بررسی غیر توحیدی بودن علم زیست‌شناسی | باشگاه استراتژیست‌های جوان پویش فراگیر شکایت از رئیس جمهور حسن روحانی

بررسی غیر توحیدی بودن علم زیست‌شناسی

بررسی غیر توحیدی بودن علم زیست‌شناسی

علم بیولوژی، چه موجودی را زنده می‌داند؟ کدام موجود صاحب حیات است؟ تفسیر بیولوژی از تمایز بین موجود زنده با غیرزنده کدام است؟ در این مقاله به برخی از علل غیر توحیدی بودن علم زیست‌شناسی می‌پردازیم.

 

۱)نفی حی (زنده) بودن خدا، ملک، روح و جن:

پاسخ به این دست سؤالات را می‌شود در این جمله خلاصه کرد که: ” بیولوژی، حیات را تبیین بیوشیمیایی می‌کند.” یعنی حیات، صرفاً از اتم‌ها (و زیر اتم‌ها) و مولکول‌ها، که خود فی حد ذاته، فاقد حیات‌اند، تشکیل شده است.

از منظر علم بیولوژی -که عهده دار بررسی و مطالعه موجودات زنده است- موجود زنده  ویژگی‌هایی دارد که آن را از موجود غیر زنده جدا می‌کند:

۱)حرکت ۲)رشد و نمو ۳)غذیه ۴)تولیدمثل ۵)آنتروپی منفی

از این منظر و از نظر اکثر بیولوژیست‌ها، ویروس موجود زنده نیست. چرا که مثل بقیه مولکول‌های شیمیایی، قابلیت کریستاله شدن (کریستال‌ها متشکل از مولکول‌های یکسان هستند) دارد و همین‌طور یک سلول محسوب نمی‌شود چون به تنهایی فاقد فعالیت متابولیکی است.

حال، سؤال این است که طبق تعریف بیولوژِی، آیا روح، ملک، جن و حتی خدا، موجود زنده محسوب می‌شوند؟

وقتی ویروس را موجود زنده نمی‌شمارند قطعاً خدا، جن، ملک و روح هم فاقد حیات است، این‌یک چالش بنیادین با مفاهیم دینی است! حداقل این است که به‌صورت ناخودآگاه، دانشجوی رشته بیولوژی به اکثر متعلقات ایمان بی‌اعتقاد می‌شود! به این نکته توجه داشته باشید که می‌شود انسان ماتریالیست باشد و خود نداند. باید دانست که به تعبیر یکی از اندیشمندان “گذر از علم پرستی معرفت‌شناختی، به مادیت وجود شناختی، گذری روانی است نه منطقی؛ چرا که نه علم پرستی معرفت‌شناختی، منطقی است و نه مادیت وجودشناختی، اما چه باید کرد؟ حداقل این است که استاد بیولوژی، باید تئولوژی (الهیات) هم بداند و از حریم اعتقادات دینی صیانت کند، چنان‌که در پلت زیر نگاه دینی ترسیم شده است:

این سؤال فلسفی ذهن هر فیلسوف علمی را می‌گزد که:

آیا حیات مقدم بر احکام و عوارض و آثار آن (یعنی رشد، تغذیه، حرکت، تولیدمثل و…) است یا احکام و عوارض و آثار حیات، مقدم بر حیات‌اند؟ بیولوژی، احکام و عوارض را مقدم بر حیات می‌داند. درصورتی‌که از نگاه دینی، حیات محصور به عوارض آن نیست و حقیقتی است که مقدم بر آثار آن است.

۲)نگاه آرخه محور در تفسیر طبیعت:

در فلسفه، یکی از مهم‌ترین دعواها این است که اصالت با وجود است یا ماهیت. اصالت در تلقی فلسفی، در واقع منشأ اثر بودن است. برای مثال آن‌هایی که معتقدند اصالت با وجود است، در واقع معتقدند که اعم‌ترین، کلی‌ترین، اصلی‌ترین و منشأ اثر واقعی، وجود است. حتماً تا کنون اسم فیلسوف معروف آلمانی “امانوئل کانت” را شنیده‌اید. یکی از مهم‌ترین کارهای وی این بود که گفت به‌جای این‌که از وجود یا ماهیت بپرسیم و آغاز کنیم از خود معرفت شروع کنیم. یعنی ببینم تا چه حد می‌توانیم بفهمیم. (البته عنایت دارید که آن‌هایی که معتقدند اصالت با وجود است که-اکثریت فلاسفه را هم تشکیل می‌دهند، می‌گویند برای معرفت‌شناسی، شما ابتدا باید از وجود معرفت آگاهی داشته باشید و بعد آن را بشناسید.)

یکی از نکاتی مهمی که محصول کانت بود تفکیکی بود که بین نومن و فنومن رقم زد.در واقع معنای نومن واقعیت فی نفسه است و معنای فنومن، واقعیت برای ما می‌باشد. دو تیپ کلمه پرکاربرد دیگری که در فارسی برای ترجمه نومن و فنومن به کار می‌رود: “بود و نمود” و “پدیده و پدیدار” می‌باشد. پس ما یک بود، پدیده و واقعیت داریم (نومن) و یک نمود، پدیدار و فهم ما از واقعیت. البته نقدهای جدی به فلسفه کانت وارد است که از حوصله این بحث خارج است.

بعدازاین بحث فلسفی، که صرفاً مقدمه بود می‌خواهیم نکته‌ای را بیان کنیم و آن این است که «انسان نمی‌تواند فارغ از پیش فهم (پیش دانسته)، پیش‌فرض، علائق، انتظارات و پرسش‌های خود بفهمد و حتماً مقدمات در تفسیر وی (چه متن و چه طبیعت) تأثیر می‌گذارد. (لازم به ذکر است که علمی که عهده‌دار فهم معنا از متن است، هرمنوتیک نام دارد).» قبل از ادامه بحث باید یک تفکیک دیگر صورت داد و آن تفکیک بین استدلال و شاهد است. استدلال مربوط به مباحث معرفتی و منطقی است و مقدمه و نتیجه دارد. درصورتی‌که شاهد، نشانی است. به این معنا که شواهد به ما آدرس می‌دهند نه اینکه به‌طور مستقیم نتیجه بدهند. (شاهد باعث فرضیه‌سازی می‌شود).

داروین و دیگر زیست شناسان هم‌فکر وی، با دیدن شواهد و قرائن (دقت کنید) فسیلی، تفسیر خودشان را ارائه کرده‌اند. و این تفسیر، خواه‌وناخواه، از پیش‌فرض‌های متافیزیکی (فلسفی) آزاد نبوده است. برای مثال، داروین قطعاً به «وجود موجودات زنده مادی یعنی آغزیان، باکتری‌ها، گیاهان، قارچ‌ها و جانوران» معتقد بوده است. و این خود یک پیش‌فرض فلسفی است. یعنی مفروض الوجود گرفتن این موجودات، یک پیش‌فرض است درصورتی‌که علم فلسفه عهده‌دار موضوع وجود است و بیولوژی احکام و عوارض موجود را بررسی می‌کند.

نگاه سکولار به طبیعت، آرخه محور (صرفاً توجه به ماده المواد) است. و نگاه دینی به طبیعت، آیه محور است.

برای مثال، سعدی (به‌عنوان یک مسلمان) می‌گوید:

برگ درختان سبز، در نظر هوشیار          هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

نگاه قرآن به طبیعت، آیه محور است.

وَمِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّهٍ وَهُوَ عَلَیٰ جَمْعِهِمْ إِذَا یشَاءُ قَدِیرٌ

﴿الشوری: ۲۹﴾

و از آیات اوست آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه از جنبدگان در آن منتشر نموده، و او هرگاه بخواهد بر جمع آن‌ها تواناست!

قرآن می‌گوید:

«افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»

آیا به چگونگی و کیفیت خلقت شتر نمی‌نگرند که چگونه خلق‌شده است؟

و این عظمت در خلقت را نشانه خدا می‌گیرد. اما در عوض آقای ریچارد داوکینز با دیدن همین موجودات و چگونگی ساختشان به انکار خدا می‌رسد! چرا؟ چرا امام صادق (ع) -در کتاب توحید مفضل- برای مفضل با برشمردن شباهت انسان و میمون درس توحید می‌دهد اما داروینیست‌ها با مشاهده شباهت، به الحاد می‌رسند؟ امام صادق (ع) به مفضل می‌گوید تدبیر کن در خلقت (نه طبیعت) زرافه و با نوع نگاه توحیدی خود، درس توحید می‌دهد اما امروزه بیولوژیست‌ها، از نگاه به زرافه با پیش‌فرض‌های غیرتوحیدی خود، به انکار خدا می‌رسند. چرا؟

چون قرائت دینی از طبیعت (=خلقت) با قرائت سکولار از طبیعت متفاوت است. نتیجه:

قرائت‌ها از کتاب طبیعت متنوع است. قرائت‌ها متکی به‌پیش فرض‌هاست. برای رسیدن به قرائت حقیقی باید به تنقیح و منزه کردن پیش‌فرض‌ها پرداخت.

 

 

۳)نفی ربوبیت الهی:

به نظر بنده، یکی دیگر از پیش‌فرض‌هایی که در تفسیر طبیعت و ازجمله همین نظریه داروین وجود دارد، پیش‌فرض خودکفا بود جهان و طبیعت است. یعنی تمام علل، محصور به عالم ماده است و غیب هیچ تأثیری در سازوکارهای مادی ندارد. به این معنا که رانش، جهش، مهاجرت، نوترکیبی، خودلقاحی و دگرلقاحی و… برای به وجود آمدن چنین تنوعی در عالم موجودات زنده لازم و کافی است. و هیچ نیازی نیست که پای خدا و غیب را وسط بکشیم و اساساً ربوبیت الهی رو انکار می‌شود. اگر امروز در علم زیست‌شناسی، با دیدن کدهای عمومی ژنتیکی می‌گویند پس یک نی‌ای مشترک داریم، پس تمام موجودات زنده از یک نی‌ای مشترک مشتق شده‌اند حاصل این نگاه است که عالم ماده بی‌نیاز از غیب و خداست و اساساً ربوبیتی در کار نیست.

به‌عبارت‌دیگر، در نگاه بیولوژیست‌های داروینیست، برای تبیین حیات هیچ نیازی به غیب و ماورالطبیعه نیست. هیچ شعوری پشت عالم ماده نیست و این عالم به اقتضای مکانیسم و سازوکارهای طبیعی خودش به تکامل دامن می‌زند و این در تضاد آشکار با مفاهیم و مضامین دینی است، پس نقش خدا چه می‌شود؟ اگر قرار است همه‌ی خلقت با سازوکار طبیعت بدون نیاز به دست خدا صورت گیرد چه نیازی به فرض خداست؟ این حرف ماتریالیست‌هاست که معتقدند همه‌چیز از ماده و انرژی تشکیل‌شده و همه روندها و مکانیسم‌ها کاملاً مادی است و بی‌نیاز از خدا.

 

۴)تعمیم این نظریه به مناسبات اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و… :

تعمیم این نظریه به مناسبات اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اشکال دیگر و نقطه تصادم این نظریه با دیدگاه توحیدی است. با این انسان‌شناسی خاص به نسبیت اخلاق و…. خواهیم رسید. درصورتی‌که دین این را تجویز نمی‌کند! “تنازع برای بقا” و “انطباق خود با طبیعت برای بقا” اصول مسلم نظریه انتخاب طبیعی است که کاملاً واضح است با اخلاق و دین و توحید در تضاد است…..

مسئله social Darwinism (داروینیسم اجتماعی) یکی از نگاه‌های غالب در تفکر مدرن بوده و هست. در بسیاری از فیلم‌های اخیر هالیوودی، انیمیشن‌ها و بازی‌های کامپیوتری و.. القای نگاه داروینیستی وجود داشته و دارد. القای این نکته که اولاً و بالذات، انسان حیوان است (با قشر مخی پیچیده‌تر) ثانیاً و بالعرض، قواعد حاکم بر نظام اجتماع انسانی، همان قواعد و قوانینی است که بر جنگل حاکم است و آن قواعد جنگلی عبارت‌اند از: «تنازع برای بقا»، «انتخاب اصلح» و…

کاپیتالیسم (سرمایه‌سالاری) در نئولیبرالیسم غربی، بن‌مایه‌ای کاملاً داروینیستی دارد. کسی اصلح است که بتواند انباشت سرمایه‌ای بیشتری را رقم بزند و انسان ضعیف به لحاظ اقتصادی، باید زیر چرخ توسعه اقتصادی له شوند چرا که این روند، در این نگاه غیرتوحیدی، کاملاً طبیعی است!

اگر در داروینیسم «تنازع برای بقا» مطرح است ما در تلقی قرآن «فاستبقوا الخیرات» را داریم و اگر در نگاه (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی) داروینیستی صحبت از انتخاب اصلح (زرمند، زورمند، تزویرکار) است ما در نگاه قرآن «و العاقبت للمتقین» را داریم…

 

۵)عبث و کور خواندن خلقت:

یکی از شواهدی که معمولاً برای نظریه انتخاب طبیعی را می‌کنند “اندام‌های وستیجیال” است. اندام‌های وستیجیال اندام‌هایی هستند که کارایی و عملکرد خود را در یک‌گونه ازدست‌داده‌اند و رد پایی از خویشاوندی گونه‌ها باهم به شمار می‌روند. هرکسی که مقدمات ادبیات توحیدی و اسلامی آشنا باشد می‌داند که «خداوند هیچ‌چیز را بیهوده و عبث خلق نمی‌کند؟» اما در مفهوم اندام‌های وستیجیال به صراحت گفته می‌شود که نیازی به این اندام در موجود زنده نیست، کارایی آن‌چنانی ندارد و در واقع این مفهوم القا می شود که اساساً «وجود این اندام‌ها در بدن عبث می‌باشد».

 

۶)تثلیثی بودن نگاه داروینیست‌ها در طبقه‌بندی موجودات زنده:

خاستگاه علم غربی از فلسفه  تثلیثی بوده و به‌تبع آن، خود علم نیز تثلیثی شده است. در واقع، ریشه فهم در غرب تثلیثی است. تثلیثی بودن علم به این معنا است که آن علم دعوت به توحید و یگانگی نمی‌کند و شرک معرفتی را رقم می‌زند.

کسی که علوم تثلیثی را بپذیرد نمی‌تواند توحید را آن‌چنان‌که باید قبول کند و از آن فاصله می‌گیرد. در علم زیست‌شناسی تقسیم‌بندی و طبقه‌بندی حیات به: آرخیا، باکتریا، یوکاریوتا یادآور پارادایم تثلیثی مسیحیت می‌باشد.

 

 

۷)تک ساحتی بودن انسان از نگاه داروین:

در قرآن کریم «و نفخت فیه من روحی» داریم. انسان قرآنی دو ساحتی است: جسم و روح در حالی که انسان داروین تک ساحتی است و هیچ‌چیز فرا طبیعی را نمی‌بیند و تمام آگاهی را تقلیل و تحویل به بعد مادی انسان می‌دهد. امروزه علم آنتروپولوژی (انسان‌شناسی)، فقط بعد مادی (بشره) را در نظر می‌گیرد و این علم مبنای علوم دیگر از جمله علوم انسانی می‌شود. پرواضح است که با این مبنا، معارف روبنایی نیز دچار مشکلات عمده‌ای می‌شود.

 

 

۸)تضاد با نص صریح قرآن کریم:

 و در آخر این آیه قرآن را تقدیم می‌کنم به مذهبیونی که قائل به نظریه انتخاب طبیعی هستند و می‌گویند این نظریه با قرآن در تضاد نیست:

 «إِنَّ مَثَلَ عِیسَیٰ عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کنْ فَیکونُ» (آل عمران-۵۹)

همانا مثل (خلقت) عیسی نزد خدا مانند، مثل (خلقت) آدم است. که خلق کرد او (آدم) را از گل سپس به او گفت (موجود)باش پس (موجود) شد.

به عبارت دیگر اولاً خلقت حضرت عیسی همچون حضرت آدم بدون پدر و به اراده الهی صورت گرفته است. ثانیاً این خلقت دفعی بوده است.

نوشته آقای رحمان رزم‌پا



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

23 نظر

  1. امیر

    با عرض سلام (بحثی فرا حوزوی و دانشگاهی) به یقین داروینیست ها در اشتباه اند اما نوشته موجود نیز خالی از اشتباه نیست ! همان طور که فلسفه صفری است که با یک حکمت معنی پیدا می کند بیولوژی هم صفری است که با یک حکمت خدا را نمایان می سازد آن هم به صورت اعلا .این مطلب را در ابتدا بگم که من بیولوژی خوندم اما همزمان هم کلاس های کلبه کرامت را پی گیری می کنم.همان طور که حقیقت یکی است اما واقعیت ممکن است چندتا باشد .برای مثال همانند آتش که گرما می دهد حق است ولی دو فرد که یکی در مقابل باد و دیگری در پشت باد هستند در کنار این آتش قرار بگیرند .یکی که در مقابل باد است و آتش را گرم و پر نور می داند و دیگری که پشت به باد است آتش را فقط پر نور و سرد حس می کند و اما آنکه بروی آتش باشد سوختن را.خلقت انسان یک حقیقت است اما ما اشاره به واقعیت های خلقت انسان می کنیم و این نشان از نرسیدن ، ما و داروینیست ها به حقیقت خلقت است.
    برای مثال خلقت آدم و حوا که نه در بهشت موعود بلکه در بهشتی زمینی قرار داشتند و از آن رانده شده اند از خاک گل و مانند آن بوده وَ مِن‌ْ آیهاتِه‌ِ اَن‌ْ خَلَقَکُم‌ْ مِن‌ْ تُرهاب‌ٍ، ثُم‌َّ اِذها اَنْتُم‌ْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون‌َ. قرآن حقیقت خلقت را گفته ولی چگونگی خلقت را بیان نکرده و معمایی برای انسان قرار داده تا با کنار هم قرار دادن آن در کنار هم انسان خدا را بیابد که در مقابل داروینیست در جستجوی خود به بی خدایی رسیدند اشکال از آنان و قلوب بیمارشان هست و نه در نشانه طبیعت که خدای آن الله است پس همین اندام‌های وستیجیال (شما وجود چنین اندامی را نمی توانید رد کنید ) ، تنازع برای بقا یکی بودن منشائ موجودات موجود در زمین (نشانه ایی برای خدایی واحد) همه و همه نشانه ایی از الله است نه نبود الله.و در آخر نظر خود و چند تذکر در مورد نوشته بیان می کنم.آیا ممکن است حضرت آدم (وحوا)اولین انسان روح دار موجود در زمین باشد ولی قبل از او انسان هایی که فسیل های آنان قبل از ایشان است نیز موجود بوده باشند آیا با این سخن نمی توان خیلی از دشواری های پاسخ به داروینیست ها را از سر راه کنار گذاشت و به حقیقت نزدیک تر شد؟ و اما اشکالات موجود در نوشته پیش رو ۱-چرا علم را مطلق می گیریم ؟ علمی که هر ساله بخشی از واقعیت ها را بدست می آورد و به عبارتی در حال تکامل است و تکامل نشان از نرسیدن به حقیقت دارد و اگر نه آنکه ، کامل است همه چیز را می داند .پس چرا سوال از حقیقت خلقت را از او بپرسیم بیولوژی تنها وسیله ای است برای فهمیدن بخشی از حقیقت و نه تمام آن حقیقت قرآن است و لی با کمک زیست شناسی می توان به حقیقت قرآن پی برد پس با این تفسیر بیولوژی نظر خود را در مورد موجود زنده فقط از نظر خود و دید ناقص خود می دهد و بخشی از واقعیت را روشن می کند .۲-زیست شناسی خدا را می فهمد اما داروینیست ها خدا نبینند اشکال در آنان است نه علم زیست شناسی.۳-اگر دنیا را چند بعدی در نظر بگیریم بیولوژی تنها یک بعد آن را می فهمد پس غیب که در بعد بالاتری است در فهم این علم نخواهد گنجید (نه انکار بلکه نداشتن توان برای فهم).
    ۴- حال، سؤال این است که طبق تعریف بیولوژِی، آیا روح، ملک، جن و حتی خدا، موجود زنده محسوب می‌شوند؟این سوال شما در توان زیست شناس نیست .مثل این است که برویم پیش مکانیک و از او تقاضای درمان سردرد کنیم.۵-اصالت با وجود است یا ماهیت ؟اللهم انّی اعوذُ بک من علمٍ لاینفعُ… اول مرغ بود یا تخم مرغ .۶-نفی ربوبیت الهی ؟ ببینید دوست عزیز نظر من اینگونه است که علمی که توان شناخت پدیده ها را دارد نباید در مورد علت پدیده نظر دهد چون به علت نداشتن اطلاعات صحیح راه به بی راهه خواهد برد(همانند داروینیست ها)رانش، جهش، مهاجرت، نوترکیبی، خودلقاحی و دگرلقاحی و… همه نشانه هایی از خدا هستند اما با خود اینها نمی توان به خدا رسید و اشتباه داروینیست ها همین بوده که در کاری که توانش را نداشتند و با وسیله هایی چون جهش به انکار خدا می پردازند در حالی که با نگاه حکمی جهش خود نشانه ای از وجود رب است.۶-خداوند هیچ‌چیز را بیهوده و عبث خلق نمی‌کند؟اندام های ویستیجیال نه نشانه عبث بودن بلکه نشانه تکامل موجود زنده است که انسان را با مطالعه خود دعوت به شناخت خود و خدایش می کند.۷-علوم تثلیثی . در نوشته اشاره به این می شود که زیست شناسان منشائ حیات را یکی می دانند اما بعد اشاره به تثلیث می شود تناقضی آشکار.اگر دقت کنید در تصویری که برای علوم تثلیثی گذاشتید نوار طوسی رنگی منشا همین سه (آرخیا، باکتریا، یوکاریوتا)هست.۸-پاسخ شما در مورد فسیل های موجوداتی که قدمتی بیشتر از بشر (آدم وحوا)دارند.dna مشترک .ساختار مشابه تقریبا تمام ساختار بدن ما با دیگر حیوانات ، مانند چشم گوش .چرا دارو ها را ابتدا بروی موش آزمایش می کنند و بعد بروی انسان و….
    در انتها خوشحال می شم که بحث در این بای ادامه داشته باشه تا شاید خدا را بهتر بشناسیم و ایمانمان گسترده تر شود.

    پاسخ
  2. رحمان

    سلام. تشکر میکنم از نقدی که فرمودین! فرمودید که:
    “بیولوژی هم صفری است که با یک حکمت خدا را نمایان می سازد آن هم به صورت اعلا” خب برادر عزیز! تمام حرف من هم همین است.منم میگم باید نگاهمان رو به علم زیست شناسی حکمی کنیم(این هم از مضمون این متن مستفاد میشه و هم از متن ” تفاوت theobiology و biology در اسم، موضوع، روش و غایت” که در همین سایت موجود است)

    “همان طور که حقیقت یکی است اما واقعیت ممکن است چندتا باشد .” نمیدونم تعریف شما از واقعیت چیست؟ اما نظر من این است که راه های رسیدن به واقعیت متفاوت است نه خود واقعیت چندتاست. مثال آتش و بادی هم که زدید تفاوت در نگاه و منظر بود به واقعیت واحد!
    ” قرآن حقیقت خلقت را گفته ولی چگونگی خلقت را بیان نکرده” قرآن می فرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسَیٰ عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کنْ فَیکونُ» (آل عمران-۵۹) در جواب به مسیحیون که می گفتند اگر عیسی پسر خدا نیست پس پدرش کی بود؟ خدا می فرماید: اولاً خلقت حضرت عیسی همچون حضرت آدم بدون پدر و به اراده الهی صورت گرفته است. ثانیاً این خلقت دفعی بوده است. و در آیه بعد می فرماید: الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ ﴿۶٠﴾ حقیقت خلقت آدم و عیسی این است پس از تردیدکنندگان مباش. قرآن به ما می گوید که آدم ابوالبشر اینطوری آفریده شد اما در علم زیست شناسی چی میگن؟ میگن انسان امروز (homosapiens) از تکامل Neanderthal و homoerectus و Homo ergaster و homohabilis و… قبل ترشم نیای مشترک انسان و میمون بوجود آمده!(منشا حیوانی) آیا این چگونگی با این گزاره از قرآن در تضاد نیست؟ اینم یک آیه دیگر: یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ﴿١﴾(نسا)
    نظریه انتخاب ترکیبی طبیعی و آنچه که متون درسی زیست شناسی ماست کاملاً با قرآن در تضاده: برای مثال قانون دولو که می گوید “تکامل برگشت ناپذیر است” رو در نظر بگیرید(وقتی گونه A به گونه B تبدیل شد، B دیگر به A بدل نمی شود.) خب اگر میمون به انسان تبدیل شده و ما این چگونگی رو بپذیریم با این تضاد روبرو می شویم که در آیه ۶۵ سوره بقره خدا می فرماید: وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ ﴿۶۵﴾ انسان ها تبدیل به بوزینه و میمون شدند.
    “اشکال از آنان و قلوب بیمارشان هست و نه در نشانه طبیعت که خدای آن الله است” بلی، اشکال در قلوب مسموم شان است که نشانی خدا رو نمی فهمند و نشانی غلط می روند!
    ” آیا ممکن است حضرت آدم (وحوا)اولین انسان روح دار موجود در زمین باشد ولی قبل از او انسان هایی که فسیل های آنان قبل از ایشان است نیز موجود بوده باشند آیا با این سخن نمی توان خیلی از دشواری های پاسخ به داروینیست ها را از سر راه کنار گذاشت و به حقیقت نزدیک تر شد؟ ” خب، حرف این است که قرآن حرفی خلاف این موضوع مطرح کرده است. ما که نمی توانیم فهم مان رو به قرآن تحمیل کنیم! باید ببینیم قرآن چی گفته که بزرگترین مفسرین قرآن شیعی تا الان نظرشون همینه که گفتم غیر از آیت الله مشکینی که اونو هم علمای دیگه مث علامه مصباح نقد کردن..
    ” ۱-چرا علم را مطلق می گیریم ؟ علمی که هر ساله بخشی از واقعیت ها را بدست می آورد و به عبارتی در حال تکامل است و تکامل نشان از نرسیدن به حقیقت دارد” سوال من از شما هم دقیقاً همین است چرا فک میکنی آنچه که محصول تفکر غربی است درست است؟ چرا علم موجود زیست شناسی رو مطلق می گیری؟
    ” بیولوژی تنها وسیله ای است برای فهمیدن بخشی از حقیقت و نه تمام آن حقیقت” خب، مگه من چی گفتم. خب دقت کن: “وقتی ویروس را موجود زنده نمی‌شمارند قطعاً خدا، جن، ملک و روح هم فاقد حیات است، این‌یک چالش بنیادین با مفاهیم دینی است! حداقل این است که به‌صورت ناخودآگاه، دانشجوی رشته بیولوژی به اکثر متعلقات ایمان بی‌اعتقاد می‌شود! به این نکته توجه داشته باشید که می‌شود انسان ماتریالیست باشد و خود نداند.” و در مقام توصیه گفتم: ” حداقل این است که استاد بیولوژی، باید تئولوژی (الهیات) هم بداند و از حریم اعتقادات دینی صیانت کند، چنان‌که در پلت زیر نگاه دینی ترسیم شده است:(حیات جامع)” و در آخر برای به چالش کشاندن این تفکر مادی سوال زیر رو مطرح کردم و از دید دین هم پاسخ گفتم:” آیا حیات مقدم بر احکام و عوارض و آثار آن (یعنی رشد، تغذیه، حرکت، تولیدمثل و…) است یا احکام و عوارض و آثار حیات، مقدم بر حیات‌اند؟ بیولوژی، احکام و عوارض را مقدم بر حیات می‌داند. درصورتی‌که از نگاه دینی، حیات محصور به عوارض آن نیست و حقیقتی است که مقدم بر آثار آن است.” ضمن اینکه من محدوده علم زیست شناسی رو هم بهش اذعان کردم : ” یعنی مفروض الوجود گرفتن این موجودات، یک پیش‌فرض است درصورتی‌که علم فلسفه عهده‌دار موضوع وجود است و بیولوژی احکام و عوارض موجود را بررسی می‌کند.”
    ” زیست شناسی خدا را می فهمد اما داروینیست ها خدا نبینند اشکال در آنان است نه علم زیست شناسی.” علم زیست شناسی موجود ایدئولوژیک است. و تفسیر عالم زیست شناسی است که متن علم زیست شناسی را تشکیل داده است. و می بینی که گنده شون ریچارد داوکینز و عمده بیولوژیست های تکاملی چطور علیه خدا قیام کردن! کتاب های ” ژن خودخواه” و “ساعت‌ساز نابینا” و “داستان نیاکان” و… آقای داوکینز جز علم زیست شناسی نیست؟
    ” اگر دنیا را چند بعدی در نظر بگیریم بیولوژی تنها یک بعد آن را می فهمد پس غیب که در بعد بالاتری است در فهم این علم نخواهد گنجید (نه انکار بلکه نداشتن توان برای فهم).”این نکته تکراری است اما برای تکمیل جواب گفتم که: «انسان نمی‌تواند فارغ از پیش فهم (پیش دانسته)، پیش‌فرض، علائق، انتظارات و پرسش‌های خود بفهمد و حتماً مقدمات در تفسیر وی (چه متن و چه طبیعت) تأثیر می‌گذارد.” یکی اعتقاد دارد خدا هست(امام صادق) و دیگری اعتقاد دارد خدا نیست(داوکینز) و با این پیش فرض، از طبیعت واحد برداشت های متفاوت می کنند.
    ” حال، سؤال این است که طبق تعریف بیولوژِی، آیا روح، ملک، جن و حتی خدا، موجود زنده محسوب می‌شوند؟این سوال شما در توان زیست شناس نیست .مثل این است که برویم پیش مکانیک و از او تقاضای درمان سردرد کنیم” این نکته باز تکرار حرفای پیشین است با ادبیاتی دیگر! به جواب های قبلی ارجاع میدم…
    ” ۵-اصالت با وجود است یا ماهیت ؟اللهم انّی اعوذُ بک من علمٍ لاینفعُ… اول مرغ بود یا تخم مرغ .” اولاً که این پرسش مقدمه ای برای شروع مطلبی که گفتم و تشبیه ش به مرغ و تخم مرغ حاکی از عدم آشنایی با این سوال است. ثانیاً خیلی هم علم مفیدی است و امروز دستگاه فلسفی صدرا(اصالت وجود) با همه ایراداتی که داد( از نظر بعضیا) کمک زیادی به فهم دین، دفاع از دین و… شده است.
    ” ۶-نفی ربوبیت الهی ؟…..” سوال پرسیدم آیا این عوامل مادی برای این تنوع زیستی لازم و کافی است؟ اگر لازم و کافی است چه نیازی به فرض خداست. چرا باید لقمه غذا رو از پشت گردن گذاشت تو دهن، راحت میگیم خدایی نیست و همه چیز محصور به عالم ماده است.
    ” علوم تثلیثی . در نوشته اشاره به این می شود که زیست شناسان منشائ حیات را یکی می دانند اما بعد اشاره به تثلیث می شود تناقضی آشکار.اگر دقت کنید در تصویری که برای علوم تثلیثی گذاشتید نوار طوسی رنگی منشا همین سه (آرخیا، باکتریا، یوکاریوتا)هست” تقریباً همه بیولوژیست ها معتقدند که نیای مشترک موجودات سلول بوده و که در سازوکار ش اتفاق نظر آنچنانی ندارند اما آنچه که در تصویر دیدید طبقه بندی (classification) موجودات زنده است که متاثر از الهیات مسیحی است و هیچ منافاتی با سلول اولیه خلقت ندارد.
    ” ۸-پاسخ شما در مورد فسیل های موجوداتی که قدمتی بیشتر از بشر (آدم وحوا)دارند.dna مشترک .ساختار مشابه تقریبا تمام ساختار بدن ما با دیگر حیوانات ، مانند چشم گوش .چرا دارو ها را ابتدا بروی موش آزمایش می کنند و بعد بروی انسان و….” اولاً که رسالت من در این گام نشان دادن “غیرتوحیدی بودن علم زیست شناسی بود. ثانیاً منطقاً نمی شود گفت چون ساختار مشابه است پس از هم تکامل پیدا کرده اند. ثالثاً خلاف نظریه داروین فرضیه هایی دیگر همین عصر امروز مطرح است. نگاه کن به مستند:.Expelled، معمای داروین، ، رمزگشایی اسرار حیات و…همچنین ایراداتی فلاسفه علم به این نظریه وارد کردند. در یک کلام “مطالعات انتقادی” تو حوزه داشته باش.
    سربلند و پیروز باشید

    پاسخ
  3. رحمان

    سلام. تشکر میکنم از نقدی که فرمودین! فرمودید که:
    “بیولوژی هم صفری است که با یک حکمت خدا را نمایان می سازد آن هم به صورت اعلا” خب برادر عزیز! تمام حرف من هم همین است.منم میگم باید نگاهمان رو به علم زیست شناسی حکمی کنیم(این هم از مضمون این متن مستفاد میشه و هم از متن ” تفاوت theobiology و biology در اسم، موضوع، روش و غایت” که در همین سایت موجود است)

    “همان طور که حقیقت یکی است اما واقعیت ممکن است چندتا باشد .” نمیدونم تعریف شما از واقعیت چیست؟ اما نظر من این است که راه های رسیدن به واقعیت متفاوت است نه خود واقعیت چندتاست. مثال آتش و بادی هم که زدید تفاوت در نگاه و منظر بود به واقعیت واحد!
    ” قرآن حقیقت خلقت را گفته ولی چگونگی خلقت را بیان نکرده” قرآن می فرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسَیٰ عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کنْ فَیکونُ» (آل عمران-۵۹) در جواب به مسیحیون که می گفتند اگر عیسی پسر خدا نیست پس پدرش کی بود؟ خدا می فرماید: اولاً خلقت حضرت عیسی همچون حضرت آدم بدون پدر و به اراده الهی صورت گرفته است. ثانیاً این خلقت دفعی بوده است. و در آیه بعد می فرماید: الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ ﴿۶٠﴾ حقیقت خلقت آدم و عیسی این است پس از تردیدکنندگان مباش. قرآن به ما می گوید که آدم ابوالبشر اینطوری آفریده شد اما در علم زیست شناسی چی میگن؟ میگن انسان امروز (homosapiens) از تکامل Neanderthal و homoerectus و Homo ergaster و homohabilis و… قبل ترشم نیای مشترک انسان و میمون بوجود آمده!(منشا حیوانی) آیا این چگونگی با این گزاره از قرآن در تضاد نیست؟ اینم یک آیه دیگر: یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ﴿١﴾(نسا)
    نظریه انتخاب ترکیبی طبیعی و آنچه که متون درسی زیست شناسی ماست کاملاً با قرآن در تضاده: برای مثال قانون دولو که می گوید “تکامل برگشت ناپذیر است” رو در نظر بگیرید(وقتی گونه A به گونه B تبدیل شد، B دیگر به A بدل نمی شود.) خب اگر میمون به انسان تبدیل شده و ما این چگونگی رو بپذیریم با این تضاد روبرو می شویم که در آیه ۶۵ سوره بقره خدا می فرماید: وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ ﴿۶۵﴾ انسان ها تبدیل به بوزینه و میمون شدند.
    “اشکال از آنان و قلوب بیمارشان هست و نه در نشانه طبیعت که خدای آن الله است” بلی، اشکال در قلوب مسموم شان است که نشانی خدا رو نمی فهمند و نشانی غلط می روند!
    ” آیا ممکن است حضرت آدم (وحوا)اولین انسان روح دار موجود در زمین باشد ولی قبل از او انسان هایی که فسیل های آنان قبل از ایشان است نیز موجود بوده باشند آیا با این سخن نمی توان خیلی از دشواری های پاسخ به داروینیست ها را از سر راه کنار گذاشت و به حقیقت نزدیک تر شد؟ ” خب، حرف این است که قرآن حرفی خلاف این موضوع مطرح کرده است. ما که نمی توانیم فهم مان رو به قرآن تحمیل کنیم! باید ببینیم قرآن چی گفته که بزرگترین مفسرین قرآن شیعی تا الان نظرشون همینه که گفتم غیر از آیت الله مشکینی که اونو هم علمای دیگه مث علامه مصباح نقد کردن..
    ” ۱-چرا علم را مطلق می گیریم ؟ علمی که هر ساله بخشی از واقعیت ها را بدست می آورد و به عبارتی در حال تکامل است و تکامل نشان از نرسیدن به حقیقت دارد” سوال من از شما هم دقیقاً همین است چرا فک میکنی آنچه که محصول تفکر غربی است درست است؟ چرا علم موجود زیست شناسی رو مطلق می گیری؟
    ” بیولوژی تنها وسیله ای است برای فهمیدن بخشی از حقیقت و نه تمام آن حقیقت” خب، مگه من چی گفتم. خب دقت کن: “وقتی ویروس را موجود زنده نمی‌شمارند قطعاً خدا، جن، ملک و روح هم فاقد حیات است، این‌یک چالش بنیادین با مفاهیم دینی است! حداقل این است که به‌صورت ناخودآگاه، دانشجوی رشته بیولوژی به اکثر متعلقات ایمان بی‌اعتقاد می‌شود! به این نکته توجه داشته باشید که می‌شود انسان ماتریالیست باشد و خود نداند.” و در مقام توصیه گفتم: ” حداقل این است که استاد بیولوژی، باید تئولوژی (الهیات) هم بداند و از حریم اعتقادات دینی صیانت کند، چنان‌که در پلت زیر نگاه دینی ترسیم شده است:(حیات جامع)” و در آخر برای به چالش کشاندن این تفکر مادی سوال زیر رو مطرح کردم و از دید دین هم پاسخ گفتم:” آیا حیات مقدم بر احکام و عوارض و آثار آن (یعنی رشد، تغذیه، حرکت، تولیدمثل و…) است یا احکام و عوارض و آثار حیات، مقدم بر حیات‌اند؟ بیولوژی، احکام و عوارض را مقدم بر حیات می‌داند. درصورتی‌که از نگاه دینی، حیات محصور به عوارض آن نیست و حقیقتی است که مقدم بر آثار آن است.” ضمن اینکه من محدوده علم زیست شناسی رو هم بهش اذعان کردم : ” یعنی مفروض الوجود گرفتن این موجودات، یک پیش‌فرض است درصورتی‌که علم فلسفه عهده‌دار موضوع وجود است و بیولوژی احکام و عوارض موجود را بررسی می‌کند.”
    ” زیست شناسی خدا را می فهمد اما داروینیست ها خدا نبینند اشکال در آنان است نه علم زیست شناسی.” علم زیست شناسی موجود ایدئولوژیک است. و تفسیر عالم زیست شناسی است که متن علم زیست شناسی را تشکیل داده است. و می بینی که گنده شون ریچارد داوکینز و عمده بیولوژیست های تکاملی چطور علیه خدا قیام کردن! کتاب های ” ژن خودخواه” و “ساعت‌ساز نابینا” و “داستان نیاکان” و… آقای داوکینز جز علم زیست شناسی نیست؟
    ” اگر دنیا را چند بعدی در نظر بگیریم بیولوژی تنها یک بعد آن را می فهمد پس غیب که در بعد بالاتری است در فهم این علم نخواهد گنجید (نه انکار بلکه نداشتن توان برای فهم).”این نکته تکراری است اما برای تکمیل جواب گفتم که: «انسان نمی‌تواند فارغ از پیش فهم (پیش دانسته)، پیش‌فرض، علائق، انتظارات و پرسش‌های خود بفهمد و حتماً مقدمات در تفسیر وی (چه متن و چه طبیعت) تأثیر می‌گذارد.” یکی اعتقاد دارد خدا هست(امام صادق) و دیگری اعتقاد دارد خدا نیست(داوکینز) و با این پیش فرض، از طبیعت واحد برداشت های متفاوت می کنند.
    ادامه دارد….

    پاسخ
  4. رحمان

    ” حال، سؤال این است که طبق تعریف بیولوژِی، آیا روح، ملک، جن و حتی خدا، موجود زنده محسوب می‌شوند؟این سوال شما در توان زیست شناس نیست .مثل این است که برویم پیش مکانیک و از او تقاضای درمان سردرد کنیم” این نکته باز تکرار حرفای پیشین است با ادبیاتی دیگر! به جواب های قبلی ارجاع میدم…
    ” ۵-اصالت با وجود است یا ماهیت ؟اللهم انّی اعوذُ بک من علمٍ لاینفعُ… اول مرغ بود یا تخم مرغ .” اولاً که این پرسش مقدمه ای برای شروع مطلبی که گفتم و تشبیه ش به مرغ و تخم مرغ حاکی از عدم آشنایی با این سوال است. ثانیاً خیلی هم علم مفیدی است و امروز دستگاه فلسفی صدرا(اصالت وجود) با همه ایراداتی که داد( از نظر بعضیا) کمک زیادی به فهم دین، دفاع از دین و… شده است.
    ” ۶-نفی ربوبیت الهی ؟…..” سوال پرسیدم آیا این عوامل مادی برای این تنوع زیستی لازم و کافی است؟ اگر لازم و کافی است چه نیازی به فرض خداست. چرا باید لقمه غذا رو از پشت گردن گذاشت تو دهن، راحت میگیم خدایی نیست و همه چیز محصور به عالم ماده است.
    ” علوم تثلیثی . در نوشته اشاره به این می شود که زیست شناسان منشائ حیات را یکی می دانند اما بعد اشاره به تثلیث می شود تناقضی آشکار.اگر دقت کنید در تصویری که برای علوم تثلیثی گذاشتید نوار طوسی رنگی منشا همین سه (آرخیا، باکتریا، یوکاریوتا)هست” تقریباً همه بیولوژیست ها معتقدند که نیای مشترک موجودات سلول بوده و که در سازوکار ش اتفاق نظر آنچنانی ندارند اما آنچه که در تصویر دیدید طبقه بندی (classification) موجودات زنده است که متاثر از الهیات مسیحی است و هیچ منافاتی با سلول اولیه خلقت ندارد.
    ” ۸-پاسخ شما در مورد فسیل های موجوداتی که قدمتی بیشتر از بشر (آدم وحوا)دارند.dna مشترک .ساختار مشابه تقریبا تمام ساختار بدن ما با دیگر حیوانات ، مانند چشم گوش .چرا دارو ها را ابتدا بروی موش آزمایش می کنند و بعد بروی انسان و….” اولاً که رسالت من در این گام نشان دادن “غیرتوحیدی بودن علم زیست شناسی بود. ثانیاً منطقاً نمی شود گفت چون ساختار مشابه است پس از هم تکامل پیدا کرده اند. ثالثاً خلاف نظریه داروین فرضیه هایی دیگر همین عصر امروز مطرح است. نگاه کن به مستند:.Expelled، معمای داروین، ، رمزگشایی اسرار حیات و…همچنین ایراداتی فلاسفه علم به این نظریه وارد کردند. در یک کلام “مطالعات انتقادی” تو این حوزه داشته باش.
    سربلند و پیروز باشید

    پاسخ
  5. امیر

    ممنون از پاسخ گویی به موقع
    ان شا الله بشود غبار بی خدایی را از تمام علوم غربی گرفت نه کل علم را روبید.
    ما نظریاتمان را به قرآن ارائه می کنیم اگر قبول نشد آن را رد می کنیم و نظریه دیگری می دهیم نه اینکه بشینیم و دست روی دست بذاریم و قرآن را معنی کنیم و بگوییم همین است و جز این نیست و به دنبال اثبات آیات نرویم (البته در مورد حقیقت درست است ولی در مورد واقعیت نه دنیای امروز دنیای واقعیت هست نه حقیقت ،آخرت دنیای حقیقت هست که همه پرده کنار زده می شود. مثال آتش و باد هم برای خود دکتر عباسی هست در تفاوت بین بین حقیقت با واقعیت) این نوع تفسیر قرآن با قبول خطراتی هم که دارد ولی برای جامعه امروز که غرق علم است خوشایند تر است (قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: إنَّا مَعَاشِرَ الانْبِیَآءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَی‌ قَدْرِ عُقُولِهِمْ )داروینیست ها با آیات قرآن متقاعد نمی شوند بلکه با نشانه علمی شاید ،اگر خدا ناباوریشون را مطلق نگیریم.در مورد خلقت حضرت عیسی این سوال پیش می آید که اگر دفعی بودن و ناگهانی بودن را مد نظر قرار بدهیم پس حضرت مریم چه کسی را وضع حمل کرده مگر قرآن به ایشان مادر عیسی نمی گوید پس می تواند تخمک از مادر باشد ؟ ولی اسپرم نه (مطلق نگیرید)چه چیز کن فیکون شده کل جسم ،کل جسم و روح حضرت یا اسپرم یا روح ایشان به نظر من این آیه نشانه ای است برای تفکر و تعقل که به سمت خدا باشد نه تنها سمت خدا را اشاره کردن بلکه چه گونه به سمت خدا رفتن ؟ إِنَّ مَثَلَ عِیسَیٰ عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کنْ فَیکونُ» (آل عمران-۵۹)در جواب به مسیحیون که می گفتند اگر عیسی پسر خدا نیست پس پدرش که بود؟ خدا می فرماید: اولاً خلقت حضرت عیسی همچون حضرت آدم بدون پدر و به اراده الهی صورت گرفته است.۱-اراده الهی درست ولی در کجای این آیه گفته شده که آدم بدون پدر خلق شده فقط گفته شده عیسی مانند آدم که که از تراب خلق شده آن هم با ویژگی کن فیکون آیا خلق شدن از تراب به معنی نفی لقاح است ؟ پس حضرت مریم چگونه مادر عیسی است ، فقط چون او را حمل کرده ؟آیا آدم که به صورت کن فیکون خلق شده و عیسی هم مانند اوست نقش حضرت مریم این وسط چه چیز هست ؟ مگر قرآن نمی گوید عیسی مانند آدم ، پس می توان گفت آدم هم مانند عیسی اگر کسی (حضرت مریم) عیسی را حمل کرده ، می توان اینگونه گفت که حضرت آدم هم حمل شده ؟ اما او هم مانند عیسی به صورت کن فیکون خلق شده.ببینید ما زیست شناس هایی که اسلام داریم باید قرآن را ثابت کنیم نه فقط قرآن را معنی کنیم آن هم با سلاح علم و عقل و فطرت مثلا قدمت حضرت آدم ۶۰۰۰ سال هست ولی فسیل انسان هایی که کشف شده برای میلیون ها سال قبل است .با عقل سلیم چه نتیجه ایی می توان گرفت توالی DNA این سه موجود (انسان حال، حضرت آدم و آن انسان فسیل،هر سه چشم داشتند پس DNA مسئول ساخت چشم در هر دو بوده) و حیوانات دیگر با درصد هایی متفاوت مثلا شامپانزه ۹۹ درصد شباهت دارند و ارائه کردن این نظریه به آیات قرآن یا آن را رد کرد یا تکاملش بخشید .آیا حضرت آدم ناگهان در زمین ظاهر شده این معنی کن فیکون است .حضرت عیسی که ناگهان ظاهر نشده !توسط مادرش حمل شده.چرا ما باید فکر کنیم معنی کن فیکون یعنی ظاهر شدن کل موجودیت شخص بروی زمین بدون هیچ دلیل عقلانی حضرت عیسی که اینگونه نبوده پس چرا حضرت آدم اینگونه باشد؟
    الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ ﴿۶٠﴾ ۲-این آیه گفته از تردید کنندگان مباش ولی نگفته از اثبات کنندگان خدا مباش تردید کننده سوال می پرسد اثبات کننده خدا هم سوال می پرسد.سوال کردن به معنی تردید کردن نیست.
    ۳-آیا این چگونگی با این گزاره از قرآن در تضاد نیست؟ نخیر در تضاد نیست شما بدون اینکه سعی کنید رابطه معنا دار پیدا کنید کل نظریه را با آیه رد می کنید اما این را مد نظر قرار دهید که نه آیه را می توان رد کرد و نه توالی DNA را ،شاید اشکال از نظام فکری ما هست که نمی تواند حقیقت قرآن را به توالی DNA ربط دهد .چرا وقتی جواب نداریم صورت مسئله را پاک می کنیم ؟ خود توالی DNA وجود خالق را اثبات می کند چرا باید رد بشه ؟این گفته شما نشان از کوتاهی زیست شناسانی است که به جای تفکر در خلقت خدا تنها آیه معنی می کنند.نه اینکه با کمک DNA خدا را ثابت کنند.
    یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ﴿١﴾(نسا) ۴-این آیه ها کامل کننده یک پازل هستند .آیا نفس واحد منظور بشر است یا همان نیای مشترک است که زیست شناسان می گویند ؟ برای مثال نفس اماره لوامه مطمئنه .نفس در اینجا چه معنی دارد ؟ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا این قسمت را میشه اینطور گفت که از نفس قبلی ، نفسی را بوجود آورد که زوج آن بود آیا بوجود آمدن زوج این نفس هم کن فیکون بوده؟یا زمان برده ؟الان ما به صورت کن فیکون به دنیا می آییم ؟جهان ما مگر به صورت کن فیکون بوجود نیآمده پس چرا در آیه دیگر خلقت ۶ روز طول می کشد و معلوم نیست این ۶ روز چه دوره زمانی است.شاید کن فیکون و خلق شدن در طول هم باشند.هم دنیا و هم انسان ها هر دو واژه کن فیکون و خلق شدن براشون استفاده شده کن فیکون دفعتا و خلقت زمان دار بوده.
    ۵-قانون دولو. قبول دارم اصلا خود انتخاب طبیعی هم ردش می کنه در یک زمان یک ژن باعث تکامل هست در موقعیت دیگه ژن مخالف آن که عکس هم عمل می کردند باعث تکامل (سازگاری با محیط)است.
    ۶-ما که نمی توانیم فهم مان رو به قرآن تحمیل کنیم! ما باید فهمیدنمان را قرآنی کنیم نه اینکه چون یک فهم ما با قرآن هم خوانی نداشت دیگر شروع به فهمیدن نکنیم . آیات قرآن بن بست نیستند بلکه فهم ما به بن بست رسیده.
    ۷-آیا حیات مقدم بر احکام و عوارض و آثار آن (یعنی رشد، تغذیه، حرکت، تولیدمثل و…) است یا احکام و عوارض و آثار حیات، مقدم بر حیات‌اند؟ اصلا پرسیدن این سوال از علم زیست شناسی اشتباه است این علم ،رشد ، تولید مثل را می فهمد و آثار حیات را ، نه خود حیات را وقتی علمی توان فهمیدن حیات را ندارد چرا از او بپرسیم چه کسی زنده است زیست شناسی فقط نشانه های حیات را درک می کند مثلا آنتروپی منفی ،ولی آنتروپی منفی نشانه حیات است نه خود حیات.
    ضمن اینکه من محدوده علم زیست شناسی رو هم بهش اذعان کردم : شما محدودیت بیولوژی را می دانید ولی چرا از او سوالی می پرسید ، که توان پاسخ گویی آن را ندارد .
    ۸-” علم زیست شناسی موجود ایدئولوژیک است. و تفسیر عالم زیست شناسی است که متن علم زیست شناسی را تشکیل داده است.متن علم زیست شناسی تفسیر عالم هست ولی تفسیر باید ویژگی عقلانی داشته باشه . داروینیست ها انسان را به نیستی می برند شما نمی توانید با یک پدیده عقلاتی (زیست شناسی و متعلقاتش) یک وجود عقلانی (خدا) را نفی کنید .مشکل داروینست ها همین است که با زیست شناسی که عاملی است برای شناخت خدا ، خدا را نفی می کنند نادانی دیگه بزرگتر از این.شما نمی توانید بگویید زیست شناسی مشکل دارد بلکه باید بگین کسانی که از این علم به نفع خود استفاده می کنند مشکل دارند باید غبار بی خدای را از زیست شناسی برداشت.چاقو ،چاقو هست حالا دست قصاب باشه یا زنگی مست یکی با اون آدم میکشه یکی خدمت می کنه.مگر خدا نگفته برای شناخت من خودتون را بشناسید جسم هم بخشی از این شناخت هست ولی داروینیست ها به شکلی مسموم کردند این علم را و باید تصفیه بشود.
    ” یکی اعتقاد دارد خدا هست(امام صادق) و دیگری اعتقاد دارد خدا نیست(داوکینز).ما تا قدرت انتخاب نداشته باشیم نمی توانیم اعتقاد پیدا کنیم قدرت انتخاب هم از عدالت خدا نشات می گیرد پس برای هر شخص باید راهنما وجود داشته باشه بین خدا و غیر خدا (طاغوت) تا بتوان گفت عدالت اجرا شده .در دوصورت میشه غیر خدا را انتخاب کرد یا از روی نادانی(ضالین) و یا از روی غرور(مغضوب علیهم) .و هردو کاملا غیر عقلانی هستند .در اصل باید گفت جز راه خدا راهی نیست مگر می شود به نیستی اعتقاد داشت.
    ۹-اولاً که رسالت من در این گام نشان دادن “غیرتوحیدی بودن علم زیست شناسی بود.من با این جمله شما مشکل دارم قرآن مگر نگفته خود را بشناسید زیست شناسی هم دارد جسم انسان را می شناسد .شما نباید کل علم را زیر سوال ببرید بلکه باید کسانی که با تفکرات بیمار خود این علم را آلوده کردند شناسایی کنید و آلودگی ایجاد شده توسط آنها را برطرف کنید نه اینکه کل تار و پود علم را غیرتوحیدی بدانید .رسالت شما زدودن آلودگی های بی خدایی از این علم است .سیستم بیولوژی را همین خدا ناباوران کشف کردند .غیر توحیدی دانستن آن غلط است.بانک داری اسلامی واژه غلطی است اما بیولوژی اسلامی هم غلط است؟
    ۱۰-ثانیاً منطقاً نمی شود گفت چون ساختار مشابه است پس از هم تکامل پیدا کرده اند.حرف شما منطق ندارد دوست عزیز از این ساختار مشابه می توان به نظمی مشابه که در تمام خلایق ، خدا هست رسید انسان یک بعد حیوانی دارد یک بعد روحانی چرا بعد حیوانی نمی تواند مرتبط باشد .شما با این جمله تون کل آزمایش هایی که محققین بروی حیوانات انجام می دهند را بی منطق می کنید.چرا دارویی که بروی موش جواب می دهد بروی انسان نیز کارایی دارد ، من به شما می گم چون منطقی است که دو جاندار که دارای توالی مشابه بالای ۹۵ در صد DNA هستند داروهای مشابه جواب های مشابه می دهد.شما را ارجا می دهم به کتاب لودیش آزمایش های گوناگونی در این کتاب موجود است که کاملا منطقی هستند.

    پاسخ
  6. رحمان

    ممنون و متشکر از نقد حضرت عالی! فک میکنم چندتا نکته لازم است اینجا مطرح کنم :
    ۱٫ یادداشت “بررسی غیر توحیدی بودن علم زیست شناسی” از روش علمی (به معنای ساینس) بهره نجسته است. به این معنا که شواهدی تجربی له یا علیه این نظریه مطرح نمی کند. این متن صبغه ای کلامی و سلاحی فلسفی دارد. کلامی است از این حیث که توحید، قرآن و معصومین را حق فرض می کند. سلاح فلسفی دارد از این حیث، که نگاه درجه دوم دارد و از بیرون به علم زیست شناسی نگاه می کند. چالش هارو با مفاهیم دینی عیان می کند، آسیب شناسی می کند و البته پرسش ها و پاسخ هایی فلسفی ارائه می دهد، تبعات نگاه بیولوژیک را مطرح می کند و….
    ۲٫ یکی دیگر از پیش فرض های این نوشته استناد به نظر عمده مفسرین برجسته قرآن شیعی است از جمله علامه طباطبایی، مکارم شیرازی، علامه مصباح، علامه محمدتقی جعفری،علامه طهرانی و.. می باشد. به عبارت دیگر، آنچه که معتبر محسوب می شود نزد نویسنده (یعنی بنده) در باب نظر قرآن کریم، آرا مفسران مذکور است.
    ۳٫ فهم خود از نظریه انتخاب طبیعی را از خاستگاه آن یعنی غرب گرفته ام. و شاخص ترین فرد بیولوژیست که آرا آن در باب زیست شناسی تکاملی مد نظر و معتبر قرار گرفته است پروفسور ریچارد داوکینز است. به عبارت دیگر، انتخاب طبیعی را آن معجون ناهمگونی که نزد بعضی از مدافعان مذهبی آن در ایران است را فرض نکرده ام. بزرگان علم زیست شناسی در غرب، با این نظریه بی خدا شدند ما کاسه داغ تر از آش شده ایم که خیر، این نظریه با توحید منافات ندارد. رسالت بنده این بوده است که تضاد و تعارض را نشان دهم که بعضی از آنها در این یادداشت مطرح شده است.
    ۴٫ تنها پارادایم حاکم بر علم زیست شناسی، نظریه داروین است. این نظریه، تنها توپ موجود در زمین زیست شناسی است که مکانیسم و چگونگی تنوع زیستی را بیان می کند. اما مبتنی بر فرایند طلوع و غروب و زوال و رشد دانش نزد “تامس کوهن” :
    پیش علم + علم عادی + بحران + انقلاب = علم عادی جدید + بحران جدید …..
    معتقدیم که این پارادایم دچار بحران شده است و باید بر طبل بحران کوبید تا منجر به انقلاب علمی شود و این پارادایم کفرآمیز رخت بر بندد.

    پاسخ
  7. امیر

    تمایل داشتم نظر شما را هم در مورد سوال هایی که مطرح شد جویا بشم.
    من به شخصه اطلاع ندارم که آیا مفسرین نامبرده شده تخصصی در زمینه بیولوژی دارند یا خیر ؟یا فقط نقد فلسفی ارائه کرده اند.
    شیطان حق را با باطل در هم می آمیزد(فتنه) یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ آل عمران (۷۱)و به این نحو آن را قابل قبول برای فطرت انسان می کند چون باطل به خودی خود توسط انسان تحمل نمی شود.به نظر من ،نظریه داروین هم دارای همین ویژگی است نباید کل آن را باطل دانست مقداری از حق هم در آن موجود است.اما کلیت به سمت بی خدایی است.
    انقلاب باید بروی خرابه های پارادایم قبلی ، پارادایم سازی کند و گاهی نیز از مصالح آن بهره بگیرد(به شرط تصفیه).

    پاسخ
  8. س.علی

    “بزرگان علم زیست شناسی در غرب، با این نظریه بی خدا شدند ما کاسه داغ تر از آش شده ایم که خیر، این نظریه با توحید منافات ندارد.” – بدون کدام خدا شده اند ؟ تصور این ها از رابطه ی خدا و طبیعت چه بوده که با فراگرفتن نظریه داروینیسم از خدا رو گردان شده اند ؟ آیا با تصوری که ما از خدا و رابطه ی خدا با طبیعت داریم ، نظریه ی داروین قابل دفاع خواهد بود یا نه ؟

    پاسخ
  9. س.علی

    “وقتی ویروس را موجود زنده نمی‌شمارند قطعاً خدا، جن، ملک و روح هم فاقد حیات است، این‌یک چالش بنیادین با مفاهیم دینی است!”
    این ها راجع به خدا جن و مک اصلاً حرف نمی زنند چون این امور بیرون از دایره ی پدیدارها هستند و نمی شود از این که یک امر پدیداری را فاقد حیات می دانند نتیجه گرفت امری فراپدیداری را هم فاقد حیات می دانند مگر اینکه حذف گرا باشند.

    پاسخ
    1. حمید

      سلام
      فک میکنم یکی از مشکلات نویسنده محترم درباره همینه که اصلا درباره خدا و ملک و جن حرفی نمیزنن و اگرم قابل درک و دید نیست براشون نمیگن که ما نمیبینیم و در عوض میکن وجود ندارد.
      بحث همینه که هرچیو حس نکردن منکرش میشن
      اصلا خدا و ملک و جن موضوعیت نداره که حذفگرا باشند یا نه

      پاسخ
  10. رحمان

    سلام…تشکر از ارائه نظراتتون…خدایی که اونا نفی میکنن دقیقاً خدای اسلام هم هست(کتاب the god delusion) و بر مبنای احتمال قریب به یقین (به اصطلاح خودشان) صحبت میکنن.با ارائه شواهد…
    نکته دیگر اینکه آنچنان که من گفتم نسبت حداقل نسبت به خدا بی اعتنا هستن . بی اعتنایی هم نفی خفی خداست…

    پاسخ
  11. tmr

    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام
    تشکر میکنم از شما آقا رحمان و امیر که بحث گرمیو شروع کرد
    خلاصه این که استفاده کردیم فردا هم منمو مقاله شما و معلم زیست تجربیا(خودم انسانیم) اصن تا الان هزار تا دلیل داشتم که نرم تجربی الان به لطف شما شد ۱۰۰۶ تا
    با تشکر والسلام
    و من الله توفیق

    پاسخ
  12. پرویز

    دوست عزیز باید به این نکته توجه داشته باشید که حیات فقط به حیات گیاهی و یا جانوری منحصر نیست و حیات مجردات از سنخ حیات گیاهی و جانوری نیست و حتی اگر حیات گیاهی و جانوری ناشی از فعل و انفعالات شیمیائی باشد دلیل بر این نیست که مجردات دارای حیات نیستند بلکه انها دارای حیات گیاهی و جانوری نیستند و باید به این نکته هم توجه داشته باشید که حیات مجردات باید با وجود مجردات سنخیت داشته باشد که البته برای ما ناشناخته است اما مفهوم حیات برای ما قابل درک است که هم شامل حیات زمینی است و هم مجردات

    پاسخ
  13. فاطمه

    بحث خوبیه.
    همه ی ما در حوزه های مختلفی که تحصیل کردیم به خاطر شناخت اندک از فلسفه علومی که در حال یادگیری شون هستیم و همچنین شناخت کم از فلسفه اسلامی؛ لاجرم دچار نوعی نگاه التقاطی هستیم .
    برای من که جامعه شناسی خوندم ورود و کاربرد دارونیسم اجتماعی همیشه یک علامت سوال بزرگ بوده و شناخت و فهم کاری که اون با نظریه ها و مبانی جامعه شناسی میکنه برای من حیرت آوره.
    امیدوارم در این زمینه مطالب بیشتری عرضه کنید.
    ممنون

    پاسخ
  14. alireza1180

    سلام با تشکر از دوستان عزیز به پاس زحماتشون
    میخواستم اگر مقدور باشه با نویسنده متن صحبت حضوری داشته باشم امکان نوشتن و حوصله نوشتن متن طولانی رو ندارم با عذر خواهی فراوان
    در خصوص تثلیثی بودن زیست شناسی سوالاتی داشتم
    اگر جلسات کلبه کرامت رو تشریف میارید از طریق ایمیل لطفا بهم خبر بدبید تا با هم هماهنگ کنیم
    ممنون از لطفتون

    پاسخ
  15. رحمان

    تقدیر و تشکر از دوستان عزیز…در مورد مفهوم حیات، مطالب متن با نظر آقا پرویز منافاتی ندارد(ارجاع ب بررسی شماره یک)
    نسبت ب نظر علیرضای عزیز! باید بگم که بنده کلاسای دکتر رو چون خونه مون تهران نیست نمی تونم بیام. در مورد تثلیثی بودن باید بگم که طبق برداشتی که بنده از مطالب استاد عباسی داشتم، همین ک تاثیر کلام مسیحی در طبقه بندی موجودات در زیست شناسی هستش…بنده در این مورد سخنان کلاس درس ایشون رو ندیدم بلکه ب سخنرانی های دانشگاهی اکتفا کردم.وبلاگم هم theobiology.blogfa.com هست.در خدمتیم

    پاسخ
  16. student

    همیشه وقتی در مدارس درس زیست را آموزش می دادند معلمان هیچ وقت به اینکه مثلا خداوند این گیاهان را خلق کرده است اشاره نمی کردند فقط متن درس را می دادند و رد می شدند و هیچ وقت هم در کتب از زبان هیچ کدام از به اصطلاح زیست شناسان غربی یک کلام مطرح نمی شد که خداوند اینگونه گیاهان را آفریده است و یا قانون خلقت الهی فلان فرمول است
    همیشه می گفتند طبقه بندی گیاهان و جانوران اینگونه است و هیچ اشاره ای نمی شد که چرا این طبقه بندی اینگونه مطرح شده است
    همیشه برایم جای سوال بود که چرا از خداوند به عنوان خالق جهان هستی اصلا هیچ صحبتی در درس های زیست شناسی و شیمی و فیزیک نمی شود ؟ همیشه تصور می کردم آن دانشمندان خدارا قبول دارند اما فقط در این کتابها حرفی از خدا نمی زنند اما بعدها به خصوص با صحبتهای آقای عباسی روشن شد که این دانشمندان خیلی ها شون یا ملحد هستند و یا اگر هم اعتقاد به خدا داشته باشند به واقع خدایی است که خیلییییییییییی با خدایی که در قرآن معرفی شده تفاوت دارد.

    پاسخ
  17. student

    برخی از زیست شناسان غربی که به خصوص در قرن بیستم چهره های شاخص بوده اند مسیحی بودند و نه ملحد . لازم هست نظریات آنها در خصوص ارتباط بین خدا و موجودات زنده بررسی شود آنها اظهارنظرهایی داشته اند که بررسی آنها کمک می کند تا غیرتوحیدی و به خصوص تثلیثی بودن آن با زیست و مقایسه آن با آیات قرآن بهتر روشن گردد.

    پاسخ
  18. student

    آیات قرآن کریم که در متن آمده خیلی مناسب با موضوع متن نیست آیات زیادی در قرآن کریم به وضوح در مورد خالق بودن خداوند آمده است که بارها و بارها به صراحت اشاره کرده است که به عنوان مثال من خالق پدیده ها هستم … بهتر بود از چنین آیاتی در متن استفاده می شد به خصوص در جدال احسن با ملحدین چنین آیاتی کاربرد بسیار زیادی دارد حتی در نظریه پردازی ها هم آن نوع آیات الهی در زمینه خالق بودن پروردگار کاربرد بیشتری دارد

    پاسخ
  19. student

    نظریه داروین نظریه جدیدی نیست در زمان اهل بیت علیهم السلام فراوان افراد ملحد با آنها یا با اصحاب ایشان بحث داشته اند حالا اون زمان اسم داروین نبوده اما نظریه ی او مطرح بوده تقریبا هر کسی که ملحد می شود چاره ای ندارد که خلقت را اینگونه مطرح کند
    بحث های ملحدین در خصوص خلقت با اهل بیت در کتابهای مهمی مثل اصول کافی بخش توحید بخش هایی آمده است
    همچنین در مناظره امام رضا علیه السلام با برخی از دهری مسلک ها هم آمده
    جالب آنکه گروه ملحدین در گذشته در مناظره با اهل بیت خیلی پیش رفته تر از ملحدین زمان حال مباحث را مطرح می کرده اند و پاسخ اهل بیت بسیار شنیدنی و دقیق بوده است آن مناظره ها که پر از نکات مهم است حتما بررسی شود جای آن مطالب خیلی خالی بود

    پاسخ
  20. student

    در خصوص خلقت و مسائل مربوط به آن یکی از راه کارهای بسیار بسیار مفید در نظریه پردازی توجه دقیق به مباحث حضرت امیرالمومنین امام علی علیه السلام در نهج البلاغه است . اگر کسی آن موارد را مطالعه و باور کند به خوبی در برابر داروینیستی ها حرفهای محکمی خواهد داشت یعنی می تواند آنها را با کلی شبهه و سوال جدید رو به رو کند .

    پاسخ
  21. student

    معمولا در مقالات افراد مختلف در سایت جای سخنان اهل بیت بسیار خالی است در حالیکه بسیاری از مباحث در گذشته ها هم طرح شده است و پاسخ های خیلی جالبی آن بزرگان مطرح کرده اند.

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *