علوم انسانی ترجمه ای | باشگاه استراتژیست‌های جوان

علوم انسانی ترجمه ای

علوم انسانی ترجمه ای

وقتی حرف از جنبش نرم افزاری و خودکفایی می شود وقتی پای جهاد علمی به میان می آید همه به دنبال آن هستند که فلان فناوری را بومی کنند و فلان صنعت را به خودکفایی برسانند البته گاهی پژوهشکده هایی  هم پیدا می شوند.

که در علوم پزشکی نوآوری هایی ارائه می دهند و کارهایی بکنند که دیگران انجام نداده اند.اما از همه ی این شرایط و حالات موجود که بگذریم و به تاثیر تمام این حوزه های علمی در جامعه ی اسلامی خویش نظری بیاندازیم مشاهده می کنیم که هنوز گفتمان انقلاب با چشم اندازی که برایش ترسیم شده بود به ثمره ی خویش نرسیده است و امروز همان دانشجویانی که عَلَم علم را به دوش گرفته اند سر بود و نبود خداوند حرف دارند چه برسد به آن که بخواهند برای آرمانهای عضیم انقلاب اسلامی قدمی بردارند و باری از دوش انقلاب.

    اگر بخواهیم با نگاه آسیب شناسانه به این جریان نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که ریشه ی همه ی این جریانات آنجاست که ذیل توجهات جامعه ی دانش محور و نخبه ی ما به علوم مهندسی و پزشکی هیچ توجهی به علوم انسانی نمی شود و جای این علم (که حتی عده ای آن را علم نمی دانند) در این شبکه خالی است.

    اگر بخواهیم جایگاه علوم انسانی را بررسی کنیم باید به ماهیت و محتوای آن نظری بیاندازیم و آنچه هست و باید باشد.

    علوم انسانی به معنای عام به عنوان بستر ذهنی انسان در زندگی است و می توان با کمی مسامحه آنرا جهانبینی فرد نامید البته شاید بهتر باشد این تعریف را با مفهوم فرهنگ به عنوان شاکله ی زندگی فرد مطابقت داد که آن هم به صراحت می توان گفت بخشی از علوم انسانی است. به طور کلی هر آنچه به شناسایی انسان به ما هو انسان می پردازد یا برایش برنامه دارد برای پاسخ به نیازهای اساسی و دست اول او ذیل علوم انسانی می گنجد.اما امروز در جامعه ی ما جای این علم کجاست و ماهیتش چیست؟!

    اگر سری به مقطع متوسطه بزنیم و سراغ علوم انسانی را بگیریم همه صحه می گذارند که تقریبا هیچ مدرسه ی توانمند و نخبه پرور در حوزه ی علوم انسانی در کشور موجود نیست مگر انگشت شماری و شاید کمتر از یک درصد از دانش آموزان مستعد و توانمند به حوزه ی علوم انسانی وارد می شوند چرا که تقریبا هیچ جایگاهی برای آن وجود ندارد

    وقتی به دانشگاه ها سری می زنیم جز یکی دورشته ی پر سرو صدا در علوم انسانی مابقی همه در بیغوله های دانشکده ها هستند و آنهم با ظرفیت هایی که یا پر نمی شوند و یا به زور و یا با حداقل مجاز برای تشکیل و آنهم بدون بازده مناسب!!!!!!

    اما ماهیت این علوم تقریبا به جرئت می توان گفت حتی یک درصد از منابع موجود در حوزه ی علوم انسانی که با تایید وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان منابع و سرفصل های درسی تعیین و تدریس می شود داخلی نیست و همه  ترجمه است و ترجمه هایی که همه متعلق به دهه ۶۰ و ۷۰ می باشد و وقتی به تاریخ نوشتار مولف نگاه می کنیم از ۱۹۵۰ فراتر نمی رود  یعنی در پیشرو ترین علوم انسانی حداقل ۵۰ سال از مرز دانش دنیا عقب هستیم البته نه از مرز خود دانش، بلکه از مرز نشخوار دانش. حالا اگر خوب دقیق شویم می بینیم که نیمه دوم سده ی نوزده و تا نیمه اول سده ی بیستم میلادی زمانی است که اندیشه حاکم بر تفکر غرب فرایند اثبات و تحصل گرایی یا به زبان دیگر تجربی مآبی است.فرایندی که با تئوری های امثال کانت و دکارت شروع شد والبته امروز در خود غرب نیز کنار گذاشته شده است.محصول این تفکر محدود کردن اندیشه بشری به تجربه است و انسان را از دخول به مقوله ی معقولات باز می دارد و محدود به چیزهایی می کند که می بیند.

    ره آورد این جریان می شود نفی هر گزاره ای که راه غیر تجربی حاصل شود و دیگر علم دانسته نمی شود در حالی که اگر نیک بنگریم مقام و ارزش کشف و استنباط و اجتهاد و وحی  و سایر گزاره های دینی که به فراینده تحصیل علم مربوط است بالاتر از کشف تجربی و بوده و تجربه گرایی مرتبه ی نازله ی اندیشه ی دینی است.از آن باب که پارادیم حاکم بر نظام اسلامی ایران مبتنی بر خداگرایی است یا بهتر بگوییم بهتر است باشد و گزاره های حاصله از علوم تجربی انسانی موجود در دانشگاه های ما ذیل پارادایم اومانیسم آن هم از نوع تلقی مدرنش می شود همواره بر سر ماهیت و روش و موضوع این علوم بین اساتید و دانشجویانی که دچار تحجر به این علوم شده اند بدون این که پارادایم های حاکم بر آن علم را بدانند و کسانی که دنبال رد پایی از خدا گرایی در علوم دانشگاهی ما می گردند تضاهم ونزاع وجود دارد که سر آخر کدام یک حق است. و هردو بدون نزاع بر سر چیستی پارادیم های اندیشه خود به صرف تفاوت در محصولات اندیشه ی خویش چالش می کنند که عموما هیچ حاصل منطقی نخواهد داشت چون اساسا پیش فرض های متفاوتی در این بین وجود دارد و هیچ کس بسراغ آن ها نمی رود و آن ها را حل نمی کند.این که ما بنای اندیشه خود را بر چه پارادیم یا همان چهارچوب تصوری که مرز و حد اندیشه ی ماست؛ سوار می کنیم برنتیجه گیری ما اثر مستقیم دارد حتی اگر در روش رسیدن و پاسخ گویی به مسائل یگانه باشیم.

پارادایم حاکم بر اندیشه تمدنی غرب در چند سده ی گذشته به شکل افراطی از خداگرایی به سمت انسان محوری به معنای عام آن و سپس فرد گرایی با خود محوری رسیده است بماند که امروز شیطان گرایی یا شیطان محوری اساس اندیشه حاکم بر نظام تفکری غرب است وبماند که چه بر سر بشریت در آورده و خواهد آورد. بر اساس هرکدام از این نگاه ها محصولات آن تفکر که می خواهد سازو کار آن توجه شود این است که حالا ما در کجای این سیر شوم به سمت ظلمات ایستاده ایم و سردمداران این اندیشه در دانشگاه های ما چقدر توان تحمل شنیدن صدای غیر را دارند و چه صدایی از مخالفان این اندیشه های منحط در می آید.

شهید مطهری در ابتدای انقلاب اسلامی می گفت اگر من ریاست دانشکده ی الهیات را برعهده بگیرم به لیبرالسیم و کمونیسم در دانشگاه کرسی می دهم تا بیایند اندیشه ی شان را تبیین کنند.ای کاش حالا که لیبرالیسم که بغلط به آن آزادیت می گویند و در حقیقت اباحی گرایی ترجمه ی دقیق تری برای آن است بر نظام اندیشه ی دانشگاهی ما حاکم است متولیان این جریان که به سختی از متولیان دانشگاه های ما قابل تفکیکند در هر شته ای از علوم انسانی به مخالفین تفکر خود محالی برای سخن گفتن بدهند و تاب نقد شدن داشته باشند،هرچند باید اعتراف نمود آنقدر این تجربه گرایی در روح و جان داشجویان رسوخ کرده که بسختی سخن مخالفی می توان یافت و این یعنی فاجعه برای امتی که اصیل ترین پارادایم ها را داراست و براساس آن ها می تواند جامعه ای را رقم بزند که همانند امپراتوری های جهان غرب بی ثبات و متزالزل نباشد حالا گرفتار اندیشه ای شده است که صدای شکستن استخوان هایش امروز از جهان غرب می آید و همه می دانند که به زودی بلایی که چند دهه ی پیش بر سر کمونیسم آمد بر سر لیبرالیسم هم خواهد آمد آن هم در شرایطی که هیچ اندیشه ی جایگزینی برای آن ندارند و این کار مارا سنگین تر خواهد کرد که حالا باید در فکر طرح ریزی جامعه جهانی باشیم آن هم مبتنی بر پارادایم خداگرایی و و با توجه به نظام هستی و هستی بخش تمام عالم.

منبع : اقتصاد اسلامی



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

1 نظر

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *