مثلث نهادسازی اجتماعی اسلامی–ایرانی | باشگاه استراتژیست‌های جوان

مثلث نهادسازی اجتماعی اسلامی–ایرانی

مثلث نهادسازی اجتماعی اسلامی–ایرانی

جمهوری اسلامی ایران اکنون به عنوان جامعه ای الگو برای بسیاری جوامع دیگر در سطح جهان و به ویژه جهان اسلام مطرح شده است. به همین علت، امام خامنه ای در ماه های اخیر تأکید ویژه ای روی مقولۀ نظام سازی داشته اند، زیرا ایران اسلامی وقتی می تواند ادعا کند الگویی متفاوت از الگوهای موجود در عالم ارائه کرده که بتواند در نسبت با سیستم ها و نظام های موجود، که حاصل نظام سازی مدرن است، سیستم ها و نظام های جانشین و اختصاصی خود را تبیین و ارائه کند.

طبق فرمایش ایشان، این امر مسئله ای درازمدت و زمان بر است که اگرچه با اجرایی شدن نظریۀ ولایت فقیه توسط امام خمینی(ره) در ابتدای انقلاب فصلی نو در نظام سازی در جامعۀ اسلامی رقم خورد، همچنان این مسیر ادامه دارد و استمرار آن قوام هر چه بیشتر جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت. در این راستا، لازم بود ضرورت آن توضیح داده شود که در دو شمارۀ گذشته امر بر این منوال گذشت. در این شماره، نمونه ای از نظام سازی بومی واکاوی می شود تا این مسئله پروژهای بکر و کارنشده تلقی نشود و پس از شناخت آنچه به میراث رسیده راه برای انداختن طرحی نو باز شود. ان شاءالله.

ره آورد جامعه سازی در غرب «جامعۀ مدنی» بوده است. بررسی نظام سازی در غرب از رهگذر بررسی مفهوم جامعۀ مدنی است. این مدل از جامعه نظام های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و … خود را دارد. غرب اصرار دارد تا این مدل را جامعۀ ایده آل معرفی کند و به دیگر جوامع صادر کند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و سیستم های مختلفی از جامعۀ مدنی را وارد کرده است. بنابراین، طرح مبحث نظام سازی در ایران اسلامی منوط به بررسی نظام های فعلی است. مفهوم جامعۀ مدنی نیاز به توضیح و تفصیل بیشتری دارد که به مرور و در شماره های آینده ان شاءالله بحث خواهد شد. در این شماره، به اقتضای فضای ماه های محرم و صفر و اربعین حسینی(ع) گریزی به تاریخ اجتماعی ایران اسلامی زده می شود و یک نمونه از نهاد سازی که در بستر این ایام در متن اجتماع ایران اسلامی صورت گرفته معرفی شود تا زمینه هایی که نظام سازی بومی باید بر آنها استوار شود تبیین شود و این توهم که امر نظام¬سازی امری است دفعی و غیرتاریخی از بین برود. بنابراین، ابتدا، به توضیح نمونه ای از نظام های اجتماعی وارداتی از غرب می پردازیم و سپس نظام سازی بومیِ مورد اشاره معرفی می شود.

اهمیت دیگر این بررسی از آن جهت است که نظام سازی به این معنا نیست که نخبگان با مسئله ای بغرنج و انتزاعی مواجه شده و به سرنوشت برخی مسائل دیگر، که امام خامنه ای مطرح کرده اند، دچار شده اند و این قدر متفکران درگیر مباحث انتزاعی و غیرمصداقی شوند که اساساً اصل موضوع به فراموشی سپرده شود و کار عملی دربارۀ آن صورت نگیرد. برای رهایی از چنین گرفتاری و معضلی، این مقاله سعی دارد با معرفی نمونه ای از نظام سازی هایی که در طول تاریخ به میراثِ ما رسیده نشان دهد که طی این مسیر تماماً از نقطۀ صفر نیست و زمینه هایی آماده شده  است. به عنوان نمونه، همان طور که ایشان فرمودند، سابقۀ فقه استدلالی سابقۀ عمیقی است، اما این امام خمینی(ره) بود که با استفاده از آن فصلی نو در تاریخ شیعه گشود و با تبیین مسئلۀ ولایت فقیه نظام سازی را شروع کرد. حال، که پس از سه دهه ایشان تأکید ویژه ای روی این واژه کرده اند، باید دانست که بخشی از نظام سازی تنها با معرفی و تبیین برخی از میراث هایی که به ما رسیده محقق می شود و نیازی به کار بدیع نیست، بلکه اکنون بسیاری از نظام های بومی و اسلامی در جامعۀ ما وجود دارد که فقط نیاز به معرفی دارد. در واقع، بخشی از مرحلۀ نواندیشی، که لازمۀ نظام سازی است، معرفی و تبیین برخی از همین نظام های بومی موجود و زدودن انحراف ها و ابتذال های آن ها در راستای غنی سازی شان است.

 NGOسازی در ایران

سازمان هایی در کشور هستند که مجوزهایی را برای فعالیت سازمان های غیردولتی یا مردم نهاد یا به اختصار «سَمن» صادر می کنند. این سازمان ها غیرانتفاعی و غیردولتی اند و برای فعالیت های به اصطلاح مدنی طراحی شده اند. تا یک قرن پیش، در ایران، اسمی از این سازمان ها نبود و در جوامع غربی هم تا حدود دو قرن پیش. این نوع سازمان ها نهادهای مدرنی اند که با مفهوم جامعۀ مدنی پیوند خورده اند. به این ترتیب که در راستای معرفی غرب از مدل جامعۀ مدنی به جامعۀ مطلوب، مدل سازمان های غیردولتی به عنوان جزء ذاتی جامعۀ مدنی به دیگر جوامع معرفی و صادر می شود.

به لحاظ تاریخی، این سازمان های اجتماعی باید در چارچوب جامعه سازی در غرب دیده شوند. در این فرآیند، با ادغام و درهم تنیدگی دولت و دین انحراف یافتۀ مسیحیت، که آغاز آن در عصر کونستانتینوس در حدود قرن سوم میلادی در حوزۀ امپراتوری روم بوده، به مرور مردم در سیطرۀ هر چه بیشتر دولتِ دینی شده رفتند و کمتر امکان خودشکوفایی داشتند. اینقدر این امر برایشان گران تمام شد که ۱۲ قرن از تاریخ خود، قرون سوم تا پانزدهم میلادی، را دوران تاریکی نام نهادند و دورۀ پس از آن را دوران روشن گری. به همین علت، از اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم، دو پروژۀ اصلی را در جامعه سازی به پیش بردند: نخست دین زدایی از جامعه و دولت و دوم دولت زدایی از جامعه. مبتنی بر پروژۀ نخست، در نهضت رِفرم دینی، از سویی، دین را هر چه بیشتر شخصی تر کردند و قدرت کلیسا را محدودتر و دست وپای آن را در جامعه جمع وجورتر کردند. از سوی دیگر، قدرت سیاسی کشیشان را محدودتر کردند و ایشان را از دولت دور کردند. همچنین، در پروژۀ دوم، نقش دولت در ادارۀ امور جامعه را نیز کم رنگ تر کردند و با طرح نظریۀ جامعۀ مدنی خواستار ایفای نقش مستقل نیروهای مردمی شدند. به این ترتیب، تقابلی ذاتی بین نهاد مردمی و نهاد دولتی در جامعۀ غربی به لحاظ تاریخی برقرار است که هنوز هم نشانه های آن وجود دارد.

ضرورت طرح مفهوم «ملت-دولت» در جامعه سازی مدرن برای بازنمایی همین تقابل بینادین در غرب است. دولت عرصه ای است مهیا برای انواع فریب کاری های تشنگان قدرت در مقابل مردم بیچاره ای که در بی خبری و خوش  خیالی تحت قیمومیت آن ها قرار دارند. این نگاه کلاسیک به دولت در غرب و آن پیوند نامیمون بین دولت و دین تحریف شدۀ مسیحیت منجر به این شد که مردم هر چه بیشتر نسبت به دولت بدگمان شوند و تقویت حوزۀ عمومی برای استیفای حقوق مردم در مقابل حوزۀ دولتی ناگزیر شود. بر همین اساس است که در مدل جامعۀ مدنی در چارچوب ملت-دولت های مدرن سازمان های غیردولتی به عنوان نهادهای اجتماعی اهمیت روزافزونی پیدا کرده اند و جزء لاینفک آن به حساب می آیند. امروزه، یکی از مهم ترین شاخصه ها برای تشخیص میزان توسعه یافتگی اجتماعی هر جامعه ای تعداد NGOهای آن است. پس، غرب در روند نظام سازی خود در حوزۀ اجتماعی به نهادی به نام NGO رسید که در قالب سازمان های مختلف عینیت پیدا کرده است.

این نهاد در راستای تحقق جامعۀ مدنی در ایران نیز رواج پیدا کرد. از افتخارات سازمان های مربوط با این امر تلاش برای گسترش این نوع سازمان های اجتماعی است تا به نوعی ارتقای شاخص-های توسعۀ اجتماعی تأمین شود. به عنوان نمونه، رصد تحلیل هایی که شبکه های مختلف استکباری در مورد راه کارهای توسعۀ ایران ارائه می دهند مؤید این مطلب است.

 نهاد سازی بومی

اما، تعمق در چارچوب اجتماعی جامعۀ ایران اسلامی، نهادسازی ها و نظام سازی های اجتماعی بومی جدی را قابل تعریف می یابد. در طول سالیان، دو نهاد اصلی اجتماعی شیرازۀ اجتماعی مردم ایران را با دین پیوند محکمی زده و رفته رفته نهادمندتر شده است، که از مصادیق بارز و عالی نظام سازی و نهادسازی بومی است. این دو نهاد «مسجد» و «عزاداری حسینی» است. مسجد بر محوریت فرع نخست دین اسلام؛ یعنی نماز شکل گرفته و عزاداری و روضه خوانی برای امام حسین(ع) بر محور دو فرع دیگر دین اسلام؛ تولی و تبری. نظم و نظامی که این دو درون خود دارند و متأثر از آن نظامی که به اجتماع پیرامون خود می دهند قابل توجه است.

 دو نهاد مسجد و عزاداری حسینی(ع)

مسجد مکانی است برای نمازگزاری در بارگاه حق، اما بر محوریت این امر اساسی کارکردهای بسیار دیگری نیز در نظام اسلامی دارد. البته، در طول زمان، برخی از کارکردها پررنگ تر و برخی کم رنگ تر شده است، اما به طور عمومی می توان فهرستی را در این زمینه تهیه کرد. برای نمونه، مسجد در شهرسازی اسلامی نقطۀ کانونی محله و بلکه شهر بوده و نگین معماری آنجاست. مردم اوقات روزانۀ خود را با ساعات نماز و بانگ اذان تنظیم می کردند. مؤمنان محله انس با مسجد داشتند و محل دید و بازدید و احوال پرسی ایشان بوده است. عملاً، نهادی است که سرمایۀ اجتماعی را در بستری ایمانی افزایش می دهد. مسجد یک نظام منزلت اجتماعی و بلکه نقش های اجتماعی دارد. به عنوان نمونه، امام جماعت برای خود منزلت و نقش اجتماعی ویژه ای بین مؤمنان دارد. وعاظ و روحانیون مساجد، که مسئولیت وعظ و خطابه را در بین مردم دارند، کارویژۀ خویش را دارند و به عنوان یک منزلت و نقش اجتماعی شناخته شده اند. ائمۀ جماعات و وعاظ مساجد اکنون به عنوان یک گروه اجتماعی مطرح اند. خادم و نمازگزار مسجد نیز هر کدام منزلت اجتماعی ویژه و کارکرد اجتماعی خاص خود را دارند. علاوه بر این ها، کارکردهای آموزشی و تربیتی نیز مطرح است که نمونه¬های آن قابل شمارش است.

حتی مسجد فراتر از اینها مرکز ادارۀ حکومت اسلامی بوده است. نخستین اقدامی که پیامبر اکرم(ص) در هنگام ورود به مدینه پس از هجرت از مکه انجام داد بنا کردن مسجد بود و همین مسجد مرکز حکومت ایشان شد. اگر در کنار مسجد امام زاده ها و اماکن مقدس دیگر مانند قبور شهدا و صالحان و عتبات عالیات و بقاع متبرکه نیز اضافه شود، هر کدام به عنوان قطب هایی که کارکردهای اجتماعی ویژه در جامعه سازی داشته اند قابل مطالعه خواهند بود.

نهاد عزاداری برای امام حسین(ع) نیز نظام اجتماعی ویژۀ خود را دارد و با زندگی اجتماعی مردم مؤمن پیوند تاریخی خورده است. در ابتدا، در شکل های سادۀ روضه خوانی بالای منابر حرکتی ایجاد شده و بعدها در قالب هیئت های مذهبی به طور ویژه این روضه خوانی و عزاداری محور تشکیل آن ها شد. هیئت های مذهبی به عنوان نهادهایی اجتماعی در بستر نظام محبت و ولایت ائمۀ اطهار(ع) شکل گرفته و به مرور سازوکارهای ویژه و مستقل خود را پیدا کرده و با زندگی مردم هر چه بیشتر پیوند خورده است. هیئت نیز محل بروز تعاون و هم یاری بین آحاد مردمی است که شاید در حالت عادی ارتباط ویژه ای با یکدیگر نداشته اند.

هیئت مصداق بارز «تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الإثم و العدوان» است. هر کس نقشی برای خود قائل است و همه بدون هیچ اجر و مزد مادی کار می-کنند. این نظام اجتماعیِ درون هیئتی تقسیم کار اجتماعی ویژۀ خود را دارد که کارکردها و آثار خود را در زندگی اجتماعیِ برون هیئتیِ مردم دارد. مردم هر ساله تمرین می کنند که می شود کاری را در قالب یک واحد اجتماعی انجام داد و در ازای آن از کسی مزدی طلب نکرد و اجرش را از امام حسین(ع) خواست. نظم و نظامی که به ویژه در سال های اخیر در دسته های عزاداری در شهرهای مختلف کشور دیده می¬شود حاصل همان نظام هیئتی است. زمانی مصطلح بود که اگر کاری بی نظم و بی دقت انجام می شد، می گفتند هیئتی کار شده است، اما امروزه شاهدیم که همین هیئتی کار کردن چگونه در قالب دسته¬های عزاداری بسیار منتظم در شهرهای مختلف کشور به صحنۀ عمومی اجتماعی کشیده شده و تلویزیون هم با پوشش تصویری مناسب آن را به معرض نمایش عموم گذاشته است. مانند مسجد، هیئت نیز نظام منزلت اجتماعی ویژۀ خود را دارد. فردی که سال ها در دستگاه امام حسین(ع) خدمت کرده پیرغلام امام حسین(ع) شناخته می شود که یک منزلت اجتماعی شناخته شده است. مداح به عنوان یکی از ارکان هیئت منزلت اجتماعی ویژۀ خود را دارد. اکنون مجموعۀ مداحان اهل بیت(ع) به عنوان یک گروه اجتماعی تأثیرگذار و مرجع مطرح اند.

در سال های منتهی به انقلاب، به طور ویژه، این دو نهاد پس از نهادینه شدن در حوزۀ اجتماعی و گره خوردن با بافت زندگی مردم با هدایت حضرت امام راحل(ره) کارکرد سیاسی نیز پیدا کردند. این امر تا جایی ادامه پیدا کرد که آن چه انبیا و اولیای الهی آرزوی آن را داشتند؛ یعنی استقرار حکومت اسلامی با به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی محقق شد. نیروهای انقلاب عمدتاً از دو پایگاه مسجد و هیئت بودند. در فرایند تحقق انقلاب اسلامی نیز اهمیت نهاد مسجد خود را نشان داد. مساجد پایگاه مبارزه و روشن گری علیه رژیم شاهنشاهی بودند؛ مرکزی برای سازمان دهی نیروهای انقلاب اسلامی. امثال آیت الله طالقانی و شهید مطهری و دیگرانی چون مرحوم شریعتی و … مراکزی چون مسجد هدایت و مسجد سید عزیزالله و مسجد فخر و حسینیه ارشاد و … را در اختیار داشتند و به مقابله با رژیم می-پرداختند. هیئت های مذهبی نیز نقشی مشابه داشتند. به طور مشخص، جمعیت هیئت های مؤتلفۀ اسلامی، که امروزه با عنوان حزب مؤتلفۀ اسلامی شناخته می شود، حاصل ائتلاف هیئت هایی بوده که نقش تعیین کننده ای در پیش برد حرکت انقلاب داشتند. این بود که حضرت امام خمینی(ره) فرمود: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.»

 نهاد بسیج

پس از انقلاب اسلامی، دو نهاد هیئت و مسجد در طول دفاع مقدس و تحولات انقلاب غنی سازی شد و از دل آن ها پدیدۀ بسیج بیرون آمد. بسیجی ها عمدتاً همان مسجدی ها و هیئتی های سابق بودند که پایگاه اجتماعی آنان در این دو نهاد پرسابقه بود و اکنون با کارویژۀ جدیدی در حوزۀ دفاعی و نظامی مواجه شده بودند. در واقع، اگر مسجد بر اساس فرع نخست اسلام و هیئت بر اساس فرع تولی و تبری استوار است، بسیج   که خاستگاه اصلی آن دفاع مقدس بودـ بر اساس فرع دیگر اسلام؛ یعنی جهاد استوار شده است. پس از دفاع مقدس نیز هر چه مسیر انقلاب بیشتر به پیش رفت، بسیج کارویژه های دیگری فراتر از حوزۀ دفاعی و نظامی پیدا کرد و در حوزه¬های مختلف سازندگی و فرهنگی و علمی و … جهاد را بسط داد.

مثلث نظام سازی بومی

بنا بر آن چه گفته شد، مسجد و هیئت از قبل انقلاب و برآمده از این دو، بسیج پس از انقلاب، مثلثی را تشکیل داده اند که در حفظ و قوام اجتماعی  دینی مردم ایران اسلامی نقش ویژه و پر اهمیتی را ایفا کرده اند. این مثلث تعامل های گره خورده ای با یکدیگر داشته اند و پیوند محکمی بین آن ها برقرار شده است. به مرور، تحولات و تغییراتی که در آن ها صورت پذیرفته نیز آن ها را کارآمدتر کرده و به مرور کارکردهای متنوع سیاسی و فرهنگی و آموزشی و اقتصادی و … پیدا کرده اند.

این نمونهای بود از نظام سازی بومی که در طول تاریخ و به مرور صورت گرفته و زمینه هایی را برای اکنون فراهم کرده است. از این دست نمونه ها می توان یافت و روی آنها مطالعه کرد. مهم این است که پس از مطالعه و شناخت همین نظام های بومی موجود و غنی سازی آن ها به عنوان بخشی از پروژۀ نظام سازی در کلیت روند جامعه سازی به فکر ایجاد نظام های نو و بومی نیز بود. اگر آن سه فرع تاکنون سه نظام مذکور را رقم زده، بر اساس فروع دیگر اسلام نیز می توان نظام های مشابهی را شناسایی کرد و علاوه بر آن ها نظام های نوین دیگری را طراحی کرد. تبیین این مسئله در مقالات بعدی ان شاءالله خواهد آمد.

حسام الدین حائری زاده – عضو هیئت علمی اندیشکده یقین

منبع:نشریه ذکر شماره ۶۴ / بهمن ماه ۹۰



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

1 نظر

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *