ریـــشــه‌هـــا | باشگاه استراتژیست‌های جوان

ریـــشــه‌هـــا

ریـــشــه‌هـــا

حضرت امام(ره) در جای جای بیاناتشان در طول حیات مبارکشان، ۴ صفت به آمریکا نسبت دادند. شیطان بزرگ، ام الفساد، استکبار جهانی و تروریست بالذات؛ در همین راستا مقام معظم رهبری نیز در سخنرانی اخیرشان در جمع فرماندهان بسیج در تاریخ ۲۹ آبان، کتابی را با عنوان «ریشه ها» معرفی فرموند؛ این کتاب در مورد تاریخ برده داری آمریکاست که توسط یکی از نوادگان یکی از بردگان در قالب رمان نوشته شده است؛ خلاصه ای از این کتاب مهم در ذیل آورده شده است اما قطعا مطالعه کامل کتاب مفید خواهد بود و به همین جهت اکیدا توصیه میگردد. برای حفظ اثر سعی شده است تا حد امکان از عبارات و جملات خود کتاب استفاده شود.

داستان کتاب ریشه ها نوشته نویسنده ای سیاه پوست به نام “الکسی هیلی” است که تم اصلی آن شرح کامل زندگی و شجره نامه نیاکان اوست. اما آنچه در این بازنویسی مورد نظر است جز یک حقیقت و موضوع اصلی نیست: زندگی فلاکت بار فعلی سیاهان از کجا آغاز شده است؟ و در واقع این حقیقت که سیاهان آمریکا_این بردگان امروز_ از کجا آمده اند؟

“اومورو کینته” مردی در دهکده مسلمان نشین “ژوفوره” در گامبیا_غرب آفریقا_ در سال ۱۷۵۰ از همسرش “بینتا” صاحب فرزندی میشود که او را “کونتا کینته” می نامند و نویسنده کتاب یعنی الکسی هیلی در واقع نسل هفتم این فرزند(کونتا کینته) است

تا فصل سی وسوم کتاب به پرداخت زندگی آرام، راحت و پر از تجربه های تلخ و شیرین زندگی آفریقاییان می گذرد؛ زندگی او خوب وشیرین است اما در مخیبله او یک وحشت وجود دارد از “توبوب ها” یعنی سفیدها که می آیند مقاومت سیاهان را در هم می­شکنند، آنها را از آغوش زندگی راحت شان جدا میکنند و فرسنگها راه دورتر در آن سوی آبها به زندگی پرشکنجه و جاوید بردگی وا میدارند. بسیاری شان در کشتی ها می میرند، بسیاری شان در مزارع جان میدهند، بسیاری شان را تکه تکه می کنند و بسیاری شان را لینچ_ناقص العضو_ می­کنند و دار می­زنند

«صدها باران(واحد شمارش سال در بومیان آفریقا) پیش ، خبر کوهی از طلا در آفریقا به آن سوی آبهای بزرگ رسید. این نخستین چیزی بود که پای توبوب را به آفریقا باز کرد»(صفحه ۸۳)

کونتا کینته اسیر میشود و او را به همراه بسیاری دیگر، سوار بر کشتی به ایالات متحده منتقل میکنند. مدام با خود فکر میکند آخر چرا سفیدها تا این حد درنده­خو هستند. آیا اینها موحودی جز بشرند؟ قتل، جنایت، تجاوز، شکنجه و در واقع همه نوع گناه در میانشان رواج دارد وبی­باکانه زنا میکنند و نمی­فهمند این عمل غیر اخلاقی است؛ او با خود فکر میکرد که میتواند صدای جیغ زنی سیاه را بشنود که “توبوب”ی به او تجاوز میکند. با خود میگفت آیا توبوب ها خودشان زن ندارند؟ «آیا به همین دلیل است که مثل سگ دنبال زن دیگران می­افتند؟ مثل این بود که توبوب ها اصلا به هیچ چیز احترام نمی­گذارند. انگار که خدا ندارند و حتی چیز مقدسی هم ندارند که بپرستند»(صفحه ۱۷۸)

سرانجام فروختندش و نصیب اربابی شد. چهار بار اقدام به فرار می­کند و هر چهار بار به شکست می­انجامد. بار چهارم با تبر یک نیمه پایش را قطع کردند؛ یعنی مخیّرش کردند که از میان اخته شدن و بی پا شدن یکی را برگزیند و او چون می­خواست جنایات سفیدها را به نسل پس ازخود واگو کند، قطع پا را انتخاب میکند. پس از بارها تلاش برای فرار مرد قهوه­ای رنگی او را مخاطب قرار میدهد: سفیدها قانونی دارند که حق دارند به استناد آن هر برده فراری را بکشند قلینچ کنند و غیره و او خیلی خوش شانس بوده که فقط نصف پایش را قطع کرده اند؛ سفیدها هر ۶ ماه یکبار در کلیساهاشان جمع میشوند و این قوانین را میسازند و مرور میکنند. «بعضی وقتها اربابها آنقدر از دست فرار سیاه ها عصبانی می­شوند که در روزنامه هایشان اعلان می­کنند هرکسی سیاه فراری را دستگیر کند و بیاورد ۱۰ دلار جایزه میگیرد و هرکسی سرش را بیاورد ۱۵ دلار»(صفحه ۳۳۰)

قانون آنها میگوید اگر سیاهی راست در چشم سفیدی نگاه کند ۱۰ ضربه شلاق باید بخورد. اگر سفیدی قسم بخورد که سیاهی دروغ گفته است حق دارند یک گوش آن را ببرند و اگر بگوید سیاه دو بار دروغ گفته است حق دارند دوتا گوش او را ببرند و اینها را در کلیساها می­خوانند. این مرد دورگه سپس از جنایات بیشمار سفیدان نسبت به بردگان سخن میگوید. بردگانی که ناقص العضو شدند. بردگانی که سر و کله شان را بریده اند. همچنین او زنهای آبستنی را دیده که دمرو در چاله هایی که مخصوص شکنجه زنان آبستن بوده_زیرا نوزادان آنها  منابع درآمد سرشار اربابان خواهند شد_ انداخته و زده اندشان؛ همچنین او به چشمان خود دیده که سیاهان را زنده زنده پوست کنده اند و آنوقت روی زخمها نمک و صمغ پاشیده اند و بعد با یک چیز زبر اینها را محکم به پوست مالیده اند.

کونتا می­بیند که سفیدها از حاصل زحمت و جان کندن بردگان چه ثروت سرشار و دم و دستگاهی بهم می­زنند. و جالب آنکه سفیدها خود را پیرو قانون خدا و کلیسا میدانند!

زندگی مونتا ادامه می­یابد تا اینکه در ۳۷ سالگی با زن سیاه پوستی که از خودش مسن تر است(و بیش از ۴۰ سال دارد) بنام “بل” ازدواج میکند و از او صاحب دختری می­شود. هرچند شرمبار است اما حقیقت این است که بچه برده به دنیا آمده است و به ارباب تعلق دارد. پس بنام خانوادگی او مسجّل خواهد شد و این با ارباب است که بعدا اورا نگه دارد یا بفروشد

سیاهان از اخبار همنوعان خود و بخصوص سرنوشت خویش غافل نیستند. بطور نمونه در جنوب شرقی ایالات متحده در جزیره هائیتی، ۳۶ هزار سفیدپوست، نیم میلیون سیاه پوست را به بردگی کشیده اند. می­شنوند که در هائیتی کشتن بردگان زیر کتک یا زنده بگور کردن آنان به عنوان مجازات، کاری بس عادی تلقی ­می­شود و روزی نیست که صدها نفر به دار آویخته نشود. آنجا حتی زنان باردار را هم سرکار در مزارع می­فرستند و آنقدر از آنها کار میکشند که بچه شان سقط شود؛ کف دست سیاهان را به دیوار میخ میکنند و مجبورش میکنند گوشهای بریده خودش را بخورد و یکی از برده داران بزرگ کشور دستور می­دهد زبان تمام برده هایش را ببرند!

این نکته قابل دقت است که آمریکاییان اغلب عمدی داشته اند که تلقین کنند که قربانیانشان_یعنی سیاهان و سرخ پوستان_ همیشه بخاطر آن سرشت ساده وار و کودن فریفته اجناس رنگارنگ و لوکس و پرزرق وبرق شده گرفتار شده اند و به دروغ فریاد برمی­آورند که سیاه جذب دنیای رنگ ونور و زندگی پر زرق وبرق انها شده است!

«سالها بود که کونتا هر روز صبح زودتر از هرکس دیگر از خواب برمی­خاست. انقدر زود که بعضی ها معتقد بودند “اون آفریقایی” در تاریکی هم مثل گربه می­تواند ببیند. کونتا کاری نداشت که دیگران درباره اش چه فکر می­کنند. به شرط اینکه او را تنها بگذارد تا به اصطبل برود و رو به نخستین پرتوهای روز که از میان دو کپّه بزرگ کاه پیدا میشد نماز صبح خود را بدرگاه الله بخواند»(صفحه ۳۷۸)

کونتا یک هدف بیشتر ندارد. اینکه به دخترش بیاموزد او کیست. به او اصرا می­ورزد و پرهیزش می­دهد که در فراموش کردن هویت خویش مسخ خواهد شد. فریاد برمی­آورد که سفیدها اسم ما را گرفته اند اما نباید بگذاریم که معنای ما را از ما بگیرند

کم کم جنگهای داخلی شمال_جنوب در می­گیرد. جنگ برای آزادی. اما کدام آزادی؟ سیاهان همیشه محرومترین قشر جامعه آمریکایی بوده و هستند و تا امروز نیز بردگی شان ادامه دارد. بیش از ۲۰۰ سال است که غرب در تغذیه صنایع بزرگ خود جهان سوم را تاراج کرده و بلعیده است و با این حال غارت فکری و فرهنگی این هیولای مخوف از هر چیز دیگر دهشتناکتر است. این آمار شوخی نیست که ۸۳ درصد از درامد کل جهان متعلق به اروپا، امریکا و شوروی است. در حالی که فاجعه اساسی تر این است که ان ۸۳ درصد از ثروت کل جهان متعلق به ۳۲ درصد از جمعت جهان است و باز فجیعه عظیم آنکه تمامی این درامدها را جهان اول و دوم به نیرنگ و یغما و چپاول از دنیای سوم دزدی کرده است؛ تنها اکتشافات جغرافیایی و دستیابی به سرزمینهای نو و راههای تازه در غارت بیرحمانه منابع طبیعی موجب این همه سودهای سرشار نگشت بلکه پا به پای غارت منابع طبیعیف غارت انسانی(برده) اروپا و بخصوص امریکا را به این درجه از ترقی دوزخی رساند. هم اکنون نیز ۵۰۰ شرکت غول پیکر به تاراج منابع اقتصادی جهان مشغولند و زالووار به رگ ملتها چسبیده اند و خون آنها را می­مکند؛ از خود بپرسیم آهنگ رشد پویای جهان غرب از کِی و چگونه آغاز شد و چرا هرچه این آهنگ سریعتر گشت نبض حیاتی جهان کندتر و میراتر زدن گرفت؟ از خود بپرسیم چگونه امریکا به آن درجه ازرش و ترقی رسید و چرا آفریقا همچنان گرسنه و قحطی زده و بیمار و در کار احتضار خویش است؟

مساله اساسی تر در کتاب ریشه ها طرح این حقیقت است که شمال ایالات متحده را همین بردگان آباد کرده اند؛ اینها بودند که باتلاقها را خشک کردند، کنده کار کردند، تسطیح کردند، زهکشی کردند و مزارع توتون و پنبه بوجود اوردند؛ راه آهن، جاده ها، باغهای آباد، زندگی لوکس و غرق نعمت انان همه حاصل تلاش و جان کندنهای همین برده هاست. جایی که برده نیست در آنجا از آبادانی خبری نیست.

گهگاه در کتاب از صحنه های وحشتناکی صحبت شده که با اینکه در بادی امر وقیح می­نمید اما وقیح نیست. تجاوز تام لی سفیدپوست به کیزی ، دختر کونتا کینته، بیش از آنکه وقیح باشدف کثافت، عفونت، حقارت روح و وحشت است(صفحه ۴۳۴)

برده ها حساب میکنند چقدر باید جان بکنند تا بتوانند خودشان، بچه هایشان، پدر و مادر و برارد و خواهرشان و خلاصه تمامی فامیل را بخرند و آزاد کنند. گرچه هر تلاشی در راه آزاد شدن بیهوده است و به ثمر نمیرسد(صفحه ۶۲۵) کما اینکه در کتاب از سیاه هنرمندی سخن می­رود که ویولن می­زند. ارباب اجازه داده است که درصد ناچیزی از درامدش را جمع کند و وعده داده است که بگذارد با آن پول خودش را بخرد و آزادکند؛ برده سی سال آزگار زحمت کشیده و آن مبلغ را جمع کرده است و اکنون آزادی خود را می­خواهد اما ارباب از دادن آن امتناع میکند. می­گوید ان زمان که وعده کرده بودم فلانقدر دلار بدهی و آزاد شوی، مثلا قیمت گاور فلانقدر دلار بوده و حالا قیمت گاو فلانقدر بالا رفته است.بنابراین قیمت تو هم بالا رفته و به همین دلیل قرار معامله را بر هم می­زند

اما با این همه برده ها مبارزه میکنند. سراسر کتاب شرح مبارزه با تقدیر شومشان است. مبارزه بی امانی که تا امروز نیز ادامه دارد و هنوز که هنوز است بردگان سیاه به مفهوم راستین ان آزاد نشده اند. مبارزه رو در رو، فرار و شورش علنی. بعضی چون در مبارزه توفیقی به دست نمی آورند حماسه های حیرت انگیز می­آفرینند.

ریشه همیشه ناپیداترین، اساسی ترین و مهمترین قسمت درخت است؛ آنچیز که درخت را تغذیه میکند و بارور میکند ریشه نام دارد. نویسنده به ظاهر از ریشه ها(Roots) ریشه و نسب نژادی برده ای را که دویست سال پیش به بردگی کشیده شده اند به عنوان نام به کتاب خود داده است

منبع: کتاب ریشه ها/ انتشارات امیرکبیر

امید رامز

توضیحات کامل کتاب ریشه ها

دانلود گزیده کتاب ریشه ها به زبان فارسی

دانلود کامل کتاب به زبان فرسی



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

2 نظر

  1. مهرداد

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز

    کتاب pdf که لینک کردید فقط ۲۹۸ صفحه از ۶۹۶ صفحه است که!

    وسلام

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *