جنگ، ابزار استعمار آشکار و نهان | باشگاه استراتژیست‌های جوان

جنگ، ابزار استعمار آشکار و نهان

جنگ، ابزار استعمار آشکار و نهان

با خروج اروپاییان از توحش و تاریکی حاصل از حاکمیت کلیسا و کشیشان متحجر مسیحی در قرون وسطی (Middle Ages) یا عصر تاریکی (Dark Age)، فیلسوفان و اندیشمندان جدید مجال ظهور و بروز در حوزه های گوناگون را بدست آوردند و به این ترتیب افق های نوینی پیش چشم انسان اروپایی گشوده شد. با ظهور چهره هایی نظیر سر توماس مور (Sir Thomas Mor)، نیکولو ماکیاولی (Niccolò di Bernardo dei Machiavelli)، فرانسیس بیکن (Francis Bacon)، توماس هابز (Thomas Hobbes)و امثالهم، اندیشه سیاسی دولتمردان و جهت گیری ساختارهای قدرت در قاره سبز دگرگون شده و دوره دوم استعمار با دست اندازی بریتانیا، پرتقال، هلند، فرانسه، اسپانیا و ایتالیا به نقاط مختلف قاره های آسیا و آفریقا و سپس ورای اقیانوس اطلس، آغاز شد.

نظریات فیلسوفان و اندیشمندان خوی سلطه طلبی انسان اروپایی را برانگیخت و غارت و چپاول ملت های دیگر را برای او توجیه کرد.

تجار، نظامیان، مبلغان مذهبی، اشراف و سرمایه داران نیز به یاری دولت ها شتافته و ضمن کمک به بسط سلطه و نفوذ حکومت ها در سرزمین های مستعمره، منافع خویش را تأمین نمودند. از طرف دیگر شرایط فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نوین عصر روشنگری (رنسانس) اعم از گسترش دامنه علم آموزی، رشد مراکز علمی و نظریه پردازی، افزایش آزادی خواهی، رفع برخی تبعیض ها نظیر باز شدن درب گتوها (Ghetto)، رشد صنعتی و اقتصادی حاصل از غارت ثروت کشورهای مستعمره و فروش کالا به آنها و مواردی از این دست زمینه افزایش قدرت ساختارهای پنهانی را فراهم کرد که پیش تر و در جریان جنگ های صلیبی شکل گرفته بودند. به عبارت دیگر اروپاییانی که حتی عادت استحمام و شیوه کوتاه کردن مو را طی جنگ های صلیبی از مسلمانان آموختند، در کمتر از ۴ قرن بعد از آن، خود را مالک سرزمین های دیگر دانسته و مردم نقاط مختلف زمین را به بردگی گرفتند.

جنگ، ابزار استعمار آشکار و نهان
سرازیر شدن ثروت کشورهای مستعمره به اروپا به موازات نهادینه شدن خوی سوداگری و منفعت طلبی در کنار حذف خدا از زندگی انسان و ریشه دواندن اومانیسم به ارکان گوناگون زندگی و نیز حرص و طمع همیشگی برای قدرت، جنگ های کوچک و بزرگ بسیاری در اقصی نقاط زمین، بین کشورهای استعمارگر و یا مستعمره نشینان و استعمارگران به همراه داشت. قرون هجدهم و نوزدهم اوج تقابل کشورهای استعمارگر با یکدیگر در دست اندازی به سرزمین های جدید و بهره کشی از نیروی انسانی و چپاول ثروت مستعمرات بود. با گذشت زمان و در پی ایجاد نظام های نوین سیاسی مبتنی بر مشارکت جمعی و افزایش آگاهی عمومی از طریق گسترش رسانه های مکتوب نظیر کتب، روزنامه ها و اعلامیه ها و ظهور چهره های آزادی خواه، استعمارگران با مشکلات عدیده ای برای کنترل جوامع و جلوگیری از استقلال طلبی مستعمرات مواجه شدند.

در این بین با از میان رفتن ساختارهای سنتی قدرت نظیر نظام های پادشاهی و کلیسا، مراکز مخفی فرصت بی نظیری برای اعمال نفوذ بر معادلات بین المللی و دستیابی به سرچشمه های قدرت در کشورهای گوناگون بدست آوردند. در این بین جنگ و انقلاب به عنوان پدیده هایی که ساختارهای حکومتی یک جامعه را دستخوش دگرگونی کلی نموده و بسیاری از مناسبات اجتماعی و سیاسی آن را متحول می کنند، جایگاه مطلوبی نزد حاکمان نامرئی جدید بدست آوردند.
با ورود به قرن بیستم، پیشرفت های علمی و فنی، رشد علم آموزی، افزایش آگاهی عمومی، گسترش دامنه رسانه های جمعی و افزایش ارتباطات میان فرهنگ ها موضوعیت پیدا کرده و زرسالاران و اربابان قدرت متوجه عواقب وخیم این شرایط شدند. شرایط ابتدایی قرن بیستم نشان می داد دیر یا زود، اگاهی مردم سراسر زمین به واسطه ابزارهای ارتباطی و رسانه های جمعی افزایش پیدا کرده و این امر به سرکشی مستعمره نشینان و افزایش میل استقلال طلبی آنها منجر خواهد شد. از طرف دیگر هنوز نظام های پادشاهی متعددی در اروپا و آسیا وجود داشتند که برخلاف خواسته این ساختارهای پنهانی قدرت رفتار کرده و در کنترل آن نبودند، بنابراین مطالعه استفاده از یک جنگ بزرگ به عنوان ابزاری برای از میان بردن نظام های ناهماهنگ و تغییر در ساختارهای سیاسی، پیش از وقوع حرکت های گسترده مردمی در دستور کار قرار گرفت.

نتیجه آنکه پس از زمینه سازی های صورت گرفته در دهه اول قرن بیستم و سال های ابتدایی دهه دوم این قرن، سرانجام جنگ جهانی اول (World War I) با نام جنگ بزرگ (Great War) یا جنگی برای پایان همه جنگ ها در سال ۱۹۱۴ آغاز شد. عملیات روانی صورت گرفته پیش از جنگ به قدری اثرگذار بود که با اعلان رسمی آغاز جنگ، در شهرهای اروپا جشن و سرور برپا گردید و جوانان فوج فوج برای شرکت در جنگ اعلام آمادگی نمودند. مهم ترین هدفی که برپاکنندگان ناپیدای جنگ بزرگ دنبال می کردند، از میان برداشتن امپراطوری های بزرگ و ایجاد تقسیمات جغرافیایی کوچکتر به منظور افزایش اعمال نفوذشان بود.

به این ترتیب سه امپراطوری اروپایی آلمان، اتریش مجارستان و روسیه و امپراطوری مسلمان عثمانی از میان رفتند. سرزمین های امپراطوری های آلمان، اتریش مجارستان و عثمانی تجزیه شده و بخشی از آنها به ویژه سرزمین های عثمانی به عنوان مستعمره در اختیار فاتحان جنگ قرار گرفتند. روسیه نیز بخشی از سرزمین های خود را از دست داد، درواقع امپراطوری تزاری روسیه نه به واسطه شکست در جنگ، که به علت وقوع انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ از روزگار حذف شد.

map

map2

البته تأثیرات جنگ بزرگ یا همان جنگ جهانی اول تا سال ها بعد ادامه پیدا کرد، برای نمونه می توان به آغاز حرکت استقلال طلبی مردم ایرلند از میانه جنگ و در سال ۱۹۱۶ اشاره کرد که در نهایت به استقلال ایرلند جنوبی از بریتانیا در سال ۱۹۲۹ انجامید. به علاوه با از میان برداشتن عثمانی، از یک سو خطر نفوذ اسلام به قاره اروپا نیز برای اربابان قدرت بر طرف شد و از سوی دیگر زمینه برای سیطره جریانات متحجر، انگلیسی ساز و انحرافی بر دنیای اسلام فراهم آمد. اما پرونده دیگری که به موازات تغییر در مرزهای جغرافیایی و ایجاد کشورهای کوچکتر دنبال می شد، پاکسازی نژادی و کاهش جمعیت نژادهای دیگر بود، برای نمونه صربستان قریب یک چهارم جمعیت خود را در این جنگ از دست داد.

نوشته‌ی خانم هاله اسماعیل‌نژاد

منبع: پژوهشکده عفاف



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

3 نظر

  1. نیما

    راستی اگر ممکنه لطف کنید به صورت پی دی اف برای دانلود قرار بدید . با تشکر

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *