بررسی استراتژیک نامه رهبر انقلاب در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی | باشگاه استراتژیست‌های جوان

بررسی استراتژیک نامه رهبر انقلاب در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی

بررسی استراتژیک نامه رهبر انقلاب در گفتگوی تفصیلی با استاد حسن عباسی

نامه ای خطاب به جوانان تمدن غرب؛ این شکل تازه ای از دیپلماسی رهبر انقلاب اسلامی ایران بود که روز پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ دنیا با آن مواجه شد. چند سطر نامه برای جوانان آمریکا و اروپای شمالی کافی بود تا تمدن غرب با چالشی جدید روبرو شود، چالشی که پاسخی برای آن وجود ندارد. هر چند مخاطبان این نامه، جوانانی هستند که خارج از جغرافیای تمدن اسلامی حضور دارند، امّا شقوق دیگر آن، به شکل غیر مستقیم به داخل جامعه مربوط می شود. قطعاً اگر بخواهیم وظایف خود در قبال این نامه را بشناسیم تا در صدد عمل به آنها برآییم، نخستین موضوعی که به آن می رسیم، موضوع «تبیین» و واکاوی ابعاد مختلف آن است. برای تبیین ابعاد استراتژیک این نامه، دکتر حسن عباسی گزینه مناسبی است. در همان ساعات و روزهای اولیه انتشار نامه، به سراغ رئیس اندیشکده یقین رفتیم. وی از پیام رهبر انقلاب، به عنوان نامه «امام جبهه اهل حق» به «جوانان تمدن غرب» یاد می کند و معتقد است که این نامه در آینده، دو نوع جنبش اجتماعی را در بیرون و درون جامعه اسلامی ایجاد خواهد کرد و در ارتباط با «حقیقت» نوعی بازار عرضه و تقاضا شکل خواهد گرفت. وی دیپلماسی رهبر انقلاب را نوعی دیپلماسی ویژه قلمداد می کند و پیشنهاداتی را نیز در راستای تحقق پیام های آن ارائه می کند. آنچه پیش رو دارید، متن گفتگوی ما با این کارشناس مسائل استراتژیک است.

حسن عباسی در بررسی مبانی استراتژیک نامه‌ی رهبر انقلاب به جوانان آمریکای شمالی و اروپا گفت: این نامه در فضای حوزه «دیپلماسی عمومی» و سخن گفتن مستقیم یک «رهبر» با «جوانان یک جامعه دیگر» ارزیابی می شود که از دو منظر باید مورد بررسی قرار بگیرد.

 رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال گفت: اینکه گفتگو و دیالوگ به جای اینکه بین رهبران و نخبگان کشورها صورت بپذیرد، بین رهبر یک جامعه با «بخشی از مردم جامعه دیگر» که از نظر زبان، فرهنگ و ساختارهای تمدنی در شرایط متفاوتی هستند، شکل می گیرد این بدان معنا است که نوعی از دیپلماسی عمومی که «دیپلماسی عمومی  ناهمطراز» نامیده می شود رخ داده است.

وی در توضیح این شکل جدید از دیپلماسی عمومی گفت: گاهی اوقات در دیپلماسی عمومی، مثلاً جوانان یا هنرمندان یک کشور با جوانان و هنرمندان کشور دیگر سخن می گویند یا تجار و بازرگانان دو کشور با هم سخن می گویند ولی در دیپلماسی غیر همطراز، گفتگو و ارتباط در سطح رهبر یک جامعه با بخشی از مردم «تمدن روبرو» شکل می گیرد که این یک نوع دیپلماسی خاص و ویژه است.

این کارشناس مسائل استراتژیک در خصوص مؤلفه دوم استراتژیک نامه رهبر انقلاب گفت: ایجاد نوعی گفتمان و حتی پارادایم جدید در این نامه، مسئله ای است که از نظر استراتژیک باید مورد ارزیابی قرار بگیرد. یعنی رهبر انقلاب در این نامه از جوانان غرب می خواهد در خصوص فهم از دین اسلام، فضا و جو غالبی که در رسانه های این کشورها اعم از شبکه های تلویزیونی،مطبوعات، فضای سایبر، بازی های کامپیوتری و فیلم های سینمایی وجود دارد را بشکنند و خودشان مستقیماً به سراغ دین اسلام بروند.

عباسی از این مسئله به عنوان «طرح یک گفتمان جو شکن» یاد کرد و گفت: بر مبنای این گفتمان، به جای اینکه «نهادهای رسانه ای و هنری» به شکلی کانالیزه شده برای این جوانان، نوعی از اسلام که مظهر آن داعش و القاعده باشد و زن ستیز و خشونت گرا باشد را ترسیم کنند، آنان خودشان مستقیماً سراغ اسلام بروند و مطالعه مستقیم قرآن و زندگی پیامبر رحمت؛ «حضرت محمّد بن عبدالله- صلی الله علیه و آل وسلم» را در دستور کار قرار دهند. این نوعی گفتمان سازی متفاوت است و در فضای عرصه رسمی و عمومی شناخته شده امروز، نوعی عرصه سازی جدید است. بنابراین، مؤلفه دوم «شکستن جو غالب رسانه ای» است.

وی مؤلفه سوم استراتژیک نامه رهبر انقلاب را ایجاد نوعی «دیپلماسی عمومی همطراز» دانست و گفت: پس از عبور از مرحله «دیپلماسی عمومی  ناهمطراز» که بین رهبر انقلاب و جوانان غرب رخ داد و نیز پشت سر گذاشتن مرحله «شکستن جو غالب رسانه ای»، شاهد «دیپلماسی عمومی همطراز» خواهیم بود که این مورد در آینده اتفاق خواهد افتاد. این دیپلماسی یک نوع دیپلماسی علمی-معرفتی است و در یک سوی آن، جوانان تمدن غرب قرار دارند که به مطالعه دین دعوت شده اند و در سوی دیگر جوانان و اندیشمندان جهان اسلام مخصوصا ایران هستند که آماده هستند پیام اسلام به عنوان دین رحمت را به زبان همان جوانان برای آنان بازگو کنند و به نوعی مفاهمه برسند. شکل گیری این فضای گفتمانی جدید، ما را به یک نوع دیپلماسی عمومی همطراز می رساند.

رییس مرکز مطالعات استراتژیک اندیشکده یقین ادامه داد: پیرو نامه رهبر انقلاب، در هفته ها و ماه های آینده ما شاهد شکل گیری یک فضای گفتمانی خواهیم بود که این امکان را فراهم می کند که به زبان های انگلیسی، اسپانیولی، آلمانی، فرانسوی و به سایر زبان ها برای جوانانی که در جغرافیای هر کدام از این تمدن ها هستند، پیامبر جلیل القدر اسلام معرفی بشود و حقیقت و واقعیات مربوط به اسلام شناسانده شود و شبهات و ابهاماتی که در این خصوص وجود دارد رفع شود. برمبنای این فضا، ما با مفاهیمی روبرو می شویم تحت عناوین «دیپلماسی عمومی علمی»، «دیپلماسی عمومی معرفتی»، «دیپلماسی عمومی اسلامی»، «دیپلماسی عمومی رسانه ای» و «دیپلماسی عمومی هنری» که هر کدام از این شقوق، در ساختار طرح استراتژیک این اقدام رهبر معظم انقلاب می تواند مثمر ثمر واقع بشود.

عباسی با بیان اینکه البته این کار نیازمند بسترسازی و مشارکت عمومی است گفت: جوانان ما نیز باید به بازخوانی اسلام و سیره نبوی و ائمه اطهار علیهم السلام بپردازند و از سوی دیگر، سه گروه اندیشمندان درون جامعه، اهالی رسانه های مکتوب و غیرمکتوب و کسانی که در فضای سایبر دارای ظرفیت هایی هستند و گروه سوم یعنی هنرمندان در این انتقال پیام مشارکت کنند. چون به هر حال اگر امروز جوانان اروپا و آمریکای شمالی بخواهند به زبان های خودشان در فضای سایبر به جستجوی خوراک های فکری مناسب دست بزنند و بدون راهنمایی وارد این حوزه مطالعاتی بشوند، مطالب مسموم و متونی که با غرض نوشته شده اند و فیلم و سریال های زیادی وجود دارد که از سر سوء نیت تولید شده اند. اگر این جوانان سراغ محصولات اینچنینی بروند، چهره اسلام نزد آنها مغشوش جلوه خواهد کرد.

این کارشناس حوزه رسانه با تأکید بر ضرورت اقدام رسانه ها، اندیشمندان و هنرمندان داخلی درخصوص نامه رهبر انقلاب گفت: ضرورت دارد این افراد وارد عمل بشوند و برای محورهای این پیام، خوراک و کتاب های مناسب را دسته بندی و به زبان های متناسب ترجمه کنند و انتقال بدهند. پیشنهاد مشخص بنده این است که برای نامه رهبر انقلاب یک وبسایت رسمی به زبان های انگلیسی، عربی، فرانسه، آلمانی، پرتغالی، اسپانیایی، سوئدی و زبان های دیگر راه اندازی شود و یک هیئت علمی که به زبان های مختلف اشراف داشته باشند تعیین شود و کتب و منابع مناسب را معرفی کنند و در آنجا قرار بگیرد.

وی اهمیت نقش شبکه تلویزیونی پرس تی وی و معاونت برون مرزی صدا و سیما را مورد اشاره قرار داد و گفت: در این مقوله می توان برنامه هایی را در قالب «تالک شو»ها و گفتگوهای رودرو با کارشناسان سامان داد.

عباسی با بیان اینکه نباید نامه رهبر انقلاب را در این مقطع تمام شده فرض کرد، تصریح کرد: این پیام به «نهادسازی پشتیبان» نیاز دارد و به اعتقاد من باید شورایی تشکیل شود و در آن، نقش نهادهای مختلف مانند صدا وسیما، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، نقش بخش های دیپلماسی عمومی و فرهنگی وزارت خارجه و نقش نهادهای فرهنگی درون کشور که در این زمینه می توانند مؤثر باشند را مشخص کرد. اگر این اتفاق رخ دهد و این چارچوب ها پایه گذاری شود، صورت دیپلماسی عمومی که از آن بحث شد را می توان در کم تر از یکسال به شکل کاربردی و قابل قبول درآورد و این وضعیتی که در تخریب چهره اسلام وجود دارد را به ضد خودش تبدیل کرد. ابتدا باید ارزیابی دقیقی از میزان و چگونگی شبهاتی که در تمدن غرب علیه اسلام مطرح می شود انجام شود، سپس محورها را اولویت بندی و دسته بندی کرد و در پاسخ به آنها، منابع و متون مناسب را ارائه کرد.

وی با تذکر اهمیّت کار کارشناسی در این خصوص گفت: ممکن است یکی فرد کارشناس یا اندیشمند بخواهد در زمینه رفع شبهات به کار تبلیغی و ترویجی در فضای سایبر و رسانه ها بپردازد، غافل از اینکه آنچه را که ارائه می کند مرتبط با نیاز جامعه ما باشد و متناسب با جامعه ای که شبهات خاصی در آن وجود دارد نباشد.

وی ناکامی نهادهای رسمی داخلی را در مواجهه با تهدیدات فرهنگی مورد اشاره قرار داد و گفت: این که مقام معظم رهبری با این طرح استراتژیک، سطح دیپلماسی رسمی ما را به سمت دیپلماسی عمومی و دیالوگ مستقیم با جوانانی که در معرض شبهات قرار دارند می برند، نشان دهنده این است که نهادهای رسمی ما در  مواجهه با تهدیدهای فرهنگی و اقداماتی که ناتوی فرهنگی دارد صورت می دهد موفق نبوده اند. بنابراین رهبر انقلاب رأسا وارد عمل شدند و این گفتگو و دیالوگ را شروع کردند و امید ما به خدا این است که ان شاء الله بتوانیم ساماندهی مناسبی را در محیط جوانان صورت دهیم و به پشتیبانی این محورها برویم و بتوانیم در حد وسع خود در جهت رفع شبهات بین جوانان غربی بکوشیم.

تحلیلگر مسائل سیاسی و فرهنگی در پاسخ به این سؤال که نامه به جوانان تمدن غرب، در «دکترین امام خامنه ای» چگونه قابل تحلیل است گفت: همانطور که قبلاً هم عنوان شده، قرن بیستم قرن «خمینی» بود. یعنی در نسبت با رهبران بزرگی که قرن بیستم میلادی را ساختند وتمدن بشری را یک گام به جلو بردند و یا تثبیت کردند، شخصیت امام راحل یک شخصیت سرآمد بود و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، هنر بزرگ ایشان این بود که دین را به عرصه حیات اجتماعی بشر برگرداندند. یعنی همان کاری که انبیای عظام انجام می دادند و زمانی که عالم بشری را شرک و کفر و مادیات فرا می گرفت، آنان می آمدند و دین را مجدداً به عرصه می آوردند. امام خمینی(ره) نیز همین کار را کردند و بنابراین قرن بیستم قرن امام خمینی شناخته می شود.

عباسی ادامه داد: در شرایطی که به سال ۲۰۱۵ میلادی وارد می شویم، قرن بیست ویکم قرن «امام خامنه ای» است. کسی که در موقعیت تمدنی، اینچنین جایگاهی دارد و توانسته یک حرکت عظیم را در ۲۵ سال گذشته شکل دهد، بویژه که در پانزده سال اول قرن بیست و یکم در مواجه با نظام بین الملل توانسته یک جامعه باثبات در ایران شکل دهد و رهبری را مدیریت کند، بزرگترین و باثبات ترین شخصیت سیاسی امروز کره زمین محسوب می شود.

وی با یادآوری اعترافات برخی شخصیت های سیاسی دنیا از جمله کوفی عنان و پوتین در خصوص عظمت شخصیت رهبر انقلاب ادامه داد: با توجه به چنین وضعیتی، ایشان نه تنها یک شخصیت برجسته سیاسی جهان، بلکه یکی از رهبران طراز اول «اداره مناسبات بشری» محسوب می شوند. نکته بعدی این است که رهبر معظم انقلاب، یک شخصیت عظیم و کلان مذهبی و دینی جهان هستند و این باعث شده که ایشان فراتر از جایگاه سیاسی و استراتژیکی که دارند، به عنوان یک رهبر دینی و «امام» در موقعیتی بسیار متعالی قرار داده است.

این کارشناس مسائل استراتژیک ادامه داد: نامه مقام معظم رهبری را، نه از موضع یک رهبر سیاسی و استراتژیک در تمدن بشری که نامه ای برای جوانان یک تمدن دیگر فرستاده، بلکه از موضع یک «امام» و یک شخصیت طراز اول دینی جهان که در نظام های فکری و دینی مختلف جهان مقبولیت عامی هم دارد، از این منظر باید ارزیابی کرد. اینکه یک امام، نامه ای به جوانان یک تمدن دیگر فرستاده و با نگاهی پدرانه و به تأسی از انبیاء و پیامبران الهی این جوانان را به دین رحمت دعوت کرده است.

وی نامه رهبر انقلاب به جوانان غرب و نامه امام راحل به گورباچف را دو نامه ای دانست که در مسیر «دیپلماسی نبوی» قابل تفسیر است و بیان داشت: همانطور که پیامبر اسلام به رهبران ۳ کشور مطرح پیرامون شبه جزیره عربستان یعنی پادشاه ایران، پادشاه حبشه و به امپراطوری رم نامه نوشتند، امام نیز نامه ای به گورباچف نوشتند و او را به بازخوانی اسلام و دست کشیدن از الحاد دعوت کردند که آقای گورباچف تعلل کرد و دو سال بعد شوروی فروپاشید. امروز امّا رهبر انقلاب از رهبران جهان غرب قطع امید کردند و این به صورت تلویحی در نامه ایشان وجود دارد، یعنی ایشان نمی آیند به رهبران کشورهای غرب نامه بدهند که دست از الحاد و اسلام ستیزی بردارید و مستقیماً به مطالعه قرآن و زندگی پیامبر بپردازید، بلکه از اثربخشی این کار ناامید شدند و خطاب به جوانان آن تمدن نامه نوشتند. درواقع حضرت آقا شکل دیگری از دیپلماسی نبوی حضرت امام را انجام دادند و از نظر چارچوب های استراتژیک، این یک نگاه و یک ابتکار جدید محسوب می شود.

عباسی هجمه های غرب علیه ارزش های دینی و الهی را مورد اشاره قرار داد و گفت: امسال دو فیلم بسیار منفی درباره حضرت نوح و حضرت موسی ساخته شد و همچنین در هالیوود به ملائکه معظم مخصوصاً حضرت جبرئیل امین و حضرت میکاییل روا داشتند. این نشان می دهد که غرب در یک فضایی که خودشان آن را «پاگانی» یا «کفرکیشی» جدید می خوانند، همه ارکان ایمان یعنی ایمان به غیب، کتب انبیا، ملائکه خدا و آخرت و مواردی دیگر از این حوزه  را مورد هجوم قرار داده و این ناتوی فرهنگی، یک آرایش گسترده ای برای زدن ارکان هفت گانه ایمان به خود گرفته است.

وی ادامه داد: در چنین شرایطی، جوانانی که در معرض این هجمه عظیم دین زدایی هستند باید از طرف «امام جبهه اهل تقوا» و امام جبهه اهل ایمان و اهل حق دعوت بشوند و این جوانان برای خودشان این شأنیت را در نظر می گیرند که از سوی یکی از بزرگترین رهبران سیاسی و استراتژیک جهان و نیز «بزرگترین» شخصیت دینی شناخته شده امروز روی کره زمین آنها را به دین اسلام دعوت کرده است.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال، با بیان اینکه «این نامه، نامه بسیار مهمّی است که اقدامات گسترده فکری و معرفتی در ارتباط با آن باید انجام بشود» گفت: این نامه سرآغاز دوره جدیدی در حوزه مسئله معنویت و حوزه گفتمان دینی بین تمدن ها است و تمدن اسلامی امروز به جایی رسیده که می تواند جوان های بیرون تمدن خودش را به اسلام دعوت کند. از این رو، نقش ۳ گروهی که ذکر شد؛ یعنی اندیشمندان جهان اسلام بویژه اندیشمندان ایرانی، اصحاب رسانه و هنرمندان بسیار گسترده است و آنان با پشتیبانی خود از نامه رهبر انقلاب، می توانند این صف آرایی را کامل کنند.اگر خدا توفیق بدهد ما نیز تلاش خواهیم کرد ابعاد آن را بیشتر بشکافیم.

این فعّال فرهنگی با بیان اینکه «نامه به جوانان تمدن غرب، شق دیگری از شخصیت ممتاز رهبر انقلاب را روشن کرد»، تصریح کرد: اقدامی که در دکترین رهبر انقلاب صورت گرفت، ایشان را نه تنها به عنوان یک شخصیت صرفاً سیاسی و یک رهبر استراتژیک در تمدن امروز بشری، بلکه به عنوان یک «امام جهانی»، فراتر از «دالایی لاماها» و «پاپ ها» قرار داد.

وی در پاسخ به سؤالی در خصوص زمینه های شکل گیری نامه رهبر انقلاب و چرایی انتخاب مقطع کنونی برای این نامه نگاری، به شکل گیری داعش توسط سرویس های اطلاعات غربی و عربستان اشاره کرد و گفت: پس از مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان، بلافاصله سران آمریکا، انگلیس و فرانسه ابراز تأسف کردند و رئیس رژیم صهیونیستی هم گفت دوستی خوبی از دست دادیم. چه می شود که مرگ پادشاه عربستان باعث تأسف این افراد می شود و از او به عنوان دوست یاد می کنند.

عباسی با بیان اینکه تفکر دولت ملک عبدالله تفکر وهابیت بود و القاعده، النصره و جریان های انحرافی و تکفیری چون داعش از دل این تفکر و پول های ملک عبدالله بیرون آمدند خاطرنشان کرد: عربستان با همکاری قطر ۵۰ میلیارددلار برای سقوط دولت سوریه به تروریست ها کمک مستقیم مالی کردند و چون برآوردهایشان درخصوص سقوط دولت بشار اسد غلط از آب درآمد، آمریکایی ها به ملک عبدالله فشار آوردند و «بندربن سلطان» رئیس سرویس سیاسی عربستان که مسئول مستقیم شکل گیری داعش بود کنار گذاشته شد.

وی با طرح این سؤال که «چرا عربستانی که این گروهک ها را بوجود آورده، هیچ وقت از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا به عنوان کشور اسپانسر و حامی تروریسم معرفی نشده» گفت: سیاست های نفتی و همچنین سیاست های تروریستی عربستان توسط سرویس های اطلاعاتی خود اینها ساپورت می شود و نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی مانند سرویس اطلاعاتی ترکیه موسوم به «سازمان میت»، موساد اسرائیل، سازمان سی آی ای آمریکا، سازمان ام آی سیکس انگلیس و سازمان های امنیت فرانسه و آلمان در شکل گیری داعش به عربستان کمک کردند. حالا این ها که خودشان داعش را بوجود آورده اند، ادعا می کنند که این گروهک تروریستی آمده و چند نفر از کارکنان نشریه شارلی ابدو را به قتل رسانده.

وی ادعای مشابه غربی ها پس از حادثه ۱۱ سپتامبر در مقصر دانستن مسلمانان را مورد اشاره قرار داد و بیان کرد: بنده همان موقع در یک برنامه تلویزیونی ۱۴ دلیل را بر رد این ادعا مطرح کردم و گفتم با توجه به اینکه تخصص من در جنگ،عملیات ویژه بوده به دلایل فنی و تخصصی امکان ندارد یک گروه چریکی مثل القاعده بتواند چنین کاری را در خاک آمریکا انجام دهد. اکنون بعد از ۱۳ سال از آن واقعه،کم تر تردیدی وجود ندارد که خود آمریکا پشت این قضیه بوده و می خواسته بهانه ای را فراهم کند تا چهره اسلام را در دنیا خراب کند و ۱۳ سال به اشغال افغانستان و عراق بپردازد.

کارشناس مسائل رسانه اضافه کرد: در خود آمریکا ده ها فیلم مستند ساخته شده که ثابت می کند انهدام برج های دوقولو کار القاعده نبوده، حتّی بخشی از شخصیت های سیاسی و همچنین هنری آمریکا برای این قضیه فیلم سینمایی ساخته اند و آقای «آرتور میلر» که تا چندی پیش از مقامات سیاسی آمریکا بود، سال گذشته به ایران آمد و فیلم سینمایی که ساخته بود و در آن گفته بود که این حادثه کار خود آمریکا بوده را همراه خودش آورده بود.

وی با بیان اینکه «غربی ها مجددا نیاز به فضاسازی علیه اسلام داشتند»، به حادثه اخیر اشاره کرد و گفت: درحالی که کاریکاتور رهبران گروهک های تروریستی همیشه در نشریات کشیده می شود، چگونه می شود این بار با کشیدن کاریکاتور ابوبکرالبغدادی رهبر داعش در نشریه شارلی ابدو که سابقه اهانت به پیامبر جلیل القدر اسلام را دارد، این بارچند نفر می روند و در روز روشن دست به یک اقدام تروریستی می زنند و چندساعت بعد در یک درگیری در مکانی دیگر کشته می شوند.

عباسی این اقدام را توطئه ای در سطحی کوچک تر از حادثه ۱۱ سپتامبر عنوان کرد و تأکید کرد: همانطور که آمریکایی ها در آن زمان دست به خودزنی زدند و ۱۳ سال نان آن در جهان را خوردند، امروز نیز فرانسه دست به چنین کاری می زند.

وی ادامه داد: رهبر انقلاب در شرایطی دست به این نامه نگاری می زنند که می بینند پس از گذشت ۱۳ سال از حادثه ۱۱ سپتامبر، مجدداً به اسم اسلام و با پرچمداری یک گروه تکفیری و کاملاً منفور در جهان اسلام، بازی را شروع کرده اند و قصد تخریب چهره اسلام و معرفی کردن یک اسلام منفی را دارند. این اسلام منفی کاملا مشکوک است؛ زیرا از کانال عربستان می آید و همانگونه که گفتم عربستان دوست آمریکاست و ملک عبدالله آن را پشتیبانی می کند که وقتی از دنیا می رود، به جای اینکه بگویند یک حامی تروریست از دنیا رفته، ابراز تأسف و اعلام تسلیت می کنند. یعنی از یک طرف، از اسلام آقای ملک عبدالله دفاع می کنند و از طرفی دیگر همین اسلام را مبنای تروریست می دانند؛ خب هر کس از بیرون به این قضیه نگاه کند، متوجه این تعارض می شود.

عباسی خاطرنشان کرد: ما نباید اینبار غافلگیر می شدیم و در این بازی جدید که شبیه بازی بود که آمریکایی ها راه انداختند و ده، دوازده سال در منطقه ترکتازی کردند، باید وارد عرصه می شدیم. لذا رهبر انقلاب به صحنه آمدند که بگویند این اسلام، اسلام واقعی نیست، اسلامی است که خود تمدن غرب به شکل منفی دارد به آن پر و بال می دهد و از طریق آن خودزنی می کند تا چهره اسلام را تخریب کند. شما خودتان مستقیم سراغ اسلام و درک از آن بروید.

وی یکی دیگر از زمینه های شکل گیری نامه امام خامنه ای را افول مکاتب فکری غرب و ضرورت معرفی مکتب جدید به جوانان تمدن غرب دانست و گفت: امروز اندیشمندان غربی می گویندکه «لیبرالیسم» به آخر راه رسیده است. ما در اندیشکده یقین بیش از ۸۵۰ جلد کتاب از اندیشمندان غربی گردآوری کرده ایم که غالباً از سال ۲۰۰۷ میلادی به این طرف نوشته شده اند و پیام واحد همه این ها این است که «لیبرالیسم اقتصادی»، «کاپیتالیسم» و «سرمایه گرایی» شکست خورده است.

وی با بیان اینکه «مدرنیته»در لیبرالیسم و کاپیتالیزم خلاصه می شود و تبلور این دو، اقتصاد مدرن است گفت: اگر اقتصاد مدرن فروپاشیده که این ها درکتابهایشان می گویند فروپاشیده، پس دیگر لیبرالیسم در فرهنگ، سیاست، اقتصاد و عرصه های دیگر محلی از اعراب ندارد و در سطح بالاتر، دیگر چیزی به نام مدرنیته نجات بخش بشر نیست.

رئیس اندیشکده یقین گفت: در چنین شرایطی جوان غربی یا سرگرم شبکه های اجتماعی و به طور کلّی، زرق و برق های تکنولوژیک تمدن است یعنی در غفلت کامل به سر می برد، یا اینکه می خواهد از این وضع نابسامانی که در نظام معرفتی غرب بوجودآمده، راه گریزی پیدا کند. و چون می داند که انسان روس، انسان چینی، انسان هندی و یا انسان آفریقایی نمی تواند حرف جدیدی بزند و فقط اسلام است که حرف جدیدی برای گفتن دارد، به سراغ اسلام می آید. دولت های غربی نیز برای اینکه اسلام به عنوان الگو به نسل بعدی تمدن خودشان به عنوان الگو مطرح نشود، آن را تخریب می کنند.

بر همین مبنا، آخرین ایده ای که دانشمندان و فیزیک دانان آنها نظیر «استیون هاوکینگ» مطرح می کنند، «نفی خدا» است و در حیطه علوم انسانی و مخصوصاً علم اقتصاد دانشمندانشان می گویند غرب دیگر حرف جدیدی برای گفتن ندارد.

عباسی با اشاره به نگرانی غربی ها از «تهاجم فرهنگی اسلام به غرب» و موج روزافزون گرایش دختران و پسران جوان به اسلام گفت: برنارد لوییس، استراتژیست فرهنگی غرب که فردی یهودی و صهیونیست است، ده سال پیش نامه ای به پاپ می نویسد و خطاب به پاپ می گوید منتظر باش که در اواسط قرن بیست و یکم میلادی اروپا به یک تمدن اسلامی تبدیل شود. در این شرایط، غربی ها می خواهند به جوانانشان اینگونه القا کنند که اگر تفکر لیبرالیسم و مدرنیته به درد نمی خورد، اسلام از آن بدتر است. در یک چنین شرایطی رهبر انقلاب دست به نگارش این نامه زدند و مستقیماً با جوانان این کشورها ارتباط برقرار کردند و خطاب به آنان گفتند که بدون واسطه به سراغ اسلام بیایید و ببینید اسلام چیست.

وی ادامه داد: فراموش نکنید خیزش ۶۰ ماهه بیداری اسلامی که در ۱۲ کشور جهان اسلام کلید زده شده بود، بر حسب ظاهر از سوی آمریکا و غرب منحرف شد به طوری که کشور لیبی اکنون در آستانه تجزیه قرار گرفته و یا در کشور مصر می بینیم که انقلاب مردم کلاً شکست خورد و از سوی کودتاگری به اسم «السیسی» مصادره شد. پشت تمام این اقدامات ضدانقلابی و ضد بیداری اسلامی نیز، ملک عبدالله حضور داشت و به طور مشخص علاوه بر ۵۰ میلیارد دلاری که به مخالفان سوریه کمک کرد، برای کودتا در مصر۱۲ میلیارددلار را در اختیار ژنرال السیسی قرار داد.

وی خیزش جوانان دنیای اسلام و ادامه بیداری اسلامی از سوی آنان را مورد اشاره قرار داد و گفت: امکان چنین حرکت مشابه ای در بیرون جامعه اسلامی نیز وجود دارد، مخصوصاً اینکه بر اساس اطلاعات دقیقی که داریم، در کشورهای غربی از آمریکا و کانادا گرفته تا اروپا شرایط ویژه ای بوجود آمده و جوانان دنبال «آلترناتیو» و جایگزین برای تفکر لیبرالی هستند، به گونه ای که حتی متأسفانه بازخوانی اندیشه مارکس در اروپای شمالی گسترش یافته است.

عباسی افزود: اقدام به نوشتن این نامه در چنین شرایطی، حرکت کاملا هوشیارانه ای بود که از سوی رهبر انقلاب صورت گرفت. فراموش نکنید که این روزها، روزهای ابتدایی سال میلادی جدید است و در آن کشورها سال جدید محسوب می شود؛ یعنی سال جدید با اندیشه جدید.

وی در پاسخ به این سؤال خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» که این نامه چه پیامی برای داخل کشور، مخصوصاً آنهایی که همواره شعار ما نمی توانیم سر می دهند دارد، گفت: بنده در مورد کسانی که مسئله شان «ما نمی توانیم» است، هیچ حرفی ندارم و از گذشته عادت دارم که هیچگاه اهالی قبیله ناتوانایی ها را نبینم و هیچ وقتی صرف آن ها نکنم. زمانی که نوجوان بودم یک انیمیشن به نام گالیور پخش می شد که یکی از شخصیت های آن همیشه می گفت «من می دانم کارمان تمام است و ما نمی توانیم این کار را انجام دهیم» و انتهای داستان معلوم می شد که آنها می توانستند آن کار را انجام دهند و انجام می گرفت، فقط او عادت داشت که نق بزند و مدام بگوید نمی شود و نمی توانیم. از آن زمان یاد گرفته ایم که اهالی قبیله ما نمی توانیم را نبینیم.

تحلیلگر مسائل سیاسی و فرهنگی با بیان اینکه افراد یک جامعه انقلابی هیچ موقع وضع موجود را بر نمی تابند، به این جمله شهید آوینی که «آنان که مأمور به تحول در عصر خویش هستند اگر به قواعد عصر خودشان تن در دهند، هیچ تحولی رخ نخواهد داد» اشاره کرد و گفت: ما چون علاقه مند به ایجاد تحول در مناسبات جهانی و حیات بشر امروز هستیم و ساحت قدسی بشر را هدف گرفته ایم و می خواهیم به آنجا برسیم، نباید برای افرادی که اهل تحول نیستند و معتقدند تا جایی که می توانیم باید در شرایط روز جهان حل بشویم وقت بگذاریم.

 وی نامه رهبر انقلاب را یک عامل محرک برای جریانات فکری انقلابی کشور دانست و گفت: این نامه باعث می شود که این جریانات پا را مقداری فراتر از مرزهای ملّی بگذارند و فکر بکنند، چون وقتی جوانان یک تمدن دیگر از سوی رهبر انقلاب مورد خطاب واقع می شوند، این در داخل نیز دارای پیام است و کسانی که ممکن است دارای تردید باشند و یا در معرض تبلیغات مسموم رسانه های غربی و آثار سینمایی، انیمیشن و بازیهای کامپیوتری غربی باشند، اینها هم به این نتیجه برسند که بهتر است یک بازخوانی داشته باشند.

عباسی با پیش بینی ایجاد یک نوع دیپلماسی ویژه به نام «دیپلماسی دانشجویی» در راستای پیام رهبر انقلاب گفت: به نظر می رسد برای نخستین بار شاهد یک دیپلماسی دانشجویی بین دانشجویان غربی و دانشجویان مسلمان بویژه طلابی که به زبان های خارجی و فضای مجازی آشنایی دارند بشویم.

این فعّال فرهنگی، «توده ای کردن امور» را یکی از هنرهای امام خامنه ای عنوان کرد و گفت: همانطور که امام راحل همیشه این شیوه را به کار می گرفتند و سراغ توده های مردم می رفتند و جنبش اجتماعی ایجاد می کردند، رهبر انقلاب نیز این هنر را دارند که مسائل را از فضای رسمی و فرمال به فضای عمومی و پابلیک بیاورند. و در حوزه مسائل استراتژیک، این یکی از هنرهای ممتاز یک رهبر به حساب می آید.

وی اقدام رهبر انقلاب را «دو نوع توده ای کردن امور» توصیف کرد و در توضیح آن گفت: ایشان از یک سو جوانان لامذهب و لادین سایر ادیان را دعوت به آشنایی با اسلام می کنند و از سوی دیگر بلافاصله این نیاز ایجاد می شود که جوانانی باید باشند که این موضوع را درک کنند و پاسخگوی جوانان آن تمدن باشند؛ این یعنی دونوع توده ای کردن امور.

وی با اشاره به مخاطب قرار دادن جوانان به جای اندیشمندان و نخبگان از سوی رهبر انقلاب گفت: بنده همیشه این اعتراض را نسبت به همایش هایی که اندیشمندان جهان اسلام برگزار می کنند و سالی یکبار در ایران دور هم جمع می شوند و درباره وحدت اسلامی سخن می گویند داشته ام. اگر در این حدود ۳۰سال به جای اینکه فقط اندیشمندان و عالمان دینی را دعوت کنیم، بخش هایی از جوانان کشورهای اسلامی و غیر اسلامی را جمع کرده بودیم و با هم دیالوگ و گفتگو می کردند، اثر بیشتری در شکل گیری وحدت اسلامی داشت.

عباسی ادامه داد: در مسیر تمدن سازی، هنر رهبر انقلاب در شکل دهی جنبش های اجتماعی همانند جنبش نرم افزاری، نهضت تولید علم، جنگ نرم، تحول در علوم انسانی، اقتصاد مقاومتی این است که ایشان غالباً حکومتی و رسمی سخن نگفته اند، بلکه به شکل مطالبه عمومی و معمولاً نیز در جمع دانشجویان این مسائل را مطرح کرده اند. اکنون نیز با این نامه، ما با یک پدیده جدید روبرو شده ایم و بنده معتقدم این موضوع در سالهای آینده یک جنبش اجتماعی عمومی در مناسبات بین المللی ایجاد خواهد کرد، به این شکل که یک دیپلماسی عمومی علمی – معرفتی بین جوانان مسلمان در درون ایران و کشورهای اسلامی با جوانان غیرمسلمان در بیرون جهان اسلام رخ خواهد داد. حتی من معتقدم که این نامه با اینکه خطاب به جوانان غربی نوشته شده، امّا برای جوانان سایر جوامع مانند جوانان تمدن بودایی، تمدن شیتویی ژاپن، تمدن کنفوسیوسی و جوانان تمدن های دگیر هم کاربرد دارد.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال، در خصوص اثرات داخلی نامه رهبر انقلاب گفت: وقتی این جنبش شکل بگیرد و جان های تشنه ای در دنیا تقاضای یافتن حقیقت را داشته باشند، طبیعی است که در داخل باید گروهی وجود داشته باشد که خودش را برای «عرضه» آماده کند. و پیرو گفتمان ما می توانیم، ما این بار هم می توانیم که ان شاء الله برای جوانان جهان خوراک های دقیق فکری و فرهنگی از جنس اسلام آماده کنیم.

وی راه درست عرضه اسلام و معرفی آن را، شناخت درست اسلام و پیاده کردن آن در جامعه دانست و تصریح کرد: همواره این دغدغه در نگاه امام راحل و رهبر انقلاب وجود داشته و دارد که ما باید کشورمان را در دنیا الهام بخش کنیم و بتوانیم در بخش های مختلف فرهنگ، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی، الگو و سرآمد باشیم و این، بهترین تبلیغ اسلام است.

عباسی اضافه کرد: در واقع پیامد نامه رهبر معظم انقلاب در داخل کشور این خواهد بود که ما تلاش مضاعفی برای معرفی چهره اسلام عزیز و پیامبر رحمت داشته باشیم و در هر حوزه ای که هستیم باید یک رسول و یک مبلغ راستین برای اسلام باشیم .تعبیر رهبر انقلاب این است که هر کجا که هستید آنجا را در مرکز عالم ببینید. لذا این نامه زمینه ایجاد یک جنبش اجتماعی متفاوت در داخل کشور را فراهم خواهد کرد که انشاءالله در هفته ها و ماه های آینده ابعاد بیشتری از آن را شاهد خواهید بود.

منبع: خبرگزاری دانشجو



درباره نویسنده

نوشته های مرتبط

7 نظر

  1. حمید

    «دعوت به مطالعه » ؟ که «شبهات و ابهاماتی که در این خصوص وجود دارد رفع شود:» ؟ روشن است که تا زمانی که ریش و قیچی دست این اساتید است به هر شکلی که بخو.اهند چهره پردازی می کنند. مطالعه یعنی آموختن، فکر کردن؛ نقد کردن در چشم اندازهای بعدی برای زندگی و شناخت زندگی و تولید در چشم اندازه پاسخگوئی به نیازهای انسانی…هیچکدام از این موارد وضعیت روشنی در کشور «اسلامی» ما ندارد. متأسفانه مشکلات جوانان جهان و ایران نیز با دعا و نماز حل نمی شود. البته آقای دکتر عباسی برای رفع مشکل آب در ایران، بر این باور است که این معصیت کاری بوده که خشم خدا را برانگیخته، و حالا نه این جوانان و یا هر کی بلکه برگزیدگان و افراد روحانی باید بروند در بیابان نماز (نمی دانم چی) بخوانند تا مسئلۀ آب حل شود. حتی جوانان را حتی شایستۀ نماز و دعا هم نمی داند، یک عده دیگر باید بروند نماز بخوانند…(فعلاً جوانان بی کار ایرانی بروند به برگزیدگان پول بدهند که آنها برایشان کار پیدا کنند…سرمایه داری وحشی تر از این نیست که از بیکارها پول بگیرند که برایشان کار پیدا کنند…این اسلام واقعی و عینی و در حال گسترش در ایران است. واقعاً شگفت آور است. به جوان های اروپائی بگوئید ما از بی کارها پول می گیریم که به آنها کار بدهیم که البته قول کار غالباً دروغ و کلاهبرداری از آب در می آید) وقتی دستگاه دین اسلام به انضمام همین سایت باشگاه استراتژیست های جوان که نقد مذهب را ممنوع می کند، دعوت به مطالعه معنای اصیل و واقعی نخواهد داشت. رفع شیهات و ابهامات نیز تا زمانی که پیش فرض های اسلامی خدشه ناپذیر هستند و باید باشند و هیچ انتقادی به آنها جایز نیست… اسمش رفع ابهام نیست : اسم واقعی آن تحمیل اعتقادات به زور و تهدید و سرانجام گروگان گیری در سطح توده های میلیونی است. اسلام زبان مردم را بسته حالا به خارجی ها می گوید بیائید ببینید که واقعیت ما چیست ؟ زبان ها را می بندیم، روزنامه ها را تعطیل می کنیم، قلم هارا می شکنیم …و معادن طبیعی کشور را بین یک عده روحانی و آقا زاده تقسیم می کنیم….من تنها آرزومی کنم که سیر تحولی در کشور ما به خون و خون ریزی نکشد، چرا که دشمنان ایران پشت مرزهای ایران کمین کرده اند، در خود ایران کمین کرده اند، مرزبانان ایرانی دائماً به قتل می رسند و کارگران ایرانی دائماً در معادن و محل کار دچار سانحه و تصادفات مرگبار می شوند…که همان حقوق اندک را به آنها نمی پردازند…امنیت برای آقازاده های پولدار گران تمام می شود، صرف نمی کند::. من هم دعا می کنم که این خدای اسلام دست از سر ما ایرانی ها بردارد و به همان بیابان های خشک و بی حاصل عربستان بازگردد و حرفۀ شریف راهزنی را برای همان شترسوارها تبلیغ کند

    پاسخ
    1. حسین(سردبیر سایت)

      سلام علیکم

      متاسفانه سالها تحصیل در فرانسه تفکرات شما را کاملا شکل داده و باعث شده است دراندیشه به دگما برسید ضمنا این جا یک سایت علمی است و بحث های پوپولیستی در آن راه ندارد البته از شمایی که در مهد فرهنگ و تفکر غرب تحصیل می کنید بعید است که به جای استفاده از ادبیات علمی از ادبیاتی غرق در ناسزا و کنایه استفاده کنید و به نقد (مثلا) روشنفکری بپردازید.
      در اینجا آزادید با هر تفکری که دارید به بحث با نخبگان این سایت بپردازید اما توهین و ناسزا در شان کاربران این سایت نیست و با توجه به این که کاربران ورای این هستند که با ادبیات خودتان به شما پاسخ دهند بنابراین نظرات شما از این پس پالایش ادبی خواهند شد.

      پاسخ
      1. حمید

        با سپاس از پاسخ شما، و باز هم با سپاس بخاطر انتشار نوشتۀ من که داشتم نا امید می شدم…پیش از همه باید بگویم که البته من در فرانسه سعی کردم تحصیل کنم – این درست است_ ولی در واقع به شکل خشونت باری پای دکترا اخراج شدم. ولی چیز دیگری آموختم. دریافتم که فرانسه جای تحصیل کردن به شکل آزاد نیست، آدم حتماً باید بجائی وصل باشد خصوصا به پنتاگون…دانشگاه های در حال حاضر فرانسه به درد تروریست های فرهنگی و اساساً در اختیار اپوزیسیون های خائن و مزدور است که علیه کشور خودشان جاسوسی کنند. در نتیجه تحصیل در دانشگاه های فرانسه دخالتی در ذهنیت من نداشته است.
        ولی نمی دانم شما بر چه اساسی نوشتۀ من را ناسزاگوئی تعبیر کرده اید؟ شاید کمی مسائل را به سرعت نوشته باشم …نمی دانم، ولی هدف من ناسزاگوئی نیست. فقط به اپوزیسیون های پنتاگونی نه نا سزا بلکه سزایشان می دانم که بنویسم خائن و مزدور . ولی اصولاً با ناسزا گوئی مخالف هستم. یعنی اساساً با اعمال خشونت مخالفت ایدئولوژیک دارم، چون که مانع والاگرائی می شود. امتناع از خشونت ولی شانس گفتن و نزدیک شدن به حقیقت را برای فرد حفظ می کند. و من خیلی خوشوقت هستم که در این سایت به من اجازۀ نوشتن و گفتکو با نخبگان داده شده است.
        ولی مشکلی که من همیشه با هم میهنان مذهبی ام داشته ام این بوده که هر گو.نه نقدی که دین و اعتقادات دینی را زیر علامت سؤال ببرد، فوراً از سوی آنها به توهین و اهانت و جز اینها تلقی می شود. من امیدوارم که این موضوع دست کم در اینجا روشن باشد. بی گمان جریانی در دنیا وجود دارد که بر محور سیاه نمائی اسلام و مسلمانان می گردد، زیرا از بخت بد این ملت ها روی ۶۰ درسد سوخت فسیلی و گاز به عنوان سوخت آلترناتیو در پسا دوران نفت نشسته اند….تحریکات دائمی احساسات مسلمانان نیز دائمی بوده و هست و اپوزیسیون های پنتاگونی نیز در این بازار مکاره سهم می برند. ولی یک جریان دیگر هم وجود دارد، که ادامۀ همین شیعیان است. شیعیان هم به جای خودش واکنشی بود به اسلام و فرهنگ نژاد پرست عرب. جریان دیگر ما ایرانی هائی هستیم که اساساً دین اسلام را یکی از عناصر بازدارندۀ پیشرفت در کشورمان می دانیم. به عبارت دقیقتر باید این موضوع را کشف کنیم. و به دقت نشان دهیم که چرا اسلام بازدارنده بوده و چرا طرح توسعۀ آن در ایران تنها به بهای تداوم عقب ماندگی و فروپاشی جامعۀ ایران خواهد انجامید. مسئله مشخصاً به امنیت ملی ومرتبط می باشد. این موضوع را خیلی ها مطرح کرده اند، و حدود ۲۰ سال پیش نیز آقای صادق زیبا کلام در کتاب «ما چگونه ما شدیم» به شکل خیلی سریع و مختصر به اشاره مطرح کرده است که من در اینجا با شاخ و برگ بیشتری مطرح کردم.. شما به نظریه توجه داشته باشید. من فکر می کنم با اتکا به مطالعات محدودم در این زمینه حرفهائی دارم که احتمالاً می تواند برای علاقمندان و خصوصاً نخبگانی که در اینجا گردهم آمده اند مفید باشد. حال ممکن است کمی تحریک آمیز نوشته باشم . ولی شما که مدعی علم هستید، سانسور نباید بکنید. شما یا آقای دکتر عباسی وقتی از طرح توسعۀ اسلام حرف می زنید، بهتر است توان شنیدن حرف مخالف را هم داشته باشید. موضوع تاریخ برده داری در اسلام و غیره که شما به ناسزا تلقی کرده و سانسور کردید، باید مطرح بشود. واقعیت همین است. یکی از خسارات سانسور در اینجاست که فوراً روی نوشته های بعدی نویسندۀ سانسور شده تأثیر می گذارد و فرآیند این وضعیت تا حذف خود نویسنده پیش می رود. چنین الگوئی (برده داری در اسلام را می گویم) معتبر نیست. البته من خیلی امیدوارم هستم و مطمئن هستم که بهترین نقدها و خردمندانه ترین مخالفت ها از قلب همین ملت بیرون می آید و نه اپوزیسیونهای پنتاگونی که اپوزیسیون هیچ چیزی نیستند. جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ ساله است و نه ۳۵ ساله…حاصل کار این دستگاه اسلامی در ایران نیز روشن است و روشنتر نیز می تواند بشود. ولی مشکلی که برای ما ایرانیها وجود دارد این است که باید آلترناتیوی قانومند و.قانونمدار جایگزین کنیم، که در وضعیت فعلی در گاز انبر امپریالیست ها از یکسو و ایدئولوژی اسلامی ۱۴۰۰ساله به انضمام نبود ذخیرۀ فرهنگی کافی اسیر شده ایم. و یکی از مشکلات پیشگامان ایران نیز همین موضوع است که هر نقدی می تواند از یسکو سانسور شود و از سوی دگر دشمنان به حساب خودشان بگذارند. استراتژی و تاکتیک ؟ در پایان یادآوری می کنم که موضوع بحث من روی ایدئولوژی اسلامی به عنوان عامل بازدارندۀ پیشرفت تکیه داشت. و.یکی ازتلاش های ایرانی ها که امیدوارم شما نخبگان نیز به آن بپیوندید، مبارزه برای آزادی نقد دین و تقدس زدائی در بحث است. در بحث و جدل واقعی و پژوهش هیچ چیز مقدسی نباید وجود داشته باشد. خب وقتی که یک عده پیش فرض هائی دارند که خدشه ناپذیر است، و قابل رد کردن نیست و حتماً هم حقیقت است و حتماً هم باید حقیقت داشته باشد؛در این صورت از علم دیگر نباید حرف بزنیم. و خطر چنین تعابیری که گوئی توهین و ناسزائی گفته شده در این نکته نهفته است که باب نقد و جستجوی حقیقت را تعطیل می کند.

        پاسخ
        1. حسین(سردبیر سایت)

          آنچه واضح است این است که انتصاب اسلام به “ایدئولوژی عرب سوسمار خور” و “خرافات” خواندن آن توهین به عقاید مسلمین ، صددرصد غیر علمی ، پوپولیستی، عامیانه و ناسزاگویانه است و حذف آن پالایش ادبی است و نه سانسور علمی…

          پاسخ
          1. حمید

            من این انتقاد شما را می پذیرم. ولی وجه انتقادی به دین و اعتقادات مسلمین و بطور کلی ادیان یکتا پرست نمی تواند به عنوان توهین تلقی شود چرا که کار نقد را متوقف می کند. حالا رفع این مشکل شاید با جستجوی شیوۀ نگارش مناسبتر منتفی گردد. ولی هم میهنان مسلمان نیز در صورتی که به نقد باور داشته باشند و آن را جایز بدانند، باید بپذیرند که یک عده که به همین سرزمین تعلق دارند نسبت به چنین اعتقاداتی تردیدهائی را وارد می دانند. به عبارت دیگر دیگر مسلمین ایرانی نیز باید بپذیرند که اعتقادات آنها در خارج از بازی زبانی مذهب و جهان اعتقادات، در زمینه های دیگر می تواند در چشم انداز آینده ای متعالی تر برای سرزمین ایران و ملت ایران زیر علامت سؤال برود.روی ایران تأکید می کنم چرا که دشمنان نوع بشر این بار به شکل جدی کشور ما را هدف گرفته اند و روی چنین هدفی نیز پافشاری می کنند. و ما نیز باید نشان دهیم که بیدی نیستیم که با این بادها ریشه کن شویم.
            ولی از هم میهنان مسلمان ایرانی خواهش می کنم از ما نخواهند که از آنهائی که سر چهل هزار از نیاکان ما را در استخر از بدنشان جدا کردد و به زنان ایرانی تجاوز کردند، با احترام و تجلیل یاد کنیم. خصوصاً امروز که فرزندان همان قصابان امروز در شامات با همکاری ناتو سر می برند و تبعیض نژادی و قومی و مذهبی راه انداخته اند ( از ضرورت های طرح خاورمیانۀ بزرگ). و پیش از همه سر شیعیان را می برند، گویا که بریدن سر یک شیعه و ایرانی معادل بریدن سر ۷۰ مسیحی نزد الله پاداش دریافت می کند.

      2. امید رامز

        ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه…/بقره:۷

        پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *