روی خط انتخابات آمریکا 1 | باشگاه استراتژیست‌های جوان پویش فراگیر شکایت از رئیس جمهور حسن روحانی

روی خط انتخابات آمریکا ۱

روی خط انتخابات آمریکا ۱

یکی از مسائلی که گاهی ممکن است کمتر مهم جلوه کنند مسائل داخلی مربوط به کشورهای دیگر از جمله دشمنان این ملت است. در این راستا سعی شده بدون تعصب و با استفاده از مقالات سایت‌های معتبر آمریکایی روایتی از روند انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ارائه شود.

 دو حزب غالب در امریکا، دموکرات و جمهوری‌خواه هستند که از جمله‌ی جمهوری خواهان جرج د. بوش را می‌توان نام برد. اینان تا حدی می‌توانند (از لحاظ تفکر به منافع کشور و متحدین) با اصولگرایان در ایران مقایسه شوند(که البته خطوط و نحوه‌ی جهان‌بینی بس متفاوتی دارند). دموکرات‌ها منشی همچون اصلاح‌طلبان و موافقین توافق و روابط (خاص) با کشورهای جهان دارند و همان‌طور که شاهد بودیم طی حضور دو جناح جمهوری‌خواه و اصول‌گرا در قدرت، سازشی در کار نبوده است. با ورود اوباما به عرصه، تمایلاتی از جانب غرب برای مذاکره با طرف ایرانی ظهور پیدا کرد اما دولت اصول‌گرای ایران اولاً نیازی به مذاکره(با توجه به جهان‌بینی استکبارستیزی)نمی‌دید و دوما نوع مذاکره را قبول نداشت. در دو سال اخیر به علت تشابه فکری دو جناح روی کار، میز مذاکره به سرعت چیده شد.

  در این چند ماه اخیر که امریکا شاهد مذاکرات دو جناح متضاد در امریکا بوده است، ترامپ از جناح جمهوری‌خواه و سندرز از دموکرات‌ها جهان‌بینی و افکار مشابهی دارند. با توجه به مواضع ایشان(که توضیح داده خواهد شد)، محتمل است که در صورت قدرت‌یابی یکی از این دو، لقب استکبار جهانی از امریکا برداشته شود. این دو مدعی‌اند که به جای مانور بر مسائل خارجی و اختصاص بودجه‌ای هنگفت به ارتش و عملیات در خاک کشورهایی که حتی مشخص نیست منافعی برای امریکا به دنبال داشته باشد، بهتر است تمرکز را بر مسائل داخلی کشور نهاد. هرچند که رئیس‌جمهور، هرگز نمی‌تواند بر خلاف خواسته‌ی اعضای کنگره راه به جایی بَرَد. در ادامه، جهت اعتبار دهی به مطالب، نکاتی از مقالات منتشره توسط سایت بروکینگز ارائه خواهد شد.

عصبانیتی در میان طرفداران ترامپ موج می‌زند که احتمال آن تصور مردم مبنی بر وجود کلید حل مشکلات کشور در دستان کاندیدایی ثروتمند و سوسیالیست (ترامپ) است. کاندیداتوری ترامپ و سندرز نشان‌دهنده‌ی خستگی مردم از فساد و عدم شایسته‌سالاری و ضعف در عملکرد دولت است. اینان به دنبال تغییری شگرف‌اند؛ نه فردی مانند جرج بوش، به شدت اصولگرا یا اوباما، با منشی خوش‌بینانه با وعده‌های اغواکننده. عمده مشکلی که مردم با حکومت دارند به دنبال رفتار کنگره است.  این در حالی است که رئیس‌جمهور، حتی در لحظات بسیار حساس و مشکل، از محبوب‌ترین‌هاست. رضایت از کنگره عمدتاً کم و تائید صلاحیت‌ها در کنگره نسبت به ریاست جمهوری به شدت پایین است و به همین علت اعتماد مردم از سال ۲۰۰۸ نسبت به شاخه‌ی قانون‌گذار از ۵۰% به ۳۰% کاهش داشته است.  نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها تا چه اندازه از نمایندگان انتخابی‌شان ناراضی‌اند. میزان رضایت عمومی مردم از چگونگی پیشرفت کارها در کشور (از سال ۲۰۰۸) ۱۹ تا ۲۴ درصد بوده است. در دموکراسی داشبورد شاهد اولاً، میزان نارضایتی مردم و به دنبال آن ائتلاف موفقیت‌آمیز سندرز و ترامپ – هریک در جای خود ؛ دوما خشم دائمی مردم از سیاست‌ها و سوم نامتقارن بودن نارضایتی‌ها در میان مردم. لیکن این‌طور نیست که آمریکایی‌ها از تمام زیرمجموعه‌های دولت ناراضی باشند بلکه اعمال کنگره است که موجبات خشم ایشان را فراهم کرده است.

این جو مناسب می‌تواند در انتخابات کنگره هم وجود داشته باشد مگر مشکلات حل شوند اما به دلایلی نمی‌توان چنین انتظاری را داشت. دلایلی از جمله اینکه هر چند افراد از کنگره تنفر دارند اما به نماینده‌ی انتخابی خود علاقه نشان می‌دهند.  پوشش وسیع رسانه‌ای بر انتخابات ریاست جمهوری نسبت به کنگره نیز می‌تواند به این مسئله دامن زند. ترامپ با ریزبینی اقتصادی و ایده‌های انتقادی خود، نیاز به تصویب و تأیید کنگره دارد و راه‌حل‌های بزرگ و اصلاحات خاص سندرز به کنگره نیامده رد شده محسوب می‌شوند. درهرحال حضور این دو در صحنه‌ی انتخابات به دموکراسی کمک خواهد کرد هرچند که رأی و حمایت ناچیزی از سوی کنگره تابه‌حال دریافت نموده‌اند لیک در این راستا توانایی دستیابی به اهداف خود با حمایت انقلابیون و طرفداران  بازگشت به آمریکای قدرتمند را دارند. کاندیداها می‌توانند اهداف خود را تنها به انتخاب شدن محدود نکنند تا به مردم بقبولانند که تغییری جدی در سیاست‌های آمریکا ضرورتی انکارناپذیر است. یکی از ویژگی‌ها قابل‌تحسین فرآیند انتخابات در آمریکا برگزاری مناظره در تک‌تک ایالات است. این مناظرات که “(مناظرات)اولیه” نامیده می‌شوند این امکان را به کاندیداها می‌دهند که مستقیماً درد دل مردم را بشنوند. با چنین روندی، نامزدها با مشکلاتی که تابه‌حال به گوششان نخورده آشنا می‌شوند و در دوران ریاست خود می‌توانند به آن‌ها رسیدگی کنند.

مسائلی همچون بی‌ادبی و توهین به دیگر کاندیداها به نظر می‌رسید عاملی باشند برای انزوای ترامپ اما برخلاف انتظار، نه تنها چهره‌اش را مخدوش نساخت بلکه محبوبیت بیشتری هم برای وی به همراه داشت. کاندیداها – از روبیو تا کروز – انتظار می‌رفت هریک در ایالات خاص خود بردهایی کسب کنند اما با ورود تاجری گنده گوی تمام نقشه‌ها نقش بر آب شد. از یک سوی در نیویورک کلیسای آونجل که تصور می‌شد به سمت کروز مذهبی‌منش برود، حامی ترامپ شد. پیروزی ترامپ در پالمتو نیز تماماً متمرکز بر عصبانیت، تنفر با محوریت “بازگشت به آمریکای قدرتمند” بود. این شعار نسخه جدید شعار “ما میتوانیم” اوباما می‌تواند باشد.

حملات رسانه‌ای به سمت ترامپ همچنان در جریان است چرا که وعده‌هایی می‌دهد که طرحشان در طول تاریخ آمریکا سابقه نداشته است. این در حالی است که طبق تحقیقات، تمام رؤسای جمهور آمریکا بالای ۵۰ درصد قول‌های خود را در زمان ریاستشان به مرحله‌ی اجرا رسانده‌اند. از جمله‌ی وعده‌های ترامپ می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

  • ایجاد رابطه‌ای دوستانه با روسیه
  • ختم جنگ در عراق – با این لحن که «من پدر داعش رو درمی‌آورم!»
  • برداشت حمایت‌های آمریکا از متحدان در صورت عدم دریافت کارمزد و … .

به دلایلی از جمله دریافت پوشش بالای خبری، انعطاف‌پذیری نسبت به بدگویی‌های دیگران و صحبت‌های خجالت‌آور خود و به طور کل احتمال برد در رقابت، ترامپ می‌تواند در معرض حسادت سایر کاندیداها باشد.

انتخابات ریاست جمهوری امریکا به صورت غیرمستقیم می‌باشد به این شکل که مردم ایالات، گزینشگران – الکترال‌ها –  و الکترال‌ها کاندیدای مورد نظر رأی‌دهندگان را انتخاب می‌کنند. در حزب جمهوری‌خواه، تعدادی سوپر الکترال (که بدون رأی مردم حق انتخاب دارند) وجود دارد اما تعداد این‌گونه الکترال‌ها – که به قولی از رهبران حزب حکومتی هستند –  در میان حزب دموکرات کم‌تر است. حضور این‌گونه افراد طبیعتاً موجب ورود دست‌های پشت پرده‌ای می‌شود که مطمئناً در انتخاب رئیس‌جمهور در رقابت‌های نزدیک دارای تأثیری بس شگرف خواهد بود.

 در حال حاضر، حتی جمهوری خواهان از رأی‌آوری ترامپ واهمه دارند. برای کنار زدن ترامپ، بهترین راه، ایجاد کنوانسیونی متحد است. چنین حرکتی بیشتر به نفع کاندیداهایی معتدل چون جب بوش و روبیو خواهد بود. یکی از سرنوشت‌سازترین لحظات، در کوئیکن لوآنز آرنا رقم خواهد خورد که هر کسی ممکن است نامزد منتخب جمهوری‌خواهان شود. دیگر لحظه‌ی سرنوشت‌ساز در فیلادلفیا و هنگام انتخاب نامزد منتخب دموکرات‌ها خواهد بود. اگر برنامه‌ی دموکرات‌ها در فیلادلفیا به‌ خوبی پیش برود، جمهوری خواهان باید از ترامپ حمایت کنند در غیر این صورت حزب جمهوری‌خواه دچار شکستی حتمی خواهد شد. یکی از ویژگی‌های ترامپ که موجب تعجب شد دوام وی در این مناظرات بود. او نه تنها نظرات تعداد زیادی از الکترال را تسخیر، بلکه مخالفین را هم  با خود همراه کرد. گرچه در شمارش آرای اخیر NBC/Wall Street Journal شاهد افزایش ۸ امتیازی کروز تا ۲۸ درصد و کاهش ۷ امتیازی ترامپ به ۲۶درصد بوده‌ایم.
سطح ملی، ترامپ از هر دو رأی یکی را به خود اختصاص داده است که در میان دانشجویان درحال تحصیل و متعادلین و لیبرال‌ها نسبتاً محبوبیت بیشتری به دست آورده است. وی در حال حاضر حامیانی از زن و مرد، دانشجویان فارق التحصیل و در حال تحصیل دارد. او تنها در میان اصولگرایان، پشت سر کروز قرار گرفته است اما جالب این است که نسبت به کروزِ مذهبی، طرفداران بیشتری را در میان مسیحیان آونجل و تازه آونجل‌ها (با وجود تفاوت‌های عقیدتی موجود) دارد. وی اخلاق ریاست جمهوری، صداقت و قابلیت اعتماد و تجربه‌ی درست را ندارد و تنها ویژگی‌های یک رهبر را در خود جای داده است یعنی تمایل به قدرت، که به نظر همین ویژگی است که بر پاکی و تواضع در نظر آونجل‌ها غلبه یافته است. طبق USA Today/Suffolk فقط ۳۱ درصد قشر جمهوری‌خواه مردم به کاندیدایی با قول‌هایی باورنکردنی تمایل دارند و ۵۵درصد آن‌ها خواستار فردی با تعهداتی کمتر اما عامل به این تعهدات هستند.

در حال حاضر بعضی هم از طرز، لحن و محتوای صحبت‌های سندرز شوکه شده‌اند. وی بر‌خلاف کلینتون، توانست با اشاره به واقعیات، ارتباط خوبی با مخالفان عملکرد حکومت ایجاد کند. وی موفقیت‌های بسیاری را در مدت کوتاهی کسب کرد به‌طوری‌که اگر طرفداران کلینتون بخواهند چهره‌ی وی را مخدوش کنند جفای بدی را به حزب – دموکرات – روا داشته‌اند. وی همچنین نظر لیبرال‌ها، اصولگرایان و اعتدال‌گرایانی که حس می‌کنند حکومت به آن‌ها خیانت کرده است را با سخنانی ایده آل به سمت خود کشانده است.

حتی اگر سندرز نامزد نهایی دموکرات‌ها نشود، مسائلی که در سخنرانی‌های خود مطرح نموده است، بر عملکرد دولت دموکرات بعدی مؤثر خواهد بود و محتمل است که هدف اصلی حضور وی کمک به کل حزب بوده باشد. او به مسائلی پرداخت که کلینتون یا به ذهنش خطور نکرده بود یا کم‌اهمیت جلوه می‌کردند.

ناتو طی جنگ سرد برای مقابله با حملات شوروی ایجاد شد. بدین شکل که حمله به هریک از متحدان ناتو حمله به تمام اعضا اطلاق می‌شد. سندرز در یکی از مناظرات، ایده‌ی ایجاد ارگانی برای مقابله با تروریست با همکاری اعراب و روسیه در جنگ با داعش را پیش نهاد. بدین ترتیب این‌گونه به نظر می‌رسد که وی قصد دارد بار جنگ را بر دوش دیگر کشورهای عربی بدون رهبری امریکا بیندازد . البته ارگان ضد داعش با چنین هدفی اما به رهبریت امریکا ایجاد شده است. یکی از مواضع صریح سندرز در حوزه‌ی سیاست خارجه، مخالفت شدید با جنگ عراق است. سیاست‌های هیلاری و اوباما از نظر تمایل به خارج از کشور، به هم شباهت دارند اما سیاست سندرز بیشتر معطوف به داخل کشور می باشد. آن دو، جهان‌گرا، و این یکی ملی‌گراست.  جهان‌بینی سندرز با اوباما تفاوتی تام دارد. اوباما در اوایل ریاست جمهوری خود، باوجوداینکه فردی جوان بود، به مسائل جهانی بسیار توجه داشت. او سامانتا پاور را به عنوان مشاور سیاست خارجه‌ی خود انتخاب نمود و در کتاب ” جسارت امید” فصلی را به سیاست خارجه و نظرات گروهی از متخصصان کنار گذاشت. اوباما همچنین در این راستا در مصاحبه‌ای با نیویورک‌تایمز در مورد تأثیر رینهولد نیبور بر جهان‌بینی‌اش توضیح داد. اعتبار جهانی این شخصیت به دوران جنگ سرد و مقاله‌ی انتقادی‌اش در مورد ایدئالیسم آمریکایی برمی‌گردد. جان‌مایه‌ی صحبت‌های وی او به طور خلاصه این بود که: “در جهان، شیطنت، درد و سختی وجود دارد که می‌بایستی با تواضع و واقع‌بینی به حل آن‌ها بپردازیم.”

 اوباما در سراسر دوره‌ی کمپین ریاست جمهوری خود از احیای رهبریت جهانی آمریکا و بازسازی روابط با متحدین و صدور این عقاید ایدئالیسم به سراسر جهان دم زد. اما در حال حاضر سندرز هم از طرف جمهوری خواهان و هم از جانب خود دموکرات‌ها با خطر مواجه است چرا که برخلاف عقیده‌ی رایج، تماماً قصد تمرکز بر مسائل داخلی آمریکا را در ذهن می‌پروراند( که در این مورد با ترامپ هم نظر است). سندرز نه تنها اوباما را به دنبال جنگ عراق سرزنش می‌کند بلکه مسائلی از جمله سقوط مصدق در ایران، آربنز در گوآتمالا، گولارت در برزیل و آلنده در شیلی را از اشتباهات تاریخی آمریکا قلمداد می‌کند. بسیاری این سخنان را قبول دارند اما کسانی هم با انتقاد می‌گویند که چرا وی از موفقیت‌های آمریکا مانند ایجاد دموکراسی در شیلی و.. سخن نمی‌گوید. وی همچنین به عدم موفقیت اوباما در وارد کردن خود کشورها(ی مسلمان) در جنگ با داعش اشاره می‌کند و می‌گوید که بایستی اولویت اول  این کشورها نادیده گرفتن تفاوت‌های ایدئولوژیکی باشد. او همچنین در سی. ان. ان اذعان داشت که ” لعنت بر من اگر بگذارم فرزندان ایالت ورمونت جان خود را برای دفاع از خاندان سلطنتی سعودی به خطر بیندازند”. درزمینه‌ی اقتصادی نیز به شدت با اوباما مخالف است که از جمله آن درخواست وی مبنی بر جدایی آمریکا از سازمان تجارت جهانی می‌باشد. سندرز حتماً توسط متحدان آمریکا آزمایش خواهد شد تا مشخص بشود آستانه‌ی حمایتش از ایشان تا چه حد است. لیک این وقایع به تنها اتفاقات احتمالی امسال نخواهد بود. امسال انگلیس تصمیم خواهد گرفت که آیا در اتحادیه‌ی اروپا بماند یا خیر و آلمان و بسیاری از کشورهای جهان تعیین خواهند کرد که آیا می‌خواهند مرزهایشان را بر پناهندگان (قربانیان خاورمیانه) ببندند یا خیر.

کلینتون و اوباما با وجود تشابهات بسیار، تفاوت‌هایی هم دارند از جمله اینکه کلینتون قصد ندارد تعداد بی‌شماری سرباز و نیرو (به عنوان مثال) به سوریه بفرستد و … اما در عوض اقدامات اولیه اما کوچک را بیشتر می‌پسند. کلینتون سعی دارد قدرتی جهانی شود اما اوباما طوری عمل می‌کند که به نظر به دنبال سیستمی فراملی و جهانی است.

اخیراً ترس‌ها از رأی‌آوری ترامپ چنان افزایش یافته است که برای توقف وی پیشنهاد‌هایی از طرف یکی از متخصصان بروکینگز شده که نشان‌دهنده‌ی ترس خواص از نامزدی اوست. یکی از این پیشنهادات ائتلاف کاسیچ و روبیو است. بدین صورت که کاسیچ به نفع روبیو کنار برود و طرفداران خود را به سمت روبیو تشویق کند. با توجه به اینکه هریک می‌توانند در زمینه‌های سیاست خارجه(روبیو) و سیاست‌های شهری و داخلی(کاسیچ) موفق باشند و همچنین از لحاظ اعتقادی به هم نزدیک‌اند، می‌توانند تیم خوبی را تشکیل دهند.

طبق گفته‌های شاپیرو (یکی از متخصصان و نویسندگان بروکینگز)، ترامپ در زمینه‌های مالیاتی قوی می‌تواند عمل کند اما بعضی اقداماتش می‌تواند بودجه‌ی فدرال یا نرخ اعتبار آمریکا را از هم بپاشاند. بعلاوه ترامپ با طرح کاهش مالیاتی، به اول کسی که سود می‌رساند شرکت‌های خود است که کاملاً با طرح رفع نابرابری درامد دموکرات‌ها در تضاد است. در کل، کاهش درآمدهای خالص(هم برای فدرال و هم برای افراد معمولی جامعه) تحت دولت ترامپ در سال ۲۰۲۰، ۹۱۵ میلیارد دلار خواهد بود یعنی معادل تمام بودجه‌ی دفاعی همان سال آمریکا بعلاوه ی ۴۴ درصد بیمه‌ی تأمین اجتماعی یا بازنشستگی. اگر ترامپ بخواهد با استقراض و نه از طریق کاهش درآمدها تأمین مالی کند، نرخ سود بازار سرمایه را بالا خواهد برد و نرخ رشد را پایین خواهد آورد و سرانجام آمریکا را به بحرانی مالی سختی گرفتار خواهد کرد. هرچند که طرح‌های وی می‌تواند تا حدودی به طبقه‌ی متوسط کمک کند.



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *