شرک در عصر مدرن و بررسی استراتژیک نظام های سیاسی | باشگاه استراتژیست‌های جوان

شرک در عصر مدرن و بررسی استراتژیک نظام های سیاسی

شرک در عصر مدرن و بررسی استراتژیک نظام های سیاسی

شرک در عصر مدرن

در تقسیم بندی تاریخ غرب، مدرنیته بعد از دوران باستان و قرون وسطی قرار دارد. برای شناخت هر عصری بهترین راه شناخت ایدئولوژی های(لفظی=عقیده شناسی، اصطلاحی= مکتب) آن عصر می باشد. پنج ایدئولوژی مطرح و غالب در تفکر مدرن عبارتند از: لیبرالیسم، سوسیالیسم، ناسیونالیسم، فاشیسم و فمنیسم، وقتی در این ایدئولوژی ها دقت می کنیم می بینیم که مبنای مشترک همه آنها مفهومی است تحت عنوان اومانیسم .

در اومانیسم یا انسان محوری، خواست انسان مطرح است. این که “انسان چه می خواهد؟” قلب و نقطه کانونی مفهوم اومانیسم می باشد. ایرادات زیادی به پارادایم اومانیسم وارد است از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-علم انسان ناقص است لذا نمی تواند خیر و مصلحت خود را تشخیص دهد!

۲-هر چیزی انسان می خواهد لزوما مطلوب وی نیست.

۳-این جایگاه، جایگاه خداست و حق نیست که انسان را جایگزین خدا کنیم.(مفهوم شرک اینجا موضوعیت پیدا می کند).

به چند دلیل اثبات می کنیم که دین مقدس اسلام، اومانیستی نیست و اتفاقا برعکس تئوئیستی و خدا محور است؛

۱-لفظ اسلام : خود لفظ اسلام به معنای تسلیم شدن می باشد. قاعدتا این تسلیم شدن، تسلیم در برابر حضرت حق می باشد و نه انسان یا هر چیز دیگر ← مثال حضرت ابراهیم خلیل(ع) در ماجرای ذبح پسرش اسماعیل!

۲-توحیدی بودن دین اسلام: دین اسلام،دینی توحیدی است و در آن خواست یک کس مطرح است و آن کس خداست و اگر جای خدا و یا کنار خدا خواست کس دیگری مطرح شود این قطعا شرک است. (چیزی که اومانیسم به آن آلوده است)

۳-وجه تمایز اسلام از بقیه مکاتب الهی(مثلآ ادیان ابراهیمی) «توحید در ربوبیتش» است. در نسبت با ربوبیت الهی عبودیت انسان مطرح می باشد، به عبارتی دیگر خداوند آن به آن انسان را ربوبیت و پرورش می دهد و به همان نسبت انسان در نسبت با خدا عبودیت می کند تا عبد شود. پس اسلام حکمت خلقت را عبودیت می داند (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) و به عبارت امروزی انسان طراز اسلام، عبد است و طبیعتا عبد نگاه میکند ببیند مولایش چه می خواهد نه اینکه خودش چه می خواهد!

نتیجه اینکه کسی نمی تواند ادعا کند که من یک مسلمان لیبرال یا مثلا یک مسلمان سوسیالیست و … هستم ( متاسفانه بعضی از افراد که ادعای روشنفکری می کنند ازین سنخ حرف ها، زیاد می زنند) چرا که مکاتب مدرن اومانیستی و شرک آلود هستند و بکار بردن این تعابیر در مورد خود (لیبرال مسلمان و …) تناقض است چرا که اسلام خدا محور (تئوئیست) و توحیدی است.

و نکته قابل توجه در تتمه کلام اینکه: خداوند در قران کریم می فرماید که همه گناهان  را می بخشد مگر کسی را که به او شرک آورده است…پس باید دقت کرد و به طبل شرک به خدا نکوبید.

 

بررسی استراتژیک نظام های سیاسی

درعنوان بحث دونکته  هویدا است:

۱) این که بررسی و شناخت ، ما استراتژیکی است نه فلسفی و …

در یک تقسیم بندی و در یک برش، سه سطح از بررسی و نگاه نسبت به مسائل وجود دارد:

۱) استراتژی ←کلان

۲)تاکتیک ←میانه

۳)تکنیک ←خرد

۲)متعلق بررسی و شناخت ما نظام های سیاسی است نه فرضآ نظام های اقتصادی،فرهنگی و….چند مثال برای نظام های سیاسی:مردم سالاری دینی،لیبرال دموکراسی،سوسیال دموکراسی و دیکتاتوری…

یک استراتژیست (کسی که استراتژی می داند یا نگاه استراتژیک دارد) برای بررسی مسائل همیشه دو زمین و میدان را می بینید:۱  .خودی ۲ .غیر خودی(دشمن)!

و اقدامی که بعد ازشناخت وبررسی انجام می دهد دونوع میباشد:

۱-فعال←استفاده از قواعد و رویه خودی ولو درزمین دشمن. ۲-منفعل←استفاده ازقواعد ورویه غیر خودی(دشمن) ولو در زمین خودی.

برای مثال اقدام اصلاح طلبان دردوره ۸ساله خودشان درتلقی استراتژیک یک اقدام منفعلانه بود چرا که به دنبال پروژه هایی همچون پروتستانتیزم اسلامی، سکولاریزاسیون و دموکراتیزاسیون بودند. و پر واضح است که زمین ایران اسلامی برای درخت سکولاریسم حاصل خیز نیست و بذر دموکراسی در زمین اسلام رویش پیدا نمی کند .به عبارتی دیگر سکولاریسم (غیر دینی و غیرقدسی کردن فرهنگ ،اقتصاد وسیاست واجتماع و…) فرزند نامشروع تزویج نفی ولایت الهی درغرب باعقل خود بنیاد انسان غربی است و ربطی به اسلام ندارد ومحیط اسلام برای رویش سکولاریسم سترون می باشد.

شکل ونمودار کلی وخلاصه بحث بررسی استراتژیک نظام های سیاسی در شکل زیر متجلی می شود:

زمین خودی / اسلام(خدامحوری)

زمین غیرخودی / مدرنیته(انسان محور)

۱-الهی

۲-طاغوتی

۱-دموکراسی

۲-دیکتاتوری

از این منظر در بررسی فعال وغیرمنفعلانه ما باید از میزان خودی استفاده کنیم:

اگردرتلقی انسان مدرنیست، حکومت ها یا دیکتاتوی اند یا دموکراتیک! در تلقی انسان مسلمان به همان نحو حکومت ها یا الهی اند یا طاغوتی !

دراین بررسی نفی تعاریف ساده لوحانه ومنفعلانه از دموکراسی ودیکتاتوری شده است که معمولا درمجامع روشنفکری بیان می شود. به عبارتی در این بررسی دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم نیست چرا که اولا ممکن نیست حکومت مردم برمردم! بلکه حکومت اکثریت مردم بر مردم مطرح است. در ثانی معنای درست دموکراسی این است که:حکومت قانون بر مردم که واضع آن قانون خود انسان است نه مثلاخدا. خود انسان است که حلال وحرام را تعیین می کند وحق قانون گذاری وتشریع به خود انسان واگذار شده است و این در تضاد صریح وعلنی با نظام سیاسی اسلام است. نظام سیاسی الهی نظامی است که اولآ قانون اساسی آن مبتنی بر وحی باشد. ثانیا مجری آن قانون فردی آشنا به اسلام (فقیه) وعامل به اسلام (عادل) باشد و… .

نظام سیاسی طاغوتی نظامی است که قانون ومجری قانون درآن به تعبیر امام باقر(ع) “غیر خدا” باشد. بنای بر این تعریف نظام های سیاسی دیکتاتوری ودموکراسی، طاغوتی می باشد… .

آقای رحمان رزم پا



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

1 نظر

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *