تحلیل فیلم ناگفته از دراکولا (Dracula Untold 2014) | باشگاه استراتژیست‌های جوان

تحلیل فیلم ناگفته از دراکولا (Dracula Untold 2014)

تحلیل فیلم ناگفته از دراکولا (Dracula Untold 2014)
عنوان Dracula Untold
سال ساخت 2014
کارگردان Gary Shore
نویسنده Matt Sazama, Burk Sharpless, Bram Stoker (characters)
بازیگران Luke Evans, Sarah Gadon, Dominic Cooper, Art Parkinson
کشور سازنده نامشخص
نوع رسانه فیلم

در روند بازسازی داستان‌های قدیمی توسط هالیوود این بار باز نقل داستان دراکولا یا خون‌آشام در قالب فیلم «ناگفته از دراکولا» به نمایش درآمده که همانند همه نمونه‌های پیشین به اعاده حیثیت از شخصیت پلید داستان پرداخته و دراکولا را یک ابرقهرمان معرفی می‌نماید.

این فیلم به کارگردانی گری شور بر اساس رمانی از برک استوکر ایرلندی به نام دراکولا ساخته شده است. این فیلم با به کار بردن جلوه‌های ویژه در سطح بسیار بالا و داستانی قهرمان محور قادر به جذب طیف نوجوان و جوان در حد مطلوبی می‌باشد.

فیلم با رویکردی عامه‌پسند مفاهیم عمیق اعتقادی و سیاسی خود را بازگو می‌کند و قلب و ذهن مخاطب را به تسخیر درمی‌آورد.

در این فیلم ولاد (دراکولا) پادشاهی است که در کودکی تحت پرورش ترک‌ها قرار می‌گیرد تا تبدیل به شخصیتی بی‌رحم گردد و از او در جنگ‌ها مقابل ترک‌ها استفاده شود. او در حد اعلی به خشونت دست میزند اما درنهایت به اصل خود برمی‌گردد و سعی می‌کند در آرامش و صلح باشد پس به کشورش برمی‌گردد و فرمانروای ترانسیلوانیا می‌شود.

در این فیلم اروپاییان با وجود اینکه تحت سلطه ترک‌هایند اما روش‌های خود را دارند و صلح‌طلب و در ابتدای هر امر خواهان مذاکره‌اند اما صلح‌طلب بودن آن‌ها تا زمانی که به حقشان تجاوز نشود باقی می‌ماند ولی درصورتی‌که حقوق حقه‌ی آن‌ها داده نشود، قادر به انجام هر عملی برای گرفتن حق خودند.

دراکولا از جوانبی شباهت‌هایی به فیلم سیصد یک دارد که به صورت مختصر به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

  • شروع فیلم که فلش بک به عقبه‌ی شخصیت برتر فیلم دارد به طرز قابل ملاحظه‌ای بازگوکننده‌ی همان داستان بیان شده در ۳۰۰ است. فیلم ابراز می‌کند: پسرانی از خانواده‌های تحت قلمرو مسلمین جدا شدند و با اعمال سخت‌ترین شرایط به افرادی بی‌روح و جنگ‌جو و بسیار سرسخت تبدیل شدند، البته تفاوت این بخش در این است که در ۳۰۰ گروه مقابل ایرانیان و قلمروی موردپسند داستان از این شیوه بهره می‌جست و وجه تشابه در این است که هر دو قهرمان در فیلم ۳۰۰ و دراکولا در چنین شرایطی تربیت شدند.
  • در فیلم ۳۰۰، جمعیتی قلیل به سپاهی عظیم تاختند و در باطن پیروزی یافتند. در این اثر هم‌گروه کم‌جمعیت‌تر برای دفاع از عزت خود در مقابل گروهی بزرگ برمی‌خیزند و البته این بار پیروزی ظاهری نیز به دست می‌آید.
  • در هر دو فیلم شخصیت‌های مقابل قهرمان فیلم شرقی هستند و قهرمان از یک کشور غربی است. در ۳۰۰ ایران شخصیت منفی و یونان شخصیت مثبت و در دراکولا عثمانی یا ترکیه شخصیت منفی و رومانی شخصیت مثبت داستان بود.
  • هر دو داستان سعی در بهره جستن از وقایع تاریخی در اثر خود داشتند. فیلم ۳۰۰ به‌نوعی بازسازی غیرواقعی نبرد ترومپیل است و داستان دراکولا بر پایه شخصیت شاهزاده رومانیایی به نام ولاد تپش است که قصر منتسب به او هنوز به عنوان بنایی تاریخی موجود می‌باشد.

در این فیلم به وضوح نمادهای اسلامی دیده می‌شود. اولین و مهم‌ترین نکته اسامی قابل‌تأمل آن‌هاست: اسامی‌ای مانند محمد، حمزه، اسماعیل و … .

پادشاه ترک‌ها محمد (هم نام پیامبر جلیل‌القدر اسلام) نام دارد و در طی فیلم به تبع اینکه وی از شخصیت‌های اصلی است مکرراً نام او تکرار می‌شود. اما آنچه از محمد مسلمان در ذهن شکل می‌گیرد فردی خون‌ریز و بی‌پروا و ظالم است. شنیدن این نام در این شرایط باعث ایجاد پس‌زمینه‌ای نامطلوب از این اسم در ذهن بیننده می‌گردد.

در تمام طول فیلم حتی یک مسلمان واقعی که دارای حسن خلق (برترین ویژگی پیامبر عالی‌قدر اسلام) و عدالت باشد دیده نشد.

درنهایت پس از جنگ‌های متمادی ولاد یک مسیحی اسبق و یک شیطان کنونی با قدرت‌های برتر و سپاه کمتر و انگیزه کافی و بر حق خود (نجات فرزند) تمام لشگر عظیم مسلمین را به خاک و خون کشاند و اثری از کمک نیرویی برتر و یا توسل و … نسبت به پروردگار در مسلمین دیده نشد. گویی خداوند اسلام خدایی بی‌تفاوت و بی‌اثر و ناکارآمد است.

از جمله نمادهای تصویری اسلام در «ناگفته از دراکولا» در زیر دیده می‌شود:

 

آنچه حائز اهمیت است این است که دین اسلام یک دین منزوی و خشن و ناکارآمد است. در مقابل آن مسیحیت بسیار پررنگ ظاهر شده است. از جمله شواهد آن در فیلم این است که:

– روحانیان مسیحیت در این فیلم دارای قدرت پیشگویی‌اند.

-ولاد برای آرامش خود بارها به صلیب تمسک می‌جوید. حتی در ابتدا پس از تصمیم به بازگشت به اصل و وطن و صلح‌طلبی به صلیب متوسل می‌شود.

-ولاد برای عبادت به صومعه می‌رود و از خدا استمداد می‌جوید حتی پس‌ازاینکه بین او و پدر روحانی مشکلی پیش می‌آید.

-همسر ولاد معمولاً گردنبند یا گوشواره صلیب دارد.

-مرد روحانی درنهایت با کمک نیروی پاک‌کننده صلیب قادر است دراکولاها را عقب نشاند و پسر ولاد را نجات دهد.

-در تاج پسر دراکولا صلیب دیده می‌شود و در کنار او روحانیان مسیحی به عنوان قدرتی در حکومت دیده می‌شوند.اما آنچه مهم است این است که درنهایت امر هیچ‌کدام از این ادیان الهی به عنوان دین مورد پذیرش قهرمان نمی‌ماند و آنچه برتر است اعتقاد به شیطان و کمک نیروهای شیطانی است.

حتی درنهایت همسر ولاد که در طی فیلم مسیحی معتقدی نمایش داده می‌شود در لحظه‌ی مرگ با اصرار از ولاد می‌خواهد که ولایت شیطان را بپذیرد و آن را تنها راه نجات پسرشان می‌خواهد.

تمام فتوحات و رهایی از مشکلات ولاد پس از کمک گرفتن از نیروی شیطانی حاصل شد. ولاد پس از تبدیل به خون‌آشام به بسیاری از قدرت‌های آرمانی انسان‌ها دست‌یافت مانند: قدرت شفای امراض و بیمار نشدن، سرعت و تیزبینی و قدرت جسمانی بالا، عمر بسیار طولانی و پایداری جوانی و از این قبیل برتری‌ها در نسبت با انسان‌های عادی جامعه خود.

خود ولاد درنهایت در لحظه‌ی کشتن محمد نماد رهبر مسلمین با افتخار اعلام می‌کند که پسر شیطان است.

در این فیلم وقتی ولاد از همه‌چیز درمانده شد با تبدیل به خون‌آشام (که در داستان‌های گوناگون غربی خون‌آشام از افراد شیطان و اصحاب جهنم معرفی‌شده‌اند و خود فیلم خون‌آشام را نوعی شیطان معرفی می‌کند) به نجات می‌رسد. اگر ولاد خون‌آشام شده را شیطان در نظر بگیریم پس در این اثر از شیطان به عنوان یک فرد نجیب یادشده و از اهریمن، قهرمان ساخته است.

 آنچه در فیلم به طور مداوم القا می‌شود این است که بد بودن همیشه بد نیست! نمادهای شومی هم چون خفاش و خون‌آشام و کارهایی مثل خوردن خون (حتی در زمان قبل از خون‌آشامی و انسان بودن) و کشتار بی‌رحمانه و … که به‌هیچ‌وجه پسندیده نیستند در این فیلم عادی‌سازی شده و مطلوب جلوه می‌کند و حتی با ایجاد هیجان و احساسات مخاطب را در این زمینه با خود همراه می‌نماید.

دراکولا فیلمی است که برتری شیطان و نیروهای شیطانی را کاملاً قوی و در پس پرده‌ی حمایت‌های آشکار از مسیحیت و در قالب یک دوست همسو به بیننده منتقل می‌نماید.

در دراکولا دو فرد معتقد و رهبر جامعه یعنی ولاد و ماریا (همسرش) دست به دامان شیاطین شدند. ولاد درنهایت خود جزء شیاطین شد و آن گروه برتر و ماندگار که در نسل بعد در انتها فیلم نمایش داده شد، ولاد و همسرش (که دیگر نمادی از مسیحیت مثل گردنبند صلیب و … همراه نداشت) و خون‌آشامی که ولاد را تبدیل کرد، بودند و هیچ‌کدام از مسیحیان معتقد داستان در جامعه پیشرفته آینده دیده نشدند.

در این فیلم کاملاً مفهوم جمله‌ی «هدف وسیله را توجیه می‌کند» دیده می‌شود. قهرمان داستان برای هدف صحیح خود به هر عملی دست میزند و در فیلم به موفقیت نیز دست می‌یابد و حتی در قسمتی از فیلم ابراز می‌کند که اگر باز تاریخ تکرار شود آنچه انجام داده، مجدد انجام می‌دهد.

در فیلم دو بار به مسئله تناسخ و بازگشت افراد به طور مجدد به زندگی اشاره شده است. جملات دیالوگ که به صورت شعر می‌باشد این است:

چرا به این دنیا و دنیای بعدی جداگانه فکر می‌کنی؟

وقتی که یک نفر پس از دیگری به دنیا می‌آید

زمان همیشه برای کسایی که بهش نیاز دارن کوتاهه ولی برای کسانی که عاشق‌اند…همیشه باقی میمونه.

حال به تعریفی چند از تناسخ در آیین‌های معتقد به آن می‌نگریم:

هندوئیسم

در هندوئیسم، روح (آتمن) جاودانه و نامیرا است، درحالی‌که جسم تولد و مرگ دارد. روح جسم را مانند لباس کهنه ترک می‌گوید و لباس نو می‌پوشد.

برهمن‌ها به ایده وازایش (تناسخ) معتقد هستند؛ یعنی هر وقت موجودی از بین برود، روح آن از کالبد جدا شده و در همین دنیا به کالبد موجود دیگری درمی‌آید.

بودائی

به استناد کتب مقدس، بودا معتقد به نوعی از وازایش (تناسخ) بود.. در آیین بودا، وازایش، مطلقاً به معنای حرکت روح یا «نفس» از یک کالبد به کالبد دیگر نیست. این برداشت شبهه انگیز، از اخلاط اندیشه هندو و فلسفه بودائی ناشی شده، حال اینکه در آیین بودا، موجودات دارای «خود» یا بخش پایدار وجود، نبوده و بنابراین، انتقالی صورت نمی‌گیرد.

تمثیل بودا در این باب چنین است که همان‌گونه که با آتش یک شمع روشن، می‌توان شمعی دیگر را روشن کرد آتش شمع اول، علّت روشنایی شمع دوم است، آگاهی یک موجود، می‌تواند باعث پدیداری واحد (های) آگاهی دیگر شود.

تائوئیسم

در تائوئیسم افرادی را می‌بینیم که در قالب افراد متفاوت در زمان‌های مختلف زندگی کرده‌اند. در متن مقدس چانگ تزو آمده است: تولد آغاز نیست، مرگ پایان نیست، وجود داشتن بدون محدودیت است. ادامه یافتن بدون آغاز است.

و زمانی ما به اصل تناسخ این جملات پی می‌بریم که در انتهای فیلم و در سال‌های بعد از زمان داستان فیلم همسر مرده‌ی ولاد را می‌بینیم و او خاطره‌ای ازآنچه به او گذشته ندارد اما شباهت‌های فکری و رفتاری به همسر ولاد این فکر که او همان زن است که به دنیا برگشته را در ذهن تقویت می‌کند.

آنچه درنهایت مورد تأمل است انگیزه اصلی سازندگان چنین فیلم‌هایی در هالیوود است. آیا جز این است که شیطان رجیم بر دل‌هاشان حکمرانی می‌کند و نعماتی که خدای مهربان بر آن‌ها ارزانی داشته علیه او استفاده می‌کنند؟ چنین تفکرات و اعتقاداتی در ناخودآگاه مخاطب می‌نشیند و در تنگناهای زندگی مسیر نادرست پیش روی وی قرار می‌دهد. پس لازم است که مخاطب با دید باز و به دور از این تفکر که: «فیلم تنها سرگرمی است » به تماشای این آثار بنشیند و از دیدگاه‌های دشمنان خدا و مذهبش آگاه شود.

نوشته خانم عرفانه زند



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

4 نظر

  1. علی دژپور

    سلام و خسته نباشید
    نقد جالب و آگاه کننده ای بود
    اگه قبل از دیدن اینگونه فیلم ها که حتی در تلویزیون خودمون هم شاهد پخش آن ها هستیم
    برای بیننده ها از این دست نقد ها گذاشته بشه مسلماً از اثرات زیان بارشون روی مخاطب کم خواهد شد.

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *