بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم | باشگاه استراتژیست‌های جوان - Part 12

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

انقلاب چهارم

سیاست درهای باز

ریچارد نیکسون و میلتون فریدمن، معماران اقتصاد آزاد در چین

 

۱) تغییر اواویت انقلاب چین: انتقال از سطح «ایدئولوژی» به سطح «استراتژی اقتصادی»

مرگ مائو و رئیس جمهوری هوا گوفِنگ: ۱۹۷۶

مائو به‌عنوان رهبر حزب کمونیست و نفر اول انقلاب چین و چو ئن‌لای به‌عنوان نخست‌وزیر دولت به فاصله‌ی چند ماه[۴۸] دنیای ایدئولوژی و سیاست را با مرگ خود ترک کردند و ادامه‌ی این کارزار را به دست هم‌کیشان خود سپردند. پس از مرگ مائو که بعد از چو ئن‌لای واقع شد، منازعه‌ی قدرت بین گروه‌های مخالف درونِ حزب نمود پیدا کرد؛ جریان رادیکالِ درون حزب موسوم به «گروه چهار نفره» سعی در کنترل اوضاع و تثبیت موقعیت خود داشتند. از سوی دیگر، نیز هوا گوفِنگ[۴۹] که بعد از مرگ         چو ئن‌لای توسط مائو به‌عنوان نخست‌وزیر و نائب‌رئیس حزب کمونیست منصوب شده بود، در تکاپوی کسب قدرت و رسیدن به ریاست حزب و جانشینی رئیس‌مائو، با همکاری گروهی از ژنرال‌ها و نظامی‌های درون حزب و سیاست‌مداران دیگری که هسته‌ی اصلاح‌طلبی را درون قدرت شکل داده بودند، دست به بازداشت گروه چهار نفره زد و هسته‌ی افراطی درون حزب را از صحنه‌ی قدرت به حاشیه راند؛ این ژنرال‌ها و سیاست‌مداران کسانی بودند که در زمان انقلاب فرهنگی نیز چند بار مورد تصفیه و طرد از قدرت قرار گرفته‌اند؛ فرد شاخص این هسته‌ی اصلاح‌طلب، دِنگ شیائوپینگ[۵۰] بود که در زمان حیات چو ئن‌لای معاونت او را به عهده داشت و علاوه بر این‌که در جریان پاک‌سازی‌های حزب کمونیست دو مرتبه مورد تصفیه‌ی از قدرت، تبعید و اعزام به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شده بود، پسرش نیز مورد ضرب و شتم شدید از سوی گروه‌های انقلابی قرار گرفته و تا آخر عمر فلج بود.

«در ۶ اکتبر ۱۹۷۶ اعضای گروه چهار نفره بدون شلیک حتا یک گلوله دست‌گیر شدند. هوا گوفنگ با حمایت قوی کهنه‌کاران حزبی، قدرتش را مستحکم کرد و فوراً بعد از آن جایگاه رهبری را از آن خود نمود. نخستین انتقال قدرت جمهوری خلق بسیار کم‌آشوب‌تر و بل‌که مهیج‌تر از آن‌چه مائو نگرانش بود از آب درآمد.»[۵۱]

دست‌گیری گروه چهار نفره با اتهام خیانت به مائو و به پشتوانه‌ی منصوب شدن هوا گوفنگ توسط مائو در ماه‌های آخرین عمرش به سمت نائب رئیس حزب، در جامعه توجیه شد و این نتیجه به دست آمد که هوا نزدیک‌ترین فرد نسبت به آموزه‌ها و عقاید مائو است؛ در صورتی که هوا و حامیانش از اصلاح‌طلبان و تجدیدنظرطلب‌های[۵۲] حزب کمونیست محسوب می‌شدند.

«دست‌گیری گروه چهار نفره به اتهام خیانت به مائو و نیز به این علت که مائو در انتخاب نخستین نائب رئیس در سال ۱۹۷۵ هوا را به وانگ هوانگ[۵۳] یکی از اعضای گروه چهار نفره ترجیح داد، مشروعیت پیدا کرد. نتیجتاً باور بر این بود که مشروعیت رهبری هوا وابسته به گرایش‌های وی به آموزه‌های مائو است.»[۵۴]

هوا گوفنگ کارش را با تغییر اولویت حزب آغاز کرد؛ به این معنی که از زمان انقلاب کمونیستی چین در ۱۹۴۹ تا موقع مرگ مائو، اولویت نخست حزب رسیدن به اهداف ایدئولوژیک و آرمان‌های سوسیالیستی بود و ایدئولوژی در رأس تصمیمات و امور قرار داشت. اما با در اختیار گرفتن قدرت توسط هوا گوفنگ این اولویت به سطح «استراتژی اقتصادی» تغییر پیدا کرد و «توسعه‌ی اقتصاد» به‌عنوان اولویت نخست کشور در دستور کار قرار گرفت. البته جاده‌صاف‌کن این تغییر اولویت، دیپلماسی چو ئن‌لای بود که با «استراتژی آتش‌بس ایدئولوژیک» و مبتنی بر «دکترین تعدیل انقلاب» در نسبت با اصلی‌ترین قطب مخالف حزب کمونیسم یعنی ایالات‌متحده در ۱۹۷۲ رقم خورد.

«هوا در خلال مبارزه سیاسی برای تقبیح گروه چهار نفره، آنان را راست‌گرا خواند و برای تمرین سرمایه‌داری، اقتصاد را رجحان داد و آن را جای ایدئولوژی دولت نشاند. او بلافاصله در دسامبر ۱۹۷۶ در نخستین حضور عمومی به‌عنوان رهبر چین بر توسعه‌ی اقتصادی و بهبود شرایط زندگی به‌عنوان اولویتی برای دولت جدید چین، تأکید کرد.»[۵۵]

این تغییر اولویت را ریچارد نیکسون نیز تأیید می‌کند و حقیقت این است که خود او بنیان‌گذار این استراتژی بوده است. وی در کتاب «پیروزی بدون جنگ» این موضوع را فاش می‌کند.

«همان‌طور که در سال ۱۹۷۶ دز پکن به هوا گوفنگ رهبر آن موقع حزب کمونیست چین گفتم، زمانی می‌رسد که یک کشور بزرگ بین ایدئولوژی و ادامه‌ی حیات باید یکی را انتخاب کند. هوا حرف مرا تأیید کرد. چین در سال ۱۹۷۲ زنده ماندن را انتخاب کرده بود[۵۶][۵۷]

میراث چو ئن‌لای: سیاست «چهار نوسازی»

میراثی که چو ئن‌لای برای جریان تجدیدنظرطلبِ درون قدرتْ به یادگار گذاشت، پروژه‌ا‌ی بود که در زمان حیات خود برای نوسازی و اصلاح روند حرکت چین تدوین کرده بود که به «برنامه‌ی چهارنوسازی» شناخته می‌شد. این برنامه استراتژی اقتصادی را در چهار محور در دستور کار قرار می‌داد که نوسازی کشاورزی، تکنولوژی، صنعت و دفاع در چهارچوب آن بود.

«تعجب ندارد که بعد از به قدرت رسیدن در پایان سال ۱۹۷۶، هوا زمان را برای کسب تجربه سیاست‌گذاری اقتصادی از دست نداد و طرح چهار نوسازی را احیا کرد… این برنامه به‌مثابه‌ی ابزار و هدف بلندمدت توسعه‌ی اقتصادی تصور می‌شد که باید در انتهای قرن بیستم محقق می‌شد. اما چون میزان نوسازی به روشنی مشخص نشد، چهار نوسازی بیشتر به اعلان جنگ شبیه بود تا برنامه‌ی اقتصادی… برنامه‌ی چهار نوسازی بعدها اهمیت سیاسی متمایزی یافت و در مقابله با ایدئولوژی افراطی مائو و نزاع طبقاتی و انقلاب مداوم تحت سایه دیکتاتوری پرولتاریا موازنه برقرار کرد. در سال ۱۹۷۶ تلاش مشابهی از طرف دنگ شیائوپینگ برای احیای برنامه چهار نوسازی صورت گرفت…

هوا گوفنگ وقتی «چهار نوسازی» را سنگ بنای سیاست اقتصادی قرار داد، مقاله «درباره‌ی ده رابطه‌ی اساسی» را منتشر ساخت. دنگ شیائوپینگ سال قبل از آن خواسته بود همین کار بکند، اما نتوانسته بود. در ۲۶ سپتامبر ۱۹۷۶ در هشتادوسومین سال‌گرد تولد مائو، روزنامه مردم مقاله‌ی «درباره‌ی ده رابطه‌ی اساسی» را منتشر کرد. هوا می‌خواست این سند مشروعیت سیاسی و راهنمای عملی برای سیاست اقتصادی‌اش باشد… برنامه‌ی اقتصادی هوا، «جهش به بیرون» تعبیر شد. اما هوا با وجود ضعف‌ها و کاستی‌های فراوان در سیاست اقتصادی کوتاه‌مدتش، در دو سال منتهی به سومین پلونوم در ۱۹۷۸ چین را از ایدئولوژی افراطی مائو دور کرد و در جهت توسعه‌ی اقتصادی نوسازی‌شده گام برداشت…»[۵۸]

هوا گوفنگ تا سومین نشست عمومی یازدهمین کمیته مرکزی حزب، موسوم به پلونوم سوم که در تاریخ ۱۸ تا ۲۲ دسامبر ۱۹۷۸ برگزار می‌شد، مسئولیت اداره‌ی دولت و حزب را به عهده داشت؛ اما به دلیل اصولی که دنگ شیائوپینگ برای اداره‌ی جامعه بعد از مائو در نظر داشت، و نفوذی که اندیشه‌ی وی در بین بدنه‌ی حزب پیدا کرده بود، در نشست مذکور با کناره‌گیری هوا، به‌عنوان مسئول حزب و دولت در رأس قدرت قرار گرفت.[۵۹] با تلاش‌های دنگ، در مفاد اصلی همین نشست اصول مقدماتی تغییر در برنامه‌های اقتصادی تصویب شد و چین گام اول را محکم به سمت لیبرالیسم اقتصادی برداشت.[۶۰]

«هوا گوفنگ و هنری کیسینجر در جریان یکی از سفرهای کیسینجر به چین»
«هوا گوفنگ و هنری کیسینجر در جریان یکی از سفرهای کیسینجر به چین»

 

 


پی‌نوشت:

[۴۸] چو در ۸ فوریه و مائو در ۹ سپتامبر ۱۹۷۶ میلادی درگذشتند.

[۴۹] Hua Guofeng

[۵۰] Deng Xiaoping

[۵۱]  چین چگونه سرمایه‌داری شد؟ ـ رونالد کوز و نینگ وان ـ ترجمه سید پیمان اسدی ـ نشر دنیای اقتصاد ـ ۱۳۹۳ ـ ص ۵۶

[۵۲] Revisionist

[۵۳] Wang Hongwen

[۵۴]  همان ـ ص ۵۷

[۵۵] همان ـ ص ۵۸

[۵۶] اشاره به اولین رابطه‌ی دو کشور بعد از سی سال که در زمان رئیس‌جمهوری نیکسون و با مدیریت هنری کیسینجر رقم خورد و پیمان شانگهای را به وجود آورد.

[۵۷] ۱۹۹۹، جنگ یا پیروزی ـ ریچارد نیکسون ـ ترجمه‌یفریدون دولت‌شاهی ـ نشر اطلاعات ـ چاپ ششم، ۱۳۸۹ ـ ص ۲۸۲

[۵۸] چین چگونه سرمایه‌داری شد؟ ـ گزیده‌ای از صفحات ۶۳ و ۶۷

[۵۹] گرفته از: جمهوری خلق چین ۱۹۸۵ـ ۱۹۴۵ ـ ماری کلر برژر ـ ترجمه‌ی دکتر عباس آگاهی ـ نشر معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی ـ ۱۳۶۸

[۶۰] گرفته از: چین چگونه سرمایه‌داری شد؟ ـ ص ۸۰ و ۸۱


برگه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18


درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *