیل دولت اسلامی، تشکیل امت و جامعه اسلامی بر اساس مبانی دینی است، مودودی حتی اعلام می کند تشکیل دولت تسلامی قبل از جامعه اسلامی یک انحراف است. مودودی در پاسخ به این شبهه که دست یافتن به امت اسلامی چه بسا در پرتو نظام سیاسی اسلامی امکان پذیر است می نویسد: انتظار تحقق امت اسلامی حتی نظام های جمهوری تا زمانی که جامعه اسلامی بر اساس تعلیم و تربیت اسلامی شکل نگرفته باشد، امری بیهوده است، زیرا در چنین جوامعی نیز سرانجام قدرت در دست کسانی قرار می گیرد که بتوانند جلب آرای عمومی کنند و مورد اعتماد مردم باشند و همچنین آموزه ها و تعالیم اسلامی در وجود آنها نفوذ نکرده باشد، بی شک نماینده مهذب و واقعی را انتخاب نخواهند کرد. در نتیجه حکومت به دست افراد مسلمان مدعی متظاهر خواهد افتاد و چنین حاکمانی جسورتر از افراد غیر مسلمان در سرکوب انقلابیون خواهند بود. همین حکومت ملی است که مجازات های غیراسلامی مانند حبس را در مورد مسلمانان روا می دارند (همان: ۲۴). مودودی در بحث انقلاب نیز نظر متفاوتی دارد، انقلاب مورد نظر مودودی یک انقلاب درونی و معنوی است، از نظر مودودی بدون یک انقلاب درونی که پیامبر اکرم از آن به عنوان جهاد اکبر نام می برد انتظار تشکیل حکومت اسلامی بیهوده است. از نظر مودودی برای ایجاد حکومت اسلامی یک رشته عملیات مقدماتی و محرکات اجتماعی و مقتضیات فطری لازم است تا حکومت پدید آید. و آن هم از راه انقلاب اسلامی به دست می آید. ایده انقلاب، یک بحث مهم و اساسی در فلسفه سیاسی مودودی است. به اعتقاد او تاسیس حکومت اسلامی، تنها از طریق انقلاب اسلامی میسر است؛ انقلابی که نقطه اوج تقابل اسلام و غیراسلام به شمار می رود. انقلابی از نوع انقلاب روحانی مبتنی بر تعلیم و تربیت، نه یک انقلاب فیزیکی خشونت آمیز (امیرخانی، ۱۳۹۲: ۵).

 

نظریه تمدن نوین اسلامی آیت الله خامنه ای[۱]:

انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک دگرگونی و تحول بنیادی به رهبری امام خمینی (ره) و پشتیبانی اقشار مختلف مردم، در سال ۱۳۵۷ با هدف مبارزه با استبداد، استعمار و نیل به آزادی، استقلال و همچنین تشکیل امت واحده به پیروزی رسید. انقلاب اسلامی با ارائه یک نظم جدید به بشریت، در پی تشکیل حکومت و نظام اسلامی به منظور بدیلی برای رژیم پهلوی درآمد. با این حال، زبان و پیام انقلاب نمی توانست در مرز های ایران منحصر بماند. این انقلاب حاوی پیام مشترکی برای بشریت بوده است که همانا مقابله با نظام سلطه، رهایی مستضعفین از یوغ مستکبرین و عدالت خواهی جهان است. در راستای تحقق چنین هدفی مقام معظم رهبری نظریه تمدن نوین اسلامی را ارائه دادند ایشان آرمان نظام جمهوری اسلامی را در یک جمله کوتاه (ایجاد تمدن نوین اسلامی) نامیدند (خامنه ای، ۱۴/۰۶/۱۳۹۲).

آیت الله خامنه ای مسیر رسیدن به تمدن نوین اسلامی را شامل پنج مرحله دانسته و بیان کردند: برای تحقق تمدن نوین اسلامی با مختصات مذکور مراحل پنج گانه انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن نوین اسلامی در سطح امت اسلامی و پس از آن در عرصه جهانی ضروری می نماید (خامنه ای، ۱۲/۹/۱۳۷۹). ایشان در جواب سوال ما در کدام مرحله ایم؟ می فرماید: ما در مرحله سومیم؛ ما هنوز به کشور نرسیده ایم. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که کشور ما اسلامی است. ما یک نظام اسلامی را طراحی و پایه ریزی کرده ایم، و الان یک نظام اسلامی داریم که اصولش هم مشخص و مبنای حکومت در آنجا معلوم است. مشخص است که مسوولان چگونه باید باشند. قوای سه گانه وظایفشان معین است. و ظایفی که دولتها دارند، مشخص و معلوم است؛ اما نمی توانیم ادعا کنیم که ما یک دولت اسلامی هستیم (خامنه ای، ۲۱/۰۹/۱۳۸۰).

همان گونه که اشاره شد آیت الله خامنه ای با مطرح کردن نظریه تمدن نوین اسلامی، اندیشه و حکومت مورد نظر خود را همانند مودودی محدود به یک جغرافیای خاص نکردند؛ در ادامه به شاخصه های هر یک از مراحل پنج گانه مورد نظر آیت الله خامنه ای و پیش نیاز های شکل گیری تمدن نوین اسلامی اشاره خواهد شد.

 

عصر نبوی، خاستگاه تمدن نوین اسلامی:

از نظر آیت الله خامنه ای پیامبر اکرم را باید بنیانگذار تمدن بزرگ اسلامی دانسته و فرمودند: در صدر اسلام، رسول مکرم اسلام و صحابه و نیز جانشینان بزرگوار ایشان توانستند با اتکای به خدا، یک تمدن عظیمی را پایه گذاری کنند (خامنه ای، ۰۳/۱۲/۱۳۶۸). نبی مکرم، آن عنصر شایسته ای بود که برای یک چنین حرکت عظیمی، برای طول تاریخ بشریت، خداوند او را آماده کرده بود. لذا توانست در طول بیست و سه سال یک جریانی را به راه بیندازد که این جریان با همه موانع، با همه مشکلات، تا امروز تاریخ را جلو رانده و پیش برده است. بیست و سه سال زمان کوتاهی است. سیزده سال از این مدت هم با مبارزات غریبانه گذشت… . در همین مدت پیغمبر اکرم توانست این نهال را غرس کند، آبیاری کند، وسیله رشد و نمو آن را فراهم کند؛ یک حرکتی را ایجاد کند که این حرکت یک تمدنی را آفرید و این تمدن بر اوج قله تمدن بشری در دوران مناسب خود قرار گرفت (خامنه ای، ۰۴/۰۹/۱۳۹۰).

 

نسب تمدن اسلامی و زندگی انسانی:

از منظر آیت الله خامنه ای، تمدن اسلامی با زندگی انسانی ارتباط تنگاتنگی دارد، ایشان زندگی در تمدن نوین اسلامی را از نوع (زندگی خوب و عزت مند) می داند، در این زندگی، شرایط به گونه ای است که انسان به غایات مطلوب آفرینش دست می یابد. آیت الله خامنه ای در رابطه با زندگی در تمدن اسلامی می فرماید: زندگی خوب و زندگی عزت مند، محصول فضای تمدن اسلامی است که در سایه رشد مادی و معنوی برای انسان مهیا می شود. چنین فضایی زمینه سیر به غایات مورد نظر خدای متعال را برای انسان فراهم می کند. تمدن اسلامی یعنی آن فضایی که انسان در آن فضا از لحاظ معنوی و از لحاظ مادی می توان رشد کند و به غایات مطلوبی که خدای متعال او را برای آن غایات خلق کرده است برسد، زندگی خوبی داشته باشد، زندگی عزت مندی داشته باشد، انسان عزیز، انسان دارای قدرت، دارای اراده، دارای ابتکار، دارای سازندگی جهان طبیعت (خامنه ای، ۱۴/۰۶/۱۳۹۲).

آیت الله خامنه ای در رابطه با ادعای برخی در مورد ناسازگاری تمدن و تدین بیان می کنند: تدین و تمدن چرا باید با هم منافاتی داشته باشند؟ تمدن یعنی زندگی توام با نظم علمی، با تجربیات خوب زندگی، استفاده از پیشرفت های زندگی و تدین یعنی جهت درست در زندگی داشتن، جهت عدل، انصاف، صفا، صداقت و رو به خدا، این ها با هم چه منافاتی دارد؟! انسان می تواند با این جهت گیری، آن طور زندگی کند؛ کمااینکه خیلی از دانشمندان و متفکرین ما متدین بودند؛ خیلی از پیشوایان همین تمدن کنونی اروپا هم البته عمدتا در دوره های بعدی متدین بودند (خامنه ای، ۱۴/۱۱/۱۳۷۶)

ایشان هدف تمدن نوین اسلامی را رسیدن به حیات طیبه می داند، حیات طیبه ای که نه تنها با علم ناسازگار نبوده بلکه باعث رشد علوم مختلف و جهت گیری این علوم در راستای الهی می شود.

 

نسبت تمدن اسلامی و امت اسلامی:

آیت الله خامنه ای در بحث امت اسلامی، آن را محدود به جغرافیای خاصی نمی داند: امت اسلامی با همه ابعاض خود در قالب ملت ها و کشور ها باید به جایگاه تمدنی مطلوب قرآن دست یابند (خامنه ای، ۰۹/۰۲/۱۳۹۲). ایشان رسیدن به تمدن نوین اسلامی (تمدن قرآن) را وظیفه تمام امت اسلامی جهان دانسته و هدف نهایی را امت واحده اسلامی و ایجاد تمدن نوین اسلامی جدید بر پایه دین و علم و اخلاق (خامنه ای، ۲۶/۰۶/۱۳۹۰) می داند.

به صورت خلاصه می توان گفت، ایشان تمدن اسلامی را در دو سطح تحلیل و تبیین می کند:

یکم: در سطح اول (سطح خرد)، ایشان تمدن اسلامی را از نظام واره ای می دانند که زندگی خوب و عزت مند را برای انسان (مخلوق) مهیا می کند تا او به غایت مورد نظر خدای متعال (خاق) دست یابد.

دوم: سطح دوم (سطح کلان)، ایشان تمدن اسلامی را چشم انداز و هدف غایی حرکت امت اسلامی در میان اجتماعات بشری تعریف و تبیین می کنند (بهمنی، ۱۳۹۳: ۱۱).

 

 

اهداف تمدن نوین اسلامی:

مقوله مهم دیگر در رابطه با تمدن نوین اسلامی از نظر آیت الله خامنه ای، اهداف این تمدن می باشد. اهداف تمدنی مورد نظر ایشان ناظر به حوزه های اقتصاد، اجتماع، علم و فناوری، فرهنگ و به ویژه حوزه اخلاق و معنویت است، که در ادامه هر یک به صورت مختصر توضیح داده خواهد شد.

 

 الف) پیشرفت مادی و توسعه اقتصادی:

آیت الله خامنه ای به کرار از پیشرفت اقتصادی در تمدن نوین اسلامی اشاره کرده است. ایشان پیشرفت اقتصادی را همراه با عدالت بیان می کتد و در ادامه ایشان پیشرفت اقتصادی را مقدمه امنیت می دانند: تمدن و فکر اسلامی، پیشرفت مادی را می خواهد؛ اما برای امنیت مردم، آسایش مردم، رفاه مردم و هم زیستی مهربانه مردم با یکدیگر، این خصوصیات نظام اسلامی است (خامنه ای، ۲۰/۰۸/۱۳۸۵). اگر چه اسلام نهضت و حرکت معنوی و اخلاقی بود و هدف اعلای اسلام عبارت است از ساخت انسان متکامل و منطبق با تراز اسلامی، لکن بدون شک پیشرف علم و پیشرفت و اعتلای اقتصادی جزو هدف های اسلامی است. تلاش برای رشد و توسعه و اعتلای جنبه اقتصادی دنیای اسلام، از کارهایی است که بلاشک جزو هدف های اسلامی است (خامنه ای، ۲۵/۰۶/۱۳۸۶).

 

ب) ارتقای علم وفن آوری

آیت الله خامنه ای پیشرفت علمی در دوران تمدن اسلامی را بسیار مهم قلمداد کرده و بیان می کنند: اسلام نسبت به علم، مهم ترین حرکت و مهم ترین تحریک و تحریص را داشته است. تمدن اسلامی به برکت حرکت علمی که از روز اول در اسلام شروع شد، به وجود آمد. هنوز دو قرن به طور کامل از طلوع اسلام نگذشته بود که حرکت علمی جهش وار اسلامی به وجود آمد (خامنه ای، ۰۵/۰۷/۱۳۸۳). ایشان با چنین نگاهی به پیشینه تمدن اسلامی، جایگاه بسیار بالایی را برای حوزه علم وفناوری در تمدن نوین اسلامی در نظر می گیرند: کشور باید در علم، در دانش و به تبع علم و دانش، در آنچه که متربت بر علم است، در رتبه های اول جهان قرار بگیرد … باید برویم و برسیم (خامنه ای، ۱۹/۰۸/۱۳۸۵).

 

ج) برقراری عدالت:

در دیدگاه آیت الله خامنه ای عدالت در تمدن نوین اسلامی جایگاه ویژه ای دارد، به گونه ای که تمدن اسلامی بدون عدالت مفهومی ندارد ایشان در مورد عدالت تمدن اسلامی بیان می کنند: در جامعه باید عدالت باشد. عدالت به معنای یکسان بودن همه برخورداری ها نیست؛ به معنای یکسان بودن فرصت هاست؛ یکسان بودن حقوق است. همه باید بتوانند از فرصت های حرکت و پیشرفت بهره مند شوند. باید سرپنجه عدالت گریبان ستمگران و متجاوزان از حدود را بگیرد و مردم به این، اطمینان پیدا کنند (خامنه ای، ۱۹/۰۲/۱۳۸۴). ایشان عدالت را مقدم بر اهداف دیگر بیان می کنند و اعلام می کنند علم وتمدن بدون عدالت، یعنی بیهودگی. اگر کشور در علم و فناوری و جلوه های گوناگون تمدن مادی پیشرفت کنند، اما عدالت اجتماعی در آن نباشد، این به نظر ما و مطابق با منطق اسلام پیشرفت نیست (خامنه ای، ۲۰/ ۱۲/۱۳۹۲). آیت الله خامنه ای همچنین مهم ترین ویژگی عدالت را همراهی با معنویت، مبدا و معاد می دانند.

 

د) اعتلای معنویت و اخلاق:

هدف دیگری که آیت الله خامنه ای برای تمدن نوین اسلامی می داند، رشد معنویات و توسعه اخلاق فراگیر در جامعه می باشد: آن کشور و جامعه ای که مورد نظر اسلام است، باید هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی، پیشرو باشد (خامنه ای، ۲۰/۰۸/۱۳۸۵). در چنین جامعه ای، معنویت و اخلاق هم باید به قدر حرکت پیشرونده مادی پیشرفت کند. دل های مردم با خدا و معنویات آشنا بشود. انس با خدا، انس با عالم معنا، ذکر الهی و توجه به آخرت در یک چنین جامعه ای بایستی رایج شود. اینجاست که آن خصوصیت استثنایی جامعه و تمدن اسلامی، خود را نشان می دهد؛ ترکیب و آمیختگی دنیا و آخرت با هم (همان).

یکی دیگر از اهداف تمدن نوین اسلامی تبیین و تحقق زندگی مطلوب اسلام می باشد که قبلا در مبحثی جداگانه توضیح داده شد و نیازی به تکرار دوباره آن نیست.

 

مراحل تکوین تمدن اسلامی:

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد تمدن اسلامی به یکباره نمی تواند انجام بگیرد و نیازمند مراحل تحقق تمدن نوین اسلامی است، آیت الله خامنه ای پنج مرحله را با عنوان فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی بیان می کنند: ما یک انقلاب اسلامی داشتیم، بعد نظام اسلامی تشکیل دادیم، مرحله بعد تشکیل دولت اسلامی است، مرحله بعد تشکیل کشور اسلامی است، مرحله بعد تشکیل تمدن بین المللی اسلامی است. ما امروز در مرحله دولت اسلامی و کشور اسلامی قرار داریم (خامنه ای، ۰۶/۰۸/۱۳۸۳).

 

مرحله اول: وقوع انقلاب اسلامی

از نظر آیت الله خامنه ای، انقلاب اسلامی اولین مرحله به سوی تمدن نوین اسلامی بود که در سال ۱۳۵۷ با شکست حکومت طاغوت اتفاق افتاد چرا که: در فضای غیر دینی، انسان اگر خیلی هنر کند، فقط می تواند به وظایف فردی خود عمل کند که آن وظایف دینی هم در آن شرایط تاثیر لازم را نمی گذارد؛ یعنی آن تعالی و نورانیت لازم را به وجود نمی آورد؛ بخش مهمی از آن هدر می رود –طبیعی است که فضای محیط بر انسان، با محتویات ذهن انسان اصطکاکی دارد –و بخشی از آن اثر می کند. این حداکثر چیزی است که در نظامی که دین حاکمیت ندارد و مجاری امور در دست دین خدا و قانون الهی نیست، گیر انسان می آید (خامنه ای، ۲۱/۰۹/۱۳۸۰). در این انقلاب، هدف این بود که این کشور با این نظام بتواند از همه خوبی ها و پیشرفت و خیرات و برکاتی که خدای متعال به ملت های مومن وعده داده است، برخوردار شود (خامنه ای ۲۸/۰۵/۱۳۸۴).

 

مرحله دوم: تشکیل نظام اسلامی

نظام اسلامی را می توان از ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ تا ۱۲ آذر همان سال که به همه پرسی قانون اساسی منجر شد نامید. در نظام اسلامی، طرح مهندسی و شکل کلی اسلامی را در جایی پیاده شد. مثل اینکه وقتی در کشور ما نظام سلطنتی استبدادی فردی موروثی اشرافی وابسته برداشته شد، به جای آن، نظام دینی تقوایی مردمی گزینش جایگزین شد؛ با همین شکل کلی که قانون اساسی برایش معین کرده، تحقق پیدا کرد (خامنه ای، ۱۲/۰۹/۱۳۷۹). این توصیف برای نظام اسلامی، یعنی این که (هندسه عمومی جامعه)، اسلامی بشود (خامنه ای، ۲۱/۰۹/۱۳۸۰). بنابر این، در نظام اسلامی، دین مایه و پایه و محور قانون و اجرا در کشور است و حرکت مردم به سمت اهداف و آرمان های دینی است؛ این معنای نظام اسلامی است (خامنه ای، ۲۸/۰۵/۱۳۸۴).

 

مرحله سوم: تشکیل دولت اسلامی

در مرحله دولت اسلامی آنچه اهمیت دارد اسلامی شدن روش و منش دولتمردان می باشد (خامنه ای، ۱۲/۰۹/۱۳۷۹). از نظر آیت الله خامنه ای: دولت اسلامی شامل همه کارگزاران نظام اسلامی است؛ نه فقط قوه مجریه؛ یعنی حکومت گران و خدمت گزاران عمومی. اینها یاید جهت گیری ها و رفتار اجتماعی و رفتار فردی خود و رابطه شان با مردم را با معیار های اسلامی تطبیق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم باید آن جهت گیری ها را در مد نگاه خودشان قرار دهند و به سرعت به سمت آن جهت گیری ها حرکت کنند؛ این می شود دولت اسلامی (خامنه ای، ۰۸/۰۶/۱۳۸۴). ایشان همچنین مهم ترین شاخص برای رسیدن به دولت اسلامی را (تحول معنوی) می دانند.

خلاصه اینکه از نظر آیت الله خامنه ای: معنای شعار دولت اسلامی این است که ما می خواهیم اعمال فردی، رفتار با مردم، رفتار بین خودمان و رفتار با نظام های بین المللی و نظام سلطه امروز جهانی را به معیارها و ضوابط اسلامی نزدیک تر کنیم. این شعار، بسیار با ارزش است (همان).

 

مرحله چهارم: تشکیل کشور اسلامی

آیت الله خامنه ای بعد از مرحله دولت اسلامی، مرحله کشور اسلامی را مطرح می کند، ار نظر ایشان منظور از کشور اسلامی، ترویج سبک زندگی اسلامی می باشد که رسیدن به این سبک زندگی نیازمند دولت اسلامی می باشد؛ زیرا بسیاری از عواملی که زمینه ساز ظهور سبک زندگی اسلامی می باشد مانند عدالت وابسته به تشکیل دولت اسلامی است: حقایق بشری و اصالت های بشری با گذشت زمان تغییر پیدا نمی کنند. انسان ها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا پایان دنیا، همیشه عدالت را دوست داشته و به عدالت نیازمند بوده اند (خامنه ای، ۲۸/۰۵/۱۳۸۴). عدالت و صلاح مسئولان همیشه لازم است؛ حیف و میل نکردن اموال مردم که دست من و امثال من است، همیشه لازم است؛ اینکه تغییر پذیر نیست. اگر به توفیق الهی بتوانیم در این جهت خود را کامل کنیم و قدم هایی را که تا به امروز بحمدالله برداشته شده، کامل کنیم، آن وقت کشور اسلامی به همان شکلی که گفتم، به وجود خواهد آمد؛ یعنی دولت اسلامی می تواند کشور اسلامی به وجود بیاورد (همان).

 

مرحله پنجم: تشکیل تمدن نوین اسلامی

مرحله پایانی حرکت تمدنی در دیدگاه آیت الله خامنه ای، مرحله تشکیل تمدن نوین اسلامی است؛ از دیدگاه ایشان بعد از تشکیل جامعه اسلامی نوبت به تشکیل تمدن بین المللی اسلامی می رسد که در این مرحله دیگر حکومت اسلامی به عنوان الگو معرفی خواهد شد: امروز ما –هم مسئولان و صاحبان مناصب در جمهوری اسلامی و آحاد مردم –به شدت احتیاج داریم که این دستورات و توصیه های اسلامی را بشناسیم و به آنها عمل کنیم. اگر به این دستورات عمل کردیم؛ آن گاه ((کنتم خیر امه اخرجت للناس)) (آل عمران: ۱۱۰) تحقق پیدا خواهد کرد؛ یعنی امتی خواهیم داشت که وقتی همه دنیا به ما نگاه می کنند، می توانند از ما سرمشق بگیرند و ما را اسوه خودشان قرار دهند (خامنه ای، ۲۵/۰۹/۱۳۷۹). ایشان سیر الگویی را هم مانند همین مراحل پنج گانه می داند، به طور خلاصه یعنی این که کشوری اگر بخواهد به تمدن نوین اسلامی بپیوندد باید پنج مرحله بیان شده توسط ایشان را بپیماید.

آیت الله خامنه ای مراحل پنج گانه را مانند ((یک زنجیره منطقی)) می داند که باید به ترتیب طی شوند و امکان تکرار هر یک از مراحل وجود دارد و هر یک از این مراحل بر یکدیگر تاثیرگذار خواهند بود. به عنوان مثال عدالت باید چارچوبش در مرحله دوم تشکیل شده، در مرحله سوم به اجرا در آمده، در مرحله سوم توسط دولت اسلامی سبک زندگی عادلانه در کشور اسلامی رواج پیدا کرده و در نهایت، عدالت اسلامی به عنوان الگوی جهانی در مرحله تمدن نوین اسلامی معرفی گردد.

 

 

الزامات رسیدن به تمدن نوین اسلامی:

 

الف) تولید فکر و علم برای تمدن نوین اسلامی:

اساسا انقلاب اسلامی به دنبال در افکندن طرحی نو و پی ریزی تمدنی جدید در مقابل مکاتب لیبرال دموکراسی و کمونیستی غرب و شرق بود و از این رو، بیش از آنکه انقلابی سیاسی و اقتصادی باشد انقلابی تحول خواه و فرهنگی است. از همین روی موفقیت انقلاب اسلامی به دستیابی آن به اهداف، منوط به تکمیل طرح اندیشه ای است که انقلاب اسلامی منادی آن است. لذا بدون شک بدون نظریه پردازی و تولید فکر اساسا امکان سیر نظام اسلامی به سمت تحقق جامعه اسلامی و شکل گیری تمدن اسلامی وجود ندارد. از این رو، آیت الله خامنه ای، تولید فکر را در درجه اول تمدن سازی دانسته و برای آن نقش حیاتی و تاریخ ساز قائلند (جهان بین، معین پور، ۱۳۹۳: ۱۰). آیت الله خامنه ای، تمدن سازی بدون تولید فکر بر اساس مبانی اسلامی را بی هوده می دانند و بیان می دارند که می باید با یک کار پرحجم و کیفی، مدل های مورد نیاز در زندگی، هم در ساحت نرم افزاری که حوزه سبک زندگی است و هم در ساحت سخت افزاری استخراج گردد (خامنه ای، ۲۳/۰۷/۱۳۹۱). ایشان برای تحقق هر تمدنی دو شرط تولید فکر و علم و تربیت نیرو را بیان می کنند و در این راستا نقش اساسی را به حوزه علمیه و دانشگاه ها می دهند و در بیانات چندین ساله خود به بارها به اتحاد حوزه و دانشگاه در راستای ایجاد تمدن نوین اسلامی اشاره کرده اند. آیت الله خامنه ای مسیر برآمده از انقلاب اسلامی را به جدولی تشبیه می کنند که خانه های خالی دارد و موانعی پیش روی آن وجود دارد و می باید با خردورزی و تولید فکر کامل گردد (خامنه ای، ۱۴/۰۳/۱۳۹۳). ایشان تولید نظریه مبتنی بر مبانی اسلامی را وظیفه اصلی حوزه علمیه دانسته و در این زمینه می فرمایند:

نظریه پردازی سیاسی و نظریه پردازی در همه جریان های اداره یک ملت و یک کشور در نظام اسلامی به عهده علمای دین است. آن کسانی می توانند در باب اقتصادی، در باب مدیریت، در باب مسائل جنگ و صلح ، در باب مسائل تربیتی و مسائل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند که متخصص دینی باشند و دین را بشناسند.اگر جای این نظریه پردازی پر نشد، اگر علمای دین این کار را نکردند، نظریه های غربی، نظریه های غیر دینی، نظریه های مادی جای آنها را پر خواهد کرد. هیچ نظامی، هیچ مجموعه ای در خلاء نمی توانند مدیریت کند ؛یک نظام مدیریتی دیگری، یک نظام اقتصادی دیگری، یک نظام سیاسی دیگری که ساخته و پرداخته اذهان مادی است، می آید جایگزین می شود؛ همچنان که در آن مواردی که این خلاءها محسوس شد و وجود داشت، این اتفاق افتاد… . وقتی اینها رایج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت می شوند؛ همین مدیران می آیند در راس دانشگاه، در راس اقتصاد کشور، در راس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت و… قرار می گیرند. حوزه های علمیه و علمای دین پشتوانه هایی هستند که موظفند نظریات اسلامی را در این زمینه از متون الهی بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند، برای برنامه ریزی، برای زمینه سازی های گوناگون… در زمینه های گوناگون، اکنون نیاز وجود دارد؛ هم برای نظام اسلامی، هم در سطح کشور، هم در سطح جهان. تبیین معرفت شناسی اسلام، تفکر اقتصادی و سیاسی اسلام، مفاهیم فقهی و حقوقی که پایه های آن تفکر اقتصادی و سیاسی را تشکیل می دهد، نظام تعلیم و تربیت، مفاهیم اخلاقی و معنوی و…، همه اینها باید دقیق، علمی، قانع کننده و ناظر به اندیشه های رائج جهان آماده و فراهم شود؛ این کار حوزه هاست و با اجتهاد، این کار عملی است (خامنه ای، ۲۹/۰۷/۱۳۹۸).

آیت الله خامنه ای در سال  ۱۳۷۹ نیز در جمع روحانیون و فضلای حوزه علمیه قم در فیضیه در پاسخ به این سوال که نقش آفرینان تمدن اسلامی چه کسانی هستند، ناظر به همین حقیقت، علمای دین را دارای محوری ترین نقش دانسته و فرمودند:

بدون شک مدیران جامعه جزو نقش آفرینانند؛ سیاستمداران جزو نقش آفرینانند؛ متفکران و روشنفکران جزو نقش آفرینانند؛ آحاد مردم هر کدام به نحوی می توانند در خور استعداد خود نقش آفرینی کنند؛ اما نقش علمای دین … یک نقش یگانه است؛ نقش منحصر به فرد است. مدیران جامعه هم برای اینکه بتوانند درست نقش آفرینی کنند، به علمای دین احتیاج دارند. سیاستمداران و فعالان سیاسی در جامعه نیز همین طور. محیط های گوناگون علمی و روشنفکری نیز همین طور… نقش آفرینی را به علمای دین منحصر نمی کنیم؛ اما جایگاه نقش آفرینی علمای دین را از همه جایگاه های دیگر برجسته تر می بینیم؛ به این دلیل روشن که در این راه، اندیشه دینی و ایمان دینی برای انسان ها لازم است؛ تولید فکر اسلامی برای این راه ضروری است و اگر علمای دین سر صحنه نباشند، دیگری نمی تواند این کار را انجام دهد.

از دیدگاه آیت الله خامنه ای، علم کلید اصلی تمدن سازی و رسیدن به نقطه مطلوب و همچنین پیشرفت همه جانبه کشور است. یک ملت، با اقتدار علمی است که می تواند سخن خود را به گوش همه افراد دنیا برساند؛ با اقتدار علمی است که می تواند سیاست برتر و دست والا را در دنیای سیاسی حائز شود (خامنه ای، ۲۳/۰۵/۱۳۶۹). ایشان نقش اساسی در تولید علم را بر عهده دانشگاه ها می گذارند و بیان می کنند که این علم باید برپایه اخلاق و معنویت باشد زیرا، علم بدون اخلاق و معنویت به ابزاری برای هوس های نفسانی و استضعاف دیگران تبدیل می شود (خامنه ای، ۲۴/۰۸/۱۳۷۲). ایشان نقش حوزه علمیه را در ایجاد فضای اخلاقی و معنوی در دانشگاه ها را اساسی می داند و در این رابطه بیان می کنند: رابطه دو نهاد حوزه علمیه و دانشگاه رابطه ای اساسی و خطیر بوده و یکی از اساسی ترین و پیچیده ترین و عمیق ترین مسائل انقلاب است. در این ارتباط، علاوه بر اینکه جهت گیری زندگی فردی و اجتماعی تصحیح می گردد و احکام متناسب با مسائل روز و حادث شونده به طور عمیق استخراج می گردد، زندگی نیز در اثر نوآوری های علمی تسهیل می گردد (خامنه ای، ۲۴/۰۹/۱۳۷۷).

 

ب) پروش و تربیت انسانی:

تربیت نیروی همتراز انقلاب اسلامی همیشه از دغدغه های اصلی و مهم آیت الله خامنه ای بوده است، ایشان اولین و مهم ترین گام در تشکیل دولت اسلامی و هم جهت با آن تمدن نوین اسلامی را تحول معنوی می داند: اولین و مهم ترین کاری که پیش روی قرار دارد، تحول معنوی و روحی انسان ها است (خامنه ای، ۱۴/۱۱/۱۳۷۰). یکی اصلی ترین زمینه های تحول معنوی، تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح اخلاق می باشد؛ در این جهت آیت الله خامنه ای نقش اساسی را برای حوزه علمیه و از همه مهم تر اساتید اخلاق می دهند؛ اساتید اخلاق از سال های دور مورد توجه و توصیه علمای بزرگ تشیع جهت تهذیب نفس قرار گرفته است امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند:چطور شد علم فقه و اصول به مدرس نیاز دارد و بحث می خواهد. برای هر علم و صنعتی در دنیا استاد و مدرس لازم است کسی خود رو و خودسر در رشته ای متخصص نمی گردد، فقیه و عالم نمی شود، لکن علوم معنوی و اخلاقی که هدف بعثت انبیا و از لطیف ترین و دقیق ترین علوم است به تعلیم و تعلم ندارد؟! خودرو و بدون معلم حاصل می گردد؟! (بدیعی، نامه های عرفانی امام خمینی (ره): ۴۶). آیت الله خامنه ای به کرار در جمع جوانان و علمای دین به اهمیت تحول معنوی و استفاده از اساتید اخلاق اشاره کرده اند: یکی دیگر از نیاز های عمده شما مساله اخلاق و معنویت است….؛ درس های اخلاق را بین خودتان رائج کنید، از اساتید اخلاق و موعظه گر ها استفاده کنید. البته مواظب باشید در دام عنکبوتهای دنیادار و دکاندار گرفتار نشوید؛ این روز ها از این چیز ها هم زیاد است؛ دکاندارهایی که به اسم معنویت، ادعا می کنند که امام دیدیم و …! هیچ واقعیتی هم ندارد. حواستان باشد که اسیر آنها نشوید (خامنه ای، ۳۱/۰۲/۱۳۸۶). همان گونه که اشاره شد ایشان برای اساتید اخلاق شرایطی را بیان می کنند که این موضوع در قالب این مقاله نمی گنجد و به آن اشاره نمی کنیم.

 

نتیجه گیری و مقایسه نسبت دولت اسلامی و جامعه اسلامی از دیدگاه علامه مودودی و آیت الله خامنه ای:

همان گونه که در مقدمه مقاله نیز اشاره ای شد نطریه حکومت اسلامی علامه مودودی و آیت الله خامنه ای تشابه های زیادی همانند، نقش محوری عدالت در حکومت اسلامی، نقش تربیت در حکومت اسلامی، حکومت جهانی و… دارند. اما این دو دیدگاه دارای تفاوت های اساسی نیز هستند که یکی از این تفاوت ها که موضوع نگارنده نیز بوده است نسبت دولت اسلامی و کشور اسلامی می باشد. همان گونه که اشاره شد علامه مودودی اولویت را به تشکیل جامعه اسلامی داده و اعلام می کند، اگر دولت اسلامی قبل از کشور اسلامی تشکیل شود باعث ایجاد بحران و مفاسد جبران ناپذیری می شود، حال آنکه آیت الله خامنه به عنوان رهبر کنونی انقلاب اسلامی نظری عکس نظر مودودی ارائه داده و اولویت را به تشکیل دولت اسلامی می دهد. در ادامه سعی خواهد شد با مقایسه مبانی و و تفاوت اندیشه و تجربیات این دو متفکر جهان اسلام، دلیل این اختلاف سلیقه روشن تر شود.

 

الف) نقش تولید فکراسلامی و تربیت انسانی :

علامه مودودی همانند آیت الله خامنه ای شرط اساسی برای تشکیل حکومت اسلامی را تربیت نیروی اسلامی می دانند، از نظر ایشان شرط اول برای تشکیل حکومت اسلامی تربیت معنوی و فکری افراد می باشد. آیت الله خامنه ای نیز شرط اساسی برای تشکیل حکومت اسلامی را تولید و فکر و نیروی انسانی می داند، ایشان اولین و مهم ترین قدم در تشکیل دولت اسلامی را تحول معنوی دانسته و نقش اساسی در این جهت را به علمای دین می دهد.

 

ب) نقش علما دین در تربیت نیروی انسانی:

آیت الله خامنه ای یکی از پیشنیاز های تشکیل دولت اسلامی را اسلامی سازی روش و منش دولت مردان دانسته و اعلام می کند برای اسلامی سازی روش و منش دولت مردان نیازاساسی، تولید فکراسلامی و نیروی انسانی است. ایشان در همین راستا نقش اساسی را به حوزه های علمیه و علما دین داده تا با توجه به علوم دینی و ارتباط با دانشگاه ها فکر اسلامی (مانند اقتصاد اسلامی، سیاست اسلامی و…) تولید کرده و هچنین با تربیت نیروی انسانی هم تراز تمدن اسلامی دولت مردانی را برای تشکیل دولت اسلامی که پیشنیاز جامعه اسلامی می باشد تربیت کنند. در مقابل علامه مودودی بدون اشاره به نحوه تربیت نیروی انسانی که قرار است خلافت همگانی را تشکیل دهند از عدم تربیت حاکمان اسلامی و دانشجویان اسلامی در دانشگاه ها که نقش اساسی در تشکیل دولت اسلامی را دارند گلایه می کند بیان میکنند: آنچه را دانشجویان در دانشکده ها و دانشگاه ها و مراکز علمی می آموزند، باعث تربیت، مدیر، کارگر، قاضی و وزیر غیر اسلامی می شود.

آیت الله خامنه ای پیش نیاز توانایی فعالیت آزادانه علما و متفکران اسلامی برای تولید فکر و تربیت نیروی انسانی در جهت اسلامی سازی روش و منش دولت مردان و تشکیل جامعه اسلامی را در انقلاب اسلامی می داند که منجرب به سرنگونی حکومت غیر اسلامی می شود، می دانند زیرا از نظر ایشان، بدون تغییر حکومت اگر انسان خیلی هنر کند فقط به امور فردی می اواند برسد. در مقابل مودودی باز بدون اشاره به نحوه تربیت خلفای همگانی، بر انقلاب درونی (تحول فکری و معنوی) اشاره کرده و با انقلاب های سخت که منجرب به سرنگونی حکومت های غیر اسلامی می شود قبل از تربیت نیروی انسانی یا به اصطلاح دیگر انقلاب درونی، مخالفت می کند.

 

ج) تفاوت تجربه:

به نظر می رسد یکی از دلایل اختلاف سلیقه در اندیشه علامه مودودی و آیت الله خامنه ای به تفاوت تجربه ها در این دو اندیشمند بر می گردد. آیت الله خامنه ای با ده ها سال تجربه در مسئولیت هایی چون، نمایندگی مجلس، ریاست جمهوری، رهبری انقلاب اسلامی و…  نسبت به علامه مودودی که در کنار کار اندیشه ورزی تنها به عنوان رهبر حزب فعالیت کرده است، تجربه بسیار فراوانی دارد. آیت الله خامنه ای با توجه به تجربه ۴۱ سالگی انقلاب اسلامی این موقعیت را دارد که بتواند بر اساس واقعیت نظریه ای جهت تشکیل حکومت اسلامی ارائه دهد. در مقابل مودوی که شانسی برای عملیاتی کرده نظریه ی خود نداشت از این موقعیت که بتواند عملیاتی بودن تجربه خود را آزمایش نماید محروم است. این خلاء تجربی در برخی نظریات مودودی هم چون نظریه ی تحزب ایشان نیز دیده می شود، مودودی با این که در قالب نظریه مخالف فعالیت حزبی بود اما در عمل شاهد فعالیت حزبی ایشان در حزب جماعت اسلامی پاکستان هستیم.

 

نتیجه گیری:

سالهاست که رهبری معظم بر این نکته مهم که ما مرحله انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی را پشت سر گذاشته و اکنون در مرحله تشکیل دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی و بعد از آن دو، مرحله تمدن عظیم اسلامی را پیش رو داریم، تاکید داشته، بلکه از عدم تشکیل دولت اسلامی و بدنبال آن جامعه اسلامی تاکنون ابراز تاسف نموده­اند. همچنین براینکه این پنج مرحله به همان ترتیب ذکرشده، در پی هم هستند و تشکیل مرحله ماقبل زمینه تشکیل مرحله مابعد است تاکید داشته­اند. قطعا پاسخ این پرسش که چرا انقلاب با اینکه درحال اتمام دهه سوم عمر خویش است هنوز موفق به تشکیل دولت اسلامی نشده، در گرو مسائل عدیده­ای است که پرداختن به آنها خود مجالی دیگر می­خواهد. اما آنچه که این مقاله درپی آن است، علت تقدم ساحت دولت اسلامی نسبت به جامعه اسلامی است، که درصورت رسیدن بدان گوشه­ای از جواب پرسش بالا نیز تبیین می­گردد. پس این سوال پیش می آید که چرا در اندیشه مقام معظم رهبری، ساحت دولت اسلامی بر جامعه اسلامی تقدم یافته است؟

پیش­تر باید گفت که هر یک از این پنج مرحله، تعاریف، معیارها و ویژگی­هایی دارند که باعث تمایز ماهوی با مراحل دیگر می­شوند و رهبری معظم انقلاب طی سالیانی این تمایزات را معرفی کرده­اند که در این مقاله به صورت مختصر به آن ها اشاره شد.

معیار دولت اسلامی عبارت است از: تشکیل منش و روش اسلامی در بدنه دولت و حاکمیت. ذکر این نکته مهم است که دولت در اندیشه مقام معظم رهبری اعم از قوه مجریه و شامل هر سه قوه و مجموعه­های تحت آنها می­باشد (خامنه ای، ۱۲/۹/۱۳۷۹). و نیز مراد از جامعه اسلامی صرف وجود اعتقاد به اسلام و اکتفا به باورهای ظاهری نیست بلکه منظور ظهور و تجلّی دستورات اسلامی در جامعه همانند استقرار عدالت در تمام ابعاد آن، ازبین رفتن تبعیض، ریشه کن شدن فقر، به ارمغان آمدن عزت حقیقی، و عینیت و فعلیت یافتن دیگر معیارها و آرمانهای اسلامی است (همان).

دولت ترسیم­گر هندسه و الگوی کلی جامعه خویش است از این رو در کلمات معصومین مشاهده می­کنیم که رفتار یک جامعه را انعکاس رفتار حاکمان آن جامعه دانسته و فرموده­اند: «اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ (تحف العقول: ۲۰۸).؛ مردم، به دولت مردان خود شبیه ترند تا به پدران شان». اگر هر جامعه­ای را به مثابه خانه­ای فرض کنیم که تمامی ساکنان آن جامعه به منزله فرزندان آن خانه­اند، به ناچار در راس این خانه باید سرپرست و مدیری باشد که به عنوان پدر این خانواده بزرگ، رهبری و اداره این خانه و اهل آن را بر عهده دارد. حال این سرپرست و پدر خانواده در هر شکل از جایگاه فکری، اخلاقی و رفتاری که قرار داشته باشد، بر فرزندان جامعه خویش تاثیر می­گذارد.

اگر این رییس، انسانِ صالح و درستکاری باشد، به مرور زمان، جامعه او نیز چون خودش صالح و درستکار خواهند شد و اگر، پدر آن خانواده انسانِ شرور و فاسدی باشد، با گذشت زمان، مردمش نیز رنگ و بوی او را گرفته، به راه و روش او خو می­گیرند.

این واقعیت چیزی نیست که فقط در کتابها مسطور و مرقوم بوده و یا در اذهان روان پژوهان و روح کاوان موجود باشد؛ بلکه این حقیقتی است که ادوار مختلف حیات انسانی، بدان گواه و شاهد است و با تدبر در آیات قرآن نیز ثابت می­شود. جامعه فرعون که سالیانی طولانی تحت سیطره حاکمی طاغوت و ظالم مانند فرعون بود با تلاشهای حضرت موسی از ظلم فرعون نجات یافت اما خوی فرعونی و آموزه­های باطل فرهنگ مصر باستان که یک فرهنگ شرک آلود بود در تاروپود آنها چنان اثر گذاشته بود که بعد از دیدن آن همه معجزه و شکافتن نیل و غرق شدن فرعونیان، به محض اینکه پیامبرشان آنها را برای مدت کوتاهی ترک و با اینکه جانشین در آنها قرار می­دهد، به همان فرهنگ فرعونی و شرک آلود باز می­گردند، فرهنگ و خوی تفرعن چنان در جامعه بنی اسرائیل ریشه دواند که باعث شد در برابر تمامی انبیاء فرستاده شده بر این قوم جبهه گرفته و بسیاری از آنها را به قتل رسانند.

همانگونه که گفته شد دولت ترسیم­گر هندسه و قالب کلی جامعه خویش است، اگر این هندسه و قالب براساس اندیشه و فرهنگی ناصواب باشد قطعا جامعه­ای که در چنین قالب و براساس آن هندسه فرم گیرد به همان فرهنگ و اندیشه نیز مبتلاء می­شود و برعکس، جامعه­ای که در یک الگو و براساس هندسه­ای صحیح و الهی فرم گیرد دارای فرهنگی غنی و اندیشه­ای صحیح خواهد بود. چراکه جامعه به مثابه زمینی است که استعداد و قوه کاشت را دارد، حال اگر در آن بذر نیک کاشته شود نیکو نیز برداشت می­شود و بالعکس. و نقش دولت در این جامعه نیز به مثابه پدر در خانواده و یا زارع نسبت به زمین است. پس اینکه برخی دهان­ها و قلم­ها بخواهند اینگونه القاء کنند که دولت در بوجود آمدن و یا مدیریت فرهنگ بی­تاثیر و خنثی است و یا نباید دخالتی در این مورد داشته باشد سخنی گزافه و نامعقول است. زیرا دولتها تولیدگر، مروج و اشاعه کننده فرهنگ هستند، یک دولت با اتخاذ سیاست­هایش در عرصه­های مختلف سیاسی، اقتصادی، آموزشی، عمرانی و … هم تولید کننده و هم مروج فرهنگی در جامعه است. از این رو هنگامی که در سیاست خارجی مذاکره­ای می­کند و یا در سیاستهای اقتصادی تصمیمی می­گیرد، نیز آن هنگام که تولیدگری و یا عدم تولیدگری و وابستگی و واردات را سرلوحه کارش قرار می­دهد، ویا در مقوله شهرسازی و معماری سیاست گذاری و اقدام می­کند، همزمان مولّد و مروّج فرهنگی است که بعد از تثبیت، به شخصیت، هویت و معرف آن جامعه بدل می­گردد. و این فرهنگ به مثابه روحی در کابد جامعه دمیده خواهد شد، براین اساس مادامی که پدر (دولت) متصف به قید اسلامی، که بواسطه به فعلیت رسیدن اندیشه­های اسلام در دولت حاصل می­گردد، نشده باشد خانواده (جامعه) او نیز حقیقتا به این قید متصف نمی­گردد.

حال شاید این اشکال پیش آید که خاستگاه دولت، جامعه است، دولت­ها خروجی جوامع­اند و از بطن جامعه برمی­خیزند، پس نمی­تواند دولت اسلامی مقدم بر جامعه اسلامی شود چرا که دولت محصول جامعه است.

برای پاسخ باید گفته شود که بله، جامعه، دولت سازی می کند، و دولت، محصول جامعه است اما این نوع تقدّم ناظر به اصلِ شکل گیری دولت است، نه تغییر در ماهیّتِ وجودی که شکل گرفته است. به سخن دیگر بحث ما در اصل شکل­گیری یک حقیقت به نام دولت و یا جامعه نیست، زیرا در اینکه جامعه موطن و مولّد دولت است و بر آن تقدم وجودی دارد جای هیچ شک و تردیدی نیست، بلکه بحث ما در تغییر ماهیت حقیقتی به نام دولت و یا جامعه است که در حال حاضر موجودند. به بیان دیگر، کدام یک از این دو (دولت – جامعه) قدرت بیشتری در تشکیل و یا تغییر و استحاله یک فرهنگ فراگیر(خواه اسلامی و یا غیر اسلامی) و تزریق آن فرهنگ فراگیر به طرف مقابل خود را دارد؟ آیا این جامعه است که توانایی این چنین کاری را دارد و یا این دولت است که می­تواند این کار را انجام دهد؟ به نظر می­رسد که تأثیراتِ دولت بر جامعه بیشتر است، چون دولت، مقدورات و امکان های بیشتری در اختیار دارد، بلکه به طورِ عمده، قدرت در دولت متمرکز است. از این رو، کسانی که به دنبالِ ایجادِ تغییراتِ اجتماعی هستند، خود را ناگزیر می بینند که دولت را تصرّف و از آن به عنوانِ ابزاری در راستای ساختارشکنی در جامعه استفاده کنند. دولت­ها براساس گرایشات و اعتقادات خویش، اهداف، رویکردها و عملکردهایی را تعریف و اجرا می­کنند که بی­شک هر اقدامی که توسط دولت انجام گردد تاثیری در فرهنگ کلان جامعه می­گزارد که این تاثیر، خود در قالب ایجاد، تغییر، تضعیف و یا تقویت پازل و یا پازهایی از فرهنگ نمود پیدا می­کند. برای مثال سبک و اجرای معماری و شهرسازی در دولتها تاثیر مستقیم در ایجاد و تقویت، یا تضعیف و اعدام معنویت، حیاء و عفت، شادابی و … دارد که اینها همگی پازل­هایی از فرهنگ اسلامی­اند. حال معنای حدیث شریف: «اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ؛ مردم، به دولت مردان خود شبیه ترند تا به پدران شان» بهتر ظاهر می­گردد. زیرا حاکمان یک جامعه بواسطه اهداف، برنامه­ها و عملکردهای خویش در فرهنگ که روح جامعه و شخصیت و هویت آن است تاثیرگذاشته و به آن شکل می­دهند. این شکل و فرم می­تواند در قالبی دینی که نتیجه آن ایجاد هویت و شخصیت دینی در جامعه و تثبیت و تقویت این هویت دینی تا آنجا که روح کلی جامعه را با صفات و ویژگی­های دینی تشخّص داده، آن صفات در جامعه فعلیت یابند و موجب تعریف جامعه مذکور به «جامعه دینی یا اسلامی» شود و یا می­تواند در قالبی غیر دینی انجام گیرد که در این صورت، نتیجه عکس قضیه­ی پیش گفته است.

 


منابع و مآخذ:

۱- مودودی، ابوالاعلی (۱۳۶۴). جهاد نور، ترجمه و نگارش: محمد اسماعیلی، انتشارات توحید

۲- ————– (۱۳۹۸ ق/ ۱۹۷۸ م). الخلافه و الملک، تعریب، احمد ادریس، الطبعه الاولی، الکویت: دارالقلم.

۳- ————– (۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۴م). منهاج الانقلاب الاسلامی، الریاض: الدارالسعودیه للنشر و التوزیع.

۴- ————–(۱۳۴۸). ایدئولوژی اسلامی یا مرزهای عقیده، ترجمه سید جواد هشترودیان، تهران: شرکت سهامی انتشار.

۵. ————- (بی تا ]ج[). تئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمد مهدی حیدرپور، تهران: بعثت.

۶. ————- ( ۱۳۵۹). نظام سیاسی در اسلام، ترجمه علی رفیعی، قم: انتشارات مکتب قم.

۷. صدیقی، کلیم (۱۳۸۴). مسائل نهضت های اسلامی، ترجمه سید هادی خسروشاهی، تهران: اطلاعات.

۷. علیخانی، علی اکبر و همکاران (۱۳۹۰). اندیشه متفکران مسلمان، چ اول، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

۸. محمد علی میرعلی(۱۳۹۶). گسست و پیوست امت اسلامی در اندیشه سیاسی مودودی، دوره ۴۸، شماره ۱: فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی.

۱۰-سید عباس عراقچی (۱۳۹۲). اندیشه های سیاسی ابوالاعلی مودودی و جنبش احیاء طلبی اسلامی

۱۱-معینی پور، مسعود و رضا لکزایی، ۱۳۹۱، ((ارکان امت واحده و تمدن اسلامی از منظر امام خمینی و مقام معظم رهبری

۱۲-نرم افزار حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهای مقم معظم رهبری)، قم، تهیه شده در مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی و دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی).

۱۳-فرزاد جهان بین، مسعود معینی پور (۱۳۹۳)، فرایند تحقق تمدن اسلامی از منظر حضرت آیت الله خامنه ای: فصلنامه علمی و پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی

۱۴-محمدرضا بهمنی (۱۳۹۳)، تمدن نوین اسلامی در اندیشه آیت الله خامنه ای: فصلنامه علمی، پژوهشی فلسفه والاهیات.


پانویس:

۱-  شخصیت علمی، فکری و اندیشه ای مقام معظم رهبری چنان وزانت و اعتباری دارد که شایسته است در مباحث علمی به جای عنوان جایگاه ((رهبری))، از عنوان حقیقی ایشان استفاده شود تا گمان سیاسی بودن مباحث در حاشیه قرار گیرد.

 

نویسنده: آرمین سعیدی، دانشجوی کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام دانشگاه تهران



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *