بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم | باشگاه استراتژیست‌های جوان - Part 15

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

۴) استراتژی دنگ: سیاست درهای باز

انقلاب چهارم چین که گذار از کمونیسمِ رادیکال را به نظام اقتصادی «بازار آزادْ» مبتنی بر ایدئولوژی «لیبرالیسم اقتصادی» هدف قرار داده بود، از اواخر دوره‌ی نخست‌وزیری چو ئن‌لای با ایجاد رابطه با آمریکا آغاز شد و در زمان رهبری دنگ شیائوپینگ به نتیجه‌ی مطلوب خود رسید؛ نتیجه‌ای که خروج چین از انزوا، گشایش درهای اقتصاد کشور و  پیوستن آن به جامعه‌ی جهانیِ لیبرالیسم، و صرف‌نظر از آرمان‌های ضد امپریالیستیِ چپ را در پی داشت. نتیجه‌ی تلاش‌های تجدیدنظرطلبانه‌ی دنگ شیائوپینگ، به استراتژی «سیاست درهای باز[۷۷]» منجر شد؛ سیاستی که در چهارچوب یک «سیاستِ استراتژیکی»، دستورالعمل الحاق به جهانِ سرمایه‌گرایی و دنیای بازارِ آزادِ لیبرالیسم محسوب می‌شد.

همان‌طور که در زمان چو ئن‌لای محدودیت رابطه با آمریکا برای رهبران دو کشور مطرح بود و ریچارد نیکسون به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا رأساً وارد عمل شد و با ترفندهای دیپلماتیکْ زمینِ بازی سیاست را برای چین تعریف کرد و منجر به گسترش شکافِ بین دو نماینده‌ی کمونیسم ـ یعنی چین و شوروی ـ در شرق شد تا یکه‌تازی لیبرالیسم در جهان بدون رقیب باقی باشد؛ برای اجرای این سیاست نیز باید عامل این فتح‌الفتوح وارد صحنه می‌شد و ضربه‌ی آخر را وارد می‌کرد. از این‌رو پس از سفرهای منظم رؤسای جمهور آمریکا به چین[۷۸] و اقامت یک هفته‌ای دنگ در آمریکا که متعاقب آن منجر به بازگشایی سفارت آمریکا در چین شد، در سال ۱۹۸۲ ریچارد نیکسون به دستور رئیس‌جمهورِ وقت آمریکا یعنی رونالد ریگان وارد چین می‌شود.

نیکسون پس از بازگشت از مأموریت، گزارش خود را این‌گونه تقدیم رئیس‌جمهور می‌کند که «عامل عمده‌ی اتحاد ما در دهه‌ی آینده، می‌تواند وابستگی مشترک اقتصادی ما باشد.»[۷۹] در ادامه، کیسینجر این‌گونه توضیح می‌دهد که «نیکسون مصرانه می‌خواست که آمریکا به همراه هم‌پیمانان غربی و ژاپن در طول دهه‌ی آینده به توسعه‌ی اقتصادی چین کمک کند.»[۸۰]

همان‌طور که عنوان شد، نیکسون عامل فتح‌الفتوحی بود که توانست غول کمونیسم را در شرق عالم در یک روند ملایم و برنامه‌ریزی‌شده از اقدامات دیپلماتیک به زمین بزند؛ و این موفقیت را نیز در چین با تغییر اصول انقلابش رقم زد و ادامه‌ی پیوند بین آمریکا و چین را در پیوند اقتصادی بین دو کشور تعریف نمود. وی در کتابش این‌گونه بیان می‌کند که:

«اگر ما می‌خواهیم چین گرایش به سوی غرب را حفظ کند، باید یک سهم مداوم اقتصادی در روابط با غرب به چین بدهیم. هواداران اصلاحات در پکن باید بتوانند به همکاران بدبین خود نشان دهند که چین از سیاست‌های تازه‌ی دنگ بیشتر سود می‌برد تا از بازگشت به الگو و مرام شوروی…

پایه‌ی روابط پایدار چین ـ ایالات‌متحده گذاشته شده است (اشاره به مناسبات سال ۱۹۷۲ میلادی)؛ اینک ما باید برای تقویت آن بکوشیم. نخستین اولویت ما باید این باشد که برای افزایش تجارت دوجانبه تلاش‌هایمان را دو برابر کنیم؛ سطوح کنونی بیش از حدی است که در آغاز روابط‌مان با چین تصور می‌کردیم؛ اما هنوز خیلی کم است…

حمایت از صنایع داخلی همیشه یک راه چاره‌ی سریعِ بسیار خشنودکننده است؛ اما در درازمدت غیرسازنده می‌باشد. ژاپن که حمایت از صنایع داخلی را به‌عنوان هدف اصلی دنبال می‌کند، از چنان اقتصاد قوی‌ای برخوردار است که احتمالاً موانع تازه‌ی بازرگانی ایالات‌متحده را تحمل خواهد کرد. اما این تدابیر تأثیر ویران‌گری بر اقتصاد در حال رشد چین و در نتیجه توازن استراتژیک در آسیا و جهان خواهد داشت. اگر درِ بازشده بر روی غرب بسته شود، چین دوباره مجبور خواهد بود درهای کرملین را بزند.

غرب همچنین باید راه‌های دست‌رسی چین به تکنولوژی مورد نیاز توسعه‌ی صنعتی‌اش را افزایش دهد. ما نباید تکنولوژی‌های بسیار حساس را که می‌تواند از نقطه‌نظر نظامی به‌وسیله‌ی یکی از کشورهای دشمنِ بالقوه‌ی ما علیه‌مان به کار گرفته شود، بفروشیم. اما در مورد تکنولوژی‌هایی که برد نظامی ندارند، اما برای اقتصاد چین ضروری است، نباید زیاد سخت‌گیر باشیم. بسیاری از این تکنولوژی‌ها می‌تواند به‌وسیله‌ی دیگر شرکای ما در غرب صنعتی، در اختیار چین قرار گیرد. پس بهتر است چینی‌ها آن‌ها را از ما بگیرند تا ما هم بتوانیم از عواید آن سود ببریم.

آینده‌ی روابط چین ـ ایالات‌متحده همان‌قدر که در دست دولت‌مردان آمریکایی است، به بازرگانان آمریکایی نیز وابسته است.»[۸۱]

این گسترش روابط بین دو کشور و توسعه‌ی اقتصادی چین در ادبیات سیاست‌مداران غربی همان اجرای «سیاست درهای باز» است؛ اما «سیاست درهای باز» به چه معنی است و با هدایت و خواست رهبران چین مبتنی بر چه چهارچوبی اجرا شده است؟

«سیاست درهای باز به معنای کنار گذاشتن دیدگاه ایدئولوژیک در ارتباط با نظام بین‌الملل در عرصه‌ی سیاست خارجی و جای‌گزین‌سازی آن با دیدگاه عمل‌گرایانه مبتنی بر منافع ملی بود؛ به‌گونه‌ای که فارغ از دیدگاه‌های ایدئولوژیک، بسط روابط با کشورها و بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود در فراسوی مرزها در دستور کار نخبگان چین قرار گرفت… دنگ یکی از مهم‌ترین علل عقب‌ماندگی چین پس از انقلاب صنعتی در اروپا را بسته‌بودن درهای چین به روی جهان خارج می‌دانست و معتقد بود که:

 ”پس از تأسیس جمهوری خلق چین نیز بسیاری از کشورها از جمله کشورهای پیش‌رفته، چین را طرد کردند و عملاً درهای کشور بسته ماند. تجربه‌ی سی ساله به چین آموخت که درهای بسته مانع از توسعه‌ی ساخت‌وساز است. چه چین رابطه با کشورها را تحریم کند، چه کشورهای دیگر چین را طرد نمایند، این امر منجر به عقب‌ماندگی کشور خواهد شد“.»[۸۲]

از این نقطه بود که دیگر پرونده‌ی صدور انقلاب چین مختومه اعلام شد و اولویت این کشور در افزایش ثروت ملی و رسیدن به توسعه‌ی اقتصادی قرار گرفت. و این ناشی از یک تلاش سازمان‌یافته از تجدیدنظرطلبان درون حزب و نسل جدید انقلاب چین بود که اصول جدیدی را برای اداره‌ی کشورشان می‌خواستند. این اصول جدید در نهایت منجر به این شد که اداره‌ی کشور چین و تصمیمات مسئولان ارشد دولت در هماهنگی و مشاورت با مسئولان آمریکایی می‌بایست رقم می‌خورد.

روابط چین و آمریکا پس از آمدوشدهای رؤسای جمهور و نمایندگانشان تا سال ۱۹۸۲، هم‌چنان نیز ادامه داشت؛ و سیاست عادی‌سازی روابط به جایی رسیده بود که رؤسای جمهور آمریکا در دوره‌های مختلف هر کدام به چین سفر می‌کردند و مارگارت تاچر نیز به‌عنوان نخست‌وزیر انگلیس در سال ۱۹۸۲ به چین سفر می‌کند[۸۳]. این سفرهای متعدد به نفوذ مستقیم استراتژیست‌های آمریکایی در دستگاه تصمیم‌سازی چین منجر می‌شود؛ به‌گونه‌ای که مسئولان دولتی چین دستور کار و گزارش عمل‌کردشان را در نسبت با نظرات آن‌ها تنظیم می‌کردند. هنری کیسینجر به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین افراد در تاریخ سیاستِ قرن بیستم و روابط بین کشورها، و به‌عنوان فردی که هنر مهندسیِ روابط و عادی‌سازی مناسبات بین چین و آمریکا را به زیبایی نمایش داده بود، هم‌چنان به‌عنوان یک مسئول ارشد در دستگاه تصمیم‌سازی آمریکا، روابطش با مسئولان چینی پابرجا بود؛ وی نوع این روابط را این‌گونه بیان می‌کند:

«وقتی در سال ۱۹۸۷ به چین بازگشتم، ژائو زی یِنگ ـ نخست‌وزیر و دبیر کل حزب کمونیست ـ رئوس برنامه‌ای را که قرار بود در ماه اکتبر تقدیم کنگره حزب شود برای من تشریح کرد. او تأکید کرد که چین در آغاز یک راه طولانی و بغرنج تلفیق سوسیالیسم و سرمایه‌داری قرار گرفته است. (وی این‌گونه به کیسینجر گزارش کار می‌دهد که) :

پرسش کلیدی که ما اینک با آن روبه‌رو هستیم این است که چگونه پیوند سوسیالیسم با اقتصاد آزاد را توجیه منطقی کنیم. در این گزارش توصیه شده است که برنامه‌ریزی برای سوسیالیسم باید اقتصاد آزاد را در بر بگیرد نه این‌که مانع رشد آن بشود. از زمان جان مینارد کینز همه‌ی کشورها، از جمله کشورهای کاپیتالیستی درجاتی از مداخله‌ی دولت را در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های اقتصادی خود تجربه کرده‌اند، مثل ایالات‌متحده و کره‌ی جنوبی.

دولت‌ها یا از طریق برنامه‌ریزی بر امور اقتصادی نظارت می‌کنند و یا می‌گذارند اقتصاد آزاد خودش نظارت را به عهده بگیرد و در طول زمان راه اصلاح و تکامل خودش را بیابد؛ از این‌رو چین درصدد است هر دوی این شیوه‌ها را به کار ببندد. این‌گونه که مؤسسات خصوصی در بازار آزاد به فعالیت مشغول خواهند شد، و دولت هم نقش هدایت و نظارت را از طریق وضع سیاست‌های کلان اقتصادی به عهده خواهد داشت. برنامه‌ریزی هم هر جا لازم باشد خواهیم داشت، اما نظارت‌های آینده از طریق برنامه‌ریزی فقط یک روش خواهد بود و ما به منزله‌ی سرشت و جوهر سوسیالیسم به آن نگاه نمی‌کنیم.“»[۸۴]

اقتصاد آزاد و به عبارت دقیق‌تر «لیبرالیسم اقتصادی» در کشورهای توسعه‌نیافته و در حال توسعه، صرفاً مبتنی بر یک الگو پیاده‌سازی می‌شود؛ الگوی «سیاست درهای باز». مبتنی بر این سیاست، قرار است که درهای اقتصادِ کشورِ مورد نظر به روی بازارِ کالاهایی که در کشورهای توسعه‌یافته تولید می‌شود، باز شود؛ و این کشور تبدیل به محلی جهت پذیرش کالاهای تولیدشده در کشورهای تولیدکننده و مبدع گردد؛ آن هم نه با قرار دادن تعرفه‌های سنگین گمرکی برای واردکننده‌ی خارجی، بل‌که با اجرای تعرفه‌های گمرکی پایین، تا مبادله و انتقال کالا به سهولت و آسان‌ترین روش انجام شود.

«سیاست درهای باز به مفهوم گشایش اقتصاد داخلی چین به‌سوی بهره‌وری از امکانات و ابزاری است که در خدمت کشورهای توسعه‌یافته می‌باشد. به‌رغم مخالفت‌هایی که درون حزب وجود داشت، در حال حاضر، برای چین تفاوت نمی‌کند که تکنولوژی را از کجا و چگونه تهیه کند، بل‌که مسأله مهم آن است که به هر حال در اختیار روند توسعه اقتصادی قرار بگیرد.»[۸۵]

از جمله اقداماتی که برای اجرای سیاست درهای باز صورت می‌گیرد، ایجاد «مناطق اقتصادِ آزاد[۸۶]» است؛ در این مناطق پس از اجرای وارداتِ انبوه کالاها، شرکت‌های بزرگ تولیدکننده اقدام به تأسیس شعبه‌ای از کارخانه و تولیدی خودشان در آن منطقه می‌کنند. در این موقعیت، کارگرانِ کشور هدف موظف‌اند مبتنی بر قوانین وضع‌شده با دست‌مزدهای پایین برای تولید کالا و محصولات شرکت‌های تأسیس شده، کار کرده و از حداقل مزایا برخوردار باشند؛ و این شرکت‌ها از پرداخت حداقل‌ترین مالیات کشور برخوردار می‌شوند. این دستورالعمل‌ها و موارد بسیار زیاد دیگر به این دلیل است که چرخ تولید سرمایه‌گرایی[۸۷] در کشور هدف با سرعت بیشتری بچرخد و فرآیند رسیدن به اقتصادِ آزاد با سهولت برای «ابرطبقه[۸۸]»ی اقتصادی طی شود.

در کشور چین نیز پس از پذیرش و اعمال «سیاست درهای باز» مناطق اقتصادِ آزاد در کنگره‌ی ملی حزب کمونیست تصویب شد. در ادامه‌ی این سیاست، در کنار هنگ‌کنگ و ماکائو پنج شهر به‌عنوان «منطقه‌‌ی اقتصاد آزاد» در سال ۱۹۸۰ و چهارده شهر به‌عنوان «منطقه‌ی تجارتِ آزاد[۸۹]» در سال ۱۹۸۴ تصویب شدند. این فرآیند تا سال ۱۹۹۲ ادامه داشت و منجر به پیوستن بسیاری از شهرها و استان‌های چین به این جرگه گردید.[۹۰]

«مناطق ویژه‌ی اقتصادی به‌عنوان دریچه یا پایه‌ای برای گسترش تجارت خارجی، جذب سرمایه و تکنولوژی خارجی و همکاری‌های اقتصادی و تجاری، نقش عمده‌ای را در سیاست اصلاحات اقتصادی چین ایفا کرده و به‌مانند سکوی پرتاب این سیاست بوده است.»[۹۱]

 

1
«نقشه مناطق آزاد تجاری و مناطق ویژه‌ی اقتصادی چین»

 


پی‌نوشت:

[۷۷] Open Door Policy

[۷۸] سفر جرالد فورد در ۱۹۷۵، زبیگنیو برژژینسکی مشاور امنیت ملی جیمز کارتر در ۱۹۷۸، همچنین سفر دنگ شیائوپینگ به آمریکا در ۱۹۷۹ رقم می‌خورد. متعاقب این سفرها، روابط ادامه می‌یابد و تعاملات دو کشور گسترده‌تر می‌شود؛ تا در مارس ۱۹۷۹ به افتتاح رسمی سفارت‌خانه‌ی آمریکا در پکن می‌انجامد.

[۷۹] چین ـ هنری کیسینجر ـ ص ۵۲۳

[۸۰] همان

[۸۱] پیروزی بدون جنگ، ۱۹۹۹ ـ ریچارد نیکسون ـ گزیده‌ای از صفحات ۲۹۵، ۲۹۶ و ۲۹۷

[۸۲] اژدهای شکیبا ـ فریدون وردی‌نژاد ـ ص ۲۷۹ و ۲۸۰

[۸۳] اژدهای شکیبا ـ ص ۲۸۷

[۸۴] چین ـ هنری کیسینجر ـ ص ۵۳۲

[۸۵] چین نو؛ دنگ شیاء پینگ و اصلاحات ـ بهزاد شاهنده و سید جواد عطایی ـ نشر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ چاپ یکم، ۱۳۸۳ ـ ص ۲۱۲

[۸۶] Free Economic Zone

[۸۷] Capitalism

[۸۸] Supper Class

[۸۹] Free Trade Zone

[۹۰] گرفته از: اژدهای شکیبا ـ ص ۲۸۳

[۹۱] چین نو؛ دنگ شیاء پینگ و اصلاحات ـ بهزاد شاهنده و سید جواد عطایی ـ نشر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ چاپ یکم، ۱۳۸۳ ـ ص ۲۱۲


برگه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18


درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *