بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم | باشگاه استراتژیست‌های جوان - Part 6

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

انقلاب سوم:

آغاز رابطه با آمریکا: ۱۹۷۱ میلادی

دیپلماسی چو ئن‌لای مبتنی بر دکترین تعدیل انقلاب و استراتژی آتش‌بس ایدئولوژیک



۱) دکترین چو ئن‌لای: تعدیل انقلاب

اگر بخواهیم اثرگذارترین شخصیت‌های تاریخ مدرن را بررسی کنیم، بدون تردید چو ئن‌لای[۱۸] از سرشناس‌ترین این افراد خواهد بود؛ چراکه آرمان یک ملتْ به اندازه‌ی یک‌پنجم جمعیت جهان را تغییر داد و اصول متفاوتی را برای آن‌ها مقرر کرد. چو ئن‌لای با مشخصه‌های یک انسان انقلابی از زمان شکل‌گیری حزب کمونیست چین وارد فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی شد و در به قدرت رسیدن مائو در فعالیت‌های انقلابی حزب خلق نقش مؤثر و کلیدی داشت. تا زمانی‌که در ۱۹۴۹ میلادی حزب خلق چین با رهبری مائو به قدرت رسید و او نیز به‌عنوان نخست‌وزیر دولت تا زمان مرگش یعنی ۱۹۷۶ میلادی در این سمت منصوب بود.

در زمان تصدی‌گری چو ئن‌لای در مسئولیت نخست‌وزیری دولت کمونیست چین که نزدیک به ۳۰ سال به طول انجامید، به واسطه‌ی تقابل ایدئولوژیک دو قطب چپ و راست با محوریت مارکسیسم و لیبرالیسم در زمان جنگ سرد، تا سال ۱۹۶۹ میلادی هیچ ارتباطی بین دو کشور چین و آمریکا مطرح نبود. اما با مطالعه‌ی رفتار سیاسی وی در طول این دوران این نتیجه حاصل می‌شود که دغدغه‌ی اصلی او تعدیل رفتارهای انقلابی و رادیکال اعضای حزب و انقلابیون کمونیست خصوصاً رهبر حزب یعنی مائو بوده است؛ تا از رهگذر این تعدیل انقلابی به نظریات توسعه‌خواهانه با روی‌کرد ارتباط با جهان بیرون و جامعه‌ی بین‌الملل، خصوصاً آمریکا دست پیدا کند.

در این‌جا با طرح یک سوال درصدد تبیین تاریخی این فرض برخواهیم شد. حال سوال این است که با وجود مائو به‌عنوان یک شخصیت مستبد سیاسی ـ رفتار او در جریان اصلاحات دوران انقلاب فرهنگی چین ـ، نخست‌وزیری طولانی‌مدت چو ئن‌لای چگونه قابل تعریف است؟ چراکه مطالعه‌ی شخصیت چو ئن‌لای نشانی‌های فردی را می‌دهد که جهت‌گیری‌های فکری و ایدئولوژیک او در مقابل مائو تعریف شده و به‌عنوان فردی با فکر باز، توسعه‌خواه و بدون عقاید رادیکال نسبت به کمونیسم نشان داده شده است. حضور این دو کنار یک‌دیگر چگونه ممکن شده است؟ بخشی از پاسخ این سوال در شخصیت مائو و بخش دیگر در شخصیت و رفتار چو ئن‌لای نهفته است:

«اگرچه مائو جریان آزاد اندیشه را در هم کوبید و حوزه‌ی فکری را تک‌قطبی کرد، اما حامی تمرکزگرایی در دولت نبود. برخلاف لنین و استالین که تمرکز در ساختار سیاسی و اقتصادی را برای سوسیالیسم لازم می‌دانستند، مائو در سراسر زندگی‌اش با تمرکزگرایی جنگید. تجربه‌ی دهه‌ها جنگ چریکی به وی یاد داده بود که گذاشتن همه تخم مرغ‌ها در یک سبد خودکشی است، مهم نیست چه کسی مواظب سبد است… بی‌اعتمادی عمیق مائو به تمرکزگرایی به نخستین تلاش وی برای اصلاح نظام اقتصادی منجر شد و چین را از الگوی ارتدکس استالینی سوسیالیسم دور کرد. در اکتبر سال ۱۹۵۷ در سومین پلونوم کمیته هشتم پیش‌نهاد اصلاحی تصویب شد تا در سال ۱۹۵۸ اجرایی شود. هسته این اصلاح بازتوزیع قدرت در جهت اعطای اختیار بیشتر به مقامات محلی بود. در نتیجه دولت‌های محلی در برنامه‌ریزی اقتصادی، تخصیص منابع، سیاست مالی و مالیاتی و مدیریت منابع انسانی به خودمختاری بیشتری دست یافتند. به‌علاوه اداره بیشتر شرکت‌های دولتی به دولت‌های محلی واگذار شد. در حدود ۸۸% شرکت‌های دولتی قبلا ادغام‌شده با وزارت‌خانه‌ها و بخش‌های دولت مرکزی به مقامات محلی درآمده بود[۱۹]

این ویژگی‌های دیگر مائو، در کنار روحیات تند و خشن او باعث می‌شد که در نحوه اداره کشور تمایز او با رهبران دیگر مشخص شود. اما خیلی از چرخش‌هایی که در دوران بعد از انقلاب فرهنگی می‌توان در رفتار رهبران چین مشاهده کرد، متأثر از حضور فرد متنفذی چون چو ئن‌لای در دستگاه حاکمیتی و تصمیم‌سازی این کشور بوده است. فردی که از زبان هنری کیسینجر، «یک دنیادیده‌ی، خارج تحصیل‌کرده‌ی طرف‌دار مناسبات واقع‌بینانه با غرب» تعریف شده است.

«در درازنای شصت سال زندگی سیاسی، من هیچ شخصیت خارجی را تأثیرگذارتر و باوقارتر از چو ئن‌لای نیافته‌ام. کوتاه‌قد، آراسته، با چهره‌ای بشاش که قاب دو چشم درخشان و نافذ او بود. چو ئن‌لای با ذکاوت استثنایی و ظرفیت درون‌یابی ناملموس‌های روان‌شناختی طرف مقابل، بر هر وضعیتی غالب می‌شد. زمانی که چو را ملاقت کردم او بیست‌ودومین سال نخست‌وزیری خود را پشت سر می‌گذاست. وی به‌عنوان یک میانجی وفادار می‌کوشید در فضای دشواری میان رهبری چین و مردمی که درون‌مایه و نیروی کار یک دستور کار سنگین و توان‌فرسا بودند، بینش و بصیرت مائو را به برنامه‌های اجرایی منسجم تبدیل کند. به همین دلیل، چو ئن‌لای کنار گذاشتنی نبود. در همین حال، او سپاس و حق‌شناسی بسیاری را در چین به خاطر تعدیل زیاده‌روی‌های مائو، دست کم تا آن‌جا که شور انقلابی مائو تعدیل‌پذیر بود، نصیب خود کرده بود[۲۰]

این موارد، تعبیر هنری کیسینجر مشاور امنیت ملی ریچارد نیکسون ـ رئیس جمهور آمریکا ـ در جریان جلسات و مذاکرات مخفیانه با چو ئن‌لای است؛ در سال ۱۹۷۱ میلادی بعد از ۲۰ سال نزاع، کشمکش و عدم وجود هیچ نوع ارتباط مثبتی بین دو کشور چین و آمریکا، سفرهای سری کیسینجر به چین با پیش‌نهاد رئیس‌جمهور آمریکا آغاز شد؛ قطع ارتباطی که به واسطه‌ی عقاید ضد آمریکایی انقلاب کمونیستی مائو رقم خورده بود، اکنون قرار بود که توسط گروه دیپلمات‌های کاخ سفیدی به رهبری هنری کیسینجر در هم شکسته، مرزها و منازعات ایدئولوژیک برداشته و روابط بین دو کشور مبتنی بر اهداف دیگری پایه‌گذاری شود.

در این بین چو ئن‌لای به‌عنوان نخست‌وزیر چین و مشاور مائو ـ رهبر انقلاب ـ نقش کاتالیزور و تعدیل‌گر را بین عقاید سخت و برنده‌ی انقلابی رهبر بی‌رحم چین با ضرورت‌های نظام بین‌الملل و دغدغه‌های توسعه‌خواهانه بر عهده داشت. اما به قول کیسینجر، این انسان «تحصیل‌کرده‌ی طرف‌دار مناسبات واقع‌بینانه با غرب» چگونه توانسته بود از ابتدا در فعالیت‌های انقلابی حزب کمونیست حضور داشته باشد و بیش از ۲۰ سال به‌عنوان نخست‌وزیر چین در کنار رهبر انقلابی چین باقی بماند و مسئول اصلی امور اجرایی کشور باشد و مسائل سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری را به عهده بگیرد؟

پاسخ این سوال را دنگ شیائوپینگ[۲۱] معاون چو ئن‌لای می‌دهد؛ او در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ بعد از مرگ مائو و ریاست جمهوری هوا گوفنگ، رهبر چین شد و در یک انتقال پارادایمی، سیاست آزادسازی اقتصاد را به طور کامل در چین پیاده کرد و تا اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ هم در سمت خود باقی بود. دنگ، چو ئن‌لای را این‌گونه توصیف کرده است:

«بدون حضور فعال نخست‌وزیر چو در صحنه، انقلاب فرهنگی بدون شک عواقب هولناک‌تری را به بار می‌آورد. و بدون نخست‌وزیر چو، انقلاب فرهنگی آن‌قدر به درازا نمی‌کشید… ما با هم وارد مسیر انقلاب شدیم…. خوشبختانه او از هیاهوی انقلاب فرهنگی جان سالم به در برد ولی ما قربانی آن شدیم. او در جریان انقلاب فرهنگی در وضعیت بی‌نهایت دشواری قرار گرفته بود؛ چیزهایی گفت و کارهایی کرد که به میل خود او نبود، اما مردم اکنون از سر خطاهای او گذشته‌اند چون می‌دانند که اگر او این‌گونه رفتار نمی‌کرد جان خودش هم به خطر می‌افتاد و آن‌گاه دیگر قادر نبود نقش مهم خنثی‌سازی را بازی کند و مانع ضرر و زیان سنگین بشود. او از همین راه جان بسیاری از مردم چین را نجات داد[۲۲]

این توصیف دنگ به این معنی است که چو ئن‌لای برای این‌که در جریان قدرت باقی بماند و در تصمیم‌گیری‌ها و امور اجرایی کشور در کنار مائو حضور داشته باشد، با تصمیماتی که به‌زعم او نادرست بود و اصول «جهانی‌سازی[۲۳]» در آن رعایت نمی‌شد، مخالفت نمی‌کرد و حتا به‌رغم میل باطنی‌اش آن تصمیم را انجام هم می‌داد؛ چراکه سعی در ایجاد تعامل با اعضای رادیکال حکومت چین خصوصا شخص مائو داشت تا بتواند اصول و نظریات مائو را تعدیل کند و به تعبیر معاونش در زمان تصدی‌گری مسئولیت نخست‌وزیری (دنگ شیائوپینگ)، نقش مهم خنثا‌سازی را ایفا نماید؛ نقشی که بازیگر مکملش رهبر حزب کمونیست چین، مائو ز‌دونگ بود. در نهایت، پس از تعدیل نظریات انقلابی و رادیکال کمونیستی، اندیشه‌های خودش را برای توسعه‌ی چین که در ارتباط با جهان خارج خصوصاً غرب و در رأس آن آمریکا تعریف می‌شد، جای‌گزین اصول موجود در نظام اداره‌ی چین کند. هنری کیسینجر، تمایزهای شخصیتی مائو و چو را در پنج مؤلفه بیان کرده است:

«تفاوت‌های بنیادی بین این دو رهبر در رفتار، کردار و شخصیت‌هایشان منعکس بود؛ مائو بر هر جمعی چیره می‌شد، اما چو جمع را تکمیل می‌کرد. مائو با تکیه بر احساسات انسانی می‌کوشید مخالفان را تحت‌الشعاع قرار بدهد، چو با ذکاوت می‌کوشید آن‌ها را مجاب یا غافل‌گیر کند. مائو با طعنه و کنایه نیش می‌زد، چو رسوخ می‌کرد. مائو خود را فیلسوف می‌دانست، چو نقش مجری و مذاکره‌کننده را داشت. مائو در پی این بود که به تاریخ شتاب ببخشد، چو راضی بود که از فرآیندهای تاریخی آموزه‌های عملی بگیرد. یکی از تکیه کلام‌های چو این بود که ‹سکان‌دار باید با امواج حرکت کند›. وقتی این دو رهبر با هم بودند، هیچ تردیدی در سلسله مراتب وجود نداشت؛ و این نه فقط به خاطر مفهوم رسمی آن، بل‌که در نمود ژرف‌تر رفتار بی‌نهایت مؤدبانه و احترام‌آمیز چو نسبت به مائو تجلی داشت[۲۴]

عقاید میانه‌گرایانه و اعتدال‌خواه چو ئن‌لای در مواجهه با ایدئولوژی غربی آن‌گونه نبوده که صرفاً از خرابه‌های ناشی از انقلاب فرهنگی چین و بحران‌های ژئوپلیتیک و میلیتاریستی منطقه‌ی پیرامونی چین ناشی شده باشد. روی‌کرد چو ئن‌لای در تعامل با غرب با حفظ سمت به‌عنوان یک کمونیست به‌ذات رقم خورده است؛ و سابقه‌ای دیرین در افکار و اندیشه‌های او داشته است:

«چو ئن‌لای در ۲۶ ژوئن ۱۹۵۷ ضمن سخنرانی تاریخی خود در کنگره‌ی ملی خلق، در زمینه‌ی وحدت و همبستگی با کشورهای کمونیست و اتفاق با تمامی نیروهای غیرمتعد علیه امپریالیست‌ها، به‌گونه‌ای که آنان را به پذیرفتن اصل «هم‌زیستی مسالمت‌آمیز» تشویق نماید، تأکید ویژه‌ای نموده است… به نظر وی، «هم‌زیستی مسالمت‌آمیز» با کشورهای کمونیست نه تنها برای کشورهای سرمایه‌داری شدنی است، بل‌که خود ضرورتی گریزناپذیر به‌شمار می‌آید. او تأکید نموده که اگر آمریکا و دیگر قدرت‌های سرمایه‌داری به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز تن در ندهند، موقعیت بین‌المللی آن کشورها بیش از پیش به ناتوانی خواهد گرایید و هر آینه به جنگ دست یازند فرجامی جز نابودی نخواهند داشت. وی همچنین ابراز امیدواری کرد که امپریالیست‌ها، به‌ویژه ایالات‌متحده‌ی آمریکا سرانجام ناگذیر خواهند شد به گفت‌وگوی همه سویه با کشورهای کمونیست تن در دهند[۲۵]

وظیفه‌ی چو ئن‌لای در رفتارشناسی سیاسی او طی سی سال مسئولیتش در حزب کمونیست چین، تعدیل رفتارهای انقلابی و تحول‌خواهانه‌ی رهبران حزب در نسبت با نفی نظام بین‌الملل به رهبری غرب بوده است. «دکترین چو ئن‌لای» را با محوریت «تعدیل انقلاب» می‌توان این‌گونه بیان کرد که او یک کمونیست علاقه‌مند به مائو و پای‌بند به ارزش‌های سوسیالیسم بود، اما قائل به ادامه‌ی انقلابی تحول‌خواهانه در برابر ایدئولوژی رقیب نبود. از این‌رو در مقام سیاست‌گذاری اهداف انقلاب چین را به سمت دیگری جهت‌دهی کرد و آرمان ملت را در پارادایم دیگری خلاصه نمود.

 در این بین بهترین استفاده را غرب از برقراری رابطه در قالب مذاکرات کرده است؛ ترفند غرب بعد از شکست در جبهه‌ی نظامی با کمونیست‌های ویتنام و کره‌ی شمالی این بوده که با استراتژیِ مذاکره، دکترین استحاله‌ی انقلاب‌های کمونیستی را در شوروی و چین در دستور کار قرار دهند.

 


پی‌نوشت:

[۱۸] Zhou Enlai

[۱۹] چین چگونه سرمایه‌داری شد؟ ـ رونالد کوز و نینگ وان ـ ترجمه سید پیمان اسدی ـ نشر دنیای اقتصاد ـ ۱۳۹۳ ـ صص ۳۸ و ۴۲

[۲۰] چین ـ هنری کیسینجر ـ ترجمه حسین رأسی ـ نشر نگاه معاصر ـ ۱۳۹۲ ـ صص ۳۲۷ و ۳۲۸

[۲۱] Deng Xiaoping

[۲۲] همان ـ صص ۳۲۹ و ۳۳۰

[۲۳] Globalization

[۲۴] همان ـ ص ۳۲۸

[۲۵] کمونیسم، نگاهی به کارنامه‌ی کمونیسم جهانی ـ حیدرقلی عمرانی ـ نشر اطلاعات ـ چاپ اول، ۱۳۷۶ ـ صص ۳۹۰ و ۳۹۱

برگه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18


درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *