راه حل «هنری کیسینجر» برای خاتمه بحران اوکراین | باشگاه استراتژیست‌های جوان

راه حل «هنری کیسینجر» برای خاتمه بحران اوکراین

راه حل «هنری کیسینجر» برای خاتمه بحران اوکراین

طی هفته گذشته، «هنری کیسینجر» – استراتژیست مشهور آمریکایی صهیونیست- در مقاله ای که برای «روزنامه واشینگتن پست» نوشت، در لفافه هم به مقامات آمریکا و هم به «پوتین» یادآوری کرد که باید تا دیر نشده؛ بحران را به اتمام رساند و به “توازن مدنظری” رسید. هر چند که در این پیشنهاد نیز، این استراتژیست آمریکایی سعی کرد، قسمت بزرگ تر کیک را به آمریکا و غرب نسبت دهد اما شاید حرف زدن از پایان بحران؛ به این دلیل باشد که سهم آلمان بزرگتر از آنچه هست، نشود. «کیسینجر» در مقاله اش با عنوان: “بحران اوکراین چطور خاتم خواهد یافت؟”، می نویسد:

  ***

راه حل «کیسینجر» برای خاتمه بحران اوکراین: فنلاندیزه کردن اوکراین

  بحران اوکراین چطور خاتم خواهد یافت؟ [۱] «هنری کیسینجر»

آنچه که عموماً در مورد اوکراین می‌بینیم و می‌شنویم، حول موضوع رویارویی و تقابل شکل گرفته است. اما آیا ما می‌دانیم که [با این پارادایم] به کدامین سو پیش می‌رویم؟ در طول عمر خویش، شاهد چهار جنگ بودم که با اشتیاق و حمایت عمومی بسیار گسترده آغاز شد، که در مورد هیچ کدام از آنها نمی‌دانستیم چگونه باید ماجرا را به پایان ببریم و در سه مورد از آنها؛ بطور یکجانبه بیرون آمدیم. آنچه که یک سیاست را به آزمون می‌کشد، چگونگی پایان یافتن آن است نه چگونگی آغاز آن.

در بیشتر مواقع و مواضع، مسئله اوکراین، بعنوان عرصه‌ای برای نمایش قدرت مطرح می‌شد: که آیا اوکراین به شرق می‌پیوندد یا غرب؟ اما اگر اوکراین قرار باشد، نجات پیدا کرده و کامیاب شود، نباید به جبهه یک طرف پیوسته و در مقابل طرف دیگر قرار گیرد؛ بلکه باید بعنوان یک “پُل” میان ایشان ایفای نقش کند.

روسیه باید بپذیرد که وادار کردن اوکراین به قرار گرفتن در حلقه اقماری این کشور و در نتیجه گسترش مرزهای روسیه برای بار دیگر، «مسکو» را وادار به تجربه تاریخی دست و پنجه نرم کردن با اروپا و آمریکا خواهد کرد.

غرب باید بفهمد که برای روسیه، اوکراین تنها یک کشور خارجی نیست. تاریخ روسیه با چیزی آغاز می‌شود که “کی‌یفان ـ روس” (Keivan-Rus) خوانده می‌شد. مذهب روسی از آنجا آغاز به انتشار کرد. اوکراین برای مدت چندین قرن، بخشی از روسیه بوده است و تاریخ‌ این دو کشور پیش از آن نیز با هم پیوند خورده است. برخی از مهمترین جنگ‌های روسیه برای آزادی، که با جنگ «پولتاوا» در سال ۱۷۰۹ م. آغاز شدند، در سرزمین‌های اوکراین انجام شد. «ناوگان دریای سیاه» ـ ابزار روسیه برای به نمایش گذاشتن قدرت خود در منطقه مدیترانه- بواسطه توافقی بلند مدت در «سواستوپول» در «کریمه» مستقر است. حتی مخالفین شناخته شده‌ای همچون «الکساندر سولژنیتسکی» و «جوزف برودسکی»، اصرار دارند که اوکراین بخش جدایی ناپذیر تاریخ روسیه و در واقع؛ خود روسیه است.

اتحادیه اروپا باید بپذیرد که کندی بروکراتیک این نهاد و قرار دادن عنصر استراتژیک در پس سیاست‌های داخلی در مذاکره بر سر ارتباط اوکراین با اروپا، باعث شده تا یک جریان مذاکراتی؛ به یک بحران تبدیل شود. سیاست خارجی در واقع، هنر اولویت سنجی و مشخص ساختن اولویت‌ها است.

اوکراینی‌ها، عنصر تعیین کننده هستند. ایشان در کشوری زندگی می‌کنند که تاریخی پیچیده دارد و ترکیب جمعیتی متشکل از چند زبان را در خود جای داده است. بخش غربی این کشور در سال ۱۹۳۹ م. به «اتحادیه جماهیر شوروی ضمیمه شد؛ زمانی که «استالین» و «هیتلر»، غنائم جنگی خود را تقسیم می‌کردند. «کریمه» که ۶۰ درصد جمعیت کنونی آن روس هستند، در سال ۱۹۵۴ م. به بخشی از اوکراین تبدیل شد، زمانی که «نیکیتا خورشچف»، که در اصل در اوکراین متولد شده بود؛ این بخش را بعنوان هدیه‌ای برای سیصدمین سالروز توافق روسیه با “کزاک‌ها”، چنین کرد. منطقه غرب، غالباً کاتولیک هستند؛ منطقه شرقی، غالباً ارتدکس روس هستند. غرب به زبان اوکراینی تکلم می‌کند؛ شرق بیشتر به زبان روسی. هرگونه تلاشی از جانب یک حلقه اوکراینی برای تسلط بر طرف دیگر ـ چنانچه که تا کنون چنین بوده است- در نهایت، می‌تواند منجر به جنگی داخلی یا تجزیه شود. اگر بخواهیم با اوکراین، بعنوان عرصه‌ای برای مقابله شرق ـ غرب برخورد کنیم؛ چندین دهه زمان لازم است تا روسیه و غرب ـ بویژه روسیه و اروپا- را وارد سیستم همکاری بین‌المللی کنیم.

اوکراین تنها برای مدت ۲۳ سال مستقل بوده است، پیش از این اوکراین، از قرن چهاردهم میلادی؛ تحت نوعی حاکمیت خارجی بوده است. جای تعجب نیست که رهبران آن، به هیچ وجه با هنر مصالحه آشنایی ندارند و حتی بدتر اینکه؛ تسلطی هم بر رویکرد تاریخی ندارند. سیاست‌های اوکراین پس از استقلال، آشکارا نشان می‌دهد که ریشه این مشکل نهفته در این موضوع است که سیاستمداران اوکراینی؛ می‌کوشند که خواسته خود را بر بخش‌های ناراضی کشور خود بقبولانند، امروز بر این مخالف و روز دیگر بر مخالفی دیگر. این امر دلیل اصلی منازعه میان «ویکتور یانوکویچ» و رقیب اصلی سیاسی او یعنی «یولیا تیموشنکو» بود. ایشان نماینده دو جبهه در اوکراین هستند و به هیچ وجه، تمایلی به تسهیم قدرت ندارند. آمریکا، اگر بخواهد سیاستی هوشمندانه در قبال اوکراین در پیش گیرد، باید بدنبال راهی باشد تا این دو بخش از کشور را به همکاری با یکدیگر وا دارد. ما باید بدنبال مصالحه باشیم نه بدنبال غلبه بر یک فرقه یا جناح.

روسیه و غرب و تقریباً همه جناح‌ها در اوکراین، بر مبنای این اصل عمل نکردند. هر یک از ایشان فقط اوضاع را دشوارتر ساختند. روسیه با در پیش گرفتن راه‌کاری نظامی برای این مسئله، تنها خود را منزوی‌ می‌سازد، آن هم در حالیکه بسیاری از مرزهای آن در وضعیت مخاطره آمیزی قرار دارند. برای غرب، ترسیم چهره‌ای منفی از «ولادمیر پوتین» یک سیاست کلان نیست؛ بلکه بهانه‌ای است که برای نداشتن یک سیاست مشخص طرح و برجسته می‌کنند.

پوتین، هر شکایتی هم که داشته باشد، باید درک کند که سیاست استقرار نظامی، “جنگ سرد” دیگری را به راه خواهد انداخت. آمریکا به نوبه خود، باید از هرگونه رفتار که نشان می‌دهد، روسیه یک دولت متمرد و گمراه است که باید بعنوان یک بیمار؛ نحوه رفتار صحیح آن هم به روایت «واشینگتن» به او آموخته شود؛ دوری جوید. «پوتین» یک استراتژیست جدی است که تاریخ روسیه نیز بخوبی در اینباره گواهی می‌دهد. درک ارزش‌ها و روانشناسی آمریکا، نقاط قوت او نیست. همچنین درک تاریخ و روانشناسی روسیه نیز جایگاه مهمی در سیاست گذاری آمریکا نداشته است.

رهبران همه اطراف این ماجرا باید به بررسی پیامد‌های آن بنشینند، نه اینکه در پیگیری این بحران از یکدیگر سبقت گیرند. درک من از نتیجه این ماجرا که سازگار با ارزش‌ها و منافع امنیتی همه اطراف ماجراست، به قرار زیر است:

۱- اوکراین باید بهرمند از این حق باشد که بصورت آزاد، همراهان و همکاران اقتصادی و سیاسی خود از جمله اروپا را انتخاب کند.

۲- اوکراین نباید به «ناتو» بپیوندد، موضوعی که آخرین بار هفت سال پیش مطرح شد و بنده در آن زمان هم؛ همین موضع را اتخاذ کردم.

۳- اوکراین باید با آزادی کامل، هرگونه حکومتی را که مطابق با خواسته اعلانی مردم آن است، انتخاب کند. لذا رهبران هوشمند اوکراین، بدنبال یک سیاست مصالحه میان گروه‌های مختلف کشور خودشان برخواهند آمد. در عرصه بین‌الملل هم، ایشان بدنبال موضعی خواهند بود که با موقعیت و وضعیت فنلاند قابل مقایسه است. فنلاند، بدون هیچ تردید و شکی استقلال خود را حفظ کرده و در بیشتر حوزه‌ها با غرب همراه شده و در آن ادغام گردیده اما با دقت بسیار؛ از هرگونه معاندت سازمانی با روسیه پرهیز کرده است.

۴- قوانین نظم جهانی موجود، مانع آن می‌شود که روسیه، «کریمه» را در خود ضمیمه کند. اما باید این امکان وجود داشته باشد که روابط «کریمه» با اوکراین در وضعیت بهتری قرار گیرد. به این منظور، روسیه باید حق حاکمیت اوکراین بر «کریمه» را به رسمیت بشناسد. اوکراین هم باید استقلال «کریمه» را در انتخاباتی که با حضور نمایندگان بین‌المللی برگزار می‌گردد، تقویت کند. این فرایند، شامل حذف هرگونه جاه‌طلبی در «ناوگان دریای سیاه در سواستوپول» نیز می‌شود.

این موارد، اصول هستند نه توصیه یا نسخه‌ای برای درمان درد. افرادی که با اوضاع این منطقه آشنایی دارند، در خواهند یافت که همه این موارد، مطابق ذائقه همه اطراف ماجرا نخواهند بود. معیار پذیرش و رضایت کامل نیست بلکه رسیدن به “نارضایتی متوازن مدنظر” است. اگر نوعی راه حل بر مبنای این اصول یا عناصری شبیه به آنها محقق نگردد، حرکت به سمت تقابل؛ سرعت بیشتری به خود خواهد گرفت. زمان برای شهود این ماجرا، به زودی به سر خواهد رسید و شاهد وقوع آنچه که باید خواهیم بود.

 ***

 علیرغم اینکه «کیسینجر» ایده “فنلاندیزه سازی اوکراین” را پیشنهاد کرد و بطور قاطع، ایده تجزیه اوکراین را به ضرر روسیه و آمریکا دانست؛ «انستیتو بروکینگز» طی گزارشی که دو روز پیش منتشر نمود، این ایده را ایده آل (آرمان گرایانه) اما غیرواقعی توصیف نمود. «بروکینگز» در تحلیلی به قلم «کلیفورد گادی» تحت عنوان: “فنلاندسازی اوکراین: واقعی یا تخیلی؟”[۲]، نوشت

راه حل «کیسینجر» برای خاتمه بحران اوکراین: فنلاندیزه کردن اوکراین

«هنری کیسینجر» طی مقاله خود در «واشینگتن پست»، پشنهاد کرد که “مدل فنلاندی” برای اوکراین، راه حل خوبی است. بدین ترتیب که کشور در انتخاب نظام سیاست داخلی خود آزاد باشد و در شراکت اقتصادی و سیاسی با اروپای غربی آزاد باشد اما عضویت آن در «ناتو»؛ خودداری شود. روش «کیسینجر» به مراتب معقول تر از پیشنهاد دیگران است، تندروهایی که می خواهند با تهدید نظامی روسیه و راه حل “گلوله جادویی، با تحریم اقتصادی روسیه و کاهش فروش گاز روسیه؛ به نفوذ بر روسیه دست یابند.

هیچ تردیدی نیست: “فنلاندیزه کردن”، می تواند یک راه حل عالی برای اوکراین باشد. چه کشوری نمی خواهد یک فنلاند، نباشد؟ امروز فنلاند، یکی از سه یا چهار مرفه ترین و مدرن ترین کشورهای متحد جهانی است. با هر چشم اندازی، فنلاند یک کشور غربی است. عضو اتحادیه اروپاست اما عضو «ناتو» نیست و با افتخار مستقل است.

متأسفانه، اوکراین، فنلاند نیست و نمی تواند هم باشد. اوکراین بیش از اندازه ضعیف، فقیر، ناپایدار و فاسد است. درآمد سرانه فنلاند، بیش از ۴۷۰۰۰ دلار است اما برای اوکراین، کمتر از ۴۰۰۰ دلار است. فنلاند، سومین کشور حداقل فاسد در دنیاست و رتبه اوکراین، ۱۴۴ از ۱۷۷ کشور است. “فنلاندیزه کردن”، یک هدف آرمانی (اتوپیا) برای اوکراین است. این موضوع، هدف خوبی برای تلاش است اما تنها در صورتیکه رویکرد غربی ها و اوکراینی ها، واقع گرایانه باشد.

“فنلاندی شدن”، چیزی نیست که روس ها آن را به اوکراینی ها بدهند. این اوکراینی هستند که باید به آن دست یابند، نه غربی ها. این مسئله، ممکن است که طولانی مدت و یک پروسه دردناک باشد. روسیه می تواند و بدون شک، برای مدتی طولانی، اوکراین را مجازات خواهد نمود. ما نمی توانیم اوکراین را در برابر بسیاری از آنچه «پوتین» خواهد کرد؛ محافظت کنیم. ما پول، اراده و طاقت نداریم؛ این اشتباه بزرگی است، اگر وانمود کنیم که می توانیم. ما وجهه مان را از دست خواهیم داد در حالیکه مردم اوکراین، بی جهت رنج می برند.

در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که بخشی از هزینه “فنلاند سازی” خود فنلاند، صرف نظر کردن بخش بزرگی از استان غربی «کارلیا» به «اتحاد جماهیر شوروی» بود.

***

در کل باید گفت که رویکرد “فنلاندی کردن اوکراین”، برای حل بحران، در واقع یک پیشنهاد نامتوازن است، زیرا در حالیکه این تحلیل گران از روسیه می خواهند که اوکراین را از حیث اقتصادی و سیاسی به غرب بسپارد؛ در عین حال، تنها رهاورد معامله برای روسیه را عدم عضویت اوکراین در «ناتو» می دانند. به عبارت بهتر،«کیسینجر» با این فرض که روس ها هیچ چیز برای چانه زنی ندارند، امتیازی که در حال حاضر برای آمریکا وجود ندارد و در آینده ممکن است؛ باشد یا نباشد را می خواهد پیش فروش کند!


[۱] «How the Ukraine crisis ends»- By Henry A. Kissinger- «The Washington Post»- ۶Mar, 2014

[۲] «Finlandization for Ukraine: Realistic or Utopian?»- By Clifford G. Gaddy- «Brookings Institution»-۶Mar, 2014

منبع: مشرق نیوز



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

5 نظر

  1. جواد

    سلام

    من مدتی است می خواهم در مورد لیبرالیسم تحقیق کنم ولی به کتاب های پایه که اصول و مبانی لیبرالیسم را توضیح داده باشد نرسیدم. که البته توسط غربی ها نوشته شده باشد.

    میخواستم بدونم استاد در مورد لیبرالیسم کتابی معرفی کردند؟

    کتابی که نقد نباشه چون خود نقد های استاد عباسی تا حدودی کافیه ولی کتابی که در مورد اصول و مبانی لیبرالیسم باشد مورد احتیاجم هست.

    اگر کتابی در این زمینه استاد معرفی کرده اند بگویید و اگر نه خودتان کتابی معرفی کنید ، چون به بقیه جا ها نمیشه زیاد اطمینان کرد .

    ممنون

    پاسخ
    1. نویسنده سایت

      سلام.
      استاد در جلسات مختلف مفهوم لیبرالیسم رو به صورت مبسوط توضیح دادند اما خب اندکی در بین جلسات پراکنده است با دیدن جلسات کلبه و سایر سخنرانی های ایشان با مفهوم لیبرال آشنا خواهید شد.در مورد اینکه ایشان کتابی معرفی کرده باشند باید بگم که نمیدونم.
      لیبرالیسم به عنوان رویکردی سیاسی، اقتصادی،فرهنگی، فلسفی و اخلاقی؛ دارای ابعاد بسیار پیچیده‌ای است که برای شناخت آن نیاز به درک و شناخت فلسفه غرب است. لیبرالیسم از فلسفه غرب منتج شده و برای شناخت آن نیاز به شناخت و اشنایی به متفکران و فیلسوفان غرب در دوران بعد رنسانس است. شما می توانید برای درک لیبرالیسم به آثار جان لاک پدر لیبرالیسم مراجعه کنید. لیبرالیسم بر ۴ اصل آزادی ، حقوق بشر ، جامعه مدنی ،دموکراسی استوار است پس می توانید با شناخت این مفاهیم به مفهوم لیبرالیسم پی ببرید. در این بین استاد در جلسات غرب شناسی به فلسفه غرب پرداخته اند که در سایت قابل دانلود است.

      پاسخ
  2. جواد

    سلام

    اگر شماره جلسات را بگید ممنون میشم چون من جلساتی تحت عنوان غرب شناسی در آرشیوم نبود در سایت هم پیدا نکردم.

    و یک سوال دیگر در بین آثاز جان لاک و کتاب هایی که در مورد او و نظریاتش منتشر شده به نظر شما کدام بهتر است به علت کمبود وقت میخواهم فقط کتاب های پایه و اصلی را مطالعه کنم.

    تشکر

    پاسخ
    1. نویسنده سایت

      سلام.
      سلام چون جلسات گسترده هست و حضور ذهن ندارم که به صورت تک تک خدمتتون عرض کنم ولی استاد در سلسله جلسات شورش علیه طمع به لیبرالیسم اقتصادی پرداختند در جلسات دکترین دموکراسی آمریکایی در مقوله دموکراسی صحبت کردند در جلسات دکترین سینما به مبحث لیبرالیسم فرهنگی تا حدودی پرداختند و همچنین در برنامه کنکاش لیبرالیسم سیاسی رو هم توضیح دادند. شما میتونید با آدرس cayber@andishkadeh.ir مکاتبه کنید شاید جلسات خورد شده رو توانستند بهتون بدن.

      اما در مورد کتاب چون من خودم آثار لاک رو مطالعه نکردم نمی تونم نظری بدم.چون خودم برای شناخت لیبرالیسم از فلسفه غرب شروع کردم به نظرم سیر تاریخ فلسفه غرب رو حتما مطالعه بفرمایید.
      چندتا کتاب خوب هست در این زمینه یکی تاریخ فلسفه ویل دورانت و یکی تاریخ فلسفه راسل ، اینها کتاب کم حجم ۱ ۲ جلدی هستند کتاب کاپلستون هم هست که ۹ جلد هستش ، کتابی هم تحت عنوان دنیای سوفی که در قالب رمان و یک متن بسیار ساده تاریخ فلسفه غرب رو توضیح داده. برای شناخت غرب شناخت فلسفه غرب اجباری هستش

      این هم لینک جلسات غرب شناسی استاد http://ystc.ir/yaghin/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9/

      پاسخ
      1. جواد

        سلام

        ممنون از پاسختون

        از ویل دورانت شروع کنم بهتره

        اونطور که اطلاع دارم از بقیه بی طرف تر هست.

        پیروز سر بلند باشد

        در پناه خدا

        پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *