بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم | باشگاه استراتژیست‌های جوان - Part 11

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

بررسی جامع: استحاله‌ی انقلاب چین در رابطه‌ی با آمریکا؛ از کمونیسم تا سیاست درهای باز به‌سوی لیبرالیسم

۶) فرجام چو ئن‌لای

پس از گذشت سی سال از انقلاب کمونیستی چین، تغییر و تحولات نسلی دامن رهبران انقلاب را گرفت. کسانی‌که در اواخر سن میان‌سالی انقلاب کرده بودند، امروز در ۱۹۷۶ به سن پیری رسیده و به فرجام عمرشان نزدیک می‌شدند. چو ئن‌لای به‌عنوان یک رهبر سیاسی، به‌رغم تمام اعتقادی که به کمونیسم و توان آن در ساخت جامعه داشت، در طی سی سال از عمر نخست‌وزیری‌اش فرآیندی را برای تعدیل انقلاب چین پیاده‌سازی کرد که می‌توان آن را در قالب یک الگو مورد بررسی قرار داد. البته اصل الگو را تفکر استیلاطلب لیبرالیسم تبیین کرد و زمین بازی مواجهه توسط او برنامه‌ریزی شد؛ که می‌توان از آن تحت عنوان «دکترین نیکسون» نام برد؛ دکترینی که استراتژی «مذاکره» را راه‌حلی برای تعدیل انقلاب‌های ضدلیبرالیستی به کار می‌گیرد. و در اجرای این استراتژی، سیاست‌مداری چون چو ئن‌لای نقش سرپل نفوذ را بازی می‌کند؛ برای همین هم هست که هنری کیسینجر (به‌عنوان استراتژیست پروژه‌ی نفوذ به انقلاب چین) در پایان روایت خود از این برهه‌ی خاص از تاریخ چین، مرثیه‌ای پرسوز و آه برای به پایان رسیدن عمر سیاسی چو ئن‌لای بعد از مذاکرات با آمریکا و عادی‌سازی روابط بین دو کشور سر می‌دهد. در ادامه گزیده‌ای از روایت کیسینجر از فرجام کار چو ئن‌لای زمانی‌که در همان موقع به پایان عمر نباتی خود نیز نزدیک می‌شود، آمده است؛ چو ئن‌لای در ۸ فوریه ۱۹۷۶ درگذشت.

«دوام عمر سیاسی مرد شماره دو در یک حکومت مطلق و خودکامه کاری پرمخاطره است. شخصیت شماره دو در چنین حکومتی باید آن‌قدر خود را به رهبر مقتدر نزدیک نگاه دارد که دیگر فضایی برای رقبا باقی نماند. در همین حال این فاصله باید طوری تنظیم و مدیریت شود که به رهبر احساس خطر دست ندهد…

تاریخ‌نگاران معاصراذعان می‌کنند که در همین ایام (یعنی دور دوم مذاکرات چین و آمریکا، بعد از بیانیه شانگهای در ۱۹۷۳ میلادی)، حجم و شدت تلخی انتقادهای «باند چهارنفره[۴۵]» از چو ئن‌لای به اوج خود رسید…

کمی بعد ما خبردار شدیم که چو ئن‌لای به سرطان مبتلا شده و در حال کناره‌گیری از اداره‌ی امور روزمره‌ی کشور است. این کناره‌گیری به‌طور حتم آشوب بزرگی به‌دنبال داشت و به نظر می‌رسید که سفر ما به چین به یک پایان پرماجرا نزدیک می‌شد…

بعدها فاش شد که، در دسامبر ۱۹۷۳ مائو، چو ئن‌لای را وادار کرد که در یک نشست مبارزاتی که معمولاً در مقابل اعضای دفتر سیاسی حزب تشکیل می‌شد، شرکت کرده و سیاست خارجی خود را که نانسی تنگ و ونگ هایرونگ وفاداران سرسخت مائو آن را زیاده از حد «سازش‌طلبانه» توصیف کرده بودند، توجیه کند…

وقتی این نشست خاتمه یافت، دفتر سیاسی به‌طور علنی این‌گونه از چو انتقاد کرد:

به‌طور کلی باید گفت که رفیق چو ئن‌لای در تلاش برای نزدیکی به ایالات‌متحده، اصل ممانعت از «راست‌گرایی» را از یاد برده بود. از نظر ما، دلیل اصلی این غفلت این است که وی فرمان رئیس مائو را فراموش کرده بود. رفیق چو ئن‌لای قدرت دشمن را دست بالا گرفت و از ارزش واقعی قدرت خلق چین کاست. علاوه‌براین، بدیهی است که او اصل و ضرورت تلفیق صحیح و موزون دیپلماسی را با حمایت از انقلاب خلق درک نکرده بود.

هنگامی‌که سال ۱۹۷۴ از راه رسید، چو ئن‌لای علی‌الظاهر به بهانه‌ی بیماری سرطان، به‌عنوان یک سیاست‌گذار در صحنه حضور نداشت. اما این بیماری دلیل کافی برای حذف کامل او از میدان نبود. دیگر هیچ‌یک از مقامات کادر رهبری چین اسمی از او نبردند. در اولین ملاقاتم با دنگ شیائوپینگ، در اوایل سال ۱۹۷۴ او بارها و مکرراً از مائو نام برد، اما اشاره‌های من به چو را ناشنیده گرفت. هر بار هم که به ارجاع یا شرحی از مذاکرات پیشین نیاز بود، رهبران چین به اسناد و یادداشت‌های دوبار گفت‌وگوی ما با مائو در سال ۱۹۷۳ اشاره می‌کردند…

در ماه ژانویه ۱۹۷۵، چو که اکنون از قیدوبند سیاسی رها شده اما در چنگال یک بیماری لاعلاج گرفتار شده بود، در نخستین مجلس «کنگره‌ی ملی خلق چین» که بعد از دوران انقلاب فرهنگی تشکیل می‌شد، برای آخرین بار در انظار عمومی ظاهر شد؛ او هنوز اسماً نخست‌وزیر بود. چو سخنانش را با جملاتی که با دقت پرداخته شده بودند، شروع کرد و انقلاب فرهنگی و کمپین ضد کنفوسیوس‌گرایی را که هر دو او را تا لبه‌ی پرتگاه نابودی کشانده بودند، ستود و نفوذ آن‌ها را «بزرگ»، «پراهمیت» و «دوربرد» خواند. پس از چهل سال خدمت، این واپسین اعلام علنی وفاداری چو به رئیس‌مائو بود. اما در میان سخنانش، به‌صورتی که گویی این ادامه‌ی منطقی سخنان قبلی اوست، به‌طور کاملاً غیرمنتظره مسیر دیگری را پیش گرفت؛ او یک پیش‌نهاد قدیمی و خاموش مربوط به دوران قبل از انقلاب فرهنگی را که چین باید بکوشد در چهار عرصه‌ی کشاورزی، صنعت، دفاع ملی و علوم و فن‌آوری به نوسازی و نوگرایی فراگیر دست پیدا کند، پیش کشید و اجمالاً آن را تحلیل کرد. او یادآور شد این موضوع را که عملاً نفی اهداف انقلاب فرهنگی بود، بنا به فرمان‌های رئیس‌مائو پیش می‌کشد؛ اما اشاره‌ای به این‌که این راه‌کارها چگونه و در چه زمانی صادر شده بودند، نکرد. چو رهبران چین را ترغیب کرد که بکوشند، تا پایان قرن، این «چهار نوسازی[۴۶]» را در عرصه‌های چهارگانه‌ی یادشده به دست بیاورند[۴۷]

«مرگ چو ئن‌لای ـ 8 فوریه 1976»
«مرگ چو ئن‌لای ـ ۸ فوریه ۱۹۷۶»


«مرگ چو ئن‌لای ـ 8 فوریه 1976»
«مرگ چو ئن‌لای ـ ۸ فوریه ۱۹۷۶»

 


پی‌نوشت:

[۴۵] The Group of Four

[۴۶] Four Modernization

[۴۷]  چین ـ هنری کیسینجر ـ ترجمه حسین رأسی ـ نشر نگاه معاصر ـ ۱۳۹۲ ـ گزیده‌ی صفحات از ۴۰۲ تا ۴۰۶


برگه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18


درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *